Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
همسر دوست داشتنی من قسمت اخر ارائه ای از تیم ترجمه نقد کره
ترجمه وزیرنویس :سمیرا moon shine:ویرایش زمان بندی
دیگه منو تحت فشار نزار
بزار کنارت بمونم
اگه ببر سفید تو رو بکشه
منم کنار تو می میرم
و اگه من بمیرم, تو تنها مردی هستی که کنارمه
این همه چیزی بود که می خواستم بهت بگم
تو شرورترین زنی هستی که من دیدم. حتی بدتر از دونگسوات هستی
زنی مثل تو می تونه قلب همه مردا رو فتح کنه
اما شرمنده ،که این منم, من شوهرتم
اگه من نتونم تو رو اداره کنم
پس نمی تونم شوهرت باشم
هی تو!چیکار می کنی؟
- جیم لیم - بله؟
- از در دور شو!دور شو - برم عقب؟
چند قدم برم عقب؟یک قدم کافیه؟ بفرمایید دو قدم رفتم
سه قدم...حالا چهار قدم
من می رم فروشگاه روبرویی!کافیه!می ترسم
یک افسر دولتی مثل من هر کاری انجام میده تا از خانوادش و ادمای غیر نظامی مراقبت کنه
تو نمی تونی کنار من باشی
از اونجایی که اینقدر اصرار داری اینجا بمونی , پس من می رم. تو دیگه منو نمی بینی
تو
ساعت چنده؟
آه!دو صبح؟
من نباید با تو چیزی می خوردم
برارانی. برارانی.
پدر و مادر منو از خونه پرت کردن بیرون
من دیگه کسی رو ندارم. هیچ کس
آه, برارانی, من به تو گفتم که هیچ پدر و مادری نمی تونن ارتباطشونو با بچشون قطع کنن
به من اعتماد کن
پدر و مادر منو تحقیر کردن, من بی مصرفم
البته! کی مثل رین همه چی تمومه؟
پی آرون, من واقعا وحشتناکم, درسته؟
فعلا نه, اما اگه این کار رو هر شب ادامه بدی اره
حتی تو هم منو اذیت می کنی
برارانی, لطفا این کارو نکن
این روزها از بس چک کردم که ببینم نکنه مخفیانه شب از خونه فرار کنی و بزنی بیرون خسته شدم.
وقتی می ری بیرون مجبورم دنبالت بیام. وقتی این کار رو می کنم دیگه نمی تونم برم سر کار
پدرم هر روز دعوام میکنه چون دیر می رم سر کار
تنها کسی که با من مهربونه فقط تویی
پانیت رو فراموش کن, باشه؟
گذشته را به عنوان یه درس عبرت قبول کن
یه زندگی جدید رو شروع کن, باشه؟
چطور می تونم یه زندگی جدید شروع کنم؟
پی آرون, من هیچ کس رو ندارم
دراصل فقط تو رو دارم
برارانی
فقط تو, تو تنها کسی هستی که با من مهربونه
نه! نمی تونم برارانی!چون مستم نمی تونم این کارو با هیچ زن دیگه ای انجام بدم
نمی تونم این کار رو کنم
متاسفم
متاسفم پی آرون. من برمی گردم خانه
لعنتی
من چیکار کردم؟
خانم, خون نوو منو فرستاد که شما رو به خانه امن فرماندار ببرم با خون ییگ ماو
می ترسه گروه ببر سفید دوباره برگردن, تو اون خونه ی امن همه مقامات هستن
اونجا امن تر از اینجاست
می دونستم این کار رو می کنه. دیشب کجا خوابید؟
نمی تونم بهتون بگم. قدغن کرده
خون نوو از تو خیلی لجباز تره
بزار اول برم چمدونم رو ببندم
امروز روز خوبی برای کمپ ماست
واقعا برای ما روز خوبیه
ما تو همه جنگ هامون پیروز میشیم
ما پیروز میشیم!ببرها پیروز خواهند شد
بریم
بریم شهر رو غارت کنیم
بریم ببرها
- مادر - ساران
اوضاع چطوره؟
من برای یه جلسه برگشتم. به خاطر همین اول به دیدن شما اومدم
اینجا اوضاع چطوره؟
دونگسوات و من خوبیم
الان به دیدن اومدم چون امروز گرفتارم. بعضی وقتها باید برم جنگل
نگران نباش مادر
خدا با تو باشه, پسرم
برارالی از شهر اومده .باهاش صحبت کردی؟
امروز گرفتارم. وقت برای صحبت کردم ندارم. دیگه می رم
زن و شوهری که نزدیک همدیگن و خیلی هم دیگه رو دوست دارن
باید یه ترسی تو قلبشون باشه
چه ترسی؟
ترس اینکه کی اول می میره. اکثرا می خوان که اول بمیرن
- این درسته؟ - کسی که اول می میره رنج نمی کشه
اما کسی که زنده می مونه طوری زندگی می کنه که انگار زندگیش با غم و اندوه لعنت شده
من سالهاست که تنها زندگی کردم. روزی نبوده که دلم برای پدرت تنگ نشه
چرا درباره این موضوع صحبت می کنید؟
در موردش فکر کن. من به اتاق بودا می رم که برای برکت دعا کنم
- پی آرون - برارانی
برای ناهار دعوت کرده بودن. هیچکی خونه نیست. کسی خونه نیست؟
من از جاو می پرسم, یکم صبر کن
درمورد دیشب
برارانی, فراموشش کن, باشه؟
خوبه که هیچ اتفاقی نیفتاد
من می ترسم که هرسه تا خواهر خوبم رو از دست بدم
اگه نتونیم به هم نگاه کنیم من نمی تونم قبولش کنم
دیشب که به خونه برگشتم...نتونستم بخوابم
تمام شب دربارش فکر کردم...چیزی که احساس کردم
چرا من اینکارو انجام دادم
تو جوابش رو بلدی ؟
من تنهام
من خیلی تنهام
اما چیزی که فکر کردم, پدر ومادرت به من خیلی اعتماد دارن
اگه من بلایی سرت می آوردم نمی تونستم تو روشون نگاه کنم
پی آرون من نمی تونم جلوی فکر کردنم رو بگیرم
چیزی که بین ماست...می تونه عشق باشه؟
منم نمی دونم
اما...فعلا
فکر نمی کنم فرقی با کاری که پانیت با تو کرد داشته باشه
تنهایی(بی یار بودن)...عشق نیست
بعضی چیزها به راحتی اتفاق می اقتن
پانیت خیلی راحت تو رو ترک کرد
چیزی که بیم ماست ممکنه عشق نباشه
ممکنه فقط حس نگرانی باشه
فقط دلواپسی...ممکنه کافی نباشه
نمیشه دور شد
بله. من هم همین حسو دارم
نمی تونم دور بشم
من خیلی شرمنده ام
الکل می تونه یک زن رو خیلی بی حیا کنه
من اون کارو کردم چون ترسیده بودم که کسی منو نخواد
برارانی, به چه چیزایی فکر می کنی
تو هنوز پدر, مادر, من و بو رو داری
همین طور رین, درسته که ازدواج کرده, اما هنوز تو رو دوست داره
اگه اون مرد تو نبودی
اگه ادم وحشتناکی بودی
زندگی من بدتر از این بود
برارانی, همه هم خون به دنیا نمیان
نصف مردم تنها زندگی می کنن و خوشحالن
تو می تونی انتخاب کنی اون جوری باشی
من نمی خوام بشینم و نگران باشم...صبر کنم تا ببر سفید اول حمله کنه. من نقشه دارم که اول به کمپشون حمله کنم
نمی دانیم که محل کمپشون کجاست
آب سرد کوهستان. تحقیقات ما نشون میده که محل کمپشون اطراف اونجاست
تیم ما برای برسی به اونجا رفته. اما کسی ازش خبری نداره
اینبار چود و من نیروهای تازه استخدامی رو می بریم
ممکنه چند تا اسب ببریم؟
اگه اینطوریه ما باید نیرو ها رو تو شهر پخش کنیم. این ایده خوبیه؟
دفاع و حمله؟ این سخته
پس بخشی از نیرها را ببرید که محل کمپ رو پیدا کنید اما اگه چیزی پیدا نکردید
- فورا برگردید - بله قربان
معذرت می خوام
سلام . من برای تحویل غذا اومدم
پیکتون عوض شده؟ من قبلا ندیدمت
خوش قیافم؟
دفعه دیگه یک چیزی روی غذاها بکش خاکی نشن
راننده قدیمی بهت نگفته؟اگه غذا کثیف بشه
و بچه ها مریض بشن من دچار دردسر میشم
نترس خطرناک نیست
اما جای دیگه...مطمئن نیستم
- آقا, چه اتفاقی افتاده؟ - تو مدرسه آتیش سوزی شده
بریم
برید بیرون و فرار کنید
برو
بیایید شهرو غارت کنیم
بیا پایین
اونجا !ببر سفید
آدم شیطان صفت
خانم. اول برید اونجا
مراقب باش !باشه؟
من دستیار معاونم, می دونم چطوری با تفنگ کار کنم
برو
اون کیه؟
مراقب باش
- نه!کجا می ری؟ - من به بچه کمک می کنم
نه
نترس. گریه نکن و با من بیا
بزار بچه بره
چیکار می کنی؟این بچس!تو آدم نامرد
من اینجام که بچه رو نجات بدم . بزار بره
کسی که من لازمش دارم تویی!بیا اینجا
من جواهرات و پول دارم.تو پول می خوای, درسته؟ اینجا همراهم نیست
من قبلا تو رو دیدم. تو همسر معاون سارانی
شانس من زده، همسر مورد علاقه اش رو له می کنم
این کار به ساران بیشتر از مرگ صدمه می زنه. برو
عجله کن
- خانم - داک!راه بیفت
بکش کنار
خانم
- نیور - تو آدم رزل کثیف!چرا بهش شلیک کردی؟
تو شانس منی!برید به کلانتر بگید
ببر سفید همسرش رو گرفته
بیایید برگردیم
- کمک!کمک - خانم
افسرها!از اونطرف!لطفا عجله کنید
(دادن اطلاعات راهزنان و سرگروهشان توسط سرباز)
خانم! کمک!خانم باهاشونه !لطفا کمک کنید!
چکار باید کنیم؟
بله,قربان
این ایست بازرسی مرزیه
شما کلانتر ساران هستید, درسته ؟یه پیام رادیویی از شهر میگه که ببر سفید باعث دردسر شده
چی؟همین حالا؟
بله قربان افسر ارشد به من دستور دادجلوی ماشین شما رو بگیرم
چون ببر سفید همسرتون رو گروگان گرفته
رین... اون احمق های وحشی
ما باید چکار کنیم؟برگردیم؟
حتی اگه برگردیم کاری انجام نمی دیم, اونا بالاخره جواهراتشون رو به اردوگاه برمی گردونن . من اونجا دستگیرشون می کنم
- می تونم از بی سیمت استفاده کنم؟ - حتما
اونا از زمانی که مدرسه آتش گرفته به نفع خودشون استفاده کردن
فعلا بچه ها و معلم ها جاشون امنه و کسی صدمه ندیده
سوار یه کامیون قدیمین تو مسیر باندونگ
اون مسیر به خیلی از مسیرهای جنگل انشعاب پیدا می کنه ما باید نیروهامون رو پخش کنیم
من مراقب این موضوع هستم. درباره نزدیک شدن به اردوگاهشان تو اطلاعاتی نداری. احتمالش زیاده که باهاشون روبرو بشی
فعلا پلیس ها رو به جنگل می برم . اگر اثرهای پیدا کنم هیچ مشکلی نیست
اونا همسر منو اسیر کردن. می خوام شکارشون کنم. حق ندارن به زن من دست بزنن
اما...رین چطوری به دستشون اسیر شد؟
متاسفانه تو اون لحظه سانور تو شهر بود. حالا سانور زخمی شده و تو بیمارستان بستریه
نیور
سانور گفت که خون برارالی تونست فرار کنه, اما دوباره به خاطر؟؟
به خاطر اینکه دید یک روستایی گریه می کنه،برگشت
چطوری می دونستی؟ شما دونفر واقعا مناسب زن و شوهری برای همدیگه اید
اگه ببینمش, لپاشو نیشگون می گیرم. همیشه باعث شکست من میشه
اون زن قدرت توئه.زن خوب قدرت شوهرشه. من احساس می کنم این آخرین جنگ ما با اونهاست
اونا خون برارالی رو گرفتن. اینبار تو باید از همه قدرتت برای مبارزه علیه اشون استفاده کنی
- اردوگاه آنها را از بین ببری و دخترای اسیر شده رو برگردانی - بله, افسر ارشد
اینبار به آخر خط می رسن...ببرهای سفید
سریعتر ببرش
اینا ارزشمندن. با احتیاط حملشون کنید
برادر
همسر کلانتر واقعا خوشگله. ممکنه بچه ها به خاطرش همدیگه رو بکشن
- واقعا, برادر
بهتره اینکارو نکنن!اون مال منه!عجله کنید و بارها رو ببرید وگرنه هوا تاریک میشه. اونو روی اسب من بزار
این چیه؟نمی تونه مال پرن باشه
یکی هم اینجاست کلانتر
ما اینارو تو فواصل معین می بینیم. انگار مسیری رو به ما نشون می ده
هر تیکه اش با دقت و تلاش ساخته شده
نمی تونه مال یه دختر باشه
خون چود, کسیه که از بین زنایی که به دست ببر سفید اسیر شده؟
یه زن؟
بینگو!دختر بزرگ برین و نونگ
- اسم این بچه پوئه - پو؟
خوب, بریم. ما حتما ازدوگاهشون رو پیدا می کنیم اگه دنبال این پارچه ها بریم. چیزیو از دست نمی دیم
هی!بزاریدشون اینجا
آوردن!آوردن
اونا موفق شدن چیزی بدزدن؟
چرا هیچ کس پیدا نمیشه که بتونه اونا رو بکشه؟
هی بچه ها!ما دیگه ثروتمندیم
اینجا رودخانه مقدس کاو نیم یینه
چرا؟چی اونجاست؟
جاییه که می گن ارواح کوهستان و جنگل وجود داره
مثل اینکه مردم رو می ترسونه و بهشون حقه می زنه که از صخره بپرن
پس مردم می ترسن
ارواح کوهستان و جنگل از مردم محافظت می کنه. چرا بخواد اونا رو بترسونه؟
نباید گول زننده باشه
اینجاست...رد پاهای تازه اسبه
باید از اینجا رد شده باشن
اینجا کجاست؟
چرا منو اینجا آوردی؟
به اردوگاه ببر سفید خوش اومدی
من واقعا خوش شانسم. بعد از موفقیت تو سرقت شهر
حتی مهره ی شانسم رو هم پیدا کردم . تو واقعا زیبایی
نه!دستهای کثیفتو به من نزن
این آخر ماجرا نیست. ساران هیچ وقت تسلیم نمیشه. اون میاد و تو رو می کشه
کمپ من تو کوه های اسرار آمیزیه. کسی نمی تونه پیداش کنه
چند ماه و ساله که شوهر تو نقشه رو بررسی می کنه؟ هنوز پیداش نکرده
کوهستان؟
فقط بالاتر از اون...تو بقیه زندگیتو اینجا می مونی
تو به عنوان زنم اینجا می مونی
گم شو
تو برای هیچی نباید اینجا بمیری!من تو رو برای سالیان سال می خوام
اما فعلا, می رم پول ها رو پخش کنم
کمک!کمک!کسی اینجا نیست؟کمک
کمک!کمک
نصفی از اینها طلای بدلین. فقط اینا واقعی هستن
- پول زیادی اینجا نیست. حتی به ارزش بمبی که ما ساختیم هم نیست - چرا اینقدر کمه؟
شما بچه ها به همه ی شهر خبر دادید که از ساران انتقام می گیرید
به خاصر همین همه روستایی ها پول و طلای خودشون رو مخفی کردن
خیلی بحث نکنید . ما خیلی کم گیر اوردیم. پس دفعه بعد دوباره می ریم دزدی. از چی می ترسید؟
ما یه تن اسلحه و بمب داریم
سارانمثل استخوان بزرگ ماهی تو گلوم گیر کرده. فقط اونو بکشیم و دیگه هیچ کس جراتشو نداره
زمان زیادی زنده نمی مونه. من به شما قول میدم
بغیر از اون پارچه ها, ما نتونستیم هیچی پیدا کنیم. چیکار کنیم؟
من مطمئنم بقیه رو پیدا می کنیم
امروز روز چهل و یکمه
روز چهل و یکم؟ منظورت چیه؟
چهل و یک روز از وقتی که ما به خاطر اینکه از پدرش مراقبت کنه از هم جدا شدیم. تو این چهل و یک روز ما بعضی وقتها همدیگر رو دیدیم
اما هیچ وقت خوب با هم صحبت نکردیم یا همش به تندی با هم حرف زدیم
این چهل و یک روز من اصلا خوشحال نبودم
الان ما به دزدا خیلی نزدیکیم. ما از دستشون نمی دیم
بریم
همه جا رو بگردید
یکی اینجاست
مسیر آبه و این یعنی که کمپ نقطه ای بالاتر از اینجاست
این به ما میگه راه کمپ دزدها اینجاست.یا این غار می تونه ما رو به کمپشون هدایت کنه؟
این واقعا درسته اگه آب بالا بیاد دهانه غار بسته میشه وقتی پایین می ره مردم می تونن واردش بشن
این یعنی که پو سعی داره بگه این راه کمپ دزدهاست
نقشه نمی گه که چی پشت این کوهه
- من می رم و یه نگاهی میندازم - آه, صبرکن
خطرناکه, داخل خیلی تاریکه. اگه مسیرش ته نداشته باشه چی؟من نمی دونم می تونیم برگردیم
ببر سفید منتظره که از من انتقام بگیره و رین هم پیش اونه
نمی تونم صبر کنم. برو و زودتر نیروها رو بیار
کلانتر, تو دوباره داغ کردی
پس اردوگاهشون اینجاست
پشت کوهستان مقدس. جایی که روستایی ها جرات نزدیک شدن بهش رو ندارن و تو هیچ جای نقشه مشخص نشده
رین. رین
- خون ساران - اومدم نجاتت بدم
اگه اتفاقی برات افتاده بود تیکه تیکه اشون می کردم
از خدا ممنونم. فکر کردم اگه به من دست بزنن خودکشی کنم.
ما باید بی سر و صدا باشیم. صبرکن تا نیروهای ما بیان باهاشون روبرو بشن
تو خوبی؟
من کلانتر سارانم. اینجام که به روستایی ها کمک کنم. تو طرف اونایی هستی یا من؟بهم بگو
اسم من پوئه .من دختر بزرگ یکی از اهالی روستام. اونا منو اسیر کردن و اینجا آوردن
یکی هم اینجاست کلانتر
یکی دیگه هم اینجاست
- تو کسی هستی که با استفاده از پارچه های ارغوانی برای ما نشونه گذاشت, درسته؟ - بله
خیلی ممنونم چون به خاطر پارچه های تو من تونستم بیام اینجا
تو خیلی شجاعی
می خوام برم خونه. چهار پنج ساله که اینجا زندگی می کنم
دلم برای مادرم تنگ شده
واقعا کسی برای کمک به ما میاد ؟
فعلا من تنها اومدم. ما باید تجهیزاتشون رو پیدا کنیم. اونا رو کجا میذارن؟
اونجا
بعد از این طبیعی رفتار کن. با کسایی که میشه بهشون اعتماد کرد یواش صحبت کن. و بچه ها رو تو مدت جنگ به محل امنی ببر
- این وظیفه توئه.متوجه شدی؟ - بله
متوجه شدم
تکنیک شلیک کردن رو یادت هست؟
بله
خوبه. من همشوونو به اتیش می کشم
خم شو پایین
تو باید راه زیادی بری تا غار رو ببینی
اگه سطح آب بالا اومده بود تو باید شیرچه بزنی زیر آب
و بعدش طرف دیگه رو می بینی
شیرجه بزنم زیر آب؟
می تونی شنا کنی؟
باید بتونم
این خطرناکترین مرحله است. ما باید بدون اینکه باخبر بشن رد بشیم.. به آرومی رد میشیم
این خطرناکترین مرحله است .می ترسم مردم ما رو ببینن
پس اون چی؟
واقعا هیچ کس خوش قیافه تر از اون نیست. عین هنرپیشه فیلم ها خوش قیافس. قطعا هیچ کس مثل اون نیست
اجنبی ها وارد کمپ شدن! غریبه ها
- هی - یه سری وارد کمپ شدن
همگی!همگی پناه بگیرید!عجله کنید!برید تو خانه
چطوری این لعنتی راه کمپ ما رو پیدا کرده؟
سرت پایین
اونا برای کمک به ما اومدن
آروم باشید
بمب می زنن!من می کشمشون!عجله کنید
عجله کنید
سریعتر
شما با بمب های خودتون می میرید
لعنتی!تو تنهایی اومدی و نصف افراد منو کشتی
همگی!دقت کنید!با صدای موزون طلسم رو بخونید
نمی دونم این مه از کجا میاد. نمی تونم هیچی ببینم
نمی تونم شلیک کنم یا بمب بندازم.نمی تونم تیر اندازی کنم ممکنه به روستایی ها بخوره. لعنتی
بیا بریم!از این طرف
هیچ نشونه ای از جایی که مه میاد نیست. من نمی دونم راه خروج کدوم طرفه
حرکت به جلو رو ادامه بدید. کلانتر باید اینجا باشه. عجله کنید
ما باید چیکار کنیم؟من نمی تونم هیچی ببینم
امروز روز مرگ هردوی شماست
خیل خوب. ما کنار همدیگه می میریم همانطور که تو گفتی
تو آدم رزل!حتی اگه بمیرم جلوی هیچ کدومتون تعظیم نمی کنم
تو هنوز حرف می زنی, ها؟چندتا تفنگ اینجاست؟می تونی خودت بشماری
این صورت های خوش قیافه و زیبای شماها له میشه
شما راهزن های وحشی
شماها کسایی هستین که می میرید
همگی!مراقب باشید
شما بچه ها شلیک کنید وجلوی پلیس ها رو بگیرید !من می رم دنبال کلانتر
مه خیلی زیاده. من نمی تونم هیچی ببینم
ساران, امروز روز مرگته
تو می میری و من زنده می مونم
هیچ کس نمی تونه جلوی طلسم های جادویی من مقابله کنه
ببر سفید هرگز نمی میره
اما تو...باید امروز بمیری
ممکنه بودا بالای سرم باشه. ممکنه پدر و مادر عزیزم پشت سرم باشن
از اونطرف برید
سر پایین
عجله کنید و برید
سحر و جادوشون کم شده
ایمان.استقامت.هوشیاری.عبادت و عقل ممکنه در کنار من باشن
این بچه ها جادو ندارن
ایمان ما بر اونا پیروز میشه!اجازه ندید بترسید! بریم
ارواح مردگان, کسانی که رنج کشیدید . ممکنه شماها جلو ایستاده باشید
جادوی شکست ناپذیر من... نمی تونی به من شلیک کنی
همه خوبی ها و زیبایی ها !آماده نبرد باشید
ممکنه جادوشو خراب کنید و اونها رو به هلاکت برسونید
همگی!به بچه ها کمک کنید!برید
همشون مردن! دیگه می ریم خانه
رین!رین!رین!لطفا چشماتو باز کن
لطفا زنده بمون!رین!زین!رین
رین
اتاق های بالا هنوز درست نشدن. ما نمی دونستیم کدوم اتاق رو می خوای برداری. پس صبر کردیم خودت اونا رو ببینی
اگر می خوای اینجا زندگی کنی. بدون من اینجا زندگی کن
ساران
تو زندگی من تو زمان زیادی خورشید بودی. بالاتر از اون تو
باعث شادی من بودی. اینا یادت باشه زن خوب من
- زن و شوهرهایی که به هم نزدیکن و همدیگه رو خیلی دوست دارن از یه چیز می ترسن - از چی می ترسن؟
می ترسن زودتر از اون یکی بمیره اما اکثرا زن و شوهرها امیدوارن که اول بمیرن
لطفا با من بمون. معنی خودتو تو زندگیم پیدا کردی
معنی خودم رو پیدا کردم. با من بمون. باشه ؟
- چالات!کجایی؟چالات؟ - چی شده عمه؟
رین تو بیمارستانه. او تو جنگ با ببر سفید زخمی شده
زخمی شده؟
ساران تماس گرفت و گفت رین تو وضعیت بحرانیه و بیهوشه
دخترم
بیدار شو
ما همه منتظر دیدنتیم
رین...دخترم
رین
رین. دخترم
روزها رو تا امروز شمردم
امروز روز پنجاهمه
پنجاه روزه که ما از هم جدا زندگی می کنیم
من اصلا دوستش ندارم
زندگی تاریکه
نمی تونی خورشید رو پیدا کنی
من واقعا خوشحال نیستم
یه بار بیدار شو
لطفا با من بمون
معنی تو پیدا کردم تو مال منی
با من بمون. باشه؟
ساران
تو دوباره با من صحبت نمی کنی
نتایج آزمایشات همه چیز خوبه ..مشکلی نیست
و در مورد بردنش به شهر برای درمان چی؟
درباره این موضوع من اونو برای درمان به شهر می فرستم
باید استراحت کنه تاوقتی که کاملا خوب بشه
ممنونم دکتر
بیا یکم آب مقدس بگیر
- بیا - هی برو
- بهشون نگاه کن - همه باور دارن که کلانتر قدرت جادویی داره
- اما من ندارم - پو و بقیه دخترها تو کمپ بودن
اونا از داروی ببر سفید می ترسن که باعث مرگشون بشه
اونا واقعا تو رو باور دارن کلانتر
اما این وظیفه راهبه که آب مقدس رو بریزه
لطفا به ما کمک کن. می ترسم که خون از بدنم بریزه بیرون و بعدش به خاطر نفرین ببر سفید بمیرم
بیا کلانتر. مگه تو نمی گفتی ایمان مهمترین چیزه؟
بله. اما من نمی دونم چطوری آب مقدس رو بریزم
این مشکل بزرگیه
من یه فکری دارم
من این گردنبند بودا رو تو مدت مبارزه با ببر سفید پوشیدم
هیچ طلسم جادویی نمی تونه به بودا پیروز بشه
بیا
آمین
آخرش تو از بدبختی و غم خلاص شدی عزیزم
آخرش تو درستش کردی
- نیو(اسم پسرش) می تونه در آرامش بخوابه - بله
از حالا به بعد همه می تونن راحت بخوابن
کلانتر کمک کرد که روستایی ها در آرامش باشن
و در ضمن باعث شد خانم ها احساس تازه ای داشته باشن
قاتل زن ها
من هرگز فکر نمی کنم این منظره رو ببینم
قبلا, اگه وارد معبد می شدی فقط عصبانی بودی
دقیقا. تو می تونی راحت اینجا زندگی کنی؟
فعلا اینجا از خونه بهتره
بهتر از بودن تو بیمارستانه
بهتر از بودن تو شهر .من هیچ وقت قبل از این، این حس آرامش رو نداشتم
رنگ چهرت خیلی واضح اینو بهم می گه
دیشب من خواب خون چیا ناریس رو دیدم
اومده بود از من تشکر کنه که براش مراسم گرفتم
خون چیا ناریس مثل پدر من بود. اون ادم خوبی بود که به طرز غیر قابل باوری رفت
من اونو به سرنوشت بدی دچار کردم
اگه این کار رو نمی کردم (گرفتن مراسم برای آرامش مرده ). نمی تونستم زندگی کنم
چقدر می خوای اینجا بمونی؟
شاید برای یه مدت طولانی
بعد از اون پرواز می کنم و می رم پیش والدینم که تو انگلستان هستن
من بهشون کمک می کنم که کار کنن و پول بدهی هاشون رو بدن
بعد از اینکه پدرم خودکشی کرد. مجبور شدم بیام و تو معبد زندگی کنم
اون موقع فکر می کردم بدبخت شدم. اما اگه با فکر باز فکر می کردم این باعث خوشبختی من بود
در غیر این صورت من یک اقا زاده ی تنبل بودم
و خیرم به این دنیا نمی رسید
حرفات یادم می مونه
مهم نیست کجا هستی. لطفا خوب معنی کلماتم رو به یاد داشته باش
تو تنها نیستی
خون چیا ناریس و محبت من همیشه با توئه
فقط فرمش عوض شده(منظورش اینه که علاقش دیگه حالات برادانه داره)فقط همین
یه هفته شده که هیچ جا نرفتی عزیزم
نمی خوام مثل قبل معتاد رفتن بشم مادر
خیلی خوبه که به حرف ما گوش دادی
من خیلی بی حوصلم
احساس می کنم زندگی من هیچ معنایی برای کسی نداره
اگه تو فقط خودت زندگیت رو در دست بگیری فقط خودت صاحب اونی
اما اگه زندگیت رو به جاش بدی بیشتر از اندازه می شه
من رین یا بو نیستم. نمی تونم اینو درک کنم
می دونم که متوجه میشی
دوست داشتن والدینت. دوستانت. کار. حیوانات. درختان
دوست داشتن رقص و خوندن. اگه تو عاشق این چیزهایی
اینها باعث میشن قلبت هرگز نشکنه
در واقع پی آرون از من خواسته جایی که قبلا استعفا داده کار کنم
وزارت امور خارجه است...یک کار دولتی مثل شما پدر
تو چی گفتی؟
زندگی به آخر نرسیده. پس من باید مبارزه رو ادامه بدم
خیلی خوبه عزیزم
یه زن زیبا کسیه که کار می کنه. لباس های زیبا می پوشه. احترام داره و پول
این باعث آرامشه. پدر و مادر درسته؟
آه عزیزم
مادر صبح زود بیدار شد و این سوپ رو برات آماده کرد. می خواد زود خوب بشی
مهارت آشپزی مادر عوض نشده مثل همیشه خوش مزس
اگه اینطوریه پس خیلی بخور باشه؟
تو غذا خوردی؟
خون بو کمی سوپ جوجه برام آورده
تو خونه برات فرنی برنج درست کردن
اگه اینطوریه پس بزارش اونجا بو این غذا رو دوست داره. می تونی فقط به اون بدیش
من می گم باید دست از علاقه ات به من برداری اگه بورس تحصیلی رو بگیرم مدت طولانی ای از اینجا می رم
تو باید زن دیگه ای پیدا کنی که فرصت داشته باشه مراقب تو باشه
نه یه زنی که مثل من دیونه یادگرفتن باشه
مردی مثل تو خیلی خوبی ها داره و زن های خوشگل منتظر توان
اجازه بده من مثل رین خواهرت باشم. این فکر خوبی نیست؟
به من گفت به هم بزنیم(جدا بشیم)
با وجود اینکه هنوز هیچی شروع نشده
چی شده؟شما بچه ها دعوا کردید؟
نه
پس من می رم قاشق بیاورم
- من هنوز غذا نخوردم. پس با هم می خوریم - اوکی
این شنبه شب . چطور می تونی تو خونه بمونی و بیرون نری؟
خانم ها دلتنگ پسر برادر من میشن
من دیشب رفتم بیرون. یه عالم زن زیبا بود و موزیک هم قشنگ بود . اما نمی دونم چرا این روزها
- حال قلبم خوش نیست - چرا اینطوریه؟
به خاطر خون بورانی
مهم نیست چه قدر زن وجود داشته باشه.آونا هنوز نمی تونن جلوی فکر کردن منو به خون بو بگیرن
من متوجه نشدم چرا خواست با من بهم بزنه
هی چرا تو به یه دختر که دیونه درسه توجه می کنی؟
زن های خوشگل زیادی هستن. کسایی که مناسب توئن
یکی دوتا خانم پیدا کن. بعد می تونی بورانی رو فراموش کنی
اولش من به این چیزا فکر کردم
اما حالا مطمئن نیستم. خیلی از زنا دنبال چاپلوسی کردن منن
آخرش احساس می کنم که پسر دختر بازی مثل من
با قرار گذاشتن با اون زن ها خوشبخت نمیشه
پس با بورانی زندگی تو بهتر میشه؟
شخصیت اون از من بهتره. هیچ وقت ننوشیده(منظورش نوشیدنی الکلیه) و سیگار نکشیده
اون ملایم. پرحرف و خیلی باهوش تر از منه. زندگی اون از من خیلی جلوتره
اما اون خوشش میاد سرزنشت کنه
برای تو ناز می کنه. نگاه کن, ثروت. نام خانوادگی ...هنوز اون به تو بی توجهی می کنه
من می گم اون زندگی تو رو خسته کننده میکنه
این چیزی نیست که بقیه زن ها انجام بدن
اگه به فکر نمی افتادم که خودمو تغییر بدم باید با یکی از این زن ها ازدواج می کردم
این جوری می تونم دوستایی داشته باشم که هر روز می رن . اما وقتی بخوام یه خونواده پاک داشته باشم
بچه های خوب و با استعداد. باید فقط خون بو باشه...اون بهترینه
- چرا می خندید؟ - بورانی اشتباه بزرگی کرد
منظورتون چه اشتباهیه؟
اون فکر کرد تو احمقی اما تو واقعا باهوشی
تو باهوش ترینی
ولش نکن. اگه فکر می کنی عاشقش هستی باید مبارزه کنی
- پس برای خون بو خوشحالی کردی؟ - مردهایی که تو زندگی کامیاب میشن
به یه چیز یه جور علاقه دارن
و اون...داشتن یه همسر خوبه
درسته
اگه من می خوام خوب کار کنم باید یه همسر خوب داشته باشم. اگه من خون بو رو داشته باشم بدون شک این برای من بهترینه
من باید بجنگم
دوباره
من خبر خوبی برای تو دارم
الان دیگه می تونم برم خونه. درسته؟
آو, تو از بیمارستان خسته شدی؟
برای اینکه واقعا خسته کنندس
یه ماهه که من اینجام
دکتر اجازه داده هفته دیگه بری
مسلما ساران خوشحال میشه
بهرحال لازمه اول به خونه پدرم برم
اون خونه جاییه که خون ساران برای استراحت نمیاد
ساران با تو درباره چیزی که می خواد حرف نزده؟
من جرات ندارم ازش بپرسم
می ترسم نتونه تو خانه من زندگی کنه و مردم ازش انتقاد کنن
برگشتن به پک تای خوبه؟
بهر حال من اول باید برم پیش پدر فرا پی جیهان
اگه منو نبینه هیچ انگیزه ای نداره
یه طرف پدر یه طرف شوهر اینطوری که تو می گی پیچیده نیست؟
حدس می زنم باید با ساران صحبت کنم
صحبت درباره چی؟
اون از اینکه تو میلیونری ناراحته. نیست؟
می خوام ازش بپرسم
اگر تو به آشپزخونه برگردی
مثل قبل لباس های قدیمی بپوشی. راضی میشه درسته؟
خانه بومرونگ پریچاکیت
خون چالات
لطفا به من اجازه بده
چکار می کنی؟
انگشتر من
برای تو
چرا تو دوباره یه وسیله گرون به من می دی؟
حلقه یاقوت سرخ؟
اینها با همدیگه
بله
گردنبند رین
گردنبند رین با سارانه
حلقه من هم باید با تو باشه درسته
قبلا که بهت گفتم
اینطوری نیست
انگشترت رو به من بده
هی!تو نمی تونی!تو
بدش
من نمی دونم تو از کجا این انگشتر رو گرفتی اما می بینم همیشه می پوشیش. من برش می دارم
هی تو پی برارانی این انگشتر رو برام خریده. پسش بده
همون قدر که تو به مطالعه علاقه داری
من منتظرت می مونم. ما انگشترهامون رو عوض کردیم که یامون بمونه منتظر همدیگه باشیم
من تا بعد از فارغ التحصیلیت صبر می کنم
- تو منتظر من می مونی؟ - اره من تصمیمم روگرفتم
تو خودت دربارش فکر کردی و حتی از من سوال نپرسیدی
تو به من گفتی صبر کنم و من حالا صبر می کنم
تو فقط نمی تونی صبر کنی. تو باید کارهای دیگه ام خوب انجام بدی
چیزهای دیگه ای هم هست؟
تو باید بیشتر روی کارت تمرکز کنی. اگه اینطوری بشینی و بخوابی کی یاد می گیری انجام هر کاری چطوریه؟
اگه بچه دار بشم . بچه من باید پدری داشته باشه که بدونه مسئولیت پذیری یعنی چی
خواسته های تو واقعا زیادن
این یعنی تو قبول کردی درسته؟
تو درباره بچه صحبت کردی. من دربارش فکر نکرده بودم (مردها سرتا پا یه کرباسن یعنی همین )
دیونه. من بدون منظور اینو گفتم
هی!من خیلی خوشحالم
ممنونم .من از داشتن این فرصت خوشحالم
- این همش نیست.مهمونی شبونه هم برات ممنوعه - باشه
- نمی تونی دروغ بگی - باشه
- نمی تونی منو گول بزنی - اوکی
- نمی تونی مثل یه ادم مجنون رفتار کنی - نخیر
آه
اگه نتونم با تو مثل مجنون ها رفتار کنم که نمیشه. ترجیح میدم بمیرم
هی تو دیوانه ای . من اجازه ندادم یواشکی گونه ام رو ببوسی
- اینم بگیر - هی دردم می گیره
- خون چالات!همونجا بمون - درد داره
هی!برگرد اینجا
اگه واقعا جرات داری ،دنبالم بیا
- مادر سلام - سلام عزیزم
- با قطار دیشب اومدی؟ - بله. بعد از دیدن رین سوار قطار شدم و برگشتم
اون چطوره؟
دکتر اجازه داده بره خونه. تو فقط تو جنگل بودی نه؟
درسته من برای یه جلسه اومدم و منتظر نیروهامم. باید دوباره برگردم چون نمی تونم تو خونه بخوابم
- خیلی چیزها از شهر خریدید - بله
این لیوان آب رو برای استفاده خودتون خریدی مادر؟
- بله - قشنگه
قشنگه؟
چکار می کنی مادر؟
یکی شکست و اون یکی سالم موند
کنار همدیگه قلبشون می شکنه. بودن به خاطر وظیفه ،عشق نیست
درباره لیوان اینطور نیست
درباره زندگی زن و شوهر هست. قلب من از شیشه اس مال تو هم همین طور
قلب ادمها تو رو ضعیف می کنن اگه یکی اشتباه کنه ، دیگری ناراحت بشه. اگه یکی اشتباه کنه ، دیگری عصبانی بشه
یه شوک کوچیک باعث میشه یکی کینه جو شه و ندونه چطوری ببخشه
اینطوری. شماها نمی تونید با همدیگه باشید
شما میگید که من کینه ایم مادر؟
اگه شما دو نفر بدونید چطور مثل آب رفتار کنید
و نه مثل لیوان که به هم ضربه بزنید. شماها می تونید بدون هیچ مشکلی با هم زندگی کنید
آب مطابق شکل ظرف خودش رو تغییر میده
آب شکل واقعی نداره
تو زندگیتون مثل آب باشید
من امیدوارم شما ها همدیگه رو ببخشید و نسبت به هم مهربون باشید. باشه؟
حرفهای آموزنده اتون اون روزی که آب مقدس رو برامون ریختید
من حالا اینجام. سالم و سلامت. می بینید؟
خوشحالم که سالم برگشتی
من سالمم. نگران نباش پدر. من اینجام
چند روز اینجا می مونی؟
هنوز نمی دونم. من با خون ساران صحبت نکردم . اون به جنگل رفته تا کسایی که کار غیر قانونی می کنن بازداشت کنه
جای تعجب نداره .فقط رفته ناپدید بشه
این یه پرونده جدیده. اون حتی استراحت هم نکرد
من کسیم که باید اونو ببینه
اما...جرات ندارم به پدر بگم. می ترسم ناراحت بشه
برو و رن رو ببین. من به جات به پدر می گم. من به فکر تو و ساران هستم
همیشه مشکلاتی هست...همیشه باید جدا زندگی کرد. من برای پدر توضیح میدم
باشه
تو...هی تو
ممکنه با تو بخوابم؟
همیشه دوست داری از یه پتوی کوچیک استفاده کنی. اما این درسته
چه رویای خوبی
تو آدم خواب آلود همیشگی هستی. نیستی؟
هی تو صبر کن
من واقعا خواب نیستم
من واقعی هستم
اما اینجا خونه ی پدر منه
خونه همسر میلیونر منم هست. مهم نیست چندتا ببر رو دستگیر کنم. نمی تونم اینجا رو بخرم
کوله پشتی تو
نامه مرخصیم برای یه تعطیلات طولانی تابستانی رو قبلا نوشته بودم
اما این پرونده ی فعالیت های غیر قانونی پیش اومد و مجبور شدم یه هفته تو جنگل بمونم
اما بعد از اینکه از جنگل اومدم با عجله و پرواز کنان سوار قطار شدم و با حداکثر سرعت به اینجا اومدم
می خوای اینجا بخوابی؟
درسته
صبر کن
اگه اینجا بخوابی مردم برات دست می گیرن که تو خونه ی زنت خوابیدی
- این اراجیف رو فراموش کن - صبر کن
من از این خونه نمی رم. من اینجا می مونم و از پدرم مراقبت می کنم
می خوام اینجا با تو بمونم
من زیاد تکون نمی خورم و بهت لگد نمی زنم(اشاره به زمانی که مجبور شدن روی یک تخت بخوابن)
لباس های جدید و در ضمن درباره استفاده کردن از پول
من هر چیزیو اگه ببینم مناسبه انجام میدم
خوبه
تو مطمئنی؟
معلومه .از حالا به بعد من می تونم هر جا که تو هستی بخوابم
برای اینکه تو خونه هستی...خونه من
کارت چی؟
قهوه
تو زودتر از من بیدار شدی
الان ساعت چنده؟تو خیلی دیر بیدار شدی. من چند بار یواشکی به اتاق اومدم فکر کردم مریض شدی
من خیلی راحت خوابیدم
حالا واقعا انگار تو خونه ام
امروز می خوای چی بخوری؟از وقتی که من اینجام هیچ کس نمی خواد من برم تو آشپزخونه
اما امروز من این کار را برای تو می کنم. من این کار رو می کنم چون تو مهربونترین ادم دنیایی
شرمنده ام که آخرین بار که برای دیدن من اومدی با تو صحبت نکردم
اون زمان من فقط به ببر سفید فکر می کردم
اما الان فکر کردن به کار باعث سردردم میشه. فکر کردم اول به وضعیت تو برسیم
چرا تونستی وضعیت زندگی منو قبول کنی؟
وقتی تو اسیر شدی من از دست خودم خیلی عصبانی شدم
اینکه چرا من برای این و اون صبر نکردم و حتی با تو خوب صحبت نکردم؟
اگه اتفاقی برات می اقتاد؟من دیگه فرصتی نداشتم
و وقتی تو بیمارستان بودم
تقریبا دیوانه شدم
به خودم می گفتم اگه بیدار بشی اون پنجاه روز آخرین روزهای جدایی مائن
ما دیگه مثل اون پنجاه روز جدا از هم زندگی نمی کنیم
درسته ما با همدیگه صحبت می کنیم. بحث می کنیم و همه چیز
اما از همدیگه جدا نمی شیم
فقط فکر کن ما با هم نباشیم
درباره سیواوت. وضعیت های مختلف . به نظر می رسه همه شایعات از بین می ره
بزرگترین مشکل نبودن تو کنار منه
نه هر کسی یار داره . نه هر زن و شوهری عشق
من خوش شانس بودم که هر دو را دارم .هم یار و هم عشق
سعی می کنم به بهترین نحو ازشون مراقبت کنم
یه زن خوب مثل تو شانس منه
ما دوباره و دوباره همدیگه رو می بخشیم. ما دوباره انجامش میدیم
تا وقتی که مرگ ما رو از بین ببره. باشه ؟
به پایان امد این دفتر ..امیدوارم شما هم مثل این زوج ما یاد بگیرید که مثل اب متغیر و روون باشید. ازهمگیتون ممنونیم که یه بار دیگه با محبت ما رو دراین پروژه همراهی کردید امیدوارم از این سریال ملو وآروم تایلندی خوشتون اومده باشه
از دوستان گلم :پولک خانمی وسمیرای عزیز بابت ترجمه ی این سریال تشکر میکنم با ما وپروژه های بعدی تیم ترجمه ی نقد کره همراه باشید برای دانلود ترجمه های تیم نقد کره به وبلاگ تاهی لند مراجعه کنید سریالهای ترجمه شده تیم ما عبارتند از
روزی روزگاری درقلبم .قدرت خورشید .شور عشق .طیف دیگر افق .انحراف از بهشت .دریای آتش .وعده انتقام تلخ وشیرین .بازی انتقام .کوبید فصل اول .ماموریت عشق فصل اول .تلنگر عشق .چشمانی به رنگ عسل .فریب خورشید .نیرنگ زنانه .مجبوس در عشق و عشق سیندرلا(زیرنویس این سریال فروشیست)
دانلود تمام این سریالها در وبلاگ تاهی لند thahiland2.mihanblog.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.