All language subtitles for Lupin.S03E04.WEB.FA.DigiMoviez

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫ترجمه از « امیر فرحناک » ‫:::. T.me/FarahSub .:::

‫مادرم کجاست؟

‫اینجا نیستش.

‫به رئیست زنگ بزن.

‫همین الان.

‫اسلحه رو بنداز. کاری نمی‌تونی بکنی. ‫خودت این رو بهتر می‌دونی.

‫اسان پیش منه.

‫سانی، هیچ‌جوره نمی‌تونی ‫جلوی این افراد رو بگیری.

‫هر کاری بکنی شرایط رو واسه من بدتر می‌کنی.

‫هرکاری که می‌گن رو باید انجام بدی، سانی.

‫این تنها راهه.

‫کار بعدی‌ای که باید بکنی ‫رو بهت می‌گم. خوب گوش بده.

‫« لوپن » ‫" فصل سوم - قسمت چهارم "

‫خب، پس پیداشون کردی؟

‫بگو ببینم. چی گفتن؟

‫بیا، بهت توضیح می‌دم.

‫دریای سرخ.

‫پنج یاقوت داخل دستبندی ‫که متعلق به تارا زانگه.

‫- همسر بُنگاهی بانفوذ، مکس مولر. ‫- دقیقاً.

‫اون‌ها قراره از مونیخ برای ‫شرکت توی مراسم قصر توری بیان.

‫می‌خوان توی مراسم دستبند رو بدزدیم.

‫- بـ... به‌نظر شدنیه. ‫- چطور اون‌وقت؟

‫ارزش دستبند واسه ‫جواهراتش نیست، واسه قلابشه.

‫توسط رابرت رابین، ساعت‌ساز ‫لوئی شانزدهم طراحی شده.

‫یه نابغه. قهرمان من.

‫یکی از پیچیده‌ترین قلاب‌های دستبنده.

‫مشکلی نیست.

‫چون من یه نسخهٔ بدل ازش رو دارم.

‫که قلابش هم مثل همونه.

‫می‌تونم روی نسخه بدل تمرین کنم.

‫- الان داری؟ ‫- گیر میارم.

‫اوه...

‫- نه، نه، نه. ‫- چرا نه؟

‫- من نمی‌تونم! ‫- معلومه که می‌تونی.

‫خب...

‫نه راستش.

‫بیا دیگه، خواهش می‌کنم، بن.

‫اسان، فکر نکنم. جدی می‌گم.

‫بذار یه بدل بهشون بدیم ‫یا یه راه دیگه پیدا کنیم.

‫نمی‌تونم ریسک کنم. ‫اگه گند بزنم، اون‌ها می‌کشنش.

‫راهی ندارم. ایکاش یه راه دیگه‌ای بود.

‫ولی اون مادرمه.

‫خیلی‌خب.

‫باشه، سعی خودم رو می‌کنم.

‫مرسی.

‫تو قهرمان منی.

‫خودم می‌دونم.

‫ببخشید، دیر کردم.

‫فکر کردم انقدر سرت شلوغه که نمی‌تونی بیای.

‫وقتم رو خالی کردم.

‫خب، من پنج دقیقه تا شروع کارم فرصت دارم.

‫خب...

‫فکر کردم این روزها خیلی رائول رو می‌بینی.

‫فکر می‌کردم بهت اطمینان داشته باشه.

‫و چیزهایی که به من نمی‌گه رو به تو بگه.

‫و گفتم شاید تو اون حرف‌ها رو به من بزنی.

‫همون‌طور که گفته بودم، من خبرچین نیستم.

‫نه، خبرچینی نه. ‫تو فقط...

‫نه، من فقط می‌خوام بدونم بهت چی می‌گه.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب، این کار دقیقاً خبرچینیه. ببخشید.

‫ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

‫مرسی.

‫نمی‌دونم چرا، ولی حرف زدن با تو خیلی راحته.

‫خیلی راحته. ازش لذت می‌برم.

‫خوبه.

‫اشتباه برداشت نکنی. ‫قصد ندارم مخت رو بزنم، خب؟

‫نه، نه، نه. مشکلی نیست.

‫ردیفه.

‫نه، ولی نمی‌خوام بی‌ادبی کنم.

‫فقط توی این فکر بودم ‫که ممکنه باهم دوست معمولی باشیم.

‫آره، دوست باشیم. دوست عالیه.

‫توی دایرهٔ دوستی بمونیم.

‫- درسته. ‫- آره.

‫تا ابد گرفتارش شدیم.

‫[نام: دکتر...]

‫[ورنس - نتیجه‌ای یافت نشد]

‫پیداش نمی‌کنم.

‫مطمئنی املاش رو درست نوشتی؟

‫- بدون «س» هم امتحان کن. ‫- باشه.

‫ام... کلر.

‫- حالت چطوره؟ ‫- ام...

‫ببخشید که وقتت رو گرفتم ولی ‫کسی به اسم دکتر ورنس می‌شناسی؟

‫اون جسد رو شناسایی کرد.

‫باید برای پلیس گزارشش رو بنویسم.

‫اون‌ها می‌خوان با هرکسی که اون شب به ‫سردخونه دسترسی داشت در ارتباط باشن.

‫ما پایگاه اطلاعات رو چک کردیم ‫ولی کسی به اسم ورنس پیدا نکردیم.

‫دکترهای جایگزین میان و میرن.

‫در ضمن بعضی وقت‌ها یه مدت ‫طول می‌کشه تا اسم‌شون وارد سیستم شه.

‫خیلی‌خب، به گشتن ادامه بده. خب؟

‫- و منو در جریان بذار. ‫- اوهوم.

‫خب دیگه، من باید برم.

‫- ببخشید! ‫- بله؟

‫اگه کارت شناساییش رو ‫پیدا کردی برای من می‌فرستی؟

‫- باشه. ‫- مرسی.

‫خواهش می‌کنم.

‫شما با «فلور بلانژیر» تماس گرفتید.

‫لطفاً پیام خود را...

‫اون فقط یه‌بار این دستبند ‫رو بیرون دستش انداخته.

‫- کلی نیروی امنیتی دورشه. ‫- اوهوم.

‫به این راحتی نمی‌شه وارد قصر شد.

‫دیوارهاش دو متر ارتفاع دارن.

‫سیستم تشخیص حرکت دارن، به‌علاوهٔ ‫دوربین‌های داخل ساختمون و باغ.

‫این چیزها رو از کجا می‌دونی؟

‫چه انتظاری بود من داشتم؟ ‫قبلاً اونجا بودی.

‫خب، مادرمه. اصلاً برو ازم شکایت کن.

‫ولی یه راهی هست.

‫قصر توری.

‫با پنجاه‌ویک اتاق، سه سالن پذیرایی ‫و بیش از چهار هزار مترمربع باغ.

‫و یه هزارتوی عظیم.

‫ولی مهم‌تر از همه اینه که ‫کلی کارمند اونجا مشغول به کارن.

‫این راه ورود ماست.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫اوه، سلام.

‫- ماتیو تو رو فرستاده؟ ‫- کی هست؟

‫می‌دونستم تکی از پسش برنمی‌اومدم. غیرممکنه.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫- واسه ماتیو کار می‌کنم. ‫- واسه ماتیو؟

‫ماتیو لوبلان. طراح فضای سبز.

‫قد بلند، خوشتیپ. از اون عوضی‌ها!

‫- آره، آشنا میاد. ‫- بفرما، خودشه.

‫- اون من رو فرستاد پرچین‌ها رو دوباره بکارم. ‫- چرا باید دوباره پرچین‌ها رو دوباره بکاری؟

‫- خب، شما کارتون رو تموم کردین؟ ‫- خب، نه.

‫شوخی‌تون گرفته، بچه‌ها؟ ‫خاک اینجا تراکم خیلی بالایی داره.

‫تراکم بالای خاک یعنی آبیاری ضعیف.

‫- درسته. ‫- و آبیاری ضعیف یعنی...

‫- ریشه‌ها خشک می‌شن، بچه‌ها. ‫- بهت که گفته بودم، یادته؟

‫- مگه واتس‌اپ‌تون رو چک نکردین؟ ‫- هان؟ ام...

‫وات چی‌چی؟

‫خیلی‌خب. کارمون سخت‌تر شد.

‫شرط می‌بندم توی تماس تصویریِ زوم هم نبودین.

‫- توی چی نبودیم؟ ‫- تماس تصویریِ زوم!

‫- تماس... ‫- تماس تصویری زوم، مرد!

‫این رو واسه کمک بهتون می‌گم. ‫باید از خواب بیدار شین!

‫- از مراسم که خبر دارین؟ ‫- آره.

‫اگه به موقع واسه مراسم آماده نشیم...

‫اون‌وقت دیگه از کار بی‌کار می‌شیم.

‫من نمی‌تونم بی‌کار شم. شما دوتا رو ‫نمی‌دونم، ولی من زندگی سختی دارم.

‫پس از خواب بیدار شین. ‫بهش فکر کنین، این رو می‌خواین؟

‫- خب، چطور می‌تونم کمک کنم؟ ‫- بیاین بریم. دنبالم بیاین.

‫بچه‌ها، واقعاً؟

‫باید چیکار کنیم؟

‫افرادی که توی جایگاه اون‌ها مشغول به کارن، ‫کارشون رو خیلی جدی می‌گیرن.

‫سخت کار می‌کنن، و کارفرماها ‫کاملاً بهشون اعتماد دارن.

‫اون‌ها ارزشمندترین دارایی‌هاشون ‫رو با خیال راحت به این افراد می‌سپرن.

‫و اون‌ها هم مشتری‌ها رو راضی نگه می‌دارن.

‫بعدظهر بخیر.

‫ما باید دنبال یه کارمند مناسب بگردیم.

‫کسی که بتونه ما رو تا جایی که ‫امکان داره به مشتری‌ها نزدیک کنه.

‫اجازه بدین کت‌تون رو دربیارم، خانم.

‫کسی که بتونه لمس‌شون کنه، ‫بدون اینکه کسی بهش شک کنه.

‫قربان.

‫قربان.

‫سرپرست اتاق لباس مهمانان.

‫دقیقاً.

‫اجازه هست؟

‫- پس، شب جشن... ‫- اوم...

‫ما واسه اتاق لباس مهمانان درخواست می‌دیم.

‫درسته.

‫و بعدش مال ما می‌شه.

‫بد نبود!

‫ولی با قلابِ رابین خیلی هم آسون نیست!

‫خیلی‌خب، بذار ببینم.

‫- اجازه هست؟ ‫- خیلی ممنون.

‫آه...

‫خیلی‌خب.

‫موفق نشدی.

‫- آره. ‫- آره.

‫- آره، باید بیشتر تمرین کنم. ‫- آره گمونم.

‫[سال ۱۹۹۸]

‫مجسمه رو خوب دزدیدی. ‫کلر ازت راضیه.

‫حالا دیگه عضوی از خونواده‌ام.

‫انقدر مغرور نشو.

‫روبه جلو خم نشو. ‫و وزنت رو وری پای عقبت بنداز.

‫تا فاصله رو حفظ کنم. می‌دونم.

‫اون‌وقت دیگه اون صورت قشنگت به فنا نمی‌ره.

‫آره، درسته.

‫تو چی؟ توام همیشه فاصله‌ت رو حفظ می‌کنی؟

‫ببخشید؟

‫خب... داشتم می‌پرسیدم ‫همیشه فاصله‌ت رو حفظ می‌کنی؟

‫ببخشید مزاحم‌تون شدم.

‫- کلر از این کارها خوشش نمیاد. ‫- برونو، اون‌جوری که فکر می‌کنی نیست!

‫هی، صبر کن.

‫ولش کن.

‫اون حسودی می‌کنه. بذار بره.

‫بیا.

‫سلام.

‫صبر کن، ببخشید.

‫- الو؟ ‫- الو؟

‫فلور بلانژیرم از نشریهٔ آبجکتور. ‫شما با من تماس گرفته بودین؟

‫آره، مرسی که زنگ زدی.

‫می‌خواستم بدونم چرا شک کردی اسان مُرده؟

‫خب، راستش تلفنی توضیح دادنش سخته.

‫می‌تونیم همدیگه رو ببینیم؟

‫خیلی خوب می‌شه اگه با من مصاحبه کنی.

‫می‌تونی داستان خودت رو تعریف کنی ‫جای اینکه اجازه بدی بقیه...

‫اوم... نه، نه، نه. نه، نه.

‫نه، مصاحبه نه.

‫بهش فکر می‌کنم.

‫باهاتون تماس می‌گیرم.

‫مرسی.

‫حالت چطوره؟

‫- همون خبرنگار قبلیه‌ست؟ ‫- آره.

‫ولی خودم اول بهش زنگ زده بودم.

‫واسه اینکه...

‫نمی‌دونم.

‫- تو زنگ زدی؟ ‫- آره.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب چی؟

‫هیچی.

‫نه، فقط اینکه اگه تو نمی‌تونی بیخیال شی، ‫رائول چطور باید بیخیال شه؟

‫درسته، خب. مرسی از نصیحتت، ‫ولی خب رائول پسرمه.

‫- آره، البته. ‫- و من تنها دارم بزرگش می‌کنم.

‫- البته. ‫- متوجه منظورم هستی؟

‫- منظورم این نبود که... ‫- خدانگهدار. بیا، بریم.

‫- خیلی‌خب. می‌بینمت، مربی. ‫- می‌بینمت، رائول.

‫اوه!

‫رائول!

‫توی اتاقت چه‌خبره؟

‫تنبیه‌ت کنم یا یکی رو بفرستم سم‌پاشی کنه؟

‫می‌تونی تمیزش کنی!

‫- بهت اجازه میدم. ‫- لطف می‌کنی.

‫[مرگ جعلی]

‫[جسد دزدیده شده]

‫به‌هرحال اون نمُرده. همه‌ش الکیه.

‫- چرا این حرف رو می‌زنی، عزیزم؟ ‫- داریم راجع‌به بابا حرف می‌زنیم.

‫اون لوپنـه.

‫[ادیث سوانزنک]

‫«ادیث سوانزنک؟»

‫[سوزن توخالی] ‫[دندان ببر]

‫[بازگشت آرسن لوپن]

‫[هشت ضربهٔ ساعت]

‫[دختری با چشمان سبز]

‫[ادیث سوانزنک]

‫- می‌خواستی منو ببینی؟ ‫- آره.

‫مانون راجع‌به ورودی‌ها بهت گفت؟ ‫باید نفری پنج هزارتا بگیری.

‫آره، ولی قبلاً سه هزارتا بود!

‫اون واسه قدیمه.

‫اسان قیمت‌ها رو بالا برد. حالا نوبت توئه.

‫خیلی‌خب، باشه.

‫اسان عالیه، نه؟

‫همه عاشقش‌ان.

‫مخصوصاً مانون.

‫بدجوری از هم خوش‌شون میاد.

‫مطمئنی؟

‫فقط چیزی که به چشم دیدم رو دارم بهت می‌گم.

‫بیا.

‫فردیناند، باید گاردت رو باز کنی.

‫آفرین، بهتر شد.

‫ادامه بده.

‫گاردت رو بالا بیار. همیشه بالا باشه.

‫همین‌جوری خوبه!

‫- حرکت کن و مرکز ثقلت رو تغییر بده. ‫- هی!

‫شنیدم اسان سربه‌سر دخترم گذاشته.

‫واقعیت داره؟

‫من مانون رو خوب می‌شناسم.

‫اون هیچ‌وقت این کار رو با من نمی‌کنه.

‫حالا سؤال اینه که ‫چرا داری به رفیقت خیانت می‌کنی؟

‫اینجا تنها چیزی که مهمه وفاداریه.

‫پس، اگه باهم مشکلی دارین، حلش کنین.

‫وگرنه ما به روش خودمون حلش می‌کنیم.

‫فردا شب، جفت‌تون داخل رینگ مسابقه می‌دین.

‫درگیری وقتی تموم می‌شه که ‫یه‌کم به‌همدیگه احترام بذارین.

‫حالا گمشو بیرون.

‫خب، این نسخهٔ نهایی نیست.

‫می‌دونم.

‫این رو حسابی چرب کردم.

‫ولی از پسش برمیای.

‫معلومه که از پسش برمیام.

‫خیالت راحت.

‫- پنج دقیقه دیگه می‌بینمت؟ ‫- حتماً.

‫- خدایی؟ ‫- چیه؟ تمرین می‌کنم.

‫حالم ازت به‌هم می‌خوره.

‫- سلام. ‫- سلام، قربان. من تکنسین ارتباطات‌ام.

‫خواستم بهتون خبر بدم که همین ‫آخرهفته کار نصب روانجام می‌دیم.

‫صبر کن ببینم، کدوم نصب؟

‫اون آنتنی که اونجا هست رو ‫قراره جایگزین کنیم. آره؟ همون‌جا.

‫- اوه، آره. ‫- درسته.

‫فقط زمان جایگزین کردنش ‫اینترنت‌تون قطع می‌شه و...

‫- وای‌فای هم دارین؟ ‫- بله.

‫وای‌فای‌تون قطع می‌شه. بین ساعات ‫شیش الی بامدادِ شنبه اینترنت ندارین.

‫توی این کتابچه توضیح داده شده.

‫فقط امضاتون رو نیاز دارم.

‫نوشته که من اینجا اومدم ‫و این مسائل رو بهتون توضیح دادم.

‫- حتماً. ‫- بابت ایجاد مزاحمت ازتون عذر می‌خوام.

‫مشکلی نیست. من اون زمان سرکارم.

‫شنبه شب؟ چه کار سختی.

‫آره، روز تعطیل هم همون اندازه ‫بهم حقوق میدن. مسخره نیست؟

‫منم همین کار رو باید بکنم. ‫منم شنبه مشغولم.

‫- موفق باشین. ‫- ممنون.

‫- خدانگهدار قربان. ‫- روز خوبی داشته باشین.

‫- می‌بینم‌تون. ‫- خداحافظ.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- یه کارت ورودی می‌خواستم. ‫- البته، ممنون.

‫خیلی‌خب.

‫اه... طرفدار کارهای لوپن‌این؟

‫نه.

‫- چطور مگه؟ ‫- این مقاله خیلی حاشیه درست کرده.

‫درجا فروخته شد.

‫و شما... شما نخوندین؟

‫- نه. ‫- خب، عالیه. می‌تونم یه نسخه‌ش رو بهتون بدم.

‫نه، خیلی ممنون. من بیشتر به...

‫ام...

‫مصر باستان علاقه دارم.

‫- اوه. ‫- خوفو، جیزه، ابوسمبل و این‌ها.

‫خیلی‌خب.

‫مطالعهٔ خوبی داشته باشین.

‫ممنون.

‫[خانم لوپن؟]

‫[نشریهٔ آبجکتور]

‫واسه مقاله زنگی بهم نزدی. ‫نکنه ازش خوشت نیومد؟

‫چرا. فقط نمی‌خوام که گیر بیفتم.

‫شاید یکی متوجه شه.

‫آروم باش. به‌هرحال یکی مدیونتم.

‫می‌خوای امشب شام همدیگه رو ببینیم؟

‫آره، آره، آره. چرا که نه.

‫باهات تماس می‌گیرم.

‫خدانگهدار.

‫نکنه عقلت رو از دست دادی؟ ‫«منبعی نزدیک به دایرهٔ تحقیقات؟»

‫- فکر کردی هیچ‌کس متوجه نمی‌شه؟ ‫- نمی‌دونم راجع‌به چی داری صحبت می‌کنی.

‫- کار من نیست. ‫- هی، من احمق نیستم.

‫متوجه‌ای چه بلایی ممکن بود سرت بیاد؟

‫ما دنبال مرواریدیم.

‫این یعنی نقض عدالت. ‫متوجه هستی؟

‫نکنه می‌خوای دوست‌دخترت ‫رو تحت‌تأثیر قرار بدی؟

‫حسودیت شده؟

‫هان؟ حسودی؟ مسخره‌ست.

‫بد موقع اومدم؟

‫- اوه، نه. ‫- نه.

‫[کتاب‌های لوپن]

‫[ادیث سوانزنک]

‫- خوبه، پیداش کردم. ‫- ایول.

‫این حرف نداره.

‫[ادیث سوانزنک]

‫اوه!

‫- اوه، من شرمنده‌ام. ‫- مشکلی نیست.

‫نمی‌دونم یهو چی شد. نمی‌دونم.

‫شاید بهتره توی فضای بسته عینک نزنی، خنگول.

‫- باشه. ‫- الان فهمیدی چی شد؟

‫- بله، حتماً همینه. ‫- آره.

‫ولی مشکی که پیش نیومد، نه؟

‫راستی شما خیلی خوشتیپ‌این. ‫موهاتون و همه‌چی. حرف نداره.

‫- لعنتی. ‫- فعلاً. روز خوبی داشته باشین.

‫بفرما.

‫- تمومه. ‫- می‌شه ببینم؟

‫هوشمندانه‌ست.

‫- هرگز فرقش رو احساس نمی‌کنه. ‫- البته اگه بتونی با اصلی عوضش کنی.

‫خیلی‌خب، بریم امتحان کنیم. ‫من که دل توی دلم نیست.

‫خیلی‌خب.

‫بفرما.

‫نزدیک بود.

‫نزدیک بود.

‫ولی کافی نبود.

‫خیلی‌خب، کافیه. ادامهٔ نقشه.

‫- دوباره؟ ‫- بیا.

‫یه‌بار دیگه، خب؟

‫وقتی دستبند رو گرفتم،

‫از ساختمون خارج می‌شم و سمت هزارتو میرم.

‫عالیه. وقتی که اونجا رفتی چی؟

‫- شوخی می‌کنی؟ ‫- نه، بگو.

‫چپ، راست، چپ. تا به مرکز برسم.

‫خب، و واسه بیرون اومدن ازش چی؟

‫چپ، راست، راست، راست، چپ، ‫راست، راست، چپ، راست، چپ.

‫چپ، راست، چپ، راست.

‫تو جلوی خروجی منتظری ‫و بعدش باهم می‌ریم.

‫مرسی.

‫دیدی؟ حتی اونم می‌دونه من نقشه رو بلدم.

‫مهمترین مدیران عامل قراره اینجا حضور ‫داشته باشن. می‌خوام بهترین افرادت رو بیاری.

‫- بهترین‌مون رو در اختیارتون می‌ذاریم. ‫- مکس مولر یه سخنرانی کوتاه داره.

‫باید مرکز میز قراره بگیره.

‫- ترتیبش رو می‌دیم. ‫- عالی شد.

‫در ضمن، من حس می‌کنم که ‫کارمندهاتون بی‌عیب و نقص‌ان.

‫- من مثل چشم‌هام بهشون اعتماد دارن. ‫- اوهوم...

‫اوه، نه.

‫ای لعنتی.

‫اوه.

‫[دسترسی به شبکه امکان‌پذیر نمی‌باشد، ‫مجدداً تلاش کنید]

‫وای‌فای‌تون قطع می‌شه. بین ساعات ‫شیش الی بامداد شنبه اینترنت ندارین.

‫توی این کتابچه توضیح داده شده.

‫ممنون.

‫- شب‌تون بخیر. ‫- شب‌تون بخیر.

‫اگه اجازه بدین...

‫خانم، کت‌تون، اجازه هست؟

‫- عزیزم، اجازه میدی؟ ‫- اوه.

‫خیلی ممنون.

‫بفرمایید.

‫ممنونم.

‫شب‌تون بخیر.

‫خانم‌ها و آقایون،

‫از اینکه اینجا تشریف آوردید ازتون مچکرم.

‫جداً می‌گم. حضورتون اینجا باعث سعادته.

‫دوست دارم یه تشکری هم...

‫از میزبان‌های دوست‌داشتنی‌مون به‌خاطر ‫این فرصت منحصربه‌فرد بکنم.

‫به همه‌چی سر خواهم زد.

‫اگه ملاقاتی باشه، تبادل نظری باشه...

‫فقط آروم باش.

‫موقع رفتن دستبند رو می‌گیریم.

‫خیلی‌خب.

‫ببخشید، شما؟

‫ام... من توی اتاق لباس مهمانان کار می‌کنم.

‫این رو خودم می‌دونم، ولی منظورم این نبود.

‫جرارد کجاست؟

‫- ام... اون... ‫- متأسفانه ایشون دیگه برنمی‌گردن.

‫- اوه، نه. ‫- از ما خواست جاش بیایم.

‫کورنلیوس، خوشبختم.

‫نگران نباشین، من و آلین توی ‫بزرگ‌ترین اتاق‌های لباس پاریس کار کردیم.

‫جرارد شخصاً از من خواست تا ‫نامهٔ استعفای خودش رو به شما بدم.

‫- مردِ بیچاره داغون شده بود. ‫- اوه، بله. خسته بود.

‫- بهش ظلم شده بود. ‫- ظلم کلمهٔ بزرگیه براش.

‫- خب... ‫- حرفیه که ایشون زدن، خانم. حرف من نیست.

‫من هرگز چنین حرفی نمی‌زنم.

‫فقط امضاتون رو نیاز دارم.

‫نوشته که من اینجا اومدم ‫و این مسائل رو بهتون توضیح دادم.

‫[استعفانامه]

‫در ضمن، خانم. می‌خواستم اشاره کنم که...

‫آویزها جای اینکه چوبی باشن، پلاستیکی‌ان.

‫و فکر می‌کنم که مقداری قدیمی شدن.

‫- اوه، بله. ‫- هوم؟

‫- بله، راحت می‌شه تشخیص داد. ‫- بله.

‫من متنفرم که چنین گزارشاتی ‫رو به اتحادیه‌مون بدم.

‫نمی‌خوام این کار رو کنم ‫ولی متأسفانه این روزها...

‫هر سهل‌انگاری‌ای رو باید گزارش کنم.

‫- متوجه‌این؟ ‫- البته.

‫اوم...

‫من از شما عذرخواهی می‌کنم.

‫ترتیبش رو میدم.

‫و ممنون که توی این فرصت کم ‫این خبر رو به من دادین.

‫اوه، مشکلی نیست. پیش میاد.

‫- ما خیلی خوشحالیم از این بابت. ‫- واقعاً همین‌طوره.

‫زود بهش رسیدگی کنین!

‫شب خوش.

‫مچکرم.

‫خیلی ممنون.

‫خانم‌ها و آقایون، همسرم!

‫برام مهم نیست چی گفتی. ‫نمی‌خوام باهات مبارزه کنم، برونو.

‫اسان، برونو، برین داخل رینگ.

‫هی...

‫- خیلی ممنون که تشریف آوردین. ‫- خارق‌العاده‌ست!

‫- همین‌طوره. ‫- واقعاً؟

‫آه!

‫- اجازه هست؟ ‫- ممنون، عالی.

‫شب خوبی داشته باشین.

‫- تارا؟ ‫- بله؟

‫عذر می‌خوام.

‫من خیلی دست‌وپا چلفتی‌ام. ‫عذر می‌خوام. بفرمایید.

‫عزیزم؟

‫اینجا چه‌خبره؟

‫- بگیریدش! ‫- من میرم.

‫چی... چی شده یهو؟

‫[یک هفته قبل]

‫سانی، هیچ‌جوره نمی‌تونی ‫جلوی این افراد رو بگیری.

‫هر کاری بکنی شرایط رو واسه من بدتر می‌کنی.

‫هرکاری که می‌گن رو باید انجام بدی، سانی.

‫این تنها راهه.

‫کار بعدی‌ای که باید بکنی رو بهت می‌گم.

‫خوب گوش بده چی بهت می‌گم.

‫باید یه دستبندی رو از تارا زانگ بدزدی.

‫ولی این‌بار می‌خوان پلیس دزد رو بگیره.

‫می‌خوان دستگیر شم؟ ‫چرا خودت منو تحویل پلیس نمی‌دی؟

‫اونی که دستگیر می‌شه تو نیستی، سانی.

‫این الان رسید. ‫نوشته دزدی فردائه.

‫- دیوپه؟ ‫- نه.

‫بنجامین فرل.

‫کاریه که توش باید...

‫به یکی خیانت کنی.

‫ولی خیانت به یه دوست.

‫بفرما.

‫کسی که از اول کنارت بوده،

‫حالا دیگه فرق می‌کنه.

‫نزدیک بود.

‫ولی کافی نبود.

‫این‌بار موضوع دزدیدن دستبند نیست.

‫می‌خوان ببینن تا کجا می‌تونی پیش بری.

‫برید، برید. عجله کنید!

‫می‌خوان ببینن کدوم برای تو عزیزتره.

‫- همه‌جا رو بگردید! ‫- اوناهاش!

‫شروع کنین!

‫بجنب.

‫- مبارزه کن! زود باش! ‫- بجنب!

‫یالا!

‫یالا، برو جلو.

‫- برو بریم. ‫- برو اسان.

‫بجنب اسان، بزنش.

‫چپ، راست. زود باش.

‫خیلی‌خب.

‫مرکز هزارتو!

‫خیلی‌خب. زود باش.

‫برو.

‫خب، تموم شد.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب.

‫بزن بریم.

‫راست.

‫چپ، راست، راست، ‫راست، راست، چپ...

‫راست، راست، چپ، راست ‫چپ، چپ، راست، چپ، راست.

‫تو جلوی خروجی منتظری ‫و بعدش باهم می‌ریم.

‫مرسی.

‫نقاشی و مروارید،

‫اهمیتی ندارن.

‫هدف اصلیم...

‫هدف واقعی من اینجا...

‫اینه که بهت ضربه بزنم.

‫یه ضربهٔ خیلی بد.

‫چپ، راست.

‫خیلی‌خب.

‫راست!

‫بریم.

‫بذار یه بدل بهشون بدیم ‫یا یه راه دیگه پیدا کنیم.

‫نمی‌تونم ریسک کنم. ‫اگه گند بزنم، اون‌ها می‌کشنش.

‫راهی ندارم.

‫ایکاش یه راه دیگه‌ای هم بود.

‫پلیس!

‫دست‌ها بالا!

‫گفتم دست‌ها بالا!

‫بشین!

‫گمونم مثل رفیقت حرفه‌ای نیستی! نه؟

‫بیا، راه بیفت.

‫از خودت دفاع کن! دفاع کن!

‫بزنش! زود باش!

‫زودباش! بزنش!

‫هی...

‫برنده...

‫اسان!

‫[الکس، مربی رائول]

‫- الو؟ ‫- شب بخیر.

‫از صدات معلومه حالت خوب نیست.

‫- آره، می‌دونم. ‫- مشکل چیه؟

‫راستش...

‫چی شده؟

‫من بهت دروغ گفتم، کلر.

‫ام...

‫- مطمئنی خوبی؟ ‫- نه، نه.

‫نه، نه. واقعیت اینه که ‫اون روز بهت دروغ گفتم.

‫راجع‌به چی بهم دروغ گفتی؟

‫اون روز جوری رفتار کردم که انگار ‫می‌دونم چی به نفع رائوله، ولی نمی‌دونم.

‫من نمی‌دونم پدر بودن... چه شکلیه.

‫مادر بودن یعنی دائماً نگران باشی.

‫کلافه باشی.

‫و معمولاً تنها باشی.

‫درک می‌کنم.

‫حالت بهتر شد؟

‫بعد از اینکه صدات رو شنیدم، آره.

‫ممنون.

‫- دیگه مزاحمت نمی‌شم. ‫- مشکلی نیست. داشتم کتاب می‌خوندم.

‫چی می‌خوندی؟

‫روم نمی‌شه بگم.

‫بگو.

‫ام... لوپن.

‫فردا بعد از تمرین می‌بینمت؟

‫اوهوم.

‫انتظار داره اذیتم می‌کنه، کلر.

‫پس می‌بینمت.

‫می‌بینمت.

‫- الو؟ ‫- کلر؟ کاترین‌ام.

‫بله؟

‫همه‌جا رو گشتم.

‫و هیچ‌وقت کسی به اسم ‫دکتر ورنس توی بیمارستان نداشتم.

‫نه توی سوم دسامبر نه هیچ‌وقت!

‫باشه، ممنون.

‫خواهش می‌کنم.

‫ترجمه از « امیر فرحناک » ‫:::. T.me/FarahSub .:::

‫تا پای لوپن وسط باشه، خبری از مرگ نیست.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.