All language subtitles for Aranmanai 4 (2024).Rasti.BaharatMovie

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی تقدیم میکند

آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی @bolymix

مدیر وبسایت : نوید مرادی

با تشکر از کیمیا و ممدخوز

آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

"کاخ 4"

مترجم: راستی

باید به موقع بریم معبد برای مراسم سریع درستش کن

گفته بودم که بهت قبلاً

تو تنها برو. بذار اینا اینجا با من باشه

چرا؟ نمیتونی یک ساعت هم از دخترت دور باشی؟

اگه الان نبرمش پس کی دیگه چشنواره معبد رو ببینه؟

بابا چرا این روز رو جشن میگیریم؟

شیطانی به اسم باک در آبها زندگی میکنه

به افرادی که از روی آب میگذرن حمله میکنه و شکل اونها میشه

بعد از اینکه شکل اونا شد به خانه ی اونا میره و خانواده شون رو نابود میکنه

!وای خدای من !چقدر ترسناکه پدر

نترس دخترم راهی برای کنترل باک وجود داره

اگه وقتی روحش آسیب پذیر ...هست اون رو به دام بیندازیم

برده ی ما میشه و از همه ی دستورات ما اطاعت میکنه

خیلی ها طمع داشتن ...اونو برده ی خودشون کنن

و در این راه جونشون رو از دست دادن

ای بابا! پارو بین صخره ها گیر کرده، بیرون نمیاد

خلاصه چون کسی نتونست روحش رو به دام بیندازه... باک جهنم رو آزاد کرد

...خوشبختانه صد سال قبل

به لطف پروردگار اَمان، اجداد ما باک رو شکست دادن و ویران کردن

ما هم برای قدردانی از این اتفاق هرساله این روز رو جشن میگیریم

تا حالا ندیدم از این کارا بکنی چرا اون ماهی رو گرفتی؟

ولش کن بره

بذار برم روحمُ بهم پس بده

نمیدم. تو دخترم رو کشتی

اگه همسرم بفهمه اونم میمیره

اونوقت زندگیم نابود میشه

برای کفاره ی گناهانت باید جلوی همسرم وانمود کنی دخترم هستی

چرا اینقدر زود برگشتی؟

سرم درد میکرد دخترمون کجاست؟ -

اینجاست

شماره ی پرونده ی 10 خیلی وقته !اینجا ایستادی. حرکت کن

اونجا منتظر نباش

بوی مشتری به مشامم خورده؟

ساراوانا

ساراوانا

بیاید بی عدالتی رو با مشت هایی از فضیلت شکست دهیم

کسانی که گناه میکنن لطفا از من دوری کنین

فقط افراد درستکار و منصف میتوانند به من نزدیک بشن

اینجور تابلوهایی رو گذاشتی همه ببینن، دیگه کی بهت نزدیک میشه؟

کسانی که نمیتونن به اون نزدیک بشن لطفا بیاین طرف من

با یک تخته سیاه همه ی مشتری ها رو میپرونی

عزیزم یک وکیل میتونه اصیل و منصف باشه

ولی اینکه انتظار داشته باشی مشتری ها هم منصف باشن، خیلی ناعادلانه ست

عمه چقدر ناهارم رو دیر آوردی؟ الان توضیح میدم -

من برات یک مشتری منصف و واقعی آوردم، مناسب خودت

هی! بیا اینجا! بیا دیگه بیا بریم -

...عزیزم

اینا دوتا عاشق هستن و میخوان ازدواج کنن

توی ثبت احوال و اداره ی پلیس ازدواجشون رو ثبت نمیکنن

باید بهشون کمک کنی تا بتونن قانونی ازدواج کنن

لطفا به خاطر من این پرونده رو قبول کن

خیلی وقته غذای خوب و درست و حسابی نخوردم پسرم

بسیاخب، میتونیم یک دادخواست ارائه بدیم

کارت شناسایی ات رو بده زودباش تا نظرش عوض نشده -

اسم پدرت دورپاندی ست؟ حرف اولش چیه؟

کی. دورپاندی

کجا زندگی میکنین؟ تینامپت؟

جاده ی الدامز

!وای خدای من

تو دختر دان دُرای هستی؟

...ساراوانا

گوش کن، باید با پسری که پدر و مادرت انتخاب کردن ازدواج کنی

هم برای خودت خوبه هم برای خانواده

ببین بابات اینجاست آقا ما داشتیم نصیحتش میکردیم -

بیا بریم

بیا بریم دیگه نه عمو -

گفتم با من بیا میخوای با دختر رئیس ازدواج کنی؟ -

آقا خواهش میکنم عقب وایسا.. جلو نیا -

داماد یک مثل یک تیکه آشغال انداخت و رفت

!تکه تکه ات میکنم سِلوی

سلوی

اسمش سلوی ست؟ بهش نگو.. نگو -

بهش چیزی نگو پرسیدم اسمش سلوی بود؟ -

بله آقا اسمش سلوی ست ای وای! گفت -

ببرش توی ماشین پدر خواهش میکنم بذار برم -

!برو سلوی

!!بگیریدش

!هی

!ولش کن

هی! میدونی داری با کی سر به سر میذاری؟

داری چیکار میکنی؟ صبرکن عمه -

تو چیکاره ای آخه؟

چرا داری ما رو میبندی؟

اگه میخوای سلوی رو ببری اول باید از روی جسد عمه رد بشی

پس عمه ات رو مُرده بدون همشونو بزنین -

!عمه... بدو

!بیا بریم دختر

بیا.. بشین ببینم

اون پرونده ی ما رو قبول نکرد الان داره به خاطر ما دعوا میکنه؟

به خاطر تو نیست !به خاطر اسمته

متوجه نمیشم اسم خواهر کوچیکش سلوی ست -

اون هم درست با دوست پسرش فرار کرد مثل تو

ده سال قبل

بعد از 10 سال هنوزم اینقدر خواهرش رو دوست داره؟

نه تنها خواهرش رو دوست داره بلکه اون هم عاشق برادرش هست

وقتی کسی همنام خواهرش دچار مشکل بشه این پسر میشه کلید حل مشکلش

اگر هم کسی هم نام خواهرش رو اذیت کنه، میشه کابوس شبهاش

بیا بریم. ای بابا چرا دستت رو به دست من بستی؟

چون امنیتم به دست شماست

امنیتت؟

اونجا هستن. بگیریدشون وای خدایا! دارن میان -

سلوی بدو

ببخشید عمه

من به شماها کمک کردم شماها منو اذیت میکنین؟

زودباش.. بریم این سمت

فرار کن

فکر کردین اون به عنوان وکیل فقط برای پرونده ها مبارزه میکنه؟

نخیر. اون میتونه جوری باهاتون دعوا کنه یک جای سالم توی بدنت نباشه

اینجاست. بگیرش

!!وای خدایا

!وای نه

چرا از دو طرف دارید منو میکشید؟

بریم بچه ها اونا چی دان؟ -

!!داره ما رو میزنه

چرا یواشکی دارن میرن؟

!!میبینم که... رفتن همه شون

خوشحالی الان؟

همش به خاطر سلوی بود

امیدوارم پروردگار خواهرش سلوی رو هرجایی هست نگه داره

"سرنوشت جدید در انتظار توست" "بخواب عزیزم"

"عشق جدید شکوفا خواهد شد" "بخواب عزیزم"

"کوچولوی بی عیب و نقص من" "برو بخواب گوهر ارزشمند من"

"چراغ امید من، نترس و بخواب"

"عزیزه من"

"چشمان الهی من"

"عزیزه من"

"چشمان زیبای من"

"عزیزه من"

"ابرهای بارانی من"

"شما هدیه های الهی هستید"

تو همان ماهی هستی که" "به من میگوید کی هستم

تو باران آسمانی هستی که" "ریشه های منو سیراب میکنی

"تو لبخند روی صورت منی"

تا زمانی که آسمان روی سر ماست" "از شما مراقبت خواهم کرد

من خدای آتشین میشم" "و همیشه ازت محافظت میکنم

من خودم رو در لبخند تو" "گم میکنم عزیزم

اشک هایت را پاک میکنم" "دنیای من... عزیزه من

برای همیشه با تو خواهم بود" "برای تو زندگی خواهم کرد

حتی اگر رفته باشم" "در کنارت خواهم بود

"عزیزه من"

"چشمان الهی من"

"عزیزه من"

"چشمان زیبای من"

"عزیزه من"

"ابرهای بارانی من"

"عزیزه من"

"چشمان الهی من"

"عزیزه من"

"چشمان زیبای من"

"برو بخواب"

"ابرهای بارانی من" "شما هدیه های الهی هستید"

"برو بخواب"

خداحافظ بابا

خداحافظ

فعلا

کسی شما رو ترسونده قربان؟ از کی فرار میکنی؟

دارم ورزش میکنم. فرار نمیکنم ورزش؟ چجور ورزشی؟ -

دویدن ما هم همین رو گفتیم دیگه -

سلام. چیکار میکنی؟ سلام آقا -

ویدیو میگیرم برای کانال یوتیوب جدیدم

دارم زیبایی های روستای خودمون رو پوشش میدم

موفق باشی ممنون قربان -

جیمی؟

چقدر زود برگشتی؟ بچه ها کجان؟ -

حتی نیم ساعت هم نمیتونی از بچه ها دور بمونی؟

هنوز نیومده !سراغ اونا رو میگیری

بچه ها کجا هستن؟

اول جایزه ی منو بهم بده

بعد بهت میگم بچه ها کجا هستن

زودباش دیگه

خانم! خانم

یک خبر مهم داریم لطفا بیاید بیرون

چی شده؟ چه خبره؟

خانم قبل از اینکه آقا برن جنگل باهاش حرف زدیم

ناگهان جنگل مه آلود شد چی داری میگی؟ -

شوهرتون مُرد کجا؟ -

توی جنگل

!هی! بچه

چی شده؟

پاشو عزیزم

!خدای من

چیه عمه جان؟ چشمات هنوز خوب نشده؟

بعد از مصرف اون همه دارو؟ !!بیا برو بابا -

حتی نمیدونم به کدوم قسمت سرم ضربه زد

حتی شب که میخوابم چشمام درد میکنه

آقا من پاسبان کلانتری کوور هستم ساراوانا کیه؟

منم قربان

و خانم سلوی؟

اون خواهر منه. چیزی شده؟

ایشون خودکشی کردن

معلوم هست چی داری میگی؟

!دستت رو بنداز آقا !میکشمت -

عمه شنیدی چی گفت؟ ولش کن. بذار بره -

چی داری میگی آقا؟ حقیقته خانم -

آدرس رو درست اومدی؟ بله -

خواهر ایشون به همراه شوهرش هردو مُردن

چند روز قبل برای ورزش میره به جنگل و دچار سکته ی قلبی میشه

وقتی خواهرتون شنید شوهرش فوت کرده، خودکشی کرد

منم اومدم اینجا بهتون اطلاع بدم برای جرئیات بیشتر بیاین کلانتری

ما سعی میکنیم بهترین امکانات خودمون رو ارائه بدیم

باشه ممنونم چقدر سود داره؟ -

فقط 9 درصد باشه معامله میکنیم -

برای همین من اینجام

استاد؟

میشه بیام داخل؟

تشریفات تموم شد؟ بله خوب پیش رفت -

منتظر شما هستن ببخشید آقایان -

دو دقیقه ی دیگه برمیگردم

خواهش میکنم با کمال میل -

من آماده ام

بیا اینجا ببینم

چطور جرات کردی پول قرض بگیری و ما رو گول بزنی؟

این دست شماست یا میله؟ چقدر بی رحمانه میزنی

بزنیدش

یکم سرحال بشن دوباره ما رو کتک میزنن

به من تکیه کن

آدم موهای سفیدشون رو میبینه

فکر میکنه باید پیر و ضعیف باشن

ولی خیلی محکم میزنن

قهوه میخوای؟

این زن دیوانه کیه؟

عمه؟ چی شده؟

...خب.. راستش بیا بریم عمه -

چه کاخ بزرگی ست

این کارو به ما واگذار کرد چون میدونست مبارزه میکنیم

سلوی واقعا قلبی از طلا داره

بانک به ما وام داده

اونا با ما درست رفتار کردن شماها چرا اینقدر بی رحم هستین؟

وام دادن برای بانک یکجور تجارت ست

ولی این تجارت خانوادگی ماست

پولمون مهم تر از عقل ست

با خوشحالی پول قرض میگیری و پس نمیدی؟

داداش من رئیس این روستا هستم

شوهر خواهرت از اهالی همین روستا بود

هیچ فامیل نزدیکی هم نداشت

میخواستیم زودتر بهتون اطلاع بدیم ولی هیچ شماره ای نداشتیم

به همین دلیل مجبور شدیم به طور قانونی اونا رو دفن کنیم

من سالهاست زیر نظر اون کار میکنم من سنگ تراشی میکردم اون نجار بود

بناهای قدیمی رو تغییر میداد و بازسازی میکرد

و میذاشت برای فروش و سود خوبی هم داشت

از پول فروش خونه ها یکم هم به ما میداد

یک روز گفت تا کی میخواین با این دستمزد کم کار کنین؟

دوست داری شریک من بشی؟ میخوام این کاخ رو بخرم

ما هم وام گرفتیم و بهش اعتماد کردیم

اون الان صاحب این کاخ هست سلام -

اون مرده شبیه فروشنده ی شیر نیست؟ !!!عمه جان -

این صاحبخونه ست. یک زمانی خیلی ثروتمند بود

نه فقط ایشون بلکه شوهر خواهرت هم وضعیت خوبی نداشت

توی تجارت املاک ورشکست شد

آخرین چاره اش خرید این کاخ و فروشش بود تا سود کنه

پس روی همین کاخ سرمایه گذاری کرد

فکر میکردیم سه ماهه میتونیم این کاخ رو بفروشیم و سود کنیم

ولی درست همین الان این پسر بیچاره و زنش مُردن

حالا ما باید پول رو به شما برگردونیم

تازه از طرف اون پسر هم وامی که از بانک گرفته بود پس بدیم

برای همین اینجا موندیم دیگه چون جایی نداریم بریم

اون فقط نیمی از مبلغ رو به عنوان ...پیش پرداخت به ما داد

و گفت به زودی معامله حل میشه و بقیه اش رو میده

آقا چرا پیش پرداخت رو پس ...نمیدی و

این کاخ رو به یکی دیگه نمیفروشی؟

من پیش پرداختی که داده بود رو خرج بدهی هایی که داشتم کردم

میخواستم با بقیه ی پولش برای نوه ام عروسی بگیرم

الان هم برای گرفتن بقیه ی پولش اومده تا مراسم نوه اش رو بگیره

به نظرم وضعیت اینجا در مقایسه به خودمون خیلی بدتره

فعلا بیاید بریم اینا تازه از راه رسیدن

باید کمی بهشون زمان بدیم

پسرم درست میگه

تا دو روز دیگه جشنواره ی روستا به پایان میرسه

اونوقت میشینیم و با هم یک تصمیم درست میگیریم

بعداً می بینیمت

فعلا خدانگهدار -

بچه های خواهرم کجا هستن؟

اون بچه ها حتی ما رو نمی شناسن

اینجا اتاق بچه هاست

عزیزه دلم این پسر کوچیکه ی اونه -

بچه ی شیطونی ست مگه نه؟

عزیزم اسمت چیه؟

ساراوانا

ساراوانا؟

سلوی هیچوقت ما رو فراموش نکرده بوده

ساراوانا کوچولو؟ من مادربزرگت هستم

کجا میدویی عزیزم؟ ساراوانا؟

چه اتفاقی افتاده؟

از وقتی که مادرش مُرده خیلی رفتارهاش عجیب شده

این دختر بزرگش هست اسمش شکتی ست

چش شده؟

جسد به دار آویخته شده ی مادرش رو که دید شوکه شد

وقتی جسد رو دید افتاد زمین به سرش ضربه خورد و رفت کما

الو؟

باشه بهت زنگ میزنم

ایشون نوه ی صاحب خونه ست خانم دکتر

چرا بچه رو نبردید بیمارستان؟ چرا توی خونه درمانش میکنین؟

اینجا روستای کوچیکی ست بیمارستانش خیلی امکانات نداره

برای همین ما همه ی امکانات رو آوردیم اینجا و ازش مراقبت میکنیم

حالش الان رو به بهبوده

به زودی به هوش میاد نگران نباشید

برای ازدواج همین خانم تمام تلاشم رو میکنم تا این کاخ رو بفروشم

بسه بابا بزرگ اینقدر از ازدواج نگو

پول عروسی رو بده به من تا یک بیمارستان مجهز توی روستا بزنم

اونوقت میتونیم بهترین خدمات پزشکی رو به روستاییان ارائه بدیم

همه پزشک میشن میرن خارج درآمد های خوبی دارن

ایشون میخواد همه ی درآمدش رو صرف مردم بکنه

همه برید بیرون لطفا میخوام جای بچه رو تمیز کنم

تا حرف از ازدواج میزنم بیرونم میکنه

بفرمایید بیرون لطفا

دو روز دیگه برمیگردم

نگاش کن چقدر صورت زشتی داره

آقا ببخشید

...ما دوتا

تو سنگ تراشی و اون هم نجار

بله قربان

خیلی ممنون از اینکه سالها با شوهر خواهرم کار کردین

آقا شنیدم شما وکیل معتبری هستین

لطفا پول رو به صاحبخونه بده و این کاخ رو بخر

ما اومدیم ببینیم چه خبره برای همین اومدیم

ولی چطور میشه این کاخ رو خرید؟ حتی نمیتونیم یک گوشه اش رو بخریم

...عمه جان تو ساکت باش -

ساراوانا، فقط یک گزینه داری ...برای حل این مشکلات

چی؟

باید عاشق نوه ی صاحب خونه بشی

عمه؟ چی داری میگی؟ بیا ببینم این بهترین راه هست پسر -

پیرزنِ به ظاهر دیوانه میاد ولی خیلی ایده ی خوبی داد

چرا این ایده به ذهن من نرسید؟

چرا این ایده باید به ذهن تو برسه؟

برو کنار

خودت برو کنار میخوام برم ازش خواستگاری کنم

او چرا داری به خودت میرسی؟ منم میخوام برم خواستگاری اش -

یک نگاه به سن و سالت کردی؟

یک نگاه تو آیینه به قیافه ات کردی؟

اگر تو نظرش رو جلب کردی مال تو اگر نظرش به من جلب شد، مال من

اگر مردم بفهمن بهمون میخندن مهم نیست -

خیلخوب جفتمون تلاش میکنیم ولی اول من میرم خواستگاری

"به جای مهریه بهت کاخ و ماشین میدم"

برنامه ات چیه؟

دارم میرم یک نامه ی عاشقانه بنویسم

فکر نمیکنی یکم قدیمی شده این کار؟

حتی اگه نامه ی عاشقانه نوشتن قدیمی باشه، کلماتی که مینویسی مهمه

بذار پشتت بنویسم تمیز باشه خطم

"نامه ی عاشقانه می نویسم"

عزیزم؟ چت شده؟

گوش کن عزیزم. تو اتاق من خیلی پشه ست. مگس کش برقی کجاست؟

آهان اونجاست نرو اونجا -

پس چجوری مگس کش رو بیارم؟

جادوگر نیستم که جادو کنم مگس کش خودش بیاد

بهش دست نزن ای بابا بچه جون -

درمورد من چی فکر کردی؟

به من بگی نکن دقیقا همون کارو میکنم

اگر بگی برندار برش میدارم

اگر بگی استفاده نکن استفاده میکنم

چی بود؟

!هی

!چه مگس کش عجیبی

!یکبار دیگه ببین

قبرستون توی این مگس کش !!!پنهان شده؟ خداوندا

ساعت 8 در تراس منتظرت میمونم

دوست دار تو... سنگ تراش کاخ

چرا همیشه دراز میکشی و نامه مینویسی؟

من دراز نکشیدم. اون پسره از پشت منو انداخت

کجا داره میره؟

مگه نمیبینی من اینجا ایستاده ام؟ پسره ی شیطون؟

چطور جرات میکنی به من زل بزنی؟

فکر کردی فقط تو میتونی خیره بشی؟ ما هم میتونیم

منم میتونم

چرا دهنت باز مونده ها؟

ببین چقدر نگاهم ترسناکه که از ترس فرار کرد

حتی روح ها هم از من میترسن

!!اونجا ایستاده

!!ای شیطون بلا

من میوه ی آلو نیستم که به راحتی بتونی منو بچینی

من انبه ام باید صبرکنی رسیده و آبدار بشم

!!گمشو ببینم مردک میوه ای

دختره اومد

الان دیگه اون مال منه

دارم میرم ازش خواستگاری کنم مزاحم نشو

برو بشین

!ولم کن

چرا داره با نردبان دور خودش میچرخه؟

!بسه بایست !بایست

چت شده؟ ...تو -

از ترس اینکه باهاش ازدواج کنم اجازه دادی اول من برم

بعد با این نردبان جلوی منو میگیری؟

منظورت چیه؟ دوباره میگم اون مال منه -

شنیدی؟

بهش فکر کردی؟

...من تصمیمم رو گرفته ام

مستقیم میخوام برم لبش رو ببوسم

من اینجا پنهان میشم وقتی مایا اومد فریاد بزن برو

بغلش میکنم و میبوسمش

اونم بعد از بوسه عاشق من میشه

حتما هر کسی رو ببوسی عاشقت میشه

جوجه رو آخر پاییز میشمارن

تا الان باید میومد دیگه من اینجام -

ولی به تو محل نمیدم

این پشه ی پیر دردسرساز میشه

هی! مایا داره میاد

داره نزدیک میشه

اومد.. اومد

!برو

چشمات رو باز کن !!و ببین مردک احمق

!برو کنار! وای خدای من

مردک مگه من با تو شوخی دارم؟

حال بهم زن! چه مرگت شده؟ عقل نداری؟

شما چرا اومدی اینجا؟

اینجا خونه ی منه! هرجا دلم بخواد میرم

دلیل نمیشه تو منو ببوسی

انگار دهنم توی فاضلاب بود

قربان یک خواهش داشتم چیه؟ -

این موضوع رو جایی نگید

حتی اگر بگم هم شرم آور و چندش آور خواهد بود

تو میدونستی بابا بزرگش داره میاد؟ نه به خدا -

پس چرا گفتی برو؟ کی گفتم برو؟ -

با لحن روحی گفتی

نه بابا! روحِ گفت برو

!سلوی

چیکار میکنی عزیزم؟

بهم قول بده دیگه هرگز چنین کاری رو انجام نمیدی

گفتم با پدر صحبت میکنم دیگه

به جون تو قسم داداش

دیگه حتی به خودکشی فکر هم نمیکنم

خواهرم مُرده

ولی خودکشی نکرده

قربان من با چشمان خودم دیدم خودشو حلق آویز کرده بود

وقتی روی پسرش اسم ...منو گذاشته یعنی

هرگز قولش رو فراموش نکرده

اگر قولش رو فراموش کرده بود منم فراموش میکرد

کلانتری کجاست؟

آقا انگار بین زن و شوهر دعوا شده بوده

شوهر عصبانی به جنگل میره و براثر سکته ی قلبی میمیره

و خواهر شما هم خشمگین بوده و خودش رو حلق آویز کرده

دختر جسد مادرش رو میبینه شوکه میشه و به کما میره

بیشتر از اینا اطلاعاتی ندارم بهتون بگم

قربان چطور ممکنه همه ی اینا در یک زمان اتفاق بیفته؟

باورم نمیشه مردم یک کلاغ چهل کلاغ هم میکنن -

بعضی ها میگن خواهر شما ...رفته جنگل و مُرده

در واقع به طرز مرموزی ناپدید شده میگن از این حرفا دیگه

چجوری میشه با این شایعات پرونده تشکیل داد آخه؟

قربان یک کپی از اطلاعات اولیه ی پرونده به من بدید

اره باشه. یک لباس پلیس هم بدین بپوشه

تحقیق میکنه و قاتل رو دستگیر میکنه

پسرجون! مهارت های وکالتت رو توی دادگاه نشون بده

!نه توی کلانتری

برو گمشو مودب باشید آقا -

آقا آرام باش. صبر کن یکم ببین چقدر بی ادبی میکنه -

دو روز دیگه جشنواره ایست که 10 سال ...یکبار برگزار میشه

میلیون ها نفر برای بازدید میان به روستای ما

برای امنیت این جشنواره با کمبود نیرو مواجه هستیم

برای همین افسر یکم تحت فشار هست و عصبانیه

دو روز دیگه جشن تموم میشه آقا

اون موقع درمورد پرونده حرف میزنیم و یک راهی پیدا میکنیم. فعلا برو

شوهر خواهرت خیلی مرد سالمی بود

هر روز میرفت داخل جنگل ورزش پیاده روی میکرد

من خودمم باورم نمیشه ناگهان براثر ایست قلبی مرده باشه

همون موقعی که خواهرم ...خودش رو دار زده

بعضی از مردم میگن بیرون از خونه دیدنش

ممکنه شایعه درست کرده باشن

...چطور ممکنه خواهر و شوهر خواهرم

چرا نگه داشتی؟

اون مردم راست میگن قربان

منطورت چیه؟

چون منم اون روز دیدمش

من خواهرتون رو دیدم که همراه روستایی ها از کاخ اومد بیرون

بعدش صدای پارس سگ شنیدم و رفتم نزدیک چاه

و جسد خواهرتون رو دیدم که آویزان هست

چیزایی که داری میگی باور نکردنی ست

میبینی. حتی شما هم باور نمیکنی

چطور به روستایی ها میگفتم؟ اونا باور میکردن؟

فقط اینا رو به پدرم گفتم

...ولی چون اون رئیس روستا ست

گفت تا جشنواره تموم نشده چیزی در این مورد نگم

این دیگه کیه؟

سوامیان از مناطق مختلف برای شرکت در جشنواره میان

احتمالا یکی از اوناست

پس چرا خودش رو پنهان کرده و داره به شوهر خواهرم نگاه میکنه؟

!درست میگین قربان

من همین سوامی رو بعد از مرگ خواهرتون توی سردخانه دیدم

یک چیزی این وسط درست نیست

ساراوانا اینجا چیکار میکنی؟

دیگه وقت بازی نیست وقت خوابه. بیا بریم

شب تا صبح داری بازی میکنی

تمام سیم های برق اتصالی کردن

هی! کجا داری میری؟

!عجب بچه ای

کی بود؟ کی اینجاست؟

!جواب بده

کیه؟

آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی @bolymix

کی اینجاست؟ در رو باز کن

.هی! نگه دار

مواظب باش

آقا... آقا اون کیه؟ -

ماشین روشن نمیشه سعی کن روشنش کنی -

...آقا

چه خبره؟

آقا... لطفا نرو

آقا خواهش میکنم نرو همین جا بمون -

منتظر بمون برمیگردم

لعنتی روشن نمیشه

راوی؟

راوی؟

کجا رفت پسره؟

هنوز داره ضبط میکنه

زودتر سبزی ها رو خرد کن

اول باید بزنم دهن بزرگ تو رو خرد کنم

به یک نجار میگه سبزی هاش رو خرد کنه

میخواد برامون غذا درست کنه پس خفه شو و سبزی ها رو خرد کن

چیه؟

سبزی که چیزی نیست دست هام رو هم خرد میکنم براش

زولبیای خوشمزه

چقدر توی این لباس سنتی زیبا شدی عزیزم

دارم میرم معبد

گوش کن عمه ...دیشب

من یک روح توی اتاق شکتی دیدم

فکر کنم توی این خونه داره یک اتفاقاتی میفته

پس تو هم حس کردی؟

منم دیدم اونو

واقعا؟ خیلی هم ترسیدم -

الان باید چیکار کنیم؟

فعلا به کسی چیزی نگو

همینجوری هم فروختن این کاخ سخت هست

...اگر این اطلاعات لو بره

نه مشکل ما حل میشه نه تو میتونی بیمارستان بسازی

...خانم مایا

خانم مایا عمه غذای منو بیار -

خانم مایا؟

خانم مایا رو ندیدی؟ ...خانم مایا -

نه

نه. ندیدمش ای بابا! کجا رفته؟ -

خانم مایا؟ خانم مایا؟ چرا گفتی دروغ بگم؟ -

!ساکت

بابا بزرگ برای من یک داماد پیدا کرده، اصلا از پسره خوشم نمیاد

پسره رو دعوت کرده بیاد اینجا حالا میخواد من برم ببینمش

خب به پدر بزرگت بگو ازش خوشت نمیاد

چند بار باید بهش بگم؟ اصلا حالیش نیست

خواهش میکنم به جای من برو پسره رو بدرقه کن. خواهش میکنم

...اگر ما داماد رو بدرقه کنیم

اونوقت قلب خانم مایا رو بدست آوردیم

ایده ام چطور بود؟

خیلی ایده ی قدیمی بود

اره. ولی موفق میشم حالا ببین

ولی یک سلاح هم نیاز دارم

میدونی اون چاه کنار انبار کجاست؟ اره -

اونا وسیله زیاد داره برو یک چیزی بیار

اره خوبه. آفرین ممنون داداش

هیچ چاهی کنار انبار نیست

منم ایده ی تو رو دزدیدم خانم مایا مال منه

خانم مایا! خانم مایا؟

خانم مایا؟

خانم مایا؟

تو کچل بی ریخت میخوای با خانم مایا ازدواج کنی؟

اره

غلط کردی

هی! اگه کسی به صورتم ضربه بزنه تحریک میشم

منم با دیدن قیافه ی تو تحریک شدم

آهای کچلِ سیاه خانم مایا رو فراموش کن

سنگ تراش؟ چیکار میکنی؟

نمیبینی؟

دارم داماد رو بدرقه میکنم اون بیمار منه -

قرص هاش تموم شده برای همین اومده اینجا

داداش بیا قرصهات رو بگیر

بعدشم برو با خیال راحت باشه خانم -

مایا دارم میام -

بیماری؟

فشار خون داری؟ اره -

بشین اینجا. الان برات یک لیوان شیر میارم

تو همون لیوان شیری هستی که من نیاز دارم

من؟ شیر؟

میخوام تمام فشارمُ سر تو خالی کنم

!ای وای

گور خودت رو کندی تپل

آقا من دارم پرواز میکنم یا شما در حال پرواز منو زدی؟

مشکلت چیه قربان؟

...هی عوضی! صبرکن ببینم

...شما داری توی جاده راه میری

یهویی ماشینی روی شما گِل میپاشه

حالا از کی عصبانی میشی؟ ماشین یا گِل؟

!معلومه ماشین من گِلی بودم که روی شما پاشیده شد -

اون ماشینی بود که گل ریخت اون؟ پس تو میتونی بری -

تو به من گفتی ایده ام قدیمی بود چطور جرات کردی بدزدیش؟

بهت رحم نمیکنم اول ببین من رحم میکنم یا نه؟ -

برو عوضی -

به اندازه ی سنت رفتار کن حالا از کتک خوردن لذت ببر -

گمشو

...آقا لطفا گوش کن ببین من چی میگم

شما داری توی جاده راه میری و یهویی ماشینی روتون گل میپاشه

از دست کی عصبانی میشی؟ گِل یا ماشین؟

خب معلومه راننده ی ماشین

من ماشین یا راننده ی ماشین هستم؟

اره خودشه

کاری کردی راننده توی هوا شیرجه بزنه

!فرار کن

قراره تشک بذاری روی تخت خواب

چرا سنگ تراش رو گذاشتی روی تخت؟

گوش کن

بیا... خواهش میکنم بیا کمکم کن

کی اینو کتک زده قربان؟

اون اول منو کتک زد

چرا کتکش زدی؟

اشتباهی فکر کردم دامادی ست که اومده مایا رو ببینه

داماد؟ اون؟

آقا چون فکر کرده شما دامادی حقشه! تا میخوره بزنش

باشه ادامه بده -

داداش رتنام هنوز نرفتی قرصهات رو بگیری؟

فکر کنم اینم قرص بخواد دوتایی با هم میریم

باشه... ساراوانا؟ بله؟ -

من دیروز موتورم رو گذاشتم تعمیرگاه میشه منو برسونی معبد؟

اره حتما. بیا

امیدوارم مزاحمتون نشم نه. اصلا. باعث افتخارمنه -

الهه گواکومال مقدس

...من به خاطر مایا کتک خوردم

اونوقت سوار ماشین اون شد و رفت

هم روی زخم من نمک میپاشه هم منو طعمه ی این کچل میکنه

!!خدایا

تو دیگه کی هستی؟ چرا با مشت میزنی توی سرش؟

یک چیزی بهش بگو خواهر داره منو له میکنه

دارم بهت میگم تمومش کن چرا دوباره کتکش میزنی؟

بسه دیگه مرد

ببخشید شما دیوانه اید؟

بهم میگی نزنمش بعد با چشمت علامت میدی که بزن؟

پیرزن دیوانه برو گشمو ببینم

هر بار که چشمک میزنی این مشت میزنه به من

حالا که حرف مفت میزنی تا میتونی بزنش

خواهش میکنم نه. نه

من گروه خونی آ مثبت هستم

ولی من اُ منفی هستم

بیا اینجا عوضی

آقا خدا تو رو رسوند خواهش میکنم نجاتم بده

نمیدونم کی هستی ولی خواهش میکنم نجاتم بده

این لاغر از اون کچل بهتره

ماشینُ روشن کن پولها کجاست؟ -

میدم بهتون

"همه ی جانبازانی که اینجا هستند" "توجه کنین لطفا"

خدای معبد ما اَمان بسیار قدرتمند هست

هرچیزی ازش بخوایم بهمون میده

...افرادی که دعایشان مستجاب هست

در طول مراسم نذر خود را برمی گردونن

از اونجایی که روستا خیلی کوچیکه انتظار مراسم ساده ای رو داشتم

ولی جشنواره ی عجیبی به نظر میاد

این جشنواره هر 10 سال یکبار برگزار میشه

یکی از بزرگترین جشنواره ها در هند هست

میلیون ها نفر از خارج روستا میان تا جشنواره رو ببینن

"اوم شکتی، زنده باد شکتی"

"اوم شکتی، زنده باد شکتی"

هرجایی نمیتونی چنین مجسمه ی بزرگی از الهه شکتی ببینی

ساختن چنین مجسمه ای آسون نیست

اره

از شش ماه قبلِ جشن ...ساختنش رو شروع میکنن

آقا فردا عصر بیا اینجا و تماشا کن

کلی اینجا چراغونی میشه

...مهمترین جاذبه ی این جشنواره

اینه که الهه اَمان دیو رو با سه گانه سر خودش میکشه

وقتی مجسمه ی شیطان رو آتش میزنن تمام روستا روشن میشه

"اوم شکتی، زنده باد شکتی"

...یک روز قبل از شروع جشنواره

...از تمام رودهای مقدس هند

آب مقدس برای مراسم میارن اینجا

ترجمه شده توسط وبسایت بهارات مووی www.baharatmovie.com

آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی @bolymix

راوی

راوی

همگی برید عقب برو

خدای من! راوی؟

خدایا؟ چه کسی چنین کاری با پسر من کرده؟

راوی؟

جسد رو با احتیاط بیار پایین

فردا تولدته عزیزم

برنامه ریزی کرده بودم جشن تولد بزرگی بگیریم با همدیگه

ولی تو ما رو ترک کردی

بسه دیگه اینقدر این حرفا رو تکرار نکن

آخرین بار دیروز کنار شما بوده حقیقته؟

قربان من اومدم از اون سوامی شکایت کنم شما به من مشکوک شدین؟

من راوی رو وقتی از جنگل برگشتم گم کردم

فکر کردم ترسیده و رفته خونه اش

مگه داخل فیلم ضبط شده ی دوربین اون سوامی رو ندیدی؟

درمورد سوامی ها بد نگو

شاید همین الان داره گوش میکنه ما چی میگم

آقا بذار برات توضیح بدم

ما باید شکرگزار باشیم که چنین سوامیانی داریم. لطفا به اونا تهمت نزن

هی تو! صبر کن با کی حرف میزنه؟ -

بایست! نرو

آقا دیدیش؟ مگه نه؟ اگه آدم خوبیه چرا فرار کرد؟

تو خودت گناهکاری و با این حال کس دیگه ای رو گناهکار میدونی؟

...نه تنها پسر رئیس روستا

بلکه شوهر خواهر و خواهر منو هم این به قتل رسونده

چی داری میگی؟

هرکس دنبال سرنخ میگرده به طور مشکوکی میمیره

ما باید اول اونو بگیریم

چطور میتونی درمورد یک سوامی اینقدر بد حرف بزنی؟

مگه نمی شنوی داره چی میگه؟ برو اون سوامی رو پیداش کن

من عزادار مرگ پسرم هستم اونوقت تو درمورد احترام به سوامیان حرف میزنی؟

میدونی اون کیه؟

قربان اون سوامی داخل غار در جنگل زندگی میکنه

قربان

غار وجود داره

ولی خیلی ترسناک به نظر میاد

انگار لحظات قبل مراسم داشته آتش هنوز داغه

درسته

اینجا چه خبره قربان؟

یک مراسم با عکس همه کسانی که مردن انجام داده

همه ی حرفایی که میزدی درست بود

این سوامی پشت همه ی اتفاقات و مرگ های اخیر هست

آقا... عکس خواهرزاده ی منه

دیدی گفتم! یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست

بیا بریم زودباش

نیمی از نیروهای ما که رفتن برای جشنواره رو بگو بیان

ما که نیرو نداریم من با سرهنگ صحبت میکنم -

تمام جنگل رو بگردید و به محض اینکه اونو دیدید دستگیرش کنین

بله قربان

تا زمانی که توی زندان نباشه خطرناکه

گوش کن. یادته اون پیرمرد چی گفت؟ چی گفت؟ -

گفت من پول زیادی دارم هر لحظه میتونم هردوی شما رو بیرون کنم

اره ...یعنی -

اینجا پول زیادی داره بیا بدزدیم و فرار کنیم

چی داری میگی؟ خب من میترسم -

میترسی؟ از چی؟ خب تا حالا دزدی نکردم -

میترسم گرفتار بشم

شاید تجربه نداشته باشی ولی قیافه ات به دزدها میخوره

کتاب کاماسوترا؟

به نظرم این پیرمرده همه ی این کتابها رو خونده

پول ها کجاست؟ خونه به این بزرگی پیدا میشه؟ -

ببین خواب پیرمرده خیلی عمیقه

زیبایی اش چشمت رو گرفته؟ جلوی در ورودی خوابیده -

یعنی همه چی توی همین اتاقه پس باید ببریمش بیرون

بیا باشه -

بکشش. بکش

یک بلیط برای کوور لطفا

چی میگه؟

خواب میبینه با اتوبوس داره میره سفر

داداش ما هم داریم میریم کوور شما اهل کجایی؟

کاخ

ما که کاخ ندیدیم خب برو ببین -

پول ها و دارایی ها و گنج ها رو کجای کاخ میذارن؟

توی یک چمدان بزرگ در عقب انبار

!اینم از زمان شانس ما برو بیار

چرا من؟ برو دیگه. برو بالا -

باشه من میرم بالا

چمدان رو از عقب آوردم بده به من -

پول ها رو بیار پایین زودباش

وای خدایا! پیرمرد داره میاد

اتوبوس پنج دقیقه ی دیگه حرکت میکنه

کسانی که میخوان برن دستشویی سریعتر لطفا

پس تازه از اتوبوس پیاده شده؟

ساکت باش! عجله کن

بکشش! عجله کن

پیرمرد اینجاست

وایسا! درستش میکنم

دستشویی شلوغ بود؟ چرا اینجایی؟ -

اتوبوس هنوز توقف داره؟ اومدم پایین چای بخورم

من میدونم چرا اینجایی میدونی؟ -

میخوای منو ببوسی؟ ببوسمت؟ -

من ازاون مردهایی نیستم که فکر میکنی

درواقع من اصلا فکر نمیکنم

گمشو خودت گمشو -

گمشو منم گفتم خودت گمشو -

برو بیرون دارم میرم -

حواست باشه

بیا پول ها رو برداریم و فرار کنیم

...هی! تو

چطور جرات کردی خواهر زاده ی منو بزنی؟

آقا.. آقا درو باز کن -

خواهش میکنم درو باز کن

به پای خواهر زاده ات میفتیم نه -

برید ازش بخواید بزنه توی سرتون بعدش من درو باز میکنم

باشه. بیا بزن توی سر من

واقعا؟ اره بزن دیگه -

گفت محکم بزن تا بشنوه نه اینکه ضربه بزن توی سرش

شنیدی؟

نه نشنیدم. فقط وقتی درو باز میکنم که صداش رو بشنوم

باشه. اینقدر بزن تا صداش رو بشنوه

دوباره بزنم یعنی؟ اره بزن -

این میگه بزن توی سرم ولی تا نوک پام حس میکنم

شنیدی؟ نه -

نشنیدی؟ کجایی مگه؟ بیا دیگه

گواکامول مقدس

چجوری میتونی از اونجا بشنوی؟

اصلا برام مهم نیست فقط باید بشنوم

اون موقع درو باز میکنم الان کاری میکنم بشنوی -

صبرکن

شنیدی؟ نه -

حتی صدای ما رو نمیشنوه چجوری صدای ضربه رو میشنوه؟

احمق! حالا چطوری بریم بیرون؟

از در پشتی

پس چرا از اول نگفتی؟ به جاش هی داری میزنی توی سرم؟

خدایا منو ثروتمند کن

این گنج مال صاحبخونه بود؟ الان چیکار کنیم؟

من این تاج عمامه رو برمیدارم

تو این کفش رو بردار

فقط یک دونه لنگ هست

دو تیکه اش کنیم جفتمون بپوشیم؟

تمام هدف ما از پوشیدن لنگ برای پنهان کردن کمر به پایین ست

بعد تو میخوای اینو نصف کنی یک تیکه اش رو بدی به من؟

تو به هیچ دردی نمیخوری

مامان

خواهر؟ کی از خواب بیدار میشی؟

من خیلی ترسیدم

ساراوانا

چه اتفاقی افتاده؟ چرا فریاد میزنی؟

به چی نگاه میکنی؟

!هی

!وای خدای من

فردا تولد شکتی ست؟

فردا تولد توست

خیابان سناتی، پلاک 10

...سوامی

خونه ی پلاک 10 کدومه؟ همون که در سبز داره -

اون یکی؟ اره -

آقا؟ به چی زل زدی؟

...خب

...این خونه

این خونه ی اجدادی بازرس ماست

خونه ی بازرس؟

الان که خونه شون رو عوض کردن

مگه چیه آقا؟ هیچی همینطوری پرسیدم -

پس میخواد یک پُست مهم تر در روستا بگیره

بازرس خیلی خوش شانس هست قربان

...بگو ساراوانا

خونه ای؟ اره -

برو به اتاق شکتی و ببین روی بدنش یک خال قرمز میبینی؟

چرا؟

خواهش میکنم برو بعداً برات توضیح میدم

مامان من یکم دیر میام

مامان سعی کن درک کنی الان نمیتونم بیام خونه

مایا بررسی کردی؟

اره درست میگی. یک خال قرمز داره کجا؟ -

اینجا رو ببین

!خدایا

چی شده؟

لطفا برو

چیکار میکنی؟ باید ببریمش یک اتاق دیگه -

چرا؟ داری منو گیج میکنی

هم روی جسد پسر رئیس روستا هم روی بدن بازرس پلیس

یک خال همین شکلی دیدم

وقتی داشتیم پرونده رو بررسی میکردم متوجه شدم

هر سه ی اینا در یک تاریخ و ساعت به دنیا اومدن

در روز جشنی متولد شدن که هر 10 سال یکبار برگزار میشه

حالا شکتی در آخرین دوره ی این جشن در کماست

پسر رئیس روستا که بزرگتر از شکتی ست الان مرده

...تنها باقی مانده

بازرس هست که در این روز متولد شده

چرا اتاق شکتی رو عوض کردی؟

نمیدونم چجوری توضیح بدم

حس بدی دارم. دلم خیلی شور میزنه

بازرس هم جواب تلفن منو نمیده

ولش کن. میگم تمومش کنین

باید شخصا ببینمش و براش توضیح بدم

یک کاری کن بله؟ -

لطفا تا اون موقع مراقب شکتی باش

هیچکس نباید بدونه ما شکتی رو به اتاق دیگه ای آوردیم

باشه؟ مواظبش باش باشه -

خانم ها صبرکنین من پیداش میکنم

رئیس باید برید کلانتری کمکشون کن -

شما برید باشه -

مشکل چیه؟ بچه ام گم شده -

کسی خونه ست؟ لطفا درو باز کنین

خانم لطفا تشریف بیارید و در رو باز کنین

خانم؟

کی هستی؟ چی میخوای؟ من برای جشن به روستا اومدم -

دخترم گم شده میشه لطفا کمکم کنین

چی داری میگی؟

اگر به شش دختر پاکدامن برگ پان بدم، نذرم ادا میشه

و اونوقت میتونم دخترم رو پس بگیرم

من به چهارتا زن دادم لطفا شما این یکی رو بگیر

خواهش میکنم بگیر. التماس میکنم چرا به پلیس شکایت نمیکنی؟ -

اونا این چیزا رو نمیفهمن لطفا بگیریدش

خواهش میکنم خانم بگیریدش

بگیر خانم -

من شنیدم یک دختر دیگه هم توی این خونه ست

اجازه بدید برم به اون هم بدم

نه اون بچه ست هنوز اجازه ندارید ببینیدش

فوراً از اینجا برید خانم دختر منم جوان بود -

خواهش میکنم درک کنین گفتم نمیشه -

التماستون میکنم اجازه بدید ببینمش

این بیچاره داره به ما التماس میکنه فقط یک برگ پانِ دیگه

اجازه بده بیاد داخل

بفرمایید داخل خیلی ممنون خانم -

اشکالی نداره. بیا

ای وای! برق رفت

یک اتفاقی داره میفته لطفا از اینجا برو

لطفا اینطوری نگو خانم بیا برو دیگه

برو کنار! عقب بمون

بازرس کجاست؟

رفته کلانتری کلانتری؟ -

دقیق بررسی کردی؟ اره قربان -

بعد از بررسی گزارش پزشکی قانونی با شما تماس گرفتم

پرونده کجاست؟ داخل. خودتون برید ببینید -

مواظب باش

چرا ایستادی عزیزم؟

آقا شما بیا برو

قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی

این دیگه چیه؟ منم نمیدونم -

فقط اثر انگشت خود پسر رئیس روستا روی جسدش و ماشین بود

چطور میتونه خودش رو بکشه؟ نمیدونم -

یک چیزی اشتباهه

اگه حق با وکیل باشه چی؟ اگه واقعا مقصر سوامی باشه؟

ممکنه قربان

هی! بایست

هی! صبرکن ببینم داری جاسوسی ما رو میکنی؟

صبرکن منم بیام

مایا

چی شده عزیزم؟

هیچی بیا بریم -

از این طرف دوید کجا رفت؟

نگهبان تو برو اونطرف رو بگرد من؟ -

قربان تنها برم؟

قربان. قربان؟ کجا رفتین؟

خدایا چطور شکست؟ -

اتفاقاتی که داره میفته خیلی عجیب و غریبه

شما لطفا برو و فردا برگرد

آقا مواظب باش شیشه نره توی پاهات

چرا اینجوری کرد؟

آقا صبرکن. دارم صدات میکنم

اون کیه؟

آقا صبرکن آروم باش -

نرو! بایست

بچه توی این اتاقه ...صبرکن -

شکتی توی اون اتاق نیست

از کجا فهمید که جابجاش کردیم؟

یک چیزی غلطه چی؟ -

هی آقا صبرکن کجا داری میری؟ -

آقا؟

آقا؟

بچه توی این اتاقه صبرکن -

خواهش میکنم بایست

آخه تو کی هستی؟

چرا درو قفل کردی؟

درُ باز کن زودباش بازش کن -

داخل داری چیکار میکنی؟ درو باز کن

تو کی هستی؟ درو باز کن -

درو باز کن

خواهش میکنم درُ باز کن

خواهش میکنم درُ باز کن داری چیکار میکنی؟ -

بیا بیرون اونجا چه خبره؟ -

دارم بهت هشدار میدم با پای خودت بیا بیرون

بیا بیرون یهو از کجا پیدات شد آخه؟ -

داری اونجا چیکار میکنی؟ بیا بیرون -

نجار بیا درو باز کن

اون داخل داری چیکار میکنی؟

بیا بیرون لطفا

...آقا

...آقا

چه خبره؟

خدایا چه اتفاقی داره میفته؟

در این کاخ نمانید سریع از اینجا برید

وگرنه زندگی تون به خطر میفته

اینجا نمانید. برید چی داره میگه؟ -

!زندگیتون در خطره

من که نمیفهمم داره منو میترسونه

چی داره میگه؟ این کاخ رو ترک کنین -

چرا باید این کارو بکنیم؟ از اینجا برید -

...آقا

!منم

تو اینجا چیکار میکنی؟

صدای تیراندازی شنیدم اومدم بازرس کجاست؟

اومدیم دنبال سوامی بگردیم

سوامی؟ کجاست؟ از اون طرف فرار کرد -

بیا بریم

!هی

...آقا

"زنده باد اشباح" "زنده باد اوم شیوا"

آقا. اونجاست.. ببین ...هی! تو -

میخواد بازرس رو بکشه

...آقا

تو کی هستی؟ چرا داری مردم رو میکشی؟

من کسی نیستم که اونا رو میکشه

جلوی منو نگیر آقا -

...آقا

تو دچار سوتفاهم شدی کی دچار سوتفاهم شده؟ -

قربان چشمات رو باز کن

منو ول کن. اول اونو نجات بده

...آقا

منظورت چیه؟ اونجا رو ببین -

چه خبره قربان؟

مادر

همه برید کنار. راه رو باز کنین

کسی داخل هست؟ خیلی تاریکه قربان -

چه خبره؟ هیچکس درو باز نمیکنه -

درُ بشکن باشه قربان -

با دقت بگردید باشه قربان -

برو

اونجا چیه؟ انباری هست قربان -

هر گوشه و کناری رو بگردید باشه قربان -

همه چیز رو بررسی کنید اینجا سبزیجات ریخته -

همین؟

قربان سریع بیاید اینجا

چه خبره؟ اینجا برو ببین -

در پزشکی به این خونریزی میگیم عنکبوتی

یعنی چی؟ یعنی ضربه ی خفیف به سر -

برای همین خیلی زود بهبود پیدا کرد

جای نگرانی نیست الان خیلی حالش خوبه

من باید الان برم بیمارستان برمیگردم دوباره بهش سر میزنم

فعلا شکتی خداحافظ -

اینجا

ده سال از آخرین باری که مادرت رو دیدم میگذره

ولی الان که تو رو دیدم انگار دارم اونو میبینم

اونم وقتی همسن تو بود زیبا و ناز بود

خیلی از روزها مادرم میگفت تو میای ما رو ببینی

ولی تا حالا نیومدی دایی

بیا اینجا عزیزم

ساراوانا

اتفاقاتی که توی این خونه میفته منو میترسونه

...حالا که این بچه حالش خوبه

چرا برنمیگردیم خونه ی خودمون؟

هیچکدوم از ما نباید به سرنوشت سلوی دچار بشیم

منظور منم همینه عمه

هیچکس نباید به سرنوشت سلوی دچار بشه

برای همین ما باید اینجا بمونیم

یعنی از این به بعد با ما زندگی میکنی دایی؟

اره عزیزم

!آخ جون

دیگه شما رو ترک نمیکنم و جایی نمیرم همین جا میمونم. خوبه؟

عالیه دایی جونم

بیا بخور

الو؟ آقای ساراوانا؟ -

پیش بینی سوامی درست بود کشیش و همسرش مُردن

معاون پلیس برای بازجویی داره میاد اینجا

تو هم بیا پیش ما

اوایل تا دست به چوب میزدم بارون میبارید

الان چند روزه خونریزی میکنم

فشار قسط و قرض باعث شده .کارم رو فراموش کنم

نگران نباش نجار. پول وام رو از ما نمیگیرن

این دیگه چیه؟ بگو ببینم همه خانواده اون دختر رو دوست دارن -

اگر اون دختر بچه رو بدزدیم میتونیم پول زیادی ازشون بگیریم

ایده ام چطوره؟ کتک های دایی اش یادت رفته؟ -

وقتی صورتت رو شبیه کف قابلمه کرد؟

چهره ات از قبل هم بدتر شده

موافقی یعنی؟

نمیدونم بدهی رو پس میدم یا نه ولی میدونم یک روزی میکُشمت

بیا ببینم

مواظب باش عمو جان یک چیزی ما رو از پشت هل داد -

حس خوبی ندارم به این موضوع

بابا دیوانه. سُر خوردم چی؟ -

گوش کن بچه. نیم ساعت پیش من آدم بدی شدم

خیلی ساکت بیا با ما بریم

اگه جیغ و داد کنی با من طرفی

ببین چقدر معصومانه داره میخنده

به نظرم میخنده چون از پایان این داستان خبر داره

بازم میگم بهت ولش کن بیا بریم

من تصمیمم رو گرفتم خفه شو و همراهی کن

...بچه

!دستها بالا

!بگیرش

خوب نگاه کن کسی این اطراف نباشه

هی احمق! چاقو رو پنهان کن

بسه فریاد نکش گفتم جیغ و داد نکن

چاقو رو کردی توی پریز برق؟

برو فرار کن

چی شده؟

اومدم... دارم میام

چرا مثل کبوتری که به دام افتاده داری تقلا میکنی؟ صبر کن من اومدم

این چاقو که خیلی تیز بود بذار الان یک وسیله ی دیگه میارم

هی! چی شده؟

نمی.. فهمم.. چی... می...گی

دست... بزن... به... من

باشه... بهت.. دست.. میزنم

چرا مادربزرگ سوارش شده؟ بذار موتور برق رو خاموش میکنم

خاموشش کن

داداش؟

بچه کجا رفت؟ بیا بریم دنبالش بگردیم

ببخشید.. نمیدونستم اینجوری میشه

...تو پشت من نشستی

اگر میخوای توی قلبم بشینی

سعی کن دلم رو بدست بیاری

چی؟

چون من همه چیزم رو مدیون تو هستم بهم غذا دادی، لباس دادی، سرپناه دادی

بدون اون به اینجا نمیرسیدم

منم دوست دارم ایششش -

هنوزم مثل دخترها ناز میکنه !شیطون

بچه کجا رفت؟

عمو سنگ تراش من اینجام

بیا

بچه خودش داره میگه بیاین منو بدزدید

صبرکن ببینم

بیا این کارو نکنیم ببین چقدر دارم بهت میگم

اون نشسته داخل ماشین کارو برای ما راحت تر کرده

ساکت بشین بچه

روشن شو

روشن شو دیگه

ماشین روشن شو دیگه نمی خوام -

ماشین حرف میزنه؟

بچه داره ادا درمیاره چی داری میگی؟

ماشین روشن شو ماشین روشن شو

نمیخوای روشن بشی؟

کی اومدی جلو نشستی؟

من نیومدم جلو تو اومدی عقب

همینطوری که داشتی با ماشین حرف میزنی

صندلی ات چرخید این سمتی فکر کنم ماشین خیلی قدیمی شده -

به هرجایی دست میزنی یک واکنشی نشون میده

ماشین چه مرگش شده؟

چیکار میکنی؟ منو بزن وگرنه میکشمت -

عجب شانسی! اتفاقا منتظر چنین لحظه ای بودم

!حالا تماشا کن

میزنم، میزنم، میزنم

چرا ورم کرده؟

کی منو کتک زد؟

نمیدونم

چرا دستهات قرمز شده؟

دست میزدم

اومدیم دست بزنیم فقط دست بزنیم

دیوانه ست

ماشین روشن نمیشه ولی موتور داره دود میکنه

منو بزن. زودباش بزن

اگه با دست بزنم دوباره گرفتار میشم

آفرین خوبه به من مشت بزن

اره همینطوری! آفرین

چرا خونریزی کردم؟ سرگیجه هم دارم

کی منو زده؟ نمیدونم -

دستهام رو ببین اصلا قرمز نیست

پس چرا آرنجت خونی شده؟

با آرنجت منو زدی؟

بعداً به حسابت میرسم

نمیدونم چه اتفاقی داره میفته

به نظر نمیاد بتونیم بچه رو بدزدیم

فکر کنم این بچه ما رو دزدیده و داره کیف میکنه

بیا بیخیال این کار بشیم

منم که قبلاً بهت گفتم مگه به حرف من گوش کردی؟

بچه عمو خیلی خسته ست

تو برو استراحت کن

من بعداً میام میدزدمت

باشه عمو

خداحافظ عجب بچه ای بود -

زودباش مرد

سوامی چی میگه؟

ما نمیفهمیم قربان

همش درمورد شرق و کوه ها و براهماپوترا و اینا میگه

یک چیزی هم درمورد روح باک میگه

باک و هاواک؟ همون روح های داستان های ترسناک؟

آقا اون پسر منو کشته ...بذار جشنواره تموم بشه

به حسابش میرسم

لطفا ساکت باش به اندازه ی کافی گرفتاری داریم

ما از نوادگان خانواده ی یوگی کلاش هستیم

نیروهای شیطانی که در برابر خداوند مقاومت میکنن رو از بین میبریم

...صد سال قبل

روح شیطانی در آسام بود ...به نام باک

که توسط اجداد ما اسیر شد و به دام افتاد

...ولی یک روز

یک کشیش از این روستا ...که با قایق سفر میکرد

متاسفانه باعث شد اون آزاد بشه

باک دخترش رو کشت و شکل اونو به خودش گرفت

خوشبختانه مراسم باشکوهی در ...معبد اتفاق افتاد

به همین دلیل اون روح شیطانی برای مدتی ضعیف شد

...اون کشیش سواستفاده کرد

و روح رو تحت کنترل خودش گرفت

و دستور داد که وانمود کنه دخترش هست

اگه روستایی ها جسد دخترش رو ...کنار ساحل نمی دیدن

هیچکس نمیفهمید که باک آزاد شده

چجوری متوجه شدید اون دختر رو باک کشته؟

باک معمولا طبق ویژگی های خونی افراد ازشون استفاده میکنه

یعنی خونشون رو میمکه؟

چرا مثل دکترا حرف میزنی؟ فکر کردی ما احمقیم؟

باک یک روح شیطانی ست که میتونه هم در خشکی و هم درآب زندگی کنه

از اونجایی که شکل انسان به خودش میگیره با آزمایش های خونی شناسایی میشه

پس بلافاصله رفتیم به خونه ی اون کشیش

از ترس اینکه کسی درمورد ...دخترش بفهمه

سوامی کسی در خانه نیست

کشیش به همراه خانواده اش فرار کرده به سمت روستا

پس بلافاصله رفتیم به روستای اوجین

منم برای جستجو اومدم به تامیل نادو

چرا فقط این دوتا روستا رو جستجو کردین؟

چون اینجا فقط احمق هایی هستن که این چیزا رو باور میکنن

آقا ساکت باشین لطفا سوامی خواهش میکنم ادامه بده

من رئیست هستم متاسفم قربان -

ادامه بده

بت های خدای اَمان و محرابهای ...اونا از یک نوع سنگ ساخته شده

سنگ هایی که میتونن شیطان رو کنترل کنن. کشیش اینو میدونست

برای همین پیش بینی میکردیم کشیش بیاد اینجا

همان موقع بود که اون اتفاق غیرمنتظره رخ داد

کشیش روح باک رو در یکی از کوزه های معبد پنهان کرده بود

روح شیطانی هم اینو متوجه شد

و روحش رو پس گرفت

...با اینکه روحش رو پس گرفته

ولی قدرت زیادی نداشت و ضعیف بود

...برای اینکه دوباره قدرتمند بشه

باید جان سه نفر رو میگرفت

سه نفری که در روز جشنواره در یک ساعت به دنیا اومده بودن

جشنی که هر 10 سال یکبار در روستا اتفاق میفتاد

چطور همه ی اینا رو میدونی؟

گفتم که تحقیق کردم

اینا دارن وظیفه ی ما رو انجام میدن

این سه نفر یک شباهت دیگه ای هم با هم دارن

روی بدنشون یک خال قرمز دارن

درسته بهش میگن خال قدرت

طبق مناسک ماهاناگاپانچمی

این خال روی بدن کسانی میفته که فقط در روز جشنواره به دنیا اومدن

چون این جشنواره در دقیق ترین تاریخ اتفاق میفته

در ساعت آبهیجیت محورات ...در روز جشنواره

اگر روح سه نفر که خال قدرت ...دارن رو تسخیر کنه

روح شیطانی به قادر متعال تبدیل میشه

یکی از این سه نفر دختر خواهر ده ساله ی تو بود. شکتی

بعدی راوی بود پسر 20 ساله ی رئیس روستا

و نفر آخر هم بازرس بود که 30 سال سن داشت

اون اول دختر کوچیک شکتی رو مورد هدف قرار داد

برای رسیدن بهش شکتی اول پدر دختر رو کشت

شکل پدر به خودش گرفت و وارد کاخ شد

جیمی؟

بچه ها کجا هستن؟

اول بهم جایزه بده

بعد میگم بچه ها کجا هستن

زودباش دیگه

چی شد؟

هیچی

مگه نمی شنوی؟ بچه ها کجا هستن؟

گفتم بچه ها کجان؟

دارن نزدیک چاه بازی میکنن

شکتی بابا ما طبقه ی بالا هستیم -

بیا پایین

بیا بالا بابا بیا دیگه -

بیا دیگه بابا داره ما رو صدا میکنه

شکتی، ساراوانا

بیاید اینجا

چیکار میکنی مامان؟

بابا داره دنبال ما میگرده

داریم باهاش قایم باشک بازی میکنیم باشه -

خوش میگذره ساکت -

ساکت بمونین باشه -

بیاید بریم

بیا

مامان

نباید از این اتاق بیاید بیرون باشه؟

قسم بخورین که بیرون نمیاید

بیچاره بابا

ساکت بمون داریم بازی میکنیم دیگه

مگه نه مامان؟

شکتی؟ ساراوانا؟

شکتی... شکتی؟

مامان.. مامان

چرا اینقدر نگرانی مامان؟

گفتی همین جا بمونین ما هم جایی نرفتیم

مامان چرا دستت خونیه؟

از پله افتادم

داشتم دنبال باباتون میگشتم

داریم با هم شوخی میکنیم عالیه مامان -

بیا بریم، بیا

شکتی؟ بابا داره منو صدا میکنه مامان -

عزیزم تو الان تو تیم مامان هستی بابا نباید پیدات کنه

منو محکم بگیر باشه -

شکتی

منو بگیر

مواظب باش

برو پایین مواظب باش

بگو بچه ها کجا هستن

گفتم بگو بچه ها کجان

شکتی؟ شکتی؟

شکتی

مامان من اینجام

مامان

برید توی ماشین

توی ماشین قایم بشیم؟

اخ جون برو بشین -

!!خدای من کلیدها

عزیزم من میرم داخل کلید ماشین رو بیارم

تا وقتی برنگشتم از ماشین بیرون نمیاید باشه؟

باشه مامان

مامان باید توی این بازی برنده بشه. باشه؟

باشه مامان

بیچاره بابا! خیلی وقته داره دنبال ما میگرده

نه مامان تو باید برنده بشی

برمیگردم

...چهره ی قشنگت

اجازه نمیده بهت آسیب بزنم

تو کی هستی؟

چه بلایی سر شوهرم آوردی؟

چی میخوای از جون ما؟

هی! مامان

برای آخرین بار بهت میگم

بچه ها کجان؟

حالا بشین و تماشا کن بچه ها با شنیدن صدای فریادت میان

پس سلوی خودکشی نکرده بود اشتباه فکر میکردیم

برای جون فرزندانش خودشو فدا کرده بود

کسی که زندگی تازه ای به دنیا میاره یک مادره

اونی هم که به خاطر فداکاری یک مادر جانش رو میگیره

خداست قربان

سلوی خدا بود

خانم لطفا بیاید بیرون

خانم کجا هستی؟ بیا بیرون -

خانم کجا هستی؟ از خونه بیا بیرون

چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟

شوهرتون قبل از رفتن به جنگل با ما صحبت کرد

ولی الان بیهوش دراز کشیده

داری جدی میگی؟ اره بیا و ببین -

مامان کجاست؟

تو همین جا بمون ساراوانا من میرم ببینم چی شده

مامان

در کمال تعجب با اینکه به شکل ...سلوی بوده

ولی نتونست شکتی رو بکشه

ما رفتیم به کاخ تا ببینیم چرا نمیتونه اونو بکشه

و من روح سلوی رو اونجا دیدم

...فهمیدم که میخواد از فرزندانش

دربرابر روح شیطانی مواظبت کنه

چون باک وقت زیادی نداشت رفت سراغ پسر رئیس روستا

چون اون پسر داشت دنبال ماجرا میگشت از راه منحرفش کرد

و اونو کشت

چرا این چیزا رو قبلا به ما نگفتی؟

چطور میگفت؟ حتی بعد از این ...همه اتفاق

هنوز نمیدونیم باور کنیم یا نه؟

موقع تشییع جنازه ی پسرت ...اومدم که بهتون بگم

ولی چون به من مشکوک بودین دفتادین دنبالم. مجبور شدم فرار کنم

!هی! بایست

...کشیش که به روستا اومده بود

فهمید روح از کوزه خارج شده

برای همین رفته بود خونه اش تا همسرش رو نجات بده

دخترمون رو ندیدی؟ نه -

دیگه نباید اینجا بمونیم بیا بریم

دخترمون چی؟ اون دختر ما نیست -

منظورت چیه؟ وقت نداریم. بیا بریم -

زودباش

اما از آنجایی که کشیش روح رو به بردگی گرفته بود

قبلاً همسرش رو کشته بود

پس کشیش رو هم کشت ...و به شکل اون دراومد

و دوباره برگشت به کاخ

اما بازم نتونست به قدرت عشق سلوی به دخترش غلبه کنه

...پس دوباره برگشت به جنگل

و بازرس رو کشت که من داشتم نجاتش میدادم

...تو که اینهمه قدرت ماورایی داری

چرا سعی نمیکنی باک رو کنترل کنی؟ و از بین ببری؟

به این سادگی که فکر میکنی نیست

اون الان خیلی قدرتمند شده

هیچکس قادر به کنترل کردنش نیست

خدا باید ما رو نجات بده

امروز روز جشن هست

...اگر بچه ای رو بکشه

قبل از اینکه الهه اَمان شیطان رو از بین ببره

حتی اراده ی الهه هم برای نابود کردنش کافی نیست

من که گیج شدم با سوامی چیکار کنیم؟ -

آزادش کنیم؟ کجا آزادش کنیم؟ -

اگر قاضی فردا احضارش کرد چی؟

میتونیم بگیم سوامی بی گناهه و باک گناهکاره؟

اگر ازمون بخوان باک رو بگیریم چجوری ببریمش دادگاه؟

بازرس به هوا رفت خورد زمین و مُرد

من با چشمان خودم دیدم سوامی بی گناه هست

من خودمم میدونم ولی اگر مردم متوجه بشن، جشن بهم میریزه

باید مرگ بازرس رو از مردم و رسانه ها پنهان کنیم

چشم قربان

بالاخره که جشنواره تموم میشه

تا اون موقع سوامی رو زندانی کن

بعداً درمورد همه چیز بحث میکنیم

کی این کلانتری رو داخل جنگل ساخته؟

حالا باید تنهایی برگردم

خاکستر مقدس با خودت داری؟ بله قربان -

یکم به من بده

الهه ویراباگو از من محافظت کن تا برسم خونه

اجازه بده برم بیرون اگه اینجا بمونم روستا به خطر میفته

من کاره ای نیستم دستور رئیس کلانتری ست

سوامی ما به تو مشکوک بودیم ولی تو برای نجات ما اومده بودی

منو ببخش اشکالی نداره -

به اینا بگو منو آزاد کنن

قربان

چه اتفاقی داره میفته؟

سوامی چه خبره؟ درو باز کن -

!وای نه

مواظب باش برادر

آهسته حرکت کن

مواظب باش برادر

لطفا بشین. آروم باش

چی بود سوامی؟ فعلا کنترلش کردم -

دستت چی شده؟

آسیب دیدی؟ حالم خوبه -

بیا بریم بیمارستان نیازی نیست -

"تولدت مبارک" "تولدت مبارک"

"تولدت مبارک شکتی"

"تولدت مبارک"

مبارک باشه

اینقدر بالا پایین نپر بچه

ساراوانا؟ چی شده؟

...سلوی مُرده

حس میکنم مسئول مرگش منم

چجوری میتونی مسئول این اتفاق ها باشی؟

وقتی پدر مخالف رابطه ی سلوی با شوهرش بود

من فقط سعی کردم اونا رو آروم کنم

اشتباه کردم

من باید خیلی ازش حمایت میکردم

...وقتی پدرم مُرد

مستقیماً از عروسیش اومده بود خونه

آخه تو دل داری دختر؟ با اینکه برادرم مخالف بود ولی ازدواج کردی

حالا خجالت نمیکشی اومدی تشییع جنازه اش؟

برادرم به خاطر تو مُرد

عمه بذار یکبار دیگه پدرم رو ببینم

حق نداری پاتو بذاری داخل برو گمشو

تو دیگه عضوی از این خانواده نیستی

خواهش میکنه عمه

...اگه اومده بودم ببینمش

...اگر گذاشته بودم بیاد

دیگه هرگز اجازه نمیدادم بره

این اتفاق ها هم براش نمیفتاد

...وقتی اون روز اومد

من حتی نرفتم ببینمش ...چون فکر میکردم

دیگه هیچوقت نمیتونم ببینمش

..ولی اون معتقد بود روزی

من برای دیدنش میام

وقتی شکتی گفت مادرم منتظر بوده دلم شکست

فکر میکردم اون میاد پیش من

ولی بزرگترین اشتباه رو کردم

...برای نجات این بچه ها

باورم نمیشه چه سختی هایی ...کشیده

وقتی شوهرش میخواست ...بچه ها رو بکشه

اون گیج شده بود که طرف چه کسی رو بگیره

نمیدونست شوهرش رو قربانی کنه ...یا بچه هاش رو

...با چنین آسیب روحی

تصمیم گرفت به قیمت از دست دادن جون خودش، بچه ها رو نجات بده

در نهایت هم خیلی دردناک مُرد عمه

...چی میشد اگر باور میکرد که

برادرش در آخرین لحظه برای نجات جونش میاد

من همیشه آرزو میکردم شاد و خوشبخت باشه

ولی در پایان زندگیش فقط غم و ترس و ناراحتی نسیبش شد

...اگه کس دیگه ای به جاش بود

نمیدونم بچه هاش رو نجات میداد یا جون خودش رو؟

ترجمه شده توسط وبسایت بهارات مووی www.baharatmovie.com

..تا الان

...حتی بعد از مرگش

داره از بچه هاش مراقبت میکنه

سلوی نه تنها یک خواهر خوب بود ...بلکه داشتن چنین مادری

.از نعمت های خداست

دایی

دایی

تولدت مبارک عزیزم

چی شده؟

چی بود؟

مایا؟ چی شد؟ -

خانم مایا؟ چی شده؟

چه اتفاقی افتاد؟

نمیدونم. وقتی میخواستم بیام داخل یک چیزی منو پرت کرد

چی؟ واقعا؟

مواظب باش

وای! چی شد؟

چرا نمیشه موتور رو بیاریم داخل؟

چی؟

داره چیکار میکنه؟ نمیدونم -

چیکار میکنی ساراوانا؟

!خدای من

خون رو با اون نمونه ها مطابقت دادیم باشه -

ار اونجایی که یکی از پاسبان ها دچار خونریزی شدید شده بود

برای احتیاط از همه شون خون گرفتیم

الان خون رو پیدا میکنیم

"ای عزیزان من"

"چشمان الهی من"

"ای عزیزان من"

"چشمان زیبای من"

"ای عزیزان من"

"ابرهای بارانی من"

"ای عزیزان من"

"شما نعمت خدا هستید"

"شما ماه خدا روی زمین هستید"

شما باران آسمانی هستید" "که ریشه ی منو سیراب میکنه

"شما لبخند من هستید"

تا زمانی که آسمان بالای سر" "ما باشه ازتون محافظت خواهم کرد

تبدیل به الهه ی آتش میشم" "و از شما محافظت خواهم کرد

کجا میری قربان؟

دراز بکش. زود برمیگردیم

"خودمو در لبخندت گم میکنم عزیزم"

"اشک هایم را پاک میکنم عزیزان من"

"برای همیشه با تو خواهم بود" "برای تو زندگی خواهم کرد"

"کنارتون می مونم حتی اگه مرده باشم"

"ای عزیزان من"

"چشمان الهی من"

"ای عزیزان من"

"چشمان زیبای من"

"ای عزیزان من"

"ابرهای بارانی من"

"چراغ امید من"

"ای عزیزان من"

"چشمان الهی من"

این شبیه خون طبیعی انسان نیست یعنی چی؟ -

ما تست کردیم

این خون حاوی مقدار زیادی مواد سمی به اسم کورار هست

که فقط در دوزیستانی مثل قورباغه پیدا میشه

حیواناتی که هم میتونن در خشکی و هم در آب زندگی کنن

باک هم یک روح شیطانی ست که میتونه در آب و خشکی زندگی کنه

متعجبم چجوری با خون یک انسان مخلوط شده

خون مال کیه؟

همین الان اینجا بودن کجا رفتن؟

من سعی کردم جلوشون رو بگیرم

ولی رئیس روستا و سوامی گفتن کار مهمی دارن

برو خونه. من برمیگردم

چرا افتادین دنبال من خودم باید دردم رو تحمل کنم

الان اولویت ما جشنواره ست حواستون به کارها باشه

برای جشن آماده بشید سوامی کجاست؟

نمیدونم

بچه ی خواهرم درخطره بگو کجاست؟

گفتم که نمیدونم اینقدر نپرس

تو یک چیزی رو پنهان میکنی میدونی سوامی کیه؟

چطور جرات میکنی بهش دست بزنی؟ برو گمشو

بریم اقا

صبرکن

جوابمو بده

چرا منتظری؟ خودم رسیدگی میکنم -

بدرقه اش کن

سوامی اونجاست

نگهش دار

اینجا

اینجا رو بکن

ترجمه شده توسط وبسایت بهارات مووی www.baharatmovie.com

جلوش رو بگیرید

خدای من

...اگر سوامی مُرده

من آدمهام رو با کی فرستادم؟

تو فرستادیشون؟

کجا رفتن؟

بگو

من میخوام همه ی روستا رو نجات بدم

نمیدونم میتونم یا نه

منظورت چیه سوامی؟

اگر ما اون روح شیطانی رو ...نابود نکنیم

تا عصر امروز جون خیلی از مردم رو میگیره

حتی ممکنه جشنواره برگزار نشه

وقتی گفت ممکنه جشنواره برگزار نشه، وحشت کردم

بنابراین ازش راهنمایی خواستم

نمیدونم شیطان الان چه شکلی داره

باید کاری کنیم بیاد سراغ ما

میشه؟ اره راهی هست -

اون میخواد بچه رو بکشه

از اونجایی که روح سلوی ازش مراقبت میکنه

روح شیطان نتونست به بچه برسه

اگر بتونیم روح سلوی رو ...از بین ببریم

حتما میاد تا بچه رو ببره

اون موقع میتونیم کنترلش کنیم

ولی چطور ممکنه؟

منم همینو ازش پرسیدم

روح سلوی هنوز زنده ست چون جنازه اش رو دفن کردی

اگر جسدش رو میسوزوندی روحش هم میمرد

وای خدایا! میخوای جسد دفن شده رو بیاری بیرون؟

ممکنه ازمون شکایت کنن برادرش وکیل هست

اجازه نمیدیم کسی بفهمه

مردانت رو با من بفرست خودم مراقب همه چی هستم

بریم

برای اینکه غم از دست دادن ...پسرم یادم بره

و جشنواره طبق برنامه پیش بره این کارا رو انجام دادم

اگه قبول کردم بهش کمک کنم به نفع ...روستا بود ولی الان

سبزی جات بخور

مامان نرو

شکتی

ساراوانا

شکتی

ساراوانا! شکتی

ما رو ترک نکن مامان

نگران نباشید مامان کنارتون میمونه همیشه

شکتی نترس من همیشه کنار شما هستم

!مامان نرو

لطفا بذار من برم

به بچه هام قول دادم همیشه کنارشون باشم

خواهش میکنم بذار برم

ترجمه شده توسط وبسایت بهارات مووی www.baharatmovie.com

التماست میکنم

...منو نابود کن

ولی به بچه ام آسیب نزن

بچه هام رو نجات بده داداش

سلوی خواهش میکنم تنهاشون نذار -

یعنی داری میگی روح اهل شمال هند هست؟

تو پروازش رو دیدی؟ یادت که نرفته؟

یادت رفته توی ماشین با ما چیکار کرد؟

ساکت باش ساراوانا زنگ زده -

الو؟ سوامی داره میاد اونجا -

اجازه نده به شکتی نزدیک بشه

حالا نجات شکتی به شماها وابسته ست

زنگ میزنم میگم چیکار کنین ساراوانا! ساراوانا -

گفت اون روح داره میاد اینجا؟

اصلا نباید شوخی بگیرید

کشیش و پسر رئیس روستا ...و بازرس

این روح همه شون کشته

خدای من! پس این روح داره میاد تا ما رو هم بکشه

پس چجوری الان میتونیم ببینیمش؟

اره. بازرس جوری 6 تا فوتی رو بلعید انگار ژله ست

ما هیچ نسبتی با هم نداریم

ما حتی نمیتونیم یک مگس رو بکشیم چجوری از پس روح بربیایم؟

گفتی اسم روح چیه؟

باک

چرا منو میترسونی؟ مثل یک آدم تسخیر شده حرف نزن

من یک ایده دارم چه ایده ای؟ -

از وسایل استفاده کنین و راه رو ببندید

نباید اجازه بدیم وارد خونه بشه

باشه زودباشید -

بیا کی داره منو صدا میزنه؟ -

بیا؟ چی داری میگی؟ -

روح سلوی داخل خونه ست درسته؟

ازش میخوام بهمون کمک کنه

خانم سلوی فکر کن ما هم مثل بچه هات هستیم

نجاتمون بده لطفا

بیا دیگه

اگه به خودت بگی بچه سلوی با دمپایی میفته به جونت

همه ی وسایل رو آوردیم دیگه

حالا چطوری بریم داخل؟

درو باز کن از پشت بام بریم

بیا عجله کن

خوش اومدی سوامی چی میخوای؟

میگم بهت

نمیتونی بیای داخل راه بسته ست

خود اثاثیه راه رو باز کرد

...آقای نجار

نجار بلند شو

درسته که راه مشخصه ولی مرد خونه نیست

من اینجام اون کیه؟ -

این پیرمرد کی اومد؟

شنیدم یکی اومده خونه رو ببینه خودتی؟

بیا خونه رو درست حسابی ببین بیرون رو هم بررسی کن

اگه پیشنهادی خوبی ...برای خرید بدی

من دو درصد بهت تخفیف میدم

برای کمیسیون؟

بابا بزرگت از باک تبدیل به یک دلال شده

...سوامی

منم جوان که بودم موهایی به پرپشتی موهای تو داشتم

بابا بزرگ

آهان! فراموش کردم بیا خونه رو ببین

اول کف دست نوه ام رو ببین بگو کی ازدواج میکنه؟

بیچاره سوامی فالگیر هم شد

چرا اومد اینجا؟ میتونست قرصش رو بخوره و بخوابه

لطفا کف بینی کن ساعت بدی ست بابا بزرگ -

صبرکن سوامی

طبقه ی بالا هم مثل طبقه ی پایین ست

من پیر شدم نمیتونم پله ها رو برم بالا برو. برو. برو -

منو هل نده... سوامی

شنیدی؟ بیا بریم بالا بیا دیگه

نرو صبرکن این دیوانه چی میگه؟ -

مالک هم میتونه راهنمایی کنه؟ من بیرون رو به شما نشون میدم

سوامی بیا. من اطراف رو بهت نشون میدم ...هی! تو -

سوامی به تو چشمک نمیزنه با منه

بیا بریم دیگه

خونه رو درست و حسابی بهش نشون بده

فکر کنم تا وقتی ما رو به کشتن نده بیخیال نمیشه

آیا اون رفت؟

آره رفت داخل

منتظر تو بود؟ منتظر من؟ -

بزنم توی گوشت؟ بیا بریم

سوامی یکی از پاسبان های ...کلانتری گفت که

روحی به نام باک وارد روستای ما شده تو در این باره چیزی میدونی؟

نگران نباش سوامی اگر باک ...بیا جلوی من

می کوبمش به زمین

چرا بینی ام داره خونریزی میکنه؟

سوامی تو منو نمیشناسی

باک یا هر کس دیگه ای اگر جلوی من دربیار، پاره اش میکنم

چجوری پیراهنم پاره شد؟

فکر کنم گور خودش رو کند اره درسته -

!بیا اینجا ببینم کله پوک

خودت رو کنترل کن

وظیفه ی منه

دستت رو بکش عزیزم گمشو -

سوامی این عمه میخواد مخ منو بزنه

منم دوسش دارم به نظرت میتونم به عنوان معشوقه کنارش باشم؟

چرت و پرت میگه

انگار سوامی مشاور خانواده ست

شما سه نفر هرکاری میتونین انجام بدین برای متوقف کردنش

من میرم اونطرف یک ایده دارم

باشه برو

منم برم بیرون فرار میکنی؟ -

کارت رو تموم میکنم برو ببینم

سوامی بیرون رو هم نگاه کن

یک سالن اون طرف و یکی هم سمت چپ زمین ست

داره چیکار میکنه؟ بکشش. بکش -

زودباش کمک کن بکش آفرین بکش -

برگرد عقب

بکش زودباش -

پس برای همین طناب رو پرت نکردی؟

باید روحش رو بکشیم بیرون دیگه

میبینی اقا؟ میخواد شما رو تنهایی بکشه

این اشتباه من نبود قربان ولی اشتباه بود

آقا اگر جایی تو خونه ی شما برای تعمیر هست بگید من بیام

من رایگان براتون انجام میدم من نجار هستم

دلیل این شرایط من همین سنگ تراش هست

اگر اینو بکشی و بخوری تا یک هفته سیر می مونی

لطفا از جان من بگذر

او رفت. بلند شو

چه مرد خوبی. مگه نه؟

حتی یک روح خیلی خوب هم میدونه تو چقدر ظالمی

چطور جرات کردی منو بفروشی هان؟

سریع راه برو سوامی چیزهای زیادی برای دیدن هستن -

خدای من داره میره سمت اتاق بچه ها -

سلاح ها رو بردارید بیا ببریمش -

!!حمله

بچه ها میدونین دارین چیکار میکنین؟

من دارم میخ میکوبم به دیوار

تو چی؟

من دارم تار عنکبوت ها رو پاک میکنم

با من نمی دویدی؟

به هرحال که میخوای منو بزنی

پس بذار سرنوشتم رو بپذیرم

اونجا رو ببین

من چون میدونستم کی هستی بهت حمله کردم. حالا تو بدون من کی هستم؟

بهتره در چشم بهم زدن اینجا رو ترک کن

تو نرفتی؟

پس من میرم

خداروشکر عجب فراری

!وای خدایا

!خدای من

سنگ تراش خوبی؟ چی شد؟ -

اینکه وکیل معتقد بود میشه روح رو بدرقه کرد اشکالی نداره

ولی باید با این واقعیت ...کنار بیایم که

!وای خدایا

شکتی داشت میازی میکرد کجا رفت؟

شکتی... شکتی

"اودوکای در سرزمین اوراتانا متولد شد"

"تراندیت در سرزمین سوروکادو متولد شد"

"نیم در سرزمین ونگایواسال متولد شد"

"پامبای در پالایمکوتای به دنیا اومد"

"سیلامبو متولد شد" "تازیانه متولد شد"

"وقتی صدای شلاق میاد" "شکار آغاز میشه

"ای الهه ی توانا، لطفا فرود بیا"

"ای الهه ی ایروکانکودی و ماریاما"

"در صورت رعد و برق فرود بیا"

"الهه پالایاما" "ویرانگر دشمنان"

"در قوی ترین شکل خود فرود بیا"

"وقتی سه گانه در دست داری" "کالی هستی"

"او میاد تا دشمنان رو از بین ببره"

"او نیلی ست وقتی رنگ آسمان را گرفت"

"میاد تا موانع رو برداره"

"او نیمی از الهه پاراماسیون ست"

"الهه ی کسانی شد که او را میپرستیدند"

"بچه شد، آتش شد"

"او عشق شد، رحمت شد"

"قبل از نشان دادن نور تاریکی میشه"

"ظاهر میشه تا به ما برکت بده"

"شمشیر به دست شر را از بین میبره"

کنار ما میمونه تا ما رو" "راضی نگه داره

"همانطور که مار سپر اوست"

"همینطور که مار کبری تاب میخوره" "زمزمه میکنه"

"زن پاک را زینت ده"

"همانطور که تمام روستا جشن می گیرند"

"همانطور که شلاق به صدا درمیاد"

"همانطور که صدای رعد و برق بلند میشه"

"شکار شروع میشه"

"مراسم و مناسک شروع میشه"

"در شکل سامایاپورام ظاهر میشه"

"شکل مغرورش کاناپورام نام داره"

"در شکل ایروکانکود استراحت میکنه"

"در شکل آداپورام بزرگ میشه"

"ای الهه ی ایروکانکودی و ماریاما"

"در صورت رعد و برق فرود بیا"

"الهه پالایاما" "ویرانگر دشمنان"

"در قوی ترین شکل خود فرود بیا"

...دایی چیزی نیست برو بالا از پله ها -

دایی! دایی

شکتی دایی نجاتم بده -

شکتی

دایی نجاتم بده

دایی جون محکم دست منو بگیر -

من خیلی میترسم دایی

خداروشکر حالت خوبه

دایی شکتی -

نترس عزیزم. برو

"او میاد تا دشمنان رو از بین ببره"

"میاد تا موانع رو از سر راه برداره"

"الهه ی مادر در حالی که رعد و برق میزنه" "میاد و زمین میلرزه"

"الهه ی مادر در حالی که رعد و برق میزنه" "میاد و زمین میلرزه"

"ماهامایی، تیروسولیاما، نیلیما"

"بیا پایین و شیطان را آشکار کن" "الهه ی مادر"

"ای الهه ای فرامانروا" "خشمگینانه بیا پایین"

"بیا و زندگی ما رو نجات بده"

"ماهامایی، تیروسولیاما، نیلیما"

"با قدرتمندترین شکل خودت فرود بیا"

الهه ی مادر از ما در برابر" "شیطان کالی محافظت کن

"فرود بیا و شر خاکستر را بسوزان"

"الهه ی مادر لطفا بیا"

"الهه ی مادر مانند آتش برخیز"

"الهه ی مادر، الهه ی مادر"

"اوم شکتی، زنده باد الهه شکتی"

"اوم شکتی، زنده باد الهه شکتی"

گروه بیمارستانی سبز دارن با ما قرارداد امضا میکنن

بگیرش لطفا

این کاخ قراره به یک بیمارستان تبدیل بشه همون چیزی که مایا آرزو داشت

شماها هم که روی کاخ سرمایه گذاری کردید، شریک هستید

خیلی ممنون قربان

برامون دعای خیر کنین

چرا خونریزی دارم؟

چون میدونم از این کارا میکنی توی دهنم تیغ گذاشتم

تیغ گذاشتی؟

میتونی سرت رو ببری اون طرف؟ چرا ببرم؟ -

چرا باید تیغ بذاری داخل دهنت؟ هان؟

خنده اش رو ببین

مامان بنداز برای من

مامان به منم پاس بده

!زودباش

"باک باک"

"خدایا" "تق تق" -

"خدای من"

"یکی اینو بگیره"

آنابل و احضار، فیلم های ترسناک" "مال خارجی هاست

هر روز باهاتون تماس میگیره" "رینگ، رینگ، رینگ

هیچ حسابرسی وجود نداره" "مردها به من گزارش میدن

کافی شاپ رو فراموش کن" "بیا در قبرستان قرار بذاریم

"وقتشه که بترسیم"

"وقتشه که احساساتی بشی"

"مردم دارن ما رو تماشا میکنن"

"مراقب باش، ممکنه گرفتار بشی"

"اوه اوه"

"اوه اوه"

"گرفتار شدی؟"

"هیچکس اطراف ما نیست"

"جنگل آرام و تاریکه"

"خجالت رو بذار کنار"

"نیازی نیست پچ پچ کنی"

گروه ضرب و شتم" "شبح برگشته

از خواب بیدارت کرد و" "غذات رو خورد؟

گروه ضرب و شتم" "از خواب بیدار شو

امشب مسابقه داریم" "زود بیا منو بگیر

"تق تق! کیه؟" "روحی به نام باک"

روحی هستم که در جنگل تاریک" "محبوس شدم

صحنه آماده ست" "آدرنالین داره میره بالا

اتفاقی یک بمب اتمی" "انداختن توی قلبت

"اوه اوه" "وقتشه بترسیم"

"وقتشه که احساساتی بشی"

"اوه اوه" "مردم دارن ما رو تماشا میکنن"

"مراقب باش، ممکنه گرفتار بشی"

"گرفتار شدی؟"

آنابل و احضار، فیلم های ترسناک" "مال خارجی هاست

هر روز باهاتون تماس میگیره" "رینگ، رینگ، رینگ

هیچ حسابرسی وجود نداره" "مردها به من گزارش میدن

کافی شاپ رو فراموش کن" "بیا در قبرستان قرار بذاریم

این یک گل رز برقی ست" "بهش دست نزن

به اسم شایسته نبودن" "از شیطان دوری نکن

تو چت های واتساپ" "شبح نشو

وقتت رو تلف نکن برای دیدن" "آخرین باری که آنلاین بودم

"اوه اوه"

"اوه اوه"

"اوه اوه"

"اوه اوه"

"اوه اوه"

"احساساتی شدی؟"

"اوه اوه"

"گرفتار شدی؟"

آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.