All language subtitles for The.Unexpected.Marriage.2024.S01E01

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

≡ ◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ≡ ° ◈✥━━━━══KoreFaair══━━━━✥◈ ° ° Fereshteh :مترجم °

=شاهدخت سرخور=

=قسمت یکم=

[عمارت هونگ لوان] صدای ترقه ها نشونه ی پایان ساله

و صدای طبل ها

خبر از سال جدید میاره

در این جشن

سالانه ی بهاری

به جز بهار

[شنگ تیان گانگ قصه گو] بلایا و

مصیبت ها هم

کم کم

به سراغمون میان

وقتی ناقوس سال جدید در سرتاسر سرزمین به صدا دراومد

اتفاق عجیبی در عمارت خورشید فویو رخ داد

عزیزم، بیا - عزیزم -

ارباب، بانو

این نامه درخواست

برای دیدن ارباب جوانه

[عمارت شاهزاده چانگ له]

از طرف شاهدخت اومده

چیکار کنیم؟

[از طرف لیو چانگ شنگ]

زودباش

خرت و پرتامونو جمع کن بریم

برو برو برو

بدو - یالا دیگه جمع کن -

این شاهدخت چانگ شنگ کیه که

باعث میشه

ملت

از ترس جونشون فرار کنن؟

ادامه بده

ببینین شاهزاده چانگ له

قدرت و اختیارات زیادی داشت

بیچاره فقط

بچه نداشت

ولی بیست سال پیش

شاهدخت چانگ شنگ دنیا اومد

[زوج مناسب] افسانه ها میگن

هرکی ازش خوشش بیاد

سیاه بخت میشه

چرت نگو

فکر کردی باورمون میشه؟

اون زمان مردم فویو هم

مثل جنابعالی حرفمو باور نکردن

ولی تک تک عشاق شاهدخت

یکی یکی

تلف شدن

مثلا کانگ آن

یه موسیقیدان کور بود که به طرز غم انگیزی مرد

و یه مرد بیوه از رودخونه شرقی هم بود

[مقبره همسر عزیزم وانگ چیان شو] که پای قبر زن قبلیش سقط شد

تک تک اتفاقات غم انگیز شهر فویو

زیر سر

شاهدخته

قصه گو

الحق که خیلی چیزا می دونی

به جز قصه

یه چیزایی هم

از فالگیری و آینده نگری بلدم

مشتری های عزیز تشریف بیارین

بیاین آینده تونو میگم

بیاین

امتحان کنین

این ارباب جوان کیه؟

خیلی خوشتیپه

سر و وضعش

خیلی جذابه

به نظر من ک معمولیه

[لیو چانگ شنگ، شاهدخت چانگ له، فویو] به پای من نمی رسه

تو که از اون بی ریخت تری

فال تونو بگیرم؟

بیاین

براتون فال می گیرم

بیخیالش

شنگ تیان گانگ

شاهدخت چانگ شنگ

شاهدخت چانگ شنگ؟ - سلام علیکم -

!بدویین، بدویین

!فرار کنین

!بدویین

!فرار کنین

صداتو بیار پایین

نمی بینی لباس مردونه پوشیدم؟

می خواستم دردسر نشه

بله بله شما خودتون دردسرین

چی چی گفتی؟

گفتم

دردسر کجا بود

بانو بفرمایید

اومدم کار و کاسبیتو رونق بدم

راضی به زحمت نیستم

تاریخ تولدم - من -

[نامه تولد] بانو شما تا حالا صد دفعه اومدین

اگه کاری از دستم بربیاد دریغ نمی کنم

ولی من هرچی بوده و نبوده بهتون گفتم

شما بگو یه خال جا مونده باشه

مهم نیست

اگه امسال نتونم ازدواج کنم

زن تو میشم

نه - بانو -

این چه حرفیه

همین دیگه

نمیشه که اینطوری تهدیدم کنین

چیه؟

فکر کردی از من بهتر

واست گیر میاد؟

نه بانو

منظورم این نبود

...می خواستم بگم

همه جا شایعه پخش کردی که هرکی با من ازدواج کنه تلف میشه

یه فکری واسم بردار - باشه -

بذارین فکر کنم

بانو

عمارت هونگ لوان

دو هفته دیگه گوی ازدواج عمارت هونگ لوان

میاد تو بازار

طبق افسانه ها گوی ازدواج

می تونه ازدواج رو سرعت بده

چطوره بریم

گوی رو بخریم؟

[عمارت هونگ لوان] گوی ازدواج؟ خوبه

اسمشو جلوی هیچکس نیار

حتی اگه ده تا هم باشه

همشو می خرم

خوبه

عالیه

[تالار طول عمر، تانگ کبیر]

شاهزاده چین

[جینگ، شاهزاده تانگ کبیر] ورود به قصر با زره

بی حرمتیه

...لطفا

این شمشیر پادشاه یوئه

و هدیه ی من به پدرمه

امروز تولدتونه

دیر رسیدم

لطفا مجازاتم کنین

باشه

اساسی مجازاتت می کنم

[شانگ، پادشاه تانگ کبیر] چند تا فنجون بیشتر به خوردت میدم

بلند شو

ممنون پدر

چقدر بی حرمتی کرد

[هو، شاهزاده دوم تانگ کبیر]

پدر

آشوب های یو سرکوب شد

و صلح و آرامش

به سرزمین برگشت

اگه همینطور ادامه بدیم، کشورهای کوچیک اطرافمون دیگه جرئت نمی کنن برامون دردسر درست کنن

[که، شاهزاده پنجم تانگ کبیر] تانگ کبیر واقعا مورد رحمت الهی واقع شده

همینطوره

جینگ آر

می خوام درمورد یه مسئله ای باهات حرف بزنم

مربوط به

فویو میشه

پدر می خواین

پیروزی مون رو گسترش بدین

و فویو رو فتح کنین؟

فویو یه پیک فرستاده

تا بین دو کشور پیوند ازدواج برقرار کنه

بین تمام پسرام

فقط تویی که مجرد موندی

چطوره از این فرصت استفاده کنی و

به فویو بری و

در ظاهر پیک تانگ کبیر

یه سرو گوشی آب بدی؟

به عنوان پیک

به فویو میرم

بلافاصله عازم میشم

[دو هفته بعد]

دوستان

چشماتونو باز کنین

چه برقی میزنه

این

ارزشمندترین گنجینه ی عمارت هونگ لوان گوی ازدواجه

مزایده

از حالا شروع میشه

پنجاه تیل میدم

خوبه پنجاه تیل

هشتاد تیل - هشتاد تیل -

صد تیل - جناب سیبیلو گفتن صد تیل -

صد تیل آخرشه؟

بالاتر نبود؟

صد و یک تیل

ارباب شیائو اومدن

[شیائو زیلو، سومین ارباب جوان] ارباب شیائو زیلو اومدن؟

اون با استعداد ترین آدم فویوئه

شیائو زیلو، آدمای با شخصیت مزاحم کار بقیه نمیشن

بکش کنار

ارباب شیائو 101 تیل پیشنهاد دادن

بالاتر نبود؟ - صد و پنجاه تیل -

صد و پنجاه تیل

صد و پنجاه و یک تیل

ارباب شیائو - من کجام باشخصیته؟ -

صد و پنجاه و یک تیل پیشنهاد دادن

دویست تیل - دویست و یک تیل -

دویست و پنجاه تیل

دویست و پنجاه و یک تیل

ارباب شیائو دویست و پنجاه و یک تیل پیشنهاد دادن

سیصد تیل

با سیصد تیل میشه خونه خرید - خوبه -

آره - بالاتر نبود؟ -

سیصد تیل یک

سیصد تیل دو

سیصد تیل سه

فروخته شد

تبریک میگم جناب سیبیلو بیاین روی صحنه

بفرمایید

بفرمایید ارباب

تبریک میگم

بابت گرفتن گوی تبریک میگم

تبریک میگم

فویو جای کوچیکیه

ولی مردمش زندگی خوب و

آرومی دارن

عالیجناب اینو

ارباب، اونجا رو

[عمارت هونگ لوان]

ما در ظاهر پیک ازدواج اومدیم فویو

ولی درواقع اومدیم جاسوسی

نباید هویتمون لو بره

شاهدخت چانگ شنگ واقعا سخاوتمندین

شکست رو قبول می کنم

درست شنیدم؟

واقعا گفت شاهدخت چانگ شنگ؟

ارباب شیائو شاهدخت چانگ شنگ رو از بچگی می شناسن

امکان نداره اشتباه بگیرنشون

!اون... اون مرتیکه شاهدخت چانگ شنگه

!فرار کنین - نه -

بهتره منم فلنگ رو ببندم

دختره ی نحس

[عمارت هونگ لوان]

ارباب مراقب باشین

لازم نیست مراقب

اونجا باشیم

اونجاست که مهمه

شیائو که

ببخشید ترسوندمت

جین یان، شن شینگ

بریم

بانو، کجا میریم؟

میریم دنبال عشقم بگردیم

[عمارت هونگ لوان]

نترسی ها

ازدواجم

مراقب باش

ممنون

ارباب

ارباب خوبین؟ - ارباب -

دستتون خونی شده

چانگ شنگ

دستت خوبه؟ - اینجا جای وقت تلف کردن نیست -

بریم - شیائو زیلو -

تبریک میگم بانو

تبریک میگم

گوی که شکست

ازدواجم که پر

تازه دستمم زخمی شده دیگه تبریکت واسه چیه؟

نه نه

بانو شما متوجه نیستین

حتی گوی هم

نمی تونه واسه ازدواجتون کاری بکنه

ولی الان کاملا اتفاقی

یه زخم

کف دستتون ظاهر شد

این نشون میده که یه پرتو امیدی

به ازدواجتون هست بانو

حتم دارم به زودی

خبرای خوبی

از عمارت شاهزاده چانگ له میاد

خبرای خوب

مگه نه؟

خبرای خوب؟

خبرای خوب

[پستخانه یوگوان]

ارباب

اعتراف کردن؟

نه

جیکشون در نمیاد

همه جور شکنجه ای کردیمشون

بعضی هاشون طاقت نیاوردن

...و

درو باز کن

کی فرستادت اینجا؟

زبون باز نمی کنی نه؟

بنال دیگه

ارباب

شاهزاده چین

حتی اگه بکشیمم

یک کلمه از من حرف در نمیاد

عجله ای نیست

یه لحظه دیگه خودت به حرف میای

ما برادرها

از مرگ نمی ترسیم

شاهزاده چین

چه شکنجه ای می خوای رو کنی؟

هرچی بلدی رو کن

ما ها

تحمل می کنیم

جون من؟

حالا که حرفش شد

یکم گرسنمه

بیارش

وقت خوردن گوشت کبابی

وسط زمستونه

گفتی که

همه جور شکنجه ای تحمل کردی

شنیدی که

گوشت پای آدم رو می برن و

مجبورش می کنن

روی این آهن های داغ

راه بره؟

چند قدم که بزنی

استخونات می پزه

فکر کردی

ما با شکنجه به حرف میایم؟

ما همه جور سختی ای

تحمل کردیم

پس

درد نابود شدن کل خانوادتم کشیدی؟

منظورت چیه؟

اگه خودتو بکشم

و جسدتو پس بفرستم تانگ کبیر

یه نفر از شر اقوامت خلاص میشه

تا بعدا برامون دردسر نشن

چی واسه خودت بهم می بافی؟

ما که اهل تانگ کبیر نیستیم

اهل تانگ کبیر نیستی؟

خودت صدام کردی شاهزاده چین

ولی من به عنوان پیک اومدم اینجا

پس هیچکدوم از مردم فویو نمی دونن من کی ام

از لهجه ات معلومه که

از هه دونگ منو می شناسی

حدس بزن ببینم

وقتی جسدتو بفرستم تانگ کبیر

خانوادت کی میان

دنبالت؟

و چند روز طول می کشه

تا همشونو بکشم؟

میگم

همه چی رو میگم

یکیشون به حرف بیاد

برامون بسه

بله

ارباب

انگاری حین سفرتون به فویو

یکی دردسر درست کرده

من تازه رسیدم فویو

ولی تانگ کبیر نمی تونه بدون من دووم بیاره

پس می خواین چیکار کنین ارباب؟

از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به تو دارد

باید هر چه زودتر

ته و توی فویو رو در بیاریم

بله

مگه همین چند روز پیش یکی نکشیدم؟

باز چرا اومدی؟

کشتی منو

بانو، مراقب حرف زدنتون باشین

چطور می تونین به این راحتی کلمه ی مرگ رو به زبون بیارین؟

بانوهای اشرافی نباید این مدلی رفتار کنن

بانو درست رفتار کنین

باید همیشه

با وقار باشین

مثل بانوهای باشخصیت و ثروتمند رفتار کنین

هی دم گوشم

ور ور اینا رو تکرار می کنی

تو رو نمی دونم ولی من دیگه کم آوردم

بانو

بانو خبر بد

از جنگل مویان خبر آوردن

میگن یکی از درخت افتاده

هنوز به هوش نیومده

بانو

اجناسی که رئیس ژانگ فرستاده بود

پنج کیلوش کمه

بانو

بانو، عقاب تون باز غذا نمی خوره

آشپز میگه یه دونه میگو هم تو بازار نیست

حساب های کارگاه با هم همخونی نداره

یکی از خدمتکارها اشتباهی

زده گلدون تون رو شکسته

غذای ناهارو عوض کنم؟

برو داروخونه جیمین و طبیب گونگ سون رو پیدا کن

بفرستش سریع درمانش کنه

هر اتفاقی هم که افتاده باشه

مسئولیتش با ماست

بله

گوش کن

صد گرم گوشت گاو و صد گرم گوشت گوسفند رو

با یکم روغن کنجد

قاطی کن و خوب بکوب

کوفته قلقلی های اینقدری درست کن

بده به خورد عقاب

چشم

امروز غذا سوپ گوشت گاو درست کن

چشم

کار لیو ننگه

خیلی وقته حواسم بهش هست

بهش بگو خسارت بده

بعدم

بیست ضربه شلاقش بزن

هزینه درمانش رو بده

بعدم بفرستش خونش

چشم

برو غرب شهر سون رو پیدا کن

بهش بگو یه قلابیشو درست کنه

تا بابام نیومده بذارش سرجاش

چشم

قیمتش رو نصف کن

اگه دوباره کسری داشتیم

بفرستش فرمانداری بازجوییش کنن

چشم

بانو

خیلی وقته دارین نقاشی می کنین

یکم استراحت کنین

بیاین

[قصر، فویو]

خبر خوبیه

واقعا خبر خوبیه

تانگ کبیر با اتحادمون

از طریق ازدواج

[لیو شائو، شاهزاده چانگ له، فویو] موافقت کرده

[لیو یو، امپراتور فویو] با پیک صحبت کردم

و فهرست دخترای دم بخت مونو

بهش دادم

امسال چانگ شنگ

بیست ساله میشه درسته؟

یه ماه دیگه مونده

مهم نیست

می خوای اونو ور دل خودت نگه داری و

ترشی بندازیش؟

مضحکه ی خاص و عام میشه

چانگ شنگ رو

سخت میشه شوهر داد

کل شهر می شناسنش

الانم فقط

...داریم وقت تلف می کنیم

پس بیا اونو انتخاب کنیم

هیچکس چانگ شنگ رو نمیگیره

خودشم که نمی خواد مجرد بمونه

با این وضع اصلا نمی تونه ازدواج کنه

ازدواج صلح

هم بختشو باز می کنه

هم

اگه جنگی چیزی بشه

می تونه واسمون از تانگ کبیر کمک بگیره

یه معامله ی دوسر برده مگه نه؟

...برادر

تصویب شد دیگه

چانگ شنگ هم باید از خداش باشه

حالا

پیک باید تو عمارت تو زندگی کنه

تو و چانگ شنگ

باید ازش پذیرایی کنین

برادر - حرف نباشه -

من

دستورتون رو می پذیرم

بانو، نیمه ی گمشده تون به زودی پیداش میشه

واسه چی اینقدر دمغین؟

داشتم فکر می کردم

چطور از این فرصت استفاده کنم

نمیشه که یه جا بشینم و

منتظر شوهر بمونم

چطوره

توپ قلابدوزی کنیم؟

تا حالا صد و سه بار این کارو کردیم

هر دفعه که پرتش می کنم

غیب میشه

انگار دود میشه میره هوا

چطوره خودمون

یه مسابقه ازدواج ترتیب بدیم؟

آره مسابقه

اینم چهل و سه بار کردیم

ولی آب از آب تکون نخورده

همشون با نیروی درونیم از میدون مسابقه پرت میشن بیرون

چانگ شنگ

چانگ شنگ - بابا -

اینجام

بشین بابا

واسه چی اینقدر پریشونی؟

هم خبر خوب آوردم

هم خبر بد

کدومشو می خوای بشنوی؟

خوبه رو

قراره

ازدواج کنی

نیمه ی گمشدم با پای خودش اومد

وای خدا

خیلی ساله بی شوهری کشیدم

حالا خودش با پای خودش اومده

چانگ شنگ عزیزکم

وایستا خبر بده رو هم

بهت بگم

اعلیحضرت خواسته داوطلب ازدواج

با شاهزاده تانگ کبیر بشی

ازدواج صلح؟

خوبه که

درسته دوره

ولی یه رفت و آمد که کاری نداره

تند تند میام بهتون سر میزنم

حالا این شاهزاده چین

خب

چه شکلیه؟ چی دوست داره؟ چند سالشه؟

میگن شاهزاده چین

شبیه ژونگ کویه

خیلی گند اخلاقه

از همه بدتر اینکه

خیلی سنگدلم هست

همشو رو هم بذاری

یه صفت خوب

تو این مردک پیدا نمیشه

شنگ تیان گانگ

اصلا قابل اعتماد نیست

بابا

میشه ردش کنی؟

هنوز حکم سلطنتی صادر نشده

هنوز میشه با اعلیحضرت چونه زد

ولی اعلیحضرت گفته از پیک تانگ پذیرایی کنیم

یکم دیگه پینگ تانگ کبیر میاد و

تا یه مدت تو عمارت ما زندگی می کنه

اینطور که فهمیدم

می خواد تو و پیک

با هم حرف بزنین

تا اطلاعات به دست بیاری

پس همه ی اینا

لطف امپراتوره

حالا که خودش ترتیب این کارها رو داده

منم خوب واسش شیرین می کارم

[عمارت شاهزاده چانگ له]

[تعهد و خودداری]

بانو

این مدت می خواین چطوری رفتار کنین؟

اگه خرابکاری کنین آبروتون میره

کاری نداره که

من خوشگل ترین دختر فویوام

آبرو ریزی؟

این وصله ها به من نمی چسبه

بانو، فشفشه ها تموم شدن

ترقه بیار

...ولی خیلی

هرچی میگم بگو چشم

چشم

بانو، مراقب رفتارتون باشین

حالا که فکرامو کردم

تصمیم گرفتم اینطوری رفتار کنم

یادتونه ازم پرسیدین

به راه حل رسیدم یا نه؟

راه حلم اینه

می خوام پیک

اینقدر ازم ناامید بشه

که بره دنبال یه دختر دیگه

بانو عجب فکری

بانو

ابریشم قرمزی که تو انبار بود واسه تزئین کم اومد

یکی رو فرستادم بازم بخره

ولی چون اول ساله

ممکنه به اندازه کافی گیرمون نیاد

بانو، گل هم کم آوردیم

می خواین با لونگ جینگ

یا برف تیان شان چایی درست کنیم؟

بانو، خبر بد

یشم میناکاری شده ای که می خواستین به پیک هدیه بدین

همین الان

افتاد شکست

مشابهش رو نداریم

چیکار کنیم؟

[تعهد و خودداری]

بانو، عالیجناب و پیک

سرکوچه ن

هرچی ابریشم کهنه داریم

استفاده کنین

اگه گل کم داریم

با هر علف سبزی که گیرتون میاد جاشو پر کنین

درمورد چایی هم که گفتی

به جاش

چای لیمو بیار

که نماد صلح و آرامشه

تو هم برو انبار و

هرچی گیرت اومد به عنوان هدیه بردار

گرون نباشه

ولی حواست باشه

درسته می خوام پیک

ازم متنفر بشه

ولی نمی خوام آبروی فویو رو ببرم

بانو

برین دیگه

چشم

[تعهد و خودداری]

بانو، با این اوصاف

پیک شما رو انتخاب نمی کنه

بانو

عالیجناب به همراه پیک اومدن

بریم

عرض ادب جناب پیک

نیازی به تشریفات نیست

تویی که

چطور ممکنه خودش باشه؟

چانگ شنگ بیا

واسه چی ابریشم ها اینقدر کهنه ست؟

چروکم هست

جناب پیک یهویی اومدن

ابریشم کافی تو خونه نداشتیم

ارباب مشکلی که ندارین؟

نه ندارم

اتفاقا از قرمز روشن بدم میاد

ابریشم های کهنه قرمز تیره ن

بهتره

خوشحالم خوشتون اومده

تو خونه گل نداشتیم

واسه همین هرچیز سبزی گیرم اومد آوردم

من از گل متنفرم

شما خیلی با فکرین

جناب پیک بفرمایین داخل

بفرمایین بشینین

طی چند روز آینده

تو منزل من اقامت می کنین

هرچی لازم داشتین

به لیو چانگ شنگ بگین

حتما

چایی بیارین

بفرمایید چای

غذاهامون بی مزه ست چایی مون هم بدمزه ست

احتمالا به خوردنش عادت ندارین

این چایی لیموئه

همینطوره

مسخره ست

برو چای برف تیان شانم و

چای لونگ جینم رو بیار

نیازی نیست

اتفاقا چای لیمو چای مورد علاقمه

بانو شما

با وجودی که یه بارم منو ندیدین

خوب علایقم رو می دونین

کارتون حرف نداره

حتم دارم همسر خوبی

برای شاهزاده چین میشین

...من

جناب پیک لطف دارین

غذا رو بیارین

[به دنبال حواصیل]

هرچی زحمت کشیدیم به باد فنا رفت

فکرشم نمی کردیم پیک از شما خوشش بیاد

ارباب

بانو

جناب پیک

بانو راحت باشین یی آن صدام کنین

بی ادبی منو ببخشین

اون روز تو خیابون

باعث زحمت تون شدم

امروزم تو عمارت

نشد درست ازتون پذیرایی کنم

من ذاتا

آدم بی دست و پایی هستم

ببخشید

شما خیلی با ملاحظه هستین

حتی نوشیدنی مورد علاقم رو

برام آماده کردین

کجاتون بی دست و پاست؟

از دیدن ابریشم های قدیمی

اخماتون رفت تو هم

که نشون میده از چیزهای قدیمی خوشتون نمیاد

گفتین عاشق چای لیمو هستین

ولی چای لیمو

فقط وقتی جوشیده باشه

رنگ و طعمش رو پس میده

ولی من

فقط دمش کردم

با مقامی که شما دارین

حتما قبلا از این چای خوردین

چطوری متوجه نشدین؟

بانو واقعا باهوش و

با ذکاوتین

حتما جلوی شاهزاده چین

ازتون تعریف می کنم

ارباب شما حالا حالاها

مهمون مایین

بهتره بیشتر حواستون به من باشه

بانو شما

می خواین توجه منو جلب کنین

تا بتونین با تانگ کبیر ازدواج کنین؟

به نظرم دیدگاه هاتون

با آدمای عادی یکم فرق می کنه

اطرافیانم میگن من خیلی زود

ذات هرکسی رو می شناسم

الانم که

اینجام

ارباب، من یه کاری دارم

باید برم

شاهدخت چانگ شنگ

آدم زبر و زرنگیه

...پای پذیرایی که میاد وسط

به نظرم شاهدخت گزینه خوبیه

زن خوبی میشه

ارباب، جاسوسی که فرستادیم

تو شهر مستقر شده

قاتل قبلی رو هم بردن اتاق مخفی

منتظرن بازجوییش کنین

[عمارت شیائو]

[شیائو جین، دختر ششم خانواده]

خیلی عصبانیم

این یارو پیکه

واقعا نفرت انگیزه

همینو بگو

کمکت می کنم پدرشو در بیاری

عصبانی نباش

یه لاک پشت بدبو بده به خوردش

جین آر

یه دونه ای

ولی می دونم خودتم

خوشت نمیاد بقیه رو اذیت کنی

همینطوری مثل همیشه دختر خوبی باش

راستی

شنیدم تو و شیه لین با هم خوب شدین

برگشته پایتخت تا گزارش کارشو بده

احتمالا دیگه نمیره

راستی، ازش خواستم واست یه چیزی بیاره

وقتی ببینیش

سرحال میای

ارباب بزرگ سرنوشت نوشته چو یوان

[ارباب بزرگ سرنوشت، چو یوان]

ممنون جین آر

خیلی برام باارزشه

این نسخه رو یه خطاط و نقاش مشهور نوشته

نسخه اصلیش

تو تانگ کبیره

باز اسم تانگ اومد

بانو

ارباب شیائو اومدن

بفرستش تو

جین آر، داره دیر میشه، من دیگه میرم

عجله واسه چیه؟

یکم دیگه پیشم بمون

بانو

کجا با این عجله؟

اومدن ما و رفتن شما

برادر

ارباب جوان شیائو

از کتاب های کمیاب

خوشت میاد

به خاطر سرنوشته؟

شنیدم زندگی عاشقانه ت خوب پیش نمیره

ولی تو بانوی خیلی خاصی هستی

می ترسم بقیه

متوجه ارزشت نشن

شیائو زیلو

اینقدر رو اعصاب من رژه نرو

اون از دفعه پیش که قیمت گوی ازدواج رو بردی بالا

و کلی بهم ضرر زدی

آخرشم که شکست

هنوز باهات تسویه حساب نکردم

باشه بابا غلط کردم

جدی میگم اشتباه کردم

همینکه متوجه اشتباهت شدی

خودش خوبه

شنیدم بختت باز شده

انگاری قراره

ازدواج کنی

کل فویو باید نماز شکر به جا بیارن

منظورت چیه؟

قراره عروس یه جای دور بشی

دیگه نیازی نیست مردای فویو نگران ازدواج با تو باشن

جای شکر داره نه؟

...عجب آدمیه ها

خیله خب دیگه

واسه چی همش

بهم می پرین؟

فقط به خاطر جین آر

این دفعه ازت می گذرم

جین آر، من دیگه میرم

اگه نمی خوای عروس بشی

راهش ساده ست

جدا؟

بگو ببینم

قبل از اینکه بفرستنت بری

با یکی دیگه ازدواج کن

خودمم دلم می خواد ازدواج کنم

تو می خوای منو بگیری؟

اینقدرام نشدنی نیست دیگه

به همین خیال باش

ردم کرد

شنیدی؟ ردم کرد

نشنیدم نشنیدم

حقته بری همون قلندر آباد شوهر کنی

از خداتم باشه خواستمت

چه نازی میاد واسه من

بانو، دیروقته

کمکتون می کنم لباساتونو عوض کنین و بخوابین

بانو

داشتم به حرفای شیائو زیلو

فکر می کردم

راه حل خوبیه

مگه چی گفت؟

ازدواج کنم

اعلیحضرت که یه زن متاهل رو

مجبور نمی کنه دوباره شوهر کنه

درسته که اعلیحضرت حکم ندادن

ولی نظرشونو

به همه گفتن

...تازه شما از نظر شهرت یکمی

الان

کی حاضره باهاتون ازدواج کنه؟

همیشه یه عده پیدا میشن که از مرگ نمی ترسن

نه

همیشه یه عده هستن

که از قدرت نمی ترسن و

حاضرن خطر کنن

دیگه مهم نیست

من تصمیممو گرفتم

...ولی

بیخود زحمت نکشین

میرم حموم و لباسامو عوض می کنم

شیائو که

می تونین برین

می خوام یکمی تنها باشم

شیائو که

پس اینجایی

پیکه؟

بیا بیرون

مجبورم نکن بیام تو دنبالت

زشته بیام تو

داره میاد تو

اگه مجبورم کنی

دهنتو سرویس می کنم

می خواد چیکار کنه؟

به نفعته با زبون خوش بیای بیرون

وگرنه تو بد دردسری میفتی

بیا بیرون

≡ ◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ≡ ° ◈✥━━━━══KoreFaair══━━━━✥◈ ° ° Fereshteh :مترجم °

♪تنهایی از پشت پنجره بارش برف رو نظاره می کنم♪

♪به آرومی روی هم تلنبار میشن♪

♪گل های سرخ طاقت سرما ندارن♪

♪شبانه پژمرده میشن♪

♪باد شمالی به صورتم می وزه♪

♪خداحافظی باهات خیلی سخته♪

♪می ترسم گرمای وجودت محو بشه♪

♪برف شب رو می پوشونه♪

♪وصال بعد از جدایی سخته♪

♪فراز و نشیب های سرنوشت رو درک نمی کنم♪

♪غم دوریت زندگیم رو سخت کرده♪

♪یه فانوس چطور می تونه آرومم کنه؟♪

♪آسمون تاریکه، ماه رنگ پریده ست♪

♪فریادم رو بشنو♪

♪ردای آبی برتن♪

♪با باد بهاری مواجه میشم♪

♪یه سال دیگه رو هم سپری می کنم♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.