Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت هفدهم °
[ماه عاشق]
[قسمت 17]
الان برین
هروقت چیزی پیدا کردین بهم خبر بدین
بله- بله-
برو
شیه گوی چن
تصمیمم رو گرفتم
چی؟
فقط از این به بعد با من باش
من
نمیدونم منظورتون چیه
هر دومون راجب احساساتمون میدونیم
ولی راجب باهم بودنمون مرددیم که ازش خوشم نمیاد
اینجوری پیش بره
آخرش دلتنگ هم میشیم
پس
شیه گوی چن
خودتو بده بهم
دست از این تردیدت بردار
همین الان ترسوندمت؟
شاهزاده خانم
لطفا اجازه بدین بهش فکر کنم
من
مسئولیت های زیادی رو دوشمه
نمیتونم به راحتی
باشه
هیچوقت به حرفایی که قراره منو رد کنن گوش نمیدم
امروز عجله کردم
ولی
نمیذارم راحت بری
متاسفم
تو این لحظه
باید اونی باشم
که اول میره
بی لو
حتما اشتباه کردی
مردی که الان بیست سالشه
نمیتونه کسی باشه که دنبالشی
الان بهم
چی دادی؟
شنیدم
یون ژائو یان رو به شنگ جینگ بردی
تا دنبال مردی بگردی که بهت خیانت کرده
چرا باید جلوت رو بگیرم؟
فقط فکر میکنم
خیلی رقت انگیزی به یکی دیگه نیاز داری
تا افکارت رو بیان کنه
بی لو
اگه جسم واقعی داشته باشی
خودت میتونی باهاش تسویه حساب کنی
این عالی نیست؟
یون ژائو یان
ببخشید
یه کارایی هست
که باید خودم انجامش بدم
[خانه گولان]
ممکنه ژائو یان تو خطر باشه؟
تو
بی لو هستی؟
انتظار نداشتم اینطوری همدیگه رو ببینیم
عزیزم
منتظرت بودم
من واقعا
روم نمیشه نگات کنم
نمیخواستم ببینمت
ولی علامت هلال ماه روی دستم
خیلی دردناکه
با این وسواس
از چینگ ژو اومدم شنگ جینگ
تا این کینه قلبیم رو تموم کنم
بی لو
همش تقصیر منه
اون موقع از مرگ میترسیدم
بعد اینکه نجات پیدا کردم
جراتش رو نداشتم
باهات بمیرم
گرچه زنده موندم
زندگیم خود جهنمه
از اونجایی که رنج میکشی
بیا و منو همراهی کن
بی لو
منو ببخش
تو این زندگی مدیون توام
حاضرم تو زندگی بعدی جبران کنم
بی لو
التماست میکنم
منو نکش
بی لو
لطفا بذار برم
التماست میکنم
بی لو التماست میکنم
انتظار نداشتم
که وسواسم
یه شوخی باشه
بی لو
التماست میکنم
بی لو منو نکش
بی لو
پشیمونی؟
نه
تو زندگی بعدی
باهات زندگی میکنم
اگه نتونم پیدات کنم چی؟
اهل چینگ ژو ام
اگه نمیتونی پیدام کنی
برو چینگ ژو دنبالم بگرد
از این به بعد
نا ابد باهمیم
علائم روی دستمون یادت بمونه
میتونم با اینا بعدا
همدیگه رو بشناسیم
تو چهره واقعی اونو دیدی
چه فایده ای داره
که دنبالش بری؟
بی لو
الان از بدن ژائو یان بیا بیرون
بی پروا رفتار نکن
سالهای زیادی داخل فانوس جمع کننده روح بودم
تا حالا ندیدم
خدای خونسرد ماه
خیلی عصبانی بشه
انگار
با اینکه چشمات رو از دست دادی
تو هنوزم
حواس جمعی
بی لو
چندین دهه اس همدیگه رو میشناسیم
میفهمم
چرا این کار رو میکنی
اشتباه میکردم
زندگیم رو به آدم اشتباهی سپردم
دیدی که
لیو زونگ الان چطوره
گذشته بیشتر از یه دهه اس
اونو شکنجه میکنه
باید این وسواس رو کنار بذاری
چیزی که میخوام
فقط
عشق ابدیه
چرا نمیتونه اونو بهم بده؟
گذشته رو رها کن
همش برای گذشته اس
بذار اون شخص داخل قلبت
کاملا بمیره
بی لو
دست از شکنجه خودت بردار
اون میخواد زنده بمونه ولی من عشق میخوام
راه حلی برای مشکلمون وجود نداره
ما راه خودمون رو رفتیم
باید همون راه رو دنبال کنیم
کمیاب ترین چیز تو دنیا
عشق حقیقیه
نمیتونم تو این زندگی
اونو داشته باشم
باشه
ولی
واقعا انتظار نداشتم
خدای خونسرد ماه
به خاطر کسی خطر کنه
یه نگاه به خودت بنداز
الان خیلی زیاد
شبیه یون ژائو یان اون فانی شدی
چه حیف
یون ژائو یان خیلی ترسوعه
نمیدونه
چه چیز ارزشمندی بدست آورده
چطوره
اجازه بدم اونا بفهمن؟
بی لو
میخوای چیکار کنی؟
بهت هشدار میدم
اگه جرات داری بهش صدمه بزن
عوضش صد برابر بیشتر عذابت میدم
تو این دنیا عشق غیرقابل پیش بینیه
امروز میخوام ببینم
چه کاری حاضری
برای یون ژائو یان انجام بدی
دلیل دیگه ای برای رفتن یون ژائو یان از چینگ ژو وجود داره
نمیخوای بدونی؟
اول بیا پایین
ممکنه که
عاشق شدی؟
بهم بگو
یون ژائو یان رو دوست داری یا نه؟
اگه بخوای من میام پایین
اگه نداری
با جسمش میپرم داخل دریاچه
تا این دلبستگی دنیای فانیت رو تموم کنم
تکون نخور
این جسم تو نیست
پس بهم بگو
دوستش داری
یا نه؟
داری مردد میشی
حالا که اینجوریه
بذار کمکت کنم قلبت رو بفهمی
یون ژائو یان
دشمن قدیمی به چینگ ژو رسیده
میترسم خطرناک باشه
موندن یون ژائو یان تو شنگ جینگ امن تره
اونو گرفت
خوشبختانه اونو گرفت
خیلی نزدیک بودا
چی شده؟
حالش خوبه؟
بیا بریم ببینیم
♫همدیگه رو می بینیم و جدا میشیم♫
بانو
بانو خوبی؟
بانو بلند شو
بانو
بانو
بانو خوبی؟
اون بیداره
بانو خوبی؟
من کجام؟
چرا اینو پوشیدم؟
خودشه
♫میخوام بشنوم راحب چیزای عاشقانه حرف میزنی♫
♫زیر نور سرد ماه حاضرم سمتت بیام♫
♫در امور تاریک دنیوی دلم برای یه نفر گرم میشه♫
یون ژائو یان
برای ارباب
باید اینجا متوقف بشی
نمیتونی دوباره یه قدم به جلو برداری
♫ عقب نشینی نمیکنم حسرت ها رو قورت میدم♫
♫تو نور سرد مهتاب برات لباس پوشیدم♫
خدای ماه
جاودانه ها رو جمع کن
♫ضربات قلمو ممکنه محو بشه ولی عشق بدون تغییر میمونه♫
♫درحالی که دست در دست همیم همه چی رو پشت سر میذارم♫
[ربع آخر ماه]
♫تو این دنیا زندگی آروم و شادی داریم♫
ارباب
حال بانو ژائو یان خوبه؟
الان خوب نیستم
ارباب
چرا بانو ژائو یان رو برنگردوندین؟
اون بازم حرف نمیزنه
یون ژائو یان
همونطور که بی لو گفت
میترسم دشمن قدیمی به چینگ ژو بیاد
نمیدونم چی پیش میاد
پیوند بینمون تو چینگ ژو شکل گرفت
بهتره کار رو تو شنگ جینگ تموم کنیم
[هفت روز بعد]
[بی طرف و فساد ناپذیر]
[انبار چینگ بینگ]
یون ژائو یان
هربار که خورشید طلوع میکنه
مشتاقانه منتظر دیدنت
زیر نور آفتابم
دائو هوانگ
مدت زیادیه تو عمارت بازرس سلطنتی زندگی میکنی
اگه یون ژائو یان در امانه
چند تا گلبرگ شناور کن
ممنونم
هیچوقت همچین منظره زیبایی
تو چینگ ژو ندیده بودم
یون ژائو یان
کنارم نیست
حدس میزنم حالش خوب باشه
[عمارت چای]
مراقب باش
مراقب باش
[عمارت چای]
فکر کنم یه هفت روزی گذشته
از زمانی که برای آخرین بار ارباب رو دیدم
بدون من در کنارش
حتما در امانه
عجیبه
دائو هوانگ
چرا اینجایی؟
نه
دنبالم نیا
اگه میخواستم برگردم چینگ ژو
یه غرفه طب سنتی چینی تو شنگ جینگ باز نمیکردم
نه
بس کن
وقتی برای اولین بار به چینگ ژو رسیدم
اینجوری منو ترسوندی
الانم داری همون کار رو میکنی
من کسی نیستم که بتونی راحت اذیتش کنی
خودتو اذیت نکن
میگن مردا نباید راحت گریه کنن
تو میدان جنگ میجنگیدی
چرا اینقدر گریه می کنی؟
چی گفتی؟
دیدنش برای آخرین بار؟
این آخرین آرزوته؟
توام میری؟
نمیتونی در آرامش استراحت کنی؟
نمیتونم واضح صدای درونت رو بشنوم
ولی
هنوز نمیتونم برگردم
دیگه نمیتونم این کار رو بکنم
دیگه تعقیبم نکن
خسته ام
قول میدم برای کمک بهت به چینگ ژو برمیگردم
ولی فقط میتونم پنهانی برگردم
نمیتونم اجازه بدم بازرس سلطنتی بفهمه
[شهر چینگ ژو]
برگشتی
[عمارت بازرس سلطنتی]
آروم تر نمیتونم بذارم منو ببینه
از این طرف
این گیره مو خیلی منحصر به فرده
دائو هوانگ
تو انداختیش؟
ارباب بهم داده؟
پس برای قصر ماهه
عجیب نیست اینقدر خوشگله
ولی اگه برای منه
چرا اینجا افتاده؟
برای همین این همه مدت عمارت بازرس سلطنتی موندی؟
[چای]
نگران نباش
فردا تو عمارت چای عروسیه
هرکاری بتونم میکنم
تا این شمشیر سیاه آهنی رو تحویل بدم
ولی
وقتی بهشون اون لباس عروسی رو دادم
منو انداختن بیرون
چطور باید برم داخل؟
[عمارت فرماندار]
یون ژائو یان واقعا خودتی؟
این روزا کجا بودی؟
میدونی همه نگرانتن؟
شاهزاده خانم
بعدا توضیح میدم
الان باهات یه کار فوری دارم
بیا خصوصی حرف بزنیم
راستش
میخوام یه چیزی از عمارت فرماندار قرض بگیرم
چی؟
دعوت نامه عروسی فردای عمارت چای
دعوت نامه؟
خانواده چای یه خانواده شرافتمنده
ولی چرا اونو میخوای؟
میخوام به یه دوست قدیمی کمک کنم کادوش رو بده
دوست قدیمی؟
واقعا نمیفهمم چی داری میگی
فقط بهم بگو داری یا نه
این فقط یه دعوت نامه اس
راحته
همراهم بیا
[دعوت نامه]
ببخشید
چاره ای نداشتم
عیب نداره
فکر کن من دزدیدمش
بیا بریم
[عمارت فرماندار]
برای امروز ممنونم
چیز مهمی نبود
اون زمان که تقریبا اتاق خوابم آتیش گرفت
به خاطر اون دوست قدیمیه که همه جا هست؟
اون دوست قدیمی ترسناکه
چشماش
اینجوریه
باشه دیگه حرف نزن
متاسفم
هنوزم با حرفام
میترسی
خوبه میدونی
دیره
باید برگردم
نترس بهت صدمه نمیزنن
نمیترسم
فقط برگرد
نمیدونم ارباب هم برای گشت زنی
میاد یا نه
ارباب؟
کی ازت خواست که برگردی؟
مگه نمیدونی الان چینگ ژو چقدر خطرناکه؟
از کجا فهمیدی که برگشتم؟
فکر کردم یه جاودانه مرتده
کاش یه جاودانه مرتد بودم
اونوقت اینقدر نگران نمیشدم
بله
خیلی خوب میشد اگه یه جاودانه مرتد بودی
اونوقت لازم نبود کسی اذیتت کنه
و به طور عادی کنارم میموندی
نمیتونم انجام بدم
حق با توئه
تو خدای ماه بهشتی
البته که نمیتونی منو ببینی
از این به بعد
دیگه نمیذارم منو ببینی
یون ژائو یان
امروز بهت توضیح میدم
جاودانه های مرتد اذیتت میکردن
همش به خاطر چشماییه
که من بهت دادم
برای جبرانش
یه جای ساکت و امن
برات پیدا میکنم
تا بتونی اونجا مثل یه زن عادی
زندگی آرومی داشته باشی
ولی باید از چینگ ژو بری
تا جایی که ممکنه
از اینجا و من
دور بمون
حتی اگه نگی هم
از چینگ ژو میرم
این بار برگشتم
چون اینجا باید به کسی کمک کنم
همینطور اون دلیل آشنایی من با توئه
کاری هست که باید انجام بدم
و کسی که میخوام ازش محافظت کنم
اینجاس
از این به بعد
بذار ازت محافظت کنم
گذشته از همه اینا
من چشمای بی نظیرت رو دارم
برای برآورده کردن آرزوت
هرکاری میکنم
یه جای آروم پیدا میکنم
تا زندگی آرومی داشته باشی
ارباب چرا این حرف رو میزنی؟
از چی میترسی؟
نیازی نیست اینقدر برات توضیح بدم
فقط همین
الان داری خیلی ناراحتم میکنی
ارباب لازم نیست به خاطرم ناراحت باشی
آرامشی که گفتی
در آینده تنهایی خودم پیدا میکنم
اگه عمارت بازرس سلطنتی در آینده هم بهم نیاز داشته باشه
برمیگردم
تا جاودانه های مرتد رو پیدا
و اونا رو برگردونم
دیر وقته
بذار باهات بیام
ارباب
خودم میتونم برگردم
[دعوت نامه]
[دعوت نامه]
[دعوت نامه]
برگشتی
امیدوارم
بتونی کار نیمه تمومت رو تموم کنی
[دعوت نامه]
♫در رویام♫
♫پریدم و خودمو فراموش کردم♫
بیخودی وارد عمارت بازرس سلطنتی شدی
حتی گیره مو رو هم با خودت نبردی
♫حشره های یه روزه از مهربونی میترسن♫
♫بقیه عمرشون رو جدا میگذرونن♫
♫برخورد زودگذرمون♫
♫درمیان تناسخ ناپدید شد♫
♫بادی که میوزه نشون دهنده تنهایی همه اس♫
[دعوت نامه]
♫ امواج در سحر♫
♫تاریخ بازگشت از طرف دیگه♫
♫منتظر جواب خودم برای سوال خودمم♫
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت هفدهم °
شاهزاده خانم
باید این کار رو انجام بدیم؟
تو هیچی نمیدونی
از وقتی رن شی چوئه اومده چینگ ژو
برادرم خیلی به مناسبت های عمومی
مثل عروسی و عبادت توجه میکنه
گرفتن دعوت نامه ازش
سخت تر از عصبانی کردن رن شی چوئه اس
پس
باید از یه روش خاصی استفاده کنیم
شاهزاده خانم چرا اینجا تاریکه؟
خوبه
برادرم همیشه وسایلش رو
تو چند جای خاص میذاره
یون ژائو یان
عجله کن
یون ژائو یان
اون دوست قدیمی که گفتی کیه؟
هرکاری بتونی برای کمک بهش انجام میدی ارزشش رو داره؟
الان
اسمی نداره
توام نمیتونی اونو ببینی
ولی همیشه اطرافت بوده
چرا حرفات هنوز اینقدر عجیبه؟
نترس
نمیترسم
پس چرا بهم چسبیدی؟
بیا بریم
بیا بریم
اون بانو ژائو یان نیست؟
چرا برگشته؟
نه الان باید برگردم و به ارباب بگم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.