All language subtitles for Lupin.S03E02.WEB.FA.DigiMoviez

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

‫[دردسری برای اسان هستید]

‫آزادش کنید! ‫«اسان دیوپ» رو آزاد کنید! آزادش کنید!

‫فرار کنید مرفهینِ بیچاره، فرار کنید!

‫اسان دیوپ رو آزاد کنید!

‫الو؟

‫[اسان وارد می‌شود]

‫بی‌صبرانه منتظر ترفیعی؟

‫- دَر رفت! ‫- چی؟ امکان نداره.

‫خودم دیدم دستگیر شد.

‫هرچیزی که دیدی رو فراموش کن. ‫از پشت‌بومِ خونه‌ها فرار کرد.

‫چی؟ پشت‌بوم؟

‫- آره، تک‌تیراندازها دیدنـش. ‫- امکان نداره.

‫هیچ ردّی از ماشینـی ‫که باهاش فرار کرد، نیست.

‫الو؟

‫- الو؟ ‫- بهت زنگ می‌زنم.

‫- گندش بزنن! ‫- اسان رو آزاد کنید!

‫حتماً مُرده.

‫ببخشید. ‫از ادارۀ پلیسـم. چه خبر شده؟

‫یه آقایی از روی پشت‌بوم افتاده.

‫- چه شکلی بود؟ ‫- شناختمـش، اسان دیوپ بود.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫«لوپـــن» ‫«فصل سوم، قسمت دوم»

‫گزارشات ضد و نقیضی ‫در میدان واندوم در حال پخش شدنـه.

‫[دیوپ: سرقت در میدان واندوم]

‫پلیس فکر می‌کرد که ‫اسان دیوپ رو دستگیر نموده.

‫اما از منابع متعددی دریافت کردیم ‫که موفق به فرار شده.

‫ماشین پلیسی که قرار بود امشب ‫تا زندان منتقلـش بکنه

‫ظاهراً آب شده رفته توی زمین.

‫اطلاعات جدیدی ‫از منابعـمون به دستـمون رسیده

‫حاکی از اینکه دیوپ در حادثه‌ای که در ‫نزدیکیِ میدان واندوم رخ داده، دخیل بوده.

‫پس چه اتفاقی برای اسان دیوپ رخ داده؟

‫پاسخ همچنان مبهمـه. ‫آیا فرار کرده یا اتفاقی تشابهی بوده؟

‫[پیامی جدید از فلور بلانژیر]

‫شرمنده فلور.

‫[موضوع پیام: ملاقات]

‫دفتر دادستان پاریس ‫تحقیقاتی رو شروع کرده.

‫اطلاعات تکمیلی رو به اطلاعتون می‌رسونیم. ‫برمی‌گردیم پیش شما، تیم.

‫ممنون سیسیل.

‫لطفا هرگونه اطلاعاتی که به دستتـون رسید ‫رو در اختیارمون بذارید.

‫همونطور که جنایاتِ اسان دیوپ ‫همچنان در مرکز توجه‌ها هست،

‫در بخش جنایات دیگر...

‫این دفعه، صفحۀ اول مالِ منـه.

‫همه‌تون همین شخص رو دیدید؟

‫- خودشـه. ‫- مطمئنید؟

‫- خودشه. ‫- بسیارخب، ممنون.

‫یه دکتری از راه رسید ‫و دیوپ رو با آمبولانس برد.

‫با عجله سمت بیمارستان رفتن. ‫باید همین الان حرکت کنیم.

‫باشه.

‫منطقه رو ببندید ‫و اطراف رو خوب بگردید.

‫حتما اون مروارید ‫یه جایی همینجاهاست.

‫«به فضا، آسمان و ‫خورشید بوسه‌ای فرستاد.

‫دستانـش را گشود و پرید.»

‫بجنب، بیا بریم.

‫آم... احتمالاً ۲۰ دقیقه.

‫صبر کن، وایسا.

‫[سردخانه]

‫- سلام. ‫- شبتون بخیر.

‫- وقت بخیر. ‫- سلام.

‫‫‫ترجمه و تنظیم از ‫iredprincess ‫در تلگرام: t.me/iredsub

‫- سلام ‫- سلام

‫شما کی هستید؟

‫از آشنایی با شما خوشبختم دکتر ورنس.

‫کارمندِ اینجایید؟ ‫تا حالا ندیدمـتون.

‫جایگزینِ یکی از کارمندهام. ‫دو روزی می‌شه که به اینجا اومدم.

‫- تماس می‌گیرم بپرسم. ‫- مشکلی نیست، خودم تماس می‌گیرم.

‫به گویارد زنگ می‌زنم.

‫می‌دونید کیه دیگه، مدیر اجرایی؟

‫بله، اسمشون رو شنیدم.

‫عالیـه، پس حتما باهاش آشنا می‌شید. ‫خوشش میاد یکی نصف‌شبی بیدارش کنه.

‫بسیارخب، نیازی نیست.

‫- مطمئنید؟ ‫- بله، نیازی نیست.

‫باشه.

‫ببخشید، شما؟

‫من دکتر مارتینز هستم، ‫سرپرست سردخانۀ بیمارستان.

‫عالیـه، می‌تونم ‫کارت شناساییتـون رو ببینم؟

‫نمی‌خواد، شوخی کردم.

‫- می‌دونید کی زیر این ملحفه‌ست؟ ‫- خیر.

‫- این... ‫- بله، خودشـه.

‫ما روندِ کاری رو پیش می‌بریم. ‫شما می‌تونید کاغذبازی‌هاش رو انجام بدید؟

‫چون با زیر و بم کار آشنا هستید، بهتون اجازه ‫می‌دم که انجامش بدید. منم جنازه رو آماده می‌کنم.

‫متشکرم.

‫- نمُرده. باورم نمی‌شه. ‫- ۲۷‏ تا شاهد داریم‌ها!

‫بیشتر شبیه به ۲۷ تا خایمال بودن! ‫لوپن همیشه مرگـش رو جعل می‌کنه.

‫سوزن توخالی. ادیث سوانزنک.

‫واقعیت نداره. واسم مهم نیست ‫که لوپن توی داستان‌ها چیکار می‌کنه.

‫به این معنی نیست که ‫دیوپ هم می‌تونی چنین کاری بکنه.

‫- دیوپ همون لوپنـه و لوپن هم همون دیوپـه! ‫- یه لحظه خفه‌خون بگیر!

‫کِی می‌خوای این رو تو مغزت فرو کنی؟

‫می‌تونید بهمون بگید ‫سردخونه از کدوم طرفـه؟

‫درب آبی‌رنگِ انتهای راهرو.

‫متعلقاتِ مرحومین ‫رو کجا نگه می‌دارید؟

‫نمی‌دونم. همکارم که اونجاست ‫ممکنه بدونه.

‫وسایل دیوپ رو پیدا کن. ‫همین حالا باید اون مروارید رو گیر بیاریم!

‫سلام.

‫شبتون بخیر.

‫برای بررسی به اینجا اومدیم.

‫- بررسی در چه موردی؟ ‫- می‌خواید کالبدشکافی بکنید؟

‫کالبدشکافی؟

‫جدی می‌گید؟ ‫بعد از اینکه از روی سقف افتاد؟

‫قلب و کبدش هردو ترکیدن،

‫و ستون فقراتـش خرد شده.

‫اگه نیاز به بررسی دارید، ‫توی پرونده‌اش ثبت شده. هوم؟

‫آها، درسته. بله، بله.

‫بریم.

‫نه، می‌خوام کارم رو انجام بدم.

‫ببخشید.

‫بفرما. راحت باش.

‫من دکتر نیستم، شما انجامش می‌دید؟

‫ببخشید.

‫گودیرا...

‫گودیرا!

‫الو؟

‫الو کلر؟ دنیل مارتینزم. ‫می‌دونم دیروقتـه.

‫اوه...

‫سلام دنیل.

‫می‌تونی تا بیمارستان بیای؟

‫ولی... من... من که شیفتم نیست. ‫اشتباهی برنامه رو دیدم؟

‫نه، موضوع چیز دیگه‌ست.

‫اتفاقی افتاده؟

‫[سال ۱۹۹۸]

‫خب برای چی می‌خواستی ببینیم؟ ‫چیزی می‌خوای بگی؟

‫معلومه که نه.

‫همم، آره، درسته، می‌شناسمت.

‫- نه بخدا! ‫- اوهوم.

‫فقط می‌خواستم ببینمت.

‫تازه به دستم رسیده.

‫مادرم برای پدرم نوشته.

‫«به سانی بگو که مامان عاشقـشه، ‫ولی زندگیـش بدون من بهتره.»

‫- سانی کیه؟ ‫- منم.

‫مادرم همیشه سانیگل صدام می‌زد.

‫مامانت کجاست؟

‫روحمم خبر نداره.

‫قصد داشت به فرانسه بیاد.

‫ماه‌ها منتظرش موندیم ‫ولی هیچوقت سروکله‌اش پیدا نشد.

‫آخه فکر می‌کردم مُرده.

‫ولی کاشف به عمل اومد که ترکم کرده.

‫هی داری میای؟

‫من و خواهرمم مثل توییم. ‫نه خونواده‌ای و نه پدرومادری بالاسرمونه.

‫پس چیکار می‌کنید؟

‫پدرخونده‌ام به مددکار اجتماعیـمون گفت ‫که سرپرستیـمون رو به عهده می‌گیره،

‫برای همینـم دست از سرمون برداشتن.

‫پدرخونده‌ـتون کیه؟

‫به خونۀ پدرخونده‌ام خوش اومدی.

‫یک، دو. یک، دو. یک، دو.

‫وقتی‌که برای اولین بار به اینجا اومدم، ‫احساس می‌کردم که دوباره متولد شدم.

‫یک، دو.

‫یک، دو، سرت رو بدزد.

‫اونجاست.

‫اسمش کلره.

‫صاحب اینجاست.

‫سلام کلر!

‫ایشون اسان‌ـه، یه ورودیِ جدید.

‫تا حالا بوکس تمرین کردی؟

‫نه.

‫خوبه، عالیـه. ‫پس بدون عادت بدی، از صفر شروع می‌کنی.

‫بیا، بزن بریم.

‫یک، دو. یک، دو، سه.

‫اگه به مددکار اجتماعیـمون دروغ نمی‌گفت، ‫من الان اینجا نبودم.

‫همه‌چیزم رو بهش مدیونـم. ‫و به نظرم می‌تونه به تو هم کمک کنه.

‫یک، دو، سرت رو بدزد.

[نشریۀ آبجکتور]

‫[دیوپ مُرده]

‫این چیه؟ [نشریۀ آبجکتور - دیوپ مُرده]

‫خبرش رو برای آرنولد رسوندن.

‫حداقل یه خبر بهم می‌دادی.

‫- هفته‌هاست که دارم روش کار می‌کنم. ‫- شرمنده.

‫انتظار داشتی بیام حضورت؟ ‫دیوپ که مال تو نیست.

‫یه سری اطلاعات به دستم رسید ‫و ثبتش کردم. همین.

‫مهم اینـه که یه خبر دندون‌گیر دستـمونه. ‫بیاید با همین پیش بریم.

‫من درمورد دیشب، ‫یه داستانی نوشتم.

‫دیشب دیگه تموم شده. ‫قراره روی مرگِ دیوپ تمرکز کنیم.

‫یه داستانِ دیگه واسۀ ‫صفحۀ اول روزنامۀ فردا هم داریم.

‫شرمنده واقعاً.

‫شنیدی که چی می‌گن. اگه از داستانش ‫خوشت نمیاد، یه داستان بهتر پیدا کن.

‫مرگ دیوپ خبرش پخش شده.

‫- تشیع‌جنازه‌اش پنجشنبه‌ست. ‫- می‌دونم.

‫- توی پرلاشز؟ ‫- آره.

‫- تو می‌ری؟ ‫- آره.

‫ممکنه شریک‌جرم‌هاش یا هرکسی که ‫عکسِ توی سردخونه رو گرفته، اونجا باشن.

‫- ای داد! ‫- چی شده؟

‫صاحب مُروارید، ایمبر بیخیال نمی‌شه.

‫- چی می‌خواد؟ ‫- مرواریدش رو.

‫- می‌دونی کجاست مگه؟ ‫- روحمم خبر نداره.

‫وسایل دیوپ رو گشتیم ‫و چیزی پیدا نکردیم.

‫«آخرین اقدام اسان دیوپ»

‫«آرنولد د گارمو...»

‫«فلور بلانژیر...»

‫[فلور بلانژیر، خبرنگار]

‫[اسان دیوپ، دشمنِ درجۀ یکِ عموم]

‫الو؟

‫- فلور بلانژیر؟ ‫- شما؟

‫یوسف گودیرا از ادارۀ پلیس هستم. ‫چند تا سوال ازتون دارم.

‫- در چه موردی؟ ‫- اسان دیوپ.

‫سمت راستِ اداره‌تون یه کافه داره. ‫می‌تونیم اونجا همدیگه رو ببینیم؟

‫شرمنده، من اونجا نیستم.

‫پس همزادت الان جلوی من وایساده.

‫می‌خواستم صحبت کنیم ‫چون شما از پروندۀ دیوپ اطلاع دارید.

‫یه چیزی هست ‫که من نمی‌فهمم.

‫به محض اینکه اخبار رو شنیدیم ‫سریعاً به بیمارستان رفتیم.

‫اولین نفر باید می‌رسیدیم ‫ولی ظاهراً یه عکاس از ما زودتر رسیده.

‫می‌تونید توضیحش بدید؟

‫بهمون خبر رسوندن ‫و ما هم عکسش رو خریدیم.

‫- فروشنده کی بوده؟ ‫- نویسنده من نبودم. خبر ندارم.

‫عه چقدر بد شد، ‫چون یه چیزی بدجور روی مخمـه.

‫چیه اونوقت؟

‫به نظر میاد این داستان ‫از پیش برنامه‌ریزی شده بود.

‫چرا اینطوری فکر می‌کنید؟

‫آم...

‫به نظرت احمقانه میاد ‫ولی من یکی از طرفدارهای آرسن لوپن هستم.

‫همیشه تظاهر به مُردن می‌کرد. ‫به نظرم ممکنه دیوپ هم همین قصد رو داشته باشه.

‫لوپن چه ربطی به دیوپ داره؟

‫اوه!

‫توی خیلی چیزها با همدیگه تفاهم دارن.

‫می‌تونم یه سری اطلاعات بهتون بدم، ‫ولی خب شما چی؟ لطفـم رو جبران می‌کنی؟

‫من به شما کمک می‌کنم، ‫شما هم به من کمک می‌کنی؟

‫مراسم تشیع‌جنازۀ اسان دیوپ، این هفته ‫در قبرستان پرلاشز برگزار می‌گردد. ‫[سقوط مرگبارِ اسان دیوپ]

‫کسی که بخاطر چالش‌های همیشگـیش ‫با پلیس و مقامات رسمی، بسیار محبوب شده بود.

‫این مسئله دیوپ رو در بین هزاران ‫نفر به یک چهرۀ الهام‌بخش تبدیل کرد،

‫هزاران نفری که او را ‫به عنوان نمادی از امید می‌دیدند.

‫خانوادۀ دیوپ تقاضای ‫حفظ حریم خصوصیـشون رو دارن

‫و می‌خوان که فقط نزدیکانِ دیوپ ‫در مراسم خاکسپاری شرکت بکنن.

‫بنابراین چه کسی در مراسم خواهد بود؟

‫دوستان؟ دشمنان؟ هم‌دستان؟

‫بازرسین پلیس جمعیت رو ‫تحت نظر خواهند داشت.

‫به دلیل اینکه مرواردِ سیاه اورلینِ کمیاب ‫هنوز اثری ازش دیده نشده،

‫برخی معتقدند که این ماجرا ‫آخرین اقدامِ اسان دیوپ حیله‌گر است.

‫[تقدیم به دوستم تا به ابد]

‫امروز همگی در این مکان گرد هم آمدیم ‫تا برای آخرین بار با اسان دیوپ وداع کنیم. ‫[اسان دیوپ؛ تولد ۱۹۸۱/۰۵/۱۳ / مرگ ۲۰۲۱/۱۲/۰۳]

‫درسته که انسانی کامل نبوده.

‫شاید فردِ خیلی صادقی نبوده باشه،

‫اما پدری مهربان و ‫همسری وفادار بود.

‫بنابراین امروز با حسن نیت ‫او را به خاک می‌سپاریم

‫و خواستاریم که ‫قرین رحمت الهی شامل حالش شود.

‫اگه تمایلی دارید، ‫به احترامش چند ثانیه‌ای سکوت می‌کنیم. ممنون.

‫ببخشید!

‫ببخشید! پلیس هستم.

‫لطفا کنار برید.

‫- ببخشید. ‫- گودیرا! نکن!

‫نکن.

‫شرمنده که مجبور شدم ‫مزاحم مراسم بشم.

‫آم... می‌دونم که زمانِ ‫دشواری برای همه‌ست.

‫اما امروز افرادی در بینـمون هستن ‫که باور دارن اسان نمُرده،

‫مخصوصاً قربانی‌هایی که ‫می‌خوان مسائل رو پشت‌سر بذارن.

‫- بله، درسته. ‫- دقیقاً همینطوره.

‫خیلی عذر می‌خوام ولی باید ‫ازتون بخوام که تابوت رو باز کنید.

‫چی؟

‫دیوونه شده؟

‫- امکان نداره. ‫- چقدر شرم‌آور.

‫راست می‌گه. از کجا معلوم ‫که واقعاً توی تابوت باشه یا نباشه، ها؟

‫- مدرک دارید؟ ‫- بی‌راه نمی‌گه.

‫- نمی‌شه مطمئن شد. ‫- راست می‌گه.

‫یه کاری بکن بن، خواهش می‌کنم.

‫- لطفا آروم باشید قربان. ‫- لطفا همگی خونسردیتون رو حفظ کنید!

‫- ما نمی‌دونیم. ‫- آروم باشید!

‫لطفا آروم باشید.

‫این یه دستوره، تابوت رو باز کنید. ‫همین حالا بازش کنید.

‫من عذر می‌خوام.

‫[تا به ابد برای تو]

‫[دو هفته پیش]

‫مشهورترین دزد فرانسه، ‫هنوز پیدا نشده.

‫فراری بودن برای یک مدتِ طولانی، ‫ظاهراً غیرممکنـه.

‫حالا همه منتظر شنیدنِ ‫جوابی از جانب همسر سابقـش هستن.

‫دست از سرمون بردارید! ‫من نمی‌دونم کجاست!

‫[یک سال بعد، تحقیقات همچنان ادامه دارد]

‫من یه نقشه‌ای دارم بن.

‫- باشه. ‫- ولی خطرناکـه.

‫سخت و خطرناکه.

‫کار بزرگیـه بن.

‫حرکت مهمیـه.

‫آخرین کارمونه.

‫به محض اینکه مروارید رو گرفتیم، ‫به سمتِ میدون فرار می‌کنیم.

‫- مطمئنی؟ ‫- هرچی تعداد آدم‌ها بیشتر باشه، فریب‌دادنـشون ساده‌تره.

‫من از ماشین پیاده می‌شم ‫و از پشت‌بوم فرار می‌کنم.

‫دلیلـش چیه؟

‫اینکه پلیس‌ها من رو می‌بینن ‫و تعقیبـم می‌کنن.

‫تا اینجا.

‫اوه، اگه تا اون طرف بپری، ‫جون سالم به در می‌بری.

‫- تقریباً درسته. من از روی سقف می‌پرم و سقوط می‌کنم. ‫- بسیارخب.

‫- آم، وایسا ببینم. چی گفتی؟ ‫- سقوط می‌کنم.

‫با چتر؟

‫یا روی تشک و تور؟

‫جدی که نیستی. ‫اگه از اون بالا سقوط کنی، تو...

‫آره. بخاطر این کافه‌ها، ‫اینجا شلوغ می‌مونه.

‫شاهدهای زیادی خواهیم داشت.

‫چه شاهدی خب؟

‫شاهدِ مرگِ اسان دیوپ.

‫نقشه‌مون اینـه.

‫- باشه، پس این سقوط... ‫- همم.

‫...یکی باید خونـش ریخته بشه ‫و اون شخص هم باید خودم باشم.

‫چون حتماً این موضوع رو ‫بررسی می‌کنن.

‫- سلام. ‫- می‌شه یه کپی از لیستِ سردخونه بهم بدید؟

‫- شما رو می‌شناسم؟ ‫- اوه ببخشید، دکتر چوکری هستم.

‫آها، همون دکتر خارجیه، درسته؟

‫جان؟

‫آم، نه، من، من...

‫آم... بفرمایید.

‫اسمم رو توی لیست اضافه می‌کنم.

‫و بعدش باید راهی پیدا کنیم ‫که این شدت سقوط کاهش پیدا کنه.

‫باید یه چیزی واسش بسازی.

‫- مثل ایربگ؟ ‫- پلیس!

‫اینجاش مهمـه بن. ‫باید اولین نفر به صحنۀ حادثه برسی.

‫همه برید کنار! ‫بهش دست نزدید! برید کنار، برید کنار!

‫- تو و یه شریک‌جرم. ‫- بیا!

‫من دکترم.

‫شریک‌جرم مثل کوربت؟ ‫همیشه خداتومن ازمون می‌چاپه.

‫آره ولی قابل‌اعتماده.

‫و باید پاش به بیمارستان باز بشه.

‫و رسماً همه باید باور کنن ‫که من مُردم.

‫همه.

‫بسیارخب، اینـم از اسپریِ سرما.

‫و اگه سروکلۀ گودیرا پیداش شد، ‫باید مخفی بشی.

‫همچنین، باید یه گوشیِ پزشکی ‫برامون درست کنید.

‫یه گوشی پزشکی جعلی.

‫توی فرل.

‫و بعدش این خبر غم‌انگیز ‫رو به همه اعلام کنید.

‫به خبرگزاری‌ها اعلام کنید.

‫[پیامی جدید به فلور بلانژیر] ‫[موضوع: ملاقات]

‫همه باید باور کنن ‫که اسان دیوپ مُرده.

‫- قطعاً تیتر خبرها می‌شه. ‫- آفرین! دیگه خبری از اسان دیوپ نیست.

‫مُرده. بعدشـم، ‫مروارید رو پیش آلبرتو می‌بری.

‫بعدشـم همه‌چیز رو ‫برای کلر و رائول تعریف می‌کنیم.

‫یه خونه توی حومۀ شهر می‌خرم.

‫و فوق‌العاده می‌شه.

‫کلمات زیادی داره به ذهنـم می‌رسه، ‫ولی «فوق‌العاده» جزوشون نیست.

‫هست بن.

‫همه اگه فکر کنن که من مُردم، دست از سرم ‫برمی‌دارن، کلر و رائول هم همینطور.

‫و اینطوری خبرگزاری هم ‫دست از سرشون برمی‌داره.

‫پس فوق‌العاده می‌شه.

‫خیله‌خب، حالا بگو ببینم برنامه‌ات ‫واسۀ خارج شدن از تابوتی که

‫سه متر زیر خاکـه و مُهروموم شده، چیه؟

‫واقعا واسم سوال شده.

‫جاکوس!

‫جاکوس!

‫آها! اینجاست.

‫ببین یه چیز خوشمزه واست آوردم.

‫نگو که این سگ جزوِ نقشه‌ست.

‫بیارش!

دیجـــی‌موویــز

‫جاکوس!

‫جاکوس!

‫جاکوس؟

‫جاکوس!

‫فهمیدم! برمی‌گردم همونجا.

‫جاکوس؟

‫جایزه‌ات رو پیدا کردی!

‫عجب سگِ خوبی!

‫و حالا چی؟

‫اول یه تونل می‌زنیم، ‫و بعدش یه تابوت انتخاب می‌کنیم.

‫این یکی از بهترین مدل‌هامونـه. ‫صد در صد توی فرانسه ساخته شده.

‫می‌دونید که ‫مهمـه ساختِ فرانسه باشه.

‫- کاملاً دست‌سازه. ‫- همم، آره.

‫- باید از تولیدات داخلی حمایت کنیم. ‫- قطعاً.

‫- برای نزدیکانتونـه؟ ‫- بله، بله. یکی از عزیزانـم.

‫خیلی به هم نزدیک بودیم.

‫- این یکی جنسش بلوطه جناب. ‫- اوه! مشخصه.

‫بله جناب.

‫این یکی گرونتـره ولی چوبـش خیلی بهتره.

‫ساختـش فوق‌العاده‌ست.

‫اندازه‌های متفاوتـش موجوده. ‫می‌دونید قد متوفی چقدره؟

‫بله، خب... وزنـشون مثل من بود.

‫کم و بیش.

‫قدمـون هم به یک اندازه بوده.

‫- بسیارخب پس. ‫- خوبه.

‫- این بلوطه؟ ‫- بله جناب.

‫- قشنگـه. ‫- بله جناب.

‫- گرون‌قیمتـه. ‫- کیفیتـش فوق‌العاده‌ست.

‫- بادوامـه. ‫- البته.

‫- تضمین می‌کنید؟ ‫- بله جناب.

‫همین یکی رو برای دوستم برمی‌دارم.

‫دوست عزیزم.

‫دوستی که قیمت نداره جناب.

‫واقعاً?

‫یه نامه‌ای از مادرش دریافت کرده.

‫قرار نیست برگرده.

‫ترکـش کرده.

‫خوبه، ادامه بده.

‫بجنب! بجنب! بریز بیرون!

‫بهم اعتماد کن، دیگه من خونواده‌اتم.

‫پنج، چهار.

‫سه. دو.

‫یک.

‫کافیه!

‫آفرین!

‫دیدید؟ این بچه سنگ تموم گذاشته.

‫این بچه سنگ تموم گذاشته.

‫بجنب.

‫محکمتـر. بریم!

‫خوبه. محکمتـر اسان!

‫ادامه بده!

‫پنج.

‫چهار.

‫سه.

‫دو.

‫یک!

‫جاکوس؟

‫جاکوس!

‫هی رفیق، پیدام کردی. ‫همونجا بمون!

‫واقعاً که سگ خوبی هستی.

‫بیا.

‫بیا جاکوس. ‫از اینجا خلاص شدیم.

‫[ماریاما دیوپ]

‫[مراسم عروسی ماریاما دیوپ و عزیز ندایه]

‫شناختیـش؟

‫صبر کن.

‫سینت لوئیس، سانیگل رو بهش اضافه کن. ‫مبداش از اونجاست.

‫[ماریاما دیوپ] ‫[سینت لوئیس، سانیگل]

‫خودشه!

‫وای لعنتی. ‫[پلیس سنت لوئیس]

‫نه، حتما یه اشتباهی پیش اومده.

‫[حکم دادگاه] ‫[سرقت مشدد: هشت سال حبس]

‫می‌گن توی زندونِ سانیگلـه.

‫اسان؟

‫خانم؟ کمک می‌خواید؟ ‫به نظر میاد گم شده باشید.

‫نه، ممنونـم. نیازی نیست.

‫مطمئنید؟ مسیرتون کجاست؟

‫- مونپارناس. ‫- منم دارم اون سمتی می‌رم.

‫- اگه مایل باشید، می‌تونیم با هم تاکسی بگیریم. ‫- نه، نیازی نیست.

‫- بازم ممنون. ‫- نه، خواهش می‌کنم.

‫قبول کنید.

‫همم.

‫حالا اگه تاکسی گیرمون اومد.

‫اوه، نگاه کنید.

‫شانس آوردیم.

‫ممنون.

‫خواهش می‌کنم، اول شما بفرمایید.

‫تشکر.

‫- صبح بخیر. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫[آلبرتو به زودی بازمی‌گردد]

‫سلام.

‫سلام آلبرتو.

‫- حالت چطوره؟ ‫- خیلی وقته ندیدمت.

‫- بهتر از من پیدا کردی؟ ‫- نه، فقط باهات فرق داره.

‫هیچکسی بهتر از شما نیست. ‫شما تو کارت بهترینی.

‫خوبه که کینه‌ای نیستم. ‫یه خریدار واستون پیدا کردم.

‫طرف کله‌گنده‌ست.

‫مروارید رو گرفتید؟

‫- مروارید دستمه. ‫- فوق‌العاده‌ست.

‫راستی بابت اسان تسلیت می‌گم.

‫واقعاً از این پسر خوشم می‌اومد ‫ولی زندگیـه دیگه.

‫کسب‌وکاره دیگه، ‫باید چرخـش بچرخه.

‫پیشنهادشون چقدره؟

‫نهایت تلاشـم رو کردم.

‫به خاطرش...

‫شونزده میلیون.

‫بخاطر اسان.

‫می‌دونی، ‫اسان یه چیزی بهم یاد داده.

‫اگه خریدار قیمت رُند نده، ‫پس قصد داره مبلغ رو رُندش بکنه.

‫بیا وقت رو تلف نکنیم.

‫- پیشنهاد آخرم، بیست میلیونـه. ‫- دیوونه شدی؟

‫خب...

‫هفده تا؟

‫هجده تا؟

‫نوزده یا...

‫یا...

‫- باشه، بیست میلیون. ‫- بعله.

‫مثل همیشه انجامش می‌دیم.

‫وای رائول. حالت خوبه عزیزم؟

‫آره، دیرم شده، باید برم تمرین.

‫الان؟ مطمئنی حالش رو داری؟

‫آره، چرا نداشته باشم؟

‫در هر صورت که نمُرده.

‫همش ساختگیـه.

‫- چرا این حرف رو می‌زنی عزیزم؟ ‫- داریم از بابا حرف می‌زنیم‌ها. ناسلامتی لوپن‌ـه.

‫شرمنده اما باورم نمی‌شه.

‫این اسناد خیلی ویژه‌ان.

‫توی اتاق دست‌نویس‌ها نگهـشون می‌داریم. ‫اون طبقه‌ست.

‫خیلی وقته که به این نقشه‌های ‫ناپلئونی علاقمندی؟

‫نه، راستش نه.

‫از این طرف.

‫بیا داخل لطفا. همونجا بشین. ‫الان برمی‌گردم.

‫[ادیث سوانزنک]

‫«جسدِ ناشناس.»

‫«جسدِ ناشناس.»

‫«بنابراین، آقای دودیوس به پایان...»

‫«...نزدیک تونل.»

‫«و دست به سینه...»

‫«...پرید.»

‫«تا پای لوپن وسط باشه، خبری از مرگ نیست.»

‫«خبری از مرگ نیست.»

‫بیا.

‫و لطفاً این‌ها رو دستت کن ‫بعدش بهش دست بزن.

‫- باشه. ‫- خب؟

‫خیلی مراقب باشی‌ها، خب؟

‫باشه.

‫[نقشۀ فاضلاب پاریس]

‫و قبرش به یه تونل ختم می‌شه... معلومه!

‫هیس!

‫سلام رفیق.

‫[مراسم خاکسپاریِ یک سارق]

‫[ناشناس] ‫[سانی بهم زنگ بزن]

‫- الو؟ ‫- الو مامان؟

‫نه، من دستیار نگهبانـم.

‫ماریاما دیوپ سه ماهِ پیش منتقل شد.

‫الان توی «داکار»ـه.

‫ممنونـم.

‫توی داکاره.

‫بله، زندان داکار؟

‫زندان‌های زیادی توی داکار هست.

‫وقتی برای تماس‌هایِ الکیـتون نداریم. خدانگهدار.

‫التماستـون رو می‌کنم.

‫می‌شه لطفا باهاش صحبت کنم؟ من پسرشم.

‫باشه، یه چند دقیقه منتظر بمونید. ‫صبر کنید لطفا.

‫ها؟

‫[سانی]

‫[بهم زنگ بزن]

‫الو؟

‫مامان؟

‫خودتی؟

‫منم.

‫سانی‌ام.

‫سانی؟

‫خودمم.

‫من برگشتم ‫و می‌دونم که هنوز زنده‌ای.

‫امشب ساعت هشت ‫به کلیسای سن اتین دو مونت بیا.

‫مروارید هم با خودت بیار.

‫دارم روت حساب می‌کنم سانی.

‫پیام از پیش ضبط شده به پایان رسید.

‫می‌خوای توضیح بدی؟

‫دنبالـم بیا.

‫با آلبرتو ملاقات کردی؟

‫آره، ۲۰ میلیون بابت خونه می‌ده ‫و تاییدیۀ خونه رو هم گرفتیم.

‫همه‌چیز آماده‌ست. فقط باید ‫با کلر و رائول صحبت بکنی.

‫نقشه کنسله.

‫هی! چه خبر شده؟

‫فقط بیا داخل.

‫همین الان یه پیغام ‫از مادرم به دستم رسیده.

‫چی؟

‫- فکر می‌کردم چند سال پیش فوت کرده. ‫- نمی‌دونم دیگه.

‫۲۵‏ سال هیچ خبری ازش نشنیدم ‫و حالا یهویی واسم پیغام می‌ذاره.

‫می‌خواد امشب همدیگه رو ببینیم.

‫صبر کن. از کجا می‌دونی که خودشه؟

‫سانی صدام زد. ‫فقط خودش اینطوری صدام می‌زنه.

‫- صبر کن، منظورت این نیست که... ‫- می‌دونم.

‫حتی اگه مادرتـم نباشه، ‫یعنی یکی خبر داره که زنده‌ای.

‫می‌خوای چیکار بکنی؟

‫ببین.

‫من همۀ این کارها رو نکردم که ‫تسلیم بشم. اونم الان.

‫- و اگه خودش نباشه چی؟ ‫- پس یه تله‌ست.

‫و فقط یه راه وجود داره ‫که بفهممش.

‫باید تا اونجا برم.

‫‫‫ترجمه و تنظیم از ‫iredprincess ‫در تلگرام: t.me/iredsub

‫هستی؟

‫آره، هستم.

‫چی شده؟ ‫توی زندون چیکار می‌کنی؟

‫حالت خوبه؟

‫من... چرا بهم زنگ زدی؟

‫چون دلم برات تنگ شده؟

‫دلم برات تنگ شده مامان.

‫دوباره با همدیگه خواهیم بود.

‫قول می‌دم.

‫مثل وقتی که لب رودخونه بودیم ‫و آوازمون رو می‌خوندی.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫الو، مامان؟

‫مروارید رو توی جعبۀ اهدا بذار سانی.

‫تلفن رو پیش خودت نگه دار و برو.

‫خودتی مامان؟

‫کجایی؟

‫خواهش می‌کنم سانی.

‫مروارید رو بذار. ‫اگه نذاری، من رو می‌کشن.

‫از کجا بدونم که خودتی؟

‫به یاد بیار سانی.

‫هی پسرم!

‫کوچولوی من!

‫عزیزم، عزیزم، عزیزم!

‫هی تو!

‫کوچولوی من!

‫قول می‌دم بیارمت بیرون.

‫بهم گوش کن سانی. ‫من هیچ کاری نمی‌تونم واست بکنم خب؟

‫یه کاری بکن و خوشحال باش. ‫منـم فراموش کن.

‫- مامان! ‫- فراموشـم کن.

‫من خیلی شرمنده‌ام.

‫با دقت گوش کن.

‫افرادی که من رو دزدیدن، می‌گن که ‫دیگه باید برای اون‌ها کار کنی.

‫چی شده؟

‫چی گفت؟

‫هی، صبر کن.

‫چی شده اسان؟ فقط بهم بگو.

‫تموم شد پس؟ بیخیال شدی.

‫نه، اون ترکـم کرد.

‫- براش مهم نیست. ‫- ولی نباید تسلیم بشی اسان.

‫صبر کن!

‫ناسلامتی مادرته‌ها. نباید این کار رو بکنی.

‫اسان!

‫پدرم خلافکار بود.

‫مادرمم همینطور.

‫و گمونم، خودمم بهتر از اون‌ها نیستم.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.