Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
بلغ شهاب سنگ مترجم: فاطمه
قسمت ۴۵
پس چه اتفاقی افتاد؟
فک کنم اونم فهمید
منو دوست نداره
میترسیدم آسیب ببینم . چون من اونقدار شجاع نیستم
از کسی که دوسش داشتم مخفی شدم
من آدمیم که لایق
عشق کسی نیستم
کی گفته؟ من همینطوری که هستی دوست دارم
زیایو دیوونه شدی
این آدمی که رو به روته شیمن واقعی نیست
نه
هیچکس کامل نیست
منم خطاهای زیادی دارم
من زود به همه اعتماد میکنم نمی تونم درست قضاوت کنم
همیشه دوستام باید اشتباهاتمو پاک کنن
بیشتر وقتا خودگرا و خود خواه ام
هر چند فک نمیکنم لیاقت دوست داشت کسی رو نداشته باشم
به خاطر خطاهایی که داشتم
زیایو
همیشه منو تحت تاثیر قرار میدی
شیمن
این که یه بار تو زندگیت رو از دست دادی مشکل خودته
ولی الان یه بار ت زندگی دوتایمونه
نمیخوام از دستش بدم
واقعا خوابم میاد دیگه جون ندارم
نمی تونم چشامو باز کنم
تنها چیزی که بهش فک میکنم تختمه
نظرت چیه بریم اتاق من با هم بخوابیم؟
عوضی این حرفارو نزن
به چی فک میکنی؟ هیچکاری نمیخوام بکنم
دوباره منو بزن
دوباره منو بزن بزنمت که چی بشه؟
دوباره بزنمت که چی بشه؟
زیایو ییفن ازم خواست این هدیه رو بهت بدم
ممنون خواهش میکنم
یعنی چیه؟ بازش کن
عروسکیه که خودش درست کرده
خیلی بامزه ست
مثل توه
واقعا؟ خیلی بامزه ست
یه نامه هم هست
زیایو
متاسفم که خودم نتونستم شخصا بهت بدمش
من به زودی فارغ التحصیل میشم
کارای فارغ التحصیلیم رو شروع کردم
به خاطر تو دوباره تونستم شیمنو ببینم
این کار باعث شد بفهمم چی میخوام
برا من بهترین هدیه فارغ التحصیلی از طرف تو بود
خیلی وقت پیش این عروسک که شکل شیمن رو درست کردم
فک کنم الان به تو تعلق میگیره
امیدوارم دوستش داشته باشی
فک میکنم یه روز تو زندگیم باید یه لحظه رومانتیک باشه
بعضی چیزا اینقد باارزشن که باید حتما نگهشون داری
نزار از دستت بره
زیو جینگ
ولی تو این لحظه
فک میکنم همه چی بستگی به نگرشی که به زندگی داریم داره
وقتی هدیگرو میبینین ارزش اون لحظه رو بدونین
وقتی دلتون برا هم تنگ میشه
برا اینکه همدیگرو دارین سپاس گذار باشین
عروسک الان برا تو مناسبه
یکبار تو زندگی برا من یه مرحله دیگه از زندگیمه
کافیه
خوش اومدین. چی میخورین؟
چایی میخورین؟ امروزه یه چایی ویزه داریم
نه
نمیخوایم چایی بخوریم
قهوه لطفا باشه
کنجکاوم بدونم امروز صبح چه اتفاقی برا زیایو افتاده؟
دلم میخواد بپرسم ولی خجالت میکشم
چرا میخوای بدونی؟ خیلی فضولی
اگه دوستت بزاره بره
زندگی زیایو رو نابود کنه خوبه براش
میخوای منم بزارم برم؟
مثل الان خوشحال میشی؟
کی فکرشو میکرد؟
این آدم کی رو به روم نشسته آرامش زندگی منو بهم بزنه
بهم امید بده بتونم از موانع سر راهم رد بشم
بهم این امکانو بده قدم به قدم بهش نزدیکتر بشم
چیه؟
دیدن صورت خوشگلم باعث شد یادت بره غذا بخوری؟
از چشمات مشخصه خیلی خوشتیپم
اینقد خودشیفته نباش غذاتو بخور
شان سای
بیا بقیه زندگیمون همه وعده های غذایی رو با هم بخوریم
نظرت چیه؟
شان سای
بیا ازدواج کنیم
ازدواج کنیم؟
همه چی رو برنامه ریزی کردم
اگرچه قیافت متوسطه هوشت هم که متوسطه
عصبانیتت خیلی بده
حتی اگه مشکلات خانوادگی زیادی تو ازدواجون داشته باشیم
هی
باشه حتما مشکلات خانوادگی زیادی داریم
مهم نیست شان سای بیا ازدواج کنیم
داره خواستگاری میکنه؟ چی؟
در مورد چی صحبت میکنن؟ واقعا؟
خیلی رمانتیکه واقعا
این دختر خیلی خوش شانسه
چرا جواب نمیدی؟
شوخی میکنه؟ خیلی حسودیم شد
کی تو این مکان و موقع غذا خوردن خواستگاری میکنه؟
من فقط چیزی که تو ذهنم بود رو گفتم
تازه سال جدید هم که داره شروع میشه
میخوام خانواده تو ببینم تو روستا
مادرت خیلی منو دوست داره
اون باید خیلی از ازدواجمون خوشحال بشه
خیلی سریعه؟
من هنوز موافقت نکردم
مهم نیست
دلیلی نمیبینم موافقت نکنی
هی
این دختر رو به روی من دونگ شان سای با ازدواجمون موافقت کرد
امیدوارم همتون برا ما آرزوی خوشبختی کنین
حتما
باشه بشین ممنون همگی
همگی مهمون من
بیا همه وعده های غذایمونو با هم بخوریم
بقیه زندگیمون
به چی فک میکنی؟
شان سای
بیا ازدواج کنیم
خواب میبینم؟
یعنی واقعا
دو مینگ سی ازم خواستگاری کرد؟
بله
خانم دونگ شان سای
این ۵۲۰ گل رز رو دو مینگ سی براتون فرستاده
احساسشون رو بهتون اعتراف میکنن
لطفا بزارینشون داخل
باشه اینجا
ممنون خواهش میکنم
پسر دیوونه
چیزی برام خریده فقط پولو هدر داده نگهشون هم نمیشه داشت
ولی بوی خیلی خوبی دارن
واقعا ۵۲۰ تا گلن؟
بزار بشمارمشون
335, 336
337, 338, 339, 340
341, 342, 343, 344...
364, 365...
370, 371, 372
373, 374, 375
376, 377, 378
379. 380...
380, 381, 382, 383...
390, 391, 392, 393...
514, 515
516, 517, 518, 519.
چرا ۵۱۹؟
نظرت چیه؟ رز هارو دوست داری؟
نیازی نبود زنگ بزنی و تشکر کنی
دو مینگ سی تو گفتی ۵۲۰ تا گل
چرا ۵۱۹ تا گلن. اون یکی کو؟
امکان نداره
تو احمقی اشتباهی شمردی؟
امکان نداره هشتصد بار شمردمشون. ۵۱۹ تا هستن
هشتصد بار؟
یعنی اینقد بیکار بودی که هشتصد بار شمردیشون؟
خودت بیکاری.
من ۵۲۰ تا گل میخوام نمیشه یکیش نباشه
باشه یکی داده در میزنه بعدا باهات تماس میگیرم
چون یکیش اینجاست
چرا اینقد بیکاری؟
حتی وقت کردی یکیو مخفی کنی
چطور جرأت میکنی بگی بیکارم؟
ببین چیکارت میکنم
نه
نکن بیا اینجا
نمیام
بیا
۵۲۰ تا گل خیل زیاده حتی با چشم خودم تا حالا اینقد گل ندیدم
منم قبلا ندیده بودم
دو مینگ سی خیلی رمانتیکه
اگه یکی اینقد گل بهم میداد هر طور بود باهاش ازدواج میکردم
در مورد شیمن حرف میزنی درسته؟
شما چطور پیش میرین؟
این صورت خجالت زده چه معنی میده؟
شان سای ما باهمیم
باهم؟
تو و شیمن؟
آره
صب کن
منظورت چیه؟
منظورت اینه با هم رابطه دارین.
آره
شیمن هم بهت حسی داره؟
آره مطمئنم
ما رسما با همیم از همون روزی که رفتم ببینمش
زیایو
خیلی سوال دارم ازت بپرسم
ولی حالا که خیلی خوشحالی هیچی ازت نمیپرسم
بعد مدتا تو اینقد خوشحالی پس همه چی خوبه
اها راستی
بعد از اینکه رفتی شیمن رو ببینی
سریع پروفایلت رو با یه لبخند قشنگ عوض کردی
یعنی تو عشقت موفق شدی
درسته اون عکسو همون روز گرفتم
خیلی خوبه
وقتی صدای موسیقی رو از بیرون شنیدم
داشتم فک میکردم کی دیگه مثل تو میتونه همچین آهنگی بزنه
نگو که خودت بودی
چرا برگشتی مدرسه امروز؟
یکدفعه خواستم بیام اینجا و آهنگ بزنم
فک میکنم دیگه برا یه مدت طولانی نتونم بیام
میخوام قبل اینکه دانشگاهو ترک کنم حتما اینجا موسیقی رو اجرا کنم
حتما خیلی خاطره از این اتاق داری
حتما دلت برا اینجا تنگ میشه
به خواستگاری سی جواب مثبت دادی؟
آره
چرا به نظر میرسه نگرانی؟
مطمئن نیستم
من فک میکنم
اتفاقای زیادی بینمون افتاده
شاید هنوز اتفاقای زیادی قراره بیفته
نگران نباش
شما از مشکلات زیادی رد شدین
هیچی نمیتونه جداتون کنه
آقا و خانم دونگ
لطفا اجازه بدین با شان سای ازدواج کنم نه
من شدیدا باهاش مخالفم
دو مینگ سی خیلی با فکره
اون حتی یه پک مراقبت پوست آورده
ولی خیلی ناگهانیه
شان سای حتی هنوز فارغ التحصیل نشده
از اونجایی که تصمیم گرفتم برا گروه دو مینگ کار کنم
خیلی باید سفر کنم
میترسم سرم شلوغ بشه نتونم درست با شان سای وقت بگذرونم
تو در مورد شان سای اعتماد به نفس نداری یا شان سای در مورد تو اعتماد به نفس نداره؟
نه
هر دوتامون اعتماد به نفس داریم
هر چند...
هر چند
نمی خوای مادرت تو رابطه تون دخالت کنه
به خاطر همین میخوای مادرتو نادیده بگیری و با شان سای ازدواج کنی؟
چطور پسری مثل تو اینقد عجوله؟
مامان
متاسفم
نمی خواستیم تو بابا رو ناراحت کنیم
فقط نمیخوایم با مادرش به مشکل بربخوریم
دو مینگ سی تو میدونی ماواقعا دوست داریم
تو واقعا با احترام و مودبی
واقعا پسر فهمیده اس هستی
میدونیم چقد خوب با شان سای رفتار میکنی
ولی هیچوقت به موقعیتش فک کردی؟
اگه بدون رضایت مادرت ازدواج کنین شان سای بعدا چطور با مادرت رو به رو بشه؟
شان سای
مادرت خیلی سنتیه برا خانواده ارزش زیادی قائله
آره خانم دونگ درست میگه
الان از مادرم میخوام اجازه بده منو شان سای با هم ازدواج کنیم
حالا؟
مگه مادرت اون طرف آب نیست؟
باید الان بیدار باشه
بهش زنگ میزنم بهش میگم در مورد ازدواجمون
نه
نکن
شان سای
مادرت درست میگه
دیر یا زود باید اینکارو بکنیم
بیا ازش فرار نکنیم باهم باهاش رو به رو بشیم
مامان
سی
سلام
مامان
من خونه شان سایم مامان باباش هم هستن
سلام خانم دو مینگ بزار بهشون سلام کنم
سلام
سلام
مامان
امروز اومدم اینجا تا خانواده شان سای و شما
بهمون اجازه بدیم ازدواج کنیم
سی
میدونی داری چیکار میکنی؟
آره میدونم
میخوام هر چی زودتر با شان سای ازدواج کنم
هیچ زن دیگه ای رو نمیپذیرم
بزار یه چیزی بگم
برا من ازدواج بچه بازی نیست
این اتفاق بین دوتا خانواده ست نمیشه ساده ازش گذشت
هر دو تاخانواده باید بدونن و اجازه بدن
نمیشه بدون برنامه ریزی انجام بشه
درسته
تو این یه مورد با خانم دونگ موافقم
مامان واقعا امیدوارم با ازدواج منو شان سای موافقت کنی
سی
ازدواج بچه بازی نیست
اگه چی برا خانواده دو مینگ خیلی مهمه
باید با دقت براش برنامه ریزی کنیم
یا دقت برنامه ریزی کنیم؟
مامان
پس موافقی تو...
سرم شلوغه. وقت ندارم باهات حرف بزنم
وقتی برگشتم خونه
میتونیم در مورد ازدواج بحث کنیم
اون موافقه
اینطوری مشخصه مادرت اونقدارا هم با این ازدواج مخالف نیست
مادرم خوب منو میشناسه
وقتی تصمیمی بگیرم مهم نیست چقد مخالفه نمیتونه مانعم بشه
این یه موردم
مربوط به ازدواجم میشه
اینقد ترسیده بودم نمیتونستم نفس بکشم بیا
آره
دو مینگ سی
هاله دور صورت مادرت واقعا قویه
فقط نگاه کردن به صفحه گوشی باعث شد دستام عرق کنن
نگاه کن هنوز خیسن
عرق کنی که چی بشه نگاه کن من چقدر راحت وانمود کردم آرومم
واقعیتش من خیلی ترسیدم قلبم خیلی تند میزنه
حتی الانم تند میزنه
اگه خانم دونگ حتما اجازه مادرم رو نمیخواست
همین الان با شان سای ازدواج میکردم
این بچه ها
اگه واقعا همدیگرو خیلی دوست دارین میتونین یه کم دیگه صب کنین؟
درسته منو پدرت هفته دیگه میایم شانگهای
منتظر مامانت میمونیم تا در مورد ازدواج صحبت کنیم
باشه
بیا
پادشاه هشت پا
پادشاه هشت پا نودل تند
شان سای
غذایی که اختراع کردی خیلی محبوبه
درسته
شان سای خیلی به همسایه ها و دوستایی که اینجا داریم کمک کرده
الان خیلیا اینجا هشت پا میفروشن این خیابون هشت پا شده
سس هشت گنج تند با هشت پای تازه
چه ایده خوبی
درسته
میدونی؟ دو روز پیش
یکی اومد در مورد یه شعبه دیگه باهامون صحبت کرد
واقعا نفهمیدم
ولی دیگه داماد آینده ام اینجاست نیازی نیست نگران باشم
البته من مواظبش هستم
مامان من میرم وسایلو آماده میکنم
منم میام
نیازی نیست تو بری. تو مهمون مایی
بزار با هم انجامش بدیم
مادر من دیگه مهمون نیستم
ما یه خانواده ایم
خیلی حس خوبیه مادر صدام کردی خیلی هیجان انگیزه
دوباره بگو
مادر
برو کمک کن
منو مادر صدا کرد
باورم نمیشه دو مینگ سی پیش بند پوشیده
واقعا تصورش هم نمیکردم
دو مینگ سی
اتاق من خیلی کوچیکه
مطمئنی میخوای اینجا بخوابی؟
نگران نباش
اولین بارم نیست تو همچین اتاق کوچیکی میخوابم
ولی ایندفعه میخوای یا پدرم بخوابی
چیه؟
شاید خرو پف کنه
اگه رعد و برقم بیاد میتونم بخوابم
دهکده ی کوچیکی مثل این روستا هتل خوبی نداره
ممنون آقای دونگ خواهش میکنم
قدت خیلی بلنده شاید خوابیدن تو این اتاق کوچیک برات سخت باشه
خوب یه امشبو باید اینطوری بخوابی
باشه بیا با هم اینجا بخوابیم
باشه
بیا بخوابیم
به هر حال...
به هرحال شنیدم امروز تو مغازه بهشون کمک کردی
باید خسته باشی
خوبم خسته نیستم
لطفا از این به بعد از شان سای مواظبت کن
نگرانش نباشین مراقبش هستم
شان سای مثل مادرشه عصبانیتشونم مثل همه
اونا خیلی حریصن
اونا واقعا نجیب و مهربونن
تو باید صبور باشی
آره میدونم
چون خیلی خوشتیپی
اگه تو آینده دختری خودشو بهت انداخت
باید ردش کنی
نمی تونی بهش ضربه بزنی
نگران نباشین من علاقه ای به دخترای دیگه ندارم
باشه
همینطور بعضی چیزا مثل قمار قابل تحمل نیستن
همه چی تموم میشه با یه بار قمار کردن
آقای دونگ نگران نباشین
قمار نمیکنم باشه
نمیکنی
ولی بعضی وقتا یه مرد به خاطر تصوراتش یا دوستاش اینکاراو انجام میده
بعد میگن هیچ انتخاب دیگه ای نداشتیم
وقتی تو دوران دبیرستان بودم واقعا بد بودم
ولی دوستای خوبم کمک کردن تغییر کنم
اونا ادمای خیلی خوبین
نگران نباشین
باشه من...
یعنی خیلی سرت غر زدم؟
میدونم
میدونم شما از خانواده معروفی هستین
من موفق نبودم
حق ندارم بهت آموزش بدم؟
بزار بدون تعارف بگم
من فقط یه پدرم که نگران دخترمم
اقای دونگ
لطفا این حرفو نزنین
من به خاطر شخصیت شان سای جذبش شدم
نگاهش به دنیا ارزش هایی که داره
شما خیلی خوب تربیتش کردین
شما عشق زیادی بهش دادین خودش خیلی بی نظیره
واقعا؟ واقعا اینطور فک میکنی؟
عالیه
فک میکنم نیازی باشه نگران شان سای باشم
درسته
شان سای واقعا بچه خوبیه
باشه بس میکنم
اگه ادامه بدم
نمیذارم شان سای ازدواج کنه
بسه دیگه بخوابیم
آقا دونگ
اجازه بدین مواظب شان سای باشم
نمیذارم هیچوقت ناراحت بشه
بیا بخوابیم میخوای رو تخت بخوابی؟
نه شما بالا بخوابین
شب بخیر
عالیه شان سای خیلی خوشحالم برات
پس من اولین کسیم در مورد ازدواجتون با خبر شدم؟
البته
خدای من
از کلاس دبیرستانمون تو اولین نفری هستی ازدواج میکنی
مطمئنم همه بچه ها دوست دارن تو عروسیت باشن
خیلی جالبه عروسیت
یادت میاد وقتی دو مینگ سی همکلاسیمون رو تو مهمونی زد؟
روز عروسیت
پسرایی که تعقیبت میکردن کاری میکنن دو مینگ سی مست بشه
اونوقت می تونه باهات بخوابه
باشه زیایو فک نمیکنی خیلی هیجان زده شدی؟
معلومه هیجان زده م
میدونم بین تو و دو مینگ سی چی گذشت
اولش ازم هم متنفر بودین
تا موقعی که همش آویزونت بود
اون دوست داشت ولی تو نداشتی
بعدم که دوتایی همدیگرو دوست داشتین مادرش دردسر براتون درست کرد
بعد شما مرگ و زندگی رو با هم تجربه کردین
من از همه بهتر میدونم چه اتفاقایی براتون افتاد
از همه بیشتر به من مربوط میشن
حالا که بهش فک میکنم
اگه تو منو تشویق نمیکردی
و بهم امید نمیدادی
بهترین دوستم نبودی
من و دو مینگ سی خیلی وقت پیش از هم جدا شده بودیم
به لطف تو
ما هنوز با همیم
یعنی همش به خاطر منه؟
آره
پس باید ازش بخوام برا اینکارم کادو برام بخره
باشه حتما بهش میگم برات یه کادوی خوب بخره
دروغ نگو بهم چرا باید دروغ بگم؟
اها راستی
امروز اف ۴ تو جشن فارغ التحصیلی دانشگاه مینگ ده سخنرانی میکنن
اگه دیدمش بهش میگم
امروز؟
چرا؟ نکنه قرار داری؟
با شیمن قرار دارم
پس نمی تونی کادو بگیری امکان نداره
تو روز عروسیت
دو مینگ سی رو مجبور میکنم بهم کادو بده
پس اونموقع تویی که باید به ما هدیه بدی
منظورت از ما چیه؟
یعنی از الان اونو شوهرت میدونی
که ازم میخوای کادو بهت بدم
خیلی عالین
آره خیلی عالیم
زیایو
دانشجویان محبوب
دانشگاه مینگ ده پر از دانشجویان نخبه ست
این دانشگاه نخبه های زیادی رو به جامعه تحویل داده
در بین دانشجویان مینگ ده دانشجویانی افسانه ای بودن
اف ۴
اف۴
اف ۴ آره
همه میدونن در مورد کی صحبت میکنم
حالا از شیمن عضو اف ۴ میخوایم بیان بالا
یه کمی صحبت کنن
استادان محترم
و دانشجویان محترم
صبح بخیر
من ین شیمنم
امروز برگشتم به دانشگاه مینگده
امیدوارم سخنانم براتون الهام بخش باشه
دانشگاه مینگده حرفه ای ترین بخش ها
و بهترین استادان رو داره
ولی دوستی بهترین درسیه که دانشگاه به دانشجویان میده
که تو کتابا چیزی ازش ننوشته
من سه تا دوست خیلی مهم تو کل زندگیم دارم
تو دانشگاه مینگ ده
ما با هم درس خوندیم و بزرگ شدیم
بزارین داستانمونو به شما بگم
این تالار
جایی که اف ۴ جایزه های زیادی گرفتن
به خصوص برا رقابت های بریدج
به خاطر جایزه های زیادی که ما گرفتیم
دانشجویان زیادی میخواستم باهامون رقابت کنن
درسته همه در موردش شنیدن
حتی در مورد شرط بندی هامون شنیدین
بدترین موردش
خوردن کفش دمپایی بوده
خوب ازم چی میخوای؟
چی میخوای؟
منو شام دعوت کن
چی گفتی؟
آره همه مون میدونیم
ولی هنوز نمی دونیم راسته یا دروغ
درسته
بزارین داستان خوردن دمپایی رو براتون تعریف کنم
یه دانشجو بود خیلی برا رقابت با ما اعتماد به نفس داشت
مطمئن بود میتونه مارو ببره
سر میز بازی خودش شرط گذاشت
هر کی ببازه باید دمپایی خودش رو بخوره
آخرش باخت
وقتی بلند شد و وایساد
دید دمپایی پوشیده بود
البته
ولی ما اجازه ندادیم دمپایی رو بخوره
بعد از اون ما اسمشو یادمون رفت
صداش میزدیم دمپایی بخور الانم اسمش یادم نمیاد
منم این بود
داستان خوردن دمپایی که اف ۴ شرط بستن
مثل انفجار همه جا پخش شد
این داستان مثل یه افسانه تو دانشگاه شد
تو مینگده ما خندیدیم
لذت بردیم و گریه کردیم و اذیت شدیم
زندگی بالا و پایین زیادی داره
ولی من خیلی خوش شانسم
چون تنها نیستم
دوستایی داشتم که همش باهام بودن
هیچوقت منو تنها نذاشتن
ما برادر واقعی نیستیم ولی رابطه مون از بردار نزدیک تره
همدیگرو بیشتر از
خودمون میشناسیم
پروفسور مشهور انگلیسی فرانسیس باکون گفته
رابطه دوستی فقط برا این نیست که از خشم و افسردگی دور بشی
به سمت روزای ابری بری
میتونی باهاشون از تاریکی ها دور بشی
همیشه میتونی با وجودشون به صورت منطقی و روشن فک کنی
این بهترین توصیف برا اف ۴
دانشجویان محترم
مینگده میتونه ورق جدیدی از زندگی براتون باز کنه
در آینده شما میتونین همه آرزو هاتون رو براورده کنین
دو مینگ سی
بعد از فارغ التحصیلیت بیا مارو ببین
نگران نباشین باشه
بعد از فارغ التحصیلی میام دیدنتون
خیلی خوشتیپه
واقعا دل همتون برام تنگ میشه
لطفا اینو برام امضا کن باشه
لطفا اینو برام امضا کن باشه
میتونم باهات عکس بگیرم؟
منم
بیا لطفا اینو برام امضا کن
اینجارو نگاه کن
خیلی خوشتیپه
منم میخوام دو مینگ سی
لطفا اینو برام امضا کن
لطفا باهام عکس بنداز لطفا اینو برام امضا کن
لطفا اینجارو امضا کن
اینجارو نگاه کن چقد خوشتیپه
خیلی خوشحالم
هی
پسره کفش سبز
چی میخوای؟
این چیه؟
یه گوشی شکسته
هی هنوز دارم باهات حرف میزنم
ولش کن
شیمن
میتونیم باهات عکس بگیریم؟ فقط یکی
دوربینو نگاه کن اینجارو نگاه کن
هوازی لی
خیلی خوشتیپه ممنون
بزار به عکس دیگه هم بگیرم باشه؟
بریم
بای بیا و ببینمون به وقتایی
پسره کفش سبز
چرا اینارو پوشیدی؟
میخواستی خاطره های خجالت آورو زنده کنی منو عصبانی کنی
آدمای زیادی اینجان تو هم خیلی احمقی
ترسیدم نتونی منو پیدا کنی به خاطر همین اینارو پوشیدم
چرا من باید بیام تو رو پیدا کنم؟ چرا تو نمیای منو پیدا کنی؟
مگه یه دوست پسر خوب نباید اینطوری باشه؟
تو...
شما دوتا واقعا زوج عجیبین
بیشتر صحبتاتون هم مثل دعوا میمونه
درسته بهتر نیست درباره احساس واقعیتون صحبت کنین؟
شان سای میدونی؟
موقعی منو پسر کفش سبز صدا زدی
قلبمو تکه تکه کردی
هنوزم هیچی عوض نشده
سی
میدونی فردا درباره ازدواجمون صحبت میکنیم
منو فراموش نکن
نزار من تنها بمونم
شیمن
جواب مثبت بهش بده
حتما بهتون هدیه خوبی میدم
شان سای
بعد از حرف زدن درمورد ازدواجتون دیگه باید خانم دو مینگ صدات بزنیم
قبل از اینکه این اتفاق بیفته یه جشن مجردی باید براش بگیریم
حتی درموردش هم چیزی نمی دونستم
اونی که مهمونی رو ترتیب داده خیلی بی ادبه
خیلی حساسه مگه الان بهت نگفتیم؟
مهمونی فردا شبه
درسته
شان سای فردا شب سی مال ماست
خودتو قاطی نکنی
واقعا
همش مال شما
میتونی امشب ببریش
خجالت نکش
تو نباید خجالت بکشی باشه
بریم
صادقانه بگم خیلی حسودیم شد
من خوبم
همش دردسر داره چه عاشق باشی چه نباشی
منم خوبم
خوبی؟ مگه امشب قرار نداری؟
تو خوبی؟ عمدا میخوای منو عصبانی کنی؟
امشب وقت دارین؟
یه بوایی داره میاد
چی شده
چی؟
خیلی عجیبه
خیلی وقتتونو نمیگیره باشه؟
اخرین بار من کمت کردم روشنش کنی
خوب کمک میکنین یا نه؟
امشب با یه پروفسور موسیقی قرار ملاقات دارم
بای
اتفاقی یادم اومد امشب باید یه کاری بکنم
بای
هی
پس باید تنها انجامش بدم
شیمن
چرا تنها اینجا وایسادی؟
سخنرانی امروزت عالی بود آره
افتخار میکنم منم جزئی از اف ۴ ام
به هر حال منم میتونم بیام اتاق بریدج؟
چن جینقه
حاضر
امشب بیکاری؟
من؟
آره
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
مترجم : فاطمه WWW.30NM.TK t.me/CINAMATAK
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.