Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
آنچه در «شهردار کینگزتاون» گذشت...
عاقبتِ شورش انحلال ساختارِ رهبری بین زندانیهاست
ما نیاز به سلسله مراتبی داخل زندان داریم...
تا بتونیم بیرون رو کنترل کنیم
من یه ایدهای دارم
اگه بتونم همهی کسایی رو که باهم جنگ دارن تحویلت بدم چی؟
میخوام رهبرهای جدید انتخاب کنن
شما به جرم حمل اسلحه بازداشتید
وقتی صلح برقرار شه اتهامات علیه شما رفع میشه
خیلی بیرحمی، مایک
تو از برگردوندن نظم حرف میزنی
رفیق مأمورِ ویژهات با مصونیت آدم میکشه
و تنها کسی که گزارشش میکنه...
کشته میشه
تو مافوق من نیستی، مایک. من برای تو کار نمیکنم.
من امروز میرم. از الان تو رئیسی.
میگیری چی میگم؟
اونا یه انبار اسلحه دزدیدن
کل مغازه رو خالی کردن
اون به زور دستگاه زندهست، رفیق
اگه رابرت بمیره همه چی عوض میشه
اگه اونا جنگ میخوان...
جنگ گیرشون میاد
شنیدم اوراقم افتادن دستِ پلیس
به من چی میرسه؟
دوست دخترت
اولین روزِ برگشت جالبه، آره؟ من تاتی هستم.
من رُست رو میکشم!
نمیدونستم کجا برم
ناامیدم میکنی، مایک
خدای من. گندش بزنن
من بهش شلیک کردم، مایک
اینم از اوراقت
میبینی چقدر میتونست آسون باشه؟
همه چی خوب پیش رفت؟
همه چی عالی پیش رفت
من دارم برمیگردم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
وقتی توی زندان بودم برادرم مرتب به دیدنم میاومد
میچ، نه کایل
مامان فکر میکرد کایل جوانتر از اونه که بتونه اتفاقی رو که افتاده تحلیل کنه،
جایی که بودم،
کاری که کرده بودم
حق داشت
میریام معمولاً حق داشت
میچ دقیقاً هر چهارشنبه به ملاقاتم میاومد
چیزی بود که مشتاقش بودم
چیزی بود که بهم قوت قلب میداد
اون تبدیل به تکیهگاه من شد، و ماهها،
اون تنها چیزی بود که داشتم
[میچ مککلاسکی] [پسرِ عزیز]
اولین باری که به ملاقاتم اومد، دعوا کردنم رو دیده بود
صورتم داغون بود،
و نگرانی رو توی چهرهاش میدیدم،
با این که سعی میکرد با لبخند نشونش نده
اون لبخند لعنتی
میچ بهم گفت: «توی دنیا،
پنج درصد آدمها واقعاً خوبن
پنج درصدشون بدن»
بقیهمون بینِ این دو دسته تقلا میکنیم
کسی که هستیم،
چیزی که هستیم،
کاری که حاضریم انجام بدیم
سرتون رو خم کنید و برای آمرزشِ الهی دعا کنید
با گذشتِ ماهها و بعدش سالها،
میتونستم ببینم که میچ سعی داره
بفهمه من از کدوم دسته سر در میارم
تو دعای بینوایان را مستجاب میکنی
خدایا، به میریام آرامشِ ابدی عطا کن
به امید این که روح او و روح تمام مؤمنان...
اون بهم گفت: «وقتی شر به خیر غلبه میکنه...
مثل اینه که عالم متحول میشه و میزانها بهم میخورن
وقتی این اتفاق میافته...
باید تاوانی پس داده شه
باید مجازاتی انجام شه
توازن باید برگرده
میچ میگفت من در یکی از این دو دستهی افراطی قرار میگیرم
و انتخابی که میکردم
تعیین میکرد میزانها چطور متوازن میشن
طرفی که قرار میگرفتم
به چه کسی تبدیل میشدم
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
توی سطل آشغال بود
نزدیکترین جای ممکن به ماشینهای لعنتی
بُزدلهای عوضی میدونستن بیشترین آسیب رو میزنه
- معجزهست که هیچکس نمرده - اون بمبِ لعنتی دستساز بوده
از راه دور منفجرش کردن. تایمر نداشت.
- به کی مظنونیم؟ - مهم نیست
بعد از رابرت و این اتفاق، دیگه شوخیبردار نیست!
دنیا رو به آتیش میکشیم...
- میریم سر وقتِ همهشون - نه، نه، نه
منظورت چیه که نه؟ مایک، این نمیتونه بیجواب بمونه.
- بیجواب نمیمونه - باید به جنگِ خیابونی بریم
- اون یه بمبِ خوشهای بود - تو قبلاً به جنگِ خیابونی رفتی، ایان
و این اتفاق هنوزم میافته
هیچکس از خونهاش بیرون نمیاد
یه راه دیگه بهمون پیشنهاد کن، مایک
باید دقیق باشیم
- «دقیق» دیگه چه کوفتیه؟ - باید هوشمندانه عمل کنیم
محض رضای خدا مایک، ببین کجاییم؟
اینجا نمیشه هوشمند بود
من دقیقاً میدونم کدوم گوری هستیم، ایان
خیلی خب
قطعاً نمیشه دقیق بود
خب، نظرت چیه، مایک؟
یه ساعت وقت لازم دارم
- مایک، چیکار میکنی؟ - ما یه هدف لازم داریم
باشه؟ من طرف رو پیدا میکنم و ردش رو میزنم
یه هدف گیر میارم
باشه؟ فقط یه ساعت بهم وقت بدید
میدونی، اینجا همیشه منطقهی جنگی بوده
ولی این وضعی که میبینی، مایک؟
این وضع یه چیز دیگهست!
گلها به دستت رسیدن؟
آره
شنیدی چه اتفاقی افتاد؟
آره، شنیدم
این از بیخ اشتباهه
بیاحترامی
- آره - نه
چیزی میدونی؟
چطور؟
ای بابا. میدونم اون سفیدها سعی ندارن این گندکاری رو بندازن گردنِ من، مرد
خب، چیزهای دیگه رو انداختن گردنت، پس...
اون مراسمِ مادرت بود، مایک
تو بهتر میدونی که خانواده خط قرمزِ منه
آره، میدونم
به همه هم میگم
میدونم
خوبه
پس...
برو پیش خانوادهات باش، مرد
- اینجا چه غلطی میکنی؟ - آره، خب،
باید یه چیزی بهم بدی، بانی
باید هدف رو از روی خودت برداری
واسه چی من هدفم؟ چیه؟
باید پیشنهاد صلح بدم؟ بیخیال، مرد!
میخوان واسه رابرت بیان سراغت. خودت چی فکر میکنی؟
من توی اون قضیه دست نداشتم
آره، بحثِ اثبات حسن نیته، بانی
باید اونا رو بفرستم دنبال یکی غیر از تو
کی؟
مگه مهمه؟
نه
آخه مگه من چه کوفتی دارم که این حرومزادهها رو راضی کنه، مرد؟
بانی...
خیلی خب، اسلحهها
اون همهی اسلحههایی رو که از مغازه دزدیده پس میده
- همهشون - این دیگه چه حساب کتاب مسخرهایه، مایک؟
- استیو، این اصلاً با عقل جور در میاد؟ - این یه حرکت مثبته
- قطعاً حرکته - لعنتی، نه
- حرکتِ لعنتی اینه - میبینی؟
نه، نه، نه. اون شهروند نمونه سال نیست
این...
پشمام، کازیمودوی چلاق اومده
اینجا چه غلطی میکنید؟
- بیا تو - ها؟
- چه غلطی میکنید؟ - تو چه غلطی میکنی؟
بیشتر از شما عوضیها، معلومه
- تو همین دو هفته پیش با دستگاه زنده بودی - آره. خب؟
این وضع تخمی نمیتونه ادامه پیدا کنه
- آره - پس باید دخلِ یه عده رو بیاریم
پس به جنگِ کدوم خری میریم؟
خب، اونی که اومد سراغت بانی نبود
و حملهی امروزم کارِ اون نبود
از کجا میدونی؟
چون بانی بهم خبر داد قصد دارن دخلت رو بیارن
برای همین
اگه بانی نبود،
الان داشتیم از خاکسپاریِ تو برمیگشتیم
و اون اهلِ بمبگذاری نیست، پس...
- مایکی، ممکنه اهلش شده باشه - نه، بیخیال
اون یه حرکتِ مثبت انجام داده. به اونا گوش کن.
چه حرکتی؟
پس دادن اسلحههایی که دزدیده بود
- به خاطرش ستارهی طلایی میگیره؟ - منم همین رو گفتم
خب به کی حمله میکنیم، مکزیکیها؟
نه. آریاییها، خب؟
اونا اومدن سراغ من
- گانر رو توی زندان زدن - آره
اون سوسکِ آشغال حدود 20 بار چاقو خورد و بعدش زنده موند
اونا دلایل زیادی دارن که به من حمله کنن، به ما حمله کنن،
پس بیاید ما اول بهشون حمله کنیم
مایکی، اگه این کارو بکنیم، تو تبدیل به هدفشون میشی.
من کِی هدفشون نبودم؟
بیاید بریم لعنتیها. بریم
هی. تو چطوری خوب شدی؟
کلی کار دارم، داداش
چیه داروی مسکّنی چیزی مصرف کردی؟
نه، مرد، اون داروها رو ریختم دور
آدم رو مَنگ میکنه
رفیق، تو نزدیک بود بمیری، مرد!
هی، مرد، نمیدونم. گاهی میزنی کونِ بقیه رو پاره میکنی،
و گاهی هم میزنن کونت رو پاره میکنن
همین؟
آره، همین
ولی وقتی خوب میشی، کایل، قویتر میشی.
سفت و سخت میشی
- چیکار میکنیم؟ - پنجهبوکست رو لازم دارم
مایک... توی این دنیا سیاه و سفید هست
- ولی تو باید خاکستری باشی - کُس و شعر نگو
هی، اون بیراه نمیگه، مایکی
هی، کونِ لقت. پنجهبوکس رو بده.
ایان...
من فقط باهاشون حرف میزنم. پنجهبوکسِ لعنتی رو بده!
- دو دقیقه. باشه؟ - لعنت، مایک...
هی. هی، هی، یه آدرس میخوام. کجا تولید میکنید؟
میدونی با کی طرفی عوضی؟
آره؟ چرا خودت بهم نمیگی آشغال؟
با کی طرفم عوضی؟
آدرس رو بده
- بدونِ کیر و خایه چی صدات میکنن؟ - کونِ لقت!
کُسکشِ کیرخور!
آره، خوشت اومد؟
آدرس! آدرسِ تخمی رو بده!
- چه خبره؟ - آره. همه چی روبراهه
بیاید بریم
با تو یه لحظه هم کسلکننده نیست، مایکی
خدا خیرت نده!
تاتی
- کنستانتین - سلام. سلام
خوبی؟
عالیام!
- خدایا، خیلی وقته ندیدمت - آره
تو هم خوب به نظر میای
حالا که تو اینجایی بهترم
کار و کاسبی چطوره؟
بعد از اون اتفاق پلیسها اومدن
یه عده رو دستگیر کردن و...
ولی تو رو نه
نه
اوهوم
بعضی از دخترها و پسرها که به اون وفادار بودن
و اون افراد وفادار الان کجان؟
عاقلتر از اونی بودن که برگردن
خوبه. آره، خوبه
نیروی تازهنفس خوبه، تاتیانا، همم؟
الان فرصتِ خوبی وجود داره
مایلو نمیتونست نعمتی رو ببینه که دور از دسترسش بود
اون فقط روی چیزهایی تمرکز میکرد که جلوی چشمش بودن، پس...
بیا. بیا اینجا. بیا اینجا، پسر کوچولو
بیا، بیا اینجا. بیا، بیا. بیا.
آره. آره
نمیخوای جواب بدی؟
یالا، گوشیِ تخمی رو بردار دیگه
صبح بخیر، آقایون
صبح بخیر
صبح بخیر
صبح بخیر
خب...
این میتونه کارِ سختی باشه
در بهترین شرایط سخته،
ولی الان توی بهترین شرایط نیستیم
لعنتی...
نسبتِ نگهبان به زندانی،
برای ایالتِ میشیگان،
یک به چهاردهه
این قانونیه که تدوین شده
اینجا توی انکر بی، حتی با آزادی زندانیها،
به ازای هر 27 زندانی یه نگهبان داریم
پس این شغلِ خیلی سختیه
ولی مهمه
- مایک - سلام
چیکار میکنیم؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
بکا...
[به دلیل مرگِ یکی از اعضای خانواده تعطیل است]
- این دیگه چیه؟ - مردم «تعطیل» رو میبینن،
همش درو میکوبن، انگار فکر میکنن...
قراره به طرز جادویی تبدیل به «باز» شه
اون رو که میبینن، بهش احترام میذارن.
ببین، تنها آگهیِ فوت باید توی روزنامه باشه
باشه؟ حالا دیگه بازیم
وگرنه قراره اینجا چه غلطی بکنیم؟
کیر توش!
انتظار نداشتم اینجا ببینمت
- تو قهوه نمیخوری؟ - من هیچوقت قهوه نمیخوردم، مایک
برو بشین. برو بشین
شرمنده
امروز...
روزِ تخمیای بود،
و خیلی مونده تا تموم شه
خب، این تقصیرِ توئه. خودت تمومش کن.
تو قدرتش رو داری. برو خونه
حداقل برو توی کلبه
نه، الان فصلِ شکار خرسه
یه مُشت کسخلِ الکلی از دیترویت و لنسینگ اومدن
و وینچستر به دست توی جنگلها پرسه میزنن. کیر توش!
من میتونم اسم و شماره بگیرم، مایک
میتونم با سازمان زندانهای انکر تماس بگیرم
کارهای زیادی رو از طرفت انجام میدم
تو به هر حال به ندرت اینجایی
لازم نیست الان اینجا باشی
کجا باید برم، ربکا؟
بله؟
مرد، میتونی بابانوئل صدام کنی
همه چی ردیفه؟
داره انجام میشه
مختصاتِ محلش رو برات میفرستم
ممنون
گوش کن، به رافائل خبر بده
پلیس قراره آریاییها رو تحت فشار بذاره،
واسه همین یه موازنهکننده میخوان
لعنت مایک، هر احمقی که روی راف دست بذاره،
با دست و پای شکسته برمیگرده
این عادیه؟
چی عادیه؟
نمیدونم، جمع کردنِ وسایلش به این زودی
نمیدونم
نمیدونم راه یا زمانِ درستی براش هست یا نه،
ولی میریام میخواست وسایلش رو اهدا کنیم
آره
تا حالا کسی از نزدیکانت رو از دست دادی؟
آره، من یه کسایی رو از دست دادم
اون همیشه باهام مهربون بود
اون با همه مهربون بود،
مگر این که دلیلی بهش میدادی که نباشه
واقعاً؟
آره
- اون موقع چی میشد؟ - اوه، تبدیل به هیولا میشد
اون یه زنِ هیولای زیبا بود
من این کارو نمیکردم
چه کاری؟
بهش دلیلی نمیدادم باهام مهربون نباشه
آهان
به تو هم دلیلی نمیدم که ازم نارحت شی
اوه، من قضاوتت نمیکنم. آیریس
هیچ فشاری نیست. چیزی نیست
هی، به زودی آدرسِ محل تحویل رو میگیرم
مایک، اگه بانی داره چیزی دستِ ما میده،
یعنی کلی اسلحهی اضافه داره
خیلی خب؟ اون کُسکش صدقه نمیده
میشه فقط واسه یه لحظه هم که شده خوشبین باشی؟
- ای خدا! - گوش کن،
آدرسِ اون آریایی کلهکیری درسته،
به لطفِ تو، زرنگ خان
ولی قلعهی سفیدهای آشغاله
دارم بهت میگم، اینجا واسه خودش یه قلعهست، مایکی.
و رابرت میخواد امشب حمله کنیم
خب...
رابرت باید بره بگیره بخوابه
رابرت آدمِ سرسختیه، مایک
- سلام - سلام
این وسایل همه برای پناهگاه زنانه؟
اوهوم
کایل گفت اونا رو میبره
خیلی خب
حواست به تریسی هست؟
سعی دارم
- اون زیاد از کمک گرفتن خوشش نمیاد - آره
اون نسبتاً خودکفاست، مگه نه؟
نمیذاره کاری انجام بدی
فقط باید قبل از اون انجامش بدی
اینجوری میتونی کمکش کنی
- خوبی؟ - آره
مطمئنی؟
- سلام - سلام
چیز خوبیه؟
آره، خیرخواهانهست
آره
- سلام، مایک - سلام
غذا خوردی؟
نه، میل ندارم
میشه یه لحظه برادرم رو قرض بگیرم؟
- یه دقیقه؟ - حتماً
خیلی خب. کایل
زود برمیگردیم
خیلی خب. اون عملیات امشب انجام میشه
آره، آره. میدونم
منظورم اینه که مجبور نیستی بری
اونا کلی نیرو در اختیار دارن. باشه؟
نه، باید اونجا باشم، مایک، دوباره سپر رو دست میگیرم
کجا میخوام باشم؟
شاید اینجا پیش زنِ حاملهات
قرار که نیست با کار کردنِ من بچهاش بیفته
- آره - هی
ذهنم آمادهست. خوبم
- خوبم - آهان
ذهنِ تو چطوره؟
به ذهنِ من کاری نداشته باش، کایل
- بیخیال - فکر میکنی ذهنم درگیرِ چیه، هان؟
فقط عصبانیام
همیشه
آره
دلیلی داری، آره؟
گوش کن، اگه قصد داری بری...
فقط نظاره کن، باشه؟
اسلحه نکش و قهرمان بازی در نیار
بذار نیروهای ویژه حمله کنن. تو فقط تماشا کن.
- من خوبم، مایک - کایل، محض رضای خدا،
میشه فقط به حرفم گوش کنی
- کایل؟ - آره. حتماً
- من توی حاشیهها میمونم. باشه - آره
قول میدم، مایک
- قول میدم - ممنون
«دیجــــی موویـــــز»
خیلی خب، من حداقل سه نگهبان در محدوده میبینم
بی سر و صدا کلکشون رو بکنید
آروم و یواش، رفقا، آروم و یواش وارد شید.
آهسته و روان
بندازش!
- سلاحت رو بذار زمین! - تفنگِ کوفتی رو بنداز!
تماس. تیراندازی شد. مظنون از پا در اومد.
پلیسهای کُسکش اینجان!
بجنب، بجنب، بجنب!
سه نفر سمتِ راست!
به سمتِ خونه تیراندازی کنید!
عجله کنید!
بگاییِ تمام عیار شد
اطلاعاتتون رو از بنجلفروشی گرفتید؟
بهش میگم
ریدم توش
پناه بر خدا
چه اتفاقی افتاد؟
- رابرت؟ بچهها؟ - یالا. یالا
- میدونم، میدونم. یالا - شما قرار بود دستگیرشون کنید
نه این که این بدبختها رو کباب کنید، ایان!
- تا دندون مسلح بودن، مایک، اونا... - چی؟
- اونا تا دندون مسلح بودن - آره، کِی نیستن؟
- تیمم گیر افتاده بود... - ای خدا!
منم برای محافظت از تیمم اقدام کردم
پس انتخاب بین تیمِ خودم و آشغالهای مُردهای بود...
- که هیچکس دلتنگشون نمیشه - آره. رابرت
لعنتی
بیاید فراموش نکنیم که شما مثلاً افسرانِ صلحید
چقدرم که صلح برقرار کردید
[زندان میلهیون]
آره، بیشک پیشنهاد خیلی خوبیه
ولی اگه پیشنهاد رو قبول کنی چی میشه؟
هر پیشنهادی؟
بلند بگو
علامتدار میشم
درسته
برچسبِ خبرچین روت میخوره
میتونی از زندان بری بیرون،
میتونی از ایالت، کشور و قاره بری بیرون،
حتی توی مستعمرهای روی مریخ زندگی کنی،
مهم نیست
تا آخرِ عمرت با دلواپسی زندگی میکنی
این زندگی به درد نمیخوره، داداش
هفت سال؟
آره، بهای کمیه
من شش بار این بها رو دادم
مرل
کیرخورها
برو بیرون
قبل از این که جوش بیارم همهتون گُم شید بیرون
سرم داد نزن
من که هنوز هیچ زری نزدم
احساس میکنم قصدش رو داری
ببین، کارنیِ دهن سرویس،
محض رضای خدا برو سراغ کریم، باشه؟
اوضاع قراره اون تو بهم بریزه و شما باید پیشدستی کنید،
پس به اون کسکش بگو بهم زنگ بزنه
قبلاً بهش گفتم. کلهشقبازی در میاره.
ببین، پلیس بیشتر از 6 تا آریایی رو سوزونده،
به معنای کلمه
محض رضای خدا!
قراره دودش توی چشمِ شما بره
- کیر توش - حرفم همینه
- راست و ریسش کن - خیلی خب، حلش میکنم
کیر توش
بله. بله، سلام
میدونی چرا زنگ زدم
عه...
یعنی، تا حدودی حدس میزنم. آره
ده دقیقه دیگه از اداره پلیس میام بیرون. بیا اینجا ببینمت.
اوه
آیریس!
آیریس!
باید بریم
خیلی خب
از طعمه کردنِ شیر خوشت میاد، نه؟
چی؟ من نیاز دارم پلیس پروندههایی بسازه که من بتونم پیگیری کنم
مایک، خودت چی فکر میکنی؟
من باید از کارم استعفا بدم، دیگه کار نکنم؟
همینه که هست
برای رابرت زیاد طول نکشید، مگه نه؟
آره، افتضاح به بار اومد. از کنترل خارج شد.
آره. اون عوضی کِی افتضاح به بار نمیاره؟
آره، میدونم
مرتیکهی کُسکش واسه من فازِ مجروح متحرک گرفته. خدایا!
حتی وقتی نیمهجونم هست میتونه آشوب به پا کنه
و واسه خودش پرونده بسازه...
خب، عوضیهای بیشتری مُردن، اِولین،
یعنی کارِ تو کمتر میشه
درسته؟
معلومه نمیدونی کارم چجوریه، مایک
صدای انفجارِ دیشب تا اون سرِ ایالت رفته
فکر میکنی لنسینگ ما رو زیر نظر نداره؟
- لنسینگ به تخمم نیست - برای من مهمه
برای من مهمه
کینگزتاون نیاز به پاکسازی داره،
منم نظافتچیاش هستم
باید این رو روی پوسترِ تبلیغاتیات بنویسی
خدای من، گُم شو بابا
- مایک، قضیه این نیست - آره
راستی، محافظهات کجان؟
من سراغ همه میرم، مایک،
هرکس که دادستانِ قبلی از نظر سیاسی میترسید تعقیبش کنه،
یا در کل ازشون میترسید
و بهت قول میدم، مایک،
اگه به هر عنوان اسمی از تو به میون بیاد،
تو رو هم با بقیه دستگیر میکنم...
- آره - به مسیح قسم
و انقدر قسم نخور
خیلی خب؟ میفهمم چی میگی
باشه؟ میفهمم چی میگی. من رو دستگیر کن.
محافظهات کدوم گورین؟
فرستادمشون رفتن
هی
عاقلانه نیست
من پلیسها رو تحت پیگرد قرار میدم، مایک،
فکر میکنی میخوام اونا ازم محافظت کنن؟
نه، ممنون، خیلی خطرناکه
- به تخمم هم نیست، اِولین - پولِ محافظ خصوصی ندارم، پس...
ببین چه بلایی سرِ لاکت اومد، باشه؟
تو تفنگ لازم داری، به اون محافظها نیاز داری.
- میشنوی؟ - آره. من تفنگ دارم
تفنگت واسه هیچکس مهم نیست
خیلی خب؟ و بهم بگو کی هستن
من بررسیشون میکنم. مطمئن میشم مستقیم از آکادمی پلیس اومده باشن، خب؟
- شرفشون هنوز سرِ جاش باشه - خدای من
این خیلی عالیه. عالیه!
باشه، من شوخی نمیکنم. جدی میگم
میدونم
دیگه نذار این اتفاق بیفته
تو همون مککلاسکیِ همیشگی هستی، مرد
من تو رو تهدید به بازداشت میکنم، تو قولِ محافظت بهم میدی؟
آره
قول میدم
باید برم
بله، آیریس؟
آره، باشه. دارم میام
توی راهم. آره، آره
هی، این گُهکاری رو میبینی؟
لعنتی
شوخیت گرفته لعنتی؟
- بچههه سرش رو به باد میده - برای همین تفنگها رو اینجا گذاشته
- هی - یارو یه دلقکِ به تمام عیاره!
- هی - هی!
هان؟ آره!
خدای بزرگ!
خدا لعنتش کنه
کُسخلهای از همه جا بیخبر
- خوبی؟ - آره
♪ A Spoonful of Sugar ♪ ♪ Song by Julie Andrews ♪
شمارهای که با آن تماس گرفتید در شبکه موجود نمیباشد
لطفاً قطع کنید و دوباره شمارهگیری فرمایید
هی!
زندانی از پا در اومده! حیاط الف!
زندانی از پا در اومده!
- سلام - سلام
اونا رفتن؟
آره. کایل اومد و بردش بیمارستان
باشه
حال تریسی چطوره؟ خوبه؟
آره. کیسهی آبش پاره شد
یه لحظه صبر کن
کایل؟
بله، عه...
- چی شد؟ - تقریباً چند ماهی میشه که
یه کیفی جمع کرده بودم. چیزیه که باید یادم بمونه.
- تنها چیز تخمی که باید یادم بمونه - چه کیفی؟
یه جور کیفِ بیمارستانی برای زمان بارداریه
تمام وسایلِ بیمارستان توشه
خب، پیداش میکنیم... هی، میشه بری درِ پشتی رو چک کنی؟
پیداش میکنیم
- تنها چیزیه... - خب، پیداش میکنیم
یه جور چمدونه
- باشه - آره
لعنتی...
حالِ تریسی چطوره؟
خب، اون توی بیمارستانه و داره بچهمون رو به دنیا میاره
خب، پس تو برو و ما کیف رو میاریم
دکتر میگه یکم وقت دارم
- فقط این کیفه اعصابم رو بهم ریخته - باشه، باشه
باشه، پس آروم باش
داره اتفاق میافته
- داره اتفاق میافته - داره اتفاق میافته
- آره، یالا - داره اتفاق میافته. داره اتفاق میافته
نمیتونم پیداش کنم
- چه رنگیه؟ - سیاهه
- یا خاکستری. یه... - باشه
شبیه چمدونه
لعنتی
حالا جریانِ اون دختره چیه؟
اون؟
آره، همون. اون میمونه یا...؟
ها؟ لعنتی، نمیدونم
فکرم درگیر چیزهای دیگه بوده. باشه؟
و خب خوبه که یه کمک دست داشته باشیم
حداقل فعلاً
مطمئن نیستم اون صلاحیتِ پرستاری از بچه داشته باشه، مایک
با اون باری که بهمون تحمیل کرد
- لعنتی - آره، خب اون تقصیرِ من بود
و تو هم میدونی. تقصیرِ اون نبود
و اون بار حالا کفِ رود خوابیده
پس...
لعنتی
فکر میکنی مامان با آیریس چیکار میکرد؟
لعنتی، میدونی
احتمالاً به فرزندخوندگی میگرفتش
آره
- حتماً - فقط...
باورم نمیشه دارم این کارو میکنم
و اون مُرده
خیلی تخمیه
- به شدت تخمیه - و من...
- من وحشت کردم، مایک - بایدم بکنی
بایدم وحشت کنی
پدر بودن خیلی ترسناکه، مرد
آخه تو از کجا میدونی؟
نمیدونم. نمیتونم بدونم
چیزیه که مامان میگفت
پس باهاش کنار بیا
اتفاق افتاد، مرد
اون عوضیها...
وقتی دیدریکِ بدبخت داشت میشاشید دخلش رو آوردن
این ضعیفکُشیه
آره، خب، شاید تنها کاری باشه که از این عوضیها برمیاد
خب، این بیانگر چیز خاصی نیست، مگه نه؟
یه مشت بدبخت همدیگه رو میکشن
راف دوباره به بند عمومی برگشته
میتونستن به اون حمله کنن ولی این کارو نکردن
آره
مرسی
هی، آیریس
من میرم
داری میری بیمارستان
نه، هنوز نه
تو ماشینِ میریام رو بردار و برو
باشه
- تو نمیای؟ - ای کاش میتونستم بیام
فقط...
اگه اتفاقی افتاد بهم زنگ بزن
باشه
♪ Just a Little Bit ♪ ♪ Song by Mighty Fire ♪
امشب زود اومدی بیرون، تاتی؟
دارم میبرمش خونه پیش پرستار بچه
زود برمیگردم
وفاداری هرگز منحرف نمیشه
چی؟
خب، تو اول به مایلو وفادار بودی،
بعدش به من وفادار بودی
بعدش به کی وفادار میشی؟
اون؟
متوجه منظورت نمیشم، کنستانتین؟
من همیشه به تو وفادارم
من مایلو رو بهت دادم
ولی به اون چی دادی؟
هیچی
به اون چی دادی؟
من بهش هیچی ندادم، هیچی
هیچی؟
فکر میکنی ممکنه زنده شه، ها؟
اون زنده میشه، از مرگ برمیگرده
مثل یه زامبیِ لعنتی. اینطور فکر میکنی؟
- نه؟ - نه
پس منتظرِ تماس کی بودی؟
- هیچکس، هیچکس. هیچکس! - تماسِ کی؟
منتظر تماسِ کدوم کُسکشی بودی؟
دیدریک رو کشتن
تنها کاری که اون سفیدهای آشغال کردن تموم کردنِ کاری بود که من اونجا شروع کردم
خب، آریاییها الان ضعیفن، بانی
اونا میترسن برن سراغ راف
میترسن برن سراغ راف چون میترسن بیان سراغ من
- واقعاً؟ - این رو میدونم
من یه هیولای پرابهتم، مایک
راست میگی؟
هیولای کیری
هستی دیگه. آره، همینطوره
شاید همینه، آره؟ قبول میکنم.
ولی در هر حال مهم نیست، درسته؟
آره
فقط از این لحظهی آرامش لذت ببریم، ها؟
- آره - ایول
آهان، راستی،
کیرم دهنت که...
اسلحهها رو از بینِ همه جا توی بالا شهر ول کردی
نمیتونم اسلحهها رو توی خیابونهایی ول کنم که ماشینهای زرهی پلیس توشون گشت میزنن
و تنها محلهای که گشتی نداره...
- محلهی سفیدهاست - تنها محله؟
- واقعاً؟ کونِ لقت! - آره، تنها محله
عجب عوضیای هستی
نه، نه، این اصلاً خندهدار نیست
کوین؟
هی، روبراهی؟
بله قربان، شیفتم رو تموم کردم و زدم بیرون
آره، درسته، درسته
گوش کن، آموزشِ شما خیلی سریع تموم شد
همهمون میدونیم... کارکنانِ اینجا و سازمان زندانها...
ولی توی شورش کلی تلفات دادیم
خوشحالم که اینجام، قربان
- خوشحالم که میتونم خدمت کنم - آره
فامیلی توی مرکزِ اصلاحات داری؟
- جایی که من ازش میام بهشون میگن زندانی - آره
گوش کن، خب تو...
با چیزی که شاهدش بودی مشکلی نداری؟
- من قبلاً مُردنِ آدمها رو دیدم - آره
بهم گفتن که سعی کردی...
سعی کردی به زندانی کمک کنی
کارِ زیادی ازم برنمیاومد
نه، کاری ازت برنمیاومد
دیگه هیچوقت اون کارو نکن، پسرم
هرگز!
بله، بله قربان
این آخرین باری نمیشه که اون خشونت رو تجربه میکنی
ولی آخرین باری میشه
که قبل از این که صحنه امن شه و پشتیبانی داشته باشی کمک میدی
شانس آوردی که داری میری خونه
میفهمی چی میگم؟
بله، قربان
اگه چیزی لازم داشتی،
درِ اتاقم بازه
میدونی، وقتی توی زندان بودم خیلی فکر کردم
خیلی به این فکر کردم که وقتی آزاد شدم چه کاری رو متفاوت انجام بدم
برام خوب بود
آره
خب، نزدیک بود اونجا بمیری، بانی
میخوای الان این رو بهم یادآوری کنی؟
آره، خب، ختم به خیر شد
آره، ختم به خیر شد،
لاکپشتِ حرومزاده
مرد، تو خیلی عصبانیام کردی، مایک
- به خدا قسم - آره
آره
آره
ختم به خیر شد
اون کارو کردم، این یه حقیقته
ولی الان آرزوهایی دارم
اوه!
آرزوهایی فراتر از اونجا
بیرون از اینجا
لعنتی
بیرون از کل این ایالاتِ لعنتی
خدایا، بانی، خوشم نمیاد این رو بهت بگم، حرومزاده
ولی تو هرگز گورت رو از کینگزتاون گُم نمیکنی
یه سرباز هیچوقت نبرد رو ترک نمیکنه
لازم نیست بری، مایک، لازم نیست از جنگ کنار بکشی
تا پشتِ خطوط مقدم رو ببینی، مرد. فقط کافیه...
افق دیدت رو باز کنی، میگیری چی میگم؟ فقط...
خیلی خب، تو میتونی بلندپرواز باشی، خب؟
کیر توش، چرا که نه؟ ولی باید منطقی باشی، خب؟
- در موردش واقعبین باشی - من خیالباف نیستم، مایک
جدی میگم، بانی
یه خط قرمزی هست که تو ردش کردی و منم حقت رو گذاشتم کفِ دستت
همین
باشه؟
میفهمم چی میگی، شهردار مایک
- آهان - آهان
آره، خوبه
لعنتی
باید این رو جواب بدم. صبر کن
بله
لعنتی
کیر توش
خیلی خب، الان میام
کیر توش
- خوبی؟ - نه، خوب نیستم
هیچوقت خوب نیستم، ولی الان عمو شدم
پشمام
گُم شو بابا. راست میگی؟
- خیلی خب - لعنتی، باید برم
- آره - خیلی خب، عمو شهردار
تبریک میگم پلشت
من که هیچ کاری نکردم
بابتِ آبجو ممنون
الو
خوبی؟
آریاییها دیدریک رو کشتن
این خبر کهنهست، پسرعمو. باید زودتر بهم خبر میدادی.
وقتی سرِ شیفتم تماس گرفتن با بیرون سخته
ولی بهانه جور کردن آسونه، هان؟
این کارو نکن
میفهمم چی میگی، باشه
وقتی اتفاق افتاد اونجا بودی؟
آره
باشه، چه احساسی بهش داری؟
هیچ احساسی ندارم
خیلی خب
- سلام - سلام
کمک لازم داری؟
آره
میدونی، من...
متوجه شدم توی سه روز گذشته بیشتر از سه سال گذشته اینجا وقت گذروندم
میفهمم
مرسی
به سلامتی میچ کوچولو
به سلامتی میریام
آره
ای کاش بهتر میشناختمش
آره، منم همینطور
آیریس، عه...
تو میتونی اینجا بمونی، میدونی؟
اوهوم
میتونی بری
میتونی...
تا هر وقت که بخوای اینجا بمونی. اصلاً تا ابد اینجا بمون.
ولی همیشه کاری هست که انجام بدی
باشه؟
باشه، مایک
خیلی خب
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.