All language subtitles for SPYxFAMILY.CODE.White.2024.WEBDL.DigiMoviez.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

مترجم: حمید احمدی @Icy_Translation

‫جریان خانم هیزل رو شنیدی؟

‫به جرم جاسوسی دستگیرش کردند.

‫اطلاعات بانک روجرز داره به وستالیس درز پیدا می‌کنه.

‫با این وضع سرویس امنیت ملی وارد عمل میشه.

‫اوستانیای من تسلیم چنین تهدیدایی نمیشه.

‫شاید کمی‌بیش از حد نوشیدنی میل کردین؟

‫بهتره یه کم دراز بکشین.

‫چیزی نیست. به اون داره خوش می‌گذره.

‫از شایعات شرم آوری که مدیر برنارد درگیرش هست مطلعیم.

‫شایعات شرم آور؟

‫چه شایعاتی؟ بگو ببینم.

‫البته. تازه سر شبه.

‫لطفا کمی ‌استراحت کنین.

‫زیادی مشروب خوردم.

‫تنهایی؟

‫دیگه نه.

‫بیا برگردیم. دلم یه چیز شیرین می‌خواد.

‫روز بخیر، یا شاید باید بگم عصر بخیر، ‫طرح ازالید پرتاب موشک رو به دست آوردم،

‫حالا می‌تونیم تعادل شرق و غرب رو حفظ کنیم.

‫اسم این مرد لویده، با اسم رمز گرگ و میش.

‫جاسوس سرویس اطلاعات وستالیایی در امور شرق.

‫مطمئن باشید، ماموریت رو بی نقص انجام می‌دم.

‫بکشیدش! یه نفر بیشتر نیست!

‫چی....؟ تو کی هستی؟

‫ مدیر کاسادو از شرکت هواپیمایی سورفوکا، درسته؟

‫شنیدم تو خائنی هستی که به وستالیس سلاح می‌فروشی.

‫واقعا متاسفم ولی میشه افتخار گرفتن زندگیت با من باشه؟

‫اسم اون یوره، یه آدمکش فوق العاده ماهر مشهور به شاهدخت تیغ

‫جاسوس و آدم کشی با توانایی ‫استثنایی،

‫در حقیقت این دو نفر...

‫خوش برگشتی یور سان.

‫لوید سان، امروز باید تو بیمارستان خیلی زحمت کشیده باشین.

‫ زن و شوهر هستند.

‫ولی این یه ازدواج تقلبیه که شوهر برای ماموریتش لازم داره و زن برای پوشش شغلش.

‫هیج کدوم هم از هویت طرف دیگه خبر دار نیست.

‫بابا، مامان، خوش اومدین!

‫این دختر آنیاست، یتیمی‌که برای این ماموریت به فرزندی گرفته شده.

‫اون هم یه راز داره.

‫دختر خوبی بودی؟

‫تا صبح باید فیلم دوربین مخفی ‫رو اماده کنم.

‫دوربین مخفی! جاسوسا ‫خیلی باحالن!

‫آخ جون آخ جون!

‫اون یه ذهن خوانه.

‫هوف، خوشحالم به موقع برای شام رسیدم.

‫عجب روز سختی بود! باید با نارنجک و موشک سر و کلمه می‌زدم.

‫قبل از پختن شام بدجور بزن بزن کرده!

‫باید گرسنه باشین. الان یه املت درست می‌کنم.

‫باند سگ خانواده است.

‫یه سگ آزمایشگاهی که می‌تونه آینده رو ببینه.

‫اگه مامان دست به ملاقه بشه کارمون به بیمارستان می‌کشه!

‫آنیا غذای مخصوص بابا رو می‌خواد.

‫ها؟ منظورت پیتزای کره بادوم زمینیه؟

‫آره خودشه!

‫عالی میشه.

‫خیلی خب، یه کم گوشتم بهش اضافه می‌کنم.

‫گوشت، گوشت، هورا!

جاسوس X خانواده کد: سفید

‫کلاس آشپزی؟

‫درسته آنیا فورجر. درست کردن دسر سنت مدرسه ماست.

‫پسر، واقعا هیچی نمی‌دونی.

‫عجب اسگلیه.

‫برو پی کارت. فقط باید شیرینیای خوشمزه درست کنیم.

‫آنیا شیرینی دوست داره.

‫قرار نیست دسر بخوری، باید بپزیش. افتاد؟

‫ولی این دختره فقط شیرینیای دهاتی رو می‌شناسه.

‫اسگل، عمرا چیزی بتونه بپزه که نزدیک غذای آدمیزادم باشه.

‫گل گفتی دامیان ساما.

‫واقعا.

‫پسر دوم مشنگ.

‫برازنده نیست.

‫صحبت نکنید.

‫تقصیر پسر دومه.

‫خفه، تقصیر تو...

‫داور امسال مدیر خودمونه.

‫برنده پارسال یه ستاره استلا جایزه گرفت.

‫ستاره استلا...

‫در دانشگاه برجسته ایدن، ‫دانش آموزان ممتاز

‫مدال هایی به اسم ستاره استلا بهشون داده میشه.

‫{\an8Tکسانی که هشت ستاره جمع کنند،

‫به مجالسی راه پیدا می‌کنند ‫که مخصوص نخبگان دانشگاه هست.

‫برای نزدیک شدن به سیاستمدار برجسته اوستانیا،

‫ماموریت گرگ و میش، عملیات استریکس، نیازمند دسترسی به چنین جلساتیه.

‫این سیاستمدار دونوان دزموند هست.

‫برای همینه که اون یه خانواده تقلبی تشکیل داد

‫و دخترش آنیا رو در دانشگاه ایدن ثبت نام کرد.

‫تمرین ساعت دو بعد از ظهر شنبه است، ‫هر شیرینی‌ای خواستی انتخاب کن.

‫انتظار دارم همه‌شون کاملا آماده شده باشن و پختشون برازنده باشه.

‫دو بعد از ظهر شنبه...

‫پس آخر هفته باید شیرینی بپزیم.

‫کد اف؟

‫روز بخیر، یا شاید عصر بخیر،. ‫مامور گرگ و میش.

‫چه خبر شده هندلر؟

‫یه عملیات سری دیگه برات دارم.

‫برای همچین عملیات گسترده‌ای وقت نداریم.

‫مشغول عملیات استریکسم هستم.

‫اون عملیات رو می تونی کنسل کنی.

‫این سرگرد دپل از اطلاعات ارتشه.

‫عملیات استریکس رو به عهده می‌گیره.

‫اون آدم نالایقیه.

‫و دزموند فرد محتاطیه.

‫دپل تجربه و مهارت لازم برای این ماموریت رو نداره.

‫ریسکش بالاست.

‫موافقم، ولی تصمیم از بالاست.

‫یکی از اعضای مهم کمیته حامی‌ دپله.

‫در ازای بودجه بیشتر بالا دستیا نمی‌تونستن نه بگن.

‫اگه حداقل پیشرفت خاصی داشتیم،

‫می‌تونستیم اعتراض کنیم ولی...

‫هیچی از شرایط نمی‌دونند.

‫مرکز از تعادل ظریف بین شرق و غرب خبر نداره.

‫بفرمایین.

‫متشکرم.

‫فکر کرده می‌تونه خیانت کنه و قسر در بره.

‫واقعا که.

‫بفرمایین.

‫لطف کردین. چطور می‌تونم ازتون تشکر کنم؟

‫گرگ و میش، اینجا چی کار می‌کنی؟ ‫استریکس بدون مشکل پیش میره؟

‫حرفشم نزنین. چه کلاه قشنگی.

‫مامورا نباید تو کار هم سرک بکشن شبانگاه.

‫جاسوس‌ها با کنترل حرکت دهان و تلفط کلمات رمزی صحبت می‌کنند.

‫کلاه کمیابیه، یکی از دوستام بهم هدیه دادش.

‫جنس خارجیه، از بهترین جنس.

‫استفاده از چندتا آماتور به عنوان خانواده برای ماموریت عاقلانه نیست.

‫لوید سان.

‫الان اون زنه رو بوس کرد؟

‫یور سنپای، گوش می‌کنی؟

‫چیزه...، بله؟

‫چی داشتین می‌گفتین؟

‫اوه، در مورد مردای خیانتکار بود.

‫خیانت؟

‫خیانت سه تا نشونه داره. یک، سفرای کاری اضافه.

‫شب جای دیگه‌ای خوابیدن هم مشکوکه.

‫نشونه دوم، تغییر لباس.

‫می‌خواد به زن جدیدش بخوره.

‫نشونه سوم،هدیه غیر منتظه.

‫تا عذاب وجدانش رو آروم کنه.

‫عجب ساده لوحایی.

‫واقعا مردا اینطورین؟

‫مطمئن باش.

‫همه دوستای مطلقه‌ام شاهدن.

‫از عملیات استریکس کنار گذشته شدم.

‫که یعنی باید از اینجا برم.

‫اون زنه کی بود؟

‫معشوقه لوید سانه؟

‫ولی اگه معشوقه داره، چرا از من خواست که وانمود کنم زنشم؟

‫نکنه دنبال مادر جدید برای آنیا سانه؟

‫یعنی من مادر و همسر خوبی نبودم؟

‫آنیا اومده!

‫یه ماموریت ویژه مدرسه است.

‫کلاس آشپزی...

‫به کسی که بهترین شیرینی رو بپزه جایزه می‌دن.

‫چه کلاس جالبی.

‫اگه آنیا یه ستاره استلا ببره، ‫نشون می‌ده که عملیات استریکس پیشرفت داشته.

‫هندلر می‌تونه ازش علیه دستور مرکز استفاده کنه.

‫بکی قراره کیک چیز و میز درست بکنه. ‫پسر دومم کیک فلان و بمان.

‫ داور امسال مدیر مدرسه است.

‫اطلاعات سلیقه غذاییش رو یه جایی دیده بودم.

‫مره مره چطوره؟

‫مره مره؟

‫دسر مورد علاقه مدیر.

‫از کجا می‌دونی؟

‫تو یکی از خبرنامه‌های مدرسه دیدمش.

‫مره مره مخصوص زادگاهش فریجیس رو که دیگه خیلی دوست داره.

‫آنیا هم دلش می‌خواد!

‫یه جور دسر قدیمیه، این طرفا سخت پیدا میشه.

‫طبق اطلاعات، رستورانی که اونجا غذا می‌خوره با یه ترفند خاص درستش می‌کنه.

‫پس بیاین بریم فریجیس امتحانش کنیم.

‫اگه می‌خوایم برنده بشیم، باید امتحانش کنیم.

‫یه کم دوره، پس بهتره شبانه سفر کنیم.

‫بزنین بریم!

‫شبانه...

‫نشونه اول، سفرای کاری اضافه.

‫اینم سفر کاری حساب میشه؟

‫نشونه خیانت؟ ولی...

‫داریم می‌ریم اردو!

‫برای بازی و تفریح نیست، باشه؟

‫چشم قربان. خیالتون راحت، مره مره افسانه‌ای مال خودمه.

‫افسانه‌ای نیست. رستورانای عادیم دارنش.

‫یور سان، این آخر هفته آزادی؟

‫می‌خواین منم بیام؟

‫ظاهرا رستورانی که می‌خوام برم فقط خانوادگیه.

‫اگه می‌خواد منم بیام، یعنی،

‫خیانتی در کار نیست؟

‫برنامه دیگه‌ای داری؟

‫اوه نه، می‌تونم بیام!

‫عالیه.

‫خب، پس بریم فریجیس؟

‫بله. ‫ایول!

‫آنیا دوست نداره درس بخونه.

‫همین الان این رو مرور کردیم.

‫سواد آکادمیک پایه ‫برای به دست آوردن ستاره ضروریه.

‫بابا، جیش.

‫می‌تونی تنها بری؟

‫می‌تونم!

‫خدایا...

‫این چیه؟

‫گنجی که کل جمهوری دنبالشه.

‫اگه پیداش کنیم...

‫گنج؟

‫کلید یه گنج؟

آخ جون آخ جون!

‫انگار به خط میخی نوشته.

‫اون روزی یه کم بهش کمک کردم.

‫خیلی داره تلاش می‌کنه.

‫هنوز برنگشته. ‫امیدوارم گم نشده باشه.

‫نقش مادر کم کم داره بهت میاد.

‫وا...واقعا؟

‫فکر می‌کردم لوید سان ازم به عنوان یه مادر ناراضیه.

‫پس از رفتارم به عنوان زنش ‫راضی نیست!

‫یور سان؟

‫ولی درسته، من اصلا در حد یه زن بی نقص نیستم.

‫دهنت چیزی شده؟

‫یه کم به رژ لبم آلرژی دارم.

‫راستی، آنیا سان کجاست؟

‫بهتره برم دنبالش بگردم.

‫ازدواج ما یه نمایشه.

‫لوید سانم داره نقشش رو بازی می‌کنه.

‫شماره‌ای که دیدیم 8 بود.

‫ایناهاش! همینه.

‫گنج!

‫نه آنیا. به چیزی که مال تو نیست دست نزن.

‫گنجی که کل جمهوری دنبالشن.

‫وایسا ببینم. این تو صلح جهانی به خطر افتاده.

‫ما گشت صلح جهانی‌ایم!

‫شکلات؟

‫امکان نداره گنج مخفی این باشه.

‫ابله!

‫به به.

‫اگه سرهنگ بفهمه کلید رو گم کردی کارت تموم لوکا.

‫ببین، طالعم می‌گه مراقب باش چیزی گم نکنی.

‫یه تنه درخته که برچسب کشتی روش زدن.

‫به زور بازش می‌کنیم.

‫این رو می‌گن؟

‫6...7...8...

‫باید این طرفا باشه.

‫می‌دونی مامورمون چه قدر بدبختی کشید تا بتونه بدزدتش؟

‫سه سال طول کشید تا بتونه به آزمایشگاه تحقیقاتی غرب نفود بکنه؟

‫آره، خیلی کار مهمی‌بود.

‫گنجی که کل جمهوری دنبالشن.

‫باهاش موازنه شرق و غرب بهم می‌خوره.

‫بهترین شکلات وستالیس رو درست کردیم!

‫من، جاسوس ارل، دست به کار میشم!

‫بهترین شکلات مال خودمه!

‫می‌تونیم بهترین شکلات فروش دنیا بشیم!

‫نه! صنعت شکلات غرب به فنا رفت...

‫شکلات دزد؟ آدمای بدین؟

‫ایناهاش. تنه درخت با برچسب کشتی.

‫باز شده...

‫چیزی توش نیست!

‫این کلیدیه که گمش کردم.

‫یه نفر باید بازش کرده باشه ‫و برداشته باشتش.

‫یعنی کار کیه؟

‫من چه می‌دونم؟

‫چی کار کنیم؟

‫باید یارو رو پیدا کنیم و پسش بگیریم.

‫برای حفظ رازمون باید....

‫بکشیمش.

‫بکشینش؟!

‫کی اونجاست؟

‫طالع گلم نشون می‌ده که نزدیکی.

‫اون طرف!

‫بچه؟

‫بچهه خوردش؟

‫محض احتیاط،

‫در رو قفل کردم.

‫بابایی! مامانی!

‫فایده‌ای نداره. در بسته است.

‫مامانی!

‫آنیا سان!

‫آنیا سان، این آقایون کین؟

‫ها؟ چیزه...

‫مادرش؟ دخترتون شکلات ما رو...

‫شکلات دزد! اینا آدمای بدین!

‫می‌خوان اذیتم کنند!

‫عجب گیری کردیم.

‫بهتره جفتشون رو بگیریم.

‫چیزه، خانوم...

‫آنیا سان، چشمات رو ببند.

‫آنیا سان، می‌تونی چشمات رو باز کنی.

‫چیزه... انگار که...

‫خوردن زمین.

‫آنیا نقشه آدم بدا رو خراب کرد؟

‫واو!

‫واو!

‫هی، باید بریم. کار داریم.

‫درسته. آنیا سان، باند سان، راه بیفتیم؟

‫این دیگه چه وضعشه؟

‫باید به سرهنگ گزارش بدیم.

‫رستوران رابل 8: باندز

‫خدمت شما.

‫خوشمزه است!

‫دهنت رو پاک کن.

‫همین رستورانه؟

‫فقط به خانواده‌ها سرویس می‌دن.

‫آخ جون آخ جون!

‫ببخشید باند. حیوون خونگی راه نمی‌دن.

تصمیمتون رو گرفتین؟

‫علاوه بر خوراک مخصوص نهار، کلوچه گوشت و قزل دودی رو هم اضافه کنین.

‫آنیا، مرخ سوخاری؟

‫همین رو می‌خوام!

‫برای دسر هم مره مره خوبه.

‫شانس آوردین، فقط یه دسر باقی مونده.

‫واقعا؟ چه خوب.

‫ایتاداکیماس!

منوی مخصوص ما برای شما.

‫مرغ سوخاری با سس بادوم زمینی.

‫قیافه‌اش که به بهه!

‫با دست نباید غذا بخوری. از قاشق و چنگال استفاده کن.

‫باشه.

‫لوید سان معمولا یقه اسکی نمی‌پوشه.

‫نشونه دوم، تغییر لباس.

‫چی! نه!

‫یعنی جدی جدی؟!

‫با این که هواش سرده ولی ‫لباسم برای این منطقه زیادی گرمه.

‫نکنه واقعا؟

‫باید رک ازش بپرسم اون زنه چی کاره بوده.

‫اگه یه زن دیگه قلب لوید سان رو دزدیده پس من چی؟

‫چیزی شده؟

‫نه، هیچی.

‫وقتی آنیا سان نیستش می‌پرسم.

‫به رستوران ما، رابل و باندز خوش اومدین.

‫غذا باب میلتون هست؟

‫خیلیم خوب. لطفا سرآشپز رو صدا کنین.

‫سرآشپز خودمم.

‫رابل و باندز اسم عجیبیه.

‫هواپیمای نظامی‌کنار ایستگاه رو دیدین؟

‫بله.

‫مال دوتا خلبان تک خال به اسم رکی و برندون بود.

‫آسمون فریجیس نبرد سختی رو به خودش دید.

‫فریجیس!

‫گفتی فریجیس؟

‫مقر نیرو هواییشون اونجا بود.

‫جزئیاتش مشخص نیست، ولی اطلاعات داره روش کار می‌کنه.

‫من، یوری برایر، درخواست مرخصی می‌دم.

‫وایسا ببینم، چی شده؟

‫خواهرم برا تعطیلات رفته فریجیس.

‫اون تو شهر خودشم گم میشه.

‫اگه تو دردسر بیفته...

‫اطلاعات تایید نشده.

‫پس خودم بررسیش می‌کنم!

‫ما افسر سرویس امنیتی ملی هستیم.

‫تو امور نظامی‌دخالت نکن.

‫نه سان!

‫حمله‌های هوایی پشت هم همه چیزم رو ازم گرفت.

‫خونه‌ام، خانواده‌ام... ‫چیزی برای خوردن نداشتیم.

‫سقفیم بالا سرم نبود.

‫اون زمان بود که سر و کله یه بچه پیدا شد.

‫کمک می‌خواست که از زیر آوار غذا بکشه بیرون.

‫اونم مثل من یتیم بود.

‫برای این که چنین جهنمی‌دوباره به پا نشه،

‫جاسوس شدم.

‫این روزا، طعم خوشایند،

‫دستپخت مادرم رو زنده کردم

‫تا بقیه هم ازش لذت ببرن.

‫یه راه خودپسندانه برای فراموش کردن گذشته است.

‫اینم از مره مره شما.

‫اینجا رو!

‫این مره مره به نظر واقعا غذای منحصر به فردیه.

‫هنگ شناسایی ویژه اطلاعات ارتش.

‫اینجا چی کار می‌کنند؟

‫چه بوی خوشایندی.

‫انگار رستوران محبوبیه.

‫متاسفم ولی ما فقط به خانواده‌ها سرویس می‌دیم.

‫برام کلوچه گوشت گوسفند و پلوی کاری و ماهی کاد بیار.

‫برای دسرم مره مره.

‫ولی، چیزه...

‫متاسفم ولی مره مره تموم کردیم.

‫ها؟

‫پس اون چیه؟

‫فقط همیم یکیه.

‫هنوز دست نخورده است.

‫خواهش می‌کنم، باید درخواست کنیم که پرسنل ارتش به قوانینمون احترام بذارن.

‫کنترل غذای مناطق دارای استحکامات نظامی‌با ارتشه.

‫می‌تونم بدم این رستوران رو ببندن.

‫ولی...

‫عذر می‌خوام...

‫خسته نباشید آقایون.

‫اون مره مره برای دخترمه، میشه یه غذای دیگه سفارش بدین؟

‫توریستین؟ برای خوردن مره مره اومدین اینجا؟

‫بله.

‫برای خوردن غذای خوب حاضری سفر کنی. خوبه. ‫شاید بتونیم با هم دوست بشیم.

‫حالا که سلیقه مشابهی داریم، ‫چرا مسابقه ندیم؟

‫اگه بردی مره مره رو بهت می‌دم، قبوله؟

‫شکر استفاده شده تو این شیرینیا رو شناسایی کن.

‫جوابات رو اینجا می‌نویسی.

‫تا جای ممکن دقیق باش.

‫اگه جوابامون یکسان بود چی؟

‫تو برنده میشی.

‫لطفا شروع کنید.

‫پخت این کیک ویسکی بی نقصه.

‫بهش 85 امتیاز می‌دم.

‫فکر کرده من فقط یه توریست عادیم.

‫ولی من به عنوان یه سرآشپز درجه یک تحت پوشش بودم.

‫ برنده این جنگ منم.

‫خب، جوابات رو نشون بده.

‫از چپ،

‫شکر پالم، شکر قهوه‌ای،

‫شکر سفید.

‫د...درسته.

‫فوق العاده است.

‫بابا استاد شکره.

‫قابل قبول بود.

‫حالا نوبت منه.

‫تا گرمش رو نوشته!

‫چطور بود؟

‫درسته.

‫جوابای من جزئیات بیشتری دارن.

‫وای، بابایی باخت..

‫ای وای.

‫خوش گذشت. خصوصا مره مره عالی بود.

‫خیلی لطف داشتین.

‫بابایی...

‫نگران نباش. فردا می‌تونیم مره مره رو بخوریم،

‫تا دوشنبه هم برای کلاس آشپزی برگشتیم.

‫خب...

‫مواد اولیه تا دوشنبه تحویل داده نمیشن.

‫که اینطور... دستور پخت رو می‌تونین بهمون بدین؟

‫مکتوب نیست.

‫اگرم بود، نمی‌تونستم به کسی بدمش.

‫خسیس.

‫هی.

‫بهتر نیست یه شیرینی دیگه درست کنه؟

‫آنیا تو یه مسابقه منصفانه نمی‌تونه برنده بشه.

‫تنها راه برنده شدن آماده کردن مره مره مورد علاقه مدیره.

‫ستاره استلا داره محو میشه!

‫اگه... اگه همه مواد اولیه رو جمع کنیم، می‌تونین درستش کنین؟

‫البته که می‌تونم.

‫یور سان...

‫هنوز برای تسلیم شدن خیلی زوده!

‫این لیست مواد اولیه است.

‫چه زیادن.

‫اصلا مشکلی نیست.

‫این مغازه گیلاس خشک شده داره.

‫زغال اخته رو از اینجا می‌گیریم

‫فندق پشت اون یکی مغازه است.

‫همه چی آماده است.

‫الان بر می‌گردم.

‫بعدش شربت پرتقاله.

‫اونی سان، برای خانمتون؟

‫یه رژ لب مرطوب کننده نرم حاوی عسل فریجیس.

‫"خانمتون"!

‫یکیش رو بی زحمت.

‫لوید سان، لازم نیست...

‫رژ قبلیت اذیت می‌کرد، درسته؟

‫این رنگ چطوره؟

‫خب... چیزه.... آره خوش رنگه.

‫ممنون.

‫خدمت شما.

‫این...

‫نشونه سوم، هدیه غیر منتظره.

‫کادوئه؟

‫خب، آره.

‫یه کم افسرده به نظر میومد.

‫آدم باید به همسرش توجه بکنه.

‫نشونه‌های خیانت... هر سه تاش...

‫یور سان؟

‫من...

‫می‌رم دستشویی.

‫باشه...

‫خستگی سفر؟ امیدوارم حالش خوب باشه.

‫بابایی!

‫اون چیه؟

برق می زنه برق می زنه، می درخشه!

‫اونجا بازار شهر نیست؟

‫- برق می زنه! ‫صبر کن!

‫بدویی بری گم میشی.

‫بعد از این که شربت پرتقال گرفتیم بر می‌گردیم.

‫عروسک، شیرینی و شربت پرتقال محلی برنده بشید!

‫شربت پرتقال!

‫خدایی؟

‫نمیفته.

‫گند زدی بابا.

‫حاجی یه نوبت دیگه .

‫حاجی، یه نوبت بی زحمت.

‫برو به جهنم جیگر!

‫لعنتی. چه قدر وول می‌خورن.

‫اصلا وول نمی‌خورن.

‫سگ توش! ولی زدمش!

‫بشین تا بیفته.

‫ هر چه قدر می‌خوای تیر بزن،

‫ولی همه ردیف پایینیا پشتشون ‫مانع دارن.

‫حاجی تفنگی خیلی بده!

‫که اینطور. کلک رایجیه.

‫منم می‌خوام امتحاب کنم.

‫هوس شربت پرتقال کردی ها؟

‫خوابشو ببینی.

‫اونا دیگه چیه؟

‫عجب شلیکی!

‫چه قدر خوش شانس بودین آقا.

‫احسنت! احسنت!

‫شانس نبود.

‫می‌خوای دوباره بزنم؟

‫به نظرم کاسب باید صاف و صادق باشه.

‫بله.

‫وسط هدف! یهو راحت میشه زدشون.

‫فقط یکی مونده.

‫آنیا، باید بریم...

‫بابایی!

‫واو!

‫از دست این بچه ها...

‫یعنی اگه من برم،

‫لوید سان خوشبخت تر میشه؟

‫به هر حال ما یه زوج تقلبی هستیم.

‫بابایی، دور دور می‌کنه!

‫بله بله.

‫تو یه دایره حرکت کردن چه لذتی داره؟

‫اصلا بچه ها رو درک نمی‌کنم.

‫رژه بهت میاد.

‫خیلی ممنون.

‫بریم یه چیزی بخوریم؟ قهوه داغ؟

‫باید بفهمم رابطه‌ام با لوید سان چیه.

‫ولی...

‫چی میل دارین؟

‫من قهوه می‌خورم، یور سان؟

‫یور سان؟

‫الکل بهم جرات سوال پرسیدن رو می‌ده!

‫یور سان، یه لحظه...

‫چرا...

‫یور سان، حالت خوبه؟

‫لوید سان، پای یه زن دیگه در میونه مگه نه؟

‫عاشق شدی؟ بگو دیگه!

‫زیادی شراب خوردی!

‫مامانی و بابایی دارن لاس می‌زنند.

‫لوید سان، باید جواب بدی.

‫من رو دوست دا...

‫حالت خوبه؟

‫مامانی مسته.

‫واقعا ببخشین. آخه این چه کاری بود؟

‫گند زدم. لوید سان دیگه ازم سیر شده.

‫اگه طلاقم بخواد جای تعجب نیست.

‫طلاق؟

‫وقتی بین پدر و مادر خون و خونریزی راه بیفته،

‫و خانواده از هم بپاشه بهش می‌گن طلاق.

‫خون و خونریزی، از هم پاشیدن!

‫یه سواری عشقولانه!

‫سوار چرخ و فلک فریس بشید!

‫عشقولانه!

‫مامانی، بابایی!

‫می‌خوام سوار اون بشم!

‫نفر بعد لطفا!

‫سوار نمیشی؟

‫مامان و بابا، عشق در کنین.

‫عشق در کنیم؟

‫باند سان، مواظب آنیا سان باش.

‫فکر کردم خودش می‌خواد سوار بشه.

‫یهو چی شد؟

‫نکنه فهمیده تو چه حالیم؟

‫نباید می‌ذاشتم آنیا سان نگرانم بشه.

‫یور سان، حالت خوبه؟

‫خیلی متاسفم... ‫رفتارم شرم آور بوده.

‫اون رو نمی‌گم. این اواخر رفتارت عجیب بوده.

‫دیدمتون.

‫لوید و سان معشوقت.

‫معشوق؟

‫دیروز. اون خانمه که کلاه بزرگ داشت!

‫سوتفاهمه. فقط آدرس می‌خواست.

‫معشوقه‌ام نیست.

‫دنبال یه موزه می‌گشت. اصلا اسمش رو هم نمی‌دونم.

‫که اینطور...

‫فکر می‌کردم می‌خوای ازم طلاق بگیری.

‫چرا باید طلاق بگیرم؟

‫فکر نکنم در حد انتظاراتت باشم.

‫به عنوان یه مادر...

‫به عنوان همسرت...

‫به هم قول ندادیم یور سان؟

‫من قول دادم...

‫حتی در زمان بیماری، یا غم...

‫با هر سختی‌ای که رو به رو بشیم، ‫بیا هوای هم رو داشته باشیم.

‫قصد ندارم زیر قولم بزنم.

‫لوید سان... آخه....

‫یور سان، من لیاقتت رو ندارم؟

‫من... من...

‫یور سان...

‫لوید سان!

‫وای!

‫مامانی و بابایی! خون و خونریزی!

‫خانواده فورجر پر پر.

‫نه اصلا. چطور بگم...

‫درسته. دعوا نمی‌کردیم.

‫پس با خشونت عشق می‌ترکوندین؟

‫— نه! ‫- اصلا!

‫به این زودی ساعت پنج شد.

‫تقصیر منه که مست شدم و غش کردم.

‫بابایی، گرسنمه.

‫یور سان، لطفا برگردین هتل.

‫ها؟

‫خرید رو تموم می‌کنم و اونجا می‌بینمتون.

‫آنیا هم میاد!

‫تو هم می‌ری هتل.

‫لیکور گیلاس مکنالی چیز کمیابیه و به سختی گیر میاد.

‫ممکنه مجبور بشم غیرقانونی گیرش بیارم.

‫بدون این دوتا راحت تره.

‫آنیا سان، بیا بریم توی هتل منتظر بمونیم.

‫چشم.

‫سرهنگ اسنایدل تشریف آوردن!

‫جمهوری آلبو مسیر حرکت رو تایید کرد.

‫تایپ اف تنظیم شد.

‫هواپیمای جنگی کلاس نوریدا، اینورمیتی، آماده پرواز!

‫مسیر پرواز تقدیم مرکز فرماندهی شد.

‫مدیر عملیاتی، خسته نباشی.

‫بهت یه مرخصی طولانی مدت می‌دم.

‫نقشه ما رو به وایز لو می‌داده.

‫جزای خیانت مرگه.

‫بجنبین. تا حشره ها بالاسرش نیومدن باید بریم.

‫چیزه...

‫عذر می‌خوام سرهنگ.

‫بعدا.

‫خب، حقیقتش... چطوری بگم؟

‫یه نفر مایکروفیلم رو خورد.

‫ها؟!

‫ارتباط با مامورمون توی فیرجیس قطع شده.

‫مشکوکیم که اسنایدل دست به کار شده.

‫مایکروفیلم به دستش رسیده؟

‫احتمالش بالاست.

‫اگه جمهوری آلبو بهش دست پیدا بکنه،

‫می‌تونه باعث شروع جنگ شرق و غرب بشه.

‫خوشبختانه، گرگ و میش الان توی فیرجیسه.

‫سنپای...

‫شماها به گرگ و میش وصل میشین و مایکروفیلم رو پیدا می‌کنین.

‫بسپریدش به من!

‫تو باهاشون نیستی.

‫هرطور شده از پسش برمیام!

‫هی، از دستورات اطاعت کن!

‫ماموریت با سنپای... ‫ماموریت با سنپای....

‫لیکور... لیکور...

«دیجــــی موویـــــز»

‫ نیست.

‫نیست.

‫نیست!

‫هتل!

‫تلویزیون هتل!

‫توالت هتل!

‫تخت هتل!

‫آنیا هم!

‫چه آماده اومدی.

‫چرا چراغ قوه رو آوردی؟

‫کارآگاه بازی!

‫این چی؟

‫آدم بدا! عمرا دستتون به راز جاسوس برسه.

‫بنگ!

‫رییس تویی؟

‫آره خودمم!

‫گنج؟ راز؟ برشون گردون!

‫عجب رییس مودبی!

‫بیا بیرون ببینم!

‫به روی چشم.

‫هر چی گشتم پیدا نشد.

‫حالا چی؟ وقتی برام نمونده.

‫فرنکی، چه مرد مهربونی هستی.

‫هم بامزه‌ای هم راحت میشه باهات صحبت کرد.

‫خب...

‫میشه دفعه بعد دوستم رو بیارم؟

‫یه درخواستی دارم.

‫البته! چی لازم....

‫... داری؟

‫تلفنت....

‫ولش کن.

‫ولی...

‫یه حسی بهم می‌گه نباید جواب بدم.

‫لعنتی!

‫الو؟

‫ منم.

‫فکرش رو می‌کردم.

‫ می‌تونی لیکور گیلاس مکنالی برام گیر بیاری؟

‫مگه الان فریجیس نیستی؟

‫آره، ولی اینجا چیزی پیدا نکردم.

‫تا صبح لازمش دارم.

‫یه کم یهوییه.

‫از پسش بر میای؟

‫سعیم رو می‌کنم ولی...

‫ ممنون!

‫صبرکن. هی!

‫فقط نصف روز طول می‌کشه تا برسم اونجا!

‫هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم. حالا دیگه...

‫اومدم.

‫خوش اومدی.

‫ببخشید، بازم باید برم بیرون.

‫همین الان؟

‫شهر کناری یه شراب فروشی داره.

‫یه کم دوره ولی از هتل یه ماشین قرض گرفتم.

‫بابایی؟

‫بیدارت کردم.

‫کجا داری می‌ری؟

‫هنوزم دنبال مواد اولیه‌ام. تو بخواب.

‫چی شده؟

‫بابایی، دروغ گفتی.

‫گفتی زود بر می‌گردی.

‫درسته، ببخشید.

‫آنیا باید یه ستاره استلا بگیره، وگرنه عملیات استریکس به خطر میفته.

‫این خانواده تقلبی هم از بین میره.

‫خانواده... از بین میره؟

‫چرا؟

‫به هر حال، لیکور...

‫بابایی!

‫آنیا هم میاد!

‫نه. تا صبح بر می‌گردم. برو بخواب، باشه؟

‫آنیا تو دست و پاست...

‫چشم.

‫ببخشید. لطفا مراقب آلیا باش.

‫ام...

‫چند نفر تو اون ماشین جا میشن؟

‫پنج نفر، ولی چرا؟

‫چرا همه با هم نریم؟

‫یور سان...

‫به هر حال،.

‫ این یه سفر خانوادگیه.

‫بابایی دنبال همینه؟

‫باید بهش بگم!

‫از کجا فهمیدی کجاست؟

‫ها؟ ذهن خوانی؟ باند آینده رو می‌بینه؟

‫نه، نمی‌تونم بهش بگم.

‫برادرم هنوز کوچیک بود...

‫نه سان!

‫تو روزای خاص، مثل تولد و گردش خانوادگی،

‫همیشه سرزنده بود.

‫ببین نه سان!

‫از این که کل روز پیشم بود خوشحال می‌شد.

‫آنیا سان هم همینطوره.

‫حین سفر خیلی سرزنده بوده.

‫از وقتی از یتیم خونه اومدم بیرون کلی خوش گذشته!

‫همش به لطف توئه بابایی!

‫خیلی مشتاق این سفر بود.

‫کیفش رو برای ما پر خوراکی و وسیله کرده بود.

‫خیلی وقتا یوری رو تنها می‌ذاشتم،

‫برای همین احساس آنیا سان رو درک می‌کنم.

‫آنیا سان می‌خواد با تو خوش بگذرونه.

‫آدم دور از خانواده‌اش احساس تنهایی می‌کنه.

‫لوید سان.

‫اگه باید بری، بیا همه با هم بریم.

‫یه امشب می‌تونیم به آنیا سان اجازه بدیم تا دیروقت بیدار بمونه.

‫فکر کنم حق با تو باشه.

‫سرویس اتاق.

‫چیزی سفارش دادیم؟

‫ شبانگاه!

‫یادم رفت که حوله سایز بزرگتر خواسته بودم.

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫سرویس اتاق.

‫ماموریت دارم.

‫عادی حرف بزن. فقط خودمون دوتاییم.

‫خودمون دوتایی....

‫منم ماموریت دارم.

‫من و سنپای، تنها تو همچین جایی...

‫دوستت دارم!

‫آنیا سان؟

‫برای همین، دنبال مایکرو فیلم به سرفت رفته هستیم.

‫اگه به دست جمهوری آلبو برسه، ممکنه جرقه جنگ بشه.

‫هنگ شناسایی ویژه هم دنبالشه.

‫به احتمال زیاد سرهنگ اسنایدل مسئولشه.

‫اون یارو...

‫لوید سان! آنیا سان!

‫از پنجره رفته بیرون.

‫چی؟!

‫این رو پیدا کردم.

‫خط میخیه....

‫ایناهاش!

‫آنیا!

‫— آنیا سان! ‫— آنیا!

‫جواب بده!

‫دختره هنوز پیدا نشده.

‫درسته.

‫جوخه هفتم و هشتم جاده اصلی رو پوشش دادن.

‫ما به جستجو ادامه می‌دیم.

‫خبری نشد؟

‫نه، ولی این رو پیدا کردم.

‫مطمئنی درسته؟

‫ممنون بابت خرید!

‫ستاره استلا مال خودمه، خانواده فورجر هم از هم نمی‌پاشه.

‫فکر نکنم...

‫صحیح.

‫شکلات دزدا!

‫آخ! ولم کن سگ پیر!

‫گازشو بگیر!

‫از جاده دوم شرقی می‌رم باشه؟

‫جاده غربی بخت بد داره.

‫فقط راه بیفت!

‫وقتی مایکروفیلم رسید راه میفتیم.

‫تایپ اف چی؟

‫رو عرشه نگهش دار.

‫با این وضع، جنگ غریب الوقوعه.

‫آنیا سان، اگه صدامون رو می‌شنوی جواب بده!

‫آنیا سان!

‫کجا رفت؟

‫باند، حالت خوبه؟

‫چرا آنیا باهات نیست؟

‫چی شده؟

‫باند، یه لحظه.

‫این....؟

‫هنگ شناسایی ویژه...

‫نکنه آنیا،

‫قاطی کارای ارتش شده؟

‫جناب، این رو انداختین.

‫این مایکروفیلم بالاترین اولویت رو داره.

‫لطفا عملیات استریکس رو معلق کنین.

‫مستخدم هتل....

‫میشه بهم کمک کنین؟

‫همون مرد‌ی که دسر آنیا رو دزدید!

‫قبلش تو شکلاتمون رو خوردی.

‫تو رئیس دزدایی؟

‫ایشون سرهنگه!

‫دو زار احترام بذار!

‫از اون موقع توالت رفتی؟

‫منظورم اینه که شماره دو داشتی یا نه.

‫پی...پی؟

‫دختره فضول مایکروفیلم مخفی شده تو شکلات رو خورده.

‫بعد از این که دفعش کرد می‌کشمیش.

‫تو شکلاته گنج بود؟!

‫اگه آنیا پی پی کنه می‌کشنش؟

‫آنیا اینقدر نازه تا حالا پی پی نکرده!

‫ببخشید دروغ گفتم.

‫ببریدش. بعد از این که بیرون اومد گزارش بدین.

‫اطاعت قربان!

داره میاد؟

‫نه.... هوا سرده.

‫بذار ببینم این رادیو هنوز کار می‌کنه یا نه.

‫از اینورمالتی به پایگاه هوایی. مطابق دستورات عملیات...

‫کانال عوض نشده.

‫عملیات مخفی به مقصد جمهوری آلبو شروع میشه.

‫ارتباطات بعدی از طریق کانال جی سی، کد هوایی 0714 برقرار میشه.

‫این...

‫GC 0714.

‫سردمه.

‫این صدا! آنیا؟

‫از سرما می‌میرم...

‫خیلی خب، بجنب!

‫تقصیر خودته که مایکروفیلم رو قورت دادی.

‫مایکروفیلم رو قورت داده؟

‫آخه چطوری؟

‫انگار آنیا پیش ارتشه.

‫از رادیو شنیدم که یه دختر بچه پیششونه.

‫ارتش؟ ولی چطوری؟

‫لطفا کنار وایسا. سریع بر می‌گردم.

‫اون مردایی که به آنیا سان حمله کردند،

‫نظامی بودند؟

‫ولی اگه به لوید سان بگم،

‫می‌فهمه که اونا رو کتک زدم.

‫چرا همه با هم نریم؟

‫سفر خانوادگیه.

‫اعضای خانواده باید کنار هم باشن.

‫روت حساب می‌کنیم، گرگ و میش.

‫سرنوشت دنیا به این وابسته است که مایکروفیلم از کجا سر در میاره.

‫اومد؟

‫نه، چیزه...

‫رقص مدرسمونه.

‫باید تکون بخورم وگرنه...

‫داره میاد!

‫دیر کردی.

‫خیلی وقته شیفتت تموم شده.

‫عذر می‌خوام. از اینجا به بعدش با من.

‫کی هستی؟

‫سنپای، صدام رو داری؟

‫طبق منابع ما،

‫کشتی هوایی‌ای که سرهنگ اسنایدل رو منتقل می کنه تقریبا،

‫سه کیلومتری شمال شرقه.

‫جای تحسین داره که تو همچین زمان کمی ‌پیداش کردی.

‫می‌دونستم که می‌تونم بهت تکیه کنم.

‫تکیه کنم... بهت تکیه کنم...

‫سنپای، کافیه لب تر کنی،

‫تا شریک ابدی زندگیت بشم.

‫سنپای،

‫برای عملیات استریکس باید

‫نقش زنت رو به من بدی.

‫سنپای؟

‫قطع شده...

‫یوهو، یوهو! رقص مدرسه!

‫یوهو، یوهو...

‫تو مدرسه، اینطوری...

‫وای، داره میاد.

‫دیگه نمی‌تونم...

‫ما خدای مدفوع هستیم.

‫خدای مدفوع؟

‫آنیا، سلحشور دلیر.

‫به خوبی جنگیدی.

‫با تحمل سختی بسیار، نهایت سعیترو برای حفظ صلح جهانی کردی.

‫ولی دیگه کافیه. می‌تونی رها کنی.

‫شلش کن و راحت باش، آنیای دلیر.

‫خدای مدفوع!

‫درسته فرزندم.

‫حالا به سوی باغ بیکران توالت سفر کن.

‫باغ توالت!

‫برین!

‫خدای مدفوع دیگه چه کوفتیه؟

‫وقت توالبته؟ بجنب!!

‫— عمرا! ‫— هی!

‫تموم نشد؟

‫متاسفیم.

‫پس دل و روده‌اش رو بریزین بیرون.

‫انجامش می‌دی.

‫ولی قربان...

‫انجامش می‌دی.

‫بله قربان!

‫زرد سه، زرد سه...

‫زرد سه، زرد سه...

‫چی کار داری می‌کنی؟

‫پیشگوی قهوه‌ام می‌گه زرد و سه خوش شانسن.

‫دیگه داری شورش رو در میاری.

‫سرهنگ چی گفت؟

‫خدایی؟!

‫روت حساب می‌کنم.

‫عمرا. به تو دستور داد. خودت انجامش بده!

‫من از این کارای ترسناک نمی‌تونم بکنم.

‫منم همینطور. عمرا بتونم دل و روده یه بچه رو بریزم بیرون.

‫سنگ، کاغذ، قیچی...

‫ایول!

‫سگ توش!

‫می‌کشنم!

‫من نگهش می‌دارم.

‫من بازش می‌کنم.

‫بابایی، مامانی!

‫ایناهاش.

‫فریجیس 0988 هستم.

‫سیستم سوخت رسانیم نقص فنی پیدا کرده.

‫در خطر هستیم و درخواست فرود روی کشتی شما رو داریم.

‫یه هواپیما درخواست فرود داره.

‫آتش.

‫ولی...

‫گفتم آتش.

‫پیغام دریافت شد؟ ‫درخواست فرود دارم.

‫چه مرگشونه؟!

‫از پس کشتن یه حشره مزاحم بر نمیاین؟

‫هشدار لازم نیست، از موشکای ضد هوایی استفاده کنین.

‫ولی قربان،

‫اون موشکا سلاحای مخفی‌ای هستن که اجازه نداریم زمان صلح ازشون استفاده کنیم.

‫جنگ نزدیکه. شلیک کن.

‫موشک هدایت شونده؟

‫لوید سان،

‫مثل دیوونه‌ها پرواز می‌کنی.

‫گرفتمش!

‫بابایی! مامانی!

‫شرمنده بچه.

‫نه!

‫چاره ای ندارم...

‫داره نزدیک میشه!

‫بزنیدش!

‫چی شد؟!

‫فرار کرد!

‫هی، وایسا ببینم!

‫داره میاد!

‫بهتره اول دنبال آنیا بگردم.

‫ها؟ چی شده؟ لوید سان؟

‫لوید سان؟

‫باید برم پیشش.

‫ولی از اینجا نمی‌تونم برم اون پایین.

‫پس...

‫از بالا می‌رم تو!

‫دنبال بازمانده‌ها بگردین.

‫یه زن داره نزدیک میشه.

‫یه زن؟

‫داره روی لایه بیرونی می‌دوه.

‫الان وقت شوخی نیست.

‫باید تعادل شرق و غرب رو به هم بزنیم.

‫بکشینش.

‫اونم باید سوار همون جنگنده بوده باشه!

‫دشمنه!

‫لعنتی، با این چی کار می‌کنی؟

‫ای وای.

‫یه نارنجک دستی روی بخش 3آ عرشه منفجر شد.

‫زنه کجاست؟

‫چیزه، من دنبال شوهر و دخترم می‌گردم.

‫وا، این که بی هوشه.

‫زنه وارد کشتی شده!

‫حذفش کنین.

‫انفجار سیستم سوخت رسانی رو مشتعل کرده!

‫آتیش داره پخش میشه.

‫خاموشش کنین!

‫باز چی شده؟

‫آتیش به موتور خونه رسیده.

‫چند نفرتون برین آتیش رو خاموش کنین.

‫زنه چی؟

‫تایپ اف رو بفرستین.

‫ولی اون...

‫بهتون که گفتم،

‫جنگ شروع شده.

‫وایسا ببینم!

‫گفتم وایسا!

‫کوش؟

‫این طرف!

‫نه اون طرفه!

‫لعنتی، کجا رفت؟

‫توالت!

‫مطمئنی تنهاست؟

‫باید پیداش کنم!

‫اون افنجار دیگه چی بود؟

‫فرود اجباری به تنه کشتی آسیب زد.

‫از آشوب استفاده می‌کنم.

‫چند نفر رو ببر موتور خونه.

‫یه مدتی هویتش رو قرض می‌گیرم.

‫بجنبین!

‫آتیش نباید به مهمات برسه!

‫عذر می‌خوام، من دنبال شوهر و دخترمم.

‫اوناهاش! همون زنه است.

‫خیلی بی ادبن یهو شلیک می‌کنند.

‫همینا بودن که تو قطار به آنیا سان حمله کردند؟

‫اگه همینا بودن...

‫نزدیک بودا.

‫دیدی، کف بینی کاغذ توالتم زد وسط خال.

‫برگام!

‫بچه رو گیر آوردیم.

‫خوبه. بیارش پیش من.

‫و شما کی باشی؟

‫لطفا بیشتر از این مزاحم نشین.

‫همه زورت همینه...

‫... مزاحم؟

‫فکر کنم چاره‌ای ندارم.

‫سیستم خنک سازی مهمات از کار افتاده.

‫گروگان کجاست؟

‫گروگان؟

‫بچهه، تقریبا 5 سالشه.

‫استوار دمیتری بردش مرکز فرماندهی.

‫مرکز فرماندهی...

‫خب، پیداش کردین؟

‫خوشبختانه، از توالت کشتی استفاده کرده، باید توی مخزن مدفوع باشه.

‫ممکنه هنوزم داخل بدنش باشه.

‫اتاق طبقه پایین نگهش دارین.

‫وقتی این ماجرای مزخرف تموم شد کارش رو تموم می‌کنم.

‫خودتون سرهنگ؟

‫برای لذت بردن از کباب،

‫همین تازگیا یه چاقوی بزرگ خریدم.

‫اگه دوزاریتون افتاد راه بیفتین.

‫چشم قربان!

‫چیزه... کجا بریم؟

‫یه نگاهی به مخزن مدفوع بندازین

‫اون مایکروفیلم آغشته به گوه رو پیدا کنین!

‫وگرنه،

‫از جفتتون کوبیده در میارم.

‫اطاعت قربان!

‫اینم از شانس ما.

‫همش تقصیر اون بچه شکموئه.

‫جای گاز اون سگ احمق روی بازوم هنوز درد می‌کنه.

‫عذر می‌خوام.

‫آنیا اینجا نیست. ولی مرکز فرماندهی باید همینجا باشه.

‫چی شده؟

‫اومدم گزارش وضعیت آتش سوزی رو بدم.

‫بعدا. فعلا مشغولم.

‫آنیا رو باید آورده باشن همینجا، ‫ولی کجاست؟

‫بابایی! اومد دنبالم.

‫گفتم بعدا.

‫برو پی کارت.

‫اگه بمونم مشکوک میشه.

‫چی کار کنم؟

‫بابایی، آنیا اینجاست!

‫ بابایی...

‫فهمید.

‫عذر می‌خوام.

‫صبر کن کاپیتان.

‫از کی بوی آدم حسابیا رو می‌دی؟

‫توریست رستوران رابل و باندز!

‫لعنتی، چیزی نمونده بود.

‫هیچ وقت بویایی یه خوراک شناس رو دست کم نگیر.

‫همه خروجیا رو چک کنین. ‫نذارین فرار کنه!

‫تنهاست. محاصره‌اش کنید و بکشیدش.

‫این...!

‫همچین اسباب بازی‌ای رو من خراشم نمی‌ندازه.

‫چی کار کنم؟

‫بدک نیست. ولی...

‫این نارنجک سمی‌هنوز در حال آزمایشه.

‫الانم وقت آزمایششه.

‫گاز سمی؟!

‫بابایی تو دردسر افتاده.

‫آنیا... آنیا نجاتشون می‌ده!

‫به جای مره مره،

‫این رو بخور!

‫گاز!

‫بابایی!

‫چی شد...؟!

‫احمقا! این مردک دغل باز رو بکشین!

‫من سرهنگ واقعیم! بجنبین بکشینش!

‫حرومزاده!

‫فقط دماغ تو تیزه.

‫فقط کافیه بقیه رو گول بزنم.

‫حروم زاده روباه،

‫زنده زنده پوستت رو می‌کنم و باهاش خوراک خوک می‌پزم!

‫پوست من رو می‌خوای بکنی ها؟

‫پوست من اونقدر کلفت هست،

‫که گرازی مثل تو نتونه ببرتش.

‫کی برد؟

‫سرهنگ واقعیه است؟

‫فکر کردین به یه دغل باز می‌بازم؟

‫نه قربان! خیر!

‫باید فورا به جمهوری آلبو بریم.

‫کشتی رو رها کنید.

‫کشتی رو رها کنیم؟

‫جدی می‌گین؟

‫افراد، از دستور اطاعت کنید.

‫کشتی طاقت نمیاره.

‫برای اجرای دستور از کشتی خارج میشیم و زمینی اقدام می‌کنیم.

‫همه افراد باید کشتی رو تخلیه کنند.

‫ولی شما چی سرهنگ؟

‫گفتم برین!

‫اطاعت قربان!

‫همه کشتی رو تخلیه کنند. بجنبین!

‫با اجازه!

‫صبر کردن برای تموم شدن مهمات من بی فایده است.

‫بدنش،

‫پر از گلوله است.

‫این هشدار آخرته.

‫لطفا بی سر و صدا بکش کنار.

‫من فقط اومدم

‫شوهر و دخترم رو پیدا کنم.

‫کم ور بزن.

‫همتون برین کنار شرق و غرب بمیرین.

‫خیلی خب.

‫بی فایده است.

‫یه چاقو نمی‌تونه از پس من بر بیاد.

‫رژ لب؟

‫ظاهرا، نصف این رژ لب،

‫از روغن درست شده.

‫بابایی!

‫آنیا!

‫بابایی!

‫حالت خوبه؟

‫لیکور گیلاس؟

‫چطوری...؟

‫بابایی دنبالش می‌گشت!

‫برای همین از هتل رفتی بیرون؟

‫فعلا باید از اینجا بریم.

‫یور سان؟! ‫مامانی!

‫لوید سان! آنیا سان!

‫مامانی!

‫حال جفتتون خوبه؟

‫آره، خودت چطوری؟ ‫و این که اینجا چی کار می‌کنی؟

‫چیزه... یهویی پریدم تو هواپیمای لوید سان.

‫یهویی...؟

‫چیزه، خب،

‫قرار شد همه با هم بریم.

‫برای همین...

‫ولی این همه راه تا اینجا...

‫خب، به هر صورت،

‫این آدما واقعا ارتشین؟

‫چیزه... خب...

‫شکلات دزد!

‫آنیا تو قطار شکلاتشون رو خورد، برای همین اومدن دنبالشم!

‫پس برای همین بود.

‫مایکروفیلم رو تو شکلات مخفی کردند.

‫منم درموردشون شنیدم!

‫شکلات دزدا!

‫شکلات بدن رو گرم نگه می‌داره. تو مناطق سردسیر سرقتش رایجه.

‫ولی دزدیدن یه کشتی جنگی...

‫وای. عجب آدمای وحشتناکی ‫تو این دنیا پیدا میشه.

‫وایسا ببینم، گفتی اشتباهی شکلاته رو خوردی؟

‫از دست تو چی کار کنم؟!

‫خدا رو شکر حالش خوبه.

‫درسته آنیا سان.

‫به وسایل دیگران بدون اجازه دست نزن!

‫ببخشید...

‫باید بریم. الانه که سقوط بکنه.

‫بابایی! مامانی!

‫با این وضع می‌خوریم به اون شهر.

‫بابایی!

‫قبل از رفتن کشتی رو خارج از شهر فرود میارم.

‫می‌تونی هدایتش کنی؟

‫وقتی مدرسه بودم، پاره وقت خلبانی می‌کردم.

‫لوید سان واقعا کار درسته.

‫ها؟ اون چیه؟

‫داره نزدیکتر میشه.

‫آتیش گرفته؟

‫اون دیگه چیه؟

‫لعنتی، سیستم پیشران و بالابر از کار افتاده.

‫بابایی، از پسش بر میای!

‫نگران نباشین، سکان هنوز کار می‌ده.

‫بذار کمکت کنم.

‫آنیا هم کمک می‌کنه.

‫سنپای...

‫شلپ شلوپ آخ جونی!

‫این...

‫مایکروفیلمه.

‫لای دندونش گیر کرده بود؟

‫اون چیه؟

‫بلیط برگشتمونه.

‫کشتی نظامی‌ای که در دریاچه فریجیس سقوط کرد،

‫در حال پرواز تمرینی بود...

‫نه سانم رفته فریجیس. ‫امیدوارم حالش خوب باشه.

‫یوری، اینا هم هست.

‫چرا ما باید گندکاری اوتا رو درست کنیم؟

‫اگه این ماجرا به عنوان خطای ارتش دیده بشه،

‫آرامش عمومی‌ رو به هم می‌زنه.

‫وایز باید تو این مورد دخالت کرده باشه.

‫ولی هیچ اطلاعاتی باقی نمونده.

‫فقط یه نفر از پس این کار برمیومده.

‫بازم کار اون بوده؟... گرگ و میش!

‫کمتر از اینم انتظار نداشتم گرگ و میش.

‫سرویس امنیت ملی آتیش رو خاموش کرد،

‫ولی نتونست ردی از شما پیدا بکنه.

‫بله.

‫خانواده فورجر فقط داشتن از سفر خانوادگی عادیشون لذت می‌بردن.

‫راستی، عملیات استریکس...

‫یه خبر برات دارم.

‫قرار شده به کارت ادامه بدی.

‫واقعا؟ دپل چی؟

‫فهمیدن به زنش خیانت کرده.

‫پدر زن سیاستمدارش باهاش قطع ارتباط کرد.

‫دیگه هم حرفی از جایگزین تو شدن پیش نیومد.

‫ولی زمانش برا اون بدتر از این نمی‌شد.

‫عجب احمقی.

‫شرمنده دیر کردم.

‫بیمارت چطور بود؟

‫چیز خاصی نبود.

‫شرایط اورژانسی نبود. ‫همه چی مرتبه.

‫خدا رو شکر.

‫بابایی!

‫ماهی نداره.

‫به خاطر اینه که فواره است.

‫مامانی!

‫با این که عملیات استریکس ادامه پیدا می‌کنه، نباید اوضاع رو دست کم بگیرم.

‫باید روی ستاره های استلا تمرکز کنیم.

‫خانواده فورجر از هم نمی‌پاشه؟

‫بریم خونه. ‫قراره دوره فشرده پخت مره مره رو بگذرونی.

‫دوره فشرده، هه هه!

‫مامانی!

‫بابایی، دستم.

‫برات شیرینیای به به درست می‌کنم!

‫منم کمک می‌کنم.

‫یور سان، حالا شما لازم نیست زحمت...

‫آنیا خودش از پسش بر میام.

‫درسته، به هر حال کلاس آشپزی آنیا سانه دیگه.

‫آنیا برنده میشه!

‫همه چی آماده است.

‫من کیک چند لایه پرتقالی درست می‌کنم.

‫با قنادمون تمرین کردم.

‫تو چی درست می‌کنی؟

‫مره مره.

‫مره مره؟

‫این که دسر وحشیاست.

‫اگه خوشمزه شد می‌خوام تو هم امتحانش کنی.

‫نقشه ب، طرح دوستی.

‫آنیا چان، یعنی...

‫چ...چرا باید آشغالی که تو درست می‌کنی رو بخورم؟

‫مشنگ!

یعنی من اینقدر بدم؟

‫اسگله!

‫اگه دست پخت تو رو بخورم بالا میارم شاسگول!

‫شاسگول!

‫خاک بر سرش.

‫نقشه 8. شکست.

‫آنیا برگشته.

‫پس فایده‌ای نداشت.

‫آنیا سان، کلاس آشپزی چطور بود؟

‫منفجر شد.

‫لوازم آشپزخانه دچار نقص فنی شد و کلاس آشپزی به آینده موکول شد.

‫داور جدید معاون مدرسه خواهد بود.

‫بدون مدیر مره مره هم پر پر.

‫معاون مدرسه...

‫خبرنامه مدرسه نوشته بود

‫که عاشق پودینگ تمشک جنوبیه.

‫بریم؟

‫بریم!

‫بریم!

‫اینجا میشه جنوب.

‫هواش گرمه. می‌تونیم سبک سفر کنیم.

‫نزدیک دریاست.

‫دریا! چلب چلوب!

‫ما تو دریاچه سقوط کردیم نه دریا آنیا سان.

‫می‌تونیم شنا هم یاد بگیره.

‫پاسورم می‌تونیم ببریم.

‫پاسور مرد پیر بازی کنیم.

‫اسم اون بازی دختر پیره.

بعد از تیتراژ ادامه

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

مترجم: حمید احمدی @Icy_Translation

‫لوید!

‫لیکور گیلاس مکنالی برات آوردم.

‫هوی!

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.