All language subtitles for Moon.Love.S01E12

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت دوازدهم °

[ماه عاشق]

[قسمت 12]

[شهر چینگ ژو]

[عمارت یون]

بیا بریم گل ها رو ببینیم

بیا بریم گل ها رو ببینیم

بیا بریم

یه مشت بچه که سر هیچی جیغ و ویغ میکنن

ارباب ممنونم

که همراهم تا سردخونه اومدی

اینو پاداش

حل پرونده بدون

اگه ارباب

هرروز تا سردخونه همراهم بیاد عالی میشه

به چه چیز خوبی فکر میکنی؟

چرا نیشت بازه؟

هیچی

فقط یهو حس کردم

اینکه کنارت باشم

خیلی بهتر از چیزیه که تصور میکردم

خوشحالم که خودت میدونی

سخت تر تلاش میکنم

کمک کنم کوی جی رو پیدا کنی

برات دردسر درست نمیکنم

یا بازم عصبانیت نمیکنم

از این به بعد

وقتی داخل عمارت بازرس سلطنتی نیستی

یا کنارمی

درست رفتار کن

هیچوقت نذار همچین اتفاقی

دوباره بیوفته

خیلی خطرناکه

بله

خب

چیه؟

من

بیخیال

ارباب

تو راه برگشت مراقب خودت باش

[عمارت یون] [ سردخانه]

ژائو یان

برادر شیه

تازه برگشتی؟

کل شب برنگشته بودی

نگرانت بودم

برای همینم اومدم بهت سر بزنم

ببخشید

دوباره باعث دردسرت شدم

چرا اینطوری میگی؟

همین الان به عمارت برگشتم

شنیدم که بی وو به شو شیان می گفت

ارباب رو به عمارت جیا بردی تا منو نجات بدی

من باید ازت تشکر کنم

نه

برادر شیه تو خیلی کمکم کردی

من باید بیشتر ازت تشکر کنم

ما دوستیم

درسته

به هم کمک کنیم

از مهربونی و لطفت ممنونم برادر شیه

با این حال

بهتره

اطرافیانم رو به دردسر نندازم

مخصوصا تو برادر شیه

پس

یکی رو پیدا کردی

میخوای اون تا ابد مراقبت باشه؟

وقتی میبینم خوبی

خیالم راحت میشه

خب

الان برمیگردم

شاهزاده خانم

شیه گوی چن

واسه چی دیر برگشتی؟

شاهزاده خانم همیشه بدون دعوت میای

با مقام بزرگت همخونی نداره

باید برگردی

دستمالم رو پس بده

جزو اموال شخصی منه

هیچوقت به راحتی به بقیه نمیدم

اگه دستمال رو میخواین

اونو میشورم و براتون میفرستم

چرا شخصا تا اینجا اومدین؟

چیکار میکنی؟

واقعا فکر میکنی اومدم اینجا

فقط یه دستمال رو پس بگیرم؟

رو زخمت

باید داروی بیشتری بزنی

وگرنه سخت درمان میشه

ممنونم

اشتباه نکن

فقط تشکر میکنم

بالاخره تو بخاطر من صدمه دیدی

ترجیح میدم

بقیه بهم مدیون بشن

تا من به بقیه مدیون باشم

چرا این شکلی شدی؟

بازم یون ژائو یان ردت کرده؟

فال گوش وایستاده بودی؟

حدس زدنش راحته لازمه فال گوش وایستم؟

چیه؟

بازم میخوای منو مسخره کنی؟

بیشتر خوشحالم

منظورم اینه....از بد اقبالیت خوشحال نیستم

راستش به نظرم

احساسی که به یون ژائو یان داری

بیشتر شبیه گناهه

تا عشق

تو قبلا ازش سواستفاده کردی

بعدش متوجه شدی اون باهات صادقه

برای همینم میخوای باهاش بهتر رفتار کنی تا جبران کنی

درست میگم؟

درواقع باید هم براش احساس گناه کنم

شاید

تو فقط

به عنوان کسی که

باهاش تو یه شرایطی رفتار میکنی؟

تو یه شرایط؟

بعلاوه

زوج هایی که حس متقابل دارن

عین شما دوتا رفتار نمیکنن

پس شاهزاده خانم نظر تو چیه؟

زوج با حس متقابل به همدیگه

باید چطور رفتار کنن؟

حداقل باید عین ما باشن

ارباب

ارباب

بانو لان واقعا دردسرسازه

کلی تلاش کردیم

تا ابن جنجال رو تموم کنیم

نگهبانای شب کل شهر رو گشتن

تا آخرش جلوی دروازه شهر گرفتنش

الان تو زندانه

ولی

متاسفانه همدستاش فرار کردن

راستی ارباب

جینگ یائو تصمیم گرفته

تو چینگ ژو بمونه

میخواد تجارت قدیمشون رو راه بندازه

یه کارگاه هنری باز کنه

چرا الان مراقب

رفتارت نیستی؟

باورم نمیشه ادعا کردی ثابت قدم و خونسردی

ارباب

من برای کی کار میکنم؟

اونقدر سرم شلوغه که سرما خوردم

اولین باره

حس کردم مریضم

تو انبار جینسینگ داریم

شنیدم برای بیماری های دنیای فانی خوبه

همونطور که انتظار میرفت بعد اینهمه مدت که بازرس سلطنتی چینگ ژویی

بیشتر شبیه فانی ها شدی

بانو لان با تظاهر به خدایی سعی در ترسوندن مردم داشت

اون نمیدونست وقتی حرف این ترفند ها میشه

ارباب کاملا یه

درست میگی

روباه ها تو فریب کاری مهارت دارن

ارباب منظورم این نبود

ارباب

دنبالم نیا

فقط فریب خورده ها ناراحت نیستن

شاید دروغگوها هم همینطور باشن

کسی که میتونه راز رو حل کنه ظاهر شده

ولی کی میتونه گره های قلب ارباب رو

باز کنه؟

[عمارت فرماندار]

شیائو چا

این غذای چینگ نیست؟

چرا چیزی نخوری؟

نمیدونم شاهزاده خانم چشه

رفته بود بیرون

همین که برگشت خودشو تو اتاق حبس کرد

خیلی عجیبه

عجیب نیست امروز اینقدر ساکته

نکنه چون چند روز پیش

براش دنبال شوهر بودیم

این ناراحتش کرده باشه؟

فکر نکنم

انگار بیماری عشق گرفته

مریضی؟

چرا مراقبش نبودی

بیمار عشق؟

حالا عاشق کی شده؟

واضح بگو

در نرو

پس شاهزاده خانم به نظرتون

یه زوج عاشق

چطور باید رفتار کنن؟

حداقل باید عین ما باشن

حتی با فکر دیدن ارباب

یه کار خسته کننده عین تمیزکاری

راحت تر میشه

ولی

حتی اگه حسی به ارباب داشته باشم

اونوقت اونم بهم حسی خواهد داشت؟

[عمارت بازرس سلطنتی]

[عمارت بازرس سلطنتی]

[عمارت بازرس سلطنتی]

[عمارت بازرس سلطنتی]

ارباب

کی بهتون گفته این کارا رو انجام بدین؟

دستور فرمانداره

فرماندار گفت

نمای عمارت بازرس سلطنتی

نشون دهنده مقام والای بازرس سلطنتیه

برای همینم باید قبل گشت زنی

اینجا رو تمیز کنیم

گو لانگ

همیشه این کارای الکی رو انجام میده

دفعه بعد بیشتر مراقب باش

مراقب باش به بقیه صدمه نزنی

بله

ارباب ممنونم

که نجاتم دادی

خوبی؟

همینطور

میتونی موقع راه رفتن مراقب باشی؟

همیشه سرت پایین نباشه

الان نگرانمه؟

به هرحال ارباب

تو

به ندرت از سال داخلی میای بیرون

واسه چی

جلوی دروازه ای؟

برای اینکه

بیرون دروازه سروصدا زیاد بودش

پس

اومدم ببینم چه خبره

چرا هنوز اینجا وایستادی؟

میخوام یه چیزی بهت بگم

[عمارت بازرس سلطنتی]

اونا مشغول گشت زنی تو خیابونن

راجب همین موضوع

میخوام باهات حرف بزنم

هرسال فرمانداری شهر چینگ ژو

رهبری گشت زنی تو خیابون

و دلجویی از مردم رو برعهده میگیره

اونا همیشه دوست دارن اینجوری جلب توجه کنن

فهمیدم

ولی این

چه ربطی به من داره؟

جناب گوی گوی

چند روزه مریض شده

هنوز تو رخت خوابه و نمیتونه از جاش بلند بشه

برای همینم به عنوان جایگزینش

باید کنارم بمونی

کنارت بمونم؟

فکرای بیخود نکن

کنار خودم نگهت میدارم

فقط به این امید که بتونی کمک کنی کوی جی رو پیدا کنم

ارباب

چطوره

دوباره مریض بشم؟

میتونم یکم سوپ بخورم

پس

میتونم کنارت بمونم

و صبر کنم تا کوی جی منو تسخیر کنه

اینجوری

میتونم کنارت بخوابم

لازم نکرده

بعدا

فرصتی برای کشف حقیقت بدست میاریم

بیا بریم

بیا اول آماده بشیم

چطوری آماده بشیم؟

ارباب

بازوهات رو ببر بالا

به عنوان خدمتکار شخصیم

یادت باشه بعدا که تو خیابون گشت زنی میکنیم

باید نزدیکم بمونی

اگه از هم جدا بشیم

و یه جاودانه مرتد رو ببینی

این به سادگی از دست دادن وقار نیست

فهمیدم

کار دیگه ای هم باید انجام بدم؟

اگه نور شدید باشه

تو باید برام چتر رو نگه داری

آفتاب سوزان

آزار دهنده اس

به نظرم

گرچه به نظر آرومی

ولی در واقع

بعضی چیزا رو دوست داری بعضی چیزا رو نه

اینجوری

فرقی

با یه فانی نداری

به عنوان خدای ماه

چطور میتونم عین یه فانی باشم؟

ببین

مخصوصا

امروز عین یه ارباب زاده فانی هستی

وقتی به گشت زنی کنارت فکر میکنم

خیلی نگران و عصبی میشم

اگه میترسی

دستت رو

بذار اینجا

بیا بریم

سلام به همگی

فرماندار

جناب فرماندار

[حکمرانی خوب] [هماهنگی اجتماعی]

جناب فرماندار

بازرس سلطنتی

ارباب

مردم خیلی مشتاقن

فقط یکم لبخند بزن

لازمه؟

بله

بازرس سلطنتی

باشه

ارباب

بهت گفتم

کنارم بمونی

بیا بریم

اون چشمای مصیبت بار

واقعا با یون ژائو یانه

شیه گوی چن واقعا به درد بخوره

یون ژائو یان رن شی چوئه

فقط صبر کنین

عذاب واقعی همراه این چشما

تازه شروع شده

امروز

دوباره برات دردسر درست کردم

به عنوان خدمتکار شخصیم

محافظت ازت

تنها کاریه که باید انجام بدم

ولی

خیلیا دیدن

که دستم رو گرفتی

اینجوری

کی به نظر بقیه اهمیت دادم؟

تشنمه

اگه واقعا احساس گناه میکنی

برو برام چایی بیار

♫تشخیص خوب و بد دوست داشتن و تنفر از کسی سخته♫

♫همدیگه رو می بینیم و جدا میشیم♫

♫بدون توجه به هرج و مرج و سرنوشت♫

♫فقط عمیقا تو رو دوست دارم♫

نکنه ارباب فکر کنه بهش علاقه دارم؟

من

یه لحظه

حواسم پرت شدش

داشتم فکر میکردم چطور اون لحظه بهم کمک کردی

برای همینم به قدم هام توجه نکردم

الان

دیگه تشنه نیستم

تو میتونی برگردی

خب

زود استراحت کن

دیگه میرم

الان همه چی رو دیدم

دقیقا چی دیدی؟

بانو ژائو یان

به نظرم خجالت می کشید

هنوز مریضی اشتباه دیدی

راستش همیشه به نظرم

بانو ژائو یان خیلی رقت انگیزه

عادی به نظر نمیاد

ولی مهربونه

و جالب

اکه کسی بتونه برای همیشه

تو چینگ ژو ازش مراقبت کنه

خیلی عالی میشه

بیشتر روزا

فکر میکردم دوست داری

بانو ژائو یان رو دست بندازی

حالا که بهش فکر میکنم

با قبل خیلی فرق کردی

هیچوقت به کسی اهمیت نمیدادی

ولی بانو ژائو یان راحت میتونه عصبانیت کنه

چیزی که جالبه

اینه که مهم نیست چقدر از خودت دورش کنی

بانو ژائو یان شکست ناپذیر به نظر میاد

راستش از بانو ژائو یان خوشم میاد

همیشه وقتی باهاش دعوا میکردی

حس میکردم

خیلی شبیه فانی ها شدی

حالا که باید انسان باشم

بهتر نیست عین اونا رفتار کنم؟

بله

فانی بودن هیچ اشکالی نداره

ولی ارباب

اون زمان داوطلبانه و از روی عصبانیت

به دنیای فانی اومدی

امپراطور بهشتی از دستت عصبانی شد

برام عجیبه

چطور شده اجازه داده مدت زیادی تو دنیای فانی بمونی

قلمرو بهشتی

دنیای فانی

آرزو دارم

یه فانی به دنیا میومدم

ارباب

باید بری

گوی چن

استاد

وقتی رن شی چوئه موقع گشت زنی بود

یون ژائو یان رو دیدم

انتظار نداشتم اون بانوی عادی

اینقدر خاص باشه

عجیب نیست که رن شی چوئه اینقدر بهش اهمیت میده

ولی شاگرد منم افسون کرده

کاری کرده هردوتون

براش هرکاری انجام بدین

استاد

ژائو یان

دختر مهربونیه

مسخره اس

ماموریتمون

برقراری عدالت در زمین و آسمونه

ولی انگار همش یادت رفته

به خاطر این احساسات شخصی

خیلی راحت به بقیه اعتماد میکنی

واقعا ناامیدم کردی

شاید

خیلی خوب باهات رفتار کردم

برای همینم یادت رفته قبلا چطور بودی

استاد

هیچوقت فراموش نمیکنم

ده سال پیش که تنها و درمونده بودم

تو کسی بودی که نجاتم دادی

و بهم هنرهای رزمی یاد دادی

برای همینم تا امروز زنده موندم

ولی استاد

ژائو یان

چه ارتباطی با این به اصطلاح عدالتت داره؟

هیچوقت چهره ات رو ندیدم

حتی نمیدونم

واسه چی ازم خواستی راجب رن شی چوئه و یون ژائو یان

تحقیق کنم

از اونجایی که این سوالا رو میپرسی

بقیه اش رو

خودم انجام میدم

واقعا تو پنهان کردن خودت

و جاسوس بازی مهارت داری

چرا اینطوری میگی؟

اغلب شبا دیر وقت میای اینجا

فکر میکنی من هیچی نمیدونم؟

برای اینجا بودنم

دلایل خودمو دارم

چرا این کار رو کردی؟

این کار رو برای کسی انجام دادم

برای کی؟

ارباب منو ببخش

نمیتونم هویتش رو فاش کنم

حتی نمیدونم

هویت واقعیش چیه

نمیترسی افراد

عمارت بازرس سلطنتی به خاطر اون شخص بمیرن؟

اگه میخوای منو بکشی

فقط انجامش بده

برو

ارباب ممنونم

میخوای با معاون بازرس شیه چیکار کنی؟

بهش بگو از عمارت بازرس سلطنتی خارج نشه

از شیه گوی چن به عنوان طعمه استفاده کن

تا مغز متفکر رو فریب بدی

و ببین میخواد چیکار کنه

ممکنه امپراطور بهشتی باشه؟

دست خط ارباب

عین خودش قشنگه

کوی جی

بالاخره پیدات شد

چی شده؟

همین الان

کوی جی رو دیدم

اون

حرفی زد؟

گفت اون زمان کسی افسونش کرده

و ذهنش دستکاری شده

اون نمی خواست

چشمات رو بگیره

پس اون کی بود؟

چندین بار ازش پرسیدم

ولی اون اسمش رو بهم نگفت

با این حال گفت

امیدواره بتونی در آرامش زندگی کنی

با توجه به حرفاش

واقعا ترسیده بود

مادر

چرا دوباره از دست پدر ناراحتی؟

نه

ناراحت نیستم

ولی خودم شنیدم به چی فکر میکنی

مطمئنم ناراحتی

به خاطر ترس

حقیقت رو به زبون نمیاره

با این حال میخواد در آرامش زندگی کنم؟

کی میدونه

ممکنه این یه بهونه برای عذاب وجدانش باشه؟

ارباب

بیخیال

شاید حقیقتی که میخوام بدونم

ممکنه بیشتر ناراحتم کنه

ارباب

میشه برای یه بارم که شده بهم اعتماد کنی؟

فکر کنم

کوی جی دلایل خودش رو داره

وقتی چشماش رو دیدم

پر از نگرانی براتون بود

اصلا نیت بدی نداشت

همینطور گفت بگم

خطری در اطراف تونه

اگه واقعا میخواست بهت صدمه بزنه

چرا باید بهت هشدار میداد؟

واقعا به نظرت همین چند کلمه ساده

میتونه کینه ده ساله منو بشوره باخودش ببره؟

ولی

مگه خودتم

شک نکرده بودی

هدف کوی جی چشمات نبودن؟

برای همینم ازم خواستی ازش راجب حقیقت بپرسم درسته؟

اگه این حقیقت نداره

چرا اون موقع بهم نگفت؟

انگار

اون به نفرتم نسب به خودش اهمیتی نمیده

اونم به عذابی

که ده سال گذشته کشیدم

اهمیتی نمیده

ممکنه همون طور که گفته

یه خطر ناشناخته

وجود داشته باشه؟

ارباب

میدونم

سالها سردرگم و مظلوم بودی

ولی نمیتونستی به کسی بگی

خودت گفتی

نمیتونم دردی که کشیدی رو بفهمم

ولی میخوام بهت بگم

میتونم درکت کنم

چون

منم همون ده سال رو با تو گذروندم

چرا نمیشه یه بار بهش اعتماد کنی؟

همونطور که به من اعتماد کردی

تو کسی بودی

که قبلا ازم محافظت کرد

از این به بعد

بذار ازت محافظت کنم

بالاخره

منم چشمای خارق‌العاده ارباب رو دارم

با چشمام

میتونی کلی چیزای ترسناک ببینی

چطور میتونی هنوز لبخند بزنی؟

اگه جات بودم

ترجیح میدادم نتونم ببینم

یا بشنوم

ارباب

این بار

تو مجبور نیستی گوش کنی

یا بشنوی

بذار ازت محافظت کنم

ارباب

حالت بهتره؟

خوبم

اما ارباب خوب به نظر نمیای

کان شو

گره هایی که بیشتر از ده ساله آزارم میدادن

بالاخره رهام کردن

راجب کوی جی حرف میزنی؟

اون ظاهر شد؟

به یون ژائو یان گفته

نمیخواسته چشمام رو بگیره

افسونش کرده بودن

برای همینم اون کار رو کرده

ولی پشیمونه

منظورت اینه

کسی کوی جی رو طلسم کرده؟

ولی اون نمیگه

چه کسی افسونش کرده

به نظرم اگه میخوایم حقیقت رو بفهمیم

باید به قصر بهشتی برگردیم

برگشت به قصر بهشتی؟

رن شی چوئه رو زیر نظر داری؟

اون هدفته؟

بودن یا نبودنش مهم نیست

بازرس سلطنتی خبر داشت اونو زیر نظر گرفتم

به زودی از عمارت بازرس سلطنتی میرم

میترسم

دیگه نتونم تو چینگ ژو بمونم

نگران نباش

با توجه به چیزی که از رن شی چوئه میدونم

اون

فوق‌العاده مغروره

فکر کنم تو رو داخل عمارت بازرس سلطنتی نگه میداره

و آروم آروم شکنجه ات میده

اگه میترسی و جایی برای رفتن نداری

میتونی به عمارت فرماندار بیای

اونجا به گرمی ازت استقبال میشه

میتونم بهت

احساس امنیت بدم

امنیت

فقط با همین چند دیدار

اینهمه بهم اعتماد داری و معتقدی آدم خوبیم؟

بهت اعتماد دارم

اعتماد؟

ارباب

یون ژائو یان

تا کی میخوای اینجا تو عمارت بازرس سلطنتی بمونی؟

نه

بهت گفتم ازت محافظت میکنم

باید به قولم عمل کنم

از این به بعد

هرجا باشی

همونجام

دیگه نمیتونی اطلاعات مفیدی

از کوی جی بگیری

به نظرت

واسه چی

باید نگهت دارم؟

ولی

البته که به دردبخورم

من چشمات رو دارم

گذشته از اینا

من یه استعداد استثنایی تو شهر چینگ ژو ام

خب

بدون من کارا تو انبار چینگ بین لنگ میمونه

همینطور

به گیاهام رسیدگی میکنم

اونا

نمیخوان برم

دیگه چی؟

بهت گفتم

گوش میدم

و مراقبتم

توام نمیتونی بدون من زندگی کنی

بعلاوه

منظورم اینه که

فقط میخوام کنارت بمونم

ارباب منظورت چیه؟

نمیخوام برم

به جز اینجا

جای دیگه ای برای رفتن ندارم

منظورم اینه که

پول رو بگیر

و سردخونه رو از داخل و بیرون

بازسازی کن

از اونجایی که

اون جای کهنه

خونه توئه

حداقل باید شبیه خونه به نظر برسه

این دستمزد ماهیانه توئه

من

ارباب میگی

میتونم تو عمارت بازرس سلطنتی بمونم؟

یون ژائو یان

الان چشمم به توئه

چشمام

تو زمین و آسمون بی نظیرن

بنابراین الان توام

یه شخص ارزشمند تو دنیای فانی ای

از این به بعد

تو شهر چینگ ژو بمون

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت دوازدهم °

[شیه گوی چن]

خدایان عزیز

مهم نیست کدوم یکی دعام رو میشنوه

خواهش میکنم به ارباب کمک کنین گره های قلبش باز بشه

و هر روز خوشحال باشه

خدای ماه بهم برکت بده

با گوی چن سفر عاشقانه ام اخیرا بدون حادثه ای میگذره

امیدوارم در آینده هم ادامه داشته باشه

شاهزاده خانم اونجا رو ببین

اون یون ژائو یان نیست؟

اسم کی رو نوشتی؟

شاهزاده خانم

عجب تصادفی

توام اینجایی؟

اسم کی رو نوشتی؟

شیه گوی چن

یون ژائو یان از همون بچگی ترسو بودی

انگار تو ازدواج هم

ازم عقب میمونی

البته عادیه که نتونم تو همه چی شکستت بدم

راستی

راجب اون آینه برنزی

خیلی متاسفم

چاره دیگه ای نداشتم

البته که همش تقصیر توئه

ولی

فکر نکنم عمدا اون کار رو کرده باشی

تو خیلی ترسویی

با این حال وارد عمارت فرماندار شدی

حتما دلیلی داشتی

خودمو قانع میکنم

عذرخواهیت رو قبول کنم

[عمارت فرماندار]

بعد اینکه مدتی برای شکار رفتم

بالاخره میتونم راحت بخوابم

تو شهر چینگ ژو رن شی چوئه میتونه به مسائل رسیدگی کنه

و چینگ هم به کارای خونه میرسه حتی من لازمم نیستم

نه

اگه اینجوری پیش بره منو کنار میذارن

پس شان و وقارم به عنوان فرماندار چی میشه؟

درسته دینگ؟

فرماندار

اخیرا موارد عجیب شهر حل شدن

اتفاق خوبیه باید جشن بگیریم

پس چرا

تاریخ بازدید سالانه و گشت زنی خیابون رو

به امروز نندازیم؟

اینجوری میتونین

بله الان برو

به همه بگو انجامش بدن

من

میرم گشت زنی و مردم رو میبینم

بله

شیائو چا

این غذای چینگ نیست؟

چرا چیزی نخورده؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.