Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من بچهی تُخسی بودم. یه جورایی سردسته گروه
دخترای شهرمون بودم.
دخترهای خوبی هم نبودن.
همیشه شیرینی یا مجله
از مغازه نبش خیابون کش میرفتیم.
یه روز، مغازهدار خسته شد
و کوچیکترین عضومون رو گرفت.
من به همه گفتم فرار کنن.
فرار کردن
تو کوچه پشتی همدیگه رو دیدیم.
خطری نیست؟
گشتهای اضافی اضافه کردیم، آره.
آدری هنوز زندهست؟
آره، آدری هنوز میجنگه، مبارزه میکنه.
لیانا رو کی برده؟
هنوز نمیدونیم.
بهمون یه کم وقت بدید، خب؟
مغازهدار زود ولش کرد بره
ولی من هرگز
نگاه توی چشماش رو فراموش نمیکنم
وقتی پیدامون کرد.
انگار ما بهش خیانت کرده بودیم.
لیتون، چیزی پیدا کردی؟
کفشها نیست.
چی؟
کفشهای شوهر مرحومش.
اینجا میذاشتشون ولی
الان اینجا نیستن.
این و تمام وسایل
دیگه خصوصیش
از تختش.
این چه معنایی داره؟
وقت نداشته ساکش رو ببنده؟
لیتون!
یهویی این فکر به سرش نزده.
اون سربازها یه مدت میشده که ما رو تحتنظر داشتن.
منتظر بودن.
که چی، بچه رو بدزدن؟
ممکنه ایدهی هدوود بوده.
بخشی از یه نقشهی بزرگتر.
اون به لیانا وسواس فکری داشت،
از وقتی زارا باردار بود...
ولی نمیدونم چطور این
بهمون کمک میکنه.
کمکی نمیکنه.
فقط بهم میگه وقتی پیداش کنم
چه رفتاری باهاش داشته باشم...
روث! روث!
روث!
باید هر چی زودتر
جلسه شورا تشکیل بدیم.
چی شده؟
به موتور نیاز داریم.
الکس، چقدر طول میکشه این ماسماسک رو از
شبکه جدا کنیم و مجدداً راهش بندازیم؟
چی رو جدا کنیم؟
میریم دنبال برفشکن.
تنها سرنخم برای پیدا کردن لیاناس.
لیتون، بابت لیانا متاسفم، ولی به این سادگی نیست.
چند ماه طول کشید تا قطار رو
معکوس کنم و نیوایدن رو راه بندازم.
نمیتونیم دکمه شروع رو بزنیم
و راه بیفتیم.
بیشتر از یه دلیل داره.
برفشکن نمیتونه
یه هفته بیشتر فاصله داشته باشه،
میتونم پیداشون کنم.
فقط قطار رو لازم دارم
و چند تا واگن...
میشه آهسته پیش بریم و
یه لحظه در موردش حرف بزنیم؟
هر ثانیه که
در موردش حرف میزنیم، لیانا دورتر میشه.
به نظرم روث
میخواد در مورد راهحل حرف بزنه،
تنها چیزی که لازمه
در موردش حرف بزنیم اینه که چقدر طول میکشه
بیگ آلیس رو راه بندازی
و آمادهی حرکت کنی، الکس.
جواب این سوال رو نده، الکس.
جواب بده، الکس.
تا وقتی تو شورا در موردش بحث نشه
این قطار هیچ جا نمیره.
تصمیم یکجانبه
نمیشه گرفت.
این دمکراسیای نیست که براش جنگیدی.
لیتون!
هیچ وقت نمیخواستم
کسی دوباره اون طور نگاهم کنه،
ولی شاید بهایی باشه
که مجبورم برای این ذره از انسانیت
که نیو ایدن صدا میزنیم بپردازم.
471 انسان قوی.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
:ترجمه و تنظیم مریــــــم
بیدار شید!
وقت تمومه.
جای منو میگیری؟
زود باشید.
برش دار!
زود باشید، راه بیفتید!
تکون بخورید!
گوشت با منه؟
هی!
ور ور نکنید!
هی، یه لحظه حواست
به این باشه.
انداختنت انفرادی؟
شکنجهت دادن؟
نگران آدری هستم.
آدری قویه.
باید ایمان داشته باشیم
که به نیوایدن رسیده.
ایمان.
واست خبر دارم، بنت.
کسی از اون بالاها نمیاد
نجاتمون بده.
ببین دریاسالار چی کار کرده.
نه با قطار، بلکه با
آدما.
ببین، مشکل اینه که با اینکه
یارو دیوونهست، ماموریت هنوز
عاقلانهس.
نیو ایدن اینو ثابت میکنه.
حتی اگه به این معنا باشه
که قطار تبدیل به اردوگاه بیگاری بشه؟
نمیتونی بگی این بخشی از
نقشهی ملانی بوده.
نه.
طرف دروغ میگه.
مثل آشغال باهامون رفتار میکنه.
فقط خدا میدونه چه نقشهای
علیه نیو ایدن کشیده.
باید سرنگونش کنیم.
باشه، باشه، تیل.
تیل، گوش کن، ببین چی میگم.
بیا حداقل بفهمیم چه نقشهای
زیر سرش داره، بعدش
میکشیمش پایین.
باشه؟
باشه.
نمیخوایم آپولو هوا کنیم.
بدون بیگ آلیس
نمیتونم بگیرمشون.
درسته، ولی اقدام به
سرقت قطار هم راهش نیست.
پروتکل داریم.
حالا برای آدمربایی
پروتکل داریم؟
متوجه هستی که
کل سیستمی که خودت گذاشتی رو
مسخره میکنی؟
همش چرته.
رز کجاست تا بتونیم رای بگیریم؟
رفته گشتزنی.
به هر حال هرگز
به تو رای نمیده!
بچهها، همه دوستیم.
میشه مثل دوست رفتار کنیم،
لطفاً؟
ببین، من وانمود نمیکنم که میدونم
چه بهت میگذره،
آندره.
زارا دوستم بود و لیانا...
ولی برای زنده موندن
به بیگ آلیس نیاز داریم.
و همینطور بخش کشاورزی.
پس حقیقت داره؟
لیتون میخواد بره؟
هنوز تصمیمی گرفته نشده.
خدا نکنه.
چون بدون قطار
نمیتونیم بخش کشاورزی رو گرم کنیم، حالا بماند
کل شهر.
دقیقاً درست نیست.
قطار به تامین نیروی برق شهر کمک میکنه
ولی شاید...؟
شاید نداره.
انرژی خورشیدی و باد قابل اعتماد نیست
چون شرایط آب و هوایی
غیرقابل پیشبینیه.
و حرارت مرکزی زمین
باتریهای رو به اندازه کافی شارژ نمیکنه
که بیگ آلیس میکرد.
ختم کلام اینه که قطار
تنها منبع قابلاعتماد و مداوم
برای تولید انرژیه.
بدون اون، نیو ایدن
دووم نمیاره. همین.
ببینید، من نمیخوام
نیو ایدن رو به خطر بندازم.
خونهی منم هست.
ولی من چی کار کنم؟
نمیدونم.
ولی دوران سرقت قطار
به پایان رسیده.
باشه، پس باید دست رو دست بذارم
تا آدمرباها
تصمیم بگیرن بچه رو برگردونن، نه؟
زده به سرتون.
کسی اینو نگفت.
تو.
بریم.
شاید بعد از اینکه دوش گرفتم،
ممنون.
زود میام!
برام صابون بذارید.
این ستوان جیسون لی بود.
- سرباز وفاداری بود. - اگه سعی دارید منو بترسونید،
نُه سال دیر رسیدید.
اگه فکر میکنی از
مرگ یکی از افرادم برای این کار استفاده میکنم،
پس شدیداً منو دستکم گرفتی.
آوردمت اینجا چون
یه پیشنهاد واست دارم.
همکاری کن، و من میتونم
شیفت کارگرها رو
به 12 ساعت کاهش بدم.
به اونم همین پیشنهاد رو دادی؟
ستوان لی در حین انجام کاری
که واجد شرایطش نبود
دچار برقگرفتگی شد.
ولی تو هستی، تو بخش کشاورزی.
بخش کشاورزی؟
بخش کشاورزی چه ربطی
به بهبودسازی داره؟
نداره.
ولی نیمای با استعداد
تو ایستگاه آخر بهمون ملحق شد.
کود جدیدی
که روش کار میکرده میتونه
به مشکلات تامین مواد غذاییمون کمک کنه.
پس مثل خر ازمون کار میکشی،
و چند ماهه که غذای آشغالی بهمون میدی،
و الان برات مهم شده؟
شماها مثل مگس
دارید پر پر میشید.
این ممکنه کمک کنه.
دکتر؟
یه...
ترکیب
ترکیب مصنوعی قویه.
میتونه تولید مواد غذایی رو دو برابر کنه.
لازمه که پنلهای برق رو مجدداً هدایت کنی
و تهویه رو برای پخش تغییر مسیر بدی.
چطور این اتفاق افتاد؟
کار یه مهندس بود نه سرباز.
خب نظرت چیه؟
میتونی قهرمان باشی یا
رفیقت رو ببینی
که پخش زمین میشه.
تصمیمش با خودته.
10 ساعت شیفت برای کارگرها. و یه دستیار
برای کمک لازم دارم.
تیل.
حله.
از صفر تا قهرمانی. خوشم اومد.
ریسکش زیاده. مواد شیمیایی
خیلی خطرناکن.
بیثبات هستن.
اگه یه مهندس این کار رو بکنه،
مشکلی پیش نمیاد.
واسه مل آدم مهمیه.
ماموریت ما برای
کل دنیا مهمه.
مل درک میکنه.
لیتون.
- هی، لیتون. - چیه؟
میشه همراهم برگردی؟
شاید بتونیم خصوصی با روث حرف بزنیم
و یه راهی پیدا کنیم.
خودمو جلوی روث یا شورا
خوار نمیکنم.
چی؟
کسی ازت نمیخواد.
همه میخوان برن
دنبال لیانا.
فقط باید ذکاوت به خرج بدیم.
من که ذکاوتی ندیدم
و هیچ راهحلی...
برای مشکلم نشنیدم.
میشه یه لحظه نکنی؟
به کسی فرصت حرف زدن نمیدی.
نوک همه رو میچینی.
ببین، به این حرفا نیاز ندارم!
هر دومون میدونیم اگه دختر تو بود
اصلاً این بحثا رو نمیکردیم.
دیگه نمیشناسمت.
میتونستی کلاس موسیقی بذاری.
قبلاً پیانو میزدی.
گاهی تو واگن شبانه.
میدونی بیرون بودن چه حسی داره؟
مردی مثل نیما روسو آدم سرکشی نیست.
فکر نکنم چیزی
ازش در بیاد.
شاید در بیاد،
اگه تنها گیرش بندازیم.
جلوی دریاسالار
خیلی معذب بود
که حرف بزنه.
مگه همه نیستن؟
شماها کجا میرید؟
باید پایین قطار تو بخش کشاورزی باشید.
با شیمیدان کار داریم.
من مجوز دیدار ندادم.
ببین، اگه میخوای کارمون رو بکنیم،
بن باید در مورد فشار سوپاپ
با نیما حرف بزنه.
درسته، بن؟
آره.
برای حجم انتشار
خیلی مهمه.
اون میتونه بره تو.
تو همینجا بمون.
میخوای بدونی چرا تو رو میذاشتم تو انفرادی داغ،
نه اونو؟
چون از زنها بیزاری؟
روحیته، تیل. غیرقابل انکاره.
بگو ببینم، شده فکر کنی
به ارتش ملحق بشی؟
جایی که روحیه
هدف میشه.
ترجیح میدم تو انفرادی داغ زندگی کنم
تا تحت فرمان تو باشم، قربان.
همینو میگم،
تیل.
خوشم اومد.
لیتون!
هی. یه لحظه وقت داری؟
چیه؟ نه مگه اینکه اسمت خاوی باشه.
ببین، واقعاً بابت
زارا متاسف شدم.
پسر، واسه این چیزا
وقت ندارم.
خواهش میکنم، لطفاً.
لطفاً صبر کن.
مسئله یه چیز دیگهس.
امروز صبح، یه پرنده دیدم
فاخته بود.
زیبا بود.
دخترم رو ازم دزدیدن
و تو میخوای
در مورد یه پرنده برام بگی؟
فقط گوش کن.
به نظرم یه نشونه بود.
نشونهی امید،
از طرف زارا.
دیگه اسمش رو به زبون نیار.
در وهله اول تقصیر تو بود
که تنهایی رفته بود اونجا.
فکر میکنی
برات نشونه فرستاده؟
کمکلازمی، پسر.
دکتر روسو، در مورد انتشار سوال دارم.
روراست باشید. این کار واقعاً چیه؟
و خواهشاً اینو نگید
که به صلاح قطاره.
تغییر مسیر پنل
به سیستم تهویه.
نمیدونم دنبال
چه جواب دیگهای هستی.
دریاسالار از وقتی رسیده اینجا
هیچ کدوم از کارهاش
از روی بشردوستی نبوده.
حقیقت نداره.
درست نیست.
کل ماموریتش
خفظ نسل بشره.
ببینید، میدونم شما نقش بلهقربانگو رو بازی میکنید
و خیلی فریبندهس...
ولی دریاسالار
بهتون احترام نمیذاره و
و برای همه مبرهنه.
میخواید با من صادق باشید
یا چی؟
دریاسالار همیشه دریاسالار نبود.
آنتون میلیوس عنوانش رو با زنده نگهداشتن ما بدست آورده.
هیچ کدوممون بدون اون الان اینجا نبودیم،
از جمله خودم.
از دستوراتش پیروی کن،
و زنده میمونی.
ممنون.
چرا باید به حرفات
اعتماد کنم؟
چون ملانی اعتماد داره.
- الکس، میشه حرف بزنیم؟ - نه، سرم شلوغه.
خب، بذار برای بعد
چون لازمه بفهمم
راهی هست که لیتون
بتونه قطار رو ببره.
خیلی دوست دارم کمک کنم، روث ولی نه.
خاوی، میشه تو جاشو بگیری؟
الکس، ببین، داشتم فکر میکردم
اگه سیستم رو دوباره برنامهریزی کنم
و یه حلقهی بسته برای تمام
منابع جایگزینمون ایجاد کنم؟
و در عرض سه روز
باتریها رو خالی کنی؟
نه! نه اگه الویتبندیشون کنم
تا از توربینهای زمین گرمایی استفاده کنم.
و مصرف شهر رو
به حداقل میرسونیم.
پس عملاً هر چیزی رو
که براش جون کندم
تا بیگآلیس رو به
نیروگاه برق تبدیل کنم از هم میپاشی؟
الکس، خواهش میکنم.
چیزی که گفت
ممکنه؟
خب میتونه
با اعداد و ارقامش ور بره.
میخوام برم پرنده رو ببینم.
اصلاً نمیدونم تو مغزش چی میگذره.
بهم گفتی سریعتر کار کنم و الان اینجام
به درخواستت کار نمیکنم.
ببین کی بالاخره
جربزه پیدا کرده.
مهندسه چی میخواست؟
در مورد
حجم کود سوال داشت.
محشره که چقدر کار هنری اینجا انجام دادن.
به نظرت ارزشش چقدره؟
حالا بهتر شد.
اگه اصل باشن
میلیونها دلار.
هیچ ارزشی ندارن.
مگه اینکه اینجا سرمای یخبندون باشه،
بتونیم اینا بسوزونیم
تا زنده بمونیم.
مهم نیست
اگه رامبرانت، پیکاسو،
یا آلبوم خانوادگی باشه.
الویتبندی مهمه.
وقتی دنیا قحطی میکشه،
روی خرچنگهای تو آکواریوم
اسم نمیذاری.
میفهمی چی میگم، دکتر؟
منو ببین.
اگه تیل و مهندس نقشهای داشتن،
بهم میگی، درسته؟
من...
کاری نمیکنم
که ماموریت به خطر بیفته.
این جواب
سوالم نبود.
بله، قربان،
میگم.
خوبه.
خیلی خوبه.
میتونی بری.
قطار رو میبریم.
لیتون، میخوای سکتهم بدی؟
زود باش، پسر. باید بریم.
باشه، روث اجازه داده؟
من دیگه از کسی اجازه نمیگیرم.
شرمنده، نمیتونم
روث و شورا رو دور بزنم.
چرا، میتونی.
فقط خودت نمیخوای.
مثلاً میدونم میتونی
واسه مشکل انرژی راهحل پیدا کنی.
ببین، میخوام کمکت کنم،
میخوام، ولی الکس گفت...
حرف الکس که قانون نیست.
تو مهارت داری، پسر،
بااستعدادی، مثل اون.
کارت رو خوب بلدی.
مشغول شو.
نه، نمیدونم، پسر.
خاوی.
دخترم اون بیرونه.
ازت میخوام الان پا پیش بذاری.
این کار رو میکنی یا نه؟
هی، جوزی.
خوبی؟
آره... نه. راستش نه.
به خاطر لیانا؟
آره. آره، لیانا.
زارا. لیتون.
شرمنده.
نمیخواستم...
اشکال نداره.
تا باتریهای سراسر شهر رو
تغییرمسیر ندیم، و با گرمای زمین شارژ نکنیم
نمیتونیم اتصال بیگ آلیس رو قطع کنیم.
باشه. از کجا شروع کنیم؟
دقیقاً جایی که نمیخوام برم.
تا انجام ندادید بیرون نیایید.
اگه کود رو تو واگن بعدی پخش کنیم،
چرا این پنل کنترل اینجاست؟
انگار نو ـه.
یا خدا.
شاید اینجا مشکل تهویه داره.
چرا این پنل داغون شده؟
یعنی اون یارو اینطور دچار برقگرفتگی شده.
احتمالش هست.
ما رو کردن تو واگن آخر.
کل کار ممکنه حیله باشه.
میتونن همین الان ما رو منجمد کنن
یا خط رو عوض کنن.
نه، اگه میلیوس قصد جونمون رو داشت،
چند ماه پیش
کلکمون رو میکَند.
واسه این کار به ما نیاز داره.
هدف واقعیش از این کار چیه؟
نمیدونم.
لعنتی، کار نمیکنه.
آره، یا داری علامت
کمک میفرستی.
زود باش درستش کن.
دارم تلاش میکنم.
بیا. اولیش تغییر جهت داد.
اینجا چی کار داری؟ خاوی؟
بله.
چه خبره؟
داشتم...
تست عیبیابی انجام میدادم
و باعث ولتاژ بالای برق شدم.
شرمنده.
هفته پیش گفتی آزمایشاتت تموم شد.
آره، خب، نشده.
و عضو شورا مجبور نیست
اعمالش رو برای کسی
توجیه کنه.
همیشه قبلش بهم میگفتی. روث اوکی داده؟
آره. اون ازش خواسته
این کار رو بکنه.
خاوی، میشه تمومش کنیم بره؟
بهخاطر سردرگمی شرمنده.
هر چی اون میخوره میخورم.
پس بالاخره تصمیم گرفتی از کوه بیای پایین
و با عوام بجوشی، هان؟
آره.
یادم میندازه چرا
رفتم بالای کوه.
شنیدم
تو بازار چی شد.
بهونه خوبی نیست، ولی
لیتون الان عزاداره.
دقیقاً
خودش نیست.
من فقط سعی داشتم...
بهش کمک...
زمانبندی خیلی مهمّه.
آره،
باید تو این کار بهتر بشی.
آره، خب، منو مقصر میدونه.
و دیوونهی شهرم،
و اگه...
زارا...
نگران من نبود، اون
بالای کوه نمیاومد، و اونوقت...
تقصیر تو نبود.
و دیوونه نیستی.
حق با تو بود.
صداهایی که میشنیدی...
اونا ما رو تحتنظر داشتن،
خدا میدونه چه مدت.
اگه به حرفت گوش کرده بودیم،
شاید...
ببین، تدابیر امنیتی رو شدید کردیم،
گشت 24 ساعته.
میتونیم ازت استفاده کنیم.
چطوره از کوه بیای پایین
و به دنیا ملحق بشی؟
فقط از من نخواه
کمک کنم وسایلت رو بیاری پایین.
قطار چقدر سریعه؟
متوسط سرعت صد کیلومتر در ساعت. چطور؟
پس هر دقیقه
که اینجا نشستیم، لیانا
چند کیلومتر ازم دور میشه؟
لیتون،
دارم با سرعت زیاد کار میکنم.
به اندازه کافی زیاد نیست.
گوش کن، اگه یه دهگان اشتباه کنم
یا یکی از اتصالات رو اشتباه ببندم،
یک چهارم انسانیت رو
کشتم.
بدون دخترم نیو ایدن هیچ معنایی برام نداره.
میفهمی؟
لیتون، میدونم برات سخته...
تو نمیدونی
بهم چی میگذره!
هیچی نمیدونی.
میدونم زورگو نیستی،
و میدونم به من صدمه نمیزنی.
کلی کار مونده بکنم.
باشه، چی رو از قلم انداختیم؟
پنل فعاله.
سیستم افشانه سر جاشه.
مواد شیمیایی کجاست؟
مواد شیمیایی؟
قبلاً اینجا نبودن.
به کجا میرسی؟
این لولهها برای آب خیلی پرعمق هستن.
باید به جایی برسن.
اینجایی.
قسمت زیرین قطار.
این باتریسنج رو لازم داریم که از 33 درصد عبور کنیم.
عالیه.
ردیفش کن.
یعنی حذف
قطار به عنوان منبع اصلی انرژیمون
و امیدوار باشیم که تغییر مسیر
باتریها، و انرژی خورشیدی،
بادی و گرمای زمین...
بس کن!
داری طفری میری.
میشه حرکت کنیم یا نه؟
طفره نمیرم، لیتون.
باور کن، طفره نیست.
گوش کن، متاسفم که لیانا رو بردن.
و زارا...
تو قطار ویلفورد سعی کرد کمکم کنه و...
هیچ وقت نشد ازت تشکر کنم.
میخوای ازش تشکر کنی؟
به من کمک کن.
این پایین چیه؟
کود جادویی نیما.
یه چیز دیگهس.
سریع باش.
اگه میخوای قطار رو بگیری، لازمه که خودت
اتصال رو قطع کنی.
بایستی همزمان این اهرم رو
بکشی بالا
و اون یکی رو بکشی پایین.
داره کار میکنه. جواب داد!
تو معجزه کردی،
خاوی قدیس.
الکس تحتتاثیر قرار میگیره.
الکس؟
این کار رو نکردم
تا خودمو به الکس یا کس دیگهای
ثابت کنم.
و این کار رو نکردم چون از تو میترسیدم.
این کار رو کردم
چون تو رو دوست خودم میدونم.
این باید برای نیو ایدن
بدون بیگآلیس
حدود سه هفته زمان بخره.
بریم.
هی. خبری از خاوی
در مورد تصاحب قطار نیست؟
هنوز که هیچی.
اگه میخوای یه فنجون چای برات بیارم.
- چایی همه چی رو درست میکنه، نه؟ - اینو نمیدونم.
اومدی بهم بگی من خیلی سنگدلم
که به لیتون اجازه نمیدم قطار رو ببره؟
اگه سنگدل بودی،
برات مهم نبود من چی فکر میکردم.
به نظرم واقعگرا هستی.
مطمئن نیستم
کسی خوشش بیاد.
ببین، کارته که
ما رو متحد نگه داری.
درست وقتی شروع کردیم
به ساختن زندگی تو اینجا،
یه زندگی شاد و امن،
بهمون حمله کردن.
باورش سخته، مگه نه؟
از دورانی که انتهای قطار بودم اینقدر احساس درماندگی نکرده بودم.
ببخشید مزاحم شدم. روث، تو از خاوی خواستی
تو بخش کشاورزی تست عیبیابی انجام بده؟
نه. چطور؟
به مشکل برخوردیم.
باید بفهمیم
آدمرباها چقدر دور شدن
و برفشکن
حدود هشت روز از ما جلوتره.
آره، قطار مجبوره
با سرعت کم حرکت کنه چون خودروی برفپیما
حدود 30 کیلومتر
در ساعت حرکت میکنه.
نگرانی اصلیم اینه که وقتی بهشون برسیم
چه اتفاقی میافته.
آره، آسیاب به نوبت.
لیتون،
نمیتونی این کار رو بکنی.
برو کنار، روث.
راهش این نیست.
من و خاوی برق شهر رو تامین کردیم.
من نقشم رو ایفا کردم، با اینکه
شماها برای کمک به من هیچ گهی نخوردید.
حالام میریم سراغ قطار.
لیتون، نمیتونیم بذاریم بری.
نمیخوام بهت صدمه بزنم، ولی تو مجبوری منو بکشی
اگه نمیخوای سوار قطار بشم!
نه، اسکایس، نکن!
لعنتی، لیتون، بلند نشو دیگه!
خیلیخب، بسه!
این یارو شیمیدانه،
پس آره، شاید اَبرکود باشه.
شاید سیانور کوفتی باشه.
معلوم نیست این روانیها چی کار میکنن؟
آسیب پوستی که دیدی،
همین رو بدن سرباز مُرده بود.
بهخاطر برقگرفتگی نیست.
از مواد شیمیاییه.
پس دریاسالار
در مورد کار دروغ گفته.
چه شوکهکننده.
و رفیقت نیما
باهاشون همکاری کرده.
ذات بدگمانت دوباره برنده شد.
راضی شدی؟
ذوقمرگم.
فقط نمیفهمم چرا برای
کشتن ملت
اینقدر به خودشون زحمت میدن.
شاید مسئله کُشتنشون نیست.
شاید روشون آزمایش میکنن،
مثل تیم دریاسالار.
باید یه کاری کنیم.
ازش علیه خودشون استفاده میکنم.
از طرز فکرت خوشم میاد، مهندس.
لیتون امروز سعی کرد دو بار قطار رو بدزده، سم
بدون اینکه به بقیه فکر کنه.
نمیشه تو نیو ایدن
تصمیم یکجانبه بگیری.
تو هم کار اونو میکنی.
فکر میکنی همه با تو موافقن
ولی نظرشون رو نپرسیدی.
من کارم مثل لیتون ـه،
آره؟
صحیح.
من میخوام هوای
اهالی نیو ایدن رو داشته باشم.
باشه، شاید...
شاید نباید اون حرف رو میزدم.
ولی نمیتونم با خودم کنار بیام
اگه مانع یه پدرم بشم
و ندازم بره دنبال بچهش.
و فکر میکنم که کلی آدم هست
که مثل من همین احساس رو دارن.
- سلام. - سلام.
با خبر خوب اومدی یا بد؟
بستگی داره.
روث میخواد رایگیری کنه.
بذاره مردم نیو ایدن تصمیم بگیرن
که تو قطار رو ببری یا نه.
رایگیری؟
لیانا رو باید تو خواب دید.
هی، حتی حرفش رو نزن!
بعد از کارایی که امروز کردم
آدم عاقل نمیاد به نفع من رای بده.
من میدم.
اینو بهت مدیونم.
من آخرین خط دفاعیش بودم.
هی، روش، تقصیر تو نیست، خب؟
تقصیر اوناست،
اونایی که دزدیدنش.
ببین، پسر
موضوع رو با مردم شهر در میون میذاری.
باید براش مبارزه کنی.
میشه بس کنی؟
امروز صبح یکی از دنده چپ بلند شده.
میدونی، راستی کارت با باتریها
خیلی خوب بود.
خلاقانه بود.
تقریباً فراموش کردم
که میخواستی قطارم رو بدزدی.
باشه، فکر کنم بگینگی ازم تعریف کردی.
پس ازت ممنونم.
این آقای اسپرینکلزه؟
آره.
میدونی، یه بار
حیوون خونگیم رو از دست دادم.
نه، هیچ وقت فراموشش نکردم.
راستش اون
حیوون خونگی نبود.
بیشتر حکم همکارم رو داشت.
انتظار میکشیدم تا بمیره چون میفرستادمش
به لبهی گودی
تا در مورد الگوهای آب و هوایی و فشار جوی
اطلاعات جمعآوری کنه.
فکر میکردم یه روز
به جای دورتری پرواز میکنه و از سرما یخ میزنه
و میمیره.
این طور شد که مرد؟
نه، از خونریزی شدید.
خونریزی شدید؟
پس خونش تخلیه شده؟
علاوه بر این همه مشکل
باید نگران خونآشامها باشیم؟
جالبه.
در واقع بهم میگه که
خون دماغم اتفاقی نیست.
هر بار در ارتفاعات بالا
نزدیک لبه فرورفتگی هستم میشم.
خون دماغ؟
چند وقته اینطوری؟
یکی دو هفته.
چیزیم نیست.
باید دادهها رو بررسی کنم.
نمیخوای که اینجا ولش کنی؟
خب، یه پرندهی مُرده تو اتاقم نمیخوام.
ای بابا!
جوزی، من...
من باهات بودم.
نا سلامتی باید با هم باشیم.
- هستیم. - نیستیم.
پاک قاطی کرده بودم.
لیانا رو از دست دادم، زارا رو از دست دادم،
و...
ببین، میدونم!
وقتی جون داد
من پیشش بودم.
دیدم نور از چشماش رخت بست.
ترس تو صداش رو شنیدم!
میدونی ازم خواست چی کار کنم؟
ازم خواست مراقب
لیانا باشم.
این چیزی نیست
که سرسری بگیرم.
میدونی از روزی که دختر کوچولو
متولد شد عاشقش بودم.
میدونم.
میدونم. میدونم.
میدونم لیانا رو دوست داری.
دیدم بهش محبت کردی
و بهش غذا دادی.
ببخشید.
خیلی ببخشید. میتونی منو ببخشی؟
رای دادن حق حیاتیه هر دمکراسیه،
و رای امروز چه بسا
مهمترین رای
زندگیتون باشه.
خانم آدری به ما هشدار داد
که نیروهای متخاصم
برفشکن رو تصاحب کردن.
آقای لیتون معتقده که همان نیروها
مسئول قتل زارا فرامی و
ربودن دخترشان
لیانا میباشن.
ایشون میخواد بیگآلیس رو برداره
تا دنبالشون بره.
به لطف آقای دلاتوره، نیو ایدن میتونه بدون قطار
به عنوان منبع نیرو
حدود سه هفته دووم بیاره.
ولی نهایتاً سه هفته.
زمستان نزدیکه.
ما بدون قطار
زنده نخواهیم موند.
بایستی امنیتمون رو مدنظر قرار بدیم. مهاجمان ممکنه برگردن.
داشتن قطار یه گزینه برای فراره.
بدون اون...
آسیبپذیریم.
صحنه رو برای آقای لیتون خالی میکنم.
میتونم یه سخنرانی بزرگ آتشین بکنم.
ولی امروز به عنوان
رهبر شورشیها
یا عضو
شورای شهر با شما صحبت نمیکنم.
من فقط یه پدرم که عاشق فرزندشه.
باید برای دخترم بجنگم.
همون طور که همیشه برای
شماها جنگیدم.
میتونی قطار رو برداری...
اگه با شرایط موافقت کنی.
هر چی باشه قبوله.
باید در عرض سه هفته برگردی.
دیرتر نشه.
میتونی سه واگن اضافی
با خودت ببری،
ولی از بخش کشاورزی نباشه.
اگه کسی میخواد همراهت بیاد،
باید رسماً داوطلب بشه.
از جمله مهندس.
موافقی؟
موافقم.
تو به من رای ندادی، نه؟
ندادم، نه.
ولی مردم نیو ایدن به تو رای دادن.
این مهمه.
به رایشون احترام میذارم.
انتظاری کمتر از این نداشتم.
لیتون، میخوام بدونی به عنوان دوستت
خیلی خوشحالم که داری میری
دنبال دخترت.
ولی به عنوان عضو شورا...
امیدوارم که تمام متغیرها رو مدنظر قرار دادی.
حواسم به همه چی هست.
من ژنرال جنگم، یادته؟
هی، این آخریشه.
به نظرت کافیه؟
فقط همینو میتونیم بدیم.
باشه، اینا رو میبریم تو قطار.
باشه.
ساکت رو بستی؟
هنوز وقت نکردم.
نگرانش نباش.
من جای مهندس میشینم.
مگه تو از اول مخالف
- این سفر نبودی؟ - چرا بودم.
بعدش دادههای آقای اسپرینکلز رو
تحلیل کردم و
اگه نیو ایدن داخل
یه سری نقاط گرم باشه
ولی حباب باشن؟
و حباب بترکه.
فکر میکنی این شرایط موقتیه؟
جوابش رو ندارم.
جوابش اینجا نیست، ولی اون بیرون،
ملانی کسیه که این
نقاط گرم رو پیدا کرده.
دیگه چی میتونه وادارش کنه برفشکن رو ترک کنه؟
باشه، امیدوارم اشتباه کنی.
آره. منم.
هی، شنیدم دنبال مهندس میگردید.
کاش میشد من باشم.
باشه، البته.
خوشحال میشیم.
- هی، لیتون. - یه تیلی رو میفرستیم بره؟
نه، کسی رو نمیفرستیم.
ما خودمون میخوایم بیایم.
تیلیها هوای همدیگه رو دارن.
- لیتون... - ممنون، رفیق.
نه، نیازی نیست.
موفق باشی.
آندره، من اینجا سنگر رو
نگه میدارم در حالی که تو میری
قیامت به پا کنی.
دخترت رو پس بگیر.
به هر قیمتی که شده.
صبر کنید.
وظیفهی منه که مطمئن بشم
قطار سر موعد به نیو ایدن بر میگرده.
پس منم میام.
وقتی نیستم شما مسئولی، آقای روش.
باشه.
همه چی رو ردیف میکنیم.
پس به قطار خوش اومدی.
- همه چی خوبه. - یه لحظه وایسا.
دریاسالار احتمالاً یکی از
افراد عجیبش رو همراهش داره.
اون جوری که هستن،
مصونیت دارن؟
نه به دوزی
که قراره بهشون بدیم.
میخوام بدونم
چرا اینقدر لفتش میدن.
فکر میکردم مهندس قطار رو
مثل کف دستش میشناخت.
آره، باید کارش رو تموم میکرد.
شما رو صدا نزدیم پایین،
هنوز مشغولیم.
- مشکل چیه؟ - خرابه، پنل داغونه.
زمان بیشتری
برای درست کردنش لازم داریم.
آره؟ ندارید.
وقتمون کمه.
دکتر، مشکل
از این پایینه.
دریاسالار؟ باید بریم بیرون.
الان. الان!
برو، برو!
بذار برم، ولم کن!
این برای آدری ـه. رفته نیو ایدن.
تیل!
لعنتی.
- به موقع بیدار شدی. - بن؟
اونجا پیش خودت چه فکری کردی؟
خب...
میخواستم اونو بکشم.
شانس آوردی
داروی بیهوشی بود نه یه چیز بدتر.
ارزشش رو داشت.
جدّی؟
نیما گفت
آدری به نیو ایدن رسیده.
موفق شده، بن.
واسه همین
این همه روش کار کردم،
چون برنامه زمانیشون رو
جلو انداختیم.
یا خدا، تله،
واسه برفشکن نبوده،
نه.
برای بیگآلیس بوده.
چه غلطی میکنی؟
میدونی اون مَثَل چیه؟
اگه میخوای کار درست انجام بشه،
دیدی اون زن با افرادت چی کار کرد...
نمیتونیم از اون متغیر
روشون استفاده کنیم.
روش تو رو امتحان کردیم.
گاز بیهوشیت
به زور یه ماده بازدارندهست.
وقتشه رقابت بالا بگیره.
ما به مل قول دادیم کسی صدمه نبینه.
ما؟ نه.
تو
به ملانی کویل قول دادی.
من باید به وظیفهم عمل کنم.
نه در قبال یه دوست قدیمی،
نه همکارم، نه بشریت.
مرخصی که بری.
نمیتونی...
مرخصی.
بریم.
به پل نزدیک میشیم. جایی رو بگیرید.
:ترجمه و تنظیم مریـــــم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.