Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و زيرنويس از تيم ترجمه فيلم و سريال هاي ژاپني @Jdrama_Team
"توکوگاوا ایه یاسو، که جنگ سالاران کشورهای متخاصم را متحد کرد آشکارا دوره شوگونات ادو را ایجاد کرد"
"پانزده نسل از خانواده توکوگاوا حدود 260 سال صلح و رفاه به ارمغان آورد"
"اما به دلیل سیاست های استعماری قدرت های اروپایی و آمریکایی"
" پیچیدگی هایی باعث افزایش هرج و مرج شد"
"و کشور را در آشوب فرو برد"
آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
تا جایی که میتونیم ببینیم
الان دیگه راهی به جز برگشت به قدرت وجود نداره
این کار همینطور تنها راه برای به ارث بردن آرمان بزرگ ارباب جیاکانگه
شایعاتی هست که شخصی در حال ریختن توطئه هایی برای سرنگونی شوگوناته
اما من از اونها نمیترسم
حتی اگر اونا ده ها هزار نفر باشن
بر ما اثری نخواهد داشت
برای حفظ وضعیت موجود کل رژیم باید اصلاح بشه
حتی لغو کردن سیستم دایمیو فعلی هم کمکی نمیکنه
اما اینبار
نیازه که همه ی ما دوباره متولد بشیم
وگرنه اوضاع برای همه مون سخت میشه
حالا
اسم های معروف جهان مثل دوره کشورهای متخاصم به چهار جهت تقسیم میشه
اگر دستورات شوگونات نادیده گرفته بشه
و این همینطور ادامه پیدا کنه، ژاپن از هم پاشیده میشه
و از جنگ پر میشه
الان کشور در آشوبه
مردم در آرامش نمیتونن زندگی کنن
تا وقتی که خانواده ی توکوگاوا به قدرت برگرده
و همه با هم متحد بشن
همه ی کارهایی که میکنیم برای صلح و آرامش جهانیه
خوشبختانه این مسئله توسط دربار هم تایید شده
با اینکه گفته شده که دولت سلطنتی یکپارچه شده
ابن به این معنی نیست که مسئولیت های توکوگاوا به اتمام رسیده
من با شما یک دایمیو میشم
برای دربار و برای مردم
ما همه با هم خیلی سخت کار میکنیم
اعتراضی دارین؟ اگر کسی اعتراضی داره بهم بگه
اگر نه پس خوبه
من میخوام رژیم شوگونات توکوگاوا رو به قدرت برگردونم
"خانواده توکوگاوا در میتو، جایی که یوشیکی توکوگاوا متولد و بزرگ شد"
"توکوگاوا میتسوکونی شروع به تدوین تاریخ ژاپن کرد"
"و یک شعار خانوادگی بود که از نسلی به نسل دیگه منتقل میشد"
"اگر شوگونات ادو و دربار کیوتو در نبرد با هم درگیر شدند"
"ما باید سلاح هامون رو زمین بذاریم و از دربار دفاع کنیم"
"این اندیشه ی احترام به امپراتور در روح و جان همه نفوذ کرده بود"
"برای همین شاهزاده یوشینوبو از رژیم شوگونات دست کشید و تسلیم دربار شد"
"در سال 1867 سیاست سلطنتی احیا شد"
"اما سایگو تاکاموری و اوکوبو توشیمیچی از ساتسوما و دیگران فکر میکردند"
"اگر دنباله رو توکوگاوا یوشیکی باشند نمیتوانند بازسازی بزرگ را به انجام برسانند"
"آنها سرسخت بودند"
"تهدید به نابودی کل ژاپن و تبدیل آن به یه ویرانه"
"کشور را در راه جنگ قرار داد"
"نتیجه بازگشت دولت بزرگ برخلاف میل توکوگاوا یوشیکی بود"
"ژاپن به دو بخش تقسیم شد"
"نبرد شدیدی بین نیروهای طرفدار شوگونات و نیروهای ارتشی غربی درگرفت"
"و این آغاز جنگ بوشین بود"
"ارتش غرب به تدریج در پای قلعه تاکادا در ایچیگو جمع شد"
"در اینجا آنها به دو گروه تقسیم شدند و مستقیماً به قلعه ناگائوکا رفتند"
"آخرین روزهای گذشته ی سامورایی ها"
گروه دوم
همگی آماده باش باشید
برین
صفتون رو به هم نریزین
عقب گرد
سلاح
هدف
آتش
اسلحه ها رو بذارین زمین
گروه سوم
آماده باش
به پیش
سریعتر
عقب گرد
سلاح
هدف
آتش
اربابم میخواد من رو کجا ببره؟
شانسی هست؟
شانس؟
چه طور میتونه باشه؟
در صورت جنگ با ارتش غرب اونوقت خائنانی تلقی میشیم که در طول زمان فقط دشنام میخوریم
حتی اگر اربابمون بدنام بشه تو اصلا پشیمون نمیشی؟
نگران نباش ایجیرو
برای نبود جنگ از جنگ دوری کن
و از طریق سیاست کنترل رو به دست بگیر
هدف ارتش غرب، قبیله آیزو رو از بین بردنه بزرگترین ارتش شرقه
قبیله ناگائوکای ما هنوز رتبه بندی نشده
ما به عنوان میانجی
باید قبیله ی آیزو که الان در صلحه متقاعد کنیم که تسلیم ارتش غرب بشه
باید بذاریم به خواسته های قبیله ی آیزو گوش کنن
و آشفتگی که امروز به وجود اومده رو درست کنیم
اگر دو طرف به حرفت گوش نکنن چی؟
اون موقع حزبی که نافرمانی میکنه
چه آیزو باشه چه سایجون
حزب ناگائوکای ما، نیروهاش رو میفرسته و بهشون حمله میکنه
اونوقت کل دنیا میفهمه که عدالت یعنی چی
پیرمرد
تو میخوای عقاید خودت رو به من تحمیل کنی؟
پادشاه ها و وزیران مثل هم هستن
ارباب و مردم باید یک نظر داشته باشن
تنها وقتی که سامورایی مال و جون خودش رو به دست ارباب بده میشه دوباره ازش استفاده کرد
این اصل و اساس این کاره
من تحسینت میکنم
واقعا برای تمیز کردن صورت خیلی راحته
تو تنها کسی هستی که میتونی اینکارو بکنی
بله همینطوره
اما فکر نمیکنم به این اندازه که میگین خوب باشم
وقتی ازدواج کردیم اولین باری بود که تیغ رو برداشتم
بهم گفتی که نذارم افکارم منحرف بشه
فکر نباید منحرف بشه
چشم و دست هم همینطور
وقتی ذهن و چشم با هم واحد باشن اونوقت اون اصلاح درست پیش میره
اینجوری هر کسی میتونه اصلاح کنه
من همچین چیری گفتم؟
آره
هر صبح که صورتت رو اصلاح میکنم این حرف یادم میاد
که ذهنم منحرف نشه
ده سال عین یک روز گذشت
با آرامش قلبی
بعد از یکی کردن ذهن و چشمت
صورت من رو اصلاح کردی
چقدر گفته های خودت رو تحسین میکنیا
صبح بخیر
صبح بخیر
وای
این نقاشی واقعا عالیه
من به کشورهای زیادی سفر کردم اما همچین چیزی ندیدم
شوتارو، تا حالا کسی رو مثل تو ندیدم
بیا یه مدرسه ی نقاشی باز کن
بله
کشور بی طرف و کوچیکی به اسم سوئیس وجود داره
تاجران اهل اونجا میان و مدت طولانی اینجا میمونن
برای همین من چند تا از نقل قول های غربی رو ترجمه کردم
مردم سازنده ی یک کشور و مقامات در خدمت مردم هستن
مقامات در خدمت مردم هستن
دقیقا همینطوره
اگر کسی مثل شما که عاقله و جهان بینی وسیعی داره
همینجا بمونه و به مسیر پیش رو اشاره کنه ژاپن به جلو پیشرفت میکنه
اما اینجوری امیدی به آینده ی ژاپن نیست
من در ناگوئوکا زندانی بودم
امروز من تسوسونوسکه کاوایی وجود دارم
به هر حال از نظر منطقه ای
من نگهدارنده ی موقعیت قدیمی این قبیله کوچیک اچیگو ناگائوکا هستم
اینا همش به خاطر موقعیت و جایگاهه؟
همه باید جایگاهی داشته باشن
اگر جایگاهی نداشته باشی کل عمرت مثل یه علف هرز بدون ریشه میشی
کاملا درسته
من اون رو از تاجر ادوارد اشنایدر گرفتم
اون توپ های گاتلینگ رو خرید که کشوهای غربی قادر به خریدش نبودن
توپ های گاتلینگ؟
در آمریکا ساخته شده و در یک لحظه میتونه 360 گلوله شلیک کنه
گلوله ها عین قطره های بارون فرود میان
این فوق العاده است
من حالا یکی دارم اما میخوام یکی دیگه هم بخرم
مستقیم از شانگهای میاد
اگر 360 نفر اینجا جمع بشن
قبیله ی کوچیک ناگوئوکای من
اونوقت قدرتش چندین برابر میشه
اما باز هم ساتسوما چوشو پست و بی شرمه
از تلاش برای شروع یه انقلاب جدید دریغ نمیکنه
در اصل از نبرد سکیگاهارا
اونا دشمن های قدیمی خانواده ی توکوگاوا هستن همه ی اینا یه توطئه است
اما شوگونات غیرقابل اعتماده
قبیله ی ناگائوکا الان یه سیستم مسقل برای خودش داره
افراد من میتونن به طور مستقل از عدالت دفاع کنن و حرفاشون رو بزنن
و حتی در طوفان هم راه خودشون رو پیدا کنن
صداتون رو بیارین پایین
نگران نباش من توکوگاوا رو انکار نمیکنم
من، تسوسونوسکه کاوایی، از بزرگان قبیله ماکینو، دایمیو از شجره خانواده توکوگاوا هستم
(دایمیو شجره نامه ای که به عنوان دایمیو ارثی نیز شناخته می شود، به دایمیوهایی اطلاق می شود که قبل از نبرد سکیگاهارا در سال 1600 از توکوگاوا ایه یاسو پیروی کردند)
از این منظر، من راه رو به جلو رو برای قبیله ناگائوکا در نظر خواهم گرفت
به عنوان یک سامورایی، اگر بتونین این کار رو انجام بدین، میتونین به اونچه که میخواین برسین
اگر اتفاقی برای من بیفته وارث ها رو میفرستم تا به فرانسه برن
وارثان به فرانسه فرار کنن؟
این دنیا بزرگه
امیدوارم کشتی تکمیل بشه و به اشنایدر تحویل داده بشه
متوجه شدم این از قبل در موردش بحث شده درسته؟
همینطوره
من همه چی رو برنامه ریزی کردم
در مورد این موضوع با اشنایدر حرف زدیم
و این قراردادی به ارزش 3 هزار تیل طلاست
میخوام این فقط بین من و تو بمونه
یه راز نگهش دار
جناب تسوگی نمیخواد نگران هیچی باشی
امیدوارم موفق باشین
نقاشی های شوتارو واقعا زیباست
خیلی فوق العاده ان
من میخواستم اون طبابت رو از من به ارث ببره
اما اون توی کتاب های پزشکی طراحی ها و نقاشی ها رو دنبال میکرد
یک کدو رو درست عین خودش میکشید
زندگی آدمی مثل یه اسب سفید میمونه
خوبه که بتونی اونو به راهی که دوست داری هدایتش کنی
خیلی خب
دارم میرم دیدن بزرگان
امروز دامنه ی ما به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده
اگر ما بخوایم ارتش غرب رو حمایت کنیم اوضاع آشفته تر میشه
هیچ راهی به طور واقعی وجود نداره
قبیله ی ناگائوکا میتونه یه قبیله ی واحد بشه؟
تسوگونوسوکه نظر واقعی خودت رو بهم بگو
راستش راه قطعی وجود نداره
حتی اگر با صد فکر به صد راه فکر کنین
نمیشه به هیچ راه قطعی رسید
من باید چیکار کنم؟
با تمام احترام ارباب تایژو و ارباب
فقط میتونن بقیه رو به فکر وادارن
برای همین رعیت ها اولین کسانی هستن که گرسنگی میکشن
و اولین کسانی هستن که میمیرن
فقط یک حرکت میتونه همه مون رو متحد کنه
انگار برنامه هایی داری
مهم نیست زمان و قواعد چقدر تغییر کنه
همه مون باید به توکوگاوا وفادار باشیم
اگر میخوای در این نسل بیخیال اسم خانواده ی توکوگاوا بشی
من دیگه آبرویی ندارم که با روح اجدادمون در بهشت رو به رو بشم
درسته تسوگونوسوکه؟
دولت بزرگ توکوگاوا یوشیکی هنوز یک دستاورد بزرگه
چه طور میشه این ننگ رو تحمل کرد؟
ببینین ساتسوما چوشو به دنبال پیشنهاد چیه
این واقعا غیرقابل تحمل و مسخره است
من میخوام رونق خانواده ی توکوگاوا رو برگردونم
امیدوارم خداوند هم بهمون کمک کنه
تا بتونیم این امر مهم رو به سرانجام برسونیم
بله قربان
خانواده ی توکوگاوا برای 300 سال حکومت کرد
برای سرنگون کردن اونها
اگر طایفه ی فئودالی نباشه که بتونه ناراضیتی خانواده های ژنرالی رو برطرف کنه
نمیشه کاری کرد
این سیصد سال صلح چه طور به وجود اومده بود؟
این در نسل های آینده باعث تمسخرمون میشه
مدت زیادی منتظر موندم تا ازتون تشکر کنم
تشکر برای چی؟
ممنونم از پیشنهادتون برای نقاشی
من که متوجه نمیشم
پدرم گفت که ارباب بوده که گفته باید زندگیم رو وقف این راه کنم
ازتون ممنونم
من فقط یه وسیله بودم
پدرت چیزی رو که میخواسته بهت بگه از زبون من گفته
اینا همه چیزاییه که خودش فکر میکنه
دوران سامورایی ها داره تموم میشه
یعنی ارباب کاوایی هم داره دوره اش تموم میشه؟
هر سامورایی که حقوق قبیله ی فئودالی ناگائوکا رو میخوره و
همینطور جانشینی من هم تموم میشه
بعد از اون
عصر جدید و بی سابقه ای از ژاپن از راه میرسه
کی میاد؟
این چیزی نیست که بگیم کی
این دوره دوره ی توئه شوتارو
تو در نقاشی کشیدن استتعداد داری
تمرین کن و اشتباهاتت رو اصلاح کن
این از همه اش مهم تره
بله
اگرچه کشیدن مناظر زیباست اما باید بتونی آدمها رو هم بکشی
شخصیت خاصی هست؟
خودت رو تبدیل به فردی کن که بتونه از طریق حرف ها و بیان آدمها قلبشون رو ببینه
حالت چهره میتونه افکار درون قلبشون رو برملا کنه
افرادی که به دستاوردهای بزرگی میرسن کلمات و حالت ها رو مشاهده میکنن
حالت چهره میتونه افکار درون قلبشون رو برملا کنه
من میتونم بکشم
اما یه دکتر دکتره حتی اگر قلابی باشه
چیزی تحت عنوان نقاش بد وجود نداره
بیا با همدیگه بریم بیرون
آفتاب امروز از کجا دراومده؟
میخوام بهت خوش بگذره
میریم گل بچیبنیم؟
کدوم سامورایی میره گل بچینه؟
خب منو میخوای کجا ببری؟
یه جای خوب
بیا بریم یه کمی سرگرم بشیم
نوشیدنی بخوریم و بلند بلند آواز بخونیم
اینجوری خیلی خوش میگذره
اتاق خیلی شلوغه و جا نیست
لطفا اینجا منتظر بمونین
خانم میشه برای من شراب بریزی؟
من هیچ وقت انتظار نداشتم که تو برای من شراب بریزی
وقتی تو متولد شدی
شب سردی بود و شبیه بدبخت ها بودم و عین یه توله سگ درسته؟
حرفای منو نزن
جناب کاوایی شما چرا از کلاغ خوشتون میاد؟
چون این پرنده
برخلاف بقیه ی پرنده ها به سمت نور پرواز میکنه
پرواز به سمت بهشت آره-
صبح ها مستقیم به سمت خورشید در حال طلوع پرواز میکنه
و موقع غروب هم باز به سمت ورشید در حال غروب پرواز میکنه
برای همین ازش خوشم میاد
اما اینجوری که چشمش کور میشه
نمیشه
ببین
این کلاغه
تو هنوز هم مثل قبلی
نمیخوام اینو بگم حتی اگر بزرگان اینو بگن
از قصد چیزی نگو
من نمیتونم دیگه اجازه بدم که روی پاهای من بشینی
این که مسئله ای نیست نه-
نه تو دیگه بزرگ شدی و این اصلا درست نیست
نه خیرشم اصلا اینطور نیست
جناب کاوایی تو هم آدم خوبی نیستی
چرا این حرف رو میزنی؟
تو همش میگفتی جنگ و دعوا نکنین
اما الان خودت داری برای یه جنگ آماده میشی درسته؟
قراره واقعا جنگ بشه؟
وقتی مجبور بشم میجنگم
اما این زمانیه که بدترین شرایط باشه
شکست میخورین؟
ما داریم شب و روز سلاح میخریم
به هر حال امیدوارم که شکست نخوریم
اول از همه ناگائوکا باید شکست ناپذیر باقی بمونه
اما پیروز شدن خیلی سخته
میگی نه شکست میخوری ونه پیروز میشی
این همون شکست خوردنه
نه اینطور نیست
ناگائوکا هیچ اتفاقی براش نمیفته
جناب کاوایی ضیافت آماده است
پسرم خیلی عجیبه
اون خودش سرگرم کننده ها رو دوست داره
فکر میکرد که خیلی باحالن برای همین همیشه دنبالشون میکرد
همین که این کار رو میکنه برام عجیبه
عین قابلمه شکسته ای که درش شکسته؟
راستش اون دو تا باید به خانواده هم فکر کنن
هوم؟
منظورم در مورد بچه دار شدنه
اونا دیگه بچه نیستن
من هر روز صبح جلوی محراب اجدادیمون دعا میکنم
اینا رو الان میگی اما
نمیتونی اینا رو جلوی خودشون بگی؟ بیخیال-
همسرتون برای دیدن شما اومده
اوه خیلی خوب و عالی
اینم از نقش اصلی
بهش چند تا نصیحت کن چون من شراب زیاد میخورم
بفرمایید
بیاین براتون بریزیم
یکی دیگه هم بفرمایید
خب بذار نشونت بدم توی ناگازاکی چی یاد گرفتم
آسوگا بیا تو هم با من برقص
میخوای منم با تو برقصم؟
آره فقط باید بپری اونم سریع
هنوز هم دارم خجالت میکشم
با هم راه رفتنمون که کسی رو عصبانی نمیکنه
معلومه که کسی رو عصبانی نمیکنه
سرگرمی چه طور بود؟ خوشت اومد؟
به اندازه ی تو شاد و خوشحال نشدم انگار
البته که همینطوره
اما بازم خوش گذشت
آسوگا شوگونات داره به پایان میرسه
ژنرال هم همینطور؟
باید از نظر روانی آماده باشی
من از همون روزی که با تو ازدواج کردم آماده بودم
تو یه جنگجوی شجاع و فوق العاده ای
تو همسرم رو اول ببر خونه
ارباب شما نباید تنهایی برین کنترلشون کنین بیاین با هم بریم
باعث افتخار منه که باهاشون مبارزه کنم
تو برو
بله
تو جناب کاوایی هستی درسته؟
خوب گوشاتو باز کن
هر چی هم باشه شما فقط یه دسته ترسو بزدل هستین
حتی اگر چهره بپوشونین هم جرات ندارین استم منو بیارین
اما صداهاتون میلرزه
برای اینکه شبیه سامورایی باشین حتی صداتون رو باید بپوشونین
حق با توئه
اینجوری درست نیست
هی بهم بگو چی میخوای منم گوش میکنم بهت
افسران و سربازان دارن به قلعه ی ناگائوکا حمله میکنن
تا حالا اوجیا رو اشغال کردن و از گذرگاه آنوکی رد شدن
اون افسران و سربازان پرچم امپراتوری دارن و ما نمیتونیم باهاشون مبارزه کنیم
هر جا که میرن دروازه های شهر رو براشون باز میکنن و خود اربابان و مردم بهشون تعظیم میکنن
اونا افسران جناح امپراتوری هستن و این رفتارها قابل درکه
اما ساتسوما چوشو از دربار امپراتوری استفاده کرد
اون یه خائن حقیره
اینکه بخواین از اون مردک نفرت انگیز بی شرم درخواست عفو کنین
کار شرم آوری برای سامورایی هاست
شما حتی توی قلبتون هم وفاداری ندارین
بزدل ها
تو چی گفتی؟
تو جدی هستی؟
البته
میخوای شمشیر بکشی؟ نظر خودتونه-
بیاین
فقط بیاین جلو
جناب کاوایی
تو برنامه ای برای نجات قلعه ی ناگائوکا داری؟
طرح نجاتی وجود نداره
راهی به جز رفتن به تاریکی وجود نداره
حتی اگر این راه، راه ورود به جهنم باشه
اگر هم قراره که به جهنم بریم بذارین همه با هم بریم
فقط با این آگاهی مبارزه تا پای جان
راهی هست تا بتونیم قلعه رو نجات بدیم
اگر هنوز هم چیزی نفهمیدین
بیاین در خونه ام و اونجا دنبالم بگردین
اونوقت سرتاپا گوشم
تو داری چیکار میکنی؟
اون جنگجوها چی میخواستن؟
شرم آوره اگر کسی برای جنگیدن با تو بیاد و تو باهاش مبارزه نکنی
بهتره توی مبارزه بمیری تا توی رختخواب
چی داری میگی؟
هر چی هم باشه همه یه روز میمیرن
اما قبل از اینکه بمیری باید دنیا رو به لرزه دربیاری
نباید بذاری بی آبرو بشی
بابا تو هم خیلی عجیبیا
Q a S e M S a M a N g A n I
ماموریتی که توسط ارباب بهمون داده شده
زمانی بود که شوگونات و دربار امپراتوری با هم اختلاف داشتن و ارباب شخصا به اونجا رفت
برای واسطه گری و میانجی گری
بعد از وقوع جنگ توبا فوشیمی
قرارداد استتراتژیک توکوگاوا
باعث شد ننگ شورشی بودن رو تحمل کنیم
اقدامات توکوگاواها و یا راه هایی که انتخاب کردن
ممکنه که اشتباه باشه
اما نمیشه گفت که برخورد دربار قابل توجیهه
تمام جاده های اصلی در مرز چن بینگ ما
برای زنده موندن در هرج و مرج امروزه ژاپن
و همچین زنده موندن و کار کردن مردم این کشوره
این خلاف خواست درباره
علاوه بر این زندگی و کار مردم در آرامش
به عنوان جبران محبت های خانواده ی توکوگاوا برای 300 ساله
و این راه همون راه حق و درستیه
شرایط داره بیشتر و بیشتر چالش برانگیز میشه
به عنوان مثال دوست های دیروز الان دشمن شدن
در نبرد توبا_فوشیمی
ما خیانت قبیله ی هیکونه رو دیدیم
الان ما دیگه نمیتونیم به بقیه تکیه کنیم
ماها هیچ کدوم نباید به بقیه تکیه کنیم
و خودمون مستقل کار کنیم
به قدرت خودتون باور داشته باشین
ما راه دیگه ای برای زنده موندن نداریم
یه بسته براتون رسیده
بالاخره اومد
اینه
از یه تاجر توی یوکوهاما خواستم اینو فورا برامون بفرسته
این چی هست؟
این یه جعبه ی موسیقیه که توی سوئیس اختراع شده
جعبه ی موسیقی؟
این وسیله ذهن آدم رو آروم میکنه
فوق العاده است
آسوگا
اینو یه جای امن نگه دار
اینو میدی به من؟
کی هستین؟
کاوایی تسوگونوسوکه، محافظ اصلی دامنه ناگائوکا
به گفته ی آقای کاوایی کمپ اصلی درخواست هایی داره
بیاین داخل
کاوایی تسوگونوسوکه از حوزه شیمو ناگائوکا
فوچیبه نائوئمون هستم
شیرای کوسوکه، یک ملازم فئودال از قبیله چوشو
سوگیاما سوئیچی
ایوامورا سوئیچیرو از قبیله ی توسا
از اونجایی که تو بزرگ ناگائوکا هستی
اگر حرفی برای گفتن داری بگو
اقدامات قبیله ی ناگائوکای ما تا امروز
از دید دربار کیوتو پر از اشتباه بوده
یکی از اونها تاخیر ارسال نیرو به سمت جناح غربی بوده
و دوم عدم احترام به ارتش جناح غربی
من واقعا از این بابت متاسفم
اما
ارباب فئودالی من از گذشته خواهان احترام به امپراتوری بوده
و هرگز در دلش شک و بی وفایی نبوده
در حال حاضر این دامنه به دو بخش تقسیم شده
معیارهای عملیاتی هنوز تعیین نشدن
و این دلیل تاخیر ما تا به امروزه
به هر حال ازتون کمی زمان بیشتری میخوایم
اینجوری میتونیم همگی با فکری منسجم کار کنیم
آیزو، کوانا، و قبیله ی یونزاوا
هیچ کدوم نباید از دستورات دربار سرپیچی کنن
بعلاوه ما تمام تلاشمون رو میکنیم تا سرزمین اچیگو
درگیر هیچ جنگ و نبردی نشه
این درخواست منه
تمام درخواست های ما با جزئیات در اون نامه نوشته شده
لطفا درخواست ما رو به دفتر فرمانداری ارسال کنین
نمیتونم برای شما اینکارو بکنم
نوشتن همین عریضه به خودی خودش یه گستاخیه
تا به الان
قبیله ی ناگائوکا از دربار امپراتوری دستوری دریافت کرده؟
نه تنها از فرستادن نیروها سرپیچی کردین
حتی 30 هزار تیل نظامی رو هم ارسال نکردین
در این صورت وفاداری و صداقت قبیله ی شما کجاست؟
هنوز هم براتون یه فرصت بود
دادن این دادخواست به من به چه معناست؟
این دادخواستی برای جلوگیری از جنگه و ازتون میخوام کمک کنین
این کار شما تاخیر در حمله نیست؟
نه نیست
برای هر دو طرف جلوگیری از جنگه
به نظر میاد دیگه دلیلی برای حرف زدن با تو وجود نداره
دقیقا همینطوره
اگر اینجوریه
چرا مطیعانه برنمیگردی؟ اینجا دیگه به تو ربطی نداره
تو گفتی که نیازی به صحبت نیست و منم قبول کردم
...اما حداقل در مورد این عریضه
من اون رو ارسال نمیکنم
من کاملا عصبانیت شما رو درک میکنم
تو هیچی نمیفهمی
دفعه ی بعد ما توی میدان نبرد همدیگه رو خواهیم دید
اگر ما الان حرکت عجولانه ای کنیم تهش به یه جنگ عجولانه ختم میشه
و زندگی تمام مردمی که توی این منطقه زندگی میکنن نابود میشه
این چیزیه که ما رو بیشتر از همه چیز نگران میکنه
هدف همه ی ماها مراقبت از مردمه
وظیفه ی ما محافظت از اونا و در امان نگه داشتنشونه
نه چیز دیگه
من این رو فقط به خاطر قبیله ی ناگائوکا نمیگم
برای تک تک مردم و برای صلح و آرامش توی ژاپن میگم
اگر ما بتونیم به کشوری قدرتمند تبدیل بشیم برای دنیا نعمت بزرگی خواهد بود
من چیز بیشتری نمیخوام
لطفا اون درخواست رو با دقت و جزئیات بخونین
و همچنین
خواهش میکنم این درخواست رو ارسال کنین
خسته شدم
هر حرفی رو باید چندین بار بگن تا بفهمی
دیگه نیاز نیست به حرفاشون گوش کنیم
کاوایی
برگرد و برای جنگ آماده شو
تو رو توی میدان نبرد میبینم
ازتون خواهش میکنم
لطفا درباره اش فکر کنین
چی شد؟
لطفا بذارین جناب ایوامورارو دوباره ببینم
نمیتونیم درخواست دیدار دوباره بدیم
چرا؟
این چیزیه که اربابم دستور داده
ازتون خواهش میکنم
هی
من نمیتونم همینجوری تسلیم بشم حتی اگر شده التماس کنم
میخواین برم خواهش کنم؟
لطفا
اگر قراره آبروی من با التماس کردن بره اصلا منو نمیترسونه
من
دم در منتظر میمونم
جناب کاوایی نمیشه
خودم امتحان میکنم
بیفایده است همه چی تموم شده
دیگه در مورد اون عریضه فکر نکن برگرد و قوات رو جمع کن تا با ارتش غربی مبارزه کنی
توراسابورو
از این حرف های بد نزن
اینا فقط کلمات ناامید کننده است
از اونجایی که طرف مقابل عریضه رو قبول نکرده پس باید در مقابل ارتش غرب بایستی
کسی که از جنگیدن میترسه بزدله
من؟
من بزدلم؟
من کاوایی تسوگونوسوکه هستم بزرگ قبیله ی ناگائوکا
عریضه ای دارم
اگر عریضه ای داری فرماندار ارتش اون رو برات ثبت نمیکنه
لطفا برگردین
مهم نیست چی بشه من برنمیگردم
اگر اینجا موندن خلاف قانونه
اسلحه هاتون رو بردارین
و منو بکشین
گزارش دارم ارباب جناب کاوایی از اینجا نمیره
بیا داخل
از کی بیرون وایساده؟
نیم ساعتی شده
این دیگه چه رفتاریه
اون خیلی آدم با اصولیه اما الان به حرف هیچکسی گوش نمیکنه
هرچی بهش میگم برگرد اصلا گوش نمیده و درخواستم رو رد میکنه
گاهی به ماه نگاه میکنه و گاهی قدم میزنه
بفرستش بره
مرتیکه ی بازنده
توی چشم های اون نه وفاداری به امپراتوری دیده میشه و نه به ارتش
چاره ای جز بیدار کردنش با شلیک گلوله نداریم
میخواین اونو بفرستم بره؟
با نیزه و شمشیر اونو راهی کن
برو زودتر برو
کاوایی تو چرا اینقدر اصرار داری؟
سریعا برگرد ناگائوکا و برای نبرد آماده شو زودباش برو برو برو-
زودتر برو
ارباب بیا بریم
باید تلاشمون رو بکنیم و از سرنوشت اطاعت کنیم
بریم
اسلحه تون رو بذارین زمین
مذاکره شکست خورد
نترسین و داخل بمونین تا دستور برسه
بریم
این یه موقعیت اضطراریه همه چی داره تموم میشه
به نظر میاد چاره ای جز توسل به زور نداریم
این خیلی عجیبه ارباب
تو گفتی که از جنگ اجتناب میکنی نه؟
حق باتوئه
خیلی سخت تلاش کردم تا از جنگ دوری کنم
حفظ آرامش کردم تا این افتخار رو حفظ کنم
اما سرکشی ساتسوما چوشو فراتر از تصوره
اونا حتی نخواستن اون عریضه رو قبول کنن
توی این راه به جز توسل به زور
جور دیگه ای نمیتونم آبرو و اراده ام رو به دنیا نشون بدم
باید هنوز راهی برای مذاکره باشه امیدت رو از دست نده
فقط یه راه باقی مونده
چه راهی؟
سر من و سی تیل نظامی رو بردارو و ببر
این به خودت بستگی داره که بری ارتش غرب یا نه
سر تو رو؟ دقیقا-
اینجوری میتونیم راه رو عوض کنیم و تسلیم ارتش غرب بشیم
وگرنه راه دیگه ای وجود نداره
نه
لطفا صبر کن
تسلیم شدن به ارتش غرب نتیجه ای فراتر از تسلیم شدن داره
هنوز هم دستور میدی که به عنوان پیشتار به قبیله ی آیزو حمله کنیم؟
البته
در شرایط فعلی
مردان ژاپنی به طور فزاینده ای به دنبال برندگانی مانند ساتسوما چوشو هستن
حزب عصر جدید به دنبال مبارزه ان
بوشیدو و کارهایی که باید انجام بدی رو فراموش کن
دنیای آینده به کجا میره؟
حتی اگر تمام مردم ناگائوکا بمیرن
دنیا مثل قبل به گردش خودش ادامه میده
حتی برای اینکه به نسل آینده بگیم سامورایی چیه
این جنگ میتونه معنی دار باشه
که اینطور
حرفات کاملا درسته
الان دیگه راهی نیست
دوست دارم با تو بمیرم و زنده بمونم
اگر وزش این باد نتونه جسدم رو از بین ببره مشکلی نخواهد بود
منظورت چیه؟
نیروی چی از سرزندگی، نیروی چی از شجاعت
امیدوارم که این نفس تا آخرین لحظه منو یاری کنه
نه این جسم
این جسد بالاخره این باد از پا درش میاره
تا وقتی نفس باشه میتونی به جلو حرکت کنی
من اینجوری فکر میکنم
TlG :@Jdrama_Team IG:Jdrama_Team jdramaworld.blogsky.com
نیازی به نجات جون من نیست
اونها میانه روی قبیله ی ناگائوکا رو تحریف کردن
ما همه آدمهای وفاداری هستیم
که در هر لحظه آماده ی مردنیم
بیاین کاری که تسوگونوسوکه گفت انجام بدیم
میرن به جنگ
خیلی حیف شد که رویاهای اون همه خراب شد
رویاهاش؟
اون یه رویایی داشت
چه رویایی؟
وقتی ژاپن به دو بخش کیوتو و ادو تقسیم شد اونا میخواستن مبارزه کنن
فقط ناگائوکا بود که بی طرف موند و خودش رو به هیچ طرفی متعلق ندونست
این آماده سازی نظامی اون رویای استقلال رو نابود میکنه
استقلال؟
آیا همچین قبیله کوچیک فئودالی میتونه به طور مستقل کشوری رو بر اساس ایده های خودش تأسیس کنه؟
تسوگونوسوکه برای رویای خودش با شانس کمی قمار کرد
اون همیشه میگه که نمیخواد مبارزه کنه
اما الان زمانش رسیده
این سیل داره راه میفته و به سمت مرز میره
این صدای غرش روزگاره
غرش؟
روزگار داره فریاد میزنه
این جنگ چی میشه؟
نمیدونم
فقط میتونم همه چی رو به دست تسوگونوسوکه بسپارم
آتش
حرکت کنین
آتش
زودباشین
با موفقیت گذروگاه انوکی رو گرفتیم
هدف اینه که انوکی رو تبدیل به قلعه ی محکمی کنیم
تا دشمن نتونه وارد حوزه ی ما بشه
کوهستان میوکنِ درسته؟
دو گروه هستن که با همدیگه مبارزه میکنن
یکی از جوخه ها شمشیرزن هایی چیره دست هستن
کوهستان آساهی چه طوره؟
دو تیم به رهبری یاسودا تازن با عجله به پیش میرن
اما توسط گروه های ما اشغال شده
اینجوری میشه قله های مختلف در امتداد گردنه ی انوکی رو
سرکوب کرد
بذارینش زمین
ارتش غرب باید از موقعیت مساعدی برای حمله استفاده کنه
اما عجیبه که اونا حمله ی برگشتی نداشتن
چرا؟
ترسیدین؟
برای مقابله با ارتش غربی
ارتشی ده هزار برابر قوی تر از اونا
نمیتونه ناگائوکا رو شکست بده
تنها راه ورود به ناگائوکا از سمت جنوبه
نیروی اصلی در گردنه ی انوکی مستقر شده
از سمت غرب، رودخونه ی شینانو بهمون کمک بزرگی میکنه
شهر برای در امان موندن به دست نیروهای پشتیبان داده میشه
با این حال نیروهای پشتیبان شامل افراد پیر و جوون میشه
اینجوری نمیشه
قدرت ارتشمون کمه
حتی اگر دنبال دشمن بریم هرگز نمیتونم به دل نیروهاشون بزنیم
باید خیلی سریع عقب بکشیم
آتش
دوباره
آتش
آتش
برگردین به در پشتی
ارتش فرماندار از رودخونه شینانو عبور کرده
چی؟ گفتی از رودخونه عبور کردن؟
میدونستم سریعا توپ ها رو دربیارین
منم بعدا میام اونجا بله-
من سریعا تیم رو هدایت میکنم
بله
صدای توپ های امروز کمی فرق میکنه
به نظر میاد بالاخره وقتش رسیده
با توجه به شرایط باید اینجا رو خالی کنیم
من با بزرگان میمونم یا میمیرم یا زنده میمونم
شوتارو از حالا به بعد من روی تو حساب میکنم
بله
من از همگی واقعا عذرمیخوام
اما ارباب شما رو رها نمیکنه
هر وقت غذاتون تموم شد برگردین اینجا
حتی اگر کمبود جیره داشتین
من اگر یه دونه برنج هم داشته باشم اونو دو یا سه قسمت میکنم و به همه غذا میدم
من مسئولیت همه رو قبول میکنم
فرماندار
شاهزاده و افرادشون به سلامتی به آیزو فرستاده شدن
خسته نباشین
ممنون
از همه تون عذرمیخوام
من شما رو رها نمیکنم
همه به پیش
به پیش
تشکیل آرایش بدین
رئیس
رئیس
رئیس
به سمت دروازه ی شهر عقب نشینی کنین
بله
هی
اینجوری نمیتونین بزنین
گلوله
گلوله
اینجوری چه طوری میتونین کلی آدم بزنین؟
بله
دروازه ی شهر
عقب نشینی
بله
فرمانداز
میدونم
خیلی خب
گلوله بذارین
نیروهای پشتیبانی قبیله ی یونزاوا کجان؟
هنوز نرسیدن
اینجوری چه طور مبارزه کنیم؟
اول عقب نشینی کنین
بعدش منتظر نیروهای یونزاوا بمونین تا با ارتش غرب مقابله کنیم
و جلوی حملات نیروهای دشمن رو میگیریم
چرا عقب نشینی؟
ما باید مراقب شهر باشیم
شهر یعنی خونه های مردم
باید از خونه های مردم مراقبت کنیم
فایده ی اینکه بیخود بمیریم چیه؟
اول عقب نشینی میکنیم
هنوز عقب نشینی نمیکنین؟
عقب نشینی
عقب نشینی
عقب نشینی
زودباشین
توی شهر آتیش روشن کنین
جناب کاوایی
تو گفتی حتی اگر نتونی برنده بشی
ناگائوکا شکست هم نمیخوره
اما چرا الان اوضاع اینجوری شده؟
بچه
حق باتوئه من متاسفم
من قطعا برمیگردم
و قلعه ی ناگائوکا رو پس میگیرم
در طول جنگ
دستورات نظامی فقط به گوش یک نفر میرسه
به یک ژنرال نیاز داریم
قبیله ی آیزوی ما جناب کاوایی رو انتخاب کرده
این نظر ارباب آکیزوکیه
ماها هیچ اعتراضی نداریم
با این نوع تشکیلات
میتونیم ترسویی و بزدلی ارتش غرب رو ببینیم
ما همه ی این مناطق رو باید فتح کنیم وگرنه ارامش در کار نخواهد بود
یکی از جاسوس های ناگائوکا که به اونجا نفوذ کرده گفته
تعداد نیروهای پشتیبانی کمی در ارتش غربی وجود داره
اولین قدم ما پس گرفتن قلعه ی ناگائوکاست
ارتش ناگائوکا از تشکیلات دشمن عبور میکنه
ارتش یونزاوا مسئول پشت قلعه است
فردا با آگاهی از اینکه ممکنه بمیریم مبارزه رو شروع میکنیم
زندگی زمانی ارزش داره که موقعی که باید ازش استفاده کنی
این مسئله کاملا محرمانه است
نمیتونی اینو به هیچ کسی بگی
اینجا هاچیه
سمت چپ و راستش با ارتش غربی اشغال شده
با عبور از اینجا
قلعه ی ناگائوکا رو با یه حرکت پس میگیریم
با عبور از هاچی؟
در این مبارزه
فقط غیرمنتظره ها میتونن پیروز بشن
هاچی برای توئه
تو از وقتی بچه بودی با این منطقه آشنایی داری
من میخوام تو برای تحقیق و بررسی بری
که از کجا و چه طور میشه وارد شد
اون نوه ی توئه؟
ببخشید
من بزرگ قبیله ی ناگائوکا هستم
نه فقط به خاطر شرایط امروز
من حتما
قلعه ی ناگائوکا رو پس میگیرم
و اونجا مال شما میشه
من انتقام شما رو میگیرم
میتونیم انجامش بدیم
میتونیم از مرداب رد بشیم
اگر بتونیم زنده بمونیم
من مکان ها رو روی نقشه مشخص کردم
تو استاد باتلاق ها هستی
بله
آماده باش بمونین
مبارزه میکنیم
فقط برای همین امروز
نباید حواستون رو پرت کنین
سامورایی کسیه که
بتونه همین امروز رو از ته قلبش احساس کنه
شلیک نکنین
شمشیرهاتون رو بکشین
همگی
به پیش
آماده برای مردن
ما برای مردن به قلعه ی ناگائوکا اومدیم
و قلعه ی ناگائوکا رو پس میگیریم
جناب کاوایی
گزارش
سربازان یونزاوا رسیدن
عالی شد
فورا تیم یاماموتو رو به سمت ناکاجیما بفرستین
و حمله به ارتش غربی رو شروع کنین
بله
شیزونو
جنگ الان شروع میشه
کی توپ ها رو میندازه؟
توپ زن
اول سعی کنین دشمن رو به حاشیه ببرین
قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی
توپ بذارین
انجام شد
نبرد در شمال کمی سخته
از حالا به بعد باید با سربازگیری بجنگیم
ماتسوزو
بله
تو هم باید بری خونه
اگر الان برم خونه
به عنوان نماینده ای از روستا
چه طور میتونم توی روی آیندگان نگاه کنم؟
اشتباه متوجه نشو
سامورایی ها چندین نسل حقوق خودشون رو از اربابشون گرفتن
برای همین اونها باید برای اربابشون توی میدان جنگ کشته بشن
تو هیچ وقت حقوقی نگرفتی
چه دلیلی وجود داره که بخوای خودت رو قربانی کنی؟
پدر و مادرت هنوز هم زنده ان
باید برگردی
با این همه گلوله و مرگ و میر
خونه ات نابود میشه
و
من میخوام خانواده ام رو به تو بسپارم
تو باید کمکم کنی مراقبشون باشم
شاید من دلیلی برای مردن نداشته باشم
اما ارباب شما تا به حال خیلی به من لطف داشتین
برگرد
نمیخواد شجاع باشی و بمیری
رئیس
قبیله ی شینباتا شورش کرده
ارتش ساتسوما که تازه به میدان نبرد پیوسته بود از گذرگاه شینماچی در شمال شهر عبور کرده
زود باشین و نیروی پشتیبان بفرستین
آسوگاسان
ارتش غرب به شهر حمله کرده
اگر هنوز اینجا بمونیم
اونوقت بهتون آسیب میرسه و ارباب ناراحت میشه
ما باید خیلی زود بریم
کجا بریم؟
میریم به معبد آمیتابا
عابد اونجاست
اون میدونه ما از خانواده ی قبیله ی ناگائوکا هستیم
میذارن اونجا مخفی بشیم
باشه
آتش
رئیس
حمله
برین روی برانکارد
راه بیفتین
زودباشین
سر من الان رو به شماله
بچرخین به جنوب
بله
خون داره میزنه بیرون
برای همینه که خوب به نظر نمیرسی
اما زندگیم رو تهدید نمیکنه
این مسئله مربوط به روحیه ی کل ارتشه
به همه بگین من آسیب جدی ندیدم
بله
ماتسوزو
چاقو رو بهم بده
هرگز اجازه نده سرمون دست دشمن بیفته
من میخوام اول شهر رو پس بگیرم بعد بمیرم
توقع نداشتم وقتی دارم میمیرم همچین دردی رو تحمل کنم
رئیس
نامه ی تشکر از ارباب اومده
"به اسم و اراده ی ارباب"
"نمیخوام برای مدت طولانی این جنگ ادامه داشته باشه"
"کلی در این مدت سخت کوشی کردین"
"از همه تون ممنونم"
"این بار ناگائوکا رو پس میگیریم"
"و مثالی برای تمام مردم میشه"
"من واقعا خوشحالم"
"شورش شیباتا"
"نتیجه ای جز فروپاشی نداره"
"راه دیگه ای وجود نداره"
"همچنین بودن شما در میدان جنگ"
"نشان دهنده ی وفاداری و درستکاری شماست"
"موفق باشید"
برای یه سامورایی
همیشه و همه جا دل جنگه
اینو هیچ وقت فراموش نکنین
نگهش دار
یه روز تو برمیگردی ناگائوکا
کوجیرو
تو باید در شناخت آدمها کوشا باشی
باید به آزادی و درستی تکیه کنی
تو چرا اینا رو میدونی؟
شرم آوره رئیس
توی کتاب روابط غربی که از خودت قرض گرفته بودم نوشته بود
آزادی و درستی
همینه
آزادی و درستی
تحصیل آدمها
پایه و اساس یه کشوره
گزارش
تعداد زیادی از ارتش رسمی به ساحل ماتسوزوکی رسیدن
فورا باید حمله کنیم
رئیس
بچه
تو تنها زنی هستی که به ملاقاتم اومدی
نگران نباش
اینجوری
دیگه نمیتونم بذارم روی پام بشینی
جناب کاوایی
"گروهی از رعیت فئودال ناگائوکا از قلعه ناگائوکا دفاع کردند"
"تنها برای 4 روز"
"ارتش ناگائوکا سرانجام شهر و قلمرو را واگذار کرد"
"و از طریق جاده ی آیزو عقب نشینی کرد"
گروهی از مردم قبیله ی ناگائوکا
به آیزو جایی که ارباب هست رفتن
خانم آسوگا چرا ما هم با اونا نریم؟
شما چی مادر؟
من در ناگائوکا میمونم
اگر دو تا پیر باهات همراه بشن
برای تو فقط زحمت و بار اضافی میشه
پس لطفا بذارین منم پیش شما بمونم
تو هنوز خیلی جوونی
ممکنه ارتش غرب بهت بی احترامی کنه یا جنگجوها اذیت کنن
برو
نمیخواد نگران ما باشی
نه من نمیتونم شما رو رها کنم
این ماموریته که به من داده شده
اما آسوگا
نمیخواد نگران من باشین
با دیدن تو یه چیز رو خوب متوجه میشم
چی؟
من تا به این سن و سال نفهمیدم
که عشق
این نیست که دو نفر مراقب همدیگه باشن
عشق اینه که دو نفر یک مسیر رو با هم تماشا کنن (یعنی هدف یکسانی داشته باشن)
من با پدر و مادر میمونم
و میخوام برای اجداد خانواده ی کاوایی عود پیشکش کنم
الان مردن راحته
اما از حالا به بعد توی دنیا
تحمل کردن استم و ننگ خائن
به عنوان همسر تسوسونوکه بودن برات سخته
حتی شاید در آرامش هم نتونی بمیری
اما باید تلاش کنی هر لحظه در آرامش زندگی کنی
خانم آسوگا تو باید خیلی سرسخت باشی
بله
من از اینکه همسر کاوایی تسوگونوسوکه هستم شرمنده نیستم
کاملا برعکس
من با اعتقادات اون زندگی میکنم
حتی اگر رویاهای تو در هم شکسته باشه
من همچنان همیشه بهت وفادار میمونم
اینکه به عنوان همسر یه سامورایی بودم
برام باعث افتخاره
تنهام بذار
منو توی میدون نبرد تنها بذار
اچیگو محل دفن منه
شماها کسایی نیستین که شکست خوردین
تسوگونوسوکه
من کاوایی تسوگونوسوکه شکست خوردم
اینا همش به عهده ی منه
من بدون پشیمونی یا میمیرم یا زنده میمونم
تا وقتی که دل نمرده باشه
من هیچ تعلق خاطری به این دنیا ندارم
رئیس
تمام دنیا از این قلب سامورایی شما آگاه میشن
آمال و آرزوهای ما
به روز
توسط تاریخ قضاوت میشه
بلندش کنین
چیزو
بله
بعد از پایان این جنگ وارد تجارت شو
دنیا بعد از این خیلی جالب تر میشه
خودت رو درگیر جای کوچیکی مثل ناگائوکا نکن
برو و کل دنیا رو بگرد
اینجوری سامورایی بودن
وقتی من بمیرم دیگه تموم میشه
خانم بهم گفت
خانم بهم گفت
وقتی رئیس میشی بیشتر در خطر هستی
بذارین من موهاتونو برگردونم
خانم این دستور رو دادن
باید از فرصت استفاده کنیم
بذارین مقداری از موهاتون رو با خودم ببرم
با حواس جمع ببرش
هاناوا ساما از آیزو اومده
ارباب چیزی براتون فرستاده
"این ژاکتیه که نسل به نسل در خانواده ماکینو منتقل شده و من خودم اون رو پوشیدم"
"گفتن اینو به شما بدیم"
انتظار نداشتم به اینجا برسه
کشتی های ادوارد اشنایدر داره به سندای میرسه
جزئیات بیشتر بهتون میرسه موفق باشین
کویاما موفق میشه درسته؟
در مورد خانواده ی ماکینو خیالتون راحت باشه
روزی آیزو نابود میشه
این جنگ تموم میشه
افراد من
جایی برای زنده موندن نخواهند داشت
و باید با سرنوشت وحشتناکی دست و پنجه نرم کنن
اونموقع
شونای باید مراقبشون باشه
خواهش میکنم
بله
ماتسوزو
بله
برای این همه مدت ازت ممنونم
نمیتونم برای این همه فداکاریت ازت تشکر درستی بکنم
به نظر میاد دیگه عمرم به دنیا نباشه
ارتش غرب به زودی میرسه
قبلش
من باید زندگیم رو به پایان برسونم
بعد از مرگم جسدم رو دفن نکن
فورا اون رو آتیش بزن
و بعدش سریع برو
همین الان
هیزم ها رو آماده کن
لطفا امیدتون رو از دست ندین
هنوز امیدی هست
این یه دستوره
من
از اینجا نگاه میکنم
ماتسوزو
آتیش رو راه بنداز
آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
"یکسال بعد جنگ بوشین پایان یافت"
"و دنیای سامورایی ها به پایان رسید"
"از آیزو، یونزاوا و سندای"
"دوستان و اقوام تسوگونوسوکه به ناگائوکا برگشتن"
"میدان های نبرد همیشه درسی برای اتحاد در مواقع سخته"
"بعد از جنگ آموزش هایی برای بهبود از شرایط جنگی داده شد"
"در نامه ای که تسوگونوسوکه از جایی که قبلاً سفر کرده بود "
"شعری از کوکین واکاشو نوشته شده"
"چوب مرده در ژرفای کوه تنها می ماند و استقامت چون گل می شکفد"
"با حرف های اون من شجاعت زنده موندن در حال رو پیدا کردم"
"من میخوام گلی باشم که حقیقت رو سینه به سینه منتقل میکنه"
"من واقعا امیدوارم که"
"چوب مرده در ژرفای کوهستان تنها بمونه"
"و استقامت مثل یک گل شکوفا بشه"
TlG :@Jdrama_Team IG:Jdrama_Team jdramaworld.blogsky.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.