Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت ششم °
[ماه عاشق]
[قسمت 6]
یون ژائو یان
اخیرا خیلی بهت رو دادم نه؟
چطور جرات کردی بدون دعوت بیای؟
تو
شی ار
چی
منو چی صدا کردی؟
از کجا این اسم رو میدونی؟
هنوز ازم متنفری؟
کوی جی؟
تو کوی جی هستی؟
شی ار
چشمات
هنوز درد میکنه؟
هنوز به چشمام طمع داری
لطفا منو ببخش
ببخشمت؟
اون زمان
تو فانوس جمع آوری روح
وانمود کردی با من به عنوان مادر و پسر پیوند عمیقی داری
چرا بعد بیرون اومدن هنوز میخوای بهم صدمه بزنی؟
من واقعا
همه اون نگرانی هات تظاهر بود
تا فریبم بدی
فانوس جمع آوری روح رو بشکنم
تا آزاد بشی
چیزی بگو
شی ار
در آینده باید مراقب باشی
دوباره به خاطر چشمات
دردسر درست نکنی
با این مصیبت
به دنیا اومدم
مگه نه؟
استاد
یه نظر میاد اخیرا خیلی خسته و بی حالی
جرات ندارم
راستش اخیرا
یه آدم مشکوک اطراف رن شی چوئه اس
بهم بگو
تا جایی که میدونم
رن شی چوئه خوشش نمیاد مردم بهش نزدیک بشن
هیچوقت اجازه نمیده غریبه ای بهش خدمت کنه
ولی اخیرا
یه بانوی جوان
به اسم یون ژائو یان اطراف رن شی چوئه اس
حتی سعی نمیکنه
قصدش از نزدیک شدن بهش رو پنهان کنه
چیزی که عجیب تره
رن شی چوئه بهش اجازه داد داخل عمارت بازرس سلطنتی بمونه
یه دختر عادی؟
چندباری دیدمش
زود باش بررسی کن ببین رگ و ریشه دختره چیه
مهم ترین کار اینه که مراقب رن شی چوئه باشی
بله
فهمیدم
داد نزن
میخوای همه تو عمارت بازرس سلطنتی بفهمن
شب گذشته اینجا موندی؟
ارباب
جاودانه ها هم به خواب نیاز دارن؟
بعد نزول به دنیای فانی
دیگه جسم جاودانه ام رو ندارم
برای حفظ بدن فانی تلاش زیادی لازمه
دیشب
باهات کاری کردم؟
همشون میگن چاقم
کجام چاقه
زنم میگفت
چون من خیلی میخورم داریم روز به روز فقیرتر میشیم
چانگ شی گه گه
عاشق یه مرد تو دنیای فانی شدم
عوضی
میخواستم یه درس حسابی بهت بدم
ولی فرصتش رو پیدا نکردم
امروز به حسابت میرسم
یون ژائو یان
الان خودتی درسته؟
پس دیشب
خیلی از جاودانه های مرتد سراغم اومدن
یون ژائو یان
یه دونه ای به مولا
اینجا رو اینجوری به هم ریختی
دلیل دارم
هربار که ضعیفم
اون جاودانه های مرتد
از جسمم استفاده میکنن
برای همینم
جرات نمیکنم گریه کنم
بنوشم
یا حتی مریض بشم
برای همینم
همیشه اینقدر محتاطی؟
ولی ارباب دیشب که کنارت بودم
احساس آرامش کردم
تخت گرفتم خوابیدم
راستی ارباب
فکر کنم دیشب
اون جاودانه مرتد قرمز پوش رو دیدم
کنار تخت ایستاده بود نگام میکرد
و بعدش
من
هیچی یادم نمیاد
فکر میکنم اون
یه ربطی به این ماجرا داره
اگه دیشب جسمم رو تسخیر کرده
یعنی
ارباب اونو دیدی؟
نه
ندیدمش
قبلا همش میگفتی
میخوای کنارم بمونی درسته؟
بله
باشه
بهت اجازه میدم
هر روز نزدیکم بمونی
واقعا؟
از امروز
خدمتکار شخصیم میشی
پس یعنی
از این به بعد میتونم
هر روز کنارت باشم؟
زیاد فکر نکن
یه بار گفتی
من طلسم توام
پس توام طعمه من میشی
گوش کن
جاودانه مرتد قرمز پوشی که کنارم دیدی
اسمش کوی جیه
پس اسمش کوی جیه
دفعه بعد که دیدیش
ازش بپرس
چرا اون موقع اون کار رو کرد
اون موقع؟
اگه میخوای تو عمارت بازرس سلطنتی بمونی
باید همه تلاشت رو بکنی
تا حرفم رو به گوشش برسونی
اگه نمیتونی جوابی ازش بگیری
پس دیگه لازم نکرده اینجا بمونی
فهمیدم
ناامیدت نمیکنم
ارباب
همچین وظیفه مهمی بهم دادی
بهم این حس رو میده
که یه جورایی
به دردت میخورم
اینکه اجازه دادم عمارت بازرس سلطنتی بمونی
یه لطف اضافی از طرف منه
خیلی خیلی ازت ممنونم
الان بالاخره یه راهی
برای مقابله با اون جاودانه های مرتد دارم
بعلاوه
از وقتی که به عمارت بازرس سلطنتی اومدم
مردم بیشتری
حاضرن باهام حرف بزنن
و دیگه مجبور نیستم
عین قبل تنها باشم
ارباب
تو واقعا طلسم منی
زیاد خودتو دست بالا نگیر
فکر نکن تو قلبم جایگاه ویژه داری
ارباب
با من بیا
ارباب
چرا
چرا همین الان صدای یه دختر رو شنیدم؟
یه دختر؟
چطور ممکنه یه دختر تو اتاقم باشه؟
ارباب
چه بلایی سرت اومده؟
تو
چند تا موی خاکستری داری
کجا؟
کجا؟
کجا؟- با دقت ببین-
صبرکن موهام چطور خاکستری شده؟
داری ببین اینجاست
ندارم
کجاست؟
موی خاکستری
بیا یه نگاهی به اینجا بندازیم
این رنگ بهت میاد
بعدا امتحانشون کن
وقتی لباس آماده بشن خوشگلترم میشن
باشه
بیا بریم یه نگاهی به اونجا بندازیم
راجب یون ژائو یان اطلاعاتی بدست آوردی؟
شاهزاده خانم
انگار خیلی راجبش نگرانی
اون و من
یه بار باهم زندگی کردیم
بعدا اون همش برنامه هام رو به هم میریخت
معلومه باید راجبش اطلاعات بیشتری جمع کنم
برای اینکه دیگه بازم اون احساس ناخوشایند رو نداشته باشم
باید محتاط باشم
چند وقت پیش شنیدم
اواخر شب مخفیانه وارد چینگ ژو شده
ضیافت نامزدی خانواده چای رو مختل کرده
و انداختنش بیرون
بعد اون تو شهر سرگردونه
و تو سردخونه میمونه
ولی به نا به دلایلی
الان عمارت بازرس سلطنتی اقامت داره
اون همیشه
با ترفند های مسخره ای
همدردی مردم رو بدست میاره
تجارت غرفه شیائو شیانگ واقعا خوبه
مخصوصاً پانزدهم هر ماه
مشتریاش زیاده
بله
از وقتی که فرماندار شهر دستور از سرگیری مراسم پرستش ماه رو داده
همه بانوان جوان خانواده های سرشناس
دنبال خریدن لباس ان
همه میخوان تو مراسم
بدرخشن
شاهزاده خانم ببینین
ایشون بانو ژائو از خانواده ژائو هستش
کافی نیست
هنوز کافی نیست
لب هام به اندازه کافی قرمز نیست
به یکم سرخاب و پودر نیاز دارم
ارباب
ارباب
فرماندار دعوت نامه
شرکت تو مراسم پرستش ماه رو فرستاده
ازتون خواسته
مسئول مراسم باشین
و از این رویداد همراه بقیه و ادیبان شهر چینگ ژو
لذت ببرین
بعدا
با این مسائل از پیش پا افتاده
اذیتم نکن
شنیدم
مراسم پرستش ماه فوق العاده سرزنده و پر جنب و جوش برگزار میشه
یه رویداد خارق العاده تو دنیای فانیه
ارباب اگه نرین
اینجوری با این شور و شوقی که مردم دارن
اونا رو ناامید نمی کنین؟
همینطور فرماندار گفت
اگه شرکت کنین
باعث میشه سوتفاهمی که موقع ممنوعیت پرستش ماه انجام دادین
به طور کامل رفع بشه
چرا باید از سوء تفاهم اونا بترسم؟
ارباب
این یه حرکت صادقانه از طرف فرمانداره
اگه نرین
وقتی بیاد اینجا
یه قشقرقی راه میندازه
حتی با دوستی ده ساله تون
نمیتونین از پسش بربیاین
منطقیه
درسته
میرم به فرستاده ای که خبر رو آورده بگم
بازرس سلطنتی
تو مراسم پرستش ماه شرکت میکنه
صبر کن
یون ژائو یان رو هم با خودم میبرم
عجیبه
گل سر مرواریدم کو؟
نکنه تو اتاق ارباب انداختمش؟
بانو یون بانو یون- بانو یون-
خب...برو
بانوی جوان یون
شنیدم همراه ارباب
به مراسم پرستش ماه میرین
منم شنیدم
اغلب مشکل خواب دارین
این یه بخور عالیه
فقط هرروز یکم روشن کنین
تضمینی تا صبح راحت میخوابین
صبر کن
گفتی
قراره با ارباب به مراسم پرستش ماه برم؟
آره
بانو یون
ما رزمی کارا اغلب جوری حرف میزنیم
که ممکنه بقیه رو اذیت کنه
لطفا ناراحت نشین
منظورم این نبود
ناخواسته گفتم
قراره با ارباب تو مراسم پرستش ماه شرکت کنم
باید آماده بشم
از خوشی بال درآورد
چه بخور بدی
به درد نمیخوره
الان
شهر چینگ ژو ماه رو داره
خیابون ها با قبل فرق میکنن
مراسم پرستش ماه امروز
مطمئناً با طبل
آهنگ و رقص شروع میشه
اگه مادرم میتونست همچین صحنه ای رو ببینی
فکر کنم اونم خیلی خوشحال میشد
بیا بریم
بانوی جوان بیا و یه نگاهی بهش بنداز
ژائو یان
برادر شیه؟
خیلی چیزا خریدی
بذار کمکت کنم
مشکلی نیست
برادر شیه کل روز کلی کار انجام میدی
و الانم که داری گشت زنی میکنی
واقعا سخت کوشی
اشکال نداره
قرار گذاشتیم روز قبل با هم بریم
ولی یهو یه اتفاقی پیش اومد
کل شب مشغول بودم واسه همینم نتونستم به دیدنت بیام
بعدا از ترس اینکه نکنه نگران بشی
رفتم سردخونه دنبالت
شاهزاده خانم چه خوشگله
وسط خیابون با یه آینه راه میره
چرا اینجوری لباس پوشیده؟
ژائو یان
ارباب شیه کجا میری؟
درود بر شاهزاده خانم
ارباب شیه
مگه زیبایی خیره کننده
منو نمی بینی؟
کار دارم
مزاحم
اوقات شریفتون نمیشم
به اندازه کافی خوشگل نشدم؟
خیلی ترسیدم
یون ژائو یان
چرا وحشت کردی؟
ارباب
چرا اینقدر طول کشید؟
یه جاودانه مرتد دیگه دیدی؟
ژائو یان
ارباب
چرا اون اینجاست؟
ارباب
معاون بازرس شیه
مگه قرار نبود تو باغ وانگ گشت زنی کنی؟
چی شده که برگشتی عمارت بازرس سلطنتی؟
امشب وظیفه گشت زنی تو باغ وانگ رو ندارم
داشتم تو خیابون گشت زنی میکردم
اتفاقی ژائو یان رو دیدم
انگار از یه چیزی ترسیده
نگران شدم نکنه اتفاقی براش بیوفته
برای همینم تا اینجا دنبالش اومدم
برادر شیه خوبم
اشتباه کردم
الان که به عمارت بازرس سلطنتی برگشتم
جام امنه
از شنیدنش خوشحالم
به نیروی انسانی بیشتری تو باغ وانگ احتیاج داریم
بهتره الان بری اونجا
چشم
دیگه مرخص میشم
(م.آره زود باش برو دیگه مگه نمیبینی صاحب داره)
ژائو یان
من این چیزها رو
برای مادربزرگ لانگ میبرم
ممنونم برادر شیه
(م.ای جان اصلنم حسودیش گل نکرده)
خداروشکر برادر شیه راجب اتفاقی که افتاد چیزی نپرسید
به اندازه کافی ندیدی؟
از اونجایی که دلت نمیخواد
برادر شیه جونت بره
چرا باهاش نمیری؟
نه
فقط دنبال توام
ارباب
ارباب
کجا میری؟
باغ وانگ
دنبالم نیا
ولی الان یه جاودانه مرتد ترسناک
کنار شاهزاده خانم دیدم
امشب من میتونم
نخیر
ولی واقعا ترسناکه
اگه پیشت نمونم
شک ندارم خواب به چشمم نمیاد
وقتی کنارمی
نمیتونم راحت بخوابم
ارباب
شنیدم شاهزاده خانم هم به باغ وانگ میره
چیه؟
مگه تو همیشه
فکر نمیکنی مهربونی کردن
وظیفته؟
من
الان چرا مرددی؟
شاهزاده خانم دوست قدیمیته مگه نه؟
من
ولی
چرا اون جاودانه مرتد
شاهزاده خانم رو هدف قرار داده؟
و اون هیچوقت ازم خوشش نمیومد
باید به مراسم پرستش ماه برم؟
زیرلبی چی وز وز میکنی؟
مادربزرگ
اممم
اممم
یه کار برات دارم
برو روستای بغلی و یه جسد رو بیار
امشب باید این کار رو بکنم؟
میشه فردا برم؟
خب پس اجاره ات
هنوز حقوق نگرفتم
باشه
مادربزرگ
دیروقته
کجا میری؟
میرم کوه علف جاودانگی جمع کنم
خیلی کمیابه
اگه این فرصت رو از دست بدم
باید یه سه سالی صبر کنم
پیر شدم
مهم نیست چیه میخوام بیشتر عمر کنم
واقعا قدر زندگی رو میدونه
حالا هرچی
میخوام این کاری که بهم سپرده رو انجام بدم
ژائو یان
برادر شیه؟
چرا اینجایی؟
به مراسم پرستش ماه نرفتی؟
تازه از اونجا برگشتم
شنیدم از عمارت بازرس سلطنتی برگشتی
پس اومدم ببینمت
بذار کمکت کنم
نمیخواد
خودم میتونم انجام بدم
از اونجایی که برادر صدام میزنی
یعنی دوستیم
بذار انجام بدم
ممنونم برادر شیه
چطور میتونی
تنهایی از پس این کارای سنگین بربیای؟
عادت کردم
از همون هفت سالگی
تو جاده ها بودم
جز انجام این کارای سنگین
کار دیگه ای برام نبود
برادر شیه ممنونم
دوست یا آشنایی
تو چینگ ژو داری؟
راستش
قبلا یکی داشتم
اون یه هیولای کوچیکه
یه هیولای کوچیکه
یه هیولای کوچیکه هیولا کوچولو
اون یه هیولا نیست
جلو نیا نکن
هیولا کوچولو
بهت که گفتم
اون یه هیولای کوچولو نیست
هست- نیست-
اون یه هیولای کوچولو نیست
نیست
دیگه هر وقت میری بیرون
نباید حرف جاودانه های مرتد رو بزنی
اونا واقعی نیستن
ولی واقعا میتونم جاودانه های مرتد رو ببینم
چنین چیزی وجود نداره
اشتباه میکنی
ولی من واقعا
واقعا اونا رو میبینم
هیچکس نمیتونه اونا رو ببینه
ولی تو میتونی
فکر نمیکنی
همیشه یه دیوونه بودی؟
ولی
دروغ نمیگم
ای خدا یون ژائو یان همیشه دیوونه ام میکنی
گرچه خودش نمیخواست
دوستم باشه
ولی تنها دوستم بود
الان که یه جاودانه مرتد اذیتش میکنه
نمیتونم یه گوشه وایستم
و هیچ کاری نکنم
چی شده؟
برادر شیه
دیگه با خودم کلنجار نمیرم
به مراسم پرستش ماه میرم
اینو به تو میسپرم
[عمارت یون] [ سردخانه]
داخلش چیه؟
جسد پیرزنی از روستای همسایه
فقط اونو تا حیاط ببر
دیگه میرم
جسد؟
[عمارت یون] [ سردخانه]
ارباب
جناب فرماندار برای شکار رفته
الان شما مسئول امور شهرید
باید برای گرفتن مسئولیتت زود میومدی
ببین
برای عبادتت
مردم با آمادگی کامل اومدن
فقط یه ظاهر شدن ماهه
بیشتر از ده ساله از چینگ ژو محافظت میکنم
و هیچوقت اونا رو اینقدر مشتاق ندیدم
همش به لطف بانو ژائو یانه
اون بود که ماه رو برگردوند
اسمش رو جلوم نیار
درود بر بازرس سلطنتی
ارباب
ببین
آرزوهای مردم تا ماه رسیده
امسال شهر چینگ ژو
مطمئناً موفق میشه
واقعا ماه
از این چیزای درخشانی
که میفرستن آسمون لذت میبره؟
چرا اونا
از این فانوس های مغرورکونگ مینگ نمیخوان
آرزوهاشون رو برآورده کنه؟
ولی در گذشته
وقتی مردم تو رو پرستش میکردن
هیچوقت آرزوهاشون رو برآورده نمیکردی
واسه چی باید آرزوهاشون رو برآورده کنم؟
شاهزاده خانم اینجان
الان
زیباترین بانوی شهری
اون چه مرگشه؟
چرا اینجوری لباس پوشیده؟
تسخیر شده؟
بانو یون- بانو یون-
میری ارباب رو ببینی؟
کمکت میکنیم
فقط این مهربونی ما یادت نره
بله
بریم- خواهش میکنم بیا بریم-
از سر راه برین کنار
از سر راه برین کنار
یه آدم مهم داره میاد
یه آدم خیلی مهم
یون ژائو یان
چرا دوباره پیشم اومدی؟
شاهزاده خانم
نمیخواستم مزاحمت بشم
ولی واقعا نمیتونم
یه گوشه وایستم ببینم
یه جاودانه مرتد فریبت میده
بازم جاودانه مرتد
از بچگی اصلا تغییر نکردی
میدونم ازم متنفری
ولی میخوام این بار بهم اعتماد کنی
یه جاودانه مرتد داره اذیتت میکنه
حرفش رو باور نکن
فقط حسودیش شده
میتونه حرف بزنه؟
نه
بده بهم
بده بهم
چیکار میکنی؟
بده بهم
یون ژائو یان ول کن
آینه رو بده بهم
ارباب؟
مگه نگفتی از جاودانه های مرتد میترسی
پس نمیای؟
یه جاودانه مرتد
داره شاهزاده خانم رو اذیت میکنه
داخل آینه برنزی قایم شده
کدوم جاودانه مرتد؟
مزخرفه
ارباب
بامن بیا
بهت گفته بودم
تعدادی جاودانه مرتد سرگردون وجود دارن
که تاحالا اونا رو ندیدم
اونا خیلی قدرتمندن
حتی میتونن کنارم ظاهر بشن
تشخیص خوب یا بد بودنشون سخته
الان برگرد
ارباب
مادرم همیشه میگفت
باید باهمه مهربون بود
تو این دنیا هرچی کنی به خود کنی
مهربونی که انجام میدی
همیشه به خودت برمیگرده
بعلاوه شاهزاده خانم دوستمه
نمیتونم اینجوری ولش کنم
ارباب از اینکه اینو یادم انداختی ممنونم
خودم یه راهی پیدا میکنم
(م.فقط نگرانته نفهم بفهم)
تو
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت ششم °
ارباب
انگار فانوس جمع کننده روح یه لحظه روشن شد
نکنه
یه جاودانه مرتد دیگه پیداش شده؟
ارباب
باید به بانو ژائو یان خبر بدیم؟
چرا؟
بانو ژائو یان میتونه جاودانه های مرتد رو ببینه
با کمکش
شهر چینگ ژو میتونه در آرامش باشه
درنتیجه شمام در آرامش باشین
آرامش در چینگ ژو
به خاطر محافظت های منه
درضمن آرامش من
چه دخلی به اون داره؟
ولی ارباب
اگه جاودانه مرتد دردسر درست کنه
مردم شهر وحشت میکنن
و بازم پشت سرتون شایعه پخش میشه
قبلا
وقتی مراسم پرستش ماه رو به هم زدین
گفتن خدای ماه رو آزرده خاطر کردین
مسخره اس
از کجا میتونن بفهمن چی تو سر خدای ماه میگذره؟
تو کل دنیا
کی بهتر از شما اونو میشناسه؟
ولی مردم عادی نمیدونن
چرا باید به افکارشون اهمیت بدم؟
حق با شماست
با وجودتون
چیزی برای ترسیدن وجود نداره
بیا بریم گشت زنی
مادر بزرگ
امروز نمیخوای بری گیاه جمع کنی؟
کسی قبلا این کار رو برام کرده
یعنی این آدم مهربون کیه؟
عزیز دلت
عزیز دلم؟
بله
همونی که
تو عمارت قدیمی زندگی میکنه
شیه
منظورت برادر شیه اس؟
بله
خودشه
امروز اومد سردخونه تا پیدات کنه
ولی اینجا نبودی
اون برام گیاه ها رو چید
میتونم ببینم
خیلی خاطرت رو میخواد
مادربزرگ
اشتباه میکنی
برادر شیه و من همچین رابطه ای نداریم
چشمای تیزی دارم
میبینم خیلی بهت اهمیت میده
برای اینکه برادر شیه
ذاتا مهربونه
امروز پونزدهم ماهه
مراسم پرستش ماه برگزار میشه
گرچه نمیرم باغ وانگ
ولی باید تو سردخونه دعام رو بکنم
برو خیابون
برام عود و شمع بخر
بچه پررو
میخواستم به حسابت برسم
ولی فرصتش رو پیدا نکردم
امروز به حسابت میرسم
یون ژائو یان
الان خودتی درسته؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.