All language subtitles for Vikings.Valhalla.S03E05.NF.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

« گرینلند »

قایق رو از دست دادید

یهو دریا طوفانی شد

خودمون رو هم به‌زور نجات دادیم

ماهی‌ها خیلی دور هستن

آب هم برای قایق‌هایی که برامون مونده زیادی عمیقـه

پسرم رو ببخش، اریک

،بهترین دوستش، ترایگو سوار همون قایقی بود که از دست رفت

فقط تونستیم همینا رو بگیریم

لطفاً، قبول‌شون کن

نه

با بقیه تقسیم کنید

ممنون

‫‫‫« ترجمه و زیرنویس از علی محمدخانی و iredprincess » ‫.:: iredsub & AliMK_Sub ::.

بین زن‌ها شایعه شده که ،دفعۀ بعدی که بازرگانان بیان

عدۀ کمی سعی می‌کنن برگردن نروژ

شایعه همیشه هست

قبلاً هم تو شرایط سخت قرار گرفتیم

نه اینجوری

ماهی‌ها نزدیک ساحل نیستن و

هیچ چوبی هم واسه تعمیر قایق‌ها نیست که بتونیم بهشون برسیم

فکر می‌کنن خدایان اونا رو رها کردن

تو چی فکر می‌کنی؟

خدایان دوست دارن من رو دست بندازن

می‌دونن نمی‌تونم به نروژ یا ایسلند برگردم و

نمی‌تونم تنها اینجا بمونم

اونا منو محک می‌زنن ولی

هرگز من رو رها نمی‌کنن

،هر موقع بازرگانان بیان

ما هم آماده خواهیم بود

!زنده‌باد اگیر

باشد که دریانوردانِ از دست‌رفتۀ ما

توسط دخترت در تالار طلایی‌ات ...مقّدم شمارده شوند

!بازرگانان

خونه‌ات اینجاست؟

قبلاً بود

!پدر

!فریدیسـه

!دخترمون برگشتـه

!پدر

بذار نگاهت کنم

!فریدیس

!مادر

اوه

فکر می‌کردم دیگه هرگز نمی‌بینمت

اینا کی‌ان؟

اینا مردم من هستن

.از یومزبورگ به دنبال یه خونۀ جدید اومدیم .من رهبرشون‌ام

...دختر کوچولوی من

یه رهبره

مادر من دختر کوچولو نیست

اون یک جنگجوی بزرگ و یک بانوی سپرداره

اون‌وقت شما کی باشی؟

یه توله خرسِ وحشی؟

نه، من هارالد هارالدسون‌ام

نوه‌تون

پس تموم سُرخی رفته تو موهات، آره؟

از دیدنت خوشحالم، هارالد هارالدسون

من اریک‌ام

این پدرشـه؟

نه. من استیگ‌ام

.اون شریک زندگی منـه .پدر هارالد با ما نیست

خدایان رو شکر برگشتی

آره. خدایان رو شکر

!مردم یومزبورگ، من اریکِ سرخ‌‌ام !به گرینلند خوش اومدید

« یونان، کورفو »

امروز قایق نداریم

چرا باید حرفت رو باور کنم؟

نه، ممنون

..قراره یه چیز شگفت‌انگیز ببینی

اگه یه بار دیگه اینجوری تاس بندازی

به این باور می‌رسیم که دستت با شیطون تو یه کاسه‌ست

!اینطور نیست، پدر صرفاً خدا از سبک تاس‌ریزی من خوشش میاد

خوش اومدی، غریبه

کمکی از دست‌مون بر میاد؟

دنبال یه نفر تو این شهر می‌گردم

یه نقشه‌کش

.منم .اسمم کالینیکوسـه

.اسم منم لیفـه .فکر کنم یکی از نقشه‌های شما دستمـه

امیدوار بودم بتونم در موردش باهاتون صحبت کنم

.اشتباه می‌کنی .این نقشه مال من نیست

مطمئنی؟ - من نقشه‌هام رو می‌شناسم -

ببخشید. ادبم کجا رفته؟ بیاید

سفر درازی داشتید

بفرمایید ناهار در خدمتتون باشیم، خب؟

باشه

وسایلت رو بذار اینجا

یه ظرف دیگه هم بیار

همۀ این جاها رفتی؟

نه

،اون دماغه رو ببین

من با قایق از اون دورتر تا حالا نرفتم

ولی خوش‌بختانه، جایی زندگی می‌کنم که از تمام دنیا مردم بهش سفر می‌کنن

،یه وایکینگ که یونانی صحبت می‌کنه می‌تونه با اسطرلاب عربی کار کنه و

الآن توی کارگاهِ منـه

لیف

بچه‌ها اونقدر که به‌نظر میرسن خطرناک نیستن

اوه

ببخشید

می‌دونی چه ماهی‌ایـه؟

ماهیِ آب سرده

وقتی جوون بودم از اینا گرفتم

شیرماهی

کُشنده‌ست

حالا، بیا یه نگاهی به نقشه‌ام بندازیم

گفتی نقشۀ تو نیست که

وقتی امن باشه گردن می‌گیرم و وقتی امن نباشه دروغ میگم

آره. مال منـه

حدأقل یه بخشی‌شـه

.خیلی سال پیش دادمش به یه ملوان از کجا پیداش کردی؟

«توی سیسیل، داخل «کتاب ناشناخته‌ها

عجب جای مناسبی واسه این نقشه‌ست

،خب

چی می‌خوای بدونی؟

نقشۀ چیـه؟

تو بهم بگو

...خب، به گمونم

این ساحلِ جنوبیِ گرینلند باشه

این دهکدۀ کوچیک هم جاییـه که توش به‌دنیا اومدم

و اینم سرزمینیـه که به‌گمونم وقتی جوون‌تر بودم دیدمش

می‌خوام بدونم واقعیـه یا نه

‫شرمنده. جوابی برای سوالت ندارم.

ولی تو کشیدیش

من خیلی چیزا می‌کشم

حتماً از کسی که دیدتش شنیدی

نه

خب، پس پایه و اساسِ نقشه‌هات چی هستن؟

غذا آماده‌ست

بیا. بریم غذا بخوریم

!یکم غذا و نوشیدنی بدید، لطفاً

آروم برش دار

بیاید

حتماً قحطی اومده

اینجا شرایط خیلی سختـه

ممنون

.لازم نیست .اریک به ما گفته مراقب ذخیره‌هاتون باشیم

با قفل‌های خودمون خیال‌مون راحت‌تره

لیف پل لندن رو خراب کرده؟

آره

و یه وایکینگ شده شاهِ انگلستان؟

و تو هم یکی از بانوهای سپردارِ کاتگاتی

یه جنگجو

لیف کجاست؟ اونم زود برمی‌گرده؟

...ما هفت سالِ پیش

راه‌مون رو از هم جدا کردیم

دیگه نمی‌دونم کجاست

از هم‌خونت جدا شدی؟

آره

اون به دنبال آینده‌اش با

،شاهزاده هارالد سیگردسون رفت روسیه پدرِ هارالدِ من

یکی از شاهزاده‌های نروژ

و یه مسیحی

دلت نمی‌خواست باهاشون بری؟ - نه -

من تو آپسالا یه غیب‌گو دیدم و اون

یه چشم‌انداز از آینده‌ام به من نشون داد

من رو بُرد به یومزبورگ تا حافظ اعتقادات سنتی باشم

منظورت از «اعتقادات سنتی» چیـه؟

از آخرین باری که نروژ بودید خیلی چیزها تغییر کرده، پدر

الآن تبدیل به یه کشور مسیحی شده

دیگه جایی برای معتقدان به خدایان باقی نمونده

،واسه همین اومدیم اینجا تا یه خونۀ جدید پیدا کنیم

استیگ بعد از اینکه یه مسیحی مسموم‌مون کرد جون‌مون رو نجات داد

یه طبیب سنتی

و یه مبارز عالی

،چقدر داستان زیاد دارید آدم نمی‌تونه پابه‌پاتون پیش بیاد

،ولی حالا که اینجایی

وقت واسه اختلاط زیاده

بهش نگفتی؟

ما قبل از تموم شدن تابستون میریم

میرید؟

آره

گرینلند مقصد ما نیست

می‌خوایم بیشتر از پیش به سمت غرب پیشروی کنیم و

به گلدن‌لندی برسیم که لیف دوران بچگیش برامون تعریف کرده بود

گلدن‌لند»؟»

آره

راه درازی رو صرفاً به‌خاطرِ یه داستان بچه‌گونه اومدید

من معتقدم همون جاییـه که من توی الهامم دیدم

سرنوشتِ منـه و قراره پیداش کنم

خب، اول باید برگشتت رو با یه ضیافت جشن بگیریم

،ای خدایِ مهربان و دلسوز

بابت این غذا و نعمات فراوانت ،تو را سپاس می‌گوییم

و بابت اینکه میهمانی سر راه ما قرار داده تا این وعده را با او تقسیم کنیم

آمین

آمین

آمین

،بفرما. همین امروز گرفتمش از ساحل روبروی خونه گرفتمش

می‌فهمی چه ماهی‌ایـه؟

مزۀ یکی از ماهی‌های گرینلند رو میده

همون ماهی که توی کارگاهتـه

چون همون ماهیـه

امکان نداره

این ماهی، بومیِ شمالـه

مطمئنی؟

اوهوم

شاید بومیِ یونانـه و دوست داره که سفر کنه

.خب، گیریم تو راست بگی چطوری از اینجا میره گرینلند؟

با استفاده از جریانات

رودخونه‌های بزرگی داخل دریا که از شرق به غرب میرن

متأسفانه، جریان‌های گرینلند از غرب به شرق میرن

با اینحال مدرک حرفِ من روی ریشت گیر کرده

کجاست؟

« لندن »

...یک تکه چوب

،از صلیبی که پروردگار ما، عیسی مسیح بر روی اون جونش رو از دست داد

قطعاً مقدس‌ترین عتیقۀ دنیاست

چطور به همچین شیء مقدسی دست پیدا کردید، اعلی‌حضرت؟

به والاحضرت در حلِ یک مشکل شخصی کمک کردم

بازدید پادشاه از رُم میزان اهمیتِ

انگلیس در دنیای مسیحیت رو تأیید می‌کنه

و ما هم مدیون شماییم، اعلی‌حضرت

امپراتوری تابحال همچین امنیتی به خودش ندیده بود

،اعلی‌حضرت

به صلاحدید خودم فرمانِ به‌کار گیریِ زمینی رو

برای ساخت کلیسایی بزرگ دادم تا

به نشانۀ بازدید شما از رُم ماندگار بشه

جایی که مردم بتونن بابت دعاهای پاپ ازش تشکر کنن

عجب ایدۀ خوبی

مطمئن میشم پادشاه پیام‌تون رو بخونه

،همینطور که امپراتوری‌ام بزرگ‌تر میشه

من ضعیف‌تر میشم

،قبلاًها

می‌تونستم با یه حرکت تبر کلۀ یه نفر رو قطع کنم

الآن نمی‌تونم دو برگه کاغذ دستم بگیرم

هرکسی می‌تونه تبر دست بگیره، عشقم

ولی فقط افراد برتر می‌تونن حکومت کنن

قدرت تو توی دستانت نهفته نیست

تمام وجودت رو در بر می‌گیره

،وقتی انگلستان رو گرفتم و شاه شدم

قول دادم از تو محافظت کنم

که هرگز مثل اتلرد تو رو در معرض خطر قرار ندم

و همین کار رو هم کردی

ولی من زمان زیادی اینجا نیستم

بیا - نگو. حرفش رو نزن -

والاحضرت درست می‌گفت

باید یه فکر میراثم باشم

،پسرانم همه مثل پدرشون هستن

،ستیزه‌جو

،قوی

و شرور

تصمیم گرفتم برم کاتگات و

می‌خوام تمام پسرانم و پسران تو

اونجا به دیدنم بیان

« دانمارک، یلینگ »

ایست، هی

همونجا نگهبانی بده

‫ارل گادوین

‫- به کمکت نیاز دارم ‫- البته، اعلی‌حضرت

افرادم که همراه کانوت هستن گفتن که ‫وضعیت پسرم رو به وخامتـه

‫به‌نظرم هیچکدوم از پسرهاش از الفگیفو

پادشاه بعدیِ انگلستان نمیشن

‫چی داری میگی؟

‫اگه نگران تاج و تخت‌اید که کانوت هیچوقت ‫حاضر نمیشه پسرهای اما رو جانشین خودش کنه

‫نه

‫موافقم

منظورت این نیست که ‫به هارثاکانوت برسه؟

اون یه بچه‌ست

‫توصیۀ پدربزرگ‌تون این نیست، شاهزاده هرفوت

‫منظورشون اینه که پادشاه بعدی انگلستان خودشون هستن

مسخره‌ست

‫پدربزرگ، درسته که شما وایکینگ بزرگی هستی ‫اما سن و سالی ازتون گذشته

‫بهش بگو، گادوین. خنده‌داره

‫به نظر من فکر خیلی خوبیـه، اعلی‌حضرت

‫چه کاری از دستم بر میاد؟

‫چی؟ حتماً شوخیت گرفته

‫جدی‌تر از اون چیزی‌ام که فکرش رو بکنی

‫شما و همچنین پسرهای اما و هارثاکانوت ‫برای نشستن روی تخت پادشاهی

‫بیش از حد خام و بی‌تجربه‌اید، اِسوِین هم توی نروژ می‌مونه

در حالی که پدربزرگتون در غیاب پدرتون ‫به انگلستان حکومت کرده و

‫اشراف اونجا براش احترام قائلن

‫تو قول دادی کمکم می‌کنی

‫تنها قولی که دادم این بود که ‫وقت پادشاهی‌تون که برسه،

‫همون اندازه که به پدر و پدربزرگت ‫وفادارم و بهشون مشاوره میدم،

‫به تو هم وفادار باشم و ‫در کنارت کمکت کنم

‫الآن زمان درستی نیست

‫می‌دونستم می‌تونم روت حساب کنم

‫خوانواده‌ام خیلی برام مهم‌ان

‫مشخصـه

‫خوبـه

‫یه مسئلۀ دیگه‌ای هم هست که ‫می‌خوام باهات درمیون بذارم

در حالی که این نقشه‌ها ‫شکم خونواده‌ام رو سیر می‌کنه،

‫این...

‫چیزیـه که ذهنم ازش تغذیه می‌کنه

‫دنیای شناخته‌شده

«دیجــــی موویـــــز»

‫و دنیایی که چندان شناخته‌شده نیست

‫چرا مخفیش می‌کنی؟

‫چون اکثر چیزهایی که اینجا می‌بینی ‫به چشم کلیسا بدعتـه

‫مثلاً باغ فردوسی وجود نداره و ‫مشخصه که گِرده

‫اگه واقعیت باشه، دیگه حکم بدعت رو نداره

‫بازم واقعیت می‌تونه بچه‌هام رو یتیم کنه

‫من این رودخونه رو گَشتم

‫حق با تو بود. اینجا گرینلنده

‫این خطوط هم جریان آبـه

رودخونه‌هایی درون آب

‫ولی همونطوری که گفتم،

‫جریان آب از غرب به شرق میره و از گرینلند می‌گذرن

‫بله، اما تو فکر می‌کنی ‫این دو تا جریان از هم جدان

اگه دو تا نباشن و یک جریان بشه که ماهی‌های گرینلند رو به اینجا میاه چی؟

‫فقط یه چیز بزرگ می‌تونه ‫مسیر همچین جریان قدرتمندی رو تغییر بده

‫یه چیزی... شاید...

‫شبیه به این؟

‫پس حقیقت داره

‫من دیدمش

یه دنیای دیگه رو دیدم

‫شاید

‫منظورت چیه؟ این مدرکـه

‫نه، این یه تیکه پوستـه

،اگه مدرک می‌خوای ‫یکی باید کشفش کنه

‫« قسطنطنیه »

‫زنده باد

وایکینگِ امپراتور

‫تو بهتر از همه می‌دونی ‫که چیزای دیگه‌ای غیر از تاج و تخت می‌خوام

‫چیز خوبیـه

حکومتِ یه امپراتور می‌تونه خیلی کوتاه باشه

‫حکومت کنستانتین روی این تاج و تخت ‫به یک سال هم نرسید

‫نزدیک به ده سال، ‫قدرت دست رومانوس بود

‫دستاورد تحسین‌برانگیزیـه

‫رهبر تحسین‌برانگیزیـه

‫چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم و

‫هنوز هم چیزهای زیادی مونده ‫که باید یاد بگیرم

‫ظاهراً عجله‌ای برای رفتن نداری

‫هروقت آمادگی داشته باشم ‫از قسطنطنیه میرم

‫هروقت آماده بشم

‫انگار همه‌چی کوچک‌تر شده

‫ساحل، کلبۀ بزرگ

‫حتی مادرم

‫تویی که تغییر کردی

‫از وقتی که رفتی و دل به دریا زدی و ‫جنگیدی، رهبری شدی برای خودت

‫گرینلند مثل سابقـه. ‫تویی که رشد کردی.

‫خوش اومدید. ‫خوش اومدید مردم یومزبورگ،

‫حتماً خستۀ راه و مصیبت پیش اومده‌اید

‫سرپناه و عزیزان‌تون رو از دست دادید

‫طعم تلخ تبعید رو چشیدید

‫تا اینجاش رو می‌دونم

تا اینجاش رو درک می‌کنم

‫ولی اینجا در امانید، ازتون دعوت می‌کنیم تا

پناهگاهایی برای کسانی که از ظلم و پلیدی در پیِ آزادی هستن بسازید

‫و امشب، بهتون دستور میدم...

‫دلی از عذا در بیارید و نفس راحتی بکشید

‫امشب، هرچیزی که مال منـه، ‫در خدمت شماست و

‫ظاهراً بالعکسش هم صدق می‌کنه

‫ممنون که آذوقه‌تون رو با ما سهیم شدید

‫امشب،

‫بازگشت دخترم به خونه‌اش رو هم جشن می‌گیریم!

‫داشتم به سفرت فکر می‌کردم

‫این برنامه

‫یه نگاه به مردم خودت بندازید

‫به اندازۀ کافی زجر نکشیدن؟

‫بخاطر همینـه که می‌خوام ‫ببرمشون یه جای امن

‫خب، چرا همینجا نشه؟

کلی زمین زراعی دست‌نخورده داریم که آمادۀ کشاورزی‌ان

‫زمستون سختی رو پشت‌سر گذاشتیم، ‫اما تو خودت تجربه‌شون کردی

‫به‌قدری بذر و توشه داریم

‫که می‌تونیم کل اقامتگاه غربی رو ‫از نو بسازیم

‫اسمش هم می‌ذاریم «فیوردِ فریدیس»

‫پدر، فقط بخاطر خودم نیست. ‫دارم بخاطر مردمم این کار رو می‌کنم.

‫بذار فردا مزارع رو نشونت بدم

‫- بخصوص... ‫- امشب مهمون می‌خوای؟

‫نه

‫دیدی رهبرمون چی گفت دیگه

‫چیزی که مال شماست، مال من هم هست

‫اگه نزدیک‌تر بشی، ‫چاقو رو فرو می‌کنم توی قلبت

‫نگهت دارم، خیلی سخت میشه ‫بخوای چاقو رو فرو کنی توی قلبش

‫برگرد سر میزت

‫- چی گفتی؟ ‫- شنیدی چی گفتم

‫بگو تمومش کنن

‫مرد بالغیـه. ‫خودش می‌تونه از خودش مراقبت کنه.

‫من نگران استیگ نیستم. ‫نگران آدم‌های توئـم.

‫فکر کردی داری با کی حرف می‌زنی؟

‫حالت دست خودت نیست. ‫نمی‌خوام آسیبی بهت بزنم.

‫چه خبره؟

‫پا شدی اومدی توی خونۀ من و

‫مردم من رو تحقیر می‌کنی

‫نه، صبر کن

‫حالا می‌فهمم چرا دخترم انقدر بهت علاقمنده!

‫امیدت رو از دست دادی

‫اومدم دنبال جواب

‫باعث شدی واسم سؤال پیش بیاد

‫امروز دیدم عبادت می‌کردی

‫به خدا ایمان داری؟

‫پیش اومده که به وجودش شک کنم

‫ولی به قدر کافی نشونه‌هایی از قدرتش دیدم

‫که به وجودش ایمان بیارم

‫درمورد نقشه‌هام هم صدق می‌کنه

‫جمعی از شواهد علمی‌ان

‫که نشون میدن چیزهایی که بهشون باور دارم، ‫واقعیت دارن

‫البته اگه دنبال شواهد فیزیکی هستی، ‫باید بگم که اینجا چیزی دستت رو نمی‌گیره

‫اون بیرونـه

اون طرفِ دماغه

‫منتظر آدمی با مهارت توئـه ‫تا بره و کشفش کنه

‫امروز جواب خیلی از سؤال‌ها رو دادی،

‫اما یه سؤال مهم رو جا انداختی

‫سؤالی که باعث شد راهی نروژ بشی

‫کُشتیـش؟

‫آره

‫روی سینه‌اش هم یک صلیب حک کردم

‫بین همۀ داستان‌هات، ‫این یکی رو بیشتر از همه دوست دارم

‫این موضوع واسه سال‌ها پیشـه

‫از اون موقع خیلی تغییر کردم

‫هرچی هم که بگی، ‫رهبر اول و آخر این مردم من هستم

‫چیزی هم تغییرش نمیده

‫پذیرش یه سری مسائل کار سختیـه

‫می‌دونم چقدر بابت ساختن اینجا ‫به خودت می‌بالی،

‫که برخلاف انتظارات بقیه ‫تونستی اینجا دووم بیاری، اما...

ما با زنده‌موندن برنده میشیم

تو اسم این رو برنده شدن می‌ذاری؟

‫از وقتی که رفتی ‫چیزهای زیادی عوض شده، دخترم

‫اولاً

‫ماهی‌ها به سمت جنوب رفتن و ‫نهنگ‌های تک‌شاخ و شیرهای دریایی هم پشت‌سرشون

‫همون‌هایی که عاج‌شون، بازرگانان رو به اینجا می‌کشوند

درختی نبود که باهاشون قایق‌هامون رو تعمیر کنیم و دنبال‌شون بریم

بعدشم زمستون شروع کرد به ضرر زدن

‫گلن‌لند می‌تونه برای مردم هر دومون جای خوبی باشه

‫- اشتباه می‌کنی ‫- چرا همچین حرفی می‌زنی؟

‫چون...

‫چون سال‌های زیادی از عمرم رو صرف ‫پیدا کردنش کردم و به هیچی نرسیدم

‫من کور نیستم، فریدیس

‫خیال کردی نمی‌بینم ‫چه بلایی داره سر مردمم میاد؟

‫بعد از رفتن تو و لیف،

‫چندین بار با قایق رفتم جایی که لیف خیال می‌کرد ‫گلدن‌لند رو دیده

‫ببینم پیداش می‌کنم یا نه، ‫تا بتونیم از اینجا کوچ کنیم به اونجا،

‫از این سرزمینی که بادها بی‌وقفه می‌وزن و ‫خدایان به ما نیشخند می‌زنن

‫گلدن‌لندِ لیف

‫وهمی بیش نیست

‫من به الهامم اطمینان دارم و

‫تو هم نمی‌تونی جلوی من رو بگیری

‫خیره‌سر!

‫از کی به ارث بردمش؟

‫حدأقل بذار قبل رفتنت ‫با یکی از قایق‌هاتون ماهی‌گیری کنیم

‫حتماً

‫حالا برو یکم چشم رو هم بذار. ‫من هنوزم پدرتم.

‫جربزه‌اش رو نداری

‫گادوین؟

‫شب خوش، اعلی‌حضرت

‫توی خونه همدیگه رو می‌بینیم

‫زود میام

‫زوئی، باید باهات صحبت کنم

‫هارالد

‫خودتی؟

‫امپراتور. عذرخواهم

‫متوجه نشدم شما احضارم کردید

‫من احضارت نکردم، ‫اما خوشحالم که اومدی

‫می‌خوام باهات صحبت کنم

‫‫‫« ترجمه و زیرنویس از علی محمدخانی و iredprincess » ‫.:: iredsub & AliMK_Sub ::.

‫طی این چند سال،

ما با هم صمیمی شدیم

‫مثل برادرمی

‫همچنین شما، امپراتور

‫در جایگاه برادرم، ‫خیلی خوب می‌شناسمت

‫هم قدرت‌هات و

‫هم نقاط ضعفت

‫- امپراتور... ‫- هیس، هیس

‫خیال کردی نمی‌فهمم ‫با همسرم هم‌خواب میشی؟

‫می‌دونستم اگه مطرحش کنم،

‫رابطه‌مون معذب‌کننده میشه

‫بخاطر همین...

‫گذاشتم زنم وسوسه‌ات کنه

‫چرا؟

‫چون من عقیمم

‫پس کی بهتر از برادر عزیزم تا

‫بتونه وارثی برای من بیاره؟

‫نه!

‫امپراتور! جلوش رو بگیرید!

‫نه، نه! نه!

‫نه!

‫امپراتور رو کشته!

‫نه! یه تله بود!

‫دستگیرش کنید

‫هی!

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.