Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت پانزدهم °
[ماه عاشق]
[قسمت 15]
ارباب تو و من
به خاطر چشم ها به هم مرتبط شدیم
ولی آخرش از هم جدا میشیم
چون یکیمون انسانه و اون یکی جاودانه
یکی اهل آسمونه یکی زمین
ارباب
دیگه بیشتر از این ادامه نده
میترسم
میترسم نتونم کمکی بکنم
مثل قبل خودمو تو بغلت میندازم
راستش مجبور نیستی این کار رو بکنی
به اندازه کافی
ازم محافظت کردی
من فقط
خوشحالم
تونستم تو عمارت بازرس سلطنتی بمونم
بعدا
برمیگردم به همون چیزی که بودم
واقعا میتونیم
برگردیم به چیزی که قبلا بودیم؟
بله
گاهی اوقات خیلی خوب نیست
یه باره همه چی رو بگیری
با این چشم ها
مادرم رو از دست دادم
و خانواده یون
حالا نمیخوام به خاطر طمع ام
کسی رو از دست بدم
پس
بیا اینجا تمومش کنیم
الان خیلیم راضی ام
راستش اون روز تو معبد خدای ماه
چیزی که بیشتر از همه میخواستم بهت بگم
ممنونم
ممنونم
ممنونم که بهم چشمایی دادی
که باهاش تونستم برای آخرین بار مادرم رو ببینم
و ممنونم
باعث شدی دیگه نترسم
و یه جا بمونم
راستش من
یون ژائو یان
رن شی چوئه
چرا به جای محافظت از عمارت بازرس سلطنتی
اینجایی؟
همین جوری
من از کی نگهبان
شهر چینگ ژو بودم؟
ممکنه جلوی برادرم نباشی
ولی در برابر من
هستی
باشه
شاهزاده خانم
چرا اومدی اینجا دردسر درست کنی
جای اینکه عمارت فرماندار بمونی
و تمرین نواختن چنگ شطرنج و خوشنویسی و نقاشی بکنی؟
اینجام تا همراهیش کنم
اینجا خیلی خلوته
اونو به یه جای شلوغ و با صفا میبرم
بهتره دخالت نکنی
باشه
یون ژائو یان
خودت انتخاب کن
با من میای
یا اون؟
انتخاب کن
رن شی چوئه
باختی
[میخانه زوی یین]
قیافه ات رو آویزون نکن
زشت تر میشی
مادربزرگ سردخانه
آخرش خانواده اش رو دید
باید براش خوشحال باشی
بعلاوه
اونو به آرزوش رسوندی
مادربزرگ همیشه تنها بود
تنها نگرانیش
برادرش بود
حداقل اون یه چیزی داشت
انگار
یکی دیگه از اعضای خانواده ام رو از دست دادم
راستش
میتونی منو جزو خانواده ات در نظر بگیری
هیچوقت باور نکردم
میتونی اون چیزا رو ببینی
ولی از بچگی
باهم زندگی کردیم
قبلا حادثه جینگ تینگ
رو باور کردم
شیائو چا همه چی رو بهم گفت
راجبت اشتباه فکر میکردم
ممنونم
چی گفتی؟
گفتم
گفتم ممنون
[میخانه زوی یین]
قبلا به خاطر یه سری چیزا
نتونستم بهت بگم
راستش منم میخوام ازت تشکر کنم
وقتی هفت سالم بود
تنها کسی بودی که باهام عین یه دوست رفتار کرد
باشه
بیا دیگه راجبش حرف نزنیم
اینجام تا امروز آرومت کنم
هرچی بخوای میتونی از میخونه زوی یین
برای خودت سفارش بدی
[میخانه زوی یین]
مهمون خودمی
بیا
به سلامتی
واقعا نمیخوای یه قلوپ بخوری؟
بوش خوبه
ولی اگه بنوشم
به دردسر میوفتم
چه دردسری؟
میتونی میخونه رو به آتیش بکشی؟
احتمالا
خب به جهنم بسوزونش
ولی این بار
باید بذاری نجاتت بدم
یون ژائو یان برو
دیگه دنبالم نیا
شاهزاده خانم بهم گوش بده
دنبالم نیا
التماست میکنم دنبالم نیا
التماست میکنم
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
هنوز یادته؟
معلومه
فقط نمیخوام بهش اعتراف کنم
اعتراف
به چی؟
قبول کنم
من
شاهزاده خانم چینگ ژو
حتی جرات نکردم از آتیش بیام بیرون
اعتراف کن خل و چل
کل روز عین یه موش وحشت زده میشی
ولی شجاعت رفتن به دل آتیش رو داشتی
پیش تو
یه ترسوی واقعی ام
راستش
منم نمیخواستم بهت نزدیک بشم
برای اینکه
خیلی خوشگلم؟
قبل اینکه بیناییم رو بدست بیارم
مادرم بهم میگفت
خوشگل ترین دختر
شهر چینگ ژو ام
تا اینکه دیدمت
مادرت چطور تونست بهت دروغ بگه؟
بدبخت
[میخانه زوی یین]
از دستورم سرپیچی کردی
چرا اینا رو میپرسی؟
بذار ازت بپرسم
اگه یه روزی
بخوام رن شی چوئه و یون ژائو یان رو بکشم
کدوم طرف رو انتخاب میکنی؟
ژائو یان
ژائو یان خوبی؟
برادر شیه خوبم
سیگنال رو
فقط به این خاطر فرستادی؟
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
چه طور جرات میکنی
خوبی؟
شیه گوی چن
اومدی شلاقم رو پس بدی؟
تو مستی
بذار ببرمت خونه
[میخانه زوی یین]
صبر کن
یون ژائو یان کو؟
گفتم میبرمش بیرون
اینجام
حالم خوبه نگران نباش
یادت باشه چی بهت گفتم
ژائو یان
حالا که اینجام چطوره توام برگردونم؟
لازم نیست
باید به دکه طب چینی برم تا وسایلم رو جمع کنم
ولی
تنهایی
برادر شیه نگرانم نباش
میتونم تنهایی انجامش بدم
مراقب باش
شنیدم گفتی
تنها چیزی که میخواستی به رن شی چوئه بگم ممنونم بود
دروغ بود مگه نه؟
[عمارت بازرس سلطنتی]
ژائو یان
برادر شیه
دیشب
حتما میدونی
واسه چی به عمارت بازرس سلطنتی اومدم
شاهزاده خانم بهم گفت
ببخشید ژائو یان
اولش
داشتم راجب رابطه ات با ارباب
تحقیق میکردم
انتظار نداشتم
تو همچین خطری بیوفتی
خطر؟
خیلی وقته
به خطرات غیر قابل توضیح عادت کردم
ولی ژائو یان نگران نباش
این اتفاق به خاطر من افتاد
پس زندگیم رو به خطر میندازم
تا ازت محافظت کنم
برادر شیه اونقدرام جدی نیست
میتونم بدونم کی میخواسته بهم صدمه بزنه؟
انگار یه گذشته ای با ارباب داره
و میخواد از طریق ارباب راجب شخص خاصی بدونه
اگه اشتباه نکنم
اون باید تو باشی
دیگه هیچی نمیدونم
از اونجایی که باهام صادقی
دیگه نمیخوام چیزی ازت قایم کنم
دنبالم بیا
این ژائو یان عجیب غریب
نه تنها
رن شی چوئه رو دور انگشتش میچرخونه
بلکه معاون بازرس شیه رو هم جادو کرده
باید مراقب باشم
نه
باید با رن شی چوئه حرف بزنم
چی شده؟
برادر شیه
راستش
میتونم چیزایی ببینم که بقیه نمیتونن
چیزایی که بقیه نمی بینن؟
میتونم جاودانه های مرتد رو ببینم
جاودانه هایی که اشتباهی کردن
و استخوان روحشون گرفته شده
برای همینم مردم عادی نمیتونن اونا رو ببینن
ولی هنوز احساساتی به دنیای فانی دارن
پس جایی که براشون مهمه میمونن
جایی که براشون مهمه؟
برادر شیه نگران نباش
اونا فقط دنبال افرادی هستن که براشون مهمه
با بقیه کاری ندارن
یه جورایی به خاطر دیدنشون
به دردسر میوفتم
ژائو یان
بهم
راجب جاودانه های مرتد گفتی
چون
بهت دروغ گفتم؟
البته که نه
میدونم که از مزخرفات متنفری
نمیخواستم بهت بگم
ولی اگه بهت نمیگفتم
نمیتونستم رابطه خودمو با ارباب توضیح بدم
به هرحال برای همینم
ارباب اجازه داد تو عمارت بازرس سلطنتی بمونم
و من برای اینکه گرفتار جاودانه های مرتد نشم
بهش نیاز داشتم
استاد چه ربطی به جاودانه های مرتد داره؟
استاد هیچوقت چهره خودش رو نشون نداده
ممکنه
اونم یه جاودانه مرتد باشه؟
برادر شیه راستش
یه جاودانه مرتد اونجا دراز کشیده
اینجا که چیزی نیست
ببین
میدونستم توضیح دادنش سخته
بیخیالش
حتما ترسیدی
ولی این تنها چیزی بود که ازت قایم میکردم
دیگه میرم
[انبار چینگ بینگ]
یون ژائو یان
[انبار چینگ بینگ]
بازم که داری کم کاری میکنی
ارباب
فکر کنم
من
یه احساسات خاصی بهت دارم
تعقیبم نکن
اینجام
الان برو
راستش مجبور نیستی این کار رو بکنی
به اندازه کافی
ازم محافظت کردی
من فقط
خوشحالم
تونستم داخل عمارت بازرس سلطنتی بمونم
بعدا
برمیگردم به چیزی که قبلا بودم
از اونجایی که خیلی مغروری
یه بار دیگه تحملت میکنم
دائو هوانگ
دنبالم نیا
زمانی که قراره با فرد مورد نظرت دیدن کنی
هنوز مشخص نشده؟
بعد اینکه به خواسته ات رسیدی
از اینجا میری؟
اگه فقط کوی جی میتونست
مثل من احساساتش به ارباب رو به زبون بیاره
اونوقت اون میفهمید
منظورش از خطر
همونیه که برادر شیه بهش اشاره کرد یا نه
دائو هوانگ
میدونم حتی فکرشم برام خطرناکه
نگران نباش نمیذارم
جاودانه های مرتد تسخیرم کنن
اگه برای همیشه به جام تو دنیای فانی بمونن
اونوقت دیگه نمیتونم ارباب رو ببینم
بازرس سلطنتی
بهم گفتی از چینگ ژو میری
هنوزم سر حرفت هستی؟
ببین
الان شهر چینگ ژو در آرامشه
خیالت راحت باشه
برگرد همون جایی که بودی
برات مهمه من کجا باشم؟
مگه از چینگ ژو نمیری؟
چرا هنوز یون ژائو یان رو کنار خودت نگه داشتی؟
هنوزم که تو نخش نیستی مگه نه؟
چرا اینقدر این موضوع برات مهمه؟
فقط
چینگ دیشب سرمستی یه چیزایی گفت
برای همینم نگرانت شدم
فقط میخوام بهت بگم
که خیلی چیزا زوری نمیشه
یون ژائو یان هیچوقت نباید
دلیلی باشه که بخوای به خاطرش تو شهر چینگ ژو بمونی
انگار خیلی برات مهمه
به چشمام نگاه کن
چشمام
خیلیا رو دیده
وقتی نگاشون میکنم
میفهمم چی تو سرشونه
پس یون ژائو یان
با یه نگاه میتونم بگم
تو یون ژائو یان چی دیدی؟
چشماش
ساده نیست
پر از انرژی شیطانیه
وقتی نگاشون میکنم
میفهمم صاحبشون
فرد خوبی نبوده
معلوم شد از این چشم ها خیلی متنفری
همچین چیز شیطانی ای
البته که من
حرف اشتباهی زدم؟
چرا انداختم بیرون؟
هنر های رزمی بلدی خب که چی؟
واقعا
اصلا یه ذره ام بهم احترام نمیذاره
جاودانه مرتد
جناب
برادر شیه
برادر شیه
ژائو یان
تو
همون حرفی که دفعه قبل زدی
جاودانه مرتد
اون
هنوز اینجاست؟
گفت یه بار کمکت کرده
کمکم کرده؟
نمیدونم منظورش چیه
ولی همه جاودانه های مرتد ترسناک نیستن
بالاخره اونا قبلا خدا بودن
بعلاوه همه جاودان های مرتد
که خشن نیستن
یا از بینی دهن گوش و چشمشون خون بیاد
صبرکن
دیگه نمیخوام بشنوم
پس
میتونی همیشه اونا رو ببینی؟
راستش اولا اصلا بهشون عادت نداشتم
اگه یهو ظاهر بشن
هنوزم شوکه میشم
پس
ارباب چطور بهت اعتماد کرد؟
ارباب؟
برام
خیلی خاصه
قبلا
همیشه فکر میکردم تجربیات مشابهی داریم
پس عین همیم
اما الان که بهش فکر میکنم
هیچوقت توی واقعی رو نفهمیدم
من
دوست خوبی برات نیستم
برادر شیه اینو نگو
از اینکه منو بخشیدی ممنونم
برای مدت طولانی ازت قایم کرده بودم
بعلاوه
دیگه از جاودانه های مرتد نمیترسم
خوبه
فکر کنم
کم کم به همه اینا عادت میکنم
باشه
دیگه میرم
اشکال نداره
میتونم بهش عادت کنم
میتونم
جاودانه های مرتد
واقعا همچین چیزی وجود داره؟
ولم کن
شیه گوی چن منم
شاهزاده خانم قصد توهین نداشتم
فکر کردم
یه چیز غیر انسانی دیدم
البته که یه آدم نیستم
من
یه پری ام
چیکار میکنی؟
چرا از یه پری دوری میکنی؟
خجالت کشیدی؟
بذار ببینم
حتی اگه یه پری هم باشی
از اون دغل بازاشی
واقعا نمیتونم این شوک رو تحمل کنم
شاهزاده خانم اگه کاری نداری
به نظرم
نباید همین جوری جلوی عمارت بازرس سلطنتی ول بچرخی
زود برو
چی؟
هنوزم جلوی یه پری عین من
داری خجالت میکشی؟
فقط فکر کن
یه دختر فوق العاده زیبام
بهت که گفتم
[عمارت بازرس سلطنتی]
چرا اینقدر زود از عمارت بازرس سلطنتی میری؟
دیروز رازت رو به یون ژائو یان
لو دادم؟
میخوای براش توضیح بدم؟
نیازی نیست
ما
به هم اعتراف کردیم
به این زودی؟
فکر میکردم خیلی سخت میشه
چطوره برای جشن گرفتن
بریم میخونه؟
فقط فکر کن یه جشن
به مناسبت آروم شدن دوباره ته
بیا بریم
بیا
نمیخواد
شیه گوی چن
واسه من ناز نکن
دیر یا زود دلتنگم میشی
وقتی بهش فکر کردی
به خاطر این خریت ناراحت نشی
امروز حال سرو کله زدن باهات رو ندارم
ولی من که
برو خونه استراحت کن
دکم کرد و دستش رو روی شونه ام گذاشت
یعنی چی؟
ردم کرد و یه فرصت دیگه بهم داد
همونطور که از مرد زندگیم انتظار میرفت
سخت میشه بدستش آورد
انگار
باید بیشتر تلاش کنم
چرا نصفه شبی
اومدی سرد خونه؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت پانزدهم °
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم دوباره بهش فکر کن
شاهزاده خانم
احساسی تصمیم نگیر
شاهزاده خانم آروم باش
شاید ارباب رن شی چوئه همینجوری یه حرفی زده
همین جوری گفته؟
بهم تهمت بدی زده
چطور میتونم باهاش کنار بیام
شاهزاده خانم بهش فکر کن
میدونی عاقبت اینجوری رفتنت چیه؟
شاهزاده خانم
شاید نباید راجبش به چینگ میگفتم؟
رن شی چوئه
موفق باشی
[عمارت بازرس سلطنتی]
شاهزاده خانم
مگه نگفتی میخوای حساب رن شی چوئه رو برسی؟
چرا آخرش به حساب ارباب شیه رسیدی؟
چیزی که الان دیدی
به کسی راجبش نگو
فهمیدم
ولی شاهزاده خانم شلاقت کو؟
داخل جاش گذاشتم
لازمه برم بیارمش؟
نمیخواد
دفعه بعد میام و میگیرمش
چیزی از عمارت بازرس سلطنتی نشنیدم یعنی تموم شد؟
چینگ باخت؟
حتی سلاحشم گم کرده؟
ارباب شیه
اومدم شلاقم رو پس بگیرم
امروز شلاقم رو پیدا کردی؟
نه
باید آروم باشم
برام مهم نیست
برام مهم نیست
شاهزاده خانم
اینجام
چرا اینجام؟
شاهزاده خانم اگه امری ندارین
مرخص میشم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.