Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما زون منطقه ای برای دوستداران سینما :. @Cinema_Zone .:
«کـــــاروانها»
:> بـــا هــنــرمـــنــدی اســطـورهی ســيــنمــاي ايــران :> بـــــــهــــروز وثــــــوقـــــــی
:ترجـمه و زيـرنـويس از « مـــحـــســـن رضـــایـــی » .:: MohsenRezaei ::.
.; و با هنـــرمــنــدی آنـتـونـی کـوئـیـن و مــحــمــد عــلـــی کــشــاورز ;.
.معذرت ميخوام
!هی بزنین به چاک !آخوندها دارن میان
.زود باشین، لعنتیها .اونا میکشنتون
!گم شین
...آقای سفير
.يه نامهی ديگه از سناتور جاسپر رسيده
.فکر کردم پرونده رو دوس داشته باشين
.اوه متشکرم خانم مروين
.صبح بخير آقای ريچاردسون .صبح بخير
خب اين سناتور آدم سمجيه، مگه نه؟
.اگه دخترش رو پيدا نکنيم پوستمونو ميکنه
.خب ما تحقيقاتمونو انجام داديم
.آخرين بار ده ماه پيش تو بندهار ديده شده
.اوه عاليه عاليه ...يه دختر آمريکايی ناپديد شده
...و مامورين اطلاعاتی فقط ميتونن بگن
.ده ماه پيش کجا بوده
.کرانادال، اینجا خاورمیانهست .نه اوماهاست نه نبراسکا
.والان سال 1948، نه عصر تاریکی
.واشنگتون بهانه قبول نمیکنه
.واشنگتون نمیدونه چه چیزی از ما میخواد
.بله قربان .میلر رو بفرست اینجا
.سفیر تو رو میخواد
.یادمه پارسال هم یه همچین مشکلی پیش اومد .یه دختر انگلیسی بود
...اون به سفارت خونه خودشون گزارش داده بود
که زن های دیگهی همسرش باهاش بدرفتاری میکردن
...انگلیسی ها دخالت کردن
...چون میدونستن تو این کشور لعنتی
.زن جزء اموال شوهرش حساب میشه
.از اونجایی که نتونستن کاری بکنن
.کلی هم مفتضح شدن
.بیا تو میلر
.درمورد اتفاق توی بازار شنیدیم
.سرعت عملت توی فکر کردن قابل تحسینه
.ممنونم قربان
...حالا تو اقامت کوتاهت تو این کشور
هنوزم خیلی از این کشور عجیب وغریب رو ندیدی مگه نه؟
.توی بندهار یه کاری هست که باید انجام بشه
.تیم وود اینجا رو ترک کرده، برای همین تورو میفرستم
.ازت میخوام این دختر رو پیدا کنی و یه گزارش ازش برام بفرستی
اسمش چیه؟
.هلن جاسپر
.باید خیلی احتیاط کنی
.موقعیت ما خیلی حساسه
.مراقبم
...بندهار نزدیک مرز شرقیه
...هرجایی مشکلی پیش اومد باید از سردار خان
.اجازه بگیری
همهی اطلاعاتی که از اون دختر داریم تو این پرونده ست
...مطالعه کن، پیداش کن
و گزارشتو زودتر برام بفرست تا از شر سناتور خلاص شم
کارتهات رو درست بازی کنی، میتونه کارای زیادی برات بکنه
برات یه قرار ملاقات تعیین میکنم تا سردار خان رو ببینی
.ممنونم، قربان .موفق باشی
.عالی جناب
.آقای میلر
.با عرض پوزش برای تاخیر
...خب، مطمئنم کار شما با سفیر هند
.مهم تر از موضوع من بوده
...اون شکایت داشت که سلاح های روسی
...از کشور من عبور داده میشن تا علیه هند
.در جنگش با پاکستان استفاده بشه
.و البته، سفیر روسیه اینو قبول نداره
.اوه، با اصرار فراوان
...مقابله با اون مرد همیشه سخته
...ولی، البته
...کشورش برای ساخت یه سد برقی که به شدت
.بهش نیاز داریم بهمون کمک میکنه
چای میل دارین؟
.بله ممنونم
.خب، آقای میلر چه کمکی میتونم بهتون بکنم؟
.من سعی دارم یه خانم جوون رو پیدا کنم
.برای یه جوون به سن و سال شما کاملا طبیعیه
.نه، این یه تقاضای رسمی از طرف دولت ماست
.اسم این خانم هلن جاسپره
.ایشون دختر سناتور جاسپر هستن
اوه بله، معتقدم اون تو کشور شما مرد برجستهایه
.اوهوم
.ایشون خیلی نگران دخترشون هستن
.بچه ها میتونن یه بار سنگین باشن
...ما معتقدیم تو بندهار زندگی میکنه
.ولی موفق نشدیم باهاش تماس بگیریم
...آیا میدونین این خانم جوان مورد نظر شما
...تک و تنها سوار بر خر ، از گردن خیبر گذشته
تا مردی که دوس داره رو دنبال کنه؟
.زن جوان و قابل توجهیه
شما مردهِ رو میشناسین؟
...سرهنگ نصرالله
...مردی که دنبالش رفت و باهاش ازدواج کرد
.برادر زادهی منه
.اوه لطفا منو ببخشید .اصلا اطلاع نداشتم
ما قصد نداریم به حریم خصوصی شما وارد بشیم
...آقای میلر
...من میتونم به شما اجازه سفر بدم
.ولی برای مصاحبه با شما، تصمیمش با شوهرشه
...میدونین زن های کشور ما
.تحت قوانین متفاوتی، نسبت به زنای کشور شما هستن
.درک این مطلب برای افراد خارجی یکم مشکله
...ما زنهامون رو تو خلوت نگه میداریم
...با حجاب و فاقد حقوق شتر (همون بحث دیه و مهریه)
.وبا این حال، بیشتر شعرهامون رو به اونا اختصاص میدیم
...آداب و رسوم ما متفاوته، ولی نگرانی والدین
.تو فرهنگ هر دوتا کشور مشترکه
دوس دارم به سناتور جاسپر و همسرش اطمینان خاطر بدم
من به شما اعتماد دارم، چونکه میتونین همچین کاری رو بکنین
...مدارک سفر به بندهار فردا صبح
.به سفارتخونه شما تحویل داده میشه
.متشکرم .خواهش میکنم
...سبزه برای آب
.و قرمزه برای بنزین
.فهمیدم .و قاطیشون نکنی
...فقط سه تا جیپ آماده داریم
.نمیخوام باک یکیش با آب پر بشه
.درسته
اوه، وهمیشه کلید پیشت باشه و نزدیک جیپ بمون
!و میتونی زیرش بخوابی
.اینطور اگه خواستن بدزدنش، میفهمی
آه ، میلر، یه جیپ خیلی گرون تر از یه دوچرخه ست
.آره ، شرط میبندم همینطوره
.آه. ببخشید ...من
بادک، اونطرفه؟
.بادک
بادک، اینطرفه؟
.بادک
.این همون چیزیه که فکرشو میکردم
!هی، تو ازش دور شو
!برو، گمشو
انگلیسی حرف میزنی؟
.من میخوام برم بادک
!بادک
اینطرفه، یا اونطرف؟
.بادک، بادک، بادک
.بادک
.بادک، بادک، بادک
.خیله خب بچه، با من بیا
.زود باش، سوارشو، سوار شو
میدونی تو چی هستی بچه؟
.مثل یه علی بابای تمام عیار
تو میتونی چشمهای منو دربیاری، بدون اینکه خودم بفهمم
...اوه ، خب، از اونجایی که اونارو داریم
.بیا اونارو حروم نکنیم
.بیا بخوریمش
!بخوریم
.نه نه نه نه نه .اونجوری نه
.بگیرش
ازش خوشت میاد ها؟
.اشکالی نداره .نگهش دار
.نه نه نه ، نگهش دار برای خودت ، آره
.نگهش دار ، مال خودت ها؟
.آره ، مال خودت
خدای من ، بس کن این چه کاریه؟
.کاروان ها؟
.کاروان .کاروان بی کاروان
!بادک
آقای میلر ، از آمریکا؟
.نور محمد ، رئیس پلیس
.کاغذ نیارین لطفا
ها ، اینی که اینجاست فقط درازای سه دلار، از جیپت مراقبت میکنه
اونی که اونجاست ، سه دلار میگیره تا ازاتاقت مراقبت کنه
!برو
.رسیدیم
.همراه من بیا
.میبینی ، خیلی خوبه
وجود این مردها واقعا ضروریه؟
...اگه یه چیزی گم بشه، من دوتاشون رو میکشم
.و 6 دلار آمریکاییت رو پس میدم
...امشب ، باهم غذا میخوریم
.با من
خوبه ، ها؟
.آره ، خوبه
.مثل رستوران های آمریکاست درسته؟
.قند ، لطفا
.ممنونم
بهم بگو ، چطور انگلیسی یاد گرفتی؟
واسه دوسال ، اینجا برای ارتش آمریکا کار میکردم
میدونستی من دارم میام؟
.من همه چیزو میدونم ...میدونستم کِی میای
.و میدونم کی میری
.پس باید سرهنگ نصرالله رو بشناسی
.میشناسمش .اون مرد بزرگیه
...اون قصد داره کمکمون کنه تا کشورمون
.مثل آمریکا ، مدرن بشه
همسرش رو دیدی؟
.نگاه کردن به همسر یه مرد دیگه؛ مجاز نیست
میدونی الان تو بندهار ؛ پیش اونه؟
.البته ، زن همیشه باید پیش شوهرش باشه
.این قانونشه
.امتحانش کن .این فوق العادست
.نه نه
.رسم ما اینه که با دست راست بخوریم
.ما با دست چپ یه کار دیگه میکنیم (منظورشو که میفهمین)
.اوه ، معذرت میخوام ...نمی دونستم
...میدونی ، داشتم فکر میکردم
این باید برای یه زن خیلی سخت باشه ، که از کشورم بیاد اینجا و ازدواج کنه
واسه تنظیم یه همچین چیزی ، باید یه چیزی باشه
و گفتی همسر سرهنگ نصرالله، در بندهار پیش خودشه؟
.دارن میرقصن، بیا یریم نگاه کنیم
!بیا
.نوازنده ها مال کاروان هستن
.اوه آره ، اونایی که چادر سیاه دارن
چطور اینجا زنی نیست؟
.ممنوعه
.این سرگرمی ها فقط ، مخصوص مرد هاست
.پسره خیلی شیطونه ، بعدش دردسر پیش میاد
اونا کی بودن ، بازم از کاروان؟
.به اونا میگن مردم آزاد
چرا ، چون برای هیچ چیزی پول نمیدن؟
..نه ، چون به هیچ کشوری تعلق ندارن
.فقط خودشونن ، ولی این تغییر میکنه
.شب بخیر آقای میلر
.شب بخیر
هی ، چه خبره؟
اونا دارن دعا میکنن ، همه کسایی هم که میبینن، قوانین پیامبر رو به یاد میارن
.متوجه نمیشم
.شب گذشته یه مرد با ضربات چاقو کشته شده
.دعوا شده بوده ، سر اون رقاص بیابانی
!اون نه من اونو میشناسم
.هممم
.اونا میگن، حکومت با این مرد کاری نداره
.حکومت اشتیاقی به، جنایات ودغدغه هاش نداره
.اون حق یه محاکمه عادلانه رو داره
.عقب وایستا آقای میلر ، دخالت نکن
.شاهدها دیدن
.در گناهش شکی نیست، فقط قصاصش مونده
.اون پدر همون پسریه که کشته شده
!کسکش های کثیف
.چیزی که تو دیدی ، عدالت بود
.چیزی که من دیدم یه قتل، درکمال خونسردی بود
این قوانین هزاران ساله که به ما ابلاغ شده، آقای میلر
شما باید خیلی عاقل باشین، تا اونارو زود کنار بذارین
.پاسپورت
.اوه
.من دنبال سرهنگ نصرلله میگردم
.نصرالله ، سرهنگ نصرالله
.فهمیدم
.برادرم راهنماییتون میکنه ، زیاد دور نیست
!مسعود
.ممنون بچه
... من میخواستم سرهنگ نصرالله رو ببینم
...یا خانمش ، هلن جاسپر رو
.اون یه زن خارجیه
شما خانم فرنگی رو میخواین؟
.بله
.من میخوام این زن رو پیدا کنم
.باید بهاشو بدی
.نشونت میدم
.ده دلار میشه
همین زنه؟ مطمئنی خودشه؟
.باشه
.پنج تاشو الان بهت میدم پنج تاشو هم بعدا
.باشه
.بیاین
اینجاست؟
این زنه؟ اینجاست؟
!سلام
هلن جاسپر؟
خانم جاسپر؟
هلن؟
میتونم باهات حرف بزنم؟
.هلن ، حالت خوبه؟
هلن؟
.باشه ، راحت باش
.آروم باش
.از این طرف
...دوست عزیز آقای میلر
.واقعا ازتون عذر میخوام
.سرهنگ
.آه ، متاسفم
.ابتدا یه برندی بنوشین، بعدش میفرستمتون پیش دکتر
.اوه لطفا زحمت نکشین .یه خراش سطحیه
...شما وقتی اینجا، تحت حمایت من هستین
.نباید اتفاقی براتون بیفته
.باید بهتر میفهمیدم
...البته ، از سفرتون خبر داشتم
.ولی انتظار داشتم یه یادداشت، برام بفرستین
!آه
خب ، من باید مسئولیت اتفاقی که افتاده رو ، به گردن بگیرم
.این نظر لطف شماست
بذارین با ماشین بفرستمتون هتل، تا لباساتونو عوض کنین و برگردین
.اوه نه ، ضرورتی نداره
خب ، کاری هست که من بتونم انجام بدم؟
.همین خوبه .برندی عالیه
و حال آقای ریچاردسون چطوره؟
.مدتها میشه که ایشون رو ندیدم
.حالشون خوبه ، ممنونم
از کاشکان تا اینجا ، سفر پر ماجرایی داشتین درسته؟
.بله ، همینطوره
.آه ؛ متاسفم که تو بَدَخ شاهد اون ماجرا بودی
.نمیتونم بهش بگم ماجرا
نمیتونم بگم به سیستم عدالت شما، خیلی اهمیت میدم
کشور من و آداب و رسوم هاش آزمایش شده ست
.ولی اونا خودسرانه نیستن
.چیزی که من دیدم خیلی ، خودسرانه بود
!ولی منطقیه
میدونی چرا دست راست سارق رو قطع میکنن؟
نه ، احتمالا اونم منطق داره دیگه؟
.بله ، با دست راست غذا میخوریم
.دست چپ برای ، توالت رفتنه
از دست دادن دست راست یعنی، از دست دادن سهم غذا
.دزد یه چیزی ، بیشتر از دست رو از دست میده
وشما اینو ، تایید میکنین؟ .نه ، آقای میلر
.من تایید نمیکنم
تعداد کمی از ما هستیم که میفهمیم، چه کاری باید انجام بشه
...ولی ، آه ، باید با افراد عقب مونده کنار بیایم
.آخوندهای چشم تنگ، عشایر بی قانون
.میدونی ، زمین باید پس گرفته بشه
.سد هایی باید ساخته بشه
...ما مدارس جدید نیاز داریم ، ما
.اینا یه سفارش بلنده
...باید منو میبخشی ، آقای میلر
.ولی من گاهی احساساتی میشم
!آه
.پسرم ، الگابری
.سلام
.اوه ، بیا با آقای میلر آشنا شو ، عزیزم
.همسر من ، کریمه
.به خونه ما خوش اومدین ، آقای میلر
.اوه متشکرم
زخمی شدین ، آقای میلر؟
.شما باید برین پیش دکتر
.ما یه دکتر انگلیسی داریم .خیلی کارش خوبه
.اون پزشک همهی ماهاست
.خب ، ممنونم ، اما چیز خیلی مهمی نیست
.با اجازه شما ، آقای میلر
امیدوارم اقامتتون تو بندهار ، بهتون خوش بگذره آقای میلر
.ممنونم
.بفرمایید ، آقای میلر
.همسر شما خیلی زیباست
.بله ، متشکرم
.ما میتونیم بیشتر از یه همسر، داشته باشیم
...حالا که اینقدر راجع به من میدونین
حتما ، هدف من از این سفر رو میدونین؟
.عموم، سردار خان بهم خبر داده
.متاسفم ، اصلا امکان نداره
.تقاضای من ساده ست ، یه مصاحبه کوتاه
.هلن میل نداره باشما حرف بزنه
...خب ، مصلما اگه خودش بهم بگه ...من دارم میگم
!منم به شما میگم
.الان 10 ماهه که کسی از اون اطلاع نداره
...سناتور جاسپر ...من خودم سناتور جاسپر رو دیدم
.و همه چیز رو درمورد موقعیت اون میدونم
.اون از من خوشش نیومد ، منم از اون خوشم نمیاد
.استفاده از اسم اون ، کمکی بهتون نمیکنه
...سرهنگ ، این یه تقاضا ، درمورد یه شهروند آمریکایی
!از طرف سفیر کشور منه
...گوش کن ، وقتی هلن با من ازدواج کرد
.از حقوقش به عنوان یه آمریکایی گذشت
مطابق قوانین ما ، من حالا بجاش حرف میزنم ، میفهمین؟
.فکر میکردم شما روشن فکر باشین
...به سفیرتون اطلاع بدین ، من عمیقا از این دخالت
.در زندگی شخصیم، ناراحت هستم
.حالا ، برگردین به سفارتتون ، آقای میلر
.ببخشید
بله؟ .من یه دکتر لازم دارم
.یه دکتر انگلیسی که در بندهاره
.انگلیسی
.فهمیدم .مسعود
چی شده؟
.اوه ، من دستم زخمی شده
.خواستم یه نگاهی بهش بندازین
.بیا تو ، بیا تو
.متشکرم
.اگه یه دقیقه بهم اجازه بدی ، به کار این برسم
.لطفا بیا تو ، بیا تو
.حالا ، لطفا بشین ، بشین
.متشکرم
سرو صدا برای چی بود؟
...اوه، اون نگران زنش بود
.فکر میکرد ممکنه ، رو زنش نظر داشته باشی
...خب میدونی ، مشکل من اینه که
.من اجازه ندارم معاینه اش کنم
...زنه علائمش رو به شوهرش میگه .اونم یه نسخه ی درهم ورهم به من میده
.من حدس میزنم ، و بعدش دارو تجویز میکنم
...اگه دارو خانه هزینه ی زیادی برای دارو بگیره
...اون ، اونو نمیخره
.بعدش اون به شدت ، ودرسکوت ، رنج میبره
.خب ، دستت رو بهم نشون بده
.بله .بله
درد هم داره؟ .نه
نه؟ ...خوبه ، درسته ،برش گردون
.انگشتات رو به بالا خم کن
.آره ادامه بده ، خوبه
.واقعا یه لذت بزرگه که دوباره یه فرصت پیدا میکنم ، تا انگلیسی صحبت کنم
.نمیدونین زندگی تو تبعید ، وبدون زبان مادری چقدر سخته
.چیزی نشکسته
باسرهنگ نصرالله انگلیسی صحبت میکنین؟
اوه ، شما سرهنگ رو میشناسین؟
.باهم آشنا شدیم
.ببین ، اینو میگم شاید یه کمکی بکنه
آه ، اون از دوستاتونه آره؟
.من بخاطر همسرش اینجام
.اوه بله ، البته که همینطوره
شما دکتر هلن هم هستین؟
.یکی دوبار ، بهم مراجعه کرده
اینجا چیکار میکنی؟
.من ازطرف سفارت آمریکا اومدم
...منو واسه پیداکردن هلن جاسپر ، فرستادن اینجا
.به دستور خود سفیر
پس قبلا با نصرالله صحبت کردین؟
.بله .تعجب میکنم که حرفشم زده
.من فکرمیکنم ، اون مجبور بوده
خودتون اومدین ، مگه نه؟
.بله
.شما آمریکایی ها ، واقعا فوق العاده این
اقامتتون چقدر طول میکشه؟
.یه دو سه روزه
.خیلی سر سختین
.هنوزم ، تصور میکنم همین سرسختی ، وادارتون کرده دووم بیارین
...نصرالله 10 ماهه تواین کشور گشته
...و هنوزم اثری ازش پیدا نکرده
وشما فکرمیکنین میتونین سه روزه پیداش کنین؟
اون 10 ماهه که ناپدید شده؟
.اوه خدای من ، فکرمیکردم شما خبر دارین
.نصرالله بخاطر اینکار ، سرم رو میزنه
...متاسفم ، ولی شما منوفریب دادین
.تا درمورد یکی از بیمارام ، بی احتیاطی کنم
!مزخرفه .من بخاطر دستم اومدم
آخرین بار کِی و کجا دیدیش؟
.من دیگه حرفی ندارم
.خدای من ، مرد ، این راز تو بندهار حفظ شده بود
آخرین بار کی اونو دیده؟
.من دیدم
...من توبعضی از روستاهای نزدیک کوه
.مشغول یه بازرسی بهداشتی بودم .نصرالله منو فرستاده بود
...من و هلن دو روز تو یه دهکده بودیم
.و بعدش من رفتم تو یه ده دیگه
خب اونو منو وادار کرد تا اجازه بدم ، تو ده قبلی بمونه تا برگردم
.وقتی برگشتم ، اون رفته بود
این ده کجاست؟
.لطفا ، دخالت نکن
.اوه خدای من
!هی
شما آمریکایی هستین؟
.بله انگلیسی صحبت میکنین؟
چرا؟ توچینی رو ترجیح میدی؟ یا روسی؟
شایدم ترکی؟
این کیه؟
.هلن جاسپر ، همسر سرهنگ نصرالله
.اون یه آمرکاییه که ، ناپدید شده
.دولتم منو فرستاده تا پیداش کنم
دولتت تورو فرستاده تو صحرا ، تا دنبال یه زن بگردی؟
.بله
و انتظار داری اینو باور کنم؟
.بله
.یه مرد اومده، داره دنبال هلن جاسپر میگرده
کیه؟
.یه نامه داره ، از خان
میشناسیش؟
.نه ، تاحالا ندیدمش
پس چرا عکس تو داره؟
!اوه خدای من
.براین مور ، سال 1941
.عکس دوران مدرسه ست
.پدرم اونو فرستاده
.شایدم شوهرت فرستاده
...اگه نصرالله میدونست اینجام ، خودش شخصا میومد
.تا حلق آویزت کنه
ها ، چیه؟
!هلن جاسپر
بله؟
.اصلا انتظار نداشتم اینجا پیدات کنم
انتظار داشتی کجا پیدام کنی؟
.واقعا ، مطمئن نیستم
این مردم کی هستن؟
.بیابون گرد ها
تو اینجا چیکار میکنی؟
تو ، اینجا چیکار میکنی؟
.من دیشب سعی کردم اینو توضیح بدم
رئیس ، ذوالفقار
.بله ، خودشه .بله
.سفارت منو فرستاده تا پیدات کنم
کار بهتری برای انجام دادن ندارن؟
.حتما دارن
.خب ، کسی شمارو اینجا دعوت نکرده ، آقای میلر
...ولی حالا که منو پیداکردی ، میتونی برگردی و گزارش بدی
..که من زنده ام، ودارم با بیابون گردها زندگی میکنم
.واین کار به میل شخصی خودمه
خوبه؟
!نه ، خوب نیست
هی ، جیپ من چی شد؟
!باید برگردم به بندهار
.از طناب ناراحت نشو
.مال خودته
آمریکاییه چی میخواد؟
.اون فقط اومده دنبال من ، همین
همین ها؟
اون ، ناراحتت کرده؟
...نه اون نه فقط منو یاد چیزایی انداخت که میخوام فراموش کنم
اومده تورو برگردونه؟
.فکر میکنم این چیزیه که اونا دوس دارن
.هلن هلن
.اگه میخوای بری ، برو
.با ما ، تو آزادی
.میدونم
خودم خواستم بیام اینجا ، هر وقت هم بخوام خودم میرم
.نمیتونن منو بازور ببرن
اگه سرباز بیارن چی؟
.شک دارم
!هلن ، من از شک خوشم نمیاد
.شاید بهتر باشه همین الان ، بکشمش
.اینجوری احساس بهتری دارم .نه
.فقط تنهاش بذار
.به هرحال زیر آفتاب ، میمیره
.هی ، باید باهات حرف بزنم
.یه لحظه وایستا ، تو نباید اینجا منو ول کنی
.من ولت نمیکنم .با کاروان میرم
.توهم آزادی هرکاری میخوای بکنی
.مردم نگران هستن
.اونا عادت ندارن کسی تعقیبشون کنه
.می دونم
...این مرد
.این مرد ، تسلیم نمیشه
.تقصیر منه ، اون بخاطر من اینجاست
.نمیخوام باعث دردسر بشم ..چرا
.ازش بخواه بیاد پیش ما
چرا؟
.همیشه ، باید دنبال دلیل باشی
!بله ...میخوام بدونم، نمیخوام
!آفتاب اونو میکشه
میخوای بهش شلیک کنم؟
.نه
.پس ازش بخواه بهمون ملحق بشه
.برو
.باید گرسنه باشی
.بله هستم
.بهش میگن نون
.روی تفالهی خشک شدهی شتر ، پخته میشه
.خوبه
.همم
.ذوالفقار گفت میتونی باکاروان بمونی
.خب ، خیلی ممنون
.از ذوالفقار ممنون باش ، آقای میلر
.اسم کوچیکم مارکه
.همیشه در حال فرار کردنی
.از پدرومادرت فرار کردی ، از شوهرت فرار کردی
...وقتی خواستم باهات صحبت کنم ...ببین
.زندگی من به تو مربوط نیست
...آره
.حق با توئه
.به من مربوط نیست
فقط نمیتونم بفهمم چرا اینقدر، نسبت به پدر و مادرت بی توجهی
.خیلی چیز ها رو پیش خودت فرض میکنی
از من چی میخوای؟
.یه نامه
.یا یجور توضیح
!که توضیح
خیله خب ، این چطوره؟
...پدر و مادر عزیز ، نصرالله رو ترک کردم
.چونکه اون رویامون رو باقدرت معامله کرد
...حالا با یه مرد شگفت انگیز زندگی میکنم
...که تا حالا حموم نرفته ...هیچ خونه ومقامی هم نداره
...هیچ مسئولیتی بجز یه مشت عشایر
.و بیست و هفت تا شتر و بز و گوسفند ، نداره
.چادر قشنگی دارم .باعشق ، هلن
چطوره؟
.زیاد محبت آمیز نیست
...متاسفم که درگیر این جریان شدی
.ولی تو حقایق رو نمیدونی
...پدر ومادرم از من برای احترامشون استفاده میکردن
.و من نمیخوام کسی ازم ، اینطور استفاده کنه
.به همین سادگی
اوکی ، میلر؟
.آره ، اوکی
.از کلمه ی اوکی ، خوشم میاد
اوکی
اوکی
...درک این مطلب برام سخته که تو ، چرا میل نداری
.این زن آمریکایی رو ، طلاق بدی
.این یه رسوایی برای خانواده مائه ،نباید ادامه داده بشه
.آقای ریچاردسون .خوشبختم
.حتما برادرزادهی منو میشناسی
.البته .سرهنگ
.بفرمایید
.سرهنگ خبر جالبی برامون آورده
...یکی از دیپلمات های سفارت شما ناپدید شده
.وسربازای من ادعا میکنن اونو دیدن
من یه گزارش کاملا تایید شده دارم که ، مارک میلر همراه یه کاروان بیابان گرده
.برای من غیرقابل قبوله .حتما یه دلیلی داره
...باید توضیح بدین که ، چرا یه دیپلمات دولت آمریکا
.با بیابان گردها سفر میکنه
آخرین گزارش ایشون به من این بود که ، به خونهی شما اومده بود سرهنگ
.در رابطه با ناپدید شدن شخص دیگه ای
...درگیری همسر من در این ماجرا
.به شما ربطی نداره
...اینطور که معلومه همسر سرهنگ ما و آقای مییلر شما
.دارن به یه کاروان سفر میکنن
...به هرحال این فقط مسئله گم شدن دیپلمات ها
.و همسر ها نیست
...عشایر مشغول حمل اسلحه هستن
.ومن پیشنهاد نمیکنم که ، ازش خجالت بکشین
...حالا اگه منو میبخشین
.من یه قرار ملاقات دارم
.مسائل دولتیه ، میدونین که
.عالیجناب .روز بخیر
تو چت شده؟
.پیرمرده ازم یه سوالایی پرسید که ، نتونستم جواب بدم
.بعضی سوالات جواب نداره
.نه نه ، من رئیس اونام
.باید جوابشو بدم
مشکلش چیه؟
.بیا اینجا
تو ، اونجا خطی میبینی؟
ها؟
.سربازا میگن که هست
دیشب اومدن ، گوسفندا و بزهای این مرد بدبخت رو بردن
.اونا گفتن پیرمرد از خط ها رد شده
.اون از مرز رد شده
برای گوسفندها وبزها ، علفهای هردو طرف یجوره
.ولی برای آدمها ، نه
...سربازا گفتن اگه خط رو ندیدی یا دیوونه ای
.یا هم کوری
حالا ، من به این مرد چی بگم؟
بهش بگم دیوونست یا کوره؟ ها؟
...خب ، من میگفتم خود اونا دیوونه هستن
.چون جایی که نباید ، مرز تعیین کردن
.آره ، من باید مراقب باشم
.مثل خودم زرنگ شدی
.نمیدونم ، شاید ، شایدم زرنگ تر
.معلم خوبی داشتم
حالت چطوره؟
.نه نه نه ، تنهاشون بذار
.این اتفاقا همه وقت میفته .یه دشمنی در جریانه
.ببین چطور آشتی میکنن
...این یه ترفنده که همه ی شترسوارا ازش استفاده میکنن
.اجازه میدن بجای یه مرد ، با لباس ها بجنگه
.اوه
.میدونی ، تو باعث تعجب من شدی
چرا؟ خب، بنظر میرسه تو اهل این اینجایی ، ولی هنوزم مال اینجا نیستی
.اوه ، ولی هستم
.متعلق به اینجام .دلت برای آمریکا تنگ نمیشه؟
چی ، دورست ، پنسلوانیا؟
کلوبهای بیرون شهر ، راهپیمایی های سیاسی؟
.نه ، دلم تنگ نمیشه
.موهب ، خوش برگشتی
زمین رو نشونت دادن؟
.آره ، زمین رو نشون دادن
اون کیه؟
.پسر ذوالفقار
!پدر پدر
.موهب اینجاست ، آره ، موهبه موهب؟
!موهب ، آره کجاست؟ هی پسرم
.هی ، خوب شد که برگشتی
اون فرنگیه بیرون ، کیه؟
.اوه ، اسمش میلره
.آمریکاییه آمریکایی؟
.اون واسه پیدا کردن هلن اومده ، آره
هلن؟ .همم
.هلن .ممکنه جاسوس باشه
.درسته ، به همین خاطر نگهش داشتیم
...تا وقتی هلن با ماست
.اصلا در امان نیستیم .اون هنوزم زن نصرالله ست
...پسرم ، من رئیسم
.و این مشکل منه
.هی ، پسرم ، خوب شد که برگشتی
.بیا
.بشین ، بشین
.هی ، حتما گشنته .راه طولانی بوده
.بهش یه چایی بده
...بگو ببینم ، تو
زمین های دولت رو دیدی؟
و چطور بود؟ قشنگ بود؟
خوب بود؟
.فردا میبینیم .نزدیکه
حالا که خودت دیدی ، نظر خودت چیه؟
.تصمیمش با شماست
.حق با توئه ، من تصمیم میگیرم
خب ، این زمینه ها؟
.تمام دِه
و انتظار دارن بیابان گردها ، اینجا بمونن؟
.پسرم ، انتخاب های دیگه ای هم داریم
.قراره شکور رو توی ، دِه ببینم
.پیشنهادش باید بهتر از این باشه
.یه نهر هم اون بالاست
.اوه ، آب هم داره
.بریم
و به این میگن نهر؟
!میتونم دو برابر این ، شاش کنم
.دولت قول داده از کوه ها آب بیاره
قول داده ، تو قول این دولت رو باور میکنی؟
مسئله زمین نیست ، هست؟
.این فکر حل و فصلشه که شما رو آزار میده و همیشه هم دارینش
...نه ، مردم ما هیچوقت به یه مکان یا به یه کشور
.تعلق نداشتن
.اصلا نداشتن ، ونخواهند داشت
...شما هم ندارین
ولی به زودی ، روزی میرسه که جایی برای رفتن ندارین
.مرزها بسته میشه .خط راه آهن میرسه
.به زودی دیگه به کاروان نیازی نخواهد بود
تا وقتی اون روز برسه پسرم ، ما از مردممون مراقبت میکنیم
چطوی؟ باتبدیل شدن به دزد و لاشخور؟
.پسرم ، توشبیه نصرالله شدی
.بیا
.موهب ، برو توی روستا و آذوقه جمع کن
.سه نفر با خودت ببر
.هلن ، خودت رو بپوشون
.وتو ، میلر ، خودت رو نشون نده
.کاش یه نفر به دوستت بگه که ، اون خدا نیست
...خودش میدونه
.ولی مردم ما فکر میکنن که هست
خب دوست من چیکار داشتی؟
.یه کالای خیلی مهم دارم که میخوام برام حملش کنی
آره ، چیه؟
.اسلحه
.شکور ، من اسلحه حمل نمیکنم
.منظورم اینه ، اگه گیر بیفتم ؛ کار قبیله ام یکسره میشه
.تو گیر نمیفتی
کجا باید برده بشه؟
.تو کوالیر بهت میگم
.خیلی از قبایل برای جشن ، میان اونجا
.قبیله ات رو بیار تا به ما ملحق بشه
!هی .خدا لعنتت کنه
.من ذوالفقارم ، قربان .رئیس این کاروان هستم
...مشکل چیه قربان
چه کاری میتونم براتون بکنم ، قربان؟
.من دستور دارم کاروان شما رو بازرسی کنم
مارو بازرسی کنی؟ برای چی مارو اذیت میکنین؟
حالا مگه ما چیکار کردیم؟ .یه قبیله بیچاره هستیم
.اینجا توقف کردیم که یکم ، یکم آذوقه بخریم
...شما گداها اینجا هیچ چی
چرا به ما میگی گدا؟
!اوه کی دخترم رو زده؟
ها؟ این مرد کیه؟
این مرد؟
...اوه ، این مرد قربان
.خب ،ما درست نمیشناسیمش قربان
.پیداش کردیم
.گم شده بود ، گم شده بود .وسط بیابون ، قربان
.من آمریکایی هستم
.از سفارت ایالات متحده در کاشکن
اوه جدی؟ .بله
.بنظر میرسه اونا چیز جالبی پیدا کردن
یه نگاهی بندازیم؟ چه چیزی میتونه باشه ، قربان؟
.ماچیزی نداریم قربان چی میتونه باشه؟
اونا چیه؟
...اوه اونا قراضه جاته ، آهن و خرت و پرت
...یه چیزای بی فایده .اون جیپ منه
.میتونم ببینم یه جیپه
پشت سر یه شتر چیکار میکنه؟
.خب ما ، ما پیداش کردیم
.دارن منتقلش میکنن
.جیپم وسط صحرا خراب شد
.این مرد کمکم کرد تاجیپم رو به یه جایی برسونم
تو یه روستای دیگه بیابون گردها داشتن لوازمش رو میفروختن
.خب ؛ اونا لوازم کوچیک وبه دردنخورش بودن
..ما بااجازه خود من بود
.برای پرداخت هزینه ی سفرم
مدارک شناسایی همراهتون دارین؟
.ذوالفقار ها؟
.مدارکمو بهش نشون بده
.اوه حتما ، حتما ، مدارک اینجاست
.پاسپورتم ، ومجوز سفرم
شما حتما امضای سردار خان رو میشناسین؟
.بله قربان
...من ...من اگه جای شما بودم سروان
.بازرسی رو متوقف میکردم
.بله قربان
.کارت خوب بود ، تقریبا به خوبی خود من
.حالا ، من مدیون تو هستم
.توی حرومزاده ، جیپ من رو دزدیدی
.نه ، ندزدیدمش
.اونو به عنوان سورپرایز ، برات نگه داشتم
هی موهب ، دیدی اون مدارک چه معجزه ای کرد؟
هی میلر ، من اونارو برات نگه میدارم
.اوه نه ، اونکارو نمیکنی
.اوه متاسفم که اینو میگم ، ما اینجا دزد داریم
.لطفا لطفا اوه نه زود باش من نگهش میدارم
میتونستی باهاشون بری چرا نرفتی؟
.از رفتارشون با مردم خوشم نیومد
.اوهوم ...ازطرفی منو به این ماموریت فرستادن
.تا تو رو پیداکنم .اما تو پیدام کردی
.اوه آره ، حتما
چه مدرکی دارم؟
چی بگم؟ بگم دیدمت و حالت خوب بود؟
.آره
.من یه مدرم مشهود هم ندارم
.هلن ، من نمیتونم دست خالی برگردم
:.:. زيــــر نــويـــس اخـتـــصـــاصـــی از مـــحــســن رضـــايـــی .:.:
چیکار داری میکنی؟
.دارم سعی میکنم واسه والدینم نامه بنویسم
.اگه نوشتن بلد باشی ، کار آسونیه
.نه در واقع آسون نیست
.شاید تو بتونی کمکم کنی
چطور؟ ..خب
...تو ، تموم عمرت بیابون گرد بودی
میتونی ولش کنی و یه جا مستقر بشی؟
.من برای تغییر زندگی خیلی پیر شدم
.پاهای من دیگه راه بیابون رو احساس نمیکنه
...اما توی دهکده ، شترهام طعم
.علفهای کوهستان رو فراموش میکنن
...نوه ی من
...هرگز نمیدونم که چطور خدا ، ستارگان و ماه
.رو در آسمون حرکت میده
چرا تو برای من نمینویسی؟
اونا میتونن پشتو بخونن؟ (زبان پاکستانی )
چی شده؟
!سرباز ها کجان؟
.پشت تپه ها ، توی دره
.تو بمون .کاروان رو برگردونین
.میریم سمت شرق ، طرف کوالیر
برای چی وایسیم؟
.شوهرته ، سرهنگ نصرالله
.هی ، شکور
اوضاع تو روسیه چطوره؟
.اوه ، یه گذرگاه صاف بود
.کاش میتونستم همون حرف رو بزنم
گوش کن ، اون دختره کیه؟
...اوه ، اوه ، اون
.اوه یه ، آه ، بیابان گرده
یه بیابان گرد بلوند؟ .آره ، عجیبه مگه نه؟
!اوه
اون مرد کیه؟ .اوه
.اون ، اونم یه آمریکاییه
.یه دیپلماته .اوه تو دیوونه ای
...نه ، نه ، نه ، نه
میبینی؟
چرا دیر کردی؟
.سربازا بودن .از گذرگاه شرقی اومده بودن
.سربازا
.پلیس ها
.این روزا همه جا هستن
.مثل کرم .همم
.رَحم مادرشون خشک بشه
.باشد که تفنگ پدراشون هم ، رها بشه
.آمرکاییه تو ، هنوزم نگرانم میکنه
.اون چیزی از کار ما نمیدونه
.اون پاسپورت منه
.ولی این بار ، بار سفر ما تنها نیست
دوتا روس رو باهاش فرستادن
و تو روسهارو آوردی به کوالیر؟
دوست من، چارهای نداریم
من هرکجا که بتونیم کار و کاسبیمونو میکنیم
زمونه عوض شده
.ذوالفقار .همم
حالا واقعا دختره کوچیه؟
ها؟ ها؟
.واقعا
.توی کوهستان گمشون کردیم
.اونا باید تو شب ، سفر کرده باشن
خب ، شما باید اونارو تحویل بدین ، اونا باهوش هستن
.خیلی هم باهوش نیستن .دلایلی دارم که معتقدم اونا به زودی برمیگردن
اوه؟
...ولی بنظر میرسه آقای میلر شما
.برای تعطیلات به این بیابان گردها ، ملحق شده
...شایدم همسر شما
.راجع به همسر من حرف نزنین
.قبلا هم ، بهتون گفتم .متاسفم ، سرهنگ
.این یه بی احتیاطی از جانب من بود
.میتونم احساس شما رو درک کنم
...نه آقای ریچاردسون
.شما هیچوقت درک نمیکنین
من میخواستم بگم حالا که میلر ، پیش اون بیابون گرد هامونده
.شاید یه چیزی متوجه شده
.چیزی که ممکنه برای هر دو تاکشور ، مهم باشه
.ولی تا حالا ، پیامی براتون نفرستاده
.خب ، احتمالا ، تویه اوضاع خیلی خطرناکیه
.اگه چیزی شنیدیم ، به شما اطلاع میدیم
.من نمیتونم اینقدر صبر کنم
میلر ، چرا نمیرقصی؟
.اوه ، نه، من بلد نیستم
.بیا ، آهنگ بهت نشون میده چطور برقصی
مرد جوون ، نمیتونی برقصی؟
!شیکاگو
چی؟ !من سینما دیدم
.اوه گشنته؟
!آره
!آه
میلر ، چه اتفاقی افتاده؟
.بهم حمله کردن
کی این کارو کرده؟
.نمی دونم .نتونستم ببینمش
.هر کسی بود ، شوخی نداشت
.از مردم ما نیست
.پیداش میکنم
!شکور ، شکور
.اوه ، نه ، نه
!بندازش ، بندازش
چه خبره؟
.من حالم خوبه
تو چرا ، چرا به هلن حمله کردی؟
.اون به هلن حمله کرد
.من خوبم
!من خوبم تو به هلن حمله کردی؟
.نه !حالا ، دروغ نگو
بگو ببینم ، کی به هلن حمله کرد؟
!خواهش میکنم ، اون بهم آسیب نرسوند
...هلن ،تو با ما زندگی میکنی
!با قوانین ما زندگی میکنی
!حالا میدونی مجازاتش چیه
.ذوالفقار .هی ، شکور
بازم همدیگرو میبینیم ها؟
.روس ها ، مردن
.شاید هوا با اونا ، موافق نباشه
و یکیشون که درحالی چاقوش تو شکم خودش بود، پیداش کردم
چاقوی خودش؟
.آره .اوه ، خیلی بیخیال بوده
.آره ، خیلی بیخیال بوده
.ذوالفقار .شکور
فقط سه روز وقت داری ، تا بلوچ هارو تو ، ترک ملاقات کنی
.ترک یه شهر ، مرده ست
.جای امنیه
.دست خدا به همراهتون
.وبه همراه مردمتون
.هلن ، اسب رو بگیر
!ذوالفقار
.هلن .هلن
.میلر ، دستتو بده به من
اینا چیه؟
.آقای میلر ، بذار سر جاش
!بذارش زمین
...تنها دلیلی که تو رو نمیکشم
.فقط بخاطر پدرمه آقای میلر
موهب ، مردم چطورن؟
.خوبن
.میلر اسلحه ها رو دیده
خب؟
.فکر میکنم باید بکشیمش
...موهب
.موهب فکر میکنه ، باید بکشمت
تو همیشه کاری که پسرت رو میگه میکنی؟
.یه روزی ، رئیس میشه
...نه ذوالفقار ، وقتی تو بمیری
.بیابون گرد ها هم از زمین محو میشن
تو فکر میکنی مردم ما ، ضعیف هستن؟
.نه اونا قوی ان ، ولی احتیاج به فرمانده دارن
و حالا ، به من شک داری ها؟
...نه تو یه زمان دیگه
تحت یه شرایط مختلف ، میتونی یه رهبر عالی باشی
.ولی حالا ازت استفاده میکنن
.خب ، این گفتنش برای تو آسونه
.من شنیدم آمریکا سرزمین معجزه هاست
.مردم من معجزه ندارن ، فقط منو دارن
.این معجزه نیست ، ذوالفقار .اینا اسلحه ان
.اگه میخوای ، منو بکش
.در موردش فکر میکنم
.موهب
بلوچ ها کجان؟
.شاید ، شاید توی روستا باشن
.خوشم نمیاد
.یه تعداد نگهبانم بذار
خبری نیست؟
.اینجا شهر سایه هاست
.زیاد منتظر نمی مونم
.به مردم بگو تخلیه نکنن
ذوالفقار جاهای عجیبی رو برای ملاقات با دوستاش انتخاب میکنه
!موهب
.موهب ، لعنتی ، همه رو از اینجا دور کن
!ذوالفقار
!ذوالفقار
.من ذوالفقار هستم
.ومنم سرهنگ نصرالله هستم
.شمارو متفاوت تصور میکردم
چطور؟ .نمیدونم ، یه مقدار بیشتر ، ترسناک تر
.شما خیلی ، خیلی مرد جوونی هستین
من از افرادی که طبق قوانین ما زندگی میکنن ، ترسی ندارن
ماهم ، قوانین خودمون رو داریم
.اینجا منتظر بلوچ ها هستین
.اونا نمیان .کاروانشونو متوقف کردیم
...و این همه راهو توصحرا اومدی
تااین خبرو بهم بدی؟
.شما یه دیپلمات آمریکایی همراهتون دارین
.از سفارت آمریکا دستور دارم اونو برگردونم
وشما برای همین اومدین؟
و همین؟
.میلر رو بدین به ما
.آقای میلر ، ملاقاتی داری
.سرهنگ
.از سفارت براتون دستور دارم
.یه لحظه ، خواهش میکنم
.این دستور العمل های سفر منه
.با ما چیزای زیادی یاد گرفتی
.عاقل باش
.اسلحه ها رو تحویل بده کدوم اسلحه ها؟
.بیا ، اینم مدارکت
.فکر نمیکنم دیگه بهم کمکی بکنه
.برید سوار جیپ بشید
.موفق باشی
.وحالا بارهای شمارو بازرسی میکنیم
چرا میخواین خرت و پرتهای ما رو بازرسی میکنین؟
چیزای ضعیفیه که برای ، تجارت ازشون استفاده میکنیم
!اسلحه های روسی
.اون دروغ میگه
چطور میتونم اسلحه روسی حمل کنم؟
.بارهای شما رو بازرسی میکنیم
.خب ، بیا .من نشونتون میدم
...اگه من اسلحه های روسی حمل میکنم
.باید مرد ثروتمندی باشم
..به جای هدایت یه قبیله ی بدبخت
...توقف کردن توی روستاها برای فروش
.وحالا ، مابارهای شمارو میگیریم
!موهب ، کاروان رو راه بنداز
!از این کارت پشیمون میشی .اصلا پشیمون میشم
.از طرفی ، خودت مجبورم کردی
.مل بقیه قبایل ، بهتون پیشنهاد زمین شد
.زمینی که بهمون داده بودین رو دیدم
شما انتظار دارین مارغرور و آزادیمون رو با زمینی عوض کنیم
که مارمولک توش، تُف نمیندازه؟
.مردمت تاوان غرور تورو میدن
!شما تاوان همه چیز رو میدین
.ذوالفقار
.گوش کن
.تو چیزی رو داری که مال تو نیست
.همسرم
.من میخوام ببینمش اون کجاست؟
!هلن
!هلن
.اومدم ببرمت خونه هلن
.الان اینجا خونه ی منه
...گوش کن هلن
.من مرد مغروری ام
...خانوادم میخوان تورو تحویل بدم
.ولی من میخوام تو رو به عنوان همسرم برگردونم
!غیر ممکنه چرا؟
.چونکه بهت اعتماد ندارم
.ولی تو باید باهام بیای
.نه .من کاری که بهش اعتقاد دارم میکنم
.متاسفم
.خواهش میکنم ، هلن
.با اونا نرو
.آرزو میکردم درک کنی
هلن؟
.حالا واقعا آزادم
.خوبه ، ولی دیگه هیچوقت نمیتونی برگردی
.میدونم
.باشه ، میلر؟ .آره ، باشه
.امیدوارم چیزی رو که دنبالشی پیدا کنی
.پیداکردم مارک .پیدا کردم
تو هم پیداش کردی ها؟
!اوه
.به این نیاز داری
برای والدینته؟
.برای افراد و مسئولین مربوطه
.همون مدرکیه که میخواستیش
.ممنونم
.دلم برات تنگ میشه مارک
!تیراندازی نکنین !شما دخالت نکن
!خوب میتونم و میکنم
!داری مردم بی سرپناه رو قربانی میکنی
.من اینو گزارش میکنم
!آدم کش احمق
...داری بخاطر اینکه بایه بیابونگرد تسویه کنی ...داری کشورت رو داغون میکنی
یا بخاطر همسرت؟
!میرا
!میرا
چرا دیگه تیراندازی نمیکنن؟
.نمی دونم پسرم .ممکنه کلکی باشه
!ذوالفقار
!تسلیم شو .بارت رو تحویل بده
!ماتسلیم نمیشیم
!بارهارو هم تحویل نمیدیم
.بخدا قسم اگه تسلیم نشیم ، همهی مارو میکشن
!بارها رو تحویل بده
!پسرم ، این زندگی ماست
ببین ، ما چی داریم؟
.این تها راه شماست .تفنگ هارو پس بده
.خیله خب
.مراقب باش
.ما بارهارو تحویل میدیم ، بعدش آزادیم که بریم
!قبوله
!هی ، هی
!هلن ، هلن
.هلن
بخاطر همسرت اومدی؟
.اون اینجاست
پسرم
.تو رئیس کاروان هستی
.هنوز نه
.شما هستین
سینما زون منطقه ای برای دوستداران سینما :. @Cinema_Zone .:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.