All language subtitles for Vikings.Valhalla.S03E04.NF.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz Download
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫استیگ، تو تا حالا کسی رو کشتی؟

‫آره

‫چرا می‌پرسی؟

‫تا حالا ندیده بودم اونجوری بجنگی

‫هر جنگی متفاوته

‫وقتی مجبوری، ‫کاری رو که لازمه انجام میدی

‫فریدیس. صدای شیون و زاری ‫برای مرده‌ها رو می‌شنوم

‫برای فرار کردن خیلی ضعیفم،

‫ولی برای جنگیدن خیلی پیر نیستم

‫منو با یه تبر بذار و برو، ‫و بقیه رو نجات بده

‫نه. هیچکس رو جا نمی‌ذاریم

‫خداوندا، این رسالت الهی سعادت ‫و تغییر کیش را برکت بده

‫این پیکر مقدس را برکت بده

‫هدایتش کن، ‫هنگامی که سعی می‌کند ارواح را...

‫کافیه

‫- آیین مذهبی رو نمیشه عجله‌ای انجام داد ‫- تمومه

‫تربوشت‌ها بدون محافظ هستن ‫و دارن مرده‌ها رو می‌سوزونن

‫چند نفرشون موندن؟

‫من ۲۰ تا رو شمردم

‫شاید بیشتر باشن، ‫ولی واضحه که ضعیف شدن

‫پس به نظر میاد درست به موقع رسیدیم

‫آره. آره، درست به موقع رسیدیم

‫بشکه‌ها رو باز کنین!

‫امروز اومدیم تا جسد پدرم رو ‫از اسارت زمینیش رها کنیم

‫از خاک کافری که هفت سال آزگار ‫توش فریاد عدالت‌خواهی زد

‫امروز ماموریت پایان عصر بت‌پرستی رو ‫تکمیل خواهید کرد

‫امروز یومزبورگ رو نابود می‌کنین!

‫[قسطنطنیه]

‫هارالد سیگوردسون بزرگ اومده!

‫می‌خوای بهمون ملحق بشی؟

‫برای چه کاری بهتون ملحق بشم؟

‫قلدری کردن برای ژنرال‌هات؟

‫به نظر میاد نیازی به کمک من نداری

‫فکر کنم از مبارزه با من می‌ترسی

‫می‌ترسم؟ از تو؟

‫از این می‌ترسم که امپراتور چیکار می‌کنه،

‫وقتی دومین ژنرالش رو نفله کنم

‫وایکینگ، یه روز زبون سرخت،

‫اونقدر تیز نیست که نجاتت بده

‫خواهیم دید

‫- صبح بخیر ‫- صبح بخیر

‫نیروهای جدید سپاه وایکینگی رو تایید کردیم

‫- آماده‌ان که ازشون سان ببینین ‫- اسپاتاروکاندیداتوس، میشه باهات حرف بزنم؟

‫صبح بخیر، ملکه

‫ازت می‌خوام تا اقامتگاهم همراهم بیای

‫ملکه، این راه اقامتگاه شما نیست

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫خودت می‌دونی

‫کار خطرناکیه

‫و تو اسپاتاروکاندیداتوس هستی،

‫دومین مرد قدرتمند امپراتوری

‫نشونم بده چی می‌خوای

‫بگو چی نیاز داری

‫تو رو می‌خوام

‫امپراتور، می‌تونم کمکتون کنم؟

‫داشتم دنبال ملکه می‌گشتم. ‫فکر کردم صداشو شنیدم

‫اینجا بودن،

‫ولی فکر کنم به اقامتگاهشون برگشتن

‫درواقع توی باغ منتظر شما هستن، امپراتور

‫تا اونجا همراهیشون کردم

‫ممنون، هارالد

‫چیه؟

‫ما سال‌ها در کنارت جنگیدیم

‫همیشه همه جا دنبالت رفتیم،

‫ولی این خطرناکترین چیزیه که ازمون خواستی

‫من هیچی ازتون نخواستم

‫«ترجمه از ایلیا» ‫::. EILIA .::

‫[یونان]

‫راهبه رو بیارین

‫صبر کن! محض رضای خدا، نه!

‫اسمت چیه؟

‫نیکیتاس

‫می‌خوای بالای قبرها دعا بخونی؟

‫نه. بیا یه چیزی بخور. ‫باید گرسنه باشی

‫می‌دونی، ممکن بود تو رو بکشه

‫مطمئن نیستیم

‫و نمی‌خوام با حدس زدن نیت اون، ‫نقش خدا رو بازی کنم

‫فکر کردی خدا نجاتت داد؟

‫شاید تو رو خدا فرستاده باشه

‫من آخرین نفری‌ام که بخواد بفرسته

‫زخمی شدی. باید زخمتو ببندی

‫خودم انجامش میدم. ‫یه کم پارچه و آبجو برام بیار

‫آبجو

‫تو چه‌جور راهبی هستی؟

‫یه راهب تشنه

‫اسمم تاماره

‫لیف

‫هر وقت آماده بودی،

‫تا نزدیکترین شهر می‌برمت ‫که جات امن باشه

‫اگه دنبال جای امن بودم، اینجا نبودم

‫خداوند بندگانش رو

‫به جاهای گرم و راحت نمی‌فرسته

‫اینجا یه هدفی دارم

‫بازسازی این خانه خدا

‫خب...

‫اگه به کمکم نیازی نداری، میرم پی کارم

‫معلومه که به کمکت نیاز دارم

‫با زخمی که برداشتم ‫نمی‌تونم برای درست کردن ملات، آب بیارم

‫چشمه پشت کلیساست، ‫و به زودی هم شب میشه

‫پیشنهاد می‌کنم شروع کنیم

‫اونا برای چیه؟

‫پیشکش‌هایی برای خداهاشون،

‫و هشدار برای اینکه ‫اون داخل مرگ جولان میده

‫چه بلای وحشتناکی به سرشون نازل شده؟

‫بلا نیست. من به سرشون نازل شدم

‫پخش بشین! ‫دنبال بازمونده‌ها بگردین!

‫«حافظ ایمان»

‫باید دنبال پدرت بگردیم

‫اون جایی نمی‌ره

‫این تبر پدرم بود

‫یکی رو پیدا کردیم

‫دنبال زنی به اسم فریدیس می‌گردم

‫مُرده

‫مریض شد و مُرد

‫این تبر رو می‌شناسی؟

‫تبر اولافه

‫وقتی فریدیس کشتش، اونجا بودم

‫چه بلایی سر جسدش اومد؟

‫بیرون دروازه‌ست

‫توی دره مردگان، ‫پیش بقیه مسیحی‌های کشته‌شده

‫دره مردگان

‫خب، باید منو ببری اونجا

‫بیارینش

‫کجا می‌رفتی؟

‫کورفو

‫و اونجا دنبال چی هستی؟

‫یه مرد

‫چرا دنبالشی؟

‫خیلی سوال می‌پرسی

‫می‌تونیم نوبتی بپرسیم

‫چه‌جور راهبه‌ای آبجو می‌خوره و ‫سنگ‌چینی بلده؟

‫کسی که همیشه راهبه نبوده

‫بنا بودی؟

‫شوهرم بود. از اون یاد گرفتم

‫توی یه شهری در جنوب، با هم کار می‌کردیم

‫حالا نوبت منه. مردی که دنبالشی؟

‫یه نقشه‌کش

‫چی ازش می‌خوای؟

‫جوابی برای ناشناخته‌ها

‫وقتی جوون بودم...

‫پدرم منو به یه سفر به سمت شمال برد

‫کشتی توی طوفان از مسیر منحرف شد

‫صبح که آسمون صاف شد، ‫یه چیزی توی افق دیدم

‫ردیفی از درخت‌های بلند، ‫که زیر آفتاب می‌درخشیدن

‫من اهل گرینلند هستم. ‫قبلاً همچین درخت‌هایی ندیده بودم

‫وقتی رفتم به پدرم بگم...

‫خشکی ناپدید شد ‫و من تنها کسی بودم که دیدمش

‫تا مدت‌ها، شب‌ها بیدار دراز می‌کشیدم،

‫و سعی می‌کردم یادم بیاد چه شکلی بود

‫برای خواهرم تعریفش کردم ‫تا تصویرش توی ذهنم زنده بمونه

‫ولی در نهایت...

‫باور کردم که توهم زده بودم

‫می‌خوای بدونی واقعیه؟

‫آره

‫و الان کجاست؟

‫کی؟

‫شوهرت

‫اینجا که نیست

‫سنگ بیشتری لازم داریم

‫اسبم!

‫خب؟

‫دیگه چیزی نمونده

‫فکر کنم داری دروغ میگی

‫لرد مگنوس!

‫زود باشین!

‫یالا! بجنبین!

‫مال اولافه

‫یه تابلو. به لاتین نوشته شده

‫دو تا قایق داریم! عجله کنین!

‫«حماقت پدر در پسر زنده است»

‫این یه تله ست

‫اونا یومزبورگ رو ترک نکرده بودن

‫ما که همه جا رو گشتیم!

‫همه جا رو نه، مُرده‌ها رو نه! ‫برگردین به یومزبورگ!

‫بجنبین!

‫فریدیس!

‫پارو بزنین!

‫سریع‌تر!

‫یالا بچه‌ها. ‫بیاین! بشینین!

‫یالا! پارو بزنین! پارو بزنین!

‫- ادامه بدین! یالا! ‫- سریع‌تر!

‫دارن میان!

‫دارن میان!

‫پارو بزنین!

‫سریع‌تر!

‫پارو بزنین!

‫از تمام وجودتون مایه بذارین!

‫برای تسلیم شدن ‫دیگه خیلی دیره، فریدیس!

‫شاید پدرمو کشته باشی، ‫ولی از دست من نمی‌تونی فرار کنی!

‫مردمت مجبور میشن ‫تاوان گناه‌هات رو بدن!

‫نمی‌خوام تسلیمت بشم، مگنوس!

‫دارم نابودت می‌کنم!

‫حالا!

‫چپ! بپیچین به چپ!

‫فریدیس!

‫باید می‌ذاشتی بکشمش

‫تا بتونی بدون نگرانی بخوابی؟

‫نذاشتم بکشیش،

‫چون بخشش بزرگترین هدیه مسیحه

‫خب، اینجا...

‫این هدیه تو رو به کشتن میده

‫به خدا اعتقاد نداری؟ هر خدایی؟

‫دیدم بیشتر از هر چیز دیگه‌ای،

‫مرگ و نفرت از مذهب ناشی میشه

‫در مورد دین و مذهب نپرسیدم

‫در مورد خدا پرسیدم

‫نیرویی بزرگتر از تو

‫عاقل‌تر از تو

‫قادر به بخشش

‫هر خدایی که بتونه منو ببخشه احمقه

‫من احمق‌ها رو نمی‌پرستم

‫همه‌مون بار اشتباهاتمون رو به دوش می‌کشیم

‫شوهرم ترکم کرد

‫ترکم کرد چون...

‫بچه‌مون رو کشتم

‫وقتی اون نبود...

‫غارتگرها به روستامون حمله کردن ‫و خیلی‌ها رو کشتن

‫وقتی به خونه‌مون رسیدن،

‫من با پسرمون زیر کف اتاق مخفی شده بودم

‫فقط چند ماهش بود

‫و گریه کرد

‫نوزادها گریه می‌کنن

‫برای ساکت کردنش...

‫من...

‫دهن کوچیکشو با دستم گرفتم

‫ولی اونا نمی‌رفتن

‫و اونم گریه‌ش بند نمی‌اومد

‫پس، محکمتر فشار دادم

‫وقتی بالاخره رفتن، خودم زنده بودم

‫ولی بچه‌م مُرده بود

‫شوهرم سعی کرد منو ببخشه،

‫ولی نتونست

‫مردم روستامون هم نتونستن

‫به نظرت...

‫خدات تو رو بخشیده؟

‫نه

‫معتقدم بهم کمک کرد خودمو ببخشم

‫توسیگ! هارولد!

‫یالا. بیاین جشن بگیریم. بیاین ‫[دانمارک]

‫اینجا جمع شدیم...

‫زیر شاخه‌های درخت نخستین...

‫که ازش برای ‫محافظت از مردم وند تشکر کنیم

‫اجداد ما به این باور بودن ‫که از ریشه‌های این درخت،

‫هر چیزی که می‌دونیم و دوست داریم ‫رشد می‌کنه

‫داستان‌هایی رو که ‫از درخت بزرگ زندگی براتون گفتم یادتونه؟

‫این همون درخته

‫خیلی چیزها رو تحمل کرده،

‫همونطور که مردم ما تحمل کردن...

‫همونطور که ریشه‌های من عمیق و قوی‌ان

‫باشد که برای همه‌مون درس عبرتی باشه

‫بیا

‫بچه‌ها، بجنبین

‫پدربزرگ!

‫گیتا!

‫ارل گاودین

‫به دانمارک خوش اومدین

‫شاه کانوت تونست برکت پاپ رو

‫در سه تا شهرستان در جنوب ‫که با وندها اختلاف داشتن، کسب کنه

‫کلام اون و کلام کلیسا ‫از این توافق دفاع می‌کنه

‫عالیه

‫خب بگو ببینم، با پاپ ملاقات کردی؟

‫بله

‫مرد بزرگیه؟

‫قد و وزن مناسبی داره

‫و از چه‌جور تبری توی جنگ استفاده می‌کنه؟

‫یه تبر بزرگ مثل مال من، ‫یا یه تبر دستی کوچیک؟

‫یا شاید شمشیرزنه

‫منظورتون رو می‌فهمم، اعلی‌حضرت،

‫ولی مردم وند الان مسیحی‌ان،

‫و اگه به خواسته‌های پاپ عمل نکنن ‫نمی‌تونن در برابر فشاری که

‫کلیسا می‌تونه بهشون وارد کنه مقاومت کنن. ‫پسرتون اینو درک می‌کنه

‫معامله خوبی انجام داد

‫یه وایکینگ توی رم

‫که با رهبر کلیسای مسیحی دیدار می‌کنه

‫کاش بودم و می‌دیدم

‫به خوبی مردم شما رو نمایندگی کرد

‫بهم گفتن، تو هم همینطور بودی

‫مثل یه وایکینگ جنگید

‫از بودنم در اینجا واقعاً شاکرم

‫زنی که وایکینگه،

‫و دو پسر قوی که ‫خون شما در رگ‌هاشونه

‫و نظرت در مورد نوه من چیه؟

‫خیال داره وارث تاج و تخت انگلستان بشه

‫مثل یه پادشاه می‌جنگه،

‫ولی در مورد انگلستان اطلاعات کمی داره، ‫و رقبایی هم خواهد داشت

‫براشون آماده‌ام

‫و گادوین رو دارم که راهنماییم کنه

‫من شجاعانه با وندها جنگیدم، ‫از هر کسی می‌خواین بپرسین

‫یه پادشاه باید همونقدر که شجاعه، ‫باهوش هم باشه

‫یه پادشاه واقعی ‫حمله اونا رو پیش‌بینی می‌کرد،

‫و نگهبان می‌ذاشت

‫باید سرسخت‌تر می‌بود

‫وقتی هم‌سن تو بودم، ‫پدرم پادشاه دانمارک بود

‫یه پادشاه فقیر بود و ‫کشور رنج و عذاب می‌کشید

‫و با وجود اینکه مشخص بود ‫که من حاکم خیلی بهتری میشم،

‫تاج و تخت رو رها نمی‌کرد

‫می‌تونستم همونطور که مشاورهام می‌گفتن ‫منتظر باشم تا نوبتم بشه،

‫ولی راه دیگه‌ای رو انتخاب کردم

‫کشتمش

‫اگه واقعاً می‌خوای حکومن کنی،

‫باید سرسخت‌تر باشی

‫[نورماندی]

‫شاهزاده ادوارد!

‫بیاین قبل از اینکه برم ‫باهم بریم سواری

‫منم میام!

‫نه آلفرد. مادرت می‌خواد ببیندت

‫بیا. آخرین سفر با مهمونتون

‫اگه نگرانی...

‫نگهبان‌هاتو بیار

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫آلفرد، برادرت کجاست؟

‫با کانوت برای سواری رفت

‫می‌خواستم باهاش برم، ‫ولی اجازه نداد

‫گفت می‌خواد فقط با ادوارد بره

‫چرا افرادم برگشتن؟

‫چون من بهشون گفتم

‫تعجب می‌کنم که چقدر کم گرفتن ‫تا بهت پشت کنن

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫آروم باش، ادوارد

‫اگه می‌خواستم بهت آسیب بزنم، ‫خیلی قبل‌تر زده بودم

‫بیا پایین حرف بزنیم

‫تو خیلی واضح و روشن ‫احساساتت نسبت به من رو نشون دادی

‫یا مادرت

‫یا اعتقادت به اینکه پادشاهی انگلستان...

‫متعلق به توئه

‫هست! تاج و تخت متعلق به ‫خاندان وسکسه!

‫یه روزی

‫ولی الان نه

‫و من به خاطر اشتباهاتی که ‫پدرت مرتکب شد، روی اون تخت می‌شینم

‫ولی یه روزی میاد که دیگه نشینم

‫و وقتی اون روز برسه...

‫شاید یکی از پسرهام تاج رو سرش بذاره

‫شاید تو یا برادرت

‫ولی هرکسی که تاج رو سرش بذاره ‫باید متوجه یه چیز مهمی باشه،

‫وگرنه تاج مدت زیادی ‫روی سرش نمی‌مونه

‫تاج و تخت شاید ارثی باشه...

‫ولی شاه‌ها ساخته میشن

‫پدرت اینو می‌فهمید

‫منم همینطور

‫شاید یه روز تو هم بفهمی

‫چرا اینا رو بهم میگی؟

‫چون مادرت دوستت داره

‫و من عاشق مادرت‌ام

‫و از رفتاری که باهاش داری خوشم نمیاد

‫اون ما رو رها کرد

‫این کارو کرد که ازتون محافظت کنه

‫توی انگلستان جاتون امن نیست

‫این کارو کرد که ‫فرصتی برای زنده موندن بهتون بده!

‫به این خاطر مجازاتش نکن

‫اگه می‌خوای پادشاه باشی، ‫مثل یه پادشاه رفتار کن

‫در غیر این صورت غرور و خشمت ‫کارتو تموم می‌کنه

‫شاهزاده یاروسلاو،

‫چرا هر بار که میای اینجا ‫درخواست سرباز بیشتر داری؟

‫چون هنوز بهشون نیاز دارم

‫می‌تونم ۲۰۰۰ سرباز بهت بدم. نه بیشتر

‫فکر می‌کردم سعی داریم ‫مشکل پچنگ‌ها رو حل کنیم

‫با ۲ هزار نفر ‫تخمشونم نمی‌تونم خراش بدم

‫حداقل ۵ هزار نفر

‫این تعداد نمی‌تونم بهت بدم

‫پس وقتی پچنگ‌ها ‫داشتن روی دیوارت می‌شاشیدن،

‫نیا از من کمک بخواه

‫۲ هزار تا از وایکینگ‌هام رو ‫در اختیارتون می‌ذارم

‫ارزششون دو برابر سربازهای ژنرال مانیاکیسه

‫و کی رهبریشون می‌کنه؟ تو؟

‫نه

‫اینجا بهش نیازه

‫من دیگه باید برم. ‫توافق کردیم؟

‫بله

‫راه درازی رو اومدین، ملکه

‫برام سواله که تا حالا ‫دلتنگ خونه قدیمی و

‫مردمتون در شمال نشدین؟

‫الان اینجا خونه منه، یاروسلاو

‫مردمم اینان

‫وای برادرزاده، یادم رفته بود که

‫قسطنطنیه چقدر شگفت‌انگیزه

‫هنر، فرهنگ، زیبایی

‫با وجود اینا، سرزنشت نمی‌کنم ‫که وطنت رو فراموش کردی

‫نروژ رو فراموش نکردم

‫مگه هفت سال پیش بهت نگفتم ‫که میام اینجا و ثروت جمع می‌کنم؟

‫که بتونم برگردم خونه و ‫چیزی که صاحبش‌ام پس بگیرم؟

‫آره، گفتی

‫و در طی این سال‌ها،

‫تمام اون ثروت رو به نووگورود نفرستادم ‫که ازشون محافظت کنی؟

‫وظیفه‌شناسانه

‫پس چرا بهم شک داری؟

‫چون طلای کافی برای ‫تشکیل ۵ تا ارتش رو داری!

‫ولی هنوز اینجایی

‫اینجا هنوز کارهایی هست ‫که باید انجام بدم

‫آره، تو رو اسپارتاکوتیکوس کردن! ‫یه مرد مهم!

‫اسپاتاروکاندیداتوس

‫معلومه که مهمه. ‫یه قدم با امپراتور فاصله دارم

‫عجب!

‫امپراتور...

‫هارالد، می‌دونی فرق بین ‫عطش و اشتها چیه؟

‫عطش چیزیه که بدنمون میگه نیاز داریم

‫اشتها چیزیه که ما می‌خوایم

‫فرقشون رو می‌دونم، عمو

‫سال‌ها پیش ازم خواستی بهت بگم

‫در مورد زنی که ‫توی یوزمبورگ ناپدید شده

‫چیزی شنیدم یا نه؟

‫اولاف هم در موردش ازم پرسید

‫به نظر میاد یومزبورگ رو پیدا کرده،

‫و سعی کرده نابودش کنه

‫و چی شده؟

‫زنه اون و همه افرادش رو کشت،

‫و حالا به یومزبورگ حکومت می‌کنه

‫همیشه مقدر بود که یه حاکم بشه

‫حاکمی با یه بچه هفت ساله

‫ممنون، عمو

‫خوشحالم که فهمیدم

‫ولی برای ترک اینجا کافی نیست؟

‫فریدیس راه خودشو انتخاب کرد

‫منم راه خودمو

‫حالا چیکار کنیم؟

‫قایق نداریم. ‫نمی‌تونیم برگردیم خونه

‫اینجا گیر افتادیم!

‫یه فکری دارم

‫برو آشپزخونه رو پیدا کن،

‫یه قرص نون بزرگ برای خودت بپز بخورش

‫اگه فایده‌ای نداره...

‫برای معجزه دوم ‫به درگاه سنت اولاف دعا کن!

‫موفق شدی!

‫نه

‫ما موفق شدیم

‫حالا چیکار کنیم؟

‫حالا یه خونه جدید پیدا می‌کنیم

‫ببخشید که مجبور شدم اسبتون رو ببرم،

‫ولی باید خواهرمو پیدا می‌کردم

‫این استره

‫اومدیم کمکتون کنیم

‫دو جفت دست دیگه برای ساختن کلیساتون

‫خیلی ازتون ممنونم

‫بیاین بریم، بچه‌ها

‫خداحافظ، پرنس ادوارد

‫خداحافظ، شاه کانوت

‫خداحافظ ادوارد

‫خداحافظ، مادر. ‫مشتاقانه منتظر برگشتت هستم

‫برای شما، سرورم

‫خودم تراشیدمش

‫به شمایل کی تراشیدیش؟

‫خدای وایکینگه، ثور

‫می‌دونم وقتی بچه بودین، ‫بهتون الهام می‌بخشید

‫ریشش رو گرفته و ‫با نفسش بادها رو کنترل می‌کنه

‫باشد که باد خوبی ‫در سفر به خونه براتون فراهم کنه

‫خیلی وقت بود که ‫به همچین چیزهایی فکر نکرده بودم

‫بابت این هدیه ازت ممنونم، ‫ویلیام، دوک نورماندی

‫خون رولو در رگ‌های تو جاریه

‫باشد که ازش قدرت بگیری

‫از یه وایکینگ، به یه وایکینگ دیگه

‫ممنونم

‫مطمئنی نمی‌تونم راضیت کنم بیشتر بمونی؟

‫نه. نمی‌خوام یه سنگ دیگه هم بلند کنم

‫توی پیدا کردن درخت‌هات موفق باشی

‫وقتی کلیسات تموم بشه، ‫چه اتفاقی می‌افته؟

‫ناقوسی ندیدم

‫وقتی تمومش کنیم، ‫خدا یکی برامون فراهم می‌کنه

‫«ترجمه از ایلیا» ‫::. EILIA .::

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.