Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت بیست و دوم °
[ماه عاشق]
[قسمت 22]
نمیدونم یعنی حال ارباب و بانو ژائو یان چطوریه
چی
چه اتفاقی افتاده؟
یه سایه عجیب منو کشید بیرون
اونو تا دروازه شهر تعقیب کردم و بلافاصله ناپدید شد
سایه عجیب؟
ممکنه کسی عمدا تو رو بیرون کشیده باشه؟
عمدا؟
اینجا رو دوست داری؟
آره
بچگیام آرزوهام رو به ماه میگفتم
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز
بتونم بیام قصر ماه
حسرتی داری؟
میذارم یکم حریص باشی
و راجب خواسته ات پیش خدای ماه بگی
بزرگترین حسرتم اینه که
نتونستم تو چهارصد سال گذشته
همراهیت بکنم
تو رو تو این قصر سرد
تنها گذاشتم
ژائو یان
میدونی وسط حوض آینه چیه؟
بیا بریم
وسط حوض آینه قلب ماهه
اونجا
همه آرزو های
کسایی که به ماه دعا میکنن ذخیره میشه
حالا بذار بهت
زیباترین آرزوی قلب رو
نشون بدم
متوجه نشدم
برات خیلی خاص بودم
تو مدت زیادیه برام خاصی
ارباب معمولا همچین اتفاقی تو ماه میوفته؟
نه واقعا
میترسم مشکلی تو دنیای فانی پیش اومده باشه
پس چینگ ژو
همین جا بمون زود برمیگردم
ماه رو ببین
وای نه ماه دوباره رفت
انگار ماه خورده شده
این یه فال نحسه بریم خونه
بیا بریم
عجله کن بیا بریم
بیا بریم
امپراطور بهشت
میدونم چی میخوای ازم بپرسی
هان یینگ همراهم به دنیا اومد
اون فقط با تکیه بر موجودیت یکی دیگه
میتونه خود واقعیش رو بدست بیاره
بهم کمک میکرد
برای همینم
هزاران سال سلاح سایه ام بود
امپراطور بهشت
تایید کردم
شایعه ای که تو قصر بهشتی داره میچرخه درسته
خیالت راحت
عین گذشته نگرانی هات رو کم میکنم
اون جفت چشم ها رو نابود میکنم
صبرکن
واقعا باید تا این حد پیش بری؟
امپراطور بهشت
تو بالاترین مقام رو داری
نباید نظم طبیعی رو ندید بگیری
از همون اول
نباید خودتو با اون روباه شیطانی قاطی میکردی
وجود چانگ شی
نشونه لطفته
ولی چشماش یه مصیبته
بعدا باعث یه آشفتگی بزرگ درآینده میشه
اون نمیتونه تو قلمرو بهشتی بمونه
تو یه موجود غیرواقعی هستی
چطور میتونی قلب یه انسان رو درک کنی؟
حالا که همه چی اینجوری شده
نمیتونم مقصر نباشم
هان یینگ مادرم رو آزار داد
این دفعه
نمیذارم در بره
برو و کاری که مطمئنی درسته انجام بده
برو
برو و از کسی که دوست داری محافظت کن
[عمارت بازرس سلطنتی]
وقتی ارباب اینجا بودش
هیچ اتفاق عجیبی عین این نمیوفتاد
فکر کنم حتی خدا هم
از ارباب نگهبان شب میترسید
فکر میکنی ارباب برمیگرده
حتما برمیگرده
از کجا اینقدر مطمئنی؟
چرا مطمئنم؟
گرچه ارباب به نظر خونسرد و بی رحمه
میدونم تو ده سال گذشته
اون نسبت به شهر چینگ ژو
همیشه متعهد بوده
اگه وضعیت الان چینگ ژو رو بفهمه
حتما بر میگرده
حق با توئه
پس فکر میکنی یون ژائو یان هم برمیگرده؟
بدون اون عمارت بازرس سلطنتی سوت و کوره
[عمارت بازرس سلطنتی]
اونم برمیگرده
اینم میدونی؟
ارباب هرجا که باشه
بانو ژائو یان هم کنارشه
نگران نباش
هردو برمیگردن
الان برمیگردیم
ممکنه تو چینگ ژو مشکلاتی پیش اومده باشه
میترسی؟
نه
تا قبل هفت سالگی هیچی نمیدیدم
بعد هفت سالگی هم تونستم جاودانه های مرتد رو ببینم
کلی چیز وحشتناک پشت سر گذاشتم
الان که کنارمی
چیزی برای ترسیدن وجود نداره
با این حال
قبل اینکه برگردیم
نیاز دارم
موقتا خاطراتت از قصر ماه رو مهر و موم کنم
چون نمیشه
هیچی از اینجا با خودت به دنیای فانی ببری
شما اهالی ماه خیلی خسیسین
حتی یه خاطره ام برام نمیذاری
هیچوقت برنمیگردم
بانوی من
چرا همه چی اینجا آشناس؟
ژائو یان
مادر؟
بیا
مادر تویی؟
برای دیدنم اومدی؟
ژائو یان کوچولوی من خیلی بزرگ شدی
چی شده؟
مادر
دلم برات خیلی تنگ شده
من همیشه کنارت بودم
ولی من نمیتونم ببینمت
فقط باید همیشه حرفام یادت بمونه
ژائو یان
ژائو یان؟
ژائو یان
بیداری
ارباب
بیا
ارباب
دیگه همه چی تموم شده
فکر میکردم دیگه هیچوقت نمی بینمت
چطور ممکنه؟
تا وقتی میخوای منو ببینی
کنارت ظاهر میشم
کافیه
جوری حرف میزنی
انگار با مرگ از هم جدا شدین
چرا همه اینجایین؟
نگران شما دوتا بودیم
یهو ناپدید شدین
و یهو ظاهر شدین
وقتی شما دوتا نبودین
هیچی
سرجاش نبود
ببخشید
دوباره نگرانت کردم
ارباب حالا چیکار کنیم؟
ببخشید بدون خداحافظی رفتم
و نگرانتون کردم
هوا غیرعادیه قراره فاجعه بزرگی رخ بده
میترسم به تنهایی نتونم از پسش بر بیام
از این به بعد
میترسم به کمکتون نیاز داشته باشم
تا از چینگ ژو محافظت کنم
معاون بازرس شیه
با افراد عمارت بازرس سلطنتی برو
و مردم رو آروم کن
تا جلوی ناآرومی های بیشتر گرفته بشه
بله
ارباب همش تقصیر منه
فریب اون موجود غیرواقعی رو خوردم و رفتم دنبالش
اینطوری هان یینگ تونست
فانوس جمع کننده روح رو درهم بشکنه
هان یینگ یه سایه اس
بدون شکل یا ماهیتی
این دفعه حتما جاودانه های مرتد دیگه داخل فانوس رو بلعیده
که این نتیجشه
پس اون جاودانه های مرتد
نگران نباش
تا آخر آخرش
همیشه یه امیدی هست
از اونجایی که هان یینگ
هنوز به چشمات طمع داره
این بار
دیگه نمیذارم صدمه ببینی
فراموشش کن بریم خونه
برین نگاهی بندازین
بله
میخوای چیزی بگی؟
همش حس میکنم این اتفاقی که افتاده
یه ربطی به استادم داره
استادت؟
[بی طرف و فساد ناپذیر]
ارباب
فکر کنم
همه این اتفاقات
ممکنه یه ربطی به استادم داشته باشه
منظورت چیه؟
بچگیام نزدیک بود تو مرز بمیرم
نجاتم داد و بهم هنرهای رزمی یاد داد
برای همینم تا به امروز هنوز زنده ام
بعد اینکه اومدیم چینگ ژو
اولش ازم خواست مراقبت باشم
بعد اینکه راجب ژائو یان فهمید
اونو هدف قرار داد
و بارها سعی کرد بهش صدمه بزنه
فکر میکنم این هدفشه
استادت ویژگی خاصی داره؟
همیشه یه ردای سیاه میپوشه
و محل سکونتش نامشخصه
گرچه نجاتم داده
من هیچوقت
چهره واقعیش رو ندیدم
هان یینگ همراهم متولد شده
هیچ شکل و ماهیتی نداره
برای همینم فقط میتونه به موجودیت یکی دیگه وابسته باشه
اسم استادت هان یینگه
یه فرد عادی نیست
طبیعتا براش غیرممکنه
تا بتونی صورتش رو ببینی
گذشته از همه اینا
اون فقط یه سایه اس
یه سایه؟
هیچوقت
کاری برخلاف دستورش انجام ندادم
نمیخوام به تو یا ژائو یان صدمه بزنم
برای همینم میخواد از شرم خلاص بشه
فرض میکنم
منم یه سایه ام
که براش کار میکنه
این تغییرات چینگ ژو
همش به خاطر اونه
باید یه فرصتی گیر بیاریم
تا گولش بزنیم بیاد فضای باز
ارباب
من
من یه نقشه پرخطر دارم
هدف هان یینگ یون ژائو یانه
ژائو یان با چشماش
میتونه چیزایی ببینه که بقیه نمیتونن
اگه بتونه کمک کنه
بسه
اجازه نمیدم ژائو یان بازم خطر کنه
بعلاوه
اون به خاطر این چشم ها
قبلا کلی رنج و عذاب کشیده
ببخشید که بی پروا بودم
بیا بعدا راجبش حرف بزنیم
چرا یهو اومدی پیشم این حرفا رو بزنی؟
به نظرم
باید قال این قضیه کنده بشه
برادر شیه
ژائو یان
به کمکت نیاز دارم
چیه؟
میتونی کمک کنی اینو به دست شاهزاده خانم برسونم
[برای شاهزاده خانم]
[برای شاهزاده خانم]
چی اینقدر مرموزه؟
میتونم پیامت رو بهش برسونم
لازم نیست نامه بفرستی
این یه موضوع دخترونه اس
پس خوب نیست بگم بهش بگی
باشه پس حتما تحویلش میدم
داخلش رو نگاه نکنی ها
نگران نباش
[عمارت فرماندار]
شاهزاده خانم
براتون نامه اومده
چی؟
رن شی چوئه برگشته؟
میخواد منو جلوی دروازه شهر ببینه
بدون هیچ حرفی گذاشت رفت
الانم برگشته
با گستاخی گفته برم دیدنش
چی راجبش خاصه
تبدیل شدن به خدای ماه؟
چه خدایی؟
اگه نفهمیدی نپرس
پس جناب فرماندار باید ردش کنیم
بیا بریم دروازه شهر
می خوام رن شی چوئه رو ببینم
که چطور میخواد توضیح بده
دوست دارم بدونم
هنوزم منو به عنوان فرماندار قبول داره یا نه
شیائو چا اربابه رو حاضر کن
بیا از راه میون بر بریم عمارت بازرس سلطنتی
بله
[عمارت بازرس سلطنتی]
ارباب
ارباب خبر بد
چی شده؟
شاهزاده خانم گفت
فرماندار شهر میخواد جلوی دروازه شهر شما رو ببینه
انگار میخواد به خاطر یه چیزی متهمت کنه
چیزی برای ترس وجود داره؟
ارباب بهش اهمیت نده
بیخیال
حالا که برگشتم
باید بهش اطلاع بدم
زود برمیگردم
بمون و از عمارت بازرس سلطنتی محافظت کن
بله
تا بیرون همراهیت میکنم
ارباب مراقب باش
بیا داخل
همش نگاه نکن کسی اینجا نیست
زود باش
رن شی چوئه قبلا برای یه جلسه رفته
واقعا میخوای جونت رو به عنوان طعمه به خطر بندازی
انجام دادنش
ممکنه به قیمت جونت تموم بشه
چاره دیگه ای ندارم
الان چینگ ژو به خاطر این چشم ها
با اتفاقات عجیبی در خطره
دیگه نمیتونم پشتش قایم بشم
مجبورشدم فریبش بدم تا هان یینگ رو گیر بیارم
نگران نباش
اگه خطری هم باشه
خودم بهش رسیدگی میکنم
یون ژائو یان
امروز برای قرار ملاقاتمون میام
اخیرا چی شده؟
آب و هوا عوض شده
مگه ندیدی دیشب
ماه چقدر تاریک بود
بیا بریم شاید امشب اتفاقی بیوفته
بیا بریم
ارباب
چرا اینجایی؟
یه قرار ملاقات با فرماندار دارم
چند روز پیش موقع گشتن معبد خدای ماه
پیداش کردم
باید به دردبخور باشه
انگار واقعا
همه روابطتت با اربابت رو قطع کردی
نمیتونم بذارم افراد بیگناه بیشتری
درگیر بشن
یون ژائو یان
مطمئنی که هان یینگ
بهت اهمیت میده؟
من خاصم
و این منطقه کاملا بازه
حتما بهم توجهی نشون میده
بازم خودت رو دست بالا گرفتی نه؟
وای نه میخوام برم
منم میخوام برم
تو
نمیتونی بری تو طعمه ای
ولی یادمه
مادرم گفت نباید عجولانه کاری کرد
این همه چیزیه که مادرت بهت گفته؟
چیزهای دیگه ای هم گفته ولی یادم نمیاد
اون طرف عمارت بازرس سلطنتیه
ممکنه
ژائو یان طعمه شده
تا هان یینگ خودش رو نشون بده
بیا بریم
یون ژائو یان
عمدا منو اینجا کشوندی
یعنی تصمیمت رو گرفتی؟
یون ژائو یان
این دفعه نوبت منه ازت محافظت کنم
خیلی خودتو دست بالا گرفتی
بذار بهت بگم ازت نمیترسم
جاودانه های مرتد زیادی عین تو رو دیدم
ارباب به زودی میاد
تا اعدامت کنه
حالا شهر تو تاریکیه
زمانی برای محافظت ازت نداره
چطوره
الان چشمات رو بگیرم؟
ارباب
خوبی؟
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
ارباب
چانگ شی
فکر میکنی هنوزم همون سایه ام؟
نمیتونی نابودم کنی
جایی که وجود دارم
یک میشه دو دو میشه سه سه باعث همه چی میشه
جاودانه های مرتد گوش به فرمان من
خدای ماه رو بکشین
چانگ شی
میخوای از چینگ ژو محافظت کنی
ولی میتونی
سنگینی گناه های دنیا رو تحمل کنی؟
لین نیان
یادت میاد
بانو لو گفت
هیچ مادری تو دنیا وجود نداره
که به فرزندش اهمیت نده؟
یی لینگ
خواهر تیان یو رو یادت میاد
کسی که برای نجاتت به دل آتیش زد؟
دائو هوانگ
ارباب یکی از کساییه
که میخواستی ازش محافظت کنی
خفه شو
تمرکز کنین و به دستور گوش بدین
فانی ها دور بمونین
یون ژائو یان
تو فقط یه فانی هستی
فکر میکنی با حرفات میتونی روی جاودانه های مرتد تاثیر بذاری؟
این یه جنونه
چانگ شی
مقاومت نکن
امروز روز مرگته
نوئه
کسی که تو قلبم زندگی میکنه
درست روبروی توئه
بی لو
وان وان
لین نیان
دائو هوانگ
هوا شین
جینگ تینگ
خود واقعی تون رو فراموش نکنین
کسایی که بهشون اهمیت میدین هنوز اینجان
یادتون نمیاد؟
بانوی من
چرا همه چی اینقدر آشناس؟
ژائو یان
مادر؟
بیا
مادر دلم برات تنگ شده بود
ژائو یان
الان دختر بزرگی شدی
نباید به مادرت بچسبی
پدر؟
ژائو یان
من و پدرت خیلی بهت افتخار میکنیم
بدون اینکه ما کنارت باشیم
میتونی خودت با همه چی روبرو بشی
ولی این دنیا خیلی وحشتناکه
وقتی کسی که دوستش داری کنارته هنوزم وحشتناکه؟
اونو دیدمش
باعث شد با همه ترس هام روبرو بشم
پدر مادر
نباید بازم ترکم کنین
دختر احمق هنوز راه زیادی در پیش داری
حرفام یادت بمونه
مهربونی رو تو دلت نگه دار
یه روز
مهربونیت به خودت برمیگرده
ارباب
جاودانه های مرتد برین کنار
واقعا میخواین به خاطر این فانی
نابود بشین؟
این سلاح عصای برنزیه
که خود امپراطور بهشت درست کرده
آغشته به ماهیت ماه و خورشیده
میتونه خائنا و شورشیا رو از بین ببره
ممنونم
♫در رویام♫
♫پریدم و خودمو فراموش کردم♫
♫شنیدن زمزمه کوه ها و رودخانه ها در دنیای فانی♫
♫دریا بی نهایته و من به این مکان قدیمی برگشتم♫
♫حشره های یه روزه از مهربونی میترسن♫
♫بقیه عمرشون رو جدا میگذرونن♫
ارباب- ژائو یان-
خوبی؟
انتظار نداشتم
آخرش اونا منو نجات بدن
ارباب
هان یینگ هنوز از بین نرفته
با نه فاز میتونه تکمیل بشه ولی هشت فاز برگشتن
الان
برای همیشه فرم بدنی خودمو از دست دادم
پس همه چی رو به نابودی میکشم
بدون یک فاز از نه فاز ماه
این دنیا تعادل یین و یانگ رو از دست میده
نظم جزر و مد به هم میریزه
و ماه هیچوقت کامل نمیشه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت بیست و دوم °
انگار بانو ژائو یان قبلا گیره مو رو برداشته
ولی چرا به ارباب نگفته؟
بانوی من
چرا همه چی
اینقدر آشناس؟
ژائو یان
مادر؟
بیا
مادر تویی؟
برای دیدنم برگشتی؟
ژائو یان کوچولوم چه بزرگ شده
چی شده؟
مادر خیلی دلم برات تنگ شده
همیشه کنارت بودم
ولی من نمیتونم ببینمت
دختر احمق
ژائو یان
الان دیگه بزرگ شدی
تو نباید به مادرت بچسبی
پدر؟
ژائو یان
من و پدرت خیلی بهت افتخار میکنیم
بدون حضور ما در کنارت
میتونی با همه چی روبرو بشی
ولی این دنیا خیلی وحشتناکه
حتی اگه کسی که دوستش داری کنارت باشه؟
کسی رو دیدم
که باعث شد با ترس هام روبرو بشم
ژائو یان کوچولوی من شجاع شده
پدر مادر
دیگه نباید تنهام بذارین
دختر احمق
هنوز راه درازی در پیش داری
به شرطی که حرفام یادت بمونه
و مهربونی رو تو دلت نگه داری
یه روزی
مهربونی به خودت برمیگرده
ما همیشه کنارتیم
ژائو یان
دست کسی که کنارته محکم بگیر
و شجاع تر باش
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.