Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت بیستم °
[ماه عاشق]
[قسمت 20]
راستی
چرا این وقت شب اومدی؟
فکر نمیکنی
بودن باهاش خسته کننده اس؟
فهمیدم
به یون ژائو یان بگو بیاد بیرون
و باهام حرف بزنه
خوبه
میتونی برگردی
میدونی
اون زمان چطور بی لو رو ناپدید کردم؟
چطور؟
الان بهت میگم
♫تشخیص خوب و بد دوست داشتن و تنفر از کسی سخته♫
♫همدیگه رو می بینیم و جدا میشیم♫
♫بدون توجه به هرج و مرج و سرنوشت♫
♫فقط عمیقا تو رو دوست دارم♫
♫تنهام و اشک از صورتم جاریه♫
♫ جرات ندارم با این همه غم روبرو بشم♫
♫متحیر و غمگین تر از اونیم که زیر نور ماه گیوچین بنوازم♫
♫میخوام بشنوم راجب چیزای عاشقانه حرف میزنی♫
یون ژائو یان
هیچ جاودانه مرتدی
جرات نزدیک شدن بهت رو نداره درسته؟
الان میتونم
درست حسابی با یون ژائو یان حرف بزنم؟
مگه توافق نکردیم
مهم نیست چی بشه
باهم حلش میکنیم؟
میخوای
بذاری همه چی اینجوری تموم بشه؟
♫ضربات قلم مو ممکنه محو بشه ولی عشق بدون تغییر می مونه♫
همین الان
انگار تسخیر شده بودم
حالا
رفته
خوشحالم حالت خوبه
ارباب
کی برمیگردی؟
وقتی بخوابی
میرم
چیه؟
نمیتونی بخوابی؟
میتونی دستم رو بگیری
نه ممنونم
چرا منو نگاه میکنی؟
بگیر بخواب
کتک خوردی و همه جات کبوده (م.کی کجا دقیقا)
با این حال هنوز حاضری کنارم بمونی
ارباب
کاری میکنی حس کنم
حتی اگه نحس هم باشم
هنوزم میتونم بدون نگرانی
هر روز زندگی کنم
یون ژائو یان
تو اولین کسی هستی که باعث شد باور کنم
میتونم طلسم یکی دیگه باشم
و لیاقتش رو دارم
اینجوری ازم محافظت بشه
[عمارت بازرس سلطنتی]
یون ژائو یان
برادر شیه
انگار سرحالی
فکر کنم تو و ارباب قبلا
یه جورایی
یه دوستی بهم گفت
زندگی کوتاهه
پس هیچ حسرتی برای خودت نذار
منم بعد شنیدنش فکر میکنم
باید قدر این لحظات رو که کنار اربابم بیشتر بدونم
زندگی کوتاهه
هیچ حسرتی به جا نذار
برادر شیه همه عمرت از بقیه اطاعت کردی
الان
باید برای خودت زندگی کنی
کسی رو ببین که فقط تو توی چشماشی
کسی که فقط منو میبینه؟
کی هستی؟
چرا شبانه وارد عمارت بازرس سلطنتی شدی؟
نمیدونستم شاهزاده خانم دارن همسر انتخاب میکنن
اگه توهینی کردم
لطفا منو ببخشید
پس شاهزاده خانم نظرتون چیه؟
یه زن و شوهر عاشق باید چطور رفتار کنن؟
حداقل باید عین ما باشن
شیه گوی چن
خودت رو بسپر بهم
پس یادت باشه
هنوز بهم بدهکاری
تو قلبت
اون شخص شاهزاده خانومه درسته؟
نمیدونم چرا
ولی بعد دیدنش و از دست دادنش
خیلی ناراحت شدم
حالا از اینکه دلتنگش شدی ناراحتی
پس چرا یه کاری برای تغییرش نمیکنی؟
اگه از این فرصت استفاده نکنی
بعدا پشیمون میشی
من
برادر شیه
یه جورایی تو یه قایقیم
امروز
این چیزیه که میخواستم بهت بگم
به هر حال
باید قدر کسی رو بدونی
که حاضره همه عمرش کنارت بمونه
چرا جوری حرف میزنی
انگار
قرار نیست دیگه همدیگه رو ببینیم؟
چطور ممکنه
برمیگردم انبار چینگ بینگ
[انبار چینگ بینگ]
ارباب
راستش گیره مو رو برداشتم
خیلی هم دوستش دارم
ارباب جونم ممنونم
نه نه
ارباب واقعا قدردان مهربونیت هستم
خیلی سرد و غیر صمیمی به نظر میاد
یون ژائو یان
شاهزاده خانم میخواد راجب چیز مهمی تو میخونه زوی یین باهات حرف بزنه
میخونه زوی یین؟
بفرمایید
ممنونم
فقط واسه این
گفتی بیام اینجا؟
به نظرت کارم تو عمارت بازرس سلطنتی
یه شوخیه
ما قراره
از صلح و ارامش شهر چینگ ژو محافظت کنیم
ولی اگه امروز برای همراهیم نمیومدی
شهر چینگ ژو
دیگه رنگ آرامش رو هم نمیدید
نمیخوای باهام مشروب بخوری؟
واقعا نمیتونم
وقتی ضعیف بشم
خطرناک میشه
زیاد مشروب نخور
الان من خطرناک ترم
شیه گوی چن
با من نرفت
ردم کرد
نگران نباش
فکر میکنم
هنوز فرصت داری
تو
به نظرت فرصت دارم؟
آره
هنوز بهت اعتماد دارم
قرار نیست تا وقتی به چیزی که میخوای برسی تسلیم بشی
گیره موی سرت خیلی قشنگه
از کجا خریدیش؟
این
ارباب بهم داده
شاید بهتره بنوشم
چه جذابه
بیرون چرا شلوغه؟
خیلی خوشتیپه
خیلی جذابه
هم با استعداد و هم خوش تیپه
اون هان لو اهل شنگ جینگ نیست؟
جناب هان خوش اومدین
اخیرا
به عمارت فرماندار اومده
نمیدونم میخواد چیکار کنه
کوی جی
چی جی؟
اون میتونه کوی جی رو ببینه؟
یون ژائو یان چرا میدویی؟
یکم کار دارم باید برم
یون ژائو یان
این بار رو در رفتی
کوی جی
کوی جی
اون کجاست؟
[میخانه زوی یین]
شیه گوی چن
رن شی چوئه
من که بهت خبر ندادم چرا اینجایی؟
یون ژائو یان کجاست؟
اون
نمیتونه منو تو مشروب خوردن شکست بده
برای همینم فرار کرد
اصلا به خوبی من نیست
تکون نخور
تکون نخور
میرم بیارمش
ارباب
ببین شاهزاده خانم چه شکلیه
واقعا جرات نداریم
برو عمارت بازرس سلطنتی و معاون بازرس سلطنتی شیه رو بیار
اون یه راهی براش داره
بله
[معبد خدای ماه]
چرا هلال ماه
برام خیلی خیره کننده اس؟
هان یینگ
دوباره همدیگه رو دیدیم
تو کوی جی هستی
انگار هنوز منو یادته
ای روباه شیطانی
اصلا درست و غلط رو نمیدونی
وقتی چشمای چانگ شی نشونه هایی از یه ناهنجاری رو نشون داد
همه تلاشت رو کردی پنهانش کنی
حتی با قدرتت منو به داخل فانوس جمع کننده روح به دام انداختی
و برای صد ها سال
آزادیم رو ازم گرفتی
امروز با بدنم
تو رو داخل فانوس جمع کننده روح سرکوب میکنم
دیگه هیچکس نمیتونه به چانگ شی صدمه بزنه
ازت ممنونم
بعد اینکه صدها سال زندانی شدم تبدیل به یه جاودانه مرتد شدم
هنوزم یه سایه ام
تو باعث هرج و مرج تو قلمروی بهشتی شدی
هیچوقت عاقبت خوبی گیرت نمیاد
چانگ شی فرزند امپراطور بهشت و منه
اون پسر محبوب بهشته
فقط چون با چشماش میتونه شش جسم
و خواسته های درونی رو بفهمه
باید از بین بره؟
آرزو ها از اعماق قلب متولد میشن
خوبی با خودش خوبی و بدی هم بدی میاره
ربطی به اون چشم ها نداره
گفتنش برای تو راحته
اگه با چشم بد به همه چی نگاه کنی
اونوقت همه چی رو بد میبینی
اگه با چشمات به همه چی با تحقیر نگاه کنی
چطور میتونی عادلانه چیزی ببینی؟
اگه اینطوری ادامه پیدا کنه
جاودانه های قلمرو بهشتی به همدیگه بی اعتماد میشن
و هیچوقت صلح و آرامش برقرار نمیشه
سایه یه سایه اس
خیلی خوب میتونی
همه موجودات رو با عوام فریبی بزرگ جادو کنی
حتما از امپراطور بهشتی یاد گرفتی درسته؟
چه حیف
ولی تو به عنوان یه سایه
ففط یه گوشه ازش رو دیدی
بعدا فهمیدم
از چی میترسی
رسوایی های آسمانی فاش نمیشه
ولی
عقده حقارت و جاه طلبیت آشکار میشه
کوی جی
راجب چی وراجی میکنی؟
برای هزاران سال
قلبت درون یه پرتگاهه
فقط میخوای همه چی رو به تاریکی بکشی
ظاهرا
تو مهره مخفی امپراطور بهشتی
در واقع
قدرت بیشتری میخوای
میخوای دیده بشی و مورد احترام همه قرار بگیری
این خواسته اصلیت
به عنوان یه سایه اس
این چیزیه که
با اون چشمای نفرت انگیز میبینی
نفرت انگیز؟
هیچکس تو قلمرو بهشتی
بیشتر از تو
این چشم ها رو نفرت انگیز نمیدونه
هرچی بیشتر احساس حقارت کنی
هرچی بیشتر بترسی
چیزی که ازش میترسی
هرچی بیشتر بخوای راجبش بدونی
اینکه دیگران چه فکری درباره ات میکنن
و اینکه بیشتر کنترلشون کنی
از همون بچگی میخواستی
هرکاری که خودت نمیتونی انجام بدی کنترل کنی
کوی جی
واقعا دلت میخواد
به خاطر این زن حقیر
کاملا ناپدید بشی؟
این زن تو دنیای فانی
یه زن فانیه
ولی اون میتونه حفره های خالی قلب چانگ شی رو پر
و اونو آروم کنه
باشه
آرزوت رو برآورده میکنم
کوی جی
این یه مرگ شایسته اس
بهم مدیونی
ولی بذار بهت بگم
دیکه هیچ گناهی رو نمیبخشم
یون ژائو یان
الان نوبت توئه
بزرگترین اشتباهت
اینه که برای داشتن اون چشم ها دعا کردی
خدای ماه
اون فقط یه عروسک شبیه انسانه
که خودم ساختمش
چیه؟
الان حتی نمیتونی یه عروسک رو تشخیص بدی؟
تو کی هستی؟
من برادر سایه امپراطور بهشتی ام
هان یینگ
تو متفاوت به دنیا اومدی
بعلاوه تو یه جفت چشم
نفرت انگیز داشتی
مهم نیست کی اونا رو داره
من حتما
اونا رو برمیدارم
ارباب
[معبد خدای ماه]
حالت خوبه؟
ارباب
کوی جی
کوی جی رفت
اون جلوم وایستاد
کاری از دستم برنمیومد
هیچوقت نمیخواست اذیتت کنه
عشقش به پسرش هیچوقت پذیرفته نشد
ژائو یان
بهم گوش بده
خودتو سرزنش نکن
تو کسی هستی که
این گره های احساسی
بین من و مادرم رو باز کرد
چشمای خودت
بهت کمک کرد
ژائو یان
ژائو یان
ژائو یان
ژائو یان
صدامو میشنوی؟
ژائو یان بیدار شو
ژائو یان
ارباب
بانو ژائو یان چش شده؟
به شدت مجروح شده
این
زخم بانو ژائو یان
مثل یه نشان قرمزه
ممکنه
عصای برنزی این کار رو کرده باشه
عصای برنزی؟
عصای برنزی
سلاحیه که خود امپراطور بهشتی اونو ساخته
با جذب انرژی ماه و خورشید
میتونه شرارت رو نابود کنه
چرا یهو ظاهر شده
و حتی بانو ژائو یان رو زخمی کرده؟
چیزی راجب
برادر دوقلوی امپراطور بهشتی هان یینگ شنیدی؟
راستش یه شایعه تو قلمرو بهشتی وجود داره
میگن امپراطور بهشتی یه برادر دوقلو داره
ولی هیچکس اونو ندیده
واقعا وجود داره؟
اون مغز متفکریه که مادرم رو جادو کرده
هیچ جسمی نداره
و در تاریکی
دستورات امپراطور بهشتی رو انجام میداده
مادرم
برای محافظت از ژائو یان
اون درواقع
کوی جی
یه راهی
برای بهبود این زخم داری؟
عصای برنزی میتونه با یه ضربه یه جاودانه رو بکشه
چه برسه به یه انسان
اینکه بانو ژائو یان تا الان زنده اس
حتما به خاطر چشماتونه که ازش محافظت میکنه
ولی با توجه به شرایطش
احتمالا
کان شو
به عنوان یه مقام قدیمی قلمرو بهشتی
باید بدونی
حتما درباره یه راهی برای نجاتش شنیدی درسته؟
میترسم تنها کسی که میتونه بانو ژائو یان رو نجات بده
خود امپراطور بهشت باشه
امپراطور بهشت
باشه
میرم به امپراطور بهشت التماس کنم
ارباب
روزها طول میکشه
برای اینکه بری اونجا و برگردی
همین طور نمیدونیم امپراطور بهشت اونو نجات میده یا نه
بانو ژائو یان میتونه این مدت تحمل کنه
تا تو برگردی؟
نمیذارم اتفاقی براش بیفته
الان
نوبت منه که ازش محافظت کنم
اونو میبرم قصر بهشتی
اگه امپراطور بهشتی نجاتش نده
بدترین سناریو
اینه که همون کاری که اون زمان کردم انجام میدم
شورش میکنم
ارباب
کان شو تو
بردن یه انسان فانی به قلمرو بهشتی
برخلاف قانون بهشته
هیچکس هرگز جرات انجام این کار رو نداره
بعلاوه بانو ژائو یان یه فانیه
ممکنه نتونه دربرابر هاله پری ها
و انتقاد جاودانه ها مقاومت کنه
ارباب
نمیذارم کسی بهش صدمه بزنه
اون قوانین بهشتی میتونن
مهمتر از زندگیش باشن
اون قوانین قدیمی
باید تغییر کنن
یالا کان شو
هان یینگ فرار کرده
از فانوس جمع کننده روح محافظت کن
و منتظرمون بمون
ارباب
جناب فرماندار اینقدر نگران نباش
بانو ژائو یان دیروز رفته و هنوز برنگشته
چطور نگران نباشم؟
چینگ کل شب رفته بیرون و برنگشته
یون ژائو یان رو صدا کن
کارش دارم
بازرس سلطنتی
تو
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت بیستم °
ژائو یان خوبی؟
خوبم
همش رو شنیدی؟
میخواست جدی به نظر بیاد
ولی به دل نگیر
بذار همراهیت کنم
من
نیازی نیست
خودم میتونم برگردم
خوبم
یون ژائو یان
شاهزاده خانم میخواد راجب یه چیز مهمی تو میخانه زوی یین باهات حرف بزنه
میخانه زوی یین؟
[میخانه زوی یین]
شیه گوی چن
رن شی چوئه
من که خبرت نکردم چرا اینجایی؟
یون ژائو یان کجاست؟
اون
نمیتونه منو تو مشروب خوردن شکست بده
برای همینم در رفت
اصلا به خوبی من نیست
تکون نخور
میرم برش گردونم
ارباب
ببین
شاهزاده خانم تو چه حالیه
واقعا جرات نداریم
برو عمارت بازرس سلطنتی و معاون بازرس شیه رو خبر کن
اون یه راهی داره
بله
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.