Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت سیزدهم °
[ماه عاشق]
[قسمت 13]
یه ده سالی گذشت
تا خدا بالاخره تونست سرنخی پیدا کنه
ولی الان نگرانی های جدیدی داره
خیلی اذیتم میکنه
حتی نمیتونم یه چرت راحت بزنم
تکیه دادن به یه درخت بزرگ احساس امنیت بیشتری داره
کان شو
بیدار شو
امپراطور بهشتی؟
چرا تو عمارت بازرس سلطنتی هستین؟
چشماتو باز کن ببین الان کجایی؟
قصر ماه؟
چرا یادم نمیاد
کی به قصر ماه برگشتم؟
انگار نه تنها یادت رفته اینجا کجاست
بلکه هدفت از رفتن به دنیای فانی رو هم فراموش کردی
جرات نمیکنم
ولی لو دادن هویت خدایی
اتفاقی بود
نمیتونستم کاری بکنم
باشه
یه کار برای جبرانش وجود داره
که باید انجام بدی
این بار
با جون و دل انجامش میدم
به چانگ شی بگو علاقه و ارتباطش
با دنیای فانی رو تموم کنه
یادت باشه
وقتی ماه کامل شد باید برگرده قصر بهشتی
این به معنی جداشدن یه زوج عالی نیست؟
یه زوج عالی؟
انسان ها و جاودانه ها باهم فرق دارن
اگه برخلاف سرنوشت حرکت کنن
آخر عاقبتشون به عنوان یه زوج ناراضی تموم میشه
کان شو
امیدوارم فهمیده باشی چقدر جدیه
و بدونی چه محدودیت هایی وجود داره
اگه نمیتونی جلوی چانگ شی رو بگیری
لازم نیست تو قلمرو بهشتی بمونی
بله امپراطور بهشتی
ولی
مگه شما و کوی جی
برگشتم؟
امپراطور بهشتی به رویام اومد تا راهنماییم کنه
واقعا عجیبه
گوی گوی
بانو ژائو یان
انگار خیلی سرحالی
بله
ارباب نه تنها منو از خودش دور نکرد
بلکه بهم حقوقم داد
الان پول کافی
برای بازسازی سردخونه دارم
برای خودم یه تخت گنده میخرم
و دیگه تو تابوت نمیخوابم
دیدن ارباب
برام عین نعمته
خوش شناسی و بدشانسی باهم میان
سخته بینشون فرق گذاشت
گوی گوی
چرا امروز اینهمه احساساتی شدی؟
باید ازت تشکر کنم
همیشه پیش ارباب ازم تعریف میکنی
از این به بعد نمیتونم انجامش بدم
نمیتونی؟
منظورت چیه؟
هیچی
بانو ژائو یان
اگه بعدا چیز عجیبی دیدی
فقط بیا سراغ خودم
حتی اگه بترسمم بازم کمکت میکنم
پس منم ازت تشکر میکنم
ولی
خیلی خوب میشه که اتفاق عجیبی رخ نده
درست میگی
با وجود ارباب
هیچ اتفاق عجیبی تو شهر چینگ ژو رخ نمیده
خب دیگه میرم
به چانگ شی بگو علاقه و ارتباطش
با دنیای فانی رو تموم کنه
یادت بمونه
وقتی ماه کامل شد باید برگرده قصر بهشتی
انسان ها و جاودانه ها باهم فرق دارن
اگه برخلاف سرنوشت حرکت کنه
آخرو عاقبتشون عین یه زوج ناراضی تموم میشه
به عنوان پدرش خودش نتونست
با این حال میخواد پسرش رو مجبور کنه تا خودش رو کنترل کنه
چه حیف
زیر لبی چی برای خودت میگی؟
خدا
فازماه داخل فانوس جمع کننده روح تا نصفش رسیده
میخوای برگردی به قصر؟
مدت هاست هیچ وابستگی به قصر ماه ندارم
برگشتن فقط دردسرام رو بیشتر میکنه
کوی جی دیگه اذیتت نمیکنه
چرا هنوز میخوای بمونی؟
نکنه چون به بانو ژائو یان حس هایی داری
برای همینم نمیخوای ترکش کنی؟
خدا
اگه دلیلش اینه
لطفا هر حسی بهش دارین تمومش کنین
امروز چه مرگت شده؟
خود همیشگیت نیستی
عجیب غریب شدی
مگه همیشه سعی نمیکردی
من و ژائو یان باهم باشیم؟
خدای من
سرنوشت یه انسان و یه جاودانه باهم فرق داره
اینجوری ادامه دادنش
فقط باعث تکرار
تراژدی امپراطور بهشتی و کوی جیه
بعلاوه
کسی که واقعا چشمات رو میخواد
ممکنه در کمین باشه
اگه اون شخص متوجه بانو ژائو یان بشه
خدای من
شاید یکم فاصله گرفتن از بانو ژائو یان
بهترین راه برای محافظت ازش باشه
یعنی بیش از حد انتظار داشتم؟
جالبه
عین یه توپ کوچیکه
جالبه
خواهر
با کی حرف میزنی؟
خواهر؟
جالبه
جالبه
چرا اینقدر داغی؟
خواهر؟
دختر خوبی باش و خونه بمون
میرم یه بزرگتر رو برای کمک بیارم
جالبه
جالبه
میخوای تکونش بدی؟
مادر
همیشه میگفتی
خدای ماه ما رو مورد لطفش قرار میده
آرزو های همه برآورده میشه
ولی الان میفهمم
ماه تو فاز هلالی بیشتر دیده میشه تا ماه کامل
نمیدونم این خلا درون قلب ارباب
کی قراره پر بشه
پس
این همون اشتیاقیه که وان وان میگفت
حتی با اینکه تو یه شهریم
نمیشه بهش فکر نکرد
خواهر
خواهر
میشه کمکم کنی؟
تو دیگه کی هستی؟
خواهرم تب داره
هذیون میگه
پدر و مادرمون برای کار رفتن و هنوز برنگشتن
خیلی گشتم
این خونه تنها خونه ایه که چراغش هنوز روشنه
منو ببر ببینمش
بیا بریم
چرا اینقدر داغی؟
خواهر کوچولو
کجات درد میکنه؟
بهم بگو
بیا بریم
میبرمت شفاخونه
بیا
پس به خاطر توئه
چرا این دختر کوچولو رو اذیت میکنی؟
بذار بهت بگم
زودی برو
وگرنه
بازرس سلطنتی میاد سراغت
خواهر
با کی حرف میزنی؟
من
هیچی
بیا بریم شفا خونه
اونجا قایم شده؟
[عمارت بازرس سلطنتی]
ارباب
عجب اتفاقی
همین الان داشتم به دیدنت میومدم
و تو اینجایی
ارباب
اینو پیدا کردم
این چیه؟
این یه طبلک چوبیه
یه جاودانه مرتد عجیب و غریب توشه
دوست داره با بچه ها بازی کنه
واقعا خطرناکه
اگه میشه
ارباب
میشه کمکم کنی مراقبش باشم؟
خدای من
سرنوشت یه انسان و یه جاودانه باهم متفاوته
اینجوری ادامه دادنش
فقط باعث تکرار تراژدی امپراطور بهشتی و کوی جی میشه
بعلاوه
کسی که به چشمتون طمع داره
ممکنه در کمین باشه
اگه متوجه بانو ژائو یان بشه
خدای من
شاید یکم فاصله گرفتن از بانو ژائو یان
بهترین راه برای محافظت ازش باشه
یون ژائو یان
حس میکنی به اندازه کافی خاص نیستی؟
الان حتی خودتو درگیر همچین چیزی کردی
امروز نمیخوام طلسمت باشم
نه
نه
نمیخوام طلسمم باشی
فقط میخوام که
دیگه نمیخوام
درگیر همچین چیزایی بشم
پس این جعبه
من
یون ژائو یان
اگه یه روز اینجا نباشم
برای کمک میری سراغ کی؟
من که نمیتونم برای همیشه اینجا بمونم
باید روی خودتم حساب باز کنی
ارباب
میخوای بری؟
من
کلی گفتم
خوبه
حتی اگه نرم هم
میتونی تا آخر عمر با من بمونی؟
من
یه بار بهش فکر کردم
میخوام یه عمر کنارت بمونم
امکانش نیست؟
اگه همینجور کنارم بمونی
نمیتونم احساس آرامش کنم
احساس آرامش؟
ارباب
اینو بگیر
این داروییه که خود مادربزرگ لانگ درست کرده
هر وقت میترسم ازش میخورم
موثره
منظورم این نبود
خب
خب
سعی میکنم کم برات دردسر درست کنم
اذیتت نمیکنم
ولی این جعبه واقعا خطرناکه
هنوزم ازت میخوام مراقبش باشی
این جاودانه مرتد کوچولو
فقط وقتی این اطرافی بیرون نمیاد
تو کل شهر چینگ ژو
اینجا بهترین جاست
از اونجایی که خیلی خطرناکه
بهتر نیست به شیه ژی هوا بدی؟
غیرممکنه
برادر شیه ممکنه بترسه
بترسه
پس این دارو به درد اون میخوره
این دوتا رو بردار
و از اینجا برو
فورا
ارباب عصبانی نباش
زود میرم
این
واقعا فکر میکنی یه بطری دارو
میتونه خیالم رو راحت کنه؟
[انبار چینگ بینگ]
بذار بهت بگم
بجز تو باید یکی دیگه رو هم پیدا کنم
پس وقت قایم موشک بازی رو ندارم
زودی بیا بیرون
و بهم بگو
چرا دختره رو اذیت کردی
اگه نیای بیرون
منو بابت رفتارم سرزنش نکن
اینجوری سرت گیج میره
چرا نمیای بیرون؟
[عطاری لانگ]
خیلی وقته دارم تکونش میدم و هنوز بیرون نیومده
برای چی غر میزنی؟
مادربزرگ
واسه چی
امروز نپرسیدی اسمم چیه؟
[عطاری لانگ]
انگار به زودی رفتنی ام
این روزا یه چیزایی
یادم میمونه
مادربزرگ
اینو نگو
منو ببین
قبلا فکر میکردم
باید همه زندگیم
تنهایی و قایمکی بگذرونم
تا اینکه ارباب رو دیدم
متوجه نبودم
کسیم تو دنیا هست که بهم اهمیت میده
باور دارم
همه چی تو این دنیا
بهتر میشه
دختر جوون
اون چیزای وحشتناک
بازم اذیتت میکنن؟
بله
ولی گاهی به سراغم میان
بانو ژائو یان
بانو ژائو یان
[عطاری لانگ]
شما دوتا شیطون
عجیب نیست نمیتونین زن بگیرین
کل روز رو کارای مسخره
انجام میدین
[عطاری لانگ]
نمیدونی
اون هروقت بترسه
فرار میکنه
اصلا تحمل ترس رو نداره
بله
تا وقتی که اینجام
اگه جرات کنی اونو بترسونی
هردوتونو مسموم میکنم
مسمومش کن
کاری کن زبونش باز شه
مسمومش کن
نکن... منو نزن
[عطاری لانگ]
نکن... منو نزن
باشه باشه- نمیکنیم-
دیگه اونو نمیترسونیم
نمیکنیم
ارباب
بانو ژائو یان اغلب اینجوریه
خوب میشه
ولی ارباب اگه به این کار ادامه بدی
میترسم که
انگار مراقبت ازش
برام عادت شده
ارباب
باید همیشه یادت بمونه
انسان ها و جاودانه ها فرق دارن و مسیرشون متفاوته
باید زود تمومش کنی
بسه کان شو
با اینجوری حرف زدنت
بیشتر و بیشتر شبیه اونی میشی که الان تو بهشته
من
آسمون و زمین باهم فرق دارن
و سرنوشت بازی های خودشو داره
اونا یه جفت عاشق بدطالع هستن
این همون جاودانه مرتد کوچولوعه
باهام بیا
خواهر کوچولو
دفعه بعد کنار آب بازی نکن
خیلی خطرناکه
این چطوره
برو عمارت بازرس سلطنتی و بازرس سلطنتی رو پیدا کن
اون ارباب نگهبان شبه
بذار مدتی مراقبت باشه
برادرت بعدا میاد پیشت
باشه؟
برو
اسمت نوئو هستش؟
دنبال خواهرت میگردی درسته؟
ولی اون دختر کوچولو
خواهرت نیست
بعدا دنبالش نکن
باشه؟
[عمارت بازرس سلطنتی]
[بی طرف و فساد ناپذیر]
منظورت اینه
اون خواهری که تو سردخونه زندگی میکنه
گفت بیای پیشم؟
یون ژائو یان
واقعا زیاده روی کرده
به نظرش اینجا تالار سی آنه
جایی که میشه هرکسی رو پناه داد؟
[بی طرف و فساد ناپذیر]
نگفتم نمیتونی اینجا منتظرش بمونی
چرا میری؟
تو
[بی طرف و فساد ناپذیر]
همه دخترای چینگ ژو
الان اینقدر مغرورن؟
یون ژائو یان
انگار یادت رفته ازت خواستم برام دردسر درست نکنی
ارباب
چاره ای نداشتم مجبور شدم به دختره بگم برای پیدا کردنت
بیاد عمارت بازرس سلطنتی
همین الان دیدم
داشت با اون جاودانه مرتد کنار دریاچه بازی میکرد
تقریبا داشت تو آب میوفتاد
چی؟
اون دختر کوچولو میتونه جاودانه های مرتد رو ببینه؟
این کاریه که حتی منم نمیتونم
چطوریه که اون میتونه؟
شاید به خاطر اینه که بچه ها قلب پاکی دارن
پس
میتونه به عنوان دوست اونو ببینه
حالا این دوستش کیه؟
اسمش نوئو عه
باهاش حرف زدم و سوالاتی پرسیدم
نوئو
در اصل جاودانه بوده که به دنیای فانی اومده
بعد از جدا شدن از خانواده اش وابسته دنیای فانی شده
و الان یه جاودانه مرتده
تو دنیای فانی موندگار شده- بسه-
نمیخوام چیزی راجبش بشنوم
میشه اونو ببری؟
همین الان میبرمش
خواهر کوچولو
بریم خونه
برادرت دم در منتظره
بعدا عمو های عمارت بازرس سلطنتی
برت میگردونن
اینو بده من
[بی طرف و فساد ناپذیر]
ارباب
به خاطر اینه که
اون جاودانه مرتد کوچولو تو طبلک چوبی قایم شده
خواهر کوچولو مریض شده
و تقریبا داشت تو دریاچه میوفتاد
خیلی خطرناکه
پس
وقتی اون جعبه رو پیشم
آوردی
اصلا امنیت منو در نظر نگرفتی؟
تو خدای محترم ماهی
یعنی اون جاودانه مرتد کوچولو میتونه بهت صدمه ای بزنه؟
فراموش کردی
نمیتونم اون جاودانه های مرتد رو ببینم؟
نوئو مدت زیادیه تو دنیای فانی سفر میکنه
فکر میکنه هنوز زنده اس
ازت سواستفاده نمیکنه
وقتی منو ببینه
میترسه و فرار میکنه؟
نه
از نوئو پرسیدم
اون یادش نمیاد تو ماه بودی
راستش
اون بیرون
عمارت بازرس سلطنتی منتظره
چی؟
بدون اجازه من
یه جاودانه مرتد رو آوردی اینجا؟
ببخشید
ارباب
همین الان از اینجا میبرمش
هرچند
یه خواهش کوچولو دارم
دیگه خیلی رو شانست حساب کردی
ادامه بده
نوئو فکر میکنه هنوز زنده اس
پس امیدوارم بهش نگین
یه جاودانه مرتده
ممکنه بترسه
پس وانمود کن اونو میبینی
منم باید وانمود کنم اونو میبینم
هی یون ژائو یان
داری روز به روز پررو تر میشی
درست میگم؟
خواهر
خواهر
نوئو
اون کجاست؟
نوئو
کجا رفت؟
نوئو
چرا اینجا قایم شدی؟
مادرت گفته
وقتی صدای گونگ میاد
یعنی افراد بد دارن میان
اونا بچه کوچولو ها رو میکشن
پس باید قایم بشی
نگران نباش
اینجا عمارت بازرس سلطنتیه
آدم بدا خیلی وقته رفتن
تو در امانی
بیا بیرون
بیا بریم
ارباب
نوئو
درسته؟
تو نوئو ای؟
بازم اشتباه میکنم؟
نه
اون کور نیست
فقط وقتی نگات میکنه
نمیتونه یه کوچولو
خوب ببینه
پشت سرم حرف میزنی؟
نه
نه
بذار این مرتد کوچولو
بذار اول این کوچولو بره
میخوام یه چیزی بهت بگم
باشه
نوئو
برو یکم بیرون بازی کن
دور نرو
فکر کنم نوئو
یه جاودانه مرتد کوچولو عه
کسی که تو فانوس جمع کننده روح خوابیده
عجیب نیست نمیدونه اون بیرون چه خبره
و منو کور صدا زد
یادت میاد
کی اون داخل فانوس جمع کننده روح شده؟
حدود شصت سال پیش
شصت سال پیش
اون واقعا از من بزرگتره؟
با تشکر ازت که اینو گفتی
الان میتونم به سرعت
محل سکونت نوئو تو شهر چینگ ژو رو بفهمم
درست شنیدم؟
واقعا میخوای به اون جاودانه مرتد کوچولو کمک کنی؟
نمیدونم چرا
با دیدن نوئو
یاد بچگیام میوفتم
چطوره
باهم بریم ارباب؟
با درایت و قدرت تو
حتما خیلی زود به نوئو کمک میکنیم
مگه من خدمتکارتم؟
نمیرم
باشه اگه نمیای
خودم تنهایی میرم
تو
اصلا سرنخی ندارم
بانو یون
دنبال این میگردی؟
[تاریخچه چینگ ژو]
این چیه؟
این چیزیه که ارباب ازم خواست بهت بدم
ارباب؟
پس ارباب هنوزم بهم اهمیت میده
خداحافظ
منطقه جنوبی؟
منطقه جنوبی خیلی به سردخونه نزدیکه
عجیب نیست که نوئو اونجا دنبال خواهرش میگشت
[انبار چینگ بینگ]
[خانواده فنگ در منطقه جنوبی]
خوبی؟
من... من خوبم
چرا اینقدر عجله داری؟
اتفاقی افتاده؟
[خانواده فنگ در منطقه جنوبی]
منطقه جنوبی؟
میری منطقه جنوبی؟
قراره کاری برای ارباب انجام بدی؟
یه چیزی شبیه اون
برادر شیه کار فوری دارم
بعدا برات توضیح میدم
منطقه جنوبی؟
[شصت سال پیش]
داداشی من گشنمه
دختر خوبی باش
فقط یکم صبر کن
نرو
هروقت چیزی برای خوردن پیدا کردم برمیگردم
باشه
خواهر
خواهر
خواهر
برو
خواهر
خواهر
خواهر
خواهر
خواهر
خواهر
خواهر
نوئو
میدونی
مرگ یعنی چی؟
فقط جایی که زندگی میکنن
بعد این دنیا
میشه قلبمون
هیچوقت ترکمون نمیکنن
فقط نمی تونیم اونا رو ببینیم
میخوای بدونی داخل قلبم کیا زندگی میکنن؟
البته که کسایی هستن
و
یکیم جدیدا رفته اونجا
ولی اون نمرده
فقط رفته داخل قلبم
با این حال خودش نمیدونه
یعنی باید سریع بهش بگم
وگرنه دیر میشه؟
نوئو
حق با پیرمرد سیاه پوش بود
یون ژائو یان واقعا اینجاست
شما ها کی هستین؟
ما
ما کسایی هستیم که تو برنامه هامون رو به هم ریختی
به این زودی اتفاق عمارت جیا رو فراموش کردی؟
همدست های بانو لان هستین؟
یون ژائو یان
یون ژائو یان
اون قبلا به منطقه جنوبی رفته؟
ارباب
ارباب
چرا اومدی پیش من؟
ارباب
دیدم ژائو یان با عجله رفت منطقه جنوبی
شما بهش
یه ماموریت دادین؟
لازمه بهت گزارش بدم
چه وظیفه ای بهش دادم؟
اخیرا اونجا راهزن زیاده
نگرانم که
[معبد خدای ماه]
ولم کن
ولم کن
ولم کنین
خودت برو داخل
ما هیچ کاری نمیکنیم
چه بدشانسی
بدشانسی؟
ما حتی از توام بدشانس تریم
دقیقا
ما برادرا
میتونستیم راحت کنار جادوگر زندگی کنیم
ولی الان راهزن هایی شدیم
که همه جا رو غارت میکنه
اگه تو گند نمیزدی به زندگیمون
ما اینجوری زندگی نمیکردیم
همش به خاطر نقشه ها و حقه های خودتونه
که
تو
کافیه
بذار مقامات عمارت بازرس سلطنتی بیان نجاتش بدن
تو
تو
میخوای اخاذی کنی؟
بذار بهت بگم
بازرس سلطنتی نمیاد
حرف بازرس سلطنتی رو نزن
بذار بهت بگم
حرف نزن
خوبی؟
فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیبینمت
هنوز باید یه چیزی بهت بگم
باشه
باشه
اشکال نداره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت سیزدهم °
خوبی؟
فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیبینمت
هنوز باید یه چیزی بهت بگم
باشه اشکال نداره
ارباب
ارباب
من
بگیرینشون
ارباب ما رو برای کم کاری تو دستگیری این راهزن ها ببخش
سزاوار مرگیم
ترسیدی
برگرد و از یون ژائو یان عذرخواهی کن
بانو یون حالتون خوبه؟
اونو دور کن
بگیر... ببرش
چرا نمیای بیرون؟
ژائو یان
برادر شیه
تو
این چیه؟
این طبلک چوبی رو کنار جاده پیدا کردم
چون خوشگل بودش برش داشتم
برادر شیه چرا اومدی پیشم؟
ژائو یان
اخیرا باید سعی کنی به ارباب نزدیک بشی
اگه متوجه تغییری در اطرافت شدی
لطفا زود بهم بگو
برادر شیه چرا یهو همچین حرفی میزنی؟
میدونم خاصی
ولی گاهی اوقات
همین خاص بودن میتونه بهت صدمه بزنه
برادر شیه مگه قبلا نگفتی
خاص بودنم چیز بدی نیست؟
به هر حال مواظب باش
راستش
اون خارج عمارت بازرس سلطنتی
منتظره
چی؟ بدون اجازه من
یه جاودانه مرتد رو آوردی اینجا؟
اون کور نیست
فقط وقتی بهت نگاه میکنه
چشماش یه کوچولو خوب نمیبینه
داری پشت سرم حرف میزنی؟
نه
نه
بذار این مرتد کوچولو
بذار اول این کوچولو بره میخوام یه چیزی بهت بگم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.