Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت چهاردهم °
[ماه عاشق]
[قسمت 14]
♫صدای فلوت مثل مه پخش میشه♫
♫نور مهتاب به خاطر چیزی که تو ذهنمه مبهمه♫
♫باد شجاعانه از کنار کوه های متعدد عبور میکنه♫
♫این ملاقات ما رو عشقولانه میکنه♫
♫گلبرگ های آسمون شاعرانه اس♫
♫خاطرات شب رو قشنگتر میکنه♫
♫قسمت ناتمام تمام شد♫
♫به خاطر تو همه حسرت هام رو از دست دادم♫
♫ حاضرم نسیم دنیا بشم♫
خیلی خوشگله
منظورم اینه
گلبرگ ها خیلی خوشگلن
♫شاید تو این زندگی به دیدنت اومدم♫
♫بذار عشقمون از زمان و مکان فراتر بره♫
♫بذار عشقمون از زمان و مکان فراتر بره♫
تو خدمتکار منی
چرا اینقدر راحت صدمه می بینی؟
هنوز در خطر اغوا شدنم
الان اگه از این چهره صبحگاهی
که به زیبایی خورشید صبحه دور نشم
میترسم
تا آخر عمرم نتونم دوری کنم
اگه الان بهش نگم چه حسی دارم
شاید بعدا فرصتش گیر نیاد
ارباب
فکر کنم
یه حس هایی
بهت دارم
فکر کنم
دوستت دارم
یون ژائو یان
واقعا فکر میکنی
خدایی با دل پاک و خواسته های کمم؟
وقتی روی قایقم افتادی
فکر کردم باید ازت دور باشم
بعدا
وقتی که
جاودانه های مرتد شهر چینگ ژو رو بی قرار کردی
حتی خواستم
کاملا از شرت خلاص بشم
الان
عین این میمونه که
منو به یه گودال عمیق انداختی
ارباب منظورت اینه که
دیگه پیشم نمون
بیا مثل قبل بشیم
یون ژائو یان
تو یه فانی ای
فاصله بین من و تو
مثل فاصله تو تا ماه آسمونه
مهم نیست چقدر تلاش کنی
ماه فقط میتونه تو آسمون باشه
ما نمیتونیم باهم باشیم
پس
از حدم گذشتم
بهم اجازه دادی تو عمارت بازرس سلطنتی
و کنارت بمونم
ازم محافظت
و حمایت کردی
اینا تو قلبم یه تمایل ناشایست رو درست کردن
فکر میکردم
داشتن چشمای خدای ماه
منو به اندازه کافی خاص میکنه
الان که بهش فکر میکنم
من هنوز تو این دنیا
یه فانی ام
یادت باشه زخمت رو پانسمان کنی
دیگه میرم
چرا
حس میکنم قلبم شکسته؟
فکر میکردم
داشتن چشمای خدای ماه
منو به اندازه کافی خاص میکنه
حالا که بهش فکر میکنم
من هنوز تو این دنیا
یه فانی ام
شیه گوی چن کجاست؟
هیچ جایی نمیتونم پیداش کنم
ارباب
خب
درسته
شیه گوی چن رو دیدی؟
دنبالش میکردم ولی پیداش نمیکنم
چرا دنبالش میگردی؟
باید یه چیزی
شخصا ازش بپرسم
راستش خیلیم مهم نیست
چینگ هنوزم نمیخواد
چیزی بخوره یا بنوشه
کلی وزن کم کرده
از بقیه پرسیدم
شیه گوی چن
چینگ رو ناراحت کرده
اکه امروز نتونم ببینمش فردا میام
خواهرت
سلطه گر
و مغروره
واقعا آزار دهنده اس
مطمئن نیستم
چه کسی امروز به چه کسی توهین کرده
برگرد و بهش بگو
از این به بعد
دیگه کسی رو از عمارت بازرس سلطنتی
اذیت نکنه
اذیت؟
رن شی چوئه مزخرف نگو
چینگ
یه دختر بی شرم و حیا نیست
میتونی بری
از بقیه بپرسی
میفهمی که چطور شاهزاده خانم
شیه گوی چن رو عذاب داده
و عمارت رو به هم ریخته
افراد عمارت بازرس سلطنتی سرشون شلوغه
نمیخوایم بیاد
دوباره اذیتمون کنه
تو
از اونجایی که رفتی
باهات بحث نمیکنم
استاد
استاد
میدونم اینجایی
استاد
استاد
راهزنایی که امروز تو معبد خدای ماه
یون ژائو یان رو گرفتن
عمدا اونا رو اونجا فرستاده بودی درسته؟
اعتراف کردن
گفتن یه مرد سیاه پوش ازشون خواسته
آره خودم بودم خب که چی؟
استاد
چرا همچین کاری کردی؟
قبلا که بهت گفتم
یون ژائو یان گناهی نداره
چرا میخوای یه آدم بیگناه رو اذیت کنی؟
یه آدم بیگناه؟
همه سرباز پیاده شطرنجن
کی بیگناهه؟
نمیخواد دلت براش بسوزه
یادت نره
کی بزرگت کرد
بله
استاد منو بزرگ کردی
بهت مدیونم
ولی یون ژائو یان بهم نشون داد
با این که تنها و درمونده اس
هنوزم میتونه یه فرد مهربون باشه
واقعا بزرگ شدی
تو دیگه
اون پسر بچه ای که همش کتک میخورد
و همه جاش زخم و زیلی بود نیستی
استاد منو نجات دادی
فقط برای اینکه با استفاده ازم به بقیه صدمه بزنی؟
به بقیه صدمه بزنم؟
حتی جرات نشون دادن صورتم رو ندارم
هیچوقت نمیتونی درک کنی
مهربونیت
فقط ضعفت رو نشون میده
تو هیچی از حقیقت نمیدونی
نمیدونی
عدالت واقعی چیه
فقط چیزی که میبینم رو باور میکنم
رن شی چوئه و یون ژائو یان
هیچوقت به کسی صدمه ای نزدن
راجب کسایی که نمیتونی ببینی چی؟
اونا اشتباه میکنن؟
نباید وجود داشته باشن؟
مهم نیست چقدر تلاش کنن
همش بی فایده اس؟
استاد
میشه بهم بگی
واقعا کی هستی؟
از اونجایی که از دستورم سرپیچی کردی
اصلا چرا اینو میپرسی؟
فقط یه سوال ازت دارم
اگه یه روز
بخوام رن شی چوئه و یون ژائو یان رو بکشم
کی رو انتخاب میکنی؟
استاد
من نمیتونم با شمشیرم
به افراد بیگناه صدمه بزنم
اگه اصرار داری
مقاومت نمیکنم
ولی
جلوی یون ژائو یان
و حتی رن شی چوئه محکم وایمیستم
[سردخونه]
ژائو یان
ببخشید
به خطر انداختمت
امیدوارم
بتونم جبران کنم
به چی فکر میکنی؟ غرق در افکارتی
برادر شیه
متوجه نشدم که اومدی
شنیدم
راهزنای منطقه جنوبی رو دیدی
خوشبختانه ارباب به موقع رسید
و نجاتم داد
دستت چی شده؟
هیچی
بهش عادت کردم
باید بیشتر مراقب باشی
این برای توئه
بعدا
اگه تو خطر بودی
بشکنش
اونوقت
برای نجاتت
خیلی سریع میام
نیازی بهش نیست
خودم از پسش برمیام
سوتفاهم نشه
این کار رو میکنم
چون احساس گناه دارم
گناه؟
بله
منطقه جنوبی حوزه استحفاظی منه
به خاطر بی کفایتی من
تو خطر بودی
برادر شیه مهم نیست
خودم اصرار کردم برم
ارباب اونجا بود پس خوبم درسته؟
با ارباب
خوب کنار میای؟
عین قبله
خوبه
از اونجایی که حالت خوبه
باید برگردم
یادت بمونه
اگه تو خطر بودی
با این خبرم کن
حتما
نوئو
چرا دیروز ولم کردی؟
راهزنای دیروز
شبیه اون ادم بد هایی بودن که قبلا دیدی
پس خیلی ترسیدی درسته؟
باشه میبخشمت
نوئو
چیزی یادش اومده؟
نوئو
نوئو
نوئو
تو یه چشم به هم زدن ناپدید شد
نوئو؟
این اسم خیلی آشناس
بانوی جوان
تو دیگه کی هستی؟
دوباره
مادربزرگ
منم یون ژائو یان
مستاجری که تو سردخونه زندگی میکنه
مادربزرگ
مادربزرگ خوبی؟
مادربزرگ منو نترسون
اول بلند شو
خوبی؟
بشین
مادربزرگ منو ترسوندی
معمولا همه فن حریفی
چرا اینقدر
از صدای گونگ میترسی؟
تو هیچی نمیدونی
یادمه وقتی کوچیک بودم یکی بهم گفت
صدای گونگ یعنی
راهزنا دارن میان
کار از محکم کاری عیب نمیکنه
مگه نمیبینی همه هم سن و سالای من
دیگه رفتن؟
فقط من
هنوز تو این خیابونم
دلیلی براش وجود داره
بله
مادربزرگ
قراره کلی عمر کنی
کسایی هم که داروی طول عمرت رو بخورن
اونام طولانی عمر میکنن
دیگه میرم
دفعه بعدی
نمیتونی اسمم رو فراموش کنی
ارباب
ارباب بهم هشدار داد
تا دوباره قدمی به جلو برندارم
ولی چرا وقتی دیدمش
دلم به تالاپ تلوپ افتاد؟
نه
نمیتونم اینجوری با همه وجود بخوامش
اگه ادامه بدم
طلسمم رو از دست میدم
چرا اینجایی؟
درسته
همش تقصیر توئه منو تو معبد خدای ماه ول کردی
برای همینم اتفاقی
به ارباب اعتراف کردم
میدونی الان چقدر پشیمونم؟
من
رد نشدم
من
ارباب
فقط گفت ازش دور بشم
نخند
حتی نصف قدشم نداری
بچه جوون هیچی نمیدونی
درسته
پیشم اومدی
چون یه سرنخ از خواهرت داری؟
باهات حرف میزنم
دوباره رفت
سرنخی داری یا نه؟
شاهزاده خانم
آروم باش
شاهزاده خانم
آروم باش
شاید ارباب رن شی چوئه همین جوری یه چیزی گفته؟
همین جوریی یه چیزی گفته؟
اون بهم یه تهمت وحشتناک زده
چطور میتونم باهاش کنار بیام؟
شاهزاده خانم لطفا دوباره بهش فکر کنین
به عواقب همچین ورودی فکر کردین؟
نوئو
از خواهرت سرنخی داری یا نه؟
بانو یون
بانو یون چرا اینجایی؟
دنبالت میگشتم
موضوع چیه؟
مادربزرگ لانگ جلوی دروازه عمارت بازرس سلطنتی
غش کرد
از حال رفته؟
اونو به سردخونه بردن
نوئو
باید برای دیدنش برم
همین جا منتظرم بمون
نوئو؟
اسمم بی وو عه
چطور ممکنه همچین اشتباهی بکنه؟
رن شی چوئه بیا بیرون
♫در بهار زیر آسمون صاف تو کوهستان بارون میباره♫
♫پرستو ها گل ها رو برمیگردونن♫
شاهزاده خانم
♫از دیدن مناظر طبیعی و پرواز پرندگان لذت میبرم♫
من
♫این یه نوع زندگی راحت و آسوده اس♫
متاسفم
♫در آلاچیق کوه صدای مرغ انجیرخوار رو شنیدم♫
♫شکوفه های گلابی نزدیک آلاچیق کنار آب مثل برف سفید هستن♫
♫ابرهای قرمز چهره بدون آرایشت رو بازتاب میدن♫
♫ در این مکان زیبا گم شدم♫
♫از خدای عشق درخواست نخ قرمز کن♫
♫من عاشق کسی شدم♫
♫شکوفه های هلو به زیبایی صورت خندانش نیست♫
♫با نسیم و مهتاب شب بلند♫
این سرنوشته
♫میتونم دعوتت کنم اینجا؟♫
♫من عاشق کسی شدم♫
♫پروانه ها به زیبایی ابروهات نیستن♫
♫حتی هزاران شعر هم نمیتونن دلتنگی بی پایانم رو بگن♫
♫من عاشق کسی شدم♫
♫شکوفه های هلو به زیبایی صورت خندانت نیست♫
♫با نسیم و مهتاب شب بلند♫
شاهزاده خانم
چطور... چطور میتونی
شاهزاده خانم
[عمارت بازرس سلطنتی]
شاهزاده خانم
شاهزاده خانم
مگه نگفتی میخوای به حساب رن شی چوئه برسی؟
پس چرا
در عوض به حساب ارباب شیه رسیدی؟
به هیچکس
راجب چیزی که دیدی نگو
فهمیدم
ولی شاهزاده خانم شلاقتون کو؟
داخل جاش گذاشتم
میخوای برات پس بگیرم؟
نیازی بهش نیست
دفعه بعد میام و میگیرمش
طبیب
دیگه آخرای عمرشه
بهتره به اعضای خانواده اش بگین
تا برای آخرین بار اونو ببینن
طبیب خدانگهدار
مادربزرگ
خواسته ای داری؟
خب
بعد مرگم
منو تو گورستان همگانی دفن نکن
فقط یه جای خالی
کنار معبد خدای ماه دفنم کن
میخوام اونجا منتظر برادرم بمونم
برادر؟
بله
برادرم ازم خواست اونجا منتظرش بمونم
ولی خودش هیچوقت برنگشت
مادربزرگ
هنوز یادته
اسم برادرت چی بود؟
عجیبه
قبلا یادم بود
بارها به خودم گفتم یادم بمونه
ولی انگار فراموش کردم
دنبال خواهرت می گردی؟
مادربزرگ
اسم برادرت
نوئو نبود؟
نوئو؟
آره
اسمش نوئو عه
خیلی سال گذشته
یعنی یادش رفته برگرده پیشم؟
یا
نکنه اون
مادربزرگ
نوئو هیچ وقت خواهرش رو فراموش نکرده
یکم تحمل کن
الان میارمش اینجا تا ببینیش
نوئو
نوئو
یادمه
دست و پا چلفتی بودش
وقتی مامان پیشمون نبود
جوری که موهام رو میبست
شبیه نون بخار پز شده میشد
نوئو
خواهرت منتظرته
دنبال یه دارو
برای جاودانگی بودم
نوئو کجایی؟
خودتو نشون بده
میخواستم بیشتر عمر کنم
میرم کوه تا گیاه جاودانگی جمع کنم
خیلی کمیابه
اگه الان نرم
باید سه سالی صبر کنم
نوئو
نوئو
نوئو کجایی؟
نوئو
چی شده؟
ارباب
خواهر نوئو رو پیدا کردم
بانو لانگ خواهرشه
که شصت سال پیش از هم جدا شدن
باید خیلی زود نوئو رو پیدا کنم
باشه بذار کمکت کنم
محکم بچسب
خوب نگاه کن ببین نوئو کجاست؟
ارباب دیدمش
نوئو اونجاست
مادربزرگ
برادرت که منتظرش بودی
برگشته تو رو ببینه
نوئو
خیلی وقته منتظرته
موهاش سفید شده
ابرها شناورن
ماه درحال تماشا
طبلک چوبی در حال چرخش
خواهر دختر خوبی باش
الان بخواب
ابرها شناورن
ماه در حال تماشا
طبلک چوبی درحال چرخش
وقتی مردم چینگ ژو ماه رو پرستش میکنن بچه ها مشغول بازی ان
برادر طبلک رو میچرخونه و خواهرش لبخند میزنه
همه اینا رو برادرم یادم داده
خانواده ام بالاخره اومدن
نوئو
از خواهرت
خداحافظی کن
برادر طبلک رو میچرخونه
و خواهرش لبخند میزنه
خواهر دختر خوبی باش
بخواب
ابرها شناورن ماه درحال تماشا
طبلک چوبی در حال چرخش
وقتی مردم چینگ ژو ماه رو پرستش میکنن بچه ها مشغول بازی ان
برادر طبلک رو میچرخونه و خواهرش لبخند میزنه
نوئو
خواهرت رو پیدا کردی
الان
برو هرجایی که میخوای بری
انگار نوئو
خواهرش رو پیدا کرده
فانوس جمع کننده روح به زودی کامل میشه
همینطور به زودی برمیگردم
خدای ماه
به جایگاهت برگرد
[فاز تحدت کاهنده ماه]
ارباب
بانو لانگ تو سردخونه تموم کرد
در ده سال گذشته
بالاخره کسی پیدا شد
همراهیش کنه
الان
اون بازم تنهاست
ارباب
شما نمیتونین خیلی باهاش بمونین
بهتره هر چه زودتر ازش دوری کنی
در واقع منم
دلم شکسته
شما ها همراه های زیادی دارین
ولی هرچی فانوس سرزنده تر باشه
تنهاتر از
خارج فانوسه
ده سال پیش
تو قصر گوانگ هان بیرون چراغ اینجوری بود
فکر میکنم
برای اونم اینجوریه
مادربزرگ
این دفعه
دیگه تنها نیستی
نوو از بهشت نگات میکنه
[به ژائویان کوچولو]
این دست خط مادربزرگه
[عطاری لانگ]
ژائویان کوچولو
راستش
همیشه تو رو یادم میومد
فکر کردم یه جا آتیش گرفته
تو دیگه کی هستی؟
ولی با پیر شدنم
همیشه اسم بقیه یادم میرفت
اسمش یون ژائویان نیست؟
من
یون ژائو یانم
ممنونم
که تا آخرین لحظه همراهیم کردی
چیزی نیست که بتونم اونو بهت بسپرم
این سردخونه رو بهت میسپرم
تا اونجا بمونی
مادربزرگ
بالاخره اسم منو یادته
ولی یادت رفته
این سردخونه
خونه منه
آدم ها میمیرن
روابط این دنیا
با مرگ تموم میشه
لازم نیست خیلی ناراحت باشی
بله
یه روز
توام میری درسته؟
سرنوشتم مشخصه
برخلاف فانی ها
عمرم بیشتره
پس
فقط باید به فکر خودت باشی
گرچه من
باهات ارتباطی دارم
ما هنوز متفاوتیم
از اونجایی که من یه فانی
و تو یه خدای بهشتی
ارباب
دوباره یه قدم جلو نیا
نگرانم
نگرانم که دیگه نتونم
مثل قبل کمکت کنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت چهاردهم °
بهم بگو
ارباب
از بانو یون خوشش میاد؟
معلومه همه میدونیم
بله
میدونستم
دفعه قبل که راجب سرنوشتشون گفتم
ارباب قبول نمیکرد
از سرنوشتشون خبر داشتی؟
همون دفعه اولی که بانو یون رو دیدم
فهمیدم قراره باهم باشن
گرفتن فال؟
عشق تو نگاه اوله
عشق تو نگاه اول؟
اون میتونست ببینه؟
چطور ممکنه- خب-
چطور تونستی اینو بگی؟
ارباب که نمیتونست چیزی ببینه
چطور تونست عاشق بشه؟
باید به این خاطر باشه
مردم ازش میترسن
ولی بانو یون ازش نمیترسه
فکر میکنه خاصه چون قبلا کسی مثل اونو ندیده
منطقیه
ولی به نظر میرسه که منطقی هم نیست
نظر تو چیه؟
از کجا بدونم چی تو سر ارباب میگذره؟
ولی
به نظرم بعد اومدن بانو یون
یه ناهنجاری هایی پیش اومد
الان میتونیم ماه رو تو شهر چینگ ژو ببینیم
چشمای ارباب بهتر شده
همه دور بانو یون جمع میشن
خیلی زیباست
اینطور نیست
بیشتر از ده ساله تو شهر چینگ ژو ام
اغلب باد و بارون میاد
ولی ارباب فکر نمیکنه
به خاطر ما بوده
درسته
چون
ارباب خجالتیه؟
دفعه قبل قایمکی اونو دیدیم
میدونستم
مراقب باش
باشه
چطور میتونی
راجب مسائل شخصی ارباب بپرسی؟
کی پرسیدم؟
بهت هیچ ربطی نداره
یکم بهمون اطلاعات بده
شما ها هیچی نمی دونین
ارباب سالهاست زندگی میکنه
به نظرش همه چی رو دیده
ولی همیشه باور داره مردا پلید به دنیا میان
بالاخره یکی پیداش شد
که حتی وقتی داره فضولی میکنه
دل ارباب رو آب کنه
انگار کوه یخ داره آب میشه
خیلی سروصدا میکنین به اندازه کافی شنیدم
دیگه میرم
بیشتر تلاش کن
اینکه بتونن باهم بمونن به تلاش تو بستگی داره
درباره نظر بانو یون چی؟
فکر کنم بانو یون
از ارباب شیه خوشش میاد
نه من که اینطوری فکر نمیکنم
شرط ببندیم
روش شرط ببند
میخواین شرط بندی کنین؟
بیا شرط ببندیم
بیا بریم
بیا بریم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.