All language subtitles for Moon.Love.S01E02

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت دوم °

[ماه عاشق]

[قصر گوانگ هان]

جاودانه های مرتد دارن فرار میکنن

جاودانه های مرتد دارن فرار میکنن

جلوشونو بگیرین

خدای ماه

[قسمت 2]

ارباب واقعا لیاقت عنوانت رو داری

تو روز روشن کلی شمع روشن کردی

گفتی قبلا منو دیدی

ارباب

ده سال پیش

تو چینگ ژو بودی درسته؟

چه ربطی به تو داره؟

میدونی

ده سال پیش

یه آتیش سوزی تو چینگ ژو رخ داد؟

تو دیگه کی هستی؟

چرا به چینگ ژو اومدی؟

از خاندان یون شهر چینگ ژو ام

تو هفت سالگی

پدرم دراثر بیماری فوت کرد

بعدش

مادرمم براثر بیماری فوت کرد

یه فرد مهربون منو به فرزندی گرفت

بعدش اتفاقی به خاطرم یه حادثه رخ داد

برای همینم مجبور شدم از چینگ ژو برم

و برای حمایت از خودم یه همه کاره شدم

بعدا

بسه

من

نمیخوام این مسائل پیش پا افتاده رو بشنوم

فقط برو سر اصل مطلب

ده سال پیش

به خدای ماه التماس کردم

بذاره برای آخرین بار مامانم رو ببینم

اون واقعا یه فرستاده فرستاد

تا چشمایی بهم بده

بعدش

تونستم چیزایی ببینم

که مردم عادی نمیتونن ببینن

اونا اشکالی از ماه رو دارن

ولی خیلی ترسناک و مرموزن

با اینکه نمیتونن حرف بزنن

میتونن با صدای درونشون بهم بگن

هرروز اذیتم میکنن

باعث میشن هرروز نگران باشم

پس

از خدای ماه متنفری؟

جراتش رو ندارم

از خدای ماه ممنونم

بهم چشمایی داد که بتونم مادرم رو ببینم

ولی چشم ها

تبدیل به کابوس و نگرانیم شدن

درمانی براش نیست

پس به نظرم

اگه بتونم چشم ها رو برگردونم

عالی میشه

میخوای چشم ها رو

هروقت خواستی داشته باشی

وقتی هم که نمیخوای دور بندازی

تو این دنیا چیز خوبی وجود نداره

خیلی حریصی

وقتی دیدمت

حس کردم

چشمات رو میشناسم

همون فرستاده ای

که ده سال پیش چشم ها رو بهم داد؟

تو چشمام نگاه کن

بهم بگو

هنوز یادته

کی چشم ها رو بهت داده؟

من

من یهو

نمیتونم صورتش رو به یاد بیارم

از اونجایی که

چهره کسی که چشم ها رو بهت داد

یادت نمیاد

چطور میتونی مطمئن باشی

من همون کسیم که دنبالشی؟

ارباب

شاید باور نکنی

وقتی کنارتم

اون چیزای ترسناک جرات نمیکنن ظاهر بشن

اینجوری

لازم نیست هرروز بترسم

پس

تصمیمم رو گرفتم

چه تو اونی باشی که دنبالشم چه نباشی

میخوام کنارت بمونم

همه تو شهر چینگ ژو

میخوان ازم دور بمونن

فقط تو میخوای کنارم بمونی

یا تو دیوونه ای

یا انگیزه پنهانی داری

ارباب لطفا بهش فکر کن

میتونم کلی کار برات انجام بدم

میتونم انجام بدم

مهم نیست چقدر سخت و خسته کننده باشه

داری اذیتم میکنی

فرقت با چیزایی که تو رو آزار میدن چیه؟

احمقانه رفتار میکنی

و همش مزخرف میگی

تا وقتی اینجام

نمیتونی تو شهر چینگ ژو بمونی

گمشو

پس

اینجوری راجبم فکر میکنی

ببخشید

که مزاحم شدم

لطفا بهش اهمیت نده

میرم

یه توصیه بهت میکنم

اگه میخوای بدون نگرانی زندگی کنی

تو کار بقیه دخالت نکن

بانوی جوان

متاسفم

اربابم تازه به موضوع سوسن های خانواده لو رسیدگی کرده

خسته تر از اونیه که

به چیزای عجیبی که گفتی اهمیت بده

مشکلی نیست

بهش عادت کردم

این بانوی جوان واقعا رقت انگیزه

پدر

مادر

من واقعا

امروز نمیتونم خوشحال باشم

اگه کنارم بودین خیلی خوب میشد

همراهیم میکردین

بهم میگفتین

چیکار باید بکنم درسته؟

پیشی کوچولو

خیلی شیطونی

پریدی داخل جعبه

خوشبختانه پیدات کردم

برو

امیدوارم خیلی کم آدم های تنهایی مثل من

تو این دنیا وجود داشته باشن

باید برگردم

چرا... چرا هنوز دنبالم میای؟

نمیتونم کمکت کنم

[لین نیان]

این برای توئه؟

این تنها چیزیه که

از مادرت برات مونده

اون تو شهر چینگ ژو عه

میخوای ببینیش؟

راستش با چشمام میتونم

افکار درونیت رو ببینم

دنبالم نیا

نمیتونم کمکت کنم

فردا

منم میرم

چرا هنوز دنبالم میکنی؟

سوسن؟

بانو ببخشید

ارباب تازه به موضوع سوسن ها رسیدگی کرده

خسته اس

اگه بتونم به ارباب کمک کنم تا مشکل رو حل کنه

شاید هنوز فرصتی برام باشه

باشه

بهت کمک میکنم

[عمارت بازرس سلطنتی]

چرا دوباره اینجایی؟

بانو

بانو یون درسته؟

سوسن هایی که بهش اشاره کردی

تو عمارت لو هستن درسته؟

چرا اینو میپرسی؟

خب

یه دوست قدیمی دارم

که میخواد یه خانواده آشنا با گل های سوسن رو پیدا کنه

برای آروم کردن دوست قدیمیم

اومدم بپرسم

ولی فقط میتونم بهت بگم

جاییه که بانو لو زندگی میکنه

نمیتونم

چیز دیگه ای بهت بگم

باتوجه به سنش

کسی که لین نیان میخواد اونو ببینه

درواقع بانو لو هستش

انگار فقط میتونم از این مرد جوون کمک بگیرم

لطفا کمکم کن

این دستمال رو

به بانو لو بدم

اگه با دوستم ارتباطی داشته باشه

خودش متوجه میشه

دوستم کنار دریاچه آینه منتظرشه

درسته

به ارباب چیزی نگو

اون خیلی ازم متنفره

بهم کمکی نمیکنه

چرا باید کمکت کنم؟

به نظر جوون و خوش قلبی

برای همینم فقط میتونم از تو بخوام

به نظرت جوون و خوش قلبم؟

بانو

بعدا فقط گوی گوی صدام بزن

بله درنظرش میگیرم

بانو

من که هنوز موافقت نکردم

بانوی جوان

چرا به حرفم گوش نمیدی؟

بازم قراره فضولی کنی

[عمارت بازرس سلطنتی]

ارباب کجا میری؟

روز روشنه

مراقب چشمات باش

[عمارت لو]

درود بر مادر عزیزم

[لو چینگ چی]

سرده

باید برگردی اتاقت

[بانو لو]

سفر طولانی داشتی

فردا

جشن و مراسم ادای احترام به اجدادت رو برگزار میکنیم

حتما خسته ای

این کاریه که باید انجام بدم

از وقتی یادم میاد

هیچوقت ازتون نافرمانی نکردم

ازت خواستم به جای دور موندن از دربار

یه مقام رسمی دربار بشی

منو

سرزنش میکنی؟

کی میتونم مثل اونا بشم؟

جاودانه های مرتد

لطفا دیگه پیشم نیاین

ارباب؟

واقعا خوشت میاد شانست رو امتحان کنی

ارباب

چرا اینجایی؟

این دستمال چیه؟

واقعا کسی تو خانواده لو هست

که میخوای باهاش باشی؟

البته که نه

فقط میخوام کنار تو بمونم

نمیخوام اینو بشنوم

بهم بگو

این دستمال

چه ارتباطی با سوسن ها داره؟

چرا میخوای بدیش بره؟

من نمیخوام که

فقط موضوع اینه که

مجبورم کرد

صاحب دستمال کیه؟

اسمش لین نیانه

جاودانه ایه که هنوز به دنیای فانی دلبستگی داره

بعد دریافت مصیبتش

فهمید

مادری که اونو به دنیا آورده رهاش کرده

تنها سرنخش

دستمالیه که تو دستاتونه

از اونجایی که

مادرش بعد تولدش رهاش کرده

اون باید این واقعیت رو که رها شده قبول کنه

اگه حقیقت تلخ تر باشه

هنوز لازمه حقیقت رو بدونه؟

ولی ارباب

ما نمیتونیم فقط چون قراره صدمه ببینیم تسلیم بشیم

پشیمونی

یا چیزی نداری که نتونی بهش غلبه کنی؟

جاودانه های مرتد دارن فرار میکنن

جاودانه های مرتد دارن فرار میکنن

خدای ماه

مادر

واقعا خودتی

واقعا تو فانوس جمع کننده روح بودی

[کوی جی]

چانگ شی

مادر

چون اون جفت چشم ها فاجعه ان

باید اونا رو پس بگیرم

اگه پشیمون باشم

با مهربونیت

میتونی کمکم کنی جبران کنم؟

من

بادقت ببین

این پیامد

اتفاقیه که در گذشته رخ داده

نذار دیگه ببینمت

وگرنه

بزرگترین پشیمونیت میشم

تو

مغازه ای که دفعه قبلی رفتیم

واقعا خوبه

ببخشید ببخشید

متاسفم

بیا بریم

دستمال

پاره پاره شده

نتونستم ازش بخوام ببینتت

ببخشید

ربطی به من نداره

دوباره منو تحت فشار نذار

مادرت ولت کرده

چرا میخوای اونو ببینی

و بازم صدمه ببینی؟

خیلی چیزا تو این دنیا

خارج از کنترل ما هستن

با توجه به شرایط فعلی

باید بری

دنبالم نیا

الان به خاطر شماها

یه بی خانمانم

اذیتم نکن باشه؟

[غرفه شیائو شیانگ]

[عمارت بازرس سلطنتی]

پشیمونی

یا چیزی نداری که نتونی بهش غلبه کنی؟

اون فقط یه آدم عادیه

چطور جرات میکنه ازم سوال بپرسه

[بی طرف و فساد ناپذیر]

[شیه گوی چن]

ارباب

ارباب بیماره

پس نمیتونه شخصا به دیدنت بیاد

به سرعت به چینگ ژو اومدم

برای گرفتن مسئولیتم

فورا اومدم

نصفه شب مزاحمتون شدم

ارباب لطفا منو ببخشید

گرچه ارباب بیماره

همچنان نگران امور شهره

فردا ارباب لو ادیب و محقق رتبه اول

در مراسم ادای احترام به اجداد شرکت میکنه

ارباب لطفا به درستی بهش نظارت کنین

اربابم شخصا فردا برای نظارت میرن اونجا

باشه

من

همه تلاشم رو میکنم

ارباب

معاون بازرسی که فرمانداری این دفعه استخدام کرده

عین قبلیا نیست

انگار فرمانداری اینبار جدی گرفته

گوی چن

استاد

فکر کنم

امروز به عمارت بازرس سلطنتی رفتی

استاد خیالتون راحت

من

همه چی رو زیر نظر میگیرم

بانوی جوان

بانوی جوان

حتما همونی هستی که چشم ها رو بهم داد

بانوی جوان

بانو بلند شو

بانوی جوان

تو

کابوس دیدی؟

چه جذابه

فکر نکنم یه جاودانه مرتد باشه

بانوی جوان چی میگی تو؟

چه جاودانه مرتدی؟

شما؟

من شیه گوی چنم

تازه به حیاط کناری عمارت نقل مکان کردم

امروز صبح یه نفر رو تو خونه اصلی دیدم

برای همینم اومدم اینجا

الان که خواب بودی

صدای نفس کشیدنت نمیومد

فکر کردم

عذر میخوام

چیز مهمی نیست

همیشه موقع خواب آروم نفس میکشم

ولی

حیاط کناری خیلی قدیمیه

اشکالی نداره؟

بانو لانگ بهم گفت

یه خانواده ثروتمند

قبلا تو این عمارت زندگی میکردن

یکی اینجا زندگی میکرد

هیچ اشکالی نداره

الان اونجا زندگی کنم

حق با شماست

با اینکه درب و داغونه

هنوزم میشه توش زندگی کرد

چرا تو سردخونه زندگی میکنی؟

راستش

قبلا تو اون خونه زندگی میکردم

پس اینجا قبلا عمارت شما بود

جناب نگران نباش

گرچه قبلا خونه ام بود

مزاحمت نمیشم

میتونم اسمتون رو بدونم؟

یون ژائو یان

یون ژائو یان

اسم خوبیه

راستی

یه نقاشی

تو اندرونی خونه تون پیدا کردم

افراد داخل نقاشی

باید بانوی جوان

و اعضای خانواده تون باشین

لطفا یه لحظه صبر کنین

جناب

آدم خوبی هستی

ممنونم

چیز مهمی نبود

از این به بعد میتونی ژائو یان صدام کنی

پس توام لازم نیست جناب صدام بزنی

بهم بگو

برادر شیه؟

دیر وقته

از اونجایی که بهت برش گردوندم

دیگه مزاحمت نمیشم

بانوی جوان

ژائو یان

میبینمت

میبینمت

انتظار نداشتم

با همچین آدم خوبی آشنا بشم

خیلی سمجی

سوسن های جلوی اتاق بانو لو

بعد اینکه یه جاودانه مرتد شدی کاشتی درسته؟

خیلی ازش متنفری درسته؟

ازش متنفری

که به خاطر لکه مادرزادی رو صورتت رهات کرده

برای همینم

سوسن هایی کاشتی که نمیشه از شرشون خلاص شد

میخوای کاری کنی تا آخر عمرش احساس گناه کنه

بسیار خب

خب

برای آخرین بار کمکت میکنم

تقریبا گذاشتیم یواشکی داخل بشی

فقط چون دلت میخواد بری داخل

نمیتونی وارد عمارت لو بشی

فقط بذار برم داخل

نمیشه

ژائو یان

برادر شیه

درود بر ارباب

چرا اینجایی؟

برادر شیه

تو معاون بازرسی؟

تازه کارم رو شروع کردم

چی

واسه چی اومدی اینجا؟

اومدم دنبال یکی بگردم

ضروریه

باشه

همراهم بیا

برادر شیه ممنونم

ژائو یان

[برکت تا ابد ادامه دارد]

وقتشه

چرا بانو لو تا این ساعت

هنوز نیومده؟

اون بزرگتر اینجاست

اگه نیاد

نمیشه

جشن و مراسم ادای احترام اجدادی رو انجام داد

سوسن های روی دستمال

به معنی تسکین اضطرابه

پسرم

لطفا از اینکه رهات کردم

منو سرزنش نکن

بانو لو

تو کی هستی؟

چرا اینو داری؟

یه دوست قدیمی

ازم خواست اینو بهتون بدم

این دوست قدیمیت کیه؟

اسمش لین نیانه

روی صورتش

یه هلال فیروزه ای تیره مادرزادی داره

برای مراسم ادای احترام اجدادی

به عمارت لو اومدی

داری چیکار میکنی؟

قصد مزاحمت ندارم

فقط

یه بچه رها شده

میخواد مادرش رو ببینه

من فقط یه پسر دارم

اونم ادیب و محقق رتبه اول

لو چینگ چیه

لطفا اینجا مزخرف نگو

واقعا نمیخوای ببینیش؟

راستش

اون بیست سال پیش مرده

مرده؟

روستا شون طاعون اومد

لکه مادرزادی روی صورتش

منشا طاعون در نظر گرفته شد

برای همینم تو آب انداختنش

میدونم قبول کردنش سخته

ولی ازتون خواهش میکنم

لین نیان رو به آرزوش برسونین

تو عمارت لو این ناخوشاینده

الان

اون جایی که فرستادینش منتظرتونه

میخواد شما رو ببینه

ارباب جوان

این

ارباب جوان

چرا داره میره؟

چی شده؟

بانو لو گمشده

ارباب جوان میره دنبالش بگرده

چرا؟

امروز بانو لو

با یه مهمون به اسم یون ژائو یان

دیداری داشت

یهو حواسش پرت شد

و به سمت دریاچه رفت

دوباره یون ژائویان

میرم یه نگاهی به اونجا بندازم

همینجا بمون

دروغ نمیگم

وقتی امروز اسمت رو آوردم

تحت تاثیر قرار گرفت

تو قلبش

بهت اهمیت میده

فقط الان نمیتونه به زبون بیاره

بانو لو

اون

اینجاست؟

قبل اینکه پسرا به سفر طولانی برن

تو قسمت شمالی محل اقامت مادرشون

گل های سوسن میکارن

به امید اینکه مادرشون دلتنگ نشه

و اونا اضطراب مادرشون رو تسکین بدن

پس

تو سوسن هایی که پژمرده نمیشن

برام

کاشتی

درسته؟

بانو لو

لین نیان

همیشه به یه چیز فکر میکرده

بانوی جوان

ادامه بده

اون متفاوت از بقیه به دنیا اومده

از همون بچگی

طرد شده

ولی براش مهم نیست

فقط میخواد بدونه

مثل بقیه شما هم ازش متنفری

به عنوان یه مادر

چطور میتونم به فرزندم اهمیت ندم؟

ولی اون زمان این تنها راه

برای زنده نگه داشتنش بود

چاره دیگه ای نداشتم

چرا

چرا این بچه

با به لکه روی صورتش به دنیا اومده

واقعا شومه

دخترم

خانواده لو چندین نسل تو دفتر نجوم سلطنتی کار میکنن

اگه اونا این علامت شوم رو ببینن

این بچه

نمیتونه زنده بمونه

دخترم

گوش بده

باید خیلی زود

یه تصمیم بگیری

مادر

برای اینکه خیالم راحت بشه

خودم میخوام بفرستمش

فرزندم

وقتی پایین دست رودخونه رسیدی با صدای بلند گریه کن

یه نفر میاد سراغت و تو رو به فرزندی میگیره

همه این سالها

به فکر اون بچه بودم

یعنی غذا و لباس کافی داره؟

اونو کسی اذیت میکنه؟

بیشتر از سی سال گذشته

هیچوقت به خودم اجازه ندادم

از یه دورهمی خانوادگی لذت ببرم

برای همینم کم کم از فرزندم دور شدم

الان

فهمیدم لین نیان

دیگه از دستم دلخور نیست

تو این زندگی باری از گناهانم

کم شد

ممنونم

بانو یون

♫درون رویاهام♫

♫پریدم و خودمو فراموش کردم♫

♫شنیدن زمزمه کوه ها و رودخانه ها در دنیای فانی♫

♫دریا بی نهایته و من به این مکان قدیمی برگشتم♫

بانو لو

♫حشره های یه روزه از مهربونی میترسن♫

بعد شنیدن حرفاتون

لین نیان راضیه

اون رفته

♫دیدار زودگذر مون♫

♫در میان تناسخ ناپدید شد♫

♫بادی که میوزه نشانگر تنهایی همه اس♫

♫ امواج در سحر♫

♫تاریخ برگشت از طرف دیگه♫

♫ منتظر جواب خودم برای سوال خودمم♫

♫دریایی از ابرها که تو دنیا میچرخن به خاطر تو یهو از بین میرن ♫

♫از زمانی که تو بهار خداحافظی کردیم از کسی نپرسیدم و به کسی نگفتم حتی وقتی مست بودم♫

♫راه طولانی رو تنها با قایق طی کردم و کهکشان راه شیری قلبم از آن توست♫

خدای ماه

مجددا جاودانه شو

مادر

همه چی رو میدونم

همیشه فکر میکردم تو منو دوست نداری

انتظار نداشتم در حال مجازات خودت باشی

مگه نمیترسی؟

چرا بهش کمک کردی؟

معلومه که میترسم

ولی وقتی بهش فکر میکنم

اونا واقعا رقت انگیزن

ادامه بده مگه خنگی؟

ارباب

خودت گفتی

به دردت نمیخورم

دیگه اینطوری فکر نمیکنم

شاید بتونم

پشیمونیت رو جبران کنم

میخوام تو شهر چینگ ژو بمونم

دوباره همدیگه رو می بینیم

رن شی چوئه

میاد؟

نه

نمیتونم اینجا بشینم کاری انجام ندم

بستگی داره که بتونم از شر جاودانه های مرتد خلاص بشم یا نه

بانوی جوان ژائو یان گفت

یکی اطرافتونه

که دلتون براش تنگ شده

میدونه ازش متنفری

برای همینم جرات نکرد مستقیما بگه

ارباب

بالاخره اومدی

یون ژائو یان

اطرافم چی دیدی؟

خودت اول بهم بگو

همونی هستی که ده سال پیش دیدم

بعد بهت میگم چی دیدم

مزخرف نگو

گفتی یکی رو اطرافم میبینی

تا فریبم بدی بیام اینجا

و مجبورم کنی بهت بگم درسته؟

نه

فقط میخوام باهات

یه معامله بکنم

معامله؟

از اونجایی که نمیخوای بهم بگی

منو به خاطر بی ادبیم سرزنش نکن

منو ببین

بهم بگو

دقیقا چی دیدی؟

چه خبره؟

سرم یهو درد گرفت

باورم نمیشه به این راحتی باورش کردم

یون ژائو یان

تو یه دروغگوی شیادی

ارباب نرو

من

[هلال]

ارباب

ارباب ماه

ماه بیرون اومده

ولم کن

ارباب

یه جورایی به درد بخورم درسته؟

الان

میشه بهم اجازه بدی

کنارت بمونم؟

[این قسمت هیچ حیوانی آسیب ندید]

[حین فیلمبرداری مراقب بودیم]

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ° مترجم: مهسا ° °ماه عاشق قسمت دوم °

به این خانواده حسودیم میشه

[کشیده شده در تولد هفت سالگی ژائو یان]

ژائو یان

بازرس سلطنتی

باید یه چیزی بهت بگم

چیه؟

میخوای بهم

یه کار سخت دیگه بدی؟

نه

هنوز اون ادیب رتبه اول خانواده لو یادته

همونی که برگشته زادگاهش تا ادای احترام کنه درسته؟

امروز روزیه که مراسم رو انجام میدن

تو باید

بیشتر توجه کنی

ناهنجاری خانواده لو ناپدید شده

نگران نباش

فقط از این مطمئن شو که هیچ مشکلی پیش نمیاد

چیه؟

بازرس سلطنتی

شنیدم یه بانو به عمارت بازرس سلطنتی اومده

برای دیدنت اومده

حتی به سالن داخلی هم بردیش

چه رابطه ای

بین تو و اون بانو هست؟

ببینش

نمیتونم ازت بپرسم؟

فراموشش کن

میبخشمت

برگشت ادیب و محقق رتبه اول به زادگاهش برای مراسم ادای احترام اجدادی موضوع مهمی تو چینگ ژو عه

یادت باشه

نذار افراد غیر مرتبط دردسر درست کنن

خب من دیگه

بانو لو ارباب جوان برگشته

از شنگ جینگ برگشتی سفرت طولانی بوده

برو اتاقت و استراحت کن

یه بیماری مزمن دارم

میترسم بیمارت کنم

بانو لو

امروز قرار نیست تو رو ببینم

تو

از اونجایی که مادر بیماره

مزاحم نمیشم

فردا به دیدنت میام

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.