Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
فریدیس!
« ترجمه از سینا صداقت و آریـن » .:: Cardinal & SinCities ::.
« قسطنطنیه »
رومانوس همه چی رو بهم گفت
شما فقط یه بچه میخواستید
اوایل ازدواجمون مشخص شد که اون نمیتونه بچهدار بشه
اون با زنهای دیگهای تلاش کرده بود
هر دو به توافق رسیدیم که تو بهترین گزینه برای پدرِ بچه هستی
تو هیچوقت نمیخواستی من همه چی داشته باشم
و تو هیچوقت نمیخواستی من زنت بشم
باید از شهوتت استفاده میکردم تا چیزی رو که میخواستم به دست بیارم
افرادم چی؟
مانیاکیس محاکمهات رو به کلیسا سپرده
پاتریارک برگزارش میکنه
میدونه وارنگیانهات با کلیسا مخالفت نمیکنن، حتی به خاطر تو
همچنین میدونه که من رو از عفو کردنت عاجز میکنه
متأسفم، هارالد
من قصد نداشتم هیچکدوم از این اتفاقات بیفته
تو من رو به این تله نکشوندی
حرص و طمعم این کارو کرد
میخوام شمعهای بیشتری روشن کنید
اینجا باید بدرخشه
اون بیشتر از 7 ساله که اونا رو ندیده
هیچ اثری از شاه آیندهمون نیست؟
هوم؟
اگه وارث همزمان با رسیدنِ کانوت به دنیا بیاد خیلی خوشیُمن میشه
شاید برات تعجبآور باشه، مادر، ولی نمیتونی همه چی رو کنترل کنی
خب، میدونم من نمیتونم،
ولی گیاهانی وجود دارن که با خوردنشون میشه زایمان رو جلو انداخت
تو که جدی نمیگی
ملکه الفگیفو! ناوگانِ کانوت! ایشون رسیدن
خب، بیکار واینستید. به کارهاتون برسید.
اون داره میاد. اون داره میاد
آب خنک!
خوشحالم که به سرزمینِ وایکینگها برگشتم!
و حتی بهتره که توی کاتگاتم!
شاه کانوت!
خدا حفظت کنه!
- علیاحضرت - خیلی ممنون
پدر، به کاتگات خوش اومدی
اسوین، ایشون ملکه اِماست
و این برادرِ ناتنیت، هارثاکانوتـه
ممنون که چنین استقبال گرمی رو ترتیب دادید، شاه اسوین
باعث افتخارمـه، ملکه اِما
خوش اومدی، هارثا
پدر، این همسرم، کاتلاست
سرور و بانوی من، مفتخرم
خوشحالم که بالأخره میبینمت، کاتلا،
و شاید بتونم قبل از رفتن نوهام رو ببینم
هر کاری بتونم انجام میدم، سرورم
علیاحضرت، به کاتگات خوش اومدید
خوشحالیم که اینجاییم، کاتلا
و نورمنها کی هستن؟
اونا پسرهای اِما از ازدواج اولش هستن،
آلفرد و ادوارد
اونا رو آوردی اینجا؟
میبینم که هدفِ کلیتری از سفرت داری
آره
مادرتون کجاست، شاه اسوین؟
توی تالار بزرگ منتظر ماست
مشتاقانه
شاید بهتر باشه گوشه کنارِ کاتگات رو به دو پسرم و هارثاکانوت نشون بدی
تا من به ملکه ادای احترام کنم؟
بیاید. از قدیمیترین بخشِ کاتگات شروع میکنیم
جایی که میگن یه وُلوا پنهان شده که بیش از 100 سالشـه
وُلوا دیگه چیه؟
یه ساحرهست!
یه ساحرهی وایکینگ؟ !خیلی ترسناک میشه
یکنواخت
برمیگردیم خونه ماهی بخوریم، هان؟
فقط صبر کن تا ببینن چقدر ماهی گرفتی، خرس کوچولو
طناب رو آماده کنید!
امشب قهرمانِ تمام گرینلند میشی!
پاروها رو بیارید بالا
آکی، تو ناخدای خیلی خوبی هستی
من رو یاد جوونیهای خودم میندازی
این بهترین تعریفیـه که پدرم میتونه از کسی بکنه
خب پس، باعث افتخارمـه
اون یکی قایق کجاست؟
افراد پدرت بردنش
کیا؟
لنگ و ویلفیل، بلافاصله بعد از این که شما رفتید
پس در امانـه. اونا کارشون رو بلدن.
اونا حق نداشتن بیاجازه برش دارن
تو گفتی بهمون کمک میکنی
ما نمیتونیم فقط با ماهی زندگی کنیم. باید کالاهایی برای معامله داشته باشیم.
خزِ خرس، پوستِ فُک، عاج نهنگ تکشاخ،
تا وقتی تجار میان، بتونیم سربلند باشیم
و اینا همه به لطفِ توئـه، دخترم
بیا، هارالد! باید به مادربزرگ بگیم
چطور ماهیِ غولپیکر رو گرفتی
یه چیزی هست که باید بهت نشون بدم
قفل شکسته
نصفِ مایحتاجمون اینجوری دزدیده میشن
میدونی کارِ کیـه؟
کارِ همهست
بعد از تمام سختیهایی که کشیدن نمیشه سرزنششون کرد
اگه بیشتر منتظر بمونیم،
هیچی نمیمونه که با خودمون ببریم
از این به بعد نوبتی از انبار محافظت میکنیم
به بقیه بگو
وقتشه بریم
ملکه اِما، به منزلم خوش اومدید
ملکه آلفگیفو، از استقبالتون ممنونم
شوهرم به زودی میاد
ازش خواستم قبل از اون خدمت برسم
ملاقاتِ شما باعث افتخار ماست
متأسفانه خیلی با لندن فرق داره
همون چیزیـه که امیدوار بودم باشه و حتی بهتره
البته
کانوت داره میمیره
این حقیقتیـه که همه ازش باخبرن؟
نه
شما یکی از معدود افراد باخبرید
این که چنین قضیهای رو با من در میون گذاشتید،
نشون میده یا خیلی راحت به دیگران اعتماد میکنید یا سادهلوحید،
و میدونم که هیچکدوم نیستید
من این قضیه رو بهتون گفتم که علتِ کامل سفرش رو بدونید...
و با کینهتوزی هدرش ندید
ممنون
هردومون پسرهایی داریم که وارثِ تاج و تختش هستن...
و شک ندارم شما هم به اندازهی من براشون آرزوی موفقیت دارید
درسته
و شما از برنامهی کانوت برای جانشینی خبر دارید؟
نه، فقط میدونم قصد داره از تمام قدرتش استفاده کنه تا مطمئن شه
بعد از مرگش توی خانوادهاش خونی ریخته نشه
اون همچین آدمیـه
بله، دقیقاً چنین آدمیـه
و حال خودت چطوره؟
دلم براش تنگ میشه
اینجا تالارِ بزرگـه...
برگرد!
منزلِ رگنار لاثبروگ، بیورن آیرونساید، و آیوار بیاستخوان!
اینجا جاییـه که من ارتشهای بزرگ وایکینگ شمال رو دور هم جمع کردم
قبل از این که به لندن سفر کنیم!
جایی که اجدادمون قرنها داستانهاشون رو به اشتراک گذاشتن،
از تجارت، سیاست،
حاکمیت قانون و بلندپروازی صحبت کردن
حتی تو، آلفرد، یه ارتباطی با این مکان داری
رولو، اولین دوکِ نورمن
دقیقاً. من شما رو به اینجا آوردم...
تا از این مکان الهام بگیرید
این منزلِ قهرمانان
منم قهرمان به حساب میام؟
اون وُلواست؟
خب، گمونم بستگی داره از کی بپرسی
نه
ایشون ملکه آلفگیفوئـه،
مادرِ شاه اسوین
و نایبالسلطنهی نروژ
اینجا تالارِ ایشونـه...
و ما بهشون ادای احترام میکنیم
دوستان، هفتهی ماهیگیری خیلی خوبی بود
و به زودی لانگ و ویلفیل با خزِ خرس،
پوستِ فُک و عاج نهنگ تکشاخ برمیگردن و میتونیم دوباره شروع به تجارت کنیم!
ممنون، مردمِ یومزبورگ، نه تنها به خاطر به اشتراک گذاشتن قایقهاتون،
بلکه به خاطر این که کمکمون کردید مزارع و خونههامون رو بازسازی کنیم
و میدونم بعضیهاتون دارید خیلی صمیمی میشید
خیلی خوشحال میشم که میبینم دو ملتِ ما تبدیل به یک خانواده میشن
و ما همیشه عضوی از این خانواده خواهیم بود
و خدا رو شکر میکنیم که تونستیم در زمان نیازتون با شما شریک بشیم
- بله - ما همچین آدمهایی هستیم
ولی فردا از اینجا میریم
ما دیگه نمیتونیم بیشتر منتظر بمونیم
چهار صندلی اضافه توی قایق ما هست
اگه کسِ دیگهای میخواد به ما ملحق شه، همین الان بهم خبر بده
فریدیس، سینیه میتونه باهامون بیاد؟
اگه دلش بخواد
میخوام! ممنون
داری از اهالیِ گرینلند میپرسی میخوان گرینلند رو ترک کنن؟
مثل اینه که از ماهیها بپرسی میخوان اقیانوس رو ترک کنن
اینجا خونهی ماست. هیچ تمایلی به رفتن نداریم.
واقعاً؟
همهتون راضی هستید بمونید؟
من هم دلم میخواد بیام
چیکار میکنی؟
من دریانورد خوب و آدمِ سختکوشی هستم
من هم میخوام بیام
شما خونهها و خانوادههاتون رو به امید یه داستان رها میکنید؟
من هم میخوام بیام، فریدیس
مانیاکیس در مورد زمانی که با ملکه بودی ازمون بازجویی کرده
شما بهش چی گفتید؟
گفتیم ما هیچی ندیدیم
خوبـه. بازم همین رو بهش بگید
این حقیقتـه
هارالد، ما همیشه بهت وفادار بودیم و همیشه بهت وفادار میمونیم،
ولی یه زمانی میرسه که نمیشه حقیقت رو پنهان کرد
من همیشه فقط یه چیز ازت خواستم... اعتمادت
یه بار دیگه ازت میخوام بهم اعتماد کنی
تو مرد شجاعی هستی که الان انقدر بهم نزدیکی
خواهش میکنم، بفرما سعی کن من رو بکُشی
فقط اتهامت رو سنگینتر میکنه
چی میخوای؟
میدونم که تو با ملکه میخوابیدی
جنایتی علیه امپراتوری که برای هردوتون قابل مجازات با مرگـه
تو هیچ مدرکی نداری
دیر یا زود مدرک پیدا میکنم،
و وقتی پیدا کنم، ملکه و تمام وارنگیانهای وفادارت
که برای پنهان کردنِ رازت دروغ گفتن
همراه با خودت اعدام میشن
تو رهبریام رو زیر سؤال بردی
و تو رهبریِ من رو به سُخره گرفتی
از سخاوتم سؤاستفاده کردی و باهام مثل یه احمق رفتار کردی
تو خیلی خوب میدونی اگه بیشتر اینجا بمونیم،
چارهای جز موندن نخواهیم داشت
تو مردمم رو از چنگم در آوردی!
!اونا اسیرت نیستن
حق نداری سرنوشت اونا یا من رو تعیین کنی
،کشتی دومم رو میذارم بمونه همینطور بذر برای بهار
چیـه؟ داری بذل و بخشش نشون میدی؟
آره. نمیخوام مادرم سر لجبازی تو بمیره
،الکسیوس، خادم درگاه پروردگار ،اسقف اعظم قسطنطنیه
رُم جدید و پاتریارک کلیسای مسیحی
هارالد سیگردسون، تو به خاطر اتهامات ،جرائمِ شنیعی که بهت وارد شده
:در این دادگاه حاضر شدی
قتل امپراتور بزرگ و عزیزمون، رومانوس آرگیروس
من اون رو نکُشتم
رومانوس رو با تمام وجود دوست داشتم
من بیشتر از هر کسی همراه امپراتور بودم
،اگه میخواستم بکُشمش
چرا باید توی یه مهمونیِ پر از شاهد این کار رو میکردم
یه زنی اونجا بود. اون کُشتش
،این زنی که میگی رومانوس رو کُشته
میتونی توصیفش کنی؟
یه نقاب طلایی داشت که صورتش رو پوشونده بود
موهاش چه رنگی بود؟
میدونی چه لباسی تنش بود یا ،چه جواهراتی داشت
تا بتونیم پیداش کنیم؟
افرادم در حال حاضر دارن دنبالش میگردن
پدر مقدس، به من اتهامات جرائم خیلی شنیعی وارد شده
توسط مردی که به موفقیتم حسادت میکنه
مردی که از سرنگونی من نفع زیادی میبره
هنوز دلیلی نیاورده که چرا من باید مردی رو بکُشم که
هفت سال گذشته عین برادر خودم ازش حفاظت کردم
به یه دلیل...جاهطلبی
هممون جاهطلبیم
ولی تو فرق میکنی
تو جاهطلبی وایکینگی داری
اون به مقام اسپاتاروکاندیداتوس راضی نبود
میخواست بره بالاتر. میخواست امپراتور بشه
برای این کار هم زنی کمکش کرد و باهاش
...علیه شوهر خودش توطئه کرد و
حین این توطئهکردنها با هارالد خوابید
ملکه زوئی
!ساکت
تو اتهامات جدیای وارد کردی که
نه فقط یک نفر، بلکه چندین نفر رو محکوم میکنه
میتونی این اتهام زِنا رو اثبات کنی؟
بیاریدش اینجا
این شما و این یکی از گاردهای وارنگیانِ هارالد سیگردسون
بگو ببینم، تو هفت سال به هارالد سیگردسون خدمت کردی
درستـه. ایشون رهبر خیلی خوبی هستن
این رهبر خیلی خوب تابحال ازت خواسته که
ماجرای زِنایی که الان بهش متهم شده رو مخفی کنی؟
نه. هیچوقت همچین چیزی ندیدم
هیچوقت؟
خوب فکراتو بکن
دوباره ازت میپرسم
هارالد سیگردسون با ملکه زوئی سکس داشته؟
خودم جواب میدم
بله
ولی طوری که مانیاکیس میگه نبود
یه رابطهی نامشروع از روی علاقه نبود
برخلاف خواستهی ایشون بود
!من بهشون تجاوز کردم
افرادم حقیقت رو گفتن
در جریان جرائم من نبودن
ملاقاتت با امپراتور چی؟
،وقتی رومانوس از تجاوز خبردار شد باهام روبرو شد، من هم کُشتمش
،در جریانی که تو مرتکب نه یکی
بلکه دو جرمِ مستوجب اعدام شدی؟
قتل و تجاوز، به هر دو هم اعتراف کردی؟
بله
،طبق حکم من، ملکه و بقیه تبرئه میشن
ولی هارالد سیگردسون، تو رو به مرگی وحشتناک محکوم میکنم
اعدام در برابر مردمت
امیدوارم تا ابد توی جهنم تاوان گناهانت رو بدی
پس کاتگات معروف اینجاست؟
به عنوان شاهزاده وارد میشم و پادشاه اینجا رو ترک میکنم
میدونستم که داره دروغ میگه
!پدر
پسرم، خوشحالم میبینمت
نگاش کن. واسه خودت مرد بزرگی شدی
جنگیدن با مردم وِند آدم رو قشنگ روی فُرم میاره
همم
،ملکه اِما، وقتی بچه بودم شما رو دیدم و پیش خودم گفتم که
زیباترین زنی هستید که به عمرم دیدم
انگار خاطراتم کاملاً درست هستن
میبینم که به پدرش رفته
!هرفوت
...مادر، میخوام با یه نفر آشنا بشی
ارل گادوین از وسکس
من و مادرت قبلاً با هم آشنا شدیم
بله، متأسفانه
سرورم، بانوی من
سفر به دانمارک چطور بود؟
آموزنده
الان متوجهم بچههام باید افتخار کنن که از نسل وایکینگها هستن
خیلی چیزا یاد گرفتم که تا عمر دارم فراموش نمیکنم
گیثا چی؟
برگشتن انگلستان خونه پیش بچهها، بانوی من
پدرم کجاست؟ با شما نیومد؟
پدرتون مُردن، سرورم
قبل اینکه عازم نروژ بشیم فوت کردن
ریشچنگالی مُرده؟
مریض بود؟
...نه. نه، ایشون
ناگهانی بود، اعلیحضرت
ولی با توجه به سن و شرایط ایشون انتظارش میرفت
ولی تنها نبودن
نوهشون تا نفس آخر همراهشون بودن
خب، خدا رو شکر پیشش بودید
جفتتون
خدا بیامرزدش
آمین
فکر کنم این اتاق واسه مردی در جایگاه شما مناسب باشه
،با توجه به پیشینهمون انتظار بیشتر از این رو نداشتم
من هیچوقت خیانت کسی رو فراموش نمیکنم
...یه چیز دیگه
،تا وقتی مهمون منی
بهت دستور میدم که فاصلهات رو از پسرم حفظ کنی
متأسفانه نمیتونی به من دستور بدی، الفگیفو
من دیگه خادم نیستم
از طریق وصلت دیگه عضو خانوادهی سلطنتی به حساب میام
،تازه، نمیتونم خواستهات رو برآورده کنم
چون برخلاف مهارت خاصیـه که دارم
چه مهارت خاصی؟
اینکه همیشه هوای طرف برنده رو دارم
،ادموند نمیتونست کانوت رو شکست بده واسه همین طرف کانوت رو گرفتم
،تو نمیتونستی اِما رو شکست بدی واسه همین طرف ملکه رو گرفتم
...ولی هرفوت، اگه درست راهنمایی بشه
میتونه همه رو شکست بده
اونوقت تو میتونی راهنماییش کنی؟
فکر کنم اتاقم رو عوض کنم
...شما اینجایید - ...شما اینجایید -
!به خاطر خانوادههاتون
به خاطر خانوادههاتون
...شما اینجایید - ...شما اینجایید -
!به خاطر شرافتتون
به خاطر شرافتتون
...شما اینجایید
...شما اینجایید
چون وایکینگ هستید
اون شب بود که وایکینگ شدم
از دیدنت خوشحالم، گرینلندی
من هم از دیدن شما خوشحالم، پادشاه کانوت
همم
بدون تو شاید توی لندن نتیجه بالکل عوض میشد
واسه جفتمون
خواهرت چی شد؟
فریدیس؟ - فریدیس -
مطمئن نیستم
،از اینجا رفت یومزبورگ ولی اقامتگاهشون رو ول کردن
چی شده؟
بیماری یا یجور حمله
متأسفم که اینو میشنوم
،اون بعد کُشتن اولاف جون پسرم، اسوین، رو نجات داد
اولاف رو کُشت؟
خبر نداشتی؟
این چند سال گذشته کجا بودی؟
...آه
روسیه. قسطنطنیه
آفریقا. سیسیل
با هارالد توی گارد وارنگیان خدمت کردم
آها
پس دیگه جاهطلبیهاش واسه اینکه بشه پادشاه آیندهی نروژ رو گذاشته کنار، نه؟
متأسفانه فقط خودش میتونه جواب این سؤال رو بده
چرا برگشتی اینجا؟
دنبال یه کشتی و خدمه میگردم که به سمت غرب برم تا
سرزمینی که فکر میکنم اونجاست رو پیدا کنم
یادمـه در ازای پایین آوردن پل لندن چیزی از من نخواستی
بذار الان یه کشتی و خدمه
با پرچم خودم بهت هدیه کنم
به این امید که با اکتشافت مایهی افتخار تمام وایکینگها بشی
باعث افتخارمـه با پرچم شما سفر کنم
شما چی؟ چرا برگشتید کاتگات؟
اون صحبتمون دربارهی سایهی پدرهامون یادت میاد؟
بله
پسرهام رو آوردم اینجا تا ببینم کی از زیر سایهام میاد بیرون
نه
دوستهات رو دیدی؟
،خیال میکردی خیلی زرنگی ولی به زودی میمیری و
همه اسم هارالد سیگردسون رو فراموش میکنن
،جداً توصیه میکنم الان منو بکُشی
،چون اگه تا اعدامم صبر کنی
قول میدم تو رو با خودم میبرم جهنم
صبر میکنم
هنوز نه، دوست من
هنوز نه
همه برای فردا آمادهایم؟
بله
اریک؟
واسه سفر فردا آماده میشی؟
بله
میخوام یه لطفی بهم بکنی
امیدوار بودم بتونی فریدیس رو راضی کنی که
یکم بیشتر اینجا بمونه
جفتمون میدونیم که آب و هوا یکم دیگه عوض میشه و
هر چی بیشتر بمونیم، سفرمون سختتر میشه
الحق که یه ناخدای واقعی هستی
بدنهی کشتیت سوراخـه
چی؟
حتماً موقع پهلو گرفتن اینطوری شده
کجا؟
هیس
کجا میریم، بابابزرگ؟
میریم سفر تا همه رو نجات بدیم. حاضری؟
آره - خوبـه -
« ترجمه از سینا صداقت و آریـن » .:: Cardinal & SinCities ::.
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.