Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت شانزدهم °
[ماه عاشق]
[قسمت 16]
دیروقته
چرا اومدی سردخونه؟
[بی لو]
یه بی خانمانی؟
اگه اینطوریه
چطوره
امشب اینجا بمونی؟
خیلی عجیب میزنه
چرا باید شب رو تو سردخونه بمونه؟
ولی خیلی دیره
میتونم اجازه بدم شب اینجا بمونه
بانو
نمیری بخوابی؟
باشه
میرم بخوابم
فکر کن خونه خودته
بانو
اول صبحی
واسه چی بهم خیره شدی؟
[زونگ نان و بی لو امروز به طور قانونی ازدواج کردن]
پس اسمت
بی لوعه
[زونگ نان و بی لو امروز به طور قانونی ازدواج کردن]
لیو زونگ شوهرته
میخوای کمکت کنم پیداش کنی؟
اغلب به بقیه کمک میکنم
بذار برم عمارت بازرس سلطنتی اسناد رو ببینم
شاید فهمیدم ممکنه کجا باشه
ولی عمارت بازرس سلطنتی
جایی نیست که غریبه ها داخل بشن
فقط اینجا منتظرم باش
دیره
میرم عمارت بازرس سلطنتی سرکارم
تو اینجا بمون
آروم
تو یه جاودانه مرتدی
هیچوقت ندیده بودم
یه جاودانه مرتد اینقدر واقعی و خوشگل باشه
به اندازه بقیه جاودانه های مرتد ترسناک نیستی
مشاوره ازدواج
میتونم یه چیزایی راجب ازدواجت بهت بگم
میتونم راجب سرنوشتت بگم
بانو دوست داری چی بدونی؟
میخوام بدونم یکی از دوستای 20سال پیشم
الان کجاست
همینطور میخوام بدونم میبینمش یا نه
بانو لطفا یه چوب بردار
جناب چی میگه
ماه درخشان تو آسمون صاف
دوباره تو یه ضیافت همدیگه رو می بینین
کسی که دنبالشی
تو شعاع صد مایلی
میتونی پیدا کنی
تو یه ضیافت بزرگ حاضر میشه
راز پیدا کردنش تو ماه روشن آسمون آبیه
فکر کنم فهمیدم
ولی زیاد مطمئن نیستم
[فاحشه خانه یی هونگ]
اون جناب مست نیست؟
چرا دوباره مست اینجاست؟
نمیدونی
وقتی اهنگ شکوفه آلو پخش میشه
اون زیاده روی میکنه
پدرم بهم گفت
[لیو زونگ]
این آهنگ بانو جید
توسط این دیوانه
برای دوست دختر قبلیش نوشته شده
بعدا
دوست دختر قبلیش خودشو با سم کشت
بعد اون عادت کرده هروز سراغ فاحشه خونه ها بره
نمیتونه دوست دختر قبلیش رو فراموش کنه
اغلب اوقات
به شدت مسته
اونقدر که حتی یادش نمیاد فامیلیش چیه
برای همینم جناب مست صداش میکنن
پدرت ماجراش رو برات تعریف کرده؟
انگار
عادت بد پدرت رو به ارث بردی
که اغلب میای فاحشه خونه
و آهنگ گوش میدی
مزخرفه
چیکار میکنی؟
خودتی؟
دلم برات تنگ شده
ولی جرات ندارم دنبالت بگردم
چرا منو نگه میداری؟
من که یه زن نیستم
چرا باز خل شده؟
فکر کن داره شوخی میکنه
چی رو نگاه میکنین
نگهبانا
پرتش کنین بیرون
زودباش بندازینش بیرون
برو گمشو
از اینجا بندازینش بیرون
دورش کنین
سر پل صراط منتظرتم
زودی میام
اگه میدونست اینقدر ناراحت میشه نباید اونقدر خوشحال می شد
لطفا ادامه بدین بنوشین
اون خیلی مسته
بای بیا
بیا بنوشیم
و از موسیقی لذت ببریم
بیا دیگه
دیگه دنبالم نیا
میرم عمارت بازرس سلطنتی
بازرس سلطنتی اونجاست
مطمئنم نمیخوای ببینیش
نباید هرچی فالگیر میگه باور کنی
بالاخره اون شوهرته
باید باور داشته باشی
پیداش میکنی
باشه
کمکت میکنم
دیگه دنبالم نیا
بانو ژائو یان خیلی سریع میدوه
نکنه دوباره یه جاودانه مرتد دیده؟
ارباب نگران نباش
جاودانه های مرتد اگه بفهمن این نزدیکیایی
ازت دور میمونن
حال بانو ژائو یان خوب میشه
به نظر
دیگه
نیازی نداره مراقبش باشم
ارباب
بانو ژائو یان
دیگه به محافظتت نیاز نداره
این یه خبر خوب
برای تو و اونه
فاز ماه داره کامل میشه
باید برای رفتن آماده بشی
بهتره بانو ژائو یان هیچ انتظاری ازت نداشته باشه
وگرنه
آخرش خیلی ناامید میشه
کان شو
عجیب میزنی
قبلا
همیشه میخواستی
ما باهم باشیم
ولی چرا
الان میگی ازش دور بمونم؟
این
صد ها ساله بهت خدمت میکنم
از شرایطتت با خبرم
میدونم چه تجربیاتی داری
قبلا ساده بودم
الان
باید به فکر خیر و صلاحتون باشم
به نظرت
چطور می تونیم
کاری با دنیای فانی
نداشته باشم
و همزمان
کاری کنیم بانو ژائو یان احساس امنیت کنه؟
چطوره
قبل رفتن یه چیزی به بانو ژائو یان بدین که ازش محافظت کنه؟
پس بهم بگو
تو ماه
جادویی ترین چیز چیه؟
شاخه های من درخت ماه
درختی که سالهاست انرژی ماه رو جذب می کنه
هر روح شیطانی
وقتی اونو ببینه ازش دور میمونه
ارباب
میخوای بهم اجازه بدی
امکان نداره
میتونی بهش احساس امنیت بدی
ولی اذیتم نکن
ارباب
ولم کن
داری چیکار میکنی ارباب؟
ارباب
واقعا میخوای اینو به بانو ژائو یان بدی؟
من اینو نگفتم
من
ارباب
ارباب داری استراحت میکنی؟
بیا داخل
ارباب ببخشید مزاحم میشم
میخوام
یه لطف کوچیکی در حقم بکنی
ولی به گوی گوی چیزی راجبش نگو
گفت داری استراحت می کنی
نمیخواست مزاحمت بشم
گوی گوی راجبش بهت گفته؟
من
به این خاطر نیست که نگرانتم
هنوز تصمیم نگرفتم بهت بدم یا نه
به من بدی؟
چی بهم بدی؟
یه چیزی
شبیه یه طلسم
طلسم؟
نمیفهمم
چی میگی
انگار
گوی گوی راجبش نگفته
واسه چی اینجایی؟
دوباره یه جاودانه مرتد داره اذیتت میکنه؟
تو محشری (م.از همه سری تو یه افسونگری....)
درست حدس زدی
ولی این دفعه
جاودانه مرتد خیلی خوشگله
به اندازه جاودانه های مرتدی که قبلا دیدم خشن نیست
تو این دنیا
نمیشه از روی ظاهر خوب یا بد بودن کسی رو قضاوت کرد
اگه اینجوری بود از همون اول
نمیذاشتم کنارم بمونی
ارباب چطور تونستی اینو بگی؟
بالاخره
منم همون چشمای خودتو دارم
فکر نکنم
خیلی زشت باشم
خب
میتونی برام نقاشی بکشی؟
میخوای اون جاودانه مرتد رو برات بکشم؟
نه ازت میخوام یه آدم رو برام بکشی
اسم اون جاودانه مرتد بی لو عه
دنبال شوهرش میگرده
پس میخوام
یه نقاشی ازش به فاحشه خونه یی هونگ ببرم و راجبش بپرسم
شاید کسی راجبش بدونه
فاحشه خونه یی هونگ؟
تو
اگه بری اونجا
به دردسر میوفتی
بذار باهات بیام
نه
اگه همراهم بیای
بی لو بامن نمیاد
میتونم تنهایی برم اونجا
یون ژائو یان
نمیخوای باهات بیام؟
من
برای خودم دلایلی دارم که نمیتونم بهت بگم
هیچوقت برای عمارت بازرس سلطنتی دردسر درست نمیکنم
ارباب
اسم شوهرش
لیو زونگه
چشماش عین ستاره اس
ابروهاش عین برگ بیده
ارباب
خیلی تلاش میکنی
باید اینجوری نقاشی کنی
ببین
چون کنارمی
اشتباه کردم
ازم فاصله بگیر
فکر کردم
جناب خدای ماه توانا
مهارت های نقاشی عالی داره
تو
یه خدا رو تحقیر میکنی؟
پس خودت بکش
نه خودت ادامه بده
بانو یون
فاحشه خونه یی هونگ خیلی بزرگه
این سالها مردای زیادی اومدن و رفتن
فقط از روی این نقاشی
نمیتونم بگم دنبال کی میگردی
بانو لیان
لطفا از نزدیک ببین
خب
این نقاشی
چهره بیست سال قبل لیو زونگه
الان باید یه مرد میانسال باشه
بیشتر فکر کن
بانو یون چرا زودتر بهم نگفتی؟
از کجا بدونم
بیست سال پیش چه اتفاقی افتاده؟
هنوزم جوونم
برش دار خوب باشه
میرم به مشتریا خدمت کنم
خب
بهش خوب فکر کن
اون زمان
یه زیبایی برتر به اسم بی لو اینجا بوده؟
بی لو؟
به نظرت آشنا میاد؟
اون زمان داستان عاشقانه زیبایی راجبش وجود داشت
میگفتن بیست سال پیش
یه بانوی بسیار زیبای مشهور تو شنگ جینگ
به اسم بی لو بود
دیگه چیزی نمیدونم
الان سرم شلوغه
این چطوره برو بیرون از مردی که کتاب داستان مینویسه بپرس
اون قبلا شنگ جینگ زندگی میکرده چیزای زیادی راجب اتفاقات اونجا میدونه
همه داستان ها و ماجراها یادشه
میرم به مشتریا خدمت کنم
خوب باش
میرم ازش بپرسم ممنونم
ببخشید
جناب
کتابی داری
که راجب خونه گولان در شنگ جینگ باشه؟
چی؟
خونه گولان
داستان های ترحم آور؟
همه داستان های ترحم آور رو دارم
واقعا؟
راجب
یه بانو
به اسم بی لو از بیست سال پیش میدونی؟
بی لو؟
بله
اینجا
داستان و اطلاعات افراد درگیر تو این کتاب داستانی اومده
بی لو قبلا زیباترین بانوی خونه گولان بود
گیوچین رو به زیبایی مینداخت
این اونو از همه جذاب تر کرده بود
یه روز که بی لو درحال نواختن گیوچین بود
یه مرد خوشتیپ اومد
موسیقی گوش نواز گیوچین و فلوت
کاملا باهم هماهنگ بود
با گذشت زمان شعله های عشقشون روشن تر شد
آخرشم به همدیگه راجب احساسشون گفتن
بعد در حالی که گلبرگ ها از آسمون میوفتادن
همدیگه رو در آغوش گرفتن
و تصمیم گرفتن تا آخر عمر باهم باشن
هرچند این روزهای خوش دوام نداشت
وقتی خانواده لی زونگ راجب رابطه اونا فهمیدن
اونا رو مجبور کرد از هم جدا بشن
اونا چاره ای نداشتن
ولی با نوشیدن سم خودکشی کردن
به امید اینکه بعد مرگ باهم باشن
از کجا راجب داستانشون میدونی؟
یکی از دوستای قدیمیم برام تعریف کرد
دوست قدیمیت کیه؟
اون این داستان رو بهم گفت
خودشم جزو داستان بوده
کسی که بهش گفته
یکی از افراد درگیر ماجرا بوده
ممکنه لیو زونگ
اون موقع نمرده باشه؟
جناب
لطفا این نامه رو
به دوست قدیمی بی لو بدین
و بگین
که امشب کنار پل شکسته نزدیک فاحشه خونه یی هونگ اونو میبینم
اون شخص به شنگ جینگ رفته
بعدا
دوباره مزاحمم نشو
شنگ جینگ؟
[عمارت بازرس سلطنتی]
بی لو
الان میدونم
کسی که دنبالشی کجاست
ولی
اون رفته شنگ جینگ
به خاطر اینه که قول داده بودین اونجا همدیگه رو ببینین؟
شنگ جینگ
نمیتونم باهات بیام شنگ جینگ
بی لو
واقعا نمیتونم باهات به شنگ جینگ بیام
چون
کسی که میخوام ازش محافظت کنم
تو چینگ ژو عه
ارباب
معاون بازرس شیه گزارشی برای گفتن داری؟
ارباب
واقعا ژائو یان
میتونه چیزایی ببینه
که بقیه نمیتونن اونو ببینن؟
چرا اینو میپرسی؟
فقط میخوام بدونم
برای همینه که
اونو کنارت نگه داشتی
مغز متفکر
میخواد راجبش بدونه؟
از اونجایی که ژائو یان
برات خاصه
پس لطفا باهاش خوب رفتار کن
و همه سعیت رو برای محافظت ازش بکن
منظورت چیه؟
همش به خاطر منه
ژائو یان ممکنه جونش در خطر باشه
ارباب لطفا ازش مراقبت کن
ارباب
هنوز بهش
این گیره مو رو ندادین؟
هنوز نمیدونم چطور بهش بدم
کان شو
فکر کنم
نمیتونم نگرانش نباشم
شیه گوی چن الان به دیدنم اومد
ازم خواست مراقب یون ژائو یان باشم
میخواستم رد کنم
ولی مهم نیست
نتونستم بهش بگم
ازش مراقبت نمیکنم
از ته دلم
میخوام از یون ژائو یان محافظت کنم
کان شو
میترسم
برام
اون دیگه
فقط یه طعمه نباشه
نمیدونم از کی
شروع کردم فکر کنم
بد نیست تو دنیای فانی بمونیم
دنیای فانی خیلی با قصر گوانگ هان فرق داره
دنیای فانی پر شلوغی
عشق و دوستیه
همینطور اونم تو دنیای فانیه
قبلا
خیلی سعی کرد بهم نزدیک بشه
الان
میخوام یه قدم به سمتش بردارم
حتی اگه عواقب
فاجعه باری داشته باشه
اگه
بتونی کاری کنی همه گلای پژمرده باغ
شکوفا بشن
اگه همشون شکوفا بشن
بهت اجازه میدم
گهگاهی کنارم پناه بگیری
♫بدون توجه به هرج و مرج و سرنوشت♫
ارباب گل ها شکوفه دادن
♫فقط عمیقا تو رو دوست دارم♫
حتما یون ژائو یان رو میشناسی
این گیره مو رو میذارم اینجا
نذار بقیه اونو ببینن
راجب اینکه یون ژائو یان اونو میبینه یا نه
همش بستگی به سرنوشت داره
♫میخوام بشنوم راحب چیزای عاشقانه حرف میزنی♫
♫زیر نور سرد ماه حاضرم سمتت بیام♫
♫در امور تاریک دنیوی دلم برای یه نفر گرم میشه♫
کوی جی
امروز اینجایی
تا بهم بگی مغز متفکر کیه؟
بهم نمیگی
چون میخوای از ارباب محافظت کنی؟
مغز متفکر فرد ترسناکیه؟
اون این کار رو
برای حفظ ثبات قلمرو آسمانی میکنه
و هیچ راهی برای متوقف کردنش وجود نداره؟
کارایی که میکنه باعث میشه ارباب همه چی رو از دست بده؟
ولی اگه حقیقت رو نگی
برای همیشه ازت متنفر میشه
وقتی ارباب تو قصر ماه بود
به خاطر چشماش عذاب میکشید
الان من و ارباب خیلی به هم نزدیکیم
ارباب دوباره به خاطر من
به دردسر میوفته
چشمام
باعث به وجود اومدن خطر برای ارباب میشن
اونو ندید؟
چطور چشمام
گیره مو رو ندید؟
نکنه
خیلی خوب قایمش کردم؟
بیا فردا بریم شنگ جینگ
همراهت میام تا لیو زونگ رو پیدا کنی
میتونی امشب اینجا بمونی
ارباب
ارباب
بانو ژائو یان رفته
این نامه استعفای اونه
[کارای خوب انجام بدین و درمورد آینده نپرسین از طرف ژائو یان]
[به اندازه کافی لایق نیستم برای همینم از سمت خودم به عنوان مسئول انبار چینگ بینگ عمارت بازرس سلطنتی استعفا میدم لطفا بزارین برم]
اون رفته
ولی راجب دلیلش چیزی نگفته
حتی یه اشاره هم راجبم نکرده
♫در رویام♫
♫پریدم و خودمو فراموش کردم♫
♫شنیدن زمزمه کوه ها و رودخانه ها در دنیای فانی♫
♫دریا بی نهایته و من به این مکان قدیمی برگشتم♫
♫حشره های یه روزه از مهربونی میترسن♫
♫بقیه عمرشون رو جدا میگذرونن♫
♫برخورد زودگذر مون♫
♫در میان تناسخ ناپدید شد♫
ارباب
خیلی خوش شانسم
که دیدمت
♫تاریخ بازگشت از طرف دیگه♫
♫منتظر جواب خودم برای سوال خودمم♫
♫دریایی از ابرها میچرخن و به خاطر تو از بین میرن♫
[شنگ جینگ]
اینجا
جاییه که تو و لیو زونگ عاشق هم شدین؟
میخوای اینو برات امتحان کنم؟
نمیتونم
بی ادبیه
بدون اجازه وارد اتاق یکی دیگه بشیم
اون کسیه که دنبالش میگردی؟
چی؟ یون ژائو یان رفته؟
رن شی چوئه
به خاطر اینه که توهمیشه با یون ژائو یان
سرد و بی رحم بودی
چون دیگه جونش به لبش رسیده
برای همینم گذاشته رفته؟
اول بیا پایین
حواسم رو پرت نکن
مسئولیتت رو انکار نکن
باشه
الان ازت نمیپرسم
شیه گوی چن
اینی که گفتی درسته؟
یون ژائو یان
در خطره
میترسه بقیه رو به دردسر بندازه
برای همینم
مثل ده سال پیش تصمیم گرفته
از شهر چینگ ژو بره؟
حتی الانم
بهمون نمیگی
مغز متفکر کیه؟
استاد منه
ده سال پیش
منو به فرزندی گرفت
خیلی بهش مدیونم
منو بزرگ کرد
پس همیشه به حرفاش گوش و از دستوراتش اطاعت میکردم
بعدش
ازم خواست همه جا دنبالت بگردم
بعدا فهمیدیم تو چینگ ژو هستی
و بینایی خودتو از دست دادی
پس وقتی فرماندار
دنبال معاون بازرس میگشت
از این فرصت استفاده کردم تا به عمارت بازرس سلطنتی بیام
مخفیانه تحقیق میکردم
فهمیدم رابطه خاصی با یون ژائو یان داری
برای همینم به استادم گفتم
انتظار نداشتم
استادم ژائو یان رو هدف قرار بده
سعی کردم جلوش رو بگیرم ولی فایده نداشت
الانم
نمیتونم پیداش کنم
استادت کیه؟
هیچوقت صورتش رو ندیدم
همه این سالها
گاهی تو مه ظاهر میشد
و گاهی ردای سیاه میپوشید
نمیذاشت ازش سوالی بپرسم
یا بهش نزدیک بشم
فقط میتونستم از دستورات پیروی کنم
همه این سالها
حتما بهت سخت گذشته
این مهم نیست
پس
یون ژائو یان حس کرد تو خطره
برای همینم رفت؟
اون واقعا
خب
افرادی میفرستم
تا در امتداد آبراه
دنبال ژائو یان بگردن
منم باهات میام
راستی رن شی چوئه
احساسات یون ژائو یان بهت
خیلی بیشتر از حس تشکریه
که بهت گفت
پس اگه دوباره اونو دیدی
مطمئن شو دیگه همچین کارایی نمیکنه
از وقتی که اومدی چینگ ژو
این اولین باره که میخوام کاری انجام بدی
باید خوب انجامش بدی
چیزی که یون ژائو یان حس کرده
همون خطریه
که کوی جی نمیتونه بگه؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت شانزدهم °
جناب کتابی دارین
که راجب اتفاق های خانه گولان شنگ جینگ باشه؟
چی؟
خانه گولان؟
ترحم آور؟
همه داستان های ترحم آور رو دارم
واقعا؟
راجب
دختری به اسم بی لو از بیست سال پیش میدونی؟
بی لو؟
میدونم
داستانش تو این کتابه
داستانش و اطلاعات افراد درگیر تو این کتاب نوشته شده
از کجا راجب داستان میدونی؟
یکی از دوستای قدیمیم برام تعریف کرد
یه دوست قدیمی؟
اون دوست کیه؟
بهم راجب داستان گفت
و خودشم بخشی از داستانه
بانو
بکش کنار مزاحم کار و کاسبیم نشو
اگه اینجوری رفتار کنه
میترسم دوباره دردسر درست کنه
گوی گوی
بانو ژائو یان
ارباب چرا اینجایی؟
داشتم رد میشدم
اتفاقی جلوی فاحشه خونه یی هونگ وایستادی؟
تو یه خدمتکاری حق نداری سوال پیچم کنی
بعلاوه
تو یه دختری چرا اغلب میای اینجا؟
اوه اینجا یه کاری داشتم
قراره برم حومه شهر پس با اجازه
صبر کن
دیگه چیه؟
سوار شو
چرا ارباب عجیب میزنه؟
نکنه هنوز از اتفاقی که اون روز تو معبد ماه افتاد ناراحته؟
یون ژائو یان
ساکت باش
من که راضیم
میتونم ارباب جونم رو یه دل سیر ببینم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.