All language subtitles for EXchange.S03E20.WEB-DL[@AirenTeam]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آیـــ( گذرگاه عشق 3 )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آیـــ( گذرگاه عشق 3 )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آیـــ(قسمت پایانی)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

(چه هی‌هیون)

(لی هه‌وون)

(سو دونگ‌جین)

(سونگ داهه)

(چه چانگ‌جین)

(لی یوجونگ)

(لی جو وون)

(لی سوکیونگ)

(کیم کوانگ‌ته)

(لی جونگ‌اون)

(سو مین‌هیونگ)

‌ (کانگ سانگ‌جونگ)

::::::::: آیـــ( گذرگاه عشق 3 )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آیـــ(قسمت پایانی: شروع دوباره)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

(صبح آخرین روز فرا رسیده)

(سئول)

(و ججو)

(ردپایی از روز‌های پر فراز و نشیب)

(روزی که آخرین تصمیم گرفته میشه)

بالاخره رسید- نوبت روز سرنوشت‌ساز شده-

به این زودی روز آخره- راست میگی-

روزی که منتظرش بودیم اومده- بالاخره-

نمی‌دونم قراره چجوری تموم بشه

همه‌چیز تا دیروز درهم برهم بود

شرکت‌کننده ها نتونسته بودن فکر‌هاشون رو سر و سامون بدن

حدس تصمیم دونگ‌جین سخته

به‌خاطر کفش‌ها مخصوصا- اصلا آسون نیست-

من یکی که هیچ ایده‌ای ندارم- نمیشه گفت چی پیش میاد-

تا وقتی تموم نشده هنوز ادامه داره- ...دقیقا-

...آخرین

آخرین روزه

آره

دونگ‌جین موقعی که برای بیرون) (رفتن آماده میشه، یهو متوقف میشه

(اون بسته بهم‌زدنشون رو تازه دیشب باز کرد)

(آه می‌کشه)

...یاد خاطرات خوبی که قبلا

ساخته بودیم، اُفتادم

"...من دارم از چیز ارزشمندی"

"می‌گذرم؟"

همچین فکرایی تو سرم بود

حالا حتی بیشتر گیج شدم

سوکیونگ مقدمه‌ای که جو) (وون دوباره نوشته رو می‌خونه

نامه‌ای که کوانگ‌ته براش) (نوشته بود هم می‌خونه

از همون لحظه‌ای که تو سئول ،عضوی از این برنامه شدم

تلاش می‌کردم تا احساساتم رو سرکوب کنم

برای همینم یه جاهایی بود که صادق نبودم

و بعضی وقتا هم توضیح خودم و احساساتم سخت بود

،یکم پیشمونم

ولی روز آخر

می‌خوام خودم رو همونجوری که هستم نشون بدم

نمی‌خوام بعدا حسرت چیزی رو بخورم

به خاطر همینم سعی می‌کنم، امروز رو راست‌تر باشم

شرکت‌کننده‌ها به روش خودشون) (برای روز آخر آماده میشن

شرکت‌کننده‌ها به روش خودشون) (برای روز آخر آماده میشن

(روز اول، شروع جدید)

(...آدمایی با داستان‌های مختلف)

(همه توی یه خونه جمع شدن)

(و دوباره اکس‌های خودشون رو ملاقات کردن)

سلام

...هیچ‌وقت حس نکردم که

...هی‌هیون عمیقا عاشقم باشه

خوشحالم که می‌بینمتون

،عزت‌نفسم خیلی پایین اومده بود

برای همینم باهاش بهم زدم

ما مدام کنار هم بهمون سخت میگذشت

و خسته بودم

خیلی کلمات بی‌رحمی استفاده‌ کرده بودم

ما نوع مکالمه متفاوتی داشتیم

برای همینم زیاد دعوا می‌کردیم

و فهمیده بودم که من و اون کاملا باهم فرق داریم

"فکر کردم، "این رابطه به جایی نمی‌رسه

سلام

...فکر نمی‌کنم صحبت درباره مشکلاتم

چیزی رو حل کنه

حس می‌کردم دارم به یه بار اضافی رو شونه‌هاش تبدیل میشم

با گذشت زمان، خسته و خسته‌تر شدم

سلام- سلام-

به نظرم، من یه دوست پسر غرغرو بودم

و باعث شدم زمان سختی رو بگذرونه

اون فکر نمی‌کرد تفاوتی بینمون وجود داشته باشه

همیشه به نظرش من بودم که داشتم اشتباه می‌کردم

،ازم خواست که بگم عاشقشم

ولی هر کاری کردم، نتونستم اینو به زبون بیارم

نمی‌تونستم بیشتر از اون صبر کنم

پس ازش پرسیدم،" چرا تو "بهم نمیگی که دوسم داری؟

گفتن اون حرفا زیادم سخت نیست

از نوجوونی تا 30 سالگی

،با رابطه 13 سالمون

فکر می‌کنم خیلی جا‌ها یه طرفه تصمیم گرفتم

"اگه تو می‌گفتی،" متأسفم عزیزم

من هیچ‌وقت تو این برنامه شرکت نمی‌کردم

خودتم می‌دونی، نمیومدم

(اونا با دلایل مختلفی به اینجا اومدن)

فکر کنم یکم دیگه دیوونه میشم

(ولی تو گذشته همشون شکاف‌هایی باقی مونده)

تو ویدئو خوشگل شده بودی

دلمو لرزوندی که

و حالا احساست جدیدی تو) (اون شکاف‌ها جوونه می‌زنن

وقتی با توام، خوشحالم

منم همین‌طور

...حسش اینجوری بود که

انگار همین الانشم ما یه زوجیم

تو خبر داری عکس پله‌ها کجاست؟

(و با اکس‌هاشون خاطرات جدیدی ساختن)

این خیلی کوچولوـه

وایسا

من این پول رو برمی‌دارم

یه مدت قبل قرارگذاشتنمون رو یادمه

...چرا- ...تو همیشه-

خیلی راحت می‌ترسیا

)،با احساساتی که مداوم باهم تنیده می‌شدن)

(زمان‌های سختی گذروندن)

سفری 3 هفته‌ای که برای پیدا) (کردن شادی بود، به اتمام رسیده

فقط امیدوارم بتونی کسی رو پیدا کنی که بهت کلی عشق بورزه

(تصمیم پایانی)

سلام- می‌دونستم اینجوری میشه-

تو فکرم بود که میای اینجا

ممکنه وقتی داری رانندگی می‌کنی به جون هم بیاُفتیم

خدایا- فقط سکوت رو حفظ کن-

سعی می‌کنم- نمی‌خوام سخنرانی‌ بشنوم-

به خاطر تو امروز رو هیچی نمیگم

نمی‌تونم برم- من آدرس رو برمی‌دارم و پیدا میشم-

تاکسی می‌گیرم

اکس تو ممکنه بخواد احساساتش) (رو به شخص دیگه‌ای ابراز کنه

بزن بریم

هوا خوبه

واقعا خوبه- آره-

تو رو زود می‌رسونم اونجا

پس آخرین روز بالاخره سر و کلش پیدا شد

درسته

همه‌چیز یه پایانی دارن دیگه

یکم عجیبه

،وقتی دیروز سر قرار بودیم

کلی با گفتن جک‌های بابابزرگی خوش گذروندیم

ولی نمی‌دونستم درباره چی حرف بزنم

برای همینم تو ماشین یه کلمه هم نگفتیم

حس می‌کنم من و تو داخل فصل‌های مختلفی زندگی می‌کنیم

لباس‌هامون منظورته؟- آره-

تو الان تو راهتی تا احساساتت رو اعتراف کنی

باید یه چیز شاد و سر زنده بپوشی

باید جدی به نظر برسم

سر تا پات مشکیه- می‌خوام جدی بودن ازم بباره-

تازه تو کت مشکی خوب به نظر میام

(کی گفته اون‌وقت؟)

هوا حرف نداره

یه هوای عالی واسه عاشق‌ بودنه

می‌دونم

"من اینجوری بودن که، "پس این دیگه واقعا آخرشه

تا مقصدمون، هنوز حدود 370 متر مونده

آروم برون

اونا به مکانی که تصمیماتشون) (زو اعلام می‌کنن رسیدن

...این- رسیدیم؟-

آره، همین‌جاست

دیگه تموم شد- راست میگی-

خیلی زود تموم شد

تو خیلی اینجا نبودی- می‌دونم-

یکم ناراحت‌کننده‌ست، میشد یکم طولانی‌تر باشه

هیچی برای گفتن نداری؟

چیزی برای گفتن؟- آره-

...من فقط

می‌خوام بگم حمایتت می‌کنم

از شنیدنش خوشحالم- اوکی-

می‌خوام خوشحال باشی

من خوشحالم

تو چیزی برای گفتن نداری؟- من؟-

من همین حالاشم هرچی می‌خواستم رو گفتم

اگه حسرتی داشتم، حتما می‌گفتمش

اگه درباره چیزی پشیمون بودم، به زبون می‌آوردمش

به نظرم حق با توئه

اگه حسرتی داشتم، تو رو انتخاب می‌کردم

شما الان تصمیم نهایی) (خودتون رو اعلام می‌کنین

با خروج از ماشین، شما) (شخص جدیدی رو انتخاب می‌کنین

،و با موندن توی ماشین) (جونگ‌اون رو انتخاب می‌کنی

هیچی نمی‌خوای بگی؟

نه

تصمیم خوبی بگیر

میرم پایین

باشه، خداحافظ

مواظب باش- حتما-

اگه بتونم بعد می‌بینمت

برو- باشه-

خداحافظ- خداحافظ-

(خدانگهدار)

،راستش رو بگم، لحظه‌ای که اکسم باهام بهم زد

...فکر کردم رابطمون با اون

کاملا تموم شده

برای همینم می‌تونم تمومش کنم و ادامه بدم

به آدرس پایین برو و) (تصمیم نهاییت رو اعلام کن

(با گفتن یه خداحافظ ساده)

اونا دومین باری که بهم) (می‌زنن رو قبول می‌کنن

فهمیدم این بار دیگه واقعا تموم شده

...حس خوبی داشت، ولی

"پس واقعا تمومه"

...من

فقط ناراحتم

(من فقط ناراحتم)

آره، ناراحت کننده‌ست که نمی‌تونم دوباره ببینمش

)،اونا اتفاقی همو دیدن)

(و رابطه‌شون با یه تصادف آغاز شد)

،به عنوان یک انسان

حمایتش می‌کنم

خیلی برام اهمیت داره

می‌خوام بهش بگم که دوستش دارم

(می‌خوام بهش بگم که دوستش دارم)

(اون بالاخره بعد از اینکه جدا شدن اینو گفت)

خدایا- ...تنها توی اون ماشین-

...بالاخره

گفت که دوستش داره

کوانگ ته قراره بعد از دیدن این تو تلویزیون نفسش بند بیاد

قطعا گریه می‌کنه- آره-

یه خاطره خوب میشه براشون- دقیقا-

...این یه پایان واقعیه

اونا یبار قبلا عاشق هم بودن

(جو وون هم خونه رو ترک می‌کنه)

(یکی منتظره تا احساستشو بهت ابراز کنه)

(برو تو این مکان و به اعترافش جواب بده)

من جو وون رو برای تصمیم نهایی‌م انتخاب کردم

،نمی‌دونم عشق چشمامو کور کرده یا چی

ولی هرچی بیشتر می‌بینمش، خوشتیب‌تر به نظر می‌رسه

...جدا از اینا، فکر می‌کنم

اون جنتل‌ترین، با محبت‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین فرد اینجاست

پس جو وونو انتخاب کردم

(تصمیم نهایی جونگ اون، جو وونه)

پونصد متر جلوتر به چپ بپیچید

(جو وون به جایی که جونگ اون منتظرشه می‌رسه)

(این شماره‌ی جو وونه)

(فوری بهش زنگ بزن و احساساتت رو ابراز کن)

پس بیرون نمیاد

الو؟- سلام-

سلام، واو، شوکه شدم

می‌دونم

اینجا قشنگ نیست؟

هست، تو راه می‌گفتم چقدر قشنگه

آره، مگه نه؟- آره-

چقدر بد که نتونستیم قرارای زیادی بریم

...می‌دونم، تو

،و من زیاد حرف زدیم

آره

ولی هیچ‌وقت کافی نبود

درست میگی

...هنوز، فکر می‌کنم می‌تونم

چون هم اتاقی‌ایم می‌تونم چیزای خوب دیگه‌ای ازت ببینم

حتی بدون قرارای زیاد

اینطوری فکر می‌کنی؟- آره-

ممنونتم- همچین حسی دارم-

من بیشتر ممنونتم

من، واقعا ازت ممنونم

اون روزی که باربیکیو داشتیم

،زیاد نبود، ولی وقتی داشتیم می‌خوردیم

...تمام حرفا و

و مکان‌هایی که گفتمو یادت بود

(حتما به ماتیلدا و موزایک سر می‌زنم)

(این پیامو لی جونگ اون فرستاد)

جو وون دیروز یه سری مکان‌ها) (رو تو قرارشون معرفی کرد

جونگ اون تمام اون‌ها رو یادش) (موند و احساساتشو ابراز کرد

"اینطوری بودم که "اون هرچی گفتمو یادش بود

قلبمو لرزوند

خوشحالم که خوشت اومد

تنها چیزی که می‌تونیم بگیم تشکر کردنه

می‌دونم

وقتی برگشتیم اگه مریض شدم بهت زنگ می‌زنم

البته، باید بهم زنگ بزنی

می‌دونم الان باید بری

،ولی اگه احساست تغییر کرد

باشه- بهم زنگ بزن-

بیا بعدا تو سئول همو ببینیم

باشه، تو سئول می‌بینمت

باشه، مرسی جونگ اون- باشه-

مرسی

خدافظ- خدافظ-

(الان باید تصمیم نهایی رو بگیری)

با بیرون اومدن از ماشین) (جونگ اونو انتخاب می‌کنی

ولی اگه بمونی تو ماشین) (و بری، اکستو می‌بینی

)،اونا تا آخرش با خوشحالی دست تکون دادن)

(و جو وون مکانو ترک کرد)

...لحظه‌ی آخر، من به جو وون گفتم

...که

وقتی احساسش تغییر کرد بهم زنگ بزنه

پس صبر می‌کنم، ممکنه زنگ بزنه

...جو وون آخرش خیلی خون‌گرمانه

باهاش خداحافظی کرد

آره- خیالم راحت شد-

واقعا جو وونو دوست داره

"گفت "اگه نظرت عوض شد بهم زنگ بزن

خیلی بالغ به نظر می‌رسه

بالغه- یه بزرگساله-

(اکست توی این آدرس منتظرته)

ذهنم خیلی مشغول بود

،تا این صبح

هیچ تصمیمی نگرفته بودم

اگه به هم برگردیم، همون" "چیزا دوباره اتفاق میاُفته

از این می‌ترسیدم

،وقتی اون روز بالاخره رسید

خیلی ترسیده بودم

(تصمیم نهایی مین هیونگ، سانگ جونگه)

(اکست داره می‌رسه اینجا)

...من

خیلی مضطرب و نگران بودم

استرس داشتم

سانگ جونگ می‌رسه به) (جایی که مین هیونگ منتظرشه

(این شماره‌ی سانگ جونگه)

(فوری بهش زنگ بزن و اعتراف کن)

الو؟

سلام، سانگ جونگ- سلام-

اینجایی

اینجام- آره-

پس زمینه‌ خیلی قشنگه

آره، اوه

گریه می‌کنی؟

یه دفعه گریم اومد

آره- خیلی سختی کشیدیم، نه؟-

آره، خیلی سخت بود

الان بهتری؟

خوبم

خوبه، خوبه که می‌شنومش

خیلی می‌لرزه- آره، واقعا داره می‌لرزه-

داره می‌لرزه- آره-

داره گریه می‌کنه؟- آره-

فکر کنم اوقات سختیو گذرونده

،یسری وقتا خیلی اوضاع سخت بود

آره

ولی دیروز تونستم باهات حرف بزنم

آره

بعد از اون، نسبت از احساساتم مطمئنن شدم

الان واسه همین نگرانم

...چی میشه اگه خیلی آسون انتخاب کنیم

و دوباره همون مشکلارو تکرار کنیم؟

...درواقع، برای من

،همونطور که اولش بهت گفتم

می‌خوام همونطور که هستی باشی

،اگه بتونم پیشت بمونم و همونطور که هستی دوستت داشته باشم

خیلی خوشحال میشم

فهمیدم

باشه، خدافظ- خدافظ-

قطع می‌کنم- باشه-

(الان می‌تونی تصمیم نهایی‌تو بگیری)

،با بیرون اومدن از ماشین،( (مین هیونگو انتخاب می‌کنی

ولی اگه بمونی تو ماشین) (و بری، انتخابش نمی‌کنی

(باید تصمیم بگیری)

"چیکار باید بکنم؟"

احساساتم درهم برهم شده بودن

(سانگ جونگ از ماشین میره بیرون)

خیلی قشنگ به نظر می‌رسی

باهام میای؟

(تصمیم نهایی سانگ جونگ، مین هیونگه)

چرا یهویی اومدی بیرون؟

تا ببرمت تو ماشین

واقعا؟- آره-

دلتنگت بودم

داشتم فکر می‌کردم که نباید برگردم باهاش

ولی قرار دیروزمون خیلی برام اهمیت داشت

خیلی بهش فکر کردم

فکر می‌کنم خواسته هام خیلی زیاد بوده ازش

فکر کنم باید تغییر کنم

بزن بریم

سوار شو

یه ماشین داره میاد

اول تو بشین، بعد من

خوشحال بودم

این لحظه‌ای بود که منتظرش بودم

،یجورایی انگار سگی که گم کرده بودم رو پیداش کردم

پس خیلی خوشحال بودم

بریم؟- بزن بریم-

کلا سفیده

واو، خیلی خوبه

خیلی قشنگه

واقعا قشنگه

تو قشنگ‌تری

این شروع رابطه‌مونه؟

معذب کننده‌ست، واقعا به خاطر یه سری چیزا معذب کننده‌ست

گفتم می‌خواستم باهاش قرار بزارم

فعلا به ازدواج فکر نمی‌کنیم

چیزی که می‌خوام اینه که باهاش برم بیرون

(دعوا که نکردی، کردی؟)

دعوا کردیم-) (دوباره؟-

اونا سر یه مسئله‌ی روزانه‌ی) (کوچیک دعوا می‌کردن

(تق تق)

(سانگ جونگ، بیا غذا بخوریم)

(چیشده؟ اتفاقی اُفتاده؟)

(نه، خوابم میاد)

(دوتاشون فقط به همدیگه علاقه داشتن)

(زدن قدش)

باید از الان شبیه یه زوج معمولی قرار بزاریم

هوی

تنها کاری که باید بکنیم این‌که مثل یه زوج خوشبخت قرار بذاریم

امروز اولین روز رابطه ماست؟

درسته

(دوباره روز اول رابطه اونها)

همو زود ملاقات کردن- تبریک میگم-

مبارکه

(مین هیونگ و سانگ جون پایان خوبی داشتن)

همه‌مون این رو پیش‌بینی کرده بودیم، مگه نه؟

درسته پیش‌بینی کرده بودیم- اینکارو کرده بودیم-

خیلیامون می‌دونستیم این اتفاق میاُفته- آره-

...به هرحال، آخرش، سانگ جون گفت که

می‌خواد تغییر کنه

معنیش این‌که اون می‌خواد برای این رابطه تلاش کنه

درسته- این یه نگرش عالیه-

امیدوارم هردوتاشون همه چی‌رو حل و فصل کنن

آره، امیدوارم دعوا نکنن

...نباید به فکر ازدواج باشن

نباید به فکرش باشن- وقتی که قرار می‌ذارن-

درسته- این می‌تونه اوضاع رو بدتر کنه-

درسته- ...امیدوارم اونا بتونن همدیگه رو-

همون‌جور که قرار گذاشتن بپذیرن- موافقم-

ازدواج اوضاع رو برای اونا بدتر می‌کنه- ...این ایده‌ی-

...این ایده‌ی ازدواج کردن- درسته-

یه فشار بیشتره- شرایط دیگه‌ای رو براشون به وجود میاره-

درسته- اونا توقعات بیشتر داشتن-

"می‌خوام که اینجوری باشی"- درسته-

اونا باید بدون هیچ فشاری باهم قرار بذارن- درسته-

...دوست داشتن کسی برای اونچه که هست

بهترین کار تو رابطه‌اس- آره، لطفا همین کارو بکنین، جدا-

قبل از تصمیم نهایی) (چیزای زیادی تو ذهنش داره

در واقع، برای من

مهم نیست که کی من رو انتخاب می‌کنه

...بیشتر این بود که قرار بود دونگ جین رو انتخاب کنم یا نه

این یه تصمیم بزرگ بود

تو سه هفته گذشته خیلی بهش فکر کردم

می‌خوام با یه یادداشت خوب تمومش کنم

می‌فهمم

این بزرگترین دلیل بود

اون مجبور شد خیلی وقتا) (تنهایی اشک‌هاشو پاک کنه

تلاش کردی که به من برگردی؟

علاقه‌ای به برگشت داشتی؟

آرزوی همیشگی اون برای) (برگشت به همدیگه شدیدتر شد

اشتباهاتی کردم و بهت صدمه زدم

نمی‌خوام بهت ظلم کنم

شما بچه‌ها خیلی دیر برگشتین- داشتین چیکار می‌کردین؟-

الان برگشتین؟- !دلمون برات تنگ شده بود-

...اونا مثل یه زوج جدید

خجالتی رفتار می‌کنن- اینجور نیست، داشتیم مشروب می‌خوردیم-

چیکار می‌کنی؟ چرا بدنت رو میپیچونی؟

(دوتاشون باهم یه زوج خوب شدن)

(به نظر می‌رسید اون با اون بهتر از من بود)

می‌خوایی دوست دختر سابقت خوشحال باشه؟

آره

امیدوارم منم همین حس داشته باشم

(احساس واقعی داهه نسبت به دونگ جین)

...دونگ جین

برای گذر از این جدایی باید زمان سختی رو پشت سر بذاره

دیگه نمی‌خواستم بار اون رو سنگین‌تر کنم

نمی‌تونم به این فکر کنم که دیگه "ما" یی وجود نداره

بعد گذشتن از خیلی چیزا

فکر می‌کنم یکم بزرگ شدم

...فکر کنم یاد گرفتم که

چطور برای خوشبختی دونگ جین واقعا آرزو کنم

...تصمیم گرفتم که

...برای همیشه

از دونگ جین جدا شم

(جدایی کامل از دونگ جین)

(قبل از رفتن برای آخرین بار لبخند می‌زنه)

چی؟- چی؟-

پس اون رو انتخاب نمی‌کنه؟- نه-

وای، نه

خدایا، نمی‌تونم نگاهش کنم- واقعا؟-

اکست داره میره که احساساتش) (رو به کس دیگه‌ای اعتراف کنه

شما می‌تونین سعی کنین نظر اون رو در) (حین رانندگی به محل مورد نظر تغییر بدین

نمی‌دونستم احساسم چی بود

فقط نمی‌تونستم فکر کنم

...این فقط

اینجوریه که

همه چی داره تموم میشه

اینجوریه که... خدایا، گفتنش سخته

سلام

سلام- سلام-

سلام- خیلی گرمه-

درش بیار و بده من

باشه

می‌تونم اون رو پشتم بذارم؟

باشه حتما

صبرکن

خدایا

چیزی خوردی؟- آره-

تو چی؟- منم خوردم-

خدایا

الان باید بریم؟

فکر کنم آره

چی؟

هوا فوق‌ العاده‌ست

درسته

چی؟ چیه؟- چی؟-

چی؟

چیه؟

چرا هی گریه می‌کنی؟

حداکثر سرعت 70کیلومتر در ساعته

600متر جلوتر یه مکان دوربین نظارت بر ترافیک وجود داره

هنوز هیچ‌کاری نکردیم

درسته، چرا داری گریه می‌کنی؟

دیوونه‌س

خدایا، جدا

خیلی زود ساعت ده تو میشه

300متر جلوتر به راست بپیچید

جدا

بدون من چطور می‌خوایی زندگی کنی؟

درسته

من بیشتر از خودم نگران توام

خدایا درسته

واقعا مصمم بودم گریه نکنم

...نمی‌خواستم گریه کنم

چون نمی‌خواستم برای دونگ جین سخت‌ترش کنم

این چیزی بود که بهش فکر می‌کردم

بخاطر دونگ جین جلوی اشکام‌رو گرفتم

...ولی من بیشتر از هر چیزی دوست داشتم با دونگ جین

گریه کنم

آروم برو- باشه-

خیلی سخته، مگه نه؟

آره

دوران دردناکی بود- آره-

برای سه هفته گذشته

...اگه رفتارم یا چیزایی که گفتم

دوباره بهت آسیب زد

اینا قصد من نبود

...این زخم‌ها و اشتباهات کوچیک- آره-

جدا چیزی نیستن

یه روز عصبی میشم و بعدش همه‌اشو فراموش می‌کنم

ولی وقتی که فیلمبرداری رو شروع کردیم- آره-

باید تو رو از نظر دیگه‌ای می‌دیدم

آره- ‌... فهمیدم که-

اینجور آدم باحال و مهربونی

دوست پسرم بوده

...در حین فیلمبرداری بیشتر- آره-

این موضوع رو فهمیدم

می‌فهمم- ...راجع بهش-

خوشحال بودم- باشه-

(اون داره با دقت احساسات واقعیتش رو میگه)

...ما وقتی هم‌رو- آره-

دیدیم که خیلی جوون بودیم

هنوزم اون رو احساس می‌کنیم؟

...ما

کنار همدیگه خیلی جوون بودیم؟

مثل بچه‌های همدیگه‌ایم؟

...متوجه نمیشم من خیلی آدم بالغ‌ایم- آره-

و پیش بقیه خوش صحبتم

همیشه سعی می‌کنم بهشون چیزای خوب بگم

کاملا درکت می‌کنم- آره-

ولی نمی‌دونم چرا نمی‌تونم پیش توام همینجوری باشم

با منم همین‌طوری

...حدس می‌زنم هنوز تو جوونی

کنار همدیگه‌ایم

ولی هنوزم

برای مدت طولانی قرار گذاشتیم

فکر می‌کنم با تو به عنوان یه فرد بزرگ شدم

با تشکر از تو من سعی کردم به عنوان یه فرد پیشرفت کنم

پس من یه همتای خوب برای توام

دونگ جین- من می‌خواستم همچین شخصی برات باشم-

هیچ لحظه‌ای نبود که تو برای من خیلی خوب نباشی

خیلی به خودمون افتخار می‌کنم

افتخار می‌کنی؟- آره-

چی؟

نمی‌دونم

خدایا، خیلی ترسیدم

چرا؟

فقط چون

چی‌ می‌ترسونتت؟

...همه چی، چون الان حس می‌کنم

چون دیگه من پیشت نیستم- آره-

ولی ما خیلی بزرگ شدیم، درسته؟

ما خوب می‌شیم، درسته؟- آره-

البته

اگه خیلی سختت شد، بهم زنگ بزن

باشه- بهت شش ماه فرصت میدم-

بعد از تموم کارایی که تو این برنامه کردم؟

(خنده)

حتما

...می‌تونی

من رو تو اینستاگرام فالو کنی؟

می‌تونی؟- آره-

می‌تونی الان انجامش بدی

انجامش میدم

فالوت می‌کنم- باشه-

و سلفی‌مون رو پست می‌کنم

مرسی

چه بلایی سرت امده؟

خیلی سریع رسیدیم- درسته-

رسیدیم- آره-

خدایا، ما الان رسیدیم

این دیوونه کننده ست

خدایا فکر نمی‌کنم این درست باشه

وقتی چانگ جین رو از دور ،دیدم که روی نیمکت نشسته بود

دیگه نمی‌تونستم احساساتم رو کنترل کنم

این واقعیت که این آخرین باریه ...که با اون وقت می‌گذرونم

و همه چیز تموم میشه حالا به ذهنم خطور کرد

خدایا، جدا

من خیلی احساساتی شده بودم

...اون خیلی

سخت بود

خدایا من واقعا فکر نمی‌کنم این درست باشه

خدایا الانه که دیوونه شم

(اونا برای تصمیم گیری نهایی به محل می‌رسن)

...احساس

عجیبی داشت

واقعا نمی‌خواستم از ماشین پیاده بشم

ناراحت بودم

...و

مدام از خودم می‌پرسیدم

"رابطه ما باید تموم بشه؟"

"این کار درستیه؟"

مدام تصمیمم رو زیر سوال می‌بردم

سلام

سلام- سلام-

اون از طریق آینه سلام می‌کنه؟

هر جا احساس راحتی می‌کنی بشین- هر جا احساس راحتی می‌کنی بشین-

)،بعد از سیزده سال قرار گذاشتن)

باید چیکار کنم؟

(اونا به مدت چهار ماه از هم جدا شده بودن)

اونا به زور نگاهشون رو) (...از همدیگه می‌گرفتن

و وانمود کردن که نسبت به) (همدیگه سختگیر هستن

فکر می‌کردم کاملاً من رو نادیده می‌گیری

به نظرت خوب بودم؟

،افرادی که دو هفته پیش من رو دیدن می‌تونستن بگن حالم خوب نیست

چطور فقط تو نتونستی این رو ببینی؟

هی

اون به نظر واقعا ناراحته

"...اگه یه کم بعد همدیگه رو دیده بودیم"

دونگ جین و داهه همیشه) (اول به همدیگه فکر می‌کردن

"رابطه ما یه کم بیشتر طول می‌کشید؟"

با این حال، زمانی که با هم" "گذروندیم برای من خاطره زیباییه

"پس پشیمون نیستم"

میشه برای آخرین بار بغلم کنی؟

اکسم اول از من خوشش اومد

،بیا بهش فکر کنیم

فکر می‌کنم منم ازش خوشم میومد

...حس شادی و آرامش که اکسم بهم داد

در مورد هر چیزی که باعث میشد احساس کنم، نمی‌تونم تو کلمات بیانش کنم

،وقتی باهم قرار می‌ذاشتیم

انتظار داشتی رابطه ما چطور تموم بشه؟

...فکر می‌کردم رابطه ما به

ازدواج می‌رسه

(فکر می‌کردم به ازدواج می‌رسه)

اون مثل یه پرتوی نور بود وقتی همه چی تاریک بود

...اگه اینو بگم- تو اکسشی؟-

)،چون اونا همه چیز همدیگه بودن)

(قطع رابطه برای اونا سخت‌تره)

(و اونا در شرف تصمیم گیری نهایی هستن)

(دونگ جین)

سالگردمون مبارک

دومین سالگردمون مبارک

الان یه آرزو کن- سالگردمون مبارک-

سه هزار و هفتصد روزگیمون مبارک- سه هزار و هفتصد روزگیمون مبارک-

چیکار کنم؟

خیلی گریه نکن، داهه

گریه نمی‌کنم- باشه؟-

باشه

چیزی نیست

چیزی نیست

فقط با نگاه کردن به چشماش می‌دونم چی می‌خواد

می‌تونم بفهمم که داهه هنوز بهم حس داره

،اما تو یه مقطعی

فکر می‌کنم اون تلاش کرد که احساساتش رو مخفی کنه

...ولی

من می‌تونم اون رو انتخاب کنم

آخرین لحظه من با اون واقعا سخت بود

(آخرین لحظه من با اون واقعا سخت بود)

دونگ جین- بله-

...من- بله-

...خوشحال بودم

...چون- آره-

تو بودی

(خوشحال بودم چون تو بودی)

منم همین احساس رو داشتم

(منم همین احساس رو داشتم)

اوپا

گریه نکن

باشه

...من فقط

...فقط یه حسی داشتم

که همینه

...فقط

نمیخواستم بذازم پیاده شه

(من فقط نمیخواستم بذازم پیاده شه)

،وقتی به چشماش نگاه می‌کردم

کاملاً واضح بود که اون نمی‌خواست ما جدا بشیم

،اگه بخوام برای جلب توجهش تلاش کنم

با قضاوت از روی چهره‌اش، به نظر می‌رسید که موفق میشم

واقعا نمی‌خواستم از ماشین پیاده بشم

و دونگ جین برای تموم کردنش مردد بود

اوپا- بله-

چیه؟

...تو

هیچ‌وقت نظرت رو عوض نمی‌کنی، درسته؟

تو کل راه داشتی گریه می‌کردی

بگو همین یه بار می‌خوای- بهش بگو که می‌خوای-

صبر کن- ...چرا-

بهش بگو که می‌خوای

اونوقت واقعا از ماشین پیاده میشم

(حالا زمان تصمیم گیری فرا رسیده)

بیا انجامش بدیم باشه

به نظرت خوب می‌شیم؟

ما خوب می‌شیم

ولی تو خیلی گریه می‌کنی ...من احساس می‌کنم

متاسفم

من احساس نگرانی می‌کنم

خدایا

من فقط از واقعیت فوری می‌ترسم

ما به مراقبت از همدیگه ادامه دادیم

...پس

فقط می‌ترسم فعلا تنها باشم

بهتر میشم

ما دوباره بهم برمی‌گشتیم، سر ،همین چیزها دعوا می‌کردیم

و بهم آسیب می‌رسوندیم این یه چرخه بی‌رحم ازش بود

...‌ولی تو این زمان

آره

این بار باید همه چیز ...رو شفاف‌تر می‌کردیم

حتی اگه دردناک باشه

...انجام این کار همزمان برای اون و ما

خوبه

(انجام این کار همزمان برای اون و ما خوبه)

(داهه از ماشین خارج شد)

...من فقط

می‌خوام که اون خوشحال باشه

می‌خوام زیاد لبخند بزنه

،به هر حال

من دیگه اذیتش نمی‌کنم

...می‌خوام که اون

با یه کم آزادی بیشتر بال‌هاش رو باز کنه

(انتخاب نهایی داهه چانگ جینه)

این باعث شد که احساس کنم ما با یه جدایی واقعی روبرو هستیم

تصمیمی که قابل برگشت نبود

حتما به همین دلیل بود که نمی‌تونستم جلوی گریه‌م رو بگیرم

(دونگ جین و داهه تصمیم گرفتن جدا بشن)

انتظار این رو نداشتم

...در نهایت

...همونطور که اون گفت ترسیده

آره دقیقا

آره- فهمیدم چرا این حرف رو زد-

،هرچند الان دردآوره

اینکه بتونی چنین عشق ...پرشوری رو تجربه کنی

و کسی رو پیدا کنی که با تموم ...وجودت برای مدت طولانی

...دوست داشته باشه

در نهایت به معنی خوشبختیه- بله-

بعضیا حتی فرصت تجربه اون چیزها رو ندارن

خیلی هستن- آره-

این می‌تونه یه تجربه ارزشمند باشه

داهه بیش از چیزی که ...فکرش رو می‌کردیم

برای دونگ جین آرزوی خوشبختی کرد

آره

به اندازه کافی باهاش صحبت کردی؟

من مطمئن نیستم که حتی ممکنه یا نه

درسته وقتی اینجا هستی هیچ‌چیز کافی نیست

درسته

وقتی این رو ازت می‌پرسم خیلی محتاط رفتار می‌کنم

تو به من گفتی که تصمیم ...گرفتی به این برنامه بیای تا

به طور کامل باهاش قطع ارتباط کنی

بله

میتونستم تصمیمت رو ببینم

درسته

من فکر کردم که تو برای آشنا شدن با شخص دیگه‌ای آماده‌ای

بله حق با توئه- آره-

فکر می‌کنم بالاخره آماده‌ام

...و- هر چند قبلا آماده نبودم-

،درسته اما اگه برای تو نبود

...من حتی نمی‌خوام- احساساتت؟-

...این فرصت رو داشتم

که خودم رو برای اون جدایی آماده کنم

زمانی که اینجا بودم احساس می‌کردم یه احمقم

چون نتونستم کاری بکنم

تو اون زمان احساس بدبختی می‌کردم

...اما وقتی اسمم رو صدا زدی

خوب، دقیقاً اسم من رو صدا نکردی

از این بابت خیلی متاسفم

هنوزم ازش میترسم

تو نتونستی اسمم رو صدا کنی

(من هه وون رو انتخاب می‌کنم)

(من داهه هستم)

(فردا می‌بینمت)

خیلی آرامش بخش بود

...و حضورت

به من دلداری داد

من کنجکاوم- امیدوارم زندگی شادی داشته باشی-

من؟- منظورم تویی-

چجوری زندگی شادی می‌خوای داشته باشی؟- می‌خوام باهات رو راست باشم-

می‌خوام که به خوبی زندگی کنی

خوب زندگی‌کردن برات دقیقا به چه معناست؟

می‌خوام که با فرد درست آشنا بشی و خوشحال باشی

نظرت راجب برگشتن به اکسم چیه؟

...اگه هنوز بهش احساساتی داری- اگه بخوام چی-

آره، معلومه، من حمایتت می‌کنم

واقعا؟- آره-

معلومه، حمایتت می‌کنم

...هر انتخابی کنی من می‌خوام که تو سخت زندگی کنی

نه، سخت نه

به خوبی؟- می‌خوام که به خوبی زندگی کنی-

من حتی می‌خواستم برات غذای خوشمزه بخرم

برام غذای خوشمزه می‌خری؟

اینجا برات خریدم، ولی بازم می‌خوام برات بخرم

تو یه عالمه غذا برام خرید وقتی اینجا بودیم

نه اصلا

چرا، کلی غذا برام خریدی

قراره که پرخوری کنم

یک عالمه بخور، می‌دونم که تو شکمویی

گرمه

من دیگه میرم- بای-

نظرت راجب دست دادن چیه؟ خیلی خجالت آوره

بای- بای-

سالم برگرد- موفق باشی-

اینو نگو

بای- می‌بینمت-

اونا وقتی همدیگرو تشویق) (می‌کنن از هم جدا میشن

(اکس شما در راه اینجاس)

این کاپل جزو سخت‌ترین‌ها بودن

خدایا

سلام- بدش به من-

ممنون

چرا اینقدر طول کشید؟

من... چی؟ من دیر کردم

آره- باید یجایی توقف می‌کردم-

کجا؟

نمی‌دونم

فکر کنم این نارنگیه- آره-

بزرگه

(یک نفر می‌خواد احساساتش رو به اکس شما بگه)

(به مکانی که مشخص شده برید)

جایی داریم میریم؟

آره

کجا قراره بریم

مطمئن نیستم

انتخابت رو کردی؟

آره

معلومه که کردی

این خیلی خوشگه- می‌دونم مگه نه؟-

به آسمون نگاه کن خیلی خوشگله- می‌دونم-

چقدر قشنگ

،در تقاطع 300 متر جلوتر

به سمت راست به سمت ججو بپیچید

من سوار ماشین شدم

...و صورتش

شبیه کسی که می‌شناختم نبود

بخاطر همین نمی‌تونستم سر صحبت رو باز کنم

و نگران بودم

مطمئن هم نبودم

این بخاطر حساسیته؟ دماغم گرفته

منم همین‌طور

آلرژیه؟- آلرژی؟-

آلرژی، چشمات معمولا میخارید

شاید باشه

اون موقع چرا چشمام درد می‌گرفت؟

پس، دوست داری برگردی به روز اول

یا به زمان بیشتری نیاز داری؟

دوست دارم برگردم به روز اول

...منظورم این نیست که

که با برگشتن به روز اول نظرم قراره عوض بشه

...ولی کارایی که باعث پشیمونم بشه رو نمی‌کردم

کار‌هات؟- آره-

...یا

احساساتم رو ساده‌تر و صادقانه‌تر ابراز می‌کردم

درسته- شاید اینقدر بداخلاقی نمی‌کردم-

من خیلی بداخلاق بودم- آره بودی-

ما دو دقیقه دیگه می‌رسیم

چیشد که اینقدر اینجا ساکت شد؟

درسته

خیلی ریلکس به نظر میای

سوکیونگ کنار من کاملا آروم بنظر می‌رسید

همه‌اش بغضم می‌گرفت

نمی‌تونستم صبر کنم تا پاشین رو نگه دارم و باهاش حرف بزنم

وقتی رسیدیم بهمون وقت میدن که صحبت کنیم

انتخاب نهایی من سوکیونگه

هرچند که دیر بهش نزدیک شدم

...باهاش به اندازه‌ای که می‌تونستم

صادق و صریح بودم

مطمئنم که اونم حسش کرده

اونا کجا دارن میرن؟

زمان می‌گذره

داریم میریم اونجا؟- فکر کنم-

اینجاس؟

اینقدر زود؟- اون کجاس؟-

(اون سه تا همدیگرو دیدن)

اون کوانگ‌ته است

تا حدودی دیدم که میاد

این یکم عجیبه

"فکر کردم "این اتفاقیه که قراره بیاُفته

(الان تصمیم نهایی رو می‌گیرید)

با پیاده شدن از ماشین شما) (کوانگ‌ته رو انتخاب می‌کنید

و با موندن تو ماشین، شما) (جو وون رو انتحاب می‌کنید

(این شماره‌ی سوکیونگه)

(بهش زنگ بزن و احساسات رو بهش بگو)

اون چطوری می‌تونه اونجا بشینه و به این گوش بده؟

منظورم اینه که این تماس

خدایا این وحشتناکه

(این شماره‌ی سوکیونگه)

(بهش زنگ بزن و احساسات رو بهش بگو)

...چیزی که می‌خوام بگم اینه که

سلام؟- سلام؟-

بله رئیس- "بله رئیس؟"-

وایسا، چی؟- منم-

سوپرایز شدی؟- آره-

واقعا؟

ولی ما هیچ‌وقت نتونستیم باهم حرف بزنیم- این چیه؟-

می‌خواستم باهاش حرف بزنم که گوشیش زنگ زد

و اون جواب داد

ولی ما نتونستیم باهم حرف بزنیم

یکم ناراحت شدم

راست، یکم نه، خیلی ناراحت شدم

ولی ما هیچ‌وقت نتونستیم حرف بزنیم

حرف زدن پشت تلفن عجیب بود

می‌دونم، درسته؟

زمانی‌هایی بود که ما باهم بحث‌کردیم

و زمانهایی بود که ما دلمون برای هم دیگه تنگ میشد

آره- یسری شاید بگن که خیلی دیره-

ولی من باور دارم که من بهترینم رو انجام دادم

آره باهات موافقم

چیزی که قبل از خودت دیدی احساسی بود که بهت داشتم

منظورت چیه؟

از اونجایی که تو رو انتخاب کردم- اوکی-

روبرو‌ی تو نشستم

می‌بینم

اینجوری بلند گفتنش خجالت آوره

می‌دونم

بابات خیلی چیزهای ازت ممنونم

اگه توهم همین احساس رو درباره‌ی من داری

امیدوارم که از ماشین بیای بیرون و کنار من بشینی

من چه احساسی دارم؟

وقتی من درگیر و خسته بودم

تو بهم قدرت دادی

...طوری که جلوی من نشسته بود

خیلی مه بون بنظر می‌رسید

با این ساختمون عکس گرفتم

(اون کنار هم احساس راحتی می‌کنن)

(اگرچه که این اولین قرار تصادفیشون بود)

(با بعدا باهم تو شرایط بهتری بریم سرقرار)

(آره قول میدم)

(پس من سرگرمت می‌کنم)

(دفعه بعد تو می‌تونی برونی)

(اونا به طور طبیعی باهم دیگه خاطره ساختن)

...من به ندرت باهاش رفتم سر قرار

و به ندرت باهاش حرف زدم

(چقدر گرمه)

فکر کنم صورتم داغ کرده

(ولی صورت تو از برای من داغ تره)

(صورتم خیلی گرم شده)

(من به آسونی گریه می‌کنم)

(من تو رو به گریه نمیندازم)

(به من تکیه کن)

از دست خودم خسته شدم

درک می‌کنم- واقعا می‌کنی؟-

من درکت می‌کنم- اوکی-

"من بهش گفتم "من مطمئن نیستم

...رفتارم که انگار هیچ اعتقادی بهش نداشت

بنظر نمیاد که واسش مهم باشه

پس بخاطر اون ازش ممنونم

...همونجوری که آخرین بار گفتم

من از تصمیمت حمایت می‌کنم

آره گفتی

من وقتی داشت با تلفن حرف میزد بهش گوش دادم

و اون وقتی راجب تصمیمش صحبت می‌کرد آروم‌تر میشد

هر تصمیمی باشه

...اون آروم بود و تصمیم گرفت که با من بهم بزنه

و وقتی تصمیم گرفت با من بره بیرون

درسته

...دیدم که چقدر آرومه

و فهمیدم که اون تصمیمش رو گرفته

آره

آره

هنوز نمی‌تونم بگم- منم نمی‌تونم-

جو وون می‌خواست باهاش حرف بزنه

و کوانگ‌ته صداش زد

...اون گفت که می‌خواد راجب احساساتش

برای اولین بار صادق باشه

با نگاه کردن به همون جمله به تنهایی

فکر کنم این قطعا جو وون باشه- دقیقا-

...ولی فکر کنم

اون کوانگ‌ته رو انتخاب می‌کنه

واقعا؟- آره-

منم- آره، کوانگ ته‌ست-

واقعا؟

آره

...خب، من

آره

...من

نمی‌تونم از ماشین بیام بیرون

نه

فکر می‌کردم می‌تونیم تنهایی حرف بزنیم

ناراحت کننده‌ست که این تنها کاریه که می‌تونیم بکنیم

انگار الان نمی‌تونم بیام

متوجهم

اشکال نداره، بهت گفته بودم هر تصمیمی بگیری حمایتت می‌کنم

کاملا تصمیم خودشه

...و از می‌خواستم که

به خاطر تصمیم خودش گریه نکنه

...راستش، اگه

،قرار اکسا نبود

امکان داشت یکی دیگه رو انتخاب کنم

عه- ،بعد از قرار اکس-

...بهم ثابت شد که

انتخاب یک فرد جدید اشتباهه

شاید به خاطر اینه که ولی خاطرات خوب باهم داریم

...فکر کردم به اون خاطرات بد

ناراحتم می‌کنه

...حس کردم

...که احساساتم به جو وون

هنوز خیلی عمیق بودن

اوکی‌ام

مرسی

باشه

خدافظ

فکر نمی‌کردم اینطوری بشه

آره- آره-

چیشد؟

قصد داشتم یه چیزایی بهش بدم

به کوانگ ته؟- آره-

،یه چیزایی واسم نوشت

ولی من هیچ‌وقت نتونستم اینکارو کنم

برو بده بهش

می‌تونم؟ می‌تونم برم بیرون؟

حتی اگه بگم نه هم میری میدی بهش

برو، این چیزیه که می‌خوای

واقعا؟ یه کارته

باشه

منتظرم باش

می‌خواستم اینو بهت بدم و اون باهاش اوکی بود

آها- اینو یادته؟-

یادمه

این

(یه تیکه کارت خاطره از اولین قرار رسمیشون)

دوست داشتنی بود- مرسی-

و یه نامه- خیلی نوشتی-

مگه نه؟- کی اینو خریدی؟-

امروز

واقعا؟- آره-

خجالت می‌کشم

وقتی رفتی می‌خونم- باشه-

خدافظ

وقتی منتظر جو وون بود) (برای کوانگ ته یه نامه نوشت

خیلی چیزا ازش دریافت کردم

"،به خاطر اونا ممنونم"

"و تو خیلی پسر خوبی هستی"

اینو تو کارت نوشتم

(سلام، اولین قرارم، کوانگ ته)

"...ممکنه واقعا برات بد بوده باشه که"

وقتی من درباره‌ی حسم" "مطمئنم نیستم تصمیم بگیری

اینو نوشت

...و نوشت که خوشحاله که

با من به اولین و آخرین قرار رفته

...اینکه همچین حسی نسبت به من داشت

(!بیا از الان هردومون خوشحال باشیم)

...و حدس می‌زنم که مطمئن شد که من

اینو یه پایان خوب می‌بینم

خدایا

فکر کنم اون حس صادقش از اول تا آخر بود

آره، با خودش از اول روراست بود

و به خاطر همینم اونطوری رفتار کرد

درسته- رفتاری که تا الان داشت-

فکر کنم نمی‌تونی خاطرات کسی رو شکست بدی

الان جو وون دقیقا چجوری می‌تونه از ماشین پیاده شه؟

...این

...پیاده شدن

،و به خاطر تصمیم سوکیونگ) (برای جو وون هم سخت‌تر میشه

یهویی دیگه نمی‌تونم بگم

دیگه هیچی به کتفم نیست

قراره بخاطر کوانگ ته گریه کنم

گریه نمی‌کنی معمولا- ...ولی تو قبلا-

هیچ‌وقت گریه نکردی- این اولین بارشه که گریه می‌کنه-

...خیلی حس بدی

واسه کوانگ ته دارم

خدافظ

(تصمیم نهایی سوکیونگ، جو وونه)

می‌خوای بگیرمش؟- چی؟-

نه خوبم

(...الان، برین به جایی که)

(قراره تصمیم نهاییتون رو بگیرین)

باید کمربندمو ببندم؟

کجا می‌ریم؟- ما؟-

همین الان یه پیام گرفتم که گفتن بریم

باشه

(الان، به جو وون بستگی داره)

خیلی عجیبه

هر دو تا میرن به جایی که جو) (وون قراره تصمیم نهاییشو بگیره

فکر کردی من میرم؟

آره، اینطوری فکر کردم

آها

ولی خودن باعث شدم همچین فکری کنی

آره- خودم کردم-

،بعد از قرار اکس

...نمی‌تونستم

بهت فکر نکنم

باید واضح‌تر بهم می‌گفتی

...من

آره- آره-

...هی به خودم می‌گفتم، این نیست، ولی

برشش زدم

...فکر می‌کردم نمی‌تونم

(اون با قصد قطع رابطه با اکسش اومده بود)

"...اون بهترین دوست و پارتنرم بود"

"...کسی که باعث شد وقتی کنارشم"

"حس کنم خوشحالترین فرد تو این جهانم"

(،ولی وقتی واقعا با گذشته‌ش روبه‌رو شد)

(واضح‌تر از چیزی بود که فکرشو می‌کرد)

(وقتی با سوکیونگ بودم اون اول میومد)

"خیلی دوستش داشتم و پسر خوبی بود"

"تو ذهنم این بود بود که "چرا ازش جدا شدم؟

،ناراحت کننده‌ست که می‌فهمی این آخرشه

ولی همچنین از برگشتن هم می‌ترسم

درسته

ولی تو هیچ حسی بهم نداری و نمی‌خوای بهم برگردیم

اگه اینطوری نیست بگو

فکر نمی‌کنم حسی بهت داشته باشم

(هی انکار می‌کرد)

"حتی با اینکه گفتم "هیچ حسی بهت ندارم

یجورایی انگار با لکنت می‌گفتم

،چون یه چیزی باعث شد ناراحتم کنه

خودخواه شده بودمو از خودم دورش می‌کردم

و جلوی احساستمو می‌گرفتم

اون احساسات بی‌ثبات حتما معنیشوم این بود که یه حس‌هایی داشتم بهش

و دلم می‌خواد دوباره رابطمون رو از اول شروع کنم

زمانی که دیگه دیر شده) (احساسات واقعیش رو می‌فهمه

اوضاع هیچ‌وقت واسمون درست پیش نمیرن

چقدر به مقصد مونده؟ هشت دقیقه؟

آره

...می‌خواستم

چی؟

می‌خواستم این کتابو بهت بدم

از وقتی برگشتم سئول داشتم می‌خوندمش

از هی هیون خودکار گرفتم و یه چیزایی توشون نوشتم

...عنوانش خیلی

با اینکه اصلا کتاب نمی‌خرم ولی اینو خریدمش

آره

چون این چیزا رو می‌خواستی بهم بگی؟

معمولا بهت نمی‌گفتم؟

می‌گفتی

وقت گذروندن با تو بهتر" "از وقت گذروندن با دوستامه

آره

و می‌گفتم که زمان‌هایی که با تو می‌گذروندم خیلی بهم خوش می‌گذشت

عنوانش چیزی بود که معمولا به سو کیونگ می‌گفتم

وقتی با تو وقت می‌گذرونم") ("بیشتر بهم خوش می‌گذره

وقتی با تو وقت می‌گذرونم" "بیشتر بهم خوش می‌گذره

عنوانشو دیدم و می‌خواستم بخرمش

(به یاد سوکیونگ، کتابو آورد)

تو تختم همیشه می‌خوندمش

و محتواش‌رو دوست داشتم

(هر وقت فرصتشو داشت می‌خوندش)

،صبح

یه سری نوت‌های کوچیک نوشتم

چیزایی که می‌خواستم بهش بگم

،شک داشتم که بهش بدم یا ندم

ولی تصمیم گرفتم یچیزی بهش بدم

باید بخونیش و بدیش به من

از وقتی که تموم کردمش خیلی می‌گذره

وقتی می‌خواستم بدمش بهت ناراحتم کرده بودی

و وقتایی هم بود که وقتی می‌خواستم بدمش بهت من ناراحتت کرده بودم

"‌... این تنها وقتیه که"

"می‌تونی لذت، خوشحالی و عشق رو برنده شی"

!خیلی دیره- دیره؟-

نمی‌تونم صبر کنم تا برم اونجا و راحت حرف بزنم

تقریبا رسیدیم؟

یه دفعه همه جا تاریکی مطلق شد

آره

خدایا

(برای تصمیم‌گیری به یه مکان دیگه رفتن)

،الان که می‌خوام بگمش

نمی‌دونم از کجا شروع کنم

،در نهایت

همه چی برامون بد پیش رفت

هی اشتباه می‌کردیم

آره

فکر می‌کنم خیلی همدیگه رو ناراحت کردیم

بخاطر همینه‌- راست میگی‌-

...من فکر می‌کنم

...مدام انکار می‌کردم

که همچین لحظه‌ای میاد

...من می‌خواستم که

...که تو رو انتخاب کنم

از اولش

ولی نمی‌تونستم تو همچین برنامه‌ای انجامش بدم

...شبی که باربیکیو پارتی داشتیم

آره‌- ...خب‌،من حاضر بودم که ریسک کنم‌-

که احساساتمو هر چقدر می‌خوام ابراز کنم

اونشب‌- آره‌-

من حتی به یوجونگ نگاه هم نکردم

قبول میگنم که می‌تونستم اونشب همه چیزو بهت بگم

آره

"مثل اینکه‌،"من می‌خوام برم دانمارک

درست میگی

ولی هیچ‌وقت بهم پیام ندادی

‌برای همین باعث شد فکر ...کنم که رابطه ما تموم میشه

لحظه‌ای که رهاش کنم

تو گذشته، احتمالا برای تو هم همین‌طور بوده

آره‌- تو می‌دونستی که رها نمی‌کنم‌-

...برای همین تو هم

نمی‌تونستی رهام کنی

‌،و دیروز

توی ساحل بودیم‌،انگاری که توی تعطیلاتیم

حسش طوری بود که انگاری داریم قرار میزاریم

راجبش بهم بگو

خیلی خوب بود

در مقایسه با سه هفته‌ای که دچار سوتفاهم بودیم‌،

خیلی کوتاه بود

کوتاه‌ترین بود‌- اوهوم‌-

...مثل این بود

من گرممه

خوبی‌؟- آره‌-

...تو معمولا گرمته‌،ولی وقتی اینجایی

من احساس جذاب بودن نمی‌کنم‌- خیلی کم‌تر احساس می‌کنی‌-

بخاطر اینه که وزن کم کردم‌؟

(اکنون تصمیم نهایی را خواهید گرفت)

جدی میگی؟- ...اما اینطور بنظر نمیاد که‌-

داره از ماشین پیاده می‌شه‌، می‌خواد ازش بخواد باهاش قرار بزاره

اون باید ازش بخواد که بیرون بیاد؟- آره‌-

احتمالا اون درو باز کنه‌- "از ماشین بیا بیرون"‌-

این خیلی بده‌- چی‌؟-

خیلی غیر قابل انتظاره

...خیلی‌- مطمئن نیستم‌-

من خیلی راجب جو وون و یوجونگ مطمئن بودم

منم همین‌طور‌- اوهوم‌-

الان نمی‌دونم‌- ما نمی‌تونیم‌-

بگیم چی می‌شه‌- واقعا نمی‌تونم بگم‌-

خوبی‌؟- آره‌-

...‌تو معمولاً احساس گرما می‌کنی، اما وقتی اینجا هستی

من حس نمی‌کنم جذابم‌- به ندرت این حس رو داری‌-

بخاطر اینه که وزن کم کردم‌؟

(اکنون تصمیم نهایی را خواهید گرفت)

اگه می‌خواهی اونو انتخاب) (کنی با سو کیونگ رانندگی کنید

(اگر نمی‌خوای‌،بگو از ماشین پیاده شه)

‌...ولی

(الان نوبت جو وونه که تصمیم بگیره)

پیام بهت نرسید‌،نه‌؟

نه

من فکر کنم که پیام گرفته

...دیدم که داشت تلفنشو چک می‌کرد

و قفلش می‌کرد

‌،یجورایی از حالت صورتش می‌تونستم بگم

ولی یه قسمتی از من‌ نمی‌خواد بدونه

دوباره دلمون برای هم تنگ شده بود

یا نه‌؟

هنوز نمی‌دونیم

هنوز نمی‌دونیم چی میشه

چطور می‌شه‌؟

...فقط می‌خواستم که- آره‌؟-

...‌تصمیمی که بعد از مدت‌ها فکر کردن گرفتم

...بخاطر این بود که

من خسته شده بودم

...فقط فکر می‌کنم

فقط باید برای خودم تصمیم بگیرم

منم همین‌طور بودم

بخاطر خودم تصمیم گرفتم

...می‌دونم

سختی زیادی رو تحمل کردی

،برای همین‌،هر تصمیمی بگیری‌

من درک می‌کنم

...ولی خیلی

چی‌؟- آزار دهنده ست‌-

فکر نمی‌کنی خیلی دیر فهمیدی‌؟

آره‌،می‌دونم

...ولی

یه چیزی بود که باعث میشد نذارم بری

من فقط زمانی که اینجا بودم سعی کردم احساساتم رو سرکوب کنم

و من بیشتر اوقات با خودم صادق نبودم

بالاخره متوجه شدم

برای همین امیدوارم تو منو درک کنی

من کاملا‌- ...کار‌های بدی‌-

‌... که من در حقت کردم

و کارایی که باعث شد ناامید بشی

لطفا اون‌ها رو درک کن

درک می‌کنم

من کاملا درک می‌کنم

...من اصلا نمی‌دونستم

که خیلی باهات سرد بودم

آخرش‌- ‌... وقتی بود‌-

...‌که بهت گفتم اون پیام رو بفرستی

نه‌،من اونکاری که تو گفتی رو نکردم

می‌دونم تو آخرین کسی هستی که با کسی اینقدر بد رفتار می‌کنی

...من فکر می‌کنم

من اینجا راهمو عوض کردم

نه‌، تو الان به خاطر من وسواس عجیبی داری

نه

...لطفا

چیزی که آخرین بار گفتم رو فراموش کن

...تو همین‌طور

من با حرفام بهت آسیب زدم

تو گفتی‌"من فکر می‌کنم بدون "تو بهتر از وقتی‌ام که با تو ام‌

ولی تو واقعا همچین منظوری نداشتی‌- درسته‌-

امیدوارم اینم همین‌طور ببینی

همین‌طور در نظر بگیر

باشه

منم متاسفم

منظورم همینه

من خلی متاسفم‌- ...چیزی که با قطعیت بهت می‌تونم بگم اینه که‌-

که دیگه ازت دلخور نیستم

منم همین‌طور

من کاملا فهمیدم‌- از وقتی که اینطوری صادق بودیم‌،‌-

کارمون- کارمون اینطوری تموم نمی‌شد‌-

درست میگی

سرت بخاطر اینهمه گریه کردن درد می‌کنه‌،نه‌؟

(لطفا تصمیم نهایی رو بگیر)

از وقتی پیام رو گرفتم منتظرت بودم

ولی آخرش تصمیم گرفتم که انجامش بدم

"باید چیکار کنم‌؟ ‌"

این بیشترین چیزی بود که بهش فکر می‌کردم

(ولی الان وقت تصمیم گرفتنه)

‌،نگاه مبهمی تو چهرش بود

و مطمئن نبودم که تصمیمش چیه

مطمئن نبودم

این آزار دهنده ست

متاسفم

(...متاسفم‌)

گریه نکن

میدونی

‌...من

از تصمیمم پشیمون نمیشم

فکر می‌کنم الان باید برم

داری میری‌؟

الان میری که منو اینجا تنها بزاری‌؟

می‌خوای با من بیای‌؟

کجا داری میری‌؟

نمی‌دونم

من بیرون نمی رم

چطوری باید برگردم؟

من حتی نمی‌تونم رانندگی کنم

...من فقط‌- آره‌؟-

‌...خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم

...که من‌- آره‌-

این بار خسته شدم

همش همینه

می‌فهمم‌- ما خیلی چیزها رو پشت سر گذاشتیم‌-

...هر چند نمی‌تونیم باهم بریم

ایندفعه

من چیزای زیادی وقتی که که اینجا بودم یاد گرفتم

من خیلی رشد کردم

...من

به عنوان یه انسان رشد کردم

‌وقتی که باهات قرار می‌ذاشتم

خیلی خوشحال بودم

فکر نمی‌کنم بتونم همچین رابطه‌ای رو پیدا کنم

آره‌،منم همین‌طور‌- فکر نمی‌کنم بتونم‌-

منم همین احساس رو دارم‌- آره‌-

الان میرم بیرون

کتت رو بپوش

خداحافظ

(خداحافظ)

(جو وون رفت)

‌،اشک‌های جو وون منو خیلی ناراحت کرد

اما من همچنین می‌تونستم منظور اونا رو بفهمم

ما یه حس رو داشتیم ...چون داشت گریه میکرد

هر وقت سعی می‌کردم ولش کنم

برای همین‌،قبول کردم

...من از ماشین پیاده شدم

و کتابی رو که بهم داد خوندم

گوشه‌ی یه صفحه‌ای رو تا کرده بود

تمام تلاش خودت رو بکن") ("تا از خداحافظی غمگین بشی

("اما همه چیزت رو نده")

(چرا اخیراً با مشکل مواجه شده‌ام)

بیا هر چقدر می‌خوایم") ("به هم شباهت داشته باشیم

(ما خیلی شبیه هم بودیم)

الان، ما به این شباهت داریم که) (چقدر بداخلاق هستیم و از هم متنفریم

امیدوارم من و تو بتونیم این) (...درد رو در این فصل دفن کنیم

("و به سراغ فرد دیگه‌ای بریم")

("بیا باعث آرامش همدیگه باشیم")

در واقع این اولین باری بود که رهاش می‌کردم

(این اولین باری بود که رهاش می‌کردم)

برای اولین بار تو زندگیم تلاش زیادی کردم تا ولش کنم

با اینکه اون روز ولش کرده بودم

احساس خوبی نداشتم

گرسنه‌ای؟

دارم هضم میکنم

لحظه‌هایی که باعث شد بخواد) (رابطه گذشته‌ی خودش رو حفظ کنه

خدایا، گرمه

!هی

حالت خوبه؟- خیلی گرمه-

پس، برات آرزوی موفقیت می‌کنم

به کاری که انجام میدی ادامه بده

باعث میشی بیشتر به خودم مطمئن شم

اما لحظاتی هم وجود داشت که) (اون احساسات رو خاموش میکرد

در اون لحظه

"فکر کردم "دوباره از هم جدا میشیم

("فکر کردم "دوباره از هم جدا میشیم)

اما باز هم تمام تلاشم رو کردم

(میخوام برم دانمارک)

(هی هیون توسط اکس شما انتخاب شد)

″حدس میزنم که شدنی نیست″

(به مرور پایان این رابطه رو دید)

دوست داری آخرین قرارت کی باشه؟

کوانگ ته

با دیدن جوابش توی اون موقعیت

صادقانه بگم، فکر میکنم ذهنم رو جمع و جور کردم

مدتی که اینجا بودیم بارها به همدیگه صدمه زدیم

تنها کسی نبودم که آسیب دیدم

فکر میکردم زیادی تلاش کردم و امیدوار بودم که دوباره میتونیم "ما” بشیم

معتقدم این انتخاب درستیه

(معتقدم این انتخاب درستیه)

وقتی با هم قرار میذاشتیم، من کسی بودم که هی رابطه رو قطع و ولش میکردم

…بذ تماشای رفتن جو وون برای همیشه

میتونستم ببینم

چقدر مصمم بود

و چقدر باید این انتخاب برای اون سخت بوده باشه

و از این بابت متأسف شدم

حتما به همین دلیل بود که نمی‌تونستم جلوی گریه‌‌م رو بگیرم

(و راهشون از هم جدا شد)

خدایا

اگه 2 یا 3 روز زودتر …متوجه این موضوع شده بودن

…بهتر بود اگه

زودتر به احساسات واقعیش پی می‌برد

زمان بندی خیلی مهمه- حق با شماست-

این همه چیزه- همینه-

زمان بندی همه چیزه

برای جفتشون خیلی دردناکه

اما حدس میزنم انتخاب درستیه

وقتی تصمیم گرفتن که با احساساتشون

…صادق باشن

تونستیم ببینیم سوکیونگ واقعا چه احساسی داره

معتقدم بخاطر همه چیز ممنونه

…امیدوارم خیلی بخاطر این اتفاق

عذاب نکشه- درسته-

احساس گیجی کردم

اما وقتی داشتیم حرف میزدیم گریه می‌کردیم

در طول قرار اکس ها اصلا انتظار نداشتم که گریه کنم

وقتی حرف می‌زدیم گریه می‌کردیم

و من احساس آرامش کردم

چجوری باید این کار رو بکنم؟

مطمئن بودم که اگه دوباره به اکسم برگردم

میتونم بهتر باهاش رفتار کنم و اون رو خوشحال کنم

(انتخاب نهایی هی هیون، هه وونه)

(آه می‌کشه)

سلام

هی

لباست خیلی نازه

دوستش داری؟- اره-

ممنونم- خیلی بهت میاد-

ممنونم

کسی هست که می‌خواد احساسات خودش) (رو نسبت به اکس شما اعتراف کنه

تا وقتی که به اونجا) (‌میبریش، از احساست بگو

چرا میخندی؟- باید خوشحال باشی-

چرا؟

…اونا از من میخوان تو رو به یه جا برسونم

کسی که میخواد به احساساتش رو نسبت به تو اعتراف کنه، اونجاست

همون‌طور که انتظار میرفت، دونگ جین

به قولش عمل کرد

و من رو انتخاب کرد

(من رو انتخاب کرد)

اما هی هیون کنار من نشسته بود

اون رو عزیز می‌دونستم

چرا کار نمیکنه؟- حس عجیبی داشت-

به سمت چپ برو

بعدش، در ۱۵۰ متری به راست بپیچ

بریم؟

بریم سمت پسری که قراره عشقش رو بهت اعتراف کنه

هوا تاریکه، پس با احتیاط رانندگی کن

باشه، آهسته رانندگی می‌کنم

نمیخوام به این زودی برسم

بذار صبر کنه

بذار تا وقتی که لازمه طول بکشه صبر کنه

وقتی منتظرت بودم آروم شده بودم

اما دوباره مضطربم

فکرت درگیره؟- چی؟-

ذهنت درگیره؟

نه

فقط روی احساساتت تمرکز کن نه ما

ممنون که گفتی

گریه کردی؟- نه-

امشب گریه نمی‌کنم

آره، امشب گریه نکنیم

وقتشه گریه نکنم

تا حالا بخاطر کسی غیر از من گریه کردی؟

نه- واقعا؟-

هر بار که گریه کردم، به خاطر تو بود

حق باتوئه، احساس میکنم تقصیر منه

تقصیر تو چرا؟ تقصیر منه

اینطور نیست که کاملا حق با من باشه

توی سئول گریه می‌کردی و غمگین بودی

و بیشتر تقصیر من بود

نه اینطور نبود، اینو نگو

خب نمیگم- این درست نیست-

مشکل من بودم

امروز گریه نکن

نمیکنم

هر چییزی که تو رو خوشحال میکنه

هر چیزی که من رو خوشحال می‌کنه؟

حداقل همین الان- درسته-

چه من رو انتخاب کنی چه دونگ جین

البته که اون لحظه ناراحت میشم

اما این احساس به زودی از بین میره اون چیزی رو که میخوای انجام بده

اما احتمالا برای من بیشتر از دونگ جین دووم میاره

نه، شوخی کردم

هر حرفی که زد

اشک هام رو تحریک کرد

از درون تو خودم جمع شدم و گریه کردم

…هر ثانیه

...پس

"فکر کردم "نمیتونم بگم کی

″تا لحظه‌ای که تصمیم نهایی رو بگیرم″

(اما لحظه‌ی حقیقت نزدیکه)

هه وون رو انتخاب میکنم

احساسی که از اول به اون داشتم

با ترحم شروع شد

میخوام برم بیرون

به نظر میرسید که اون بیشتر وقتش رو تنها می‌گذروند

و به نظر میرسید که داره با روابطش دست و پنجه نرم میکنه

به همون اندازه که من سختی کشیدم

نگرانش بودم که داره عذاب میکشه

جوری از اون مراقبت کردم که انگار خواهر کوچیکترمه

و باید زمان بیشتری رو با هم بگذرونیم

این باعث شد که توی ججو احساس بیشتری نسبت بهش داشته باشم

ازش ممنون بودم

(چطور میتونی همه کار ها رو انجام بدی؟)

(خوشحالم چیزی رو که دوست داری می‌خوری)

(میخوام همه غذاهای خوشمزه رو به تو بدم)

اونا کلمات ساده‌ای بودن

اما برام ارزش زیادی داشتن

فهمیدم که من هم تونستم

برای کسی انقدر دوست داشتنی باشم

(انتخاب نهایی دونگ جین هه وونه)

مضطربه

راستش نمیتونم بگم

واقعا نمیتونم- واقعا؟-

فکر می‌کنم واضحه که اون دونگ جین رو انتخاب می‌کنه

واقعا؟- اره-

فقط هر بار که هی هیون چیزی میگه دلش میره

این هم درسته

وقتی دیروز با دونگ جین صحبت کرد

اون واقعا آینده نگر نبود

اون گفت که فقط روی زمان حال تمرکز کرده

به نظر مبهم بود- بود-

بخاطر صحبت هایی که شب قبل

با دونگ جین داشت نگران شدم

منم همینطور- اره-

اما هی هیون در نهایت هه وون رو انتخاب کرد

بنابراین باید به این معنی باشه که اون می‌خواست کارهای بیشتری

باهاش در آینده انجام بده- باهاش وقت بگذرونه-

همچین تصویری توی ذهنش داشت

بنابراین، احساس می‌کنم اون هی هیون رو انتخاب می‌کنه

تنها کسیم که دونگ جین رو تشویق میکنه؟

(آه می‌کشه)

گفتم زیاد سخت نگیر

فقط قلبت رو دنبال کن

با اینکه بهش همچین چیزی گفتم

ولی جدی استرس داشتم

و ناراحت بودم که

با دیر نزدیک شدن

فشار زیادی بهش آوردم

امیدوارم جی پی اس باعث شه مسیر کاملا اشتباهی رو طی کنم

من رو کجا میخوای ببری؟

(اونا به جایی رسیدن که دونگ جین منتظر بود)

رسیدیم و دیدم دونگ جین بیرون نشسته

فکر می‌کردم احساساتش رو همون‌طور که هست بهم نشون میده

همون‌طور که ازش انتظار داشتم

از این بابت ممنون بودم

داشتم فکر می‌کردم "ممکنه واقعا سمت من نیاد؟″

بعد یک ماشین رسید

اما با هی هیون

توی ماشین بود

پس باید مشتاقانه جواب دادن براش

سخت بوده باشه

فکر کنم- خب؟-

باید بهت بگم چه‌ احساسی دارم

نگاهم کن

چرا نگاهت رو ازم می‌دزدی؟ نگاهم کن

حتی امروز، چهره‌ای رو داشت که من در موردش خیلی دوست‌ دارم

و هنوزم خیلی خفن و خوشتیپ بود

...ولی طرز نگاه کردنش بهم

عوض شده ‌بود

...دیروز با چشم‌های درخشان و

و عاشقانه نگاهم می‌کرد

ولی امروز، اون درخشش رو ندیدم

اون از ارتباط چشمی باهام فرار می‌کرد

اولین ‌نفری بودم که روز اول وارد خونه شدم

آره- ...تو یه ژاکت صورتی پوشیده ‌بودی-

...و با یه‌ لبخند روی صورتت اومدی داخل

سلام

سلام- سلام-

وقتی رسیدی خیلی هیجان ‌زده بودم

فقط دیدنت باعث شد حالم بهتر بشه

از آشنایی باهاتون خوشبختم

بلافاصله به‌خاطر همه‌چیز بخشیدمت

(چرا همه‌ش این چیزای خسته‌کننده رو می‌خونی؟)

(از روز سوم دست از درس‌خوندن کشیدی)

(به‌نظر می‌رسید انگار توی زمان سفر کرده‌بودن)

می‌خوای بریم یخ خرد ‌شده بخوریم؟

کی؟- یه‌روزی-

دوست دارم بریم

مطمئنم بعد از خوردن یخ‌ خرد ‌شده) (حس بهتری پیدا می‌کنی

فکر می‌کردم

"به‌نظر میاد در آخر عاشق هی‌هیون میشم"

پس، دلیل ناراحت ‌بودنم تو نبودی

دلیلش خودم بودم

نسبت به هی‌هیون ضعف دارم

...به‌همین خاطر از روز اول

...که می‌دیدم هیچ‌کاری نمی‌کنه

خیلی عذاب می‌کشیدم

باید به‌خاطر تاثیری که روم داره باشه

...گفتی

که لبخندزدنم رو دوست داری

آره- ...و-

می‌خواستی که بیشتر لبخند بزنم

گفتی از اینکه انقدر سرزنده

با اعتماد به‌نفس، خوش‌قلب و مهربون هستم خوشت می‌اومد

...نباید اون‌روز بهت می‌گفتم

جذاب به‌نظر نمی‌رسی

برای خودمم جای سواله چرا همچین‌چیزی گفتم

...اینو گفتم چون می‌خواستم که جذاب و زیبا

به‌نظر برسی، تا بقیه دوستت داشته‌ باشن

نمی‌خواستم بهت توهین کنم، متاسفم

می‌دونم، الان متوجه شدم

متاسفم

معذرت می‌خوام

نیازی به عذرخواهی نیست

(این شماره‌ی هی‌هیونه)

همین‌الان بهش زنگ بزن و) (احساساتت رو اعتراف کن

سلام؟

سلام؟

سلام، دونگ‌جین- بله-

دونگ‌جین

حالت خوبه؟

آره- خوبه-

...لحظاتی که- خب-

...توی سه‌هفته‌ی گذشته

باهات گذروندم

...فکر می‌کنم باعث شده که تغییرات زیادی بکنم

و خیلی چیزا رو احساس کنم

...من

تو رو برای تصمیم نهاییم انتخاب کردم

...پس

آها- اوهوم-

اوهوم

...ممنونم و

...با تشکر از

...جوری‌که باهام رفتار کردی

خب

...بخاطر تو متوجه ‌شدم که می‌تونم

دوست‌ داشته ‌بشم و مورد احترام قرار بگیرم

البته- خب-

آره

ممنونم

خب

خب- اوهوم-

ممنون که اینا رو بهم گفتی

ممنون

خیلی‌خب

باشه

(اعتراف دونگ‌جین تموم شد)

(حالا تو تصمیم نهاییت رو اعلام ‌می‌کنی)

،با خارج شدم از ماشین) (دونگ‌جین رو انتخاب می‌کنی

و با موندن توی ماشین و ادامه رانندگی) (هی‌هیون رو انتخاب می‌کنی

(وقتشه که تصمیم بگیری)

وقتش بود که تصمیم نهاییم رو بگیرم

خیلی لحظه‌ی دردناکی بود

گفتی گریه نمی‌کنی

چی؟- گفتی گریه‌ نمی‌کنی-

برای اولین‌بار به‌خاطر یه‌نفر به‌جز تو گریه کردم

معنی پشت اون اشک‌ها چیه؟

ناراحته که نمی‌تونه انتخابش کنه؟

...به‌نظر نمی‌رسه معنی پشت اون اشک‌ها

این باشه که احساس تاسف می‌کنه

تحت‌تاثیر حرف‌هاش قرار گرفته‌- درسته-

اصلا نمی‌دونم قراره کی رو انتخاب کنه

منم نمی‌دونم

وقتی سه‌هفته‌ای که باهم وقت گذروندیم رو مرور می‌کنم

...خب

...حس می‌کنم

که انگار دوباره داشتم جدایی ازت رو تجربه می‌کردم

با شرایط اینجا، نمی‌تونستیم کاری باهم انجام بدیم

حتی با اینکه

باهم زندگی می‌کردیم و پیش هم می‌موندیم

...به‌نظرم که از اگر از اول باهم صادق می‌بودیم

قلب‌هامون بین همه‌ی اون اتفاقات می‌تونستن باهم آشتی کنن

درست میگی- ...ولی-

نتونستیم این ‌کار رو انجام بدیم

...فکر نمی‌کنم بتونیم

...وقتایی که نتونستیم باهم

ارتباط برقرار کنیم رو جبران کنیم

گفتی دوست داری لبخند بزنم

،ولی اینجا

به‌نظرم دونگ‌جین کسی بود که باعث میشد لبخند بزنم

متوجه‌م

و اون‌موقع بود که تو گفتی من رو دوست داری

...حرفش این بود که من جذب

لحظاتی که افسرده و ضعیف به‌نظر می‌رسیده، نشدم

اینه که من بعد از لبخندزدنش توی ججو جذبش شدم

ولی کسی که باعث اون لبخند بوده

ببخشید، کسی که باعث لبخندش شده دونگ‌جینه

بعد از اینکه حرفاش رو شنیدم تمام فکرم این بود که به‌شدت گند زدم

فکر می‌کردم که یه احمقم

مطمئن بودم که هه‌وون دونگ‌جین رو انتخاب می‌کنه

باخودم این‌ فکر رو کردم

حالا می‌خوام اون آدم برای دونگ‌جین باشم

(حالا می‌خوام اون آدم برای دونگ‌جین باشم)

باشه

برای همه‌چیز ازت خیلی ممنونم

اوهوم

(انتخاب نهایی لی هه‌وون، دونگ‌ جینه)

من اینجام

می‌تونم اینجا بشینم؟- آره-

می‌تونم بشینم- حتما، بشین-

اینم از این

اینم از کاپل دوممون

خدای من- چقدر خوب-

خیلی براشون خوشحالم- دقیقا-

"من اینجام"- قلبم رو به تپش می‌ندازه-

داره دیوونه‌م می‌کنه- قلبم رو به تپش می‌ندازه-

...از اول حس‌ و حال

سرزنده‌ای داشتن- دقیقا-

من اینجام

می‌تونم اینجا بشینم؟- آره-

می‌تونم بشینم- حتما، بشین-

چیزی که باعث شد از ماشین خارج بشم اینه که

...من

همیشه آدم مهربون و خونگرمی نیستم

نقص‌های زیادی دارم

و زمان‌هایی هستن که جنبه‌های ناخوشایندم رو زیاد نشون میدم

ولی به‌نظرم همه‌ی اون چیز هاست که باعث میشه خودم باشم

حتی وقتی اون جنبه‌ها رو نشون دادم

دونگ‌جین کسی بود که از من به‌خاطر خودم خوشش اومده‌ بود

وقتی با دونگ‌جین بودم از آدمی که هستم احساس رضایت می‌کردم

...حس کردم که دونگ‌جین

آدم بهتری برای منه

در مورد چی فکر می‌کردی؟

من؟

برام جای سوال بود که کی میای

"فکر می‌کردم "قراره نیاد؟

ولی تو اینجایی

البته

ممنون

باید از تو تشکر کنم

...باتشکر از تو از وقتی اینجا ملاقاتت کردم

چی شده؟

اشکال نداره

اشکال نداره

به‌خاطر تو خیلی خندیدم

و احساس خوشحالی کردم

منم همین حس رو درمورد تو دارم

می‌خوام الان کاری کنم لبخند بزنی

می‌خوام الان کاری کنم لبخند بزنی

اومدم که همچین آدمی برات باشم

آها

ولی فورا به گریه اُفتادم

به محض اینکه دیدمش

داشت با چشمای درخشانش نگاهم می‌کرد

خیلی ممنون بودم که می‌تونستم ببینم اینجوری جلوم نشسته

و خیلی قابل اعتماد به‌نظر می‌رسید

اطمینان رو از توی چشماش حس کردم

به‌نظرم همین باعث شد اشکایی که جلوشون رو گرفته ‌بودم، سرازیر بشن

اشکال نداره

به معنای واقعی رسوندمش اینجا

ناراحت‌کننده بود

صادقانه بگم

می‌تونم در تو ببینمش

و تو هم می‌تونی در من ببینی

با روشی که ما هنوزم احساساتی رو برای اکس‌هامون داریم

همین‌طوره

...پس

...بیا از همین اولش به خودمون سخت نگیریم

و کار‌ها رو آروم آروم پیش ببریم

ممنون که این راه رو انتخاب کردی

مشکلی نیست

...بیا آهسته پیش بریم- درسته-

و خوشحال باشیم- باشه-

(بیا آروم پیش بریم و خوشحال باشیم)

ججو خیلی قشنگه

قشنگه، مگه نه؟

حق باتوئه

جزیره ججو رو دوست دارم- اهوم-

تو رو هم دوست دارم- درسته-

خیلی متخصصی- چی میگی تو؟-

یه متخصص با خط‌هاش

الان چه حسی داری؟

من؟- آره-

کسی که من انتخاب کردم خیلی آدم خوبیه

درسته- از تصمیمم مطمئنم-

ممنون

باید ازت تشکر کنم

به لطف تو نسبت به تصمیمم مطمئن شدم

درسته

پس باید ازت ممنون باشم

(زمزمه)

این کدوم اهنگه؟

این؟ "starting"از پارک کی یونگ

فهمیدم- کورس-

بخاطر خوندن وحشتناک من نفهمیدی کدومه

نه، فقط نتونستم درست بشنوم

می‌تونیم باهم بخونیم؟

♪ می‌خوام بهت بگم ♪

♪ که عاشقتم ♪

♪ می‌خوام همه چیمو بریزم به پات ♪

♪ از کجا می‌فهمی من چه حسی دارم؟- ♪ ♪ از کجا می‌فهمی من چه حسی دارم؟- ♪

♪ تو همه چیز منی ♪

بلاخره تو آخرین روز برای من خوندی

می‌خوایی اول به کی زنگ بزنی؟

من؟

البته که اول باید به تو زنگ بزنم

(احساس خوشحالی)

شماره‌مو نداری

باید ازت بگیرم و بهت زنگ بزنم

ایناهاش- درسته-

از این به بعد روز اوله- درسته-

الان این معنی رو داره

درسته

ما واقع راجع بهش دودل بودیم

...مشتاقانه منتظر بودیم که

دونگ جین و هه وون یه زوج بشن

و بلاخره به حقیقت پیوست

دقیقا، مبارکه

همه چی درمورد زمان بندیه

...هی هیون

قلب خودش رو با یه ضربه زدن ابراز کرد

...بهتره کسی رو ملاقات کنی که لبخند به لبت بیاره

به جای گریه کردن- درسته-

...این دوتا واقعا می‌تونن چیزای خوبی

رو که دارن برای هم به وجود بیارن

من عاشق همکاری اونام وقتی که باهم هستن

خدایا

(باغ تابستونی)

(الان، فقط تصمیم نهایی مونده)

...حقیقتا، خیلی سخت بود

که بین اون دوتا انتخاب کنم

(ساعت10:30شب می‌بینمت، اونجام)

(تو توسط اکست انتخاب شدی)

می‌خوام بیشتر باهاش حرف بزنم

اگه زیاد بهش فکر کنم

چانگ جین چیزایی رو مطرح کرد) (که نمی‌تونست راجع بهش حرف بزنه

فکر کنم خیلی برام خیلی سخته

!یو جونگ

چیه؟- ...خب-

می‌خوایی بری پیاده‌روی؟

(اون به طرز ناشیانه‌ای خواست که قدم بزنن)

یکم ازش می‌خوایی؟- چی؟-

چیزی رو از دست می‌دیم؟

وایسا

(اون مدام در قلب یو جونگ رو می‌زنه)

(مثل همیشه این تویی که من بهش متمایلم)

(تو توسط اکست انتخاب شدی)

چی؟ کیس‌ت رو عوض کردی- بده‌ش من-

کی کیس جدید گرفتی؟

چرا منتظر منی؟

می‌خواستم با تو قرار بذارم

اینقدر دلم می‌خواد باهات حرف بزنم

میام اتاقت

باشه

قرار بود چی بگم؟ صبر کن

یادداشتش کردی؟

حس می‌کردم هی فراموش می‌کنم چی می‌خوام بگم، صبرکن

نمی‌خواستم رهاش کنم

همین‌قدر دوستت دارم

(تا آخر حرف دلش رو زد)

...بعد امدن به ججو

بگم که انتظاراتم بیشتر شد؟

می‌خواستم اون تغییر کنه

...ولی

...حس می‌کنم وقتایی که با جو وون‌ام

خوشحال‌ترم

هرچند هنوز نسبت به قلبم مطمئن نیستم

(الان وقت اونه که تصمیم بگیری)

(مردی بین سردرگمی یو جونگ به سمتش میره)

تصمیمم رو گرفتم

وقتی از هم جدا شدیم خیلی پشیمون شدم

ذهنیتم راجع به اینکه بخوام به اون برگردم تغییری نکرده

ذهنیتم راجع به اینکه بخوام) (به اون برگردم تغییری نکرده

اگه ما به همدیگه برگردیم

...مدام به این فکر می‌کردم که

می‌تونم یو جونگ رو خوشحال کنم

(تصمیم نهایی چانگ جین یو جونگه)

(چانگ جین به سمت یو جونگ میره)

خیلی منتظر بودی؟

آره- منتظر بودی؟-

آره

اگه راحت نبودی صندلی رو بکش عقب

باشه

تو ججو اونم تو ماشین حس ناخوشایندی داره

این واقعا دیگه پایانه

درسته

فکرات رو کردی؟

کردم

اینجا چه حسی داشتی؟

اینجا؟- آره-

...باحال بود

و همین‌طور سخت

ترکیبی از احساسات

اگه راجع بهش فکر کنم

فکر کنم از دیدنت اینجا خوشحال شدم

از اینکه من رو دیدی خوشحال بودی؟

فقط تو رو اینجا دیدم‌... خوشحالم که اینجا دیدمت

دقیقا نمی‌دونم چرا

...ولی یه حس قوی بهم میگه که یو جونگ قراره

کس دیگه‌ای رو به جای من انتخاب کنه

به نظر میاد اون می‌خواد همه چی رو به تموم کنه

به نظرم

پس منم اون لحظه احساس لرزش کردم

"درسته که اون رو رها کنم؟"

وقتی اولین بار امدم اینجا برای تو چطور بود؟

گریه نکن

وقتی که اولین بار امدی اینجا؟- آره-

دلم برات تنگ شده بود و خب خوشحال بودم که می‌دیدمت

و نگرانم بودم

راجع چی؟

...نگران بودم که

بعد از اینکه وسطای برنامه بیای بتونی اوکی باشی باهاش

خیلی راجع به اون زمان‌ها نگرانم

سه روز اول

چرا؟

...حتی اگه

عصبی بشم

باید ازت می‌پرسیدم

بعد امدن به اینجا بیشتر متاسف شدم

مدام فکر می‌کردم که ممکنه آخرین لحظاتمون باشه

...پس هی گریه می‌کردم

حتی وقتایی که نمی‌خواستم گریه کنم

کسی می‌خواد احساساتش) (رو نسبت به اکست اعتراف کنه

شما می توانین سعی کنین نظر اون رو در) (حین رانندگی به محل مورد نظر تغییر بدین

ادرس رو تایپ می‌کنم

کجا قراره بریم؟

می‌فهمی

کسی که می‌خواد احساسات) (قلبیش رو به یو جونگ اعتراف کنه

مسیری رو انتخاب کردم که قلبم من رو به اون سمت هدایت می‌کنه

و این یو جونگ بود که تو این مسیر قرار داشت

(جو وون بلاخره یو جونگ رو انتخاب می‌کنه)

رانندگی می‌کنم

من اغلب بعد اومدن به اینجا احساس ناراحتی می‌کردم

کی؟

...بهم گفتی

...که می‌خوایی با کس دیگه‌ای بری سرقرار

کاملا هیجان‌زده

...پس‌خیلی کنجکاو بودم

در مورد اینکه شما دوتا باهمین

من این فکرارو داشتم

...وهمینطور این لحظاتم داشتیم

وقتایی که باهم بودیم

...فکر کردم اگه تو با اون احساس خوشبختی کنی

می‌تونم تو رو رها کنم

اما به محض اینکه این فکرا به ذهنم خطور کرد

...من قطعا آماده‌ام تا تغییراتی رو که گفتی رو انجام بدم

...و این باعث میشد اراده‌ی قوی‌تر داشته باشم

از اینکه بخوام اینکارو بکنم

فکر می‌کنی می‌تونم با تو خوشحال باشم؟

اگه این اعتماد به نفس رو نداشتم

فکر نمی‌کنم دوباره این موضوع رو مطرح می‌کردم

اما من یه بار بخاطر تو درد کشیدم

...این‌ها رو میگی چون

...پشیمونی اینکارو برای ما نکردی

...یا چون که

واقعا دوستم داری؟

هردوتاش

البته که من خیلی دوست دارم

حتی الان

هنوزم خیلی دوست دارم

بخاطر تو عصبی میشم

…این همون چیزیه که اگه در موردش فکر کنی

...معتقدم اگه یکی رو دوست نداشته باشی

این اتفاق نمیاُفته

...بخاطر اینه که دوست دارم

و نمی‌خوام تو رو ول کنم

تا آخر آخرش

می‌خواستم با تمام وجودم نشونت بدم

هنوز فکر می‌کنم که دوست دارم من رو این شکلی ببینی

کاش گریه نمی‌کردی

هی داری من رو به گریه میندازی

بدون تو گریه نمی‌کنم

می‌خوام جبران کنم تا روزای بدت رو یادت بره

تو رو بیشتر از هرکسی دوست دارم

چرا نخوام تو رو خوشبخت کنم؟

احساس وحشتناکی دارم و متاسفم که بخاطر کارایی که کردم

باعث شدم همچین احساسی داشته باشی

اگه این حس اعتماد به نفس برای تغییر رو نداشتم

هیچی بهت نمی‌گفتم

و فقط تنهات می‌ذاشتم

(هر سه جمع شدن)

این خیلی بی‌رحمیه

...در واقع، فکر نمی‌کردم

که جو وون انتخابم کنه

...چون

...تو آخرین قرار انتخاب شده

و تو بازی جرأت و حقیقت

اون سوکیونگ رو انتخاب کرده بود

اگه این یه انتخاب بین من و اکسشه

فکر می‌کردم اون سوکیونگ رو انتخاب می‌کنه

...ولی جو وون

جای سوکیونگ من رو انتخاب کرد

...فکر کردم

اون واقعا شجاعه

واقعا ممنون بودم

(واقعا ممنون بودم)

کنجکاو بودم که اون چه ری اکشنی داره

فکر کنم سوپرایز میشه

فکر کردم که ممکنه یکم سورپرایز بشه

من رو دید

...وقتی همدیگه رو دیدیم

یه لبخند قشنگ زدیم

وقتی اومد دیدم که اینطوری لبخند زد

خوشحال بودم که می‌دیدمش

و خیلی خوشگل شده بود

خوشحال بودم که می‌دیدمش) (و خیلی خوشگل شده بود

سلام

وقتی اون رو برای اولین بار دیدم مثل یه شهروند ساده به نظر می‌رسید

لی یوجونگ هستم

یو جونگ

فکر کردم مچ نشیم، اون هم همین رو گفت

“اون گفت "موهای فرفریش چیه؟

باید همون حس شوخ‌طبعی رو داشته باشم

از درون چطور؟

فقط به حس شوخ‌طبعیم اشاره کردم

!باید مست باشم

چیکار کنم؟

می‌خوای بخونی؟

اونا از طریق شوخی‌های) (کوچیکشون به هم وصل شدن

نرو

من؟- آره-

پس سریع برگرد

بریم برای نهار

بریم

بریم دور دور؟

یا باید فرار کنیم؟

بریم؟- آره-

...فکر کنم

به طور طبیعی مچ شدیم

جذاب بود

می‌خواستم این رو بهت بگم

بیا بعد تموم شدن برنامه همدیگه رو ببینیم

(بیا بعد تموم شدن برنامه همدیگه رو ببینیم)

بیا همدیگه رو هر روز ببینیم

روزایی که با یوجونگ سپری کردم رو خیلی دوست داشتم

می‌خواستم انتخابی داشته باشم …که واقعا دلم می‌خواست

تا بتونم یه کاری برای خودم انجام بدم

اون گفت که خوشگل شده

خوشحاله

اون خیلی خوشحال لبخند می‌زنه- اون خیلی خوشحال لبخند می‌زنه-

نمی‌تونه کمکی کنه- جو وونه-

می‌تونست چانگ جین باشه

شاید تو این لحظه قلبش لرزیده

درسته- هنوزم هیچ ایده‌ای ندارم-

...چه حسی بهت دست میده- خب-

اگه برم پیشش؟

چی؟- چه احساسی پیدا می‌کنی؟-

!امیدوارم این‌کار رو نکنی

ولی تو خوب میشی، درسته؟

اینجوری فکر می‌کنی؟

گفتی این کارو نمی‌کنی، ولی خوب بودی

!نه، نبودم

بااین حال، موفق شدی اینکار رو بکنی

خیلی سخت بود

اگه بری دوباره سخت میشه

فکر می‌کنی خوب میشم؟

آره

حدس می‌زنم همچنان پشیمون می‌مونم

پشیمون می‌مونم و خیلی زجر می‌کشم

من هنوزم واقعا دوست دارم برای همین خیلی سخت میشه

(این شماره تلفن یوجونگه)

همین الان بهش زنگ بزن) (و احساست رو اعتراف کن

آماده بودم که هر تصمیمی بگیره درکش کنم

نمی‌خواستم کاری کنم که روی قلبش سنگینی ‌کنه

سلام

!سلام

سلام- سلام-

سورپرایز شدی؟- آره-

چطور؟

به این فکر کردم که بهش فضای خصوصی بدم

...ولی بعدش فکر کردم نباید این موقعیت رو از دست بدم

و فقط باید به مکالمه‌شون گوش کنم

من رو انتخاب کردی؟

آره

چیشد که من رو انتخاب کردی؟

همین رو بگو، چرا؟ انتظارش رو نداشتی؟

...همیشه می‌گفتیم- خب-

"...به جز اکس‌هامون"

وقتی به همدیگه اطمینان می‌دادیم- درسته-

...خیلی فکر کردم- ...ولی-

چون می‌دونستم این همون چیزیه که ما گفتیم

در طول اقامتم تو اینجا اینقدر …هر لحظه که با تو بودم رو دوست داشتم

که نمی‌تونستم درست حسابی فکر کنم

وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم

...جفتمون فکر کردیم که

نمی‌تونیم باهم باشیم- درسته-

خیلی با هم حرف نزدیم

با این حال حس می‌کردم خیلی مچیم

...و

شاید در مورد بیان احساساتم خیلی واضح نبودم

ولی وقتی باهم وقت می‌گذروندیم قلبم رو به تپش می‌نداخت

وقتی که باهم بودیم

واقعا خوشحال بودم

منم همین حس رو داشتم

هر لحظه‌ای که با تو سپری می‌کردم رو خیلی دوست داشتم

هیچ‌وقت یه کوچولو هم خسته یا ناراحت نبودم

اصلا

جوری بودی که لازم نبود من برای نشون دادن خودم تلاشی بکنم

همیشه راجع بهش حرف می‌زدیم

...آره خیلی جذاب بود

و باحال

انتظار نداشتم فقط بعد از دو ...یا سه هفته حضور در اینجا

این احساس‌ها رو داشته باشم

جدا- منم همین‌طور-

شگفت‌انگیزه- واقعا؟-

عجیبه

گه‌ گاهی می‌دیدم که با خودت بحث می‌کنی

ولی می‌دونستم که طبیعیه

حتما من رو هم موقع انجام دادن این‌کار دیدی

آره- ...همه‌ی اینا رو در نظر داشتک-

و بعد این تصمیم رو گرفتم

هیچ پشیمونی ندارم

...من واقعا

متشکرم

بذار چیزی که بهم گفتی رو تکرار کنم

هر انتخابی کنی درکت می‌کنم

راجع به چی حرف می‌زنی؟

درکت می‌کنم

تصمیم بزرگی گرفتی

فکر کردم اگه تو رو انتخاب نکنم پشیمون میشم

ولی فکر نکنم که بتونم

می‌دونم، به ‌سلامت بری خونه

همین الان مور مور شدم

انتخابش رو کرد؟

گفت که الان نمی‌تونه از ماشین پیاده شه، درسته؟

وایسا، لرزم گرفت

ولی فکر نکنم بتونم

آره

آره

باشه

به سلامت بری خونه

باشه

خیلی ممنونم

حس می‌کنی که همه چیز رو از دست دادی؟

نه اصلا- نه، درسته؟-

اتفاقا برعکس، خوشحالم

...فکر می‌کردم اگه انتخابت نکنم

عجیب میشه

...اگه نمی‌کردم

از خودم بدم میومد

پس... واقعا درکت می‌کنم

پس همچین حسی نداشته باش

راجع به توام نگرانم

خوب میشم

نگرانم چون تو یه شخص خوبی هستی

همه ما آدمای خوبی هستیم

آدم کناری توام آدم خوبیه

در هر صورت خوشحالم

فقط بخاطر خودم این انتخاب رو کردم

هرچند تصمیم گرفتن بخاطر تو خیلی سخت بود

!چون خیلی آدم خوبی هستی و این عین حقیقته

خوشحالم که این رو می‌شنوم

فکر می‌کنم باید بیشتر ازش مراقبت کنم

مواظبش باش

باشه- خوبه-

کارت درسته

ممنون- ممنون برای همه چیز-

خواهش می‌کنم

خدافظ- خدافظ-

خدافظ- خدافظ-

چرا حس می‌کنم تو اکسمی؟

چرا یه حس مبهمی دارم؟

این چی بود دیگه؟

تو رو انتخاب می‌کنم

چرا خوشحال به نظر نمیای؟

همین؟

فقط شوکه شدم

...فکر می‌کردم یو جونگ کل روز

داشت آماده میشد تا باهام خدافظی کنه

خوشحال بودم ولی نمی‌تونستم باور کنم

نمی‌تونم توضیح بدم که چه احساسی داشتم

...خب

،یکم نگران جو وون بودم

...ولی بیشتر از این مطمئن بودم که

نمی‌تونم چانگ جین رو ولش کنم

...فکر اینکه بخوام چانگ جین رو ول کنم

ناراحتم می‌کرد و اشکم رو در می‌آورد

...می‌دونستم اگه انتخابش نکنم

خوشحال نمیشم

یکم جا خوردم

بزن بریم

...خب- بیا بریم-

چیکار کنم؟- برو-

باید باهاش خدافظی کنم؟

اگه از جات بلند شی، تایید می‌کنه که من انتخابت کردم

واقعا؟ خدای من

هنوز باورم نمیشه

...جو وون آدم خیلی خوبی بود

که انتخاب رو برام سخت کرده بود

پس باید باهام خوب باشی

باهات خوبم

(انتخاب آخر یو جونگ، چانگ جینه)

خیلی غیرمنتظره بود

باید خوشحالم کنی

باشه؟- باشه-

به چیزهایی که قول دادی عمل کن

باشه- قول بده-

من که هنوز تو شوک‌ام

کل روز رو واسه خدافظی با تو آماده شدم

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم ترکت کنم

چیزهای غیرمنتظره شادی بیشتری با خودشون میارن؟

داشتم خودم رو واسه خدافظی با تو آماده می‌کردم

(اون هنوز باورش نمیشه)

فهمیدم که خیلی کیوته

...فکر کردم

بامزه بود که هیچ ایده‌ای نداشت

نمی‌تونم کمکی بهش کنم، فکر کنم خودم هنوز از عشق کور‌ ام

به نظر میاد که اون خیلی تغییر کرده

می‌تونستم حسش کنم

...همچنین می‌خواستم

...ببینم که خودش

...متوجه چیزها میشه

...و در حالی که کنارشم

شروع به تغییر می‌کنه

...اولین بار بود که

از وقتی به اینجا اومدم اون با لبخند باهام حرف زد

از درون حس کردم که کمی تحت تاثیر قرار گرفتم

منتها گریه نکردم

به این فکر می‌کردم اون یوجونگیه که می‌خواستم ببینم

سعی می‌کنم که اغلب اون رو اینطوری کنم

یعنی ما دوباره باهم‌ ایم؟

...منظورت اینه که ما دوباره

با هم قرار میزاریم؟- اینطور نیست؟-

مگه ما دوباره با هم نیستیم؟

اصلا هرچی، من همیشه کنارتم

باشه، آره بمون- ...اگه اوضاع-

!چانگ جین- بله-

می‌خوای کنارم بمونی؟- ،اگه اوضاع سخت شد-

سعی نکن که تنهایی باهاشون روبه‌رو بشی

بیا هر احساسی که داریم رو بهم بگیم و با هم ازشون عبور کنیم

باشه

انتخاب درستی کردم، نه؟- اصلا اینجا ندیده بودم که لبخند بزنی-

کار درستی کردم، نه؟

!معلومه

کاری کن که همین‌طوری بمونی

باشه

اگه توام این اشتباه رو کنی، ساکت نمی‌شینم

قبوله

تبریک میگم- تبریک میگم-

از صمیم قلب تبریک میگم

هرچند شوکه‌کننده بود- پایانش خوبه-

اینه- قابل لمسه-

...چانگ جین و یو جونگ

واقعا عاشق همدیگه‌ان- درسته-

انجامش دادن- حتما تصمیم گرفتن خیلی سخت بوده-

درسته- ...حرف‌های چند روز پیشش-

باید خیلی تحت تاثیر قرارش داده باشه

یه چیزی رو فهمیدم

بزرگه- ،وقتی با جو وون بود-

به نظر می‌اومد که فقط سرگرم شده

ولی وقتی با چانگ جین بود، کمی مضطرب به نظر می‌اومد

...به نظر می‌اومد قلبش لرزیده- آره، مضطرب به نظر می‌رسید-

منتها قلبش شکسته بود- ...جفتشون به نظرمیاد-

کنار هم مضطربن- آره-

،چانگ جین تو بیان احساساتش خوب نیست

کیوته- ،ولی وقتی کمی ابراز احساسات کنه-

کیوته- ...خیلی خالص و-

صمیمی به نظر می‌رسه- درسته-

حس می‌کردم آخرش جو وون رو انتخاب کنه

با این حال، انتخاب خوبی کرد

هر انتخابی که می‌کرد، پایان خوبی داشت

به هرحال اونا آخرش کنار هم خوشحال‌ان

خیلی عجیبه که اینجوری برگشتم

امروز رو فراموش نکن

باشه

بیا بریم

بیا اینجا

چی؟

چیکار می‌کنی؟ نکن

"بیا اینجا"- "بیا اینجا"-

"،گفت"بیا اینجا

جذابیت اونه

"می‌گفت "بیا اینجا

"بیا اینجا"- اون کاریزماتیکه-

خوشم میاد- خوبه-

چه کاریزماتیکه- کیوت و خفنه-

بیا اینجا

چی؟

چیکار می‌کنی؟ نکن- یو جونگ؟-

ندیده بودنم اینطوری بخندی

از ماشین پیاده شدیم و بهم نگاه کرد

گفت بیا اینجا و دستش رو روی شونه‌ام انداخت

"چیکار می‌کنی؟"

فقط همین رو گفتم

همه چیز رو کنار اون دوست داشتم چون مدت زیادی بود که از این کارا نکرده بودیم

احساس می‌کردم که تکیه‌گاهم رو پس گرفتم

یادم اومد که قبلا چقدر حس خوبی داشت وقتی دستام رو دورش حلقه می‌کردم

"با خودم فکر کردم "اون واقعا

"مناسب منه"

وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدیم، چانگ جین این رو بهم گفت

"تفاوت قدی‌مون عالیه"

گفت عالیه، وبعد گفت که ازم خوشش اومده

من برگشتم- سلام-

همه اینجان؟

چی؟ یوجونگ چرا اون رو انتخاب کردی؟

سوکیونگ- می‌دونستم اون اینکار رو نمی‌کنه-

!باید اینکار رو می‌کردی

شما دوتا می‌تونین همدیگه رو ببینید؟

به نظرم، نمی‌تونم

بیا خوب انجامش بدیم

بذار بغلت کنم

چیه؟- بذار یه بار بغلت کنم-

باشه

اوه، عزیزم

خدافظ

خوبه که اونا رو اینطوری می‌بینم

اوه، خدایا

باید مضطرب باشن

بیا بریم

!باشه

ساختمون ما کدومه؟- چی؟-

ساختمان ما کجاست؟- اینجاست-

!هه وون- !یو جونگ-

هه وون

خسته نباشی- یوجونگ-

همگی، خسته نباشید

هه وون، خوشحاله

مشروب خورده؟

زیاد نوشیده؟

اون الان مسته

زیاد نوشیده- خدایا-

پس بعد نوشیدن اینطوری می‌کنه؟

...صورتش خیلی سرخ شده

وقتی که داشت واسه هه وون آرزوی خوشبختی می‌کرد، واقعا خنده‌داره

چطور گذشت؟

حدس بزن

حدس بزن- حدس بزن-

بین شما دوتا چی شد؟

حدس بزن

چطور گذشت؟- چکار کنم؟-

امروز چطوری می‌تونم با چانگ جین رو‌به‌رو بشم؟

چی شد؟- چی؟-

باورم نمیشه تموم شد

آبجو می‌خوای؟- آره-

کوانگ ته داره سعی می‌کنه دوباره قلبش رو بدست بیاره؟

کوانگ ته

زود تسلیم نشو، هنوز چیزی تموم نشده

زود تسلیم نشو، هنوز چیزی تموم نشده

تموم نشده؟- "زود تسلیم نشو، هنوز چیزی تموم نشده"-

پس کی تموم میشه؟

ما نمی‌دونیم

هیچ‌وقت نمی‌دونی

فکر کنم باید در تماس باشیم

برای گرفتن گوشیم دارم لحظه‌شماری میکنم

(میخنده)

بقیه رو با چه اسمی باید ذخیره کنم؟

ببخشید هی‌هیون، اما نام خانوادگیت چی بود؟

!چو، هی- اوکی-

...در طول مصاحبه‌ها- فقط "هی‌هیون" صدات میزدم-

یه چند باری موقع مصاحبه شهرتت رو اشتباه گفتم

آره؟

سوکیونگ، نام خانوادگیت چی بود؟

لی سوکیونگ- یکم بی ادبی نیست؟-

فامیلی هیچ‌کس رو نمیدونم- یه لحظه-

تو کیم چانگ‌جین هستی، آره؟

عمدا اینکارو کرد- اشکال نداره-

واقعا که- چوی چانگ‌جین-

...من اسمش رو چوی‌گانگ چانگ‌جین ذخیره کردم

تا فامیلیش یادم بمونه

چوی‌گانگ چانگ‌جین؟

مین‌هیونگ واسم یه پیام فرستاد

واقعا؟- "چانگ‌جین، هنوز تو جزیره ججو هستی؟"-

"دلم برات تنگ شده"

مین‌هیونگ اینو گفته؟- آره-

(به‌عنوان یه زوج سوار هواپیما شدیم)

سانگ‌جونگ و مین‌هیونگ بنا) (به دلایل شخصی زودتر رفتن

نه، نمیکنم

از اینکه دیگه قرار نیست) (باهاش دعوا کنی، مطمئنی؟

اصلا از اینکه دوباره دعوا نکنیم، مطمئن نیستم

سانگ‌جونگ، بیا اینجا

دنبالم بیا، هیچ کار عجیب غریبی انجام نده

عجیب غریب؟

ممکنه به خودت آسیب بزنی

(همچنان با هم سر و کله میزنن)

اینکه دعوا به حساب نمیاد

ما همیشه همینطوریم

(بعد از یه پاییز پر اتفاق)

(و حالا)

بهت خوش میگذره؟

خیلی خوشحالم

میپی رو صدا بزن

میپی

کی اومدی؟

زمستون رو به خوبی گذروندن- خیلی بانمکه-

خیلی کیوته- دوست‌داشتنیه-

خدیا- بانمکه-

عاشق اینم که کنار هم میبینمشون

خیلی قشنگه- خوبه-

میپی

میپی، میخوای قاقا بخوری؟

(۶ماه از زمانی که بهم برگشتن، میگذره)

وقتی اینجاییم خیلی بیشتر دریا رو میبینیم، مگه نه؟

آره اینطوره

دلفینا رو دیدم، ببین- واقعا؟-

من ندیدمشون- اینجا-

اوناهاشن- دلفینا رو-

دارن دنبالمون میکنن

وای خدایا

درست کنارشونن؟

واقعا؟ پروردگارا

دستم رو بگیر

اولین بارمه که دلفینا رو از نزدیک میبینم

قبلا هیچ‌وقت انقدر از نزدیک ندیده بودمشون

خیلی نزدیک قایقمون شدن

واقعا اشکال نداره انقدر خوشحال باشم؟

خیلی دوست‌داشتنی به‌نظر میان

انگار دارن ما رو جایی میبرن- آره-

!این فوق‌العاده‌ست

میتونیم تا اوروانگی همینجوری بریم

آره

ازشون بخواه که ما رو ببرن اوروانگی

دیگه با هواپیما نریم

زیباست

تو جزیره ججو خیلی خوشحال بودم

منم

حتی وقتی باد موهات رو بهم میریزه هم خوشگلی

وای خدا

خدایا، این عالیه

وای- تکیه داده بهش-

چقدر تغییر کردن- بهش تکیه کرده-

این خیلی عالیه

خیلی خوبه

(دونگ‌بَک بیولجانگ)

وقتی این شراب برنج رو میبینی حس بدی بهت دست نمیده؟

میده

اونموقع اونقدر زیاد هم ننوشیدم

خیلی زلال و تمیزه

مگه نه؟- آره-

چرا داری هلم میدی اونور؟

چرا هی داری منو سمتش هل میدی؟

مواظب باش- ممکنه تو دردسر بیافتم-

چی؟

اونا خیلی پر مهر و محبتن- آره واقعا-

چطور تونستن خوشون رو نگه دارن؟

همون! چطور تونستن وایستن؟- ...خوبه-

که دوباره دارن قرار میذارن- چطور انجامش دادن؟-

درست مثل زمانی که با هم قرار میذاشتن، بازیگوشن

دقیقا

و این خودش یه پیشرفته

(و حالا)

عسلم- بله؟-

چیزی هست که بخوای بهم بگی؟

دوستت دارم

(حالا مدام دارن بهم محبت میورزن)

(حتی این زمستون، با هم رفتن هنگ کنگ)

(و مکان سلفی خودشون)

(که با خاطراتشون پر شده)

بده- امتحان کن-

(حتی دوکبوکی مورد علاقه یوجونگ هم خوردن)

(دارن برای همدیگه وقت میذارن و زحمت میکشن)

چی گفتی؟

خوشحالت میکنم

!لی یوجونگ، دوست دارم

چی؟

!لی یوجونگ، دوستت دارم

منم دوستت دارم

وایِ من- خدایا-

هنوزم خجالت میکشن- هنوزم باهمن-

هنوزم با هم خوشحالن- خیلی خوب دارن پیش میرن-

درسته

باید عشقشون رو حفظ کنن

رابطه‌شون باید خیلی بیشتر احساس ارزشمند بودن رو داشته باشه

کاملا درسته- باید بیشتر ارزشمند باشه-

عشقشون باید قوی‌تر باشه- درسته-

اینم از گذرگاه عشق، فصل۳، که هم باعث خنده‌مون شد و هم گریه

آره

وقتی برنامه رو تموم میکردیم، همیشه ناراحت میشدیم

...خیلی بیشتر از فصل‌های قبل

گریه کردیم- موافقم-

آره- لحظات پر از خنده هم داشتیم-

آره- سوپرایزهای خیلی زیادی هم بودن-

قبلا عادت داشتم برنامه رو از خونه نگاه کنم

اما ایندفعه تونستم حتی آخر و عاقبتش هم اینجا از نزدیک ببینم

خیلی لذت‌بخش بود

...با دیدن ویدیوها، خیلی چیزا یاد گرفتم

و قلب خودم هم با دیدنشون شکست

اینجا تماشا کردنش لذت‌بخش تر از تماشا کردنش تو خونه بود

آره، خیلی بیشتر خوش میگذره

...با دیدنشون، احساسات جدیدی کشف کردم

و درباره روابط دوستی هم خیلی چیزا یاد گرفتم

...وقتی تو این برنامه بودم

خیلی چیزا یاد گرفتم- منم همینطور-

تماشاچیان عزیز

لطفا برای تمام شرکت‌کننده‌ها آرزوی خوشبختی بکنین

بله- درسته، لطفا حمایتشون کنین-

لطفا عشق و حمایت زیادی براشون بفرستین

شما در گذرگاه عشق۳ بودین

ممنون بابت تماشا کردنتون، خسته نباشین

ممنونیم- ممنونیم-

اینم از پایان

گذرگاه عشق۳، دوستت دارم

آيرني هاي عزيز، ممنون که تا آخر همراه ما بوديد (。♡‿♡。) ::::@AirenTeam::::

خنگولا، ویدیوئه

هی؟- چی؟-

(اونا کریسمس سال ۲۰۲۳ رو با هم گذروندن)

(دونگ‌جین، دوباره زودتر از همه خوابید)

(اونا هنوزم شاداب و سرزنده‌ان)

(همچنان رابطه عمیقی با هم دارن)

(و به زندگی روزمره‌شون برگشتن)

سانگ‌جونگ، به‌عنوان یه استارتر) (تو اسکیت سرعتی کار میکنه

(جو وون، روی روند ساخت آهنگش تمرکز کرده)

داهه، یوجونگ، و جونگ‌اون) (با هم سفر رفتن آمریکا

داهه، یوجونگ، و جونگ‌اون) (با هم سفر رفتن آمریکا

و هر وقت که فرصت داشتن) (برنامه رو هم تماشا می‌کردن

!عه منم

هنوز نرفتی اتاق اکس؟

!اصلا معلوم نبود

واقعا روش عجیبی برای گفتن حرفت داری

تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولدتون مبارک، هی‌هیون و سوکیونگ

تولدتون مبارک

(جشن تولد سوکیونگ و هی‌هیون)

تولدتون مبارک- ممنون-

تولدتون مبارک- مرسی-

هی‌هیون یه شمع رو فوت کرد

(سوکیونگ و هی‌هیون، تولدتون مبارک)

(...اونا با هم و جدا از هم)

(وقت گذروندن)

(کنار هم و جدا از هم)

یک، دو، سه

من سی سالم‌ئه

اسمم سو دونگ‌جینه

"شعار من اینه،"هیچ فردایی وجود نداره

پس به‌خاطر همین هر روز باید یه کار باحال انجام بدم

از اینکه خودم بگم یکم خجالت میکشم، اما من معروفم

سوال تندی بود

مگه هر مردی انجامش نمیده؟

مگه هر مردی وقتی معذرت‌خواهی میکنه، آهنگ نمیخونه؟

حتی وقتی تنها آشپزی میکنم

با خودم سناریو میچینم

"مثلا، "آقای پارک، ممنون بابت تدریستون

وقتی از یکی خوشم میاد، احساساتم رو خیلی زیاد بروز میدم

...مدام ازشون میپرسم که باهام بیرون بیان

و اطرافشون میپلکم

واقعا یعنی عجیبم؟- بله-

...پس

من باید دوهزار برابر مضطرب‌تر باشم

نه، ممکنه بیشتر مضطرب بشم

خیلی وقتی نمیشه که از هم جدا شدیم

...واسه همین هنوزم

!این آب دماغه

همچنان آبریزش بینی دارم

این مدل مو مختص منه

انگار کلاه پشمی انداختم سرم

برام بهتر نیست که معروف‌ بشم؟

ممکنه چرت و پرت بگیم

::::::::: برای دیدن سریال های بیشتر به کانال تلگرام ما مراجعه کنید ::::::::: ::::@AirenTeam :آدرس کانال::::

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.