Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت سوم °
[ماه عاشق]
[قسمت 3]
یون ژائو یان
تو یه دروغگوی شیادی
ارباب نرو
من
[هلال ماه]
ارباب
ارباب اون ماهه
ماه بیرون اومده
ولم کن
ارباب
یه جورایی به درد بخورم درسته؟
الان دیگه
میشه اجازه بدی
کنارت بمونم؟
♫تشخیص خوب و بد دوست داشتن یا تنفر کسی سخته♫
ده ساله ماه رو ندیدیم
ارباب
چیزی که قراره بشه میشه
♫بدون توجه به هرج و مرج و سرنوشت♫
♫فقط عمیقا تو رو دوست دارم♫
یون ژائو یان
ظاهر شدن دوباره ماه چه ربطی به تو داره؟
زیاد به خودت نناز
تو فقط مستخدم
سردخونه ای
تو کی هستی که با من معامله کنی؟
یه زن قرمز پوش
کنارت دیدم
الان باورت میشه درسته؟
حتما میدونی اون جاودانه مرتد قرمز پوش کیه
چه شکلی بود؟
لباس قرمز تنش بود
خیلی خوشگلم بود
با ناراحتی بهت نگاه میکرد
وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم
دیدیش؟
صورتش رو تو روز روشن کنار دریاچه دیدم
ولی خیلی خاص بود
بقیه جاودانه های مرتد جرات نزدیک شدن بهت رو ندارن
فقط اون
بی صدا نگات میکرد
شاید چیزی میخواد
یون ژائو یان
اگه الانم اونو میبینی
بهش بگو
ازم دور بمونه
وگرنه بهش رحم نمیکنم
ولی الان کنارت نیست
فقط گاهی میبینمش
همیشه اطرافت نیست
ارباب
حرفم رو باور کردی درسته؟
اگه حرفات درسته
به اون زن بگو
الان خودش رو نشون بده
اما اون الان اینجا نیست
واقعا داری همش مزخرف میگی
دروغ نمیگم
دفعه بعدی که دیدمش
یه راهی پیدا میکنم تا ببینیش
یون ژائو یان
توقع نداشته باش با این بهونه کنارم بمونی
خونه ات دیگه اینجا نیست
تو شهر چینگ ژو دردسر درست نکن
من
دردسر درست نمیکنم
به هرحال
دیگه مزاحمم نشو
[عمارت یون]
ارباب
ماه دوباره ظاهر شده
این هلال ماهه
فکر کنم تغییر شکل لین نیانه
فکر کنم میدونستی
ماه دوباره ظاهر میشه
لازمه اینطوری باشی؟
بانو ژائو یان
حرف دیگه ای هم زد
که ناراحت شدین؟
فقط مزخرف میگه
چرا اینجاست؟
رابطه بازرس سلطنتی با یون ژائو یان چیه؟
ببین
ماه بیرون اومده
بالاخره ماه بیرون اومد
چندین سال گذشته بالاخره بیرون اومد
خیلی سال گذشته
خدای ماه ممنونم
خدای ماه ازت ممنونم
میتونیم نجات پیدا کنیم
پدر مادر
حق با شما بود
خدای ماه منم مورد رحمت خودش قرار داده
ده سال پیش خدای ماه چشمایی بهم داد
اینطوری تونستم برای آخرین بار مادرم رو ببینم
الان خدای ماه یه ارباب فرستاده
از این به بعد
میتونم در آرامش همراهیتون کنم
[عمارت بازرس سلطنتی]
ماه دوباره تو چینگ ژو ظاهر شده
خیلی موضوع مهمیه چرا هنوز برنگشته؟
فراموش کرده
هرروز میام اینجا؟
آروم باشین
جناب فرماندار آروم باشین
ارباب دوست داره نصفه شبا بزنه بره بیرون
نمیدونیم کی برمیگرده
نمیدونی؟
به نظرم
اصلا بهم احترام نمیذاره
ده سال پیش
به لطف چشمان تیزبینم
گرچه تو حال خودش نبود
و خیلی مضطرب بود
به رن شی چوئه یه موقعیت مهم دادم
اگه من نبودم به اینجا نمیرسید
هرچند
اون همیشه باهام خشنه
فقط عین یه دوست قدیمی باهام رفتار میکنه
یعنی
پیش هیچکس به اندازه من
راحت نیست
حق با شماست
درست میگین
چینگ ژو قراره برای امپراطور صیغه هایی انتخاب کنه
امشب باهاش حرف میزنم
ولی اون
خیلی عجیبه
تو هنرهای رزمی مهارت داره
ولی همیشه مرموزه
یکم عجیب و خاصه
ولی مهم نیست چقدر خاصه
به اندازه من بااستعداد
یا به اندازه من
خوش قیافه نیست
بعلاوه مردم به من بیشتر احترام میذارن
حق با شماست
[شو شیان]
ولی فکر میکنم
اخیرا ارباب
به یه زن که تازه اومده چینگ ژو
نزدیکتره تا شما
اون کیه؟
کی تونسته اونو وادار کنه متفاوت رفتار کنه؟
فکر کنم اسمش
[بی وو]
یون ژائو یان
یون ژائو یان
یون ژائو یان؟
فکر کنم ارباب به خاطر اون تو روز روشن
رفت کنار دریاچه
یون ژائو یان
اون شرور خانواده ام تو چینگ ژوعه
نه
جرات برگشتن نداره
جرات برگشتن نداره
ارباب برگشتن
رن شی چوئه
یون ژائو یان رو دیدی؟
اونو میشناسی؟
انگار واقعا برگشته
واقعا جرات برگشتن داره
رن شی چوئه
باید مراقب یون ژائو یان باشی
از بچگی عجیب میزد
هرجا باشه حتما یه اتفاقی میوفته
یادمه سالها پیش
خونه اش آتیش گرفت
پدرم فکر میکرد تنها و درمونده اس
برای همینم اونو آورد عمارتمون تا بزرگش کنه
حدس بزن چی شد؟
یکم بعدش
عمارت فرماندار هم آتیش گرفت
خوشبختانه کسی صدمه ندید
خیلی ترسناکه
درسته
عفریته خانواده مون
از بچگی ازش کینه داشت
اگه بفهمه
پوستش رو میکنه
حقشه
عفریته خانواده مون
چند روز دیگه برمیگرده
انتخاب صیغه
چند روز دیگه برگزار میشه
عالیه
عجب اتفاقی
رن شی چوئه
هیچوقت نحوه انتخاب صیغه رو ندیدی
همه زنای چینگ ژو
دور هم جمع میشن
دیدنشون
یه ضیافت برای چشماس
هربار فقط با فکر کردن بهش
حس میکنم
آرومم
چطوریه که بازرس سلطنتی
امروز از دست فرماندار عصبانی نیست؟
آماده باش بمون
خسته ام
میشه تشریف ببری
فرماندار
جناب فرماندار شما اول برین
رن شی چوئه
مراقب یون ژائو یان باش
یه زن قرمز پوش
اطرافت دیدم
اون
لباس قرمز تنش بود
خیلیم خوشگل بود
با ناراحتی بهت نگاه میکرد
دیگه
چیزی ندارم
چرا هنوز تعقیبم میکنی؟
[عمارت فرماندار]
امروز یه روز آفتابیه
باید به میخونه های چینگ ژو برم
تا از نوشیدنی های جدیدشون بچشم
چقدر حیف
بعد برگشتن اون عفریته
روزهای خوشم به آخر میرسه
[گو چینگ]
چینگ
چرا....واسه چی زودتر برگشتی؟
معلومه باید برمیگشتم
تا برای انتخاب صیغه آماده بشم
میخوام برم شنگ جینگ
و همه رو انگشت به دهن کنم
درسته برادر
شنیدم عفرینه گفتی
داشتی راجب من حرف میزدی؟
بادوم زمینی میخوای؟
انتخاب صیغه نزدیکه
همه چی تو عمارت باید جدی گرفته بشه
کسایی از شنگ جینگ
برای صدور حکم میان اینجا
نمیتونیم اجازه بدیم تحقیرمون کنن
چینگ
واقعا میخوای صیغه بشی
اگه بری قصر
باید با بانوان دیگه اندرونی رقابت کنی
برادر
خیالت راحت
با این زیبایی و هوش سرشارم
هرجا برم موفق میشم
نگرانم قصر رو به هم بریزی
به دنیا اومدم
تا بدرخشم
درآینده بیشترم میدرخشم
برادر
فقط ببین
چطور تو شنگ جینگ کولاک میکنم
مراسم انتخاب صیغه به مدت سه روز تو عمارت چو شیو برگزار میشه
شاهزاده خانم باید روز اول بری اونجا
نه
فقط اخرین نفر میتونه همه رو انگشت به دهن کنه
تا کسایی که شکست میخورن متقاعد بشن
ما باید
سه روز از چشمه های آب گرم بیرون شهر لذت ببریم
سه روز دیگه برمیگردم
جایگاه اول رو با یه اشاره بدست میارم
مدتی گذشته
مردم شهر چه مودب شدن
فقط دارم رد میشم
ولی اونا دارن برام راه باز میکنن
واقعا تحسینم میکنن
بله
برای اینکه برای انتخاب صیغه زیباتر به نظر برسید
مردم
جرات نمیکنن راه رسیدنتون به چشمه اب گرم رو ببندن
بعد برگشتنم
سخاوتمندانه به همه تو شهر چینگ ژو پاداش میدم
[عمارت چو شیو]
خواهر
زی شی
چرا تا این ساعت هنوز بیداری؟
خواهر
[ون زی شی][ون زی مو]
قراره بریم قصر
از خوشحالی خوابم نمیبره
همه میگن
خانواده ون
مورد لطف خدای ماه قرار گرفته
برای همینم هر دومون همزمان انتخاب شدیم
واسه چی قبل رفتن به شنگ جینگ
به سالن جینگ آن نریم
تا دعا کنیم؟
دعا میکنم
هر دومون بتونیم مورد لطف امپراطور قرار بگیریم
دعا میکنم
خانواده ون
پیشرفت کنه
دیر وقته
عمارت چو شیو یه قانون داره
هیچکس بی دلیل نمیتونه بره
میتونیم فردا
برای عبادت بریم
فردا
باید آداب قصر رو یاد بگیرم
وقت ندارم برم
مخفیانه میریم
و مخفیانه برمیگردیم
باشه؟
من
از پدر میخوام برات مرخصی بگیره
و اسمت رو از لیست خط بزنه
تا از این وضعیت خلاص بشی
اونوقت تا آخر عمر در امانی چی میگی؟
نه
فهرست نهایی
قبلا به شنگ جینگ فرستاده شده
نمیشه تغییرش داد
بعلاوه
قصر یه جای فوق العاده اس
میتونم اونجا مقام و ثروت بدست بیارم
همینطور با تو باشم
اینو دوست دارم
خواهر
بهم بگو
بعد رفتنمون به قصر
میتونیم هنوزم
با هم اینجوری باشیم؟
میترسم
خیلی دور از هم
زندگی کنیم
حالا بیا بریم سریع انجامش میدیم
بیا بریم
دختره شیطون بلا
دوباره کفشای منو که پوشیدی
پس توام برای منو بپوش
خواهر
حالت خوبه؟
خوبم
با اینکه ضعیفی
ولی هنوزم لباسای نازک میپوشی
میدونی چیه؟
امروز
وقتی داشتیم دعا میکردیم
دعا کردم
خواهرم
در آینده سالم تر باشه
خواهر
توام دعای خاصی کردی؟
من
سبد یادم رفت
اینجا منتظرم باش
میرم سبد رو بیارم
زودی برمیگردم
زی شی
ارباب
ارباب
ارباب
اتفاقی افتاده
دیشب یهویی
ون زی شی دومین دختر خانواده ون
که برای رفتن به شنگ جینگ انتخاب شده بود
بی دلیل از عمارت چوشیو ناپدید شده
همونطور که انتظار میرفت
مردم میگن
همش به این دلیله که به خدای ماه اهانت کردین
فکر کنم تو این شایعه رو پخش کردی
ارباب
جزییات پیچیده و گمراه کننده ان
بعلاوه دیشب فانوس جمع کننده روح یه مشکلی داشت
شاید
کار یه جاودانه مرتد باشه
خیلی خوب میشه اگه بری یه نگاهی بندازی
مطمئنی کار یه جاودانه مرتده؟
ارباب
اگه نتونیم ظرف سه روز
بانو زی شی رو پیدا کنیم
خانواده ون به بد دردسری میوفته
ممکنه از شنگ جینگ سرزنشمون کنن
عالی میشه اگه کار یه جاودانه مرتد نباشه
اگه باشه
باید خیلی زود پیداش کنیم
چون مطمئن نیستیم
کار یه جاودانه مرتد هست یا نه
به شیه گوی چن بگو
بررسی کنه
الان تو مرحله انتخاب صیغه ایم
ولی این موضوع خیلی جدیه
اگه نتونیم بانو زی شی رو پیدا کنیم
میترسم عاقبت خوبی نداشته باشه
تو به این موضوع رسیدگی کن
اگه با مشکلی روبرو شدین
فقط افراد بیشتری بفرست
افراد بیشتری بفرستم؟
فهمیدم
[عمارت بازرس سلطنتی]
اخیرا اتفاقات عجیبی تو چینگ ژو رخ میده
[اطلاعیه استخدام]
پس میخوایم یه سری افراد توانا استخدام کنیم
تا مطمئن بشیم
مردم دوباره در آرامش زندگی میکنن
نمیتونم باور کنم ارباب نگهبان شب
داره استخدام میکنه
بهت که گفتم ارباب نگهبان شب
به خدای ماه اهانت کرده
و همینم شهر چینگ ژو رو درگیر کرده
بهتره
از این موضوع دور بمونیم
و مراقب رفتارمون باشیم
[اطلاعیه استخدام]
میخوام تو عمارت بازرس سلطنتی کار کنم
هرکسی میتونه
بجز شما (م.دوست عزیز)
واسه چی؟
طبق اطلاعیه
همه شهروندان چینگ ژو میتونن درخواست بدن
تصمیم گرفتم تو چینگ ژو بمونم
منم شهروند چینگ ژو ام
به توصیه ام گوش نمیدی
میخوای بجای رفتن بمونی؟
آره
چون
تو اینجایی
ولی من نمیخوام ریختت رو ببینم
انتظار نداشته باش پات به عمارت بازرس سلطنتی برسه
فقط آرامش چینگ ژو رو به هم میزنی
[عمارت بازرس سلطنتی]
میخوام بمونم
بیاین هندونه بخورین
بیاین یکم هندونه بخورین
شنیدین
چه اتفاقی برای خانواده ون افتاده؟
چی شده؟- چی شده؟-
میگن
ون زی مو به ون زی شی حسادت میکرده
نگران بوده ون زی شی بعد ورود به قصر
سوگولی دربار بشه
برای همینم
قایمش کرده
راسته ون زی مو
اصلا قابل مقایسه با ون زی شی نیست
فقط شانس آورده
که اونم انتخاب شده
دقیقا
شنیدم ون زی شی
دقیقا بعد عبادت تو سالن جینگ آن
عمارت چو شیو گمشده
کفش های گلدوزی شده خواهرشم اونجا پیدا کردن
ون زی مو حتما ون زی شی رو سر به نیست کرده
مگه اونا خواهر تنی نیستن
آره- آره-
چطور میتونه همچین کاری کنه؟
حتی زنا و بچه های تو خیابون
واسه خودشون بازرس شدن؟
اینطوری
یه کلاغ چهل کلاغ میشه
و بازار شایعات هم داغ
اونام وقتی راجبتون حرف میزنن
همچین کاری میکنن
در ده سال گذشته به اندازه کافی پشت سرم حرف زدن
ازشون نمیترسم
فقط انتخاب کردم اونا رو ندید بگیرم
ولی این موضوع خیلی عجیبه
اگه ون زی مو واقعا میخواسته همچین کاری بکنه
چطور شده جرات کرده
تو عمارت چو شیو این کار رو بکنه؟
گل گفتی
همه میگن
ارباب نگهبان شب
خدای ماه رو رنجونده
برای همینم خدای ماه یه جاودانه
برای مجازات ارباب نگهبان شب فرستاده
ولی یه جورایی ون زی مو
به تله افتاده
به همین خاطر اشتباه کرد
ارباب
اونا یه مشت فانی ان
که چیزی نمیدونن
اونا فقط فانی ان
ارباب
ارباب ارباب صبر کن
ارباب منتظرم بمون
چرا بازم که تویی؟
ارباب
میشه اجازه بدی
تو پرونده ون کمک کنم؟
الان میخوای چه کلکی سوار کنی
فقط میخوام به خانواده ون کمک کنم مشکلشون حل بشه
بعلاوه این کار جلوی شایعات رو هم میگیره
اینجوری
دیگه لازم نیست
از اون کارا تو خیابون بکنی
منظورت چیه؟
توانایی های خارقالعاده داری
همین الان تو خیابون
اون دهن گشاد ها رو
تو
اون...اون یا ابلفض دید
دقیقا چی میخوای؟
ارباب
تو یه روشن فکری
بیخیال گذشته
گذشته گذشته
ولی امروز
اتفاقی
راز کوچولوت رو فهمیدم
این ثابت میکنه سرنوشت میخواد به هم نزدیک بشیم
باید قدرش رو بدونیم
سرنوشت نزدیکمون میکنه؟
بله
وگرنه چطوری
بار ها سر راه هم قرار میگرفتیم؟
ارباب جونم
من
میخوام یه لطف کوچولو بکنی
میتونم وارد عمارت بازرس سلطنتی بشم؟
وگرنه تضمین نمیکنم
خدارو چه دیدی شاید از دهنم پرید
به ندرت با بقیه سروکار داری
نمیخوای که تو شهر
این شایعه پخش بشه درسته؟
اشتباه دیدی
با جفت چشمام واضح دیدم
ارباب الان
اینجوری بودی
بعدش اونا
اینجوری شدن
به هرحال
اگه مردم چینگ ژو بو ببرن
که همچین کارایی هم از دستت برمیاد
نمیدونم برای دیدنت به عمارت میان یا نه
کی مزخرفات
یه غریبه مشکوک رو باور میکنه؟
بعلاوه
فکر میکنی مردم چینگ ژو
حرفای یه خل و چل رو باور میکنن
یا من یه بازرس سلطنتی؟
پس میرم بهشون میگم
الان بهشون میگم
شرط میبندم جرات انجامش رو نداری
چرا جرات نمیکنم؟
واقعا دیدمش
حتی اگه حرفات درست باشه
باید به فکر
توانایی و شجاعتت هم باشی
ببینی میتونی از پس عواقبش بربیای یا نه
همین الان برو
فکر نکن من نمی دونم کی هستی
فرستاده ای هستی که خدای ماه فرستاد
تا این چشم ها رو بهم بده
اون زمان به درگاه خدای ماه دعا کردم
تا یه جفت چشم بهم بده
ولی با چشمایی که بهم دادی
میتونم جاودانه های مرتد رو ببینم
اشتباه کردی
باید یه توضیحی بهم بدی
هرچند
اگه بذاری وارد عمارت بازرس سلطنتی بشم
بیخیالش میشم
لوت نمیدم
تو
یه بار همچین داستانی سرو هم کردی
تحت تاثیر قرار گرفتم
یون ژائو یان
واقعا میخوای کنارم بمونی؟
آره
میخوام کنارت بمونم
اما به خاطر تو نیست
اگه این چشم ها نبودن من
چون از چشم ها خیلی متنفری
برات بیرون میارمشون
ارباب
منظورت چیه؟
اگه چشم هات رو بردارم
دیگه نمیتونی
اون چیزای ترسناک رو ببینی
خوب نیست؟
بیا اینجا
فراموشش کن
چشم ها رو نگه میدارم
ولی من مرد عملم
نکن...بهم نزدیک نشو
اگه نزدیک بیای جیغ میزنم
صدام بلنده ها
من
[عمارت بازرس سلطنتی]
اون رفت؟
[عمارت بازرس سلطنتی]
ارباب
دیگه نمیتونی توانایی هات رو به نمایش بذاری
خوشبختانه حدس های زیادی نزد
اگه بازم قوانین بهشتی رو زیر پا بذاری
بدنت نمیتونه تحمل کنه
اون فقط یه فانی عادیه
چطور جرات میکنه منو تهدید کنه
فقط سعی کردم بترسونمش
ولی واقعا ترسید
ارباب
شما نمیتونین
عین ده سال پیش باشین
نمیتونی بهش چشم بدی
یا هر وقت خواستی ازش بگیری
از قبل میدونستی؟
به ندرت پیش میاد بیقرار ببینمت
حدس میزنم
بانو ژائو یان باید
حرف اونو پیش نکش
ارباب
نمیتونی با یه بانوی جوان خشن باشی
بالاخره یه بانو پیدا شده که میخواد کنارتون بمونه
باید خودت رو کنترل کنی
و کنارت محکم نگهش داری
اون یه انگیزه پنهانی داره
مهم نیست
از اونجایی که بانو ژائو یان میتونه جاودانه های مرتد رو ببینه
و میدونه شما خاصین
اگه کنارتون نگهش دارین
شاید شک و تردیدت به کوی جی
رفع بشه
چی میشه اگه بعد رفع کردن همه شک و شبهه ها
حقیقت تلخ تر باشه
کان شو
بله
وقتی کنارمی
احساس ناراحتی میکنی؟
من قبلاً یک درخت اسمانتوس هزار ساله روی ماه بودم
خوش شانسم که میتونم بهتون خدمت کنم
الان من تو دنیای فانی ام
ظاهر جوونی دارم که تاحالا نداشتم
آرزوی دنیویم برآورده شده
چرا احساس ناراحتی کنم؟
باتوجه به اتفاقاتی که برای وو تو افتاد
نمیتونستم خوب غذا بخورم و بخوابم
ولی به خاطر چشمام وو تو
ارباب
وو تو و شما دوباره
همدیگه رو تو دنیای فانی دیدین درسته؟
بعلاوه اون هرروز میاد پیشتون
نمیتونی اینکار رو بکنی
بی وو شو شیان
واقعا کارم واجبه
امروز نمیخوام
وو تو رو ببینم
نمیتونم وو تو رو باور کنم
ارباب امروز حالش خوش نیست
جناب فرماندار لطفا یه روز دیگه تشریف بیارین
رن شی چوئه
میخوای به پرونده عمارت چو شیو
رسیدگی کنی یا نه؟
[عمارت چو شیو]
رن شی چوئه
نمیخوای منو ببینی درسته؟
خودم این کار رو انجام میدم
اون شب
با هم به سالن جینگ آن رفتیم
ولی یه جورایی
حتی با اینکه فانوس داشتیم
همه جا تاریک بود
بعد دعا که برگشتیم
زی شی گفت که سبد تو سالن جینگ آن جا مونده
بهم گفت منتظرش بمونم
بعدش
دیگه برنگشت
کل عمارت چو شیو رو گشتیم
فقط اون کفش ها رو پیدا کردیم
کفش های گلدوزی شده در سالن جینگ آن
برای شمان؟
بله
ما همیشه به همدیگه
وسایلمون رو میدیم
این پرونده
خیلی ترسناکه
باید
به پرونده رسیدگی کنی
یون ژائو یان
چطور جرات میکنی به بازرس سلطنتی توهین کنی
الان خیلی عصبانیه
میترسم ورود به عمارت بازرس سلطنتی
سخت تر بشه
مادربزرگ
تو
یون ژائو یانی؟
مادربزرگ منو یادت میاد
بشین غذا بخوریم
هنوز حال غذا خوردن داری؟
از اتفاقی که برای بانوان خانواده ون افتاده خبر داری؟
همه تو شهر خبر دارن
حتی به بازرس سلطنتی توهینم کردم
به ارباب نگهبان شب توهین کردی؟
فکر کردم
برای کمک رفتی اونجا
آره
میخواستم بترسونمش
ولی حین عصبانیت
یادم رفت
بذار بهت یاد بدم
اگه میخوای از کسی کمک بخوای
باید بهش کمک کنی مشکلش رو حل کنه
اگه به ارباب کمک کنم مشکلش رو حل کنه
به عنوان جبران
ارباب
میذاره کنارش بمونم درسته؟
مادربزرگ حرفات از طلاس
میرم بیرون
یادت نره در رو باز بذاری
این همه عجله برای چیه؟
[عمارت چو شیو]
سالن جینگ آن
کسی اینجا هست؟
اگه حرفی برای گفتن داری بگو منو نترسون
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت سوم °
چرا این کار رو میکنی؟
تو این زندگی
سرنوشت خیلیا رو خودسرانه رقم زدم
آخرش فقط براشون حسرت و پشیمونی موند
الان امیدوارم هرجا بخوان برن
و از امور دنیوی رها بشن
ولی ارباب رن
بانو ژائو یان ازم خواست
چیزی بهتون بگم
اون؟
مادربزرگ
تو دیگه کی هستی؟
مادربزرگ منم ژائو یان
الان دارم تو سردخونه زندگی میکنم
اجاره ات رو دادی؟
مادربزرگ
باهم توافق کردیم درسته؟
تو کارای سردخونه کمک میکنم
توام ازم اجاره نمیگیری
انگار داری راستش رو میگی
پس برگرد سرکارت
مادربزرگ
یه فکری دارم
من میتونم اجاره رو بدم
و با خیال راحت تو شهر چینگ ژو بمونم
تو یه بانوی جوانی
چرا میخوای تو سردخونه زندگی کنی؟
هروقت پول گیرم بیاد
میرم
از سردخونه میری؟
دختر کوچولو
قراره با یه خانواده ای وصلت کنی؟
مادربزرگ این چیزا چیه که فکر میکنی؟
من...به هرحال اولین قدم کار تو عمارت بازرس سلطنتیه
پس هدفت یکی از افراد عمارت بازرس سلطنتیه
عمارت بازرس سلطنتی یه جای عادی نیست
تو یه بانوی جوانی
چطور میتونی بری اونجا؟
راستش یکی رو پیدا کردم
کسی که میتونه مشکلم رو حل کنه
ارباب
از روزی که فانوس جمع کننده روح روشن شده
داشتم به یه چیزی فکر میکردم
ده ساله تو دنیای فانی هستین
اصلا نمیخوای برگردی قصر بهشتی؟
نمیخوام
بله
میدونم واسه چی نمیخوای برگردی قصر بهشتی
ولی اگه همینجور تو دنیای فانی بمونی
بیشتر و بیشتر یه فانی میشی
این مزخرفات رو از کجا یاد گرفتی
چطور یه خدا میتونه مثل یه انسان فانی بشه؟
ارباب
اصلا متوجه نشدی
از اونجایی که اون روز بانو یون عصبانیت کرد
بیشتر شبیه یه فانی شدی
الانم که یاد گرفتی سربه سر فرماندار شهر بذاری
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.