Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
فریب خورشید قسمت ششم ارائه ای از تیم ترجمه نقد کره ترجمه وزیرنویس :زهره
دکتر بهت اجازه داده که بیای پایین؟
من همین الانشم می تونم از درخت بالا برم
کوتاه بیا تورو خدا التماست می کنم
خون آک می تونم داستانم و لب ساحل بخونم؟
توخونه موندن خفه کننده شده دیگه
این چه داستانیه؟ آشنا به نظر می یاد
همونی که شما بهش دادین! خون پوند اجازه داد از کتابخونه قرضش کنم
داستانش خیلی گیرائه
حالا خیلی گریه نکن براش
هرگز
صفحه 262 رو خوندی؟
نزدیکم بهش
خودت و برای 262 و 263 آماده کن
یعین این که می ذاری برم؟
آره برای شام به موقع برگرد
ممنون
نمی خواد عجله کنی. ساحل فرار نمی کنه
نمی تونستم باهات تماس بگیرم! چی شده بود؟
حالم خوب نبود چندروزی تو جا بودم
کجا مونده بودی؟
خونه ی تاوان
تلفن مو و همه ی وسایلم و گرفته ازم
امروز تازه گوشیم و پس گرفتم
مصداق واقعی بازداشت تحت حفاظت
نه این طور نیست . اون خیلی خوب ازم مراقبت کرد
یه چندروزی مریض بودی حالا داری طرفشو می گیری
نه
حرفام واقعیه
من واقعا خوش شانسم
اون بهم اجازه داد که باهاش مصاحبه کنم
واقعا؟
واقعا ! ما کلی باهم راجع به چیزای مختلف حرف زدیم
مطمئنا رییسم خیلی خوشش می یاد
خوشحالم
من باید ازت تشکر کنم خون چین
تو منو هل دادی و تشویق کردی تا من شجاعت انجامش و پیدا کنم
وگرنه دست خالی برمی گشتم بانکوک
به خاطر عزم و اراده ی خودته
فقط یه پیشنهاد برات دارم
چی هست؟
اگه می خوای خبرت فروش بره
باید رسوایی هاش و افشا کنی
مردم دنبال این چیزان
این کار خوبیه؟
کس دیگه ای نیست که این قدر بهش نزدیک باشه
می تونی همه چیزو موشکافی کنی
این خیلی بدجنسیه
چه طور اون می تونه نسبت به بقیه بدجنس باشه؟
از چی می ترسی؟
مصاحبه که تموم بشه تو دیگه نمی بینیش
چیا فهمیدی؟
بهم بگو
منم می تونم به چیزایی که شنیدم اضافش کنم
این می تونه یه چیزای اضافی بای تو باشه
خون چین تو از خون تاوان بدت می یاد؟
برای چی؟
من که اصلا نمی شناسمش
دارم به راهی فکر می کنم که کمکت کنم
چون می بینم که وقف کارتی
می خوام که موفق بشی
ممنون
چه بوهای خوبی
خوب موقع اومدی بیا بقیش با تو
سبزیجات سرخ شده کافی بود
لوبیاهای سرخ شده برای کیه؟
مت هانا نمی دونه اونا رو چه جوری بخوره
نگرانی براش؟
اگه خوب نشه نمی تونه برگرده خونه
نمی خوام هرروز هر روز کارم بشه مصاحبه می خوام تموم شکنم
واقعا؟
حالا کجا رفته؟
همه جا ساکت شده
ازم خواست بره لب ساحل کتاب بخونه
چه قدره رفته؟
وقتی دکتر رفت ! چه طور؟
مطمئنی که رفت کتاب بخونه؟
دیدم یکی بهش زنگ زد
هنوزم بهش مشکوکی؟
مشکوک نیستم ! کنجکاوم
حالا که حرفش شد من هنوزم یه چیز برام عجیبه
چی؟
یادت می یاد؟
که دوست پسرش اومده بود اینجا دیدنش؟
یه کادو برای تولدشم اورده بود
آره یادمه ! خوب؟
یه خبرنگار دیگه بود که میشناختن همو؟
یا واقعا دوست پسرش بود؟
نمی دونم
می رم دنبالش تو بقیش و درست کن
!هی پوند
چاشنی شو زدی؟
!نگاش کن ! چه باسرعتم می ره
.....شک نداری بهش
احساس مالکیت داری! این بهتره
چه قدر چرند
می تونی بندازیش تو آب ! دختر جوون
برام مهم نیست
رمان خوبی نیود؟
خوب بود
اما نویسنده بد بود
داستان و ناعادلانه تموم کرد
این چه رمانیه دیگه!. آخرش آدم بده همه چیزو به دست آورد . پول و دارایی و قدرت
نقش اصلی کتابم که یه ولگرد شد
مغز دختر اصلی کتاب اندازه فندق بود
می دونست طرفش شیطانه و بازم انتخابش کرد
معلومه خیلی تو داستان فرو رفتی
این چه کتابیه که خون آک داده شما بخونی؟ من باید یه صحبتی باهاش داشته باشم
یه رمان دراماتیک بود درسته؟
آره
کاملا واقعی و هم عصر با ما نوشته شده
تو زندگی .اقعی زنی نیست که دلش بخواد تو رنج و عذاب زندگی کنه
قصه و افسانه دیگه تموم شده! دیگه سیندرلایی نیست
اگه خودت برای زندگیت یه کاری نکنی و منتظر باشی فرشته ها کارت و درست کنن
آخرش مثل سگای خیابونی گرسنه می میری
الان دوره ی جادوگرای ستمگره
به علاوه جادوگرای واقعی دیگه صورتشونم زشت نیست
جادوگرایی وجود داره با صورتایی شبیه فرشته
بحث نمی کنم حرفی که می گی درسته
زندگی واقعی خیلی ظالمه
اما این رمانه نمی تونه یه فضا واسه خیلی پردازی به آدم بده؟
چرا رویا پردازی آدم و خراب می کنن؟
دیروز دیدم وقتی می خوندیش می خندیدی... اما امروز
داری براش گریه می کنی
من احساساتی ام
بذار بگیم این احساسات یه هنر منده
یه خبرنگار بااحساسات هنرمندانه هان؟
می شه گفت
قبلا ها به نوشتن رمان خودم فکر می کردم
چون خودم با کارای نویسنده های دیگه می خندم و گریه می کنم منم می خواستم نویسنده بشم و
با داستانام بقیه گریه کنن
و بخندن
خوب چرا ننوشتی؟
کسی داستان منو نمی خونه
تو هنوز شروع به نوشتم نکردی بعد این جوری خودت و دست کم می گیری
منم اون اولا که بازیگری رو شروع کردم فکر می کردم نمی تونم
اما وقتی تلاش کردم کارخوبی از آب دراومد
شما کلی جایزه و کلی ستایش از منتقدا دریافت کردی
به این نمی گن خوب
درسته
تو نمی تونی بدونی چی پیش می یاد
تازمانی که کاری رو شروع نکنی
خوب من از همین امشب شروع به نوشتن می کنم
بذار من اولین نفری باشم که می خونمش
چرا؟ می خوای بهش بخندی؟
بیا بریم خونه! تاالان حتما آک آشپزی رو تموم کرده
باشه
اگه دستای هم و می گرفتیم
خیلی رمانتیک می شد
پات هنوزم درد می کنه
آه ... یه کم
برگشتین؟
کمکت می کنم
ممنون خون آک
.....چه قدر دیر کردین... نگران شدم... گفتم دوباره اون حروم زاده
گفتم یکی بهتون آسیب زده
اون ترسو جرئت این کارا رو نداره
نمی دونی اون ترسو خیلی ترسناکه
آدمای جسور و بی پروا رو بازی می کنن اما ترسوهایی مثل اون
هر کاری برای به دست آوردن چیزی که می خوا د انجام می ده
این قدر مثل پیرمردا غر نزن ... می دونی که من چه قدر محتاطم
امیدوارم
این قدری این جا موندم که بتونم این شکوفه ها روببینم
می دونی این سفالا رو بچه های معبد درست کردن؟
واقعا؟؟ همه ی سفالای توی خونتون؟
آره همشون
یه معلم گرفتم که بهشون یاد بده . بچه ها می تونن هر چیزی رو تبدیل به یه حرفه کنن
اونا بعد این که معبد و ترک کنن از گرسنگی نمی میرن
دیدم اونا جوجه و گاوم نگه می دارن! اونا هم ایده ی تو بوده
اوهوم
مرغ تخم می ذاره . گاو شیر میده بچه ها هم بهشون غذا می دن
وقتی کار می کنن خوشحالن
دیدمشون ! لائونگ پو یه دور منو اون اطراف چرخونده
تو خیلی خوش شانس بودی ... می دونی خبرنگارای دیگه ای که می رفتن اونجا رو
لائونگ پو می انداختشون بیرون؟
به نظر می یاد وقتی جوون بودی کاملا آدم بدجنسی بودی
آره بودم
تو اون جایی که من بزرگ شدم
جای مناسبی برای بزرگ شدن یه بچه نبود
مخصوصا برای یه دختر
منظورت خواهر کوچکترت پنه؟
الان کجاست؟ رفته خارج برای درس یا ازدواج کرده؟
پن مرده
متاسفم
پن قبل این که من بازیگر بشم مرد
چی شد؟ مریض بود یا تصادف کرد؟
پی پوند
می خوام برم تو باغ قدم بزنم
باشه خودم می برمت
بیا این کفشای جدیدو بپوش بریم
همون کفشاییه که تو دوست داشتی
من پولام و جمع کردم تا اینا رو برات بخرم
همونایین که می خواستی نه؟
برات می پوشونمشون
سایزت و یادم بود
آنفولانزات این روزا بدترشده
خوب شدن آدم بعد اون خیلی طول می کشه
البته ما می تونیم بریم بیرون ولی خوب تو حالت خیلی خوب نیست
اما نباید مدت طولانی باشه! برات خوب نیت در معرض باد باشی
بیا ببین! کاملا اندازته
درستشون کردم
کاملا اندازته
خشگله پن؟
پن
پن
پن! پن! پن
پن
پن
پن
پن! پن ! پن
پن ! ترکم نکن ! پن
پن ! باهام حرف بزن
پن
پن! پن
پن ذات الریه داشت
اولش مثل یه سرما خوردگی معمولی بود
اما اون موقع
ما پول نداشتیم
اون قدری که تونستیم درمانش کردیم
غیر منتظره بود
پن
پن غیر منتظره مرد بدن هیچ علامت و هشداری
شرایط بدنیش خیلی ضعیف بود
حتی انکار زندگی روزمره هم
براش سخت بود
کافیه
بیا موضوع و عوض کنیم
اسم واقعی پن
چانتیرا بود
پن یه رویا داشت
دلش می خواست مغازه ی خیاطی خودش و داشته باشه
می خواست لباس طراحی کنه
می خواست همه لباسای خوب بپوشن
باقیمت مناسب
من تلاش کردم تاهر کاری کنم
که رویای اون به حقیقت بپیونده
اما من به درد نخورم
فقط همین بود
اما نتونستم براش این کارو بکنم
درست نیست
خون پن اگه بفهم
آدمای زیادی نیستن
که خودشون و وقف وصیت مرده هاشون کنن
خون پن خیلی خوش شانسه
که برادر فوق العاده ای مثل تو داره
خون پن تو بهشته
باید خیلی افتخار کنه
که تو هیچ وقت فراموشش نکردی
باید بهش غبطه خورد
که برادر یبزرگی مثل تو داره
امروز نمی دونم چم شده! مرتب دارم گریه می کنم
واقعا دیوونه شدم
ظاهرا بای رمان خون آکه
خیلی ممنون
متانا
نه
گریه نکن ! دختر کوچولوی خوب
خون پوند
می شه این و تو مصاحبه بذارم؟
می خوام بقیه هم همون جنبه هایی که من ازتون دیدم
رو ببینن
می خوام همه بدونن که
برندتا.وان فقط یه لباسای فشن و زیبا نیست
یه معنای عمیقی پشتشه
می تونم خون پوند؟
آره اگه می خوای
پن باید خیلی خوشحال بشه
وقتی بدونه که مشتری ها
که لباسای برند ما رو می خرن
بهش فکر می کنن
ممنون خون پوند
سلام
رییس
متانا کجا بودی؟
تو صدای من و بعد کلی حرف زدن می شناسی؟
من از همون کلمه ی اول شناختمت
برای همینه که اسم مستعارم رییس گوش سگیه
رییس گوش جادویی به نظرم بهتره
حالا هر چی! کجا بودی؟
چه طوری؟
خوبم
تو این مدت هر روز لباسای خوب پوشیدم
چرا نمی تونستم باهات تماس بگیرم؟
تو این مدت که باهات تماس داشتم کار خیلی پیش رفته
من با خون تاوان مصاحبه کردم
واقعا ؟ پس تشویق های من الکی نشد
می دونی تو اولین نفری هستی که با کوسه ی بد جنسمون مصاحبه کردی؟
حتی خبرنگارای مشهورم نتونستن
وووا..... دختر جوون سیامسارن
یه کاری کردبازیگری که همیشه تو سایه بوده بالاخره به حرف اومد
مت سوالای خوب بپرس .... وقت کمه
برای نحوه ی ارائش برنامه ریزی کن
راجع به قتل دوسال پیش چه طور؟
هنوز چیزی نگرفتم نمی دونم چیزی اومده یا نه
اگه واقعا چیزی فرستاد من سریع می فرستم برات
بعد می تونی استفادش کنی
رییس می خوام بدونم که واجبه که
به ماجرای قتل دوسال پیش بپردازیم؟
باید یه کم بهش پرداخته بشه
دیگه به بازیگرت بستگی داره که چیزی بگه یانه
اگه چیزی گفت توی یه قسمت کوچولو می نویسیمش
اما اگه نمی خوای راجع بهش بنویسی مشکلی نیست
اصلا بیا داستانی بنویس که مردم چیزی راجع بهش نمی دونن
وای خیلی خوبه که این و می شنوم
تیتر می شه این به دام انداختن استراتژی کوسه
چه طوره رییس؟
من می کم به دام انداختن باله ی کوسه هم بد نیست ؟ هان؟
به هر حال موفق باشی مت
سلام من و به قهرمانت برسون
صبرکن رییس ....این جوری صداش نکن
اون قهرمان من نیست
اگه این جوری بگی مدلاش
برضد من متحد می شن
بله من سریع برمی گردم تا هدیه مو بگیرم
خدای من... روح
حالا فهمیدم
اون اسم مستعار کوسه ی بدجنس از کجا اومده
مدت زیادیه که اینجایین؟
همه چی رو شنیدین؟
کاری برای انجام دادن ندارم
چیزی برای مصاحبه کردن با من داری؟
آره دارم... تا دلت بخواد
پس من تو سالنم .... خیل وقت نیست
باشه ... من سریع می یام پایین
برای من هم همون قدر که برای تو بده بد هست
کی فکرش و می کرد این کاپیتان همون کاپیتان باشه
فشن شو چه طور بود؟ خوب برگزار شد؟
اوم.... بد نبود
من که فقط درحال خجالت کشیدن از کاپیتان بودم ....زیاد نمی دونم
از خجالت آب شدم
اسمش چیه؟
اسمش و می خوای چی کار؟
به مت زنگ زدی؟ گوشیش و پس گرفته
تاوان بهش داده
نه هنوز. حال خوش نبود
البته اون بهم زنگ زد نه من
دیوونه
دیگه باید برم سرکارم
کافیه . دیگه نمی خوام ببینمش
باشه
پی می... یکی یه چیزی برات آورده
از طرف کی ؟
سرم شلوغ بود نپرسیدم .... بخشید
باشه ممنون
دیدم زود مراسم و ترک کردی برای همین این عکسارو برات فرستادم شاید نداشته باشیشون
می تونی ازشون استفاده کنی
با این که مراسم یه کم هرج و مرج بود
ولی خوب به نتیجش می ارزید
اگه می خوای این موضوع
که قراره باپولا چی کار کنیم و پی گیری کنی
تماس بگیر.
پلیس همیشه آماده ست که به شهروندا کمک کنه.
می خوام بدونم اگه خبرنگار نبودم هم
این واقعا می خواست کمک کنه یا نه؟
ولم کن! من حموم نمی خوام
ولم کن! گفتم نمی رم
چرا می خندی؟
ولم کن.. گفتم ولم کن
نمی یام
نمی یام
ولم کن
صبرکن! صبرکن
خیلی بی ادبانه حرف می زنی
راهب جوون صابون و بده من
بگیرش
دستش و بگیر
باید دهنت و تمیز کنم
تادیگه بی ادبانه حرف نزنی
حرکت نکن... بگیرش ... یه کم اب بریز اینجا
بگیرش ... یه کم آب بیار
تمیزش کن تا دیگه حرفای بد نزنه
دوباره بی ادبانه حرف می زنی؟
نه لوآنگ پو
نشنیدم
گفتم نه لوآنگ پو
بااین که تو یه پسر از معبدی
می تونی به باادبی پسرای نجیب زاده حرف بزنی
اگه مودبانه حرف بزنی
مردم باهات مهربون می شن
و تحسینت می کنن
فهمیدی پوند؟
بله
از این به بعد
امیدوارم دیگه حرف بی ادبانه
و فحش از دهنت نشنوم پوند
بله لوانگ پو
خیلی مشکل درست می کردی
اسم پوند و برداشتی چون خیلی نامرتب بودی
نه این طور نیست
وقتی بچه بود
لباسای کهنه می پوشیدم
شلخته ترین بچه ی معبد بودم
دنم هم کثیف بود ! حموم نمی رفتم
قبول دارم که من
همون طور که فکر می کنی خیلی شیطون بودم
هر دفعه به راهبای جوونی که مجبورم می کردن حموم کنم فحش می دادم
این قدر بدو بیراه می گفتم که راهبا بکشن کنار
جالبه اما بزرگ تر که شدی
چرا حموم رفتن و دوست نداشتی؟
چون رنگ پوستم روشن بود و با بقیه متفاوت بود
دوست داشتم خودم و کثیف کنم
اگه گل و خاک بدنم و کثیف کنن
زیاد بابقیه فرق نمی کنم
اما لوآنگ پو
مجبورم می کرد تو سالن بشینم و به حرفاش گوش کنم
پوند
بدنت همراه تو وارد این دنیا شده
تو رنگ پوستت رو شنه و با مادرت فرق می کنه
باخواهرتم همین طور
با دوستاتم متفاوته
چیزی برای خجالت نیست
که بخوای
بدتن و با خاک و این چیزای بپوشونی که رنگ پوستت نشون داده نشه
چیزی نمی تونه عوضش کنه
پوند
این ذهن مائه
که مانع است
بافکر و رفتارمونم تغییر می کنه
باید به خاطر چیز دیگه ای بیشتز رنگ پوستت اذیت می شدی درسته؟
اما اگه نمی خوای بگیش مهم نیست
درسته
منو مسخره می کردن
که پسر یه فاحشه ام
که پدری ندارم
خیلی زیاده رویه
اون بچه ها خیلی بدجنس بودن باید کتک می خوردن
به هر حال اونا تو نشون دادن احساساتشون خلوص داشتن
خالصانه مسخره ات می کردن؟
آره
آره چون مسخره می کردن روراست بودن
وقتی هم که بازی می کردن خالص بودن
وقتی عصبانی بودن پنهانش نمی کردن
نه مثل آدمای این روزا
پیش خودم ستایشم می کنن
ولی از پشت سر بی وقفه بهم خنجر می زنن
جلوی روم دوستای خوبم اند
اما پشت سرم
جونورای لعنتی هستن که می خوان خرابم کنن
برای کینه و دشمنی و انتقام هیچ وقت متوقف نمی شن
یوپین! یوپین
بذارش زمین
چاقو رو بذار زمین
من این کارو نکردم
من این کارو نکردم
یوپین! یوپین! یوپین
من نبودم
ببریدش
سرکار! یوپین
یوپین
من راجع به بحث اون قتل مصاحبه نمی کنم فهمیدی؟
بله
من که هنوز راجع به اون قضیه چیزی نپرسیدم
متاسفم
برای امروز بسه
چه خلوته
سروقت اومدی..... بیا
براچی این و می دی به من؟
این و بگیر برو حیاط پشتی! خودت می فهمی
آک گفت این و بیاری نه؟ -آره
می دونی این درخت چیه؟
اسمش....
کمکم کن اینا رو بکنم
اونایی رو انتخاب کن که نه خیلی پیرن نه خیلی جوون
مثل این
باشه
می خوای چی کارشون کنید؟
خمیر سرخ شده
خوردنی ان؟
آره! خوشمزه ان! حالا امتحانش می کنی
خمیر سبزیجات سرخ شده با خمیر میگوی تند ! تضمین می کنم که خوشت می یاد
این خیلی پژمره ست ببین
بله
چه غذایی می تونی بپزی؟
خیلی چیزا! ولی قابل خوردن نیست. باید بریزمشون تو آشغالی
من تو کار بیرون خوبم ولی آشپزی نه
کارای مثل تکون دادن برنج تو قابلمه
تیکه کردن سبزیجات و این چیزا
اینا کارای منه
مثل کندن این گیاه درسته؟
بله
اما می تونم خمیر تند رو خوب بزنم
مامانم بایت خمیرای تندم ازم تعریف می کنه
پس خمیر به خاطر آدمی که درستش می کنه خوشمزه می کنه نه؟ حالا فهمیدم
تا الان فکر می کردم به خاطر ترکیباتشه که خوشمزه ست
ترکیبات یه قسمتشه ! ریتمی که همش می زنی هم مهمه
ببخشید
چیش خنده دار بود؟
ریتم هم زدن خنده دار بود
خوشمزه ست واقعا
باشه باشه ! من باور می کنم
بذار بگیم وظیفه ی تو هم زدن خمیر تند منه
خمیر تند من؟ این دیگه خیلیه
می ذاری همش بزنم بعد می گی برای من؟
باشه باشه! تغییرش می دم
خمیر تند ما! راضی شدی؟
راضی کننده ست
برنج بیشتر می خوای؟
به قدر کافی چاق نیستم؟
گفتی تو چاقی؟
واقعا نمی فهمم چرا زنا دوست دارن پوست و استخون باشن؟
خوب همون طور که تبلیغش و کردم خوشمزه ست
عالیه خون پوند! حتما دستور العملش و می گیرم می دم مامانم درست کنه
حالا که حرفش شد هم زدن تو هم خوب بود
قابل ذکر بود
من که گفتم
گفتم یه کم شور بود
!حدس می زدم اشک های اونی که همش می زده ریخته توش
خون آک
خیلی خوشمزه اش
اولین لباسی که پوند طراحی کرده بود اصلا قابل پوشیدن نبود
دلمون برای مدله می سوخت
..:: ترجمه وزیرنویس :زهره ::..
ببخشید چی گفتی؟
خیلی وقته حرفم و قطع کردم
چون کسی بهش گوش نمی کرد ... بی خودی بود
خوب حالا که دیگه چیزی برای گفتن نداریم من ظرفا رو می برم بشورم
امروز نوبت منه
منم کمک می کنم
کاری که ازش متنفره رو داره انجام می ده
بذار براتو ن تمیزش کنم
مشکلی نیست
قسم می خورم هیچ کدوم و نشکنم
امروز خسته به نظر می یومدی! یه کم استراحت کن
خون سارینی اومده؟ بذار یه کم زانوت و ماساژ بده
نه هنوز بذار تمیزشون کنم
شمایی که خسته ای
شوخی نکن
اگه این دفعه هم از حال بری دوست ندارم ازت مراقبت کنم
حالا که می خوای
تموم شون کردی بده به من منم خشکشون می کنم
باشه
خیلی یه دنده ای
اگه دوباره ازحال رفتی من و سرزنش نکنی
نه
شما می تونی به کارت برسی
شستن ظرف برام چیز عادیه ! نگران نباش
باشه
منم همراهیت می کنم
( can you hear it? do you hear it? )
( one word that over flows my heart )
( we are this close, can you hear it? )
( it is the voice of my heart )
( can you hear it? do you hear it? )
( my heart is saying I love you )
( I love you so much and so long )
( I hope you hear it )
( I love you ) (can you hear it? do you hear it? ) ( my heart is saying I love you )
( I love you so much and so long )
پوند کجاست؟
رفت بالا
سرت شلوغه ؟ می خوای برم بالا؟
نه زیاد یه شماره اشتباه شده دارم سعی می کنم پیداش کنم
زیاد مهم نیست اما نباید جا بیفته
باشه پس من اینجا منتظر خون سارینی می مونم
خواهش می کنم
مت بذار یه چیزی ازت بپرسم
توبه خون سارینی خیلی نزدیکی؟
ازش خوشت اومده نه؟ دیدم که همش نگاش می کردی
خوب اون با مزه ست
خون آک اون تازه یه چندروزه اومده اینجا
درسته ! چرا یه کم بیشتر تظاهر نمی کنی که بیماری؟
خون آک
من قبلا ازش پرسیدم که
دوست پسر داره یانه؟
خوب چی گفت؟
بگو دیگه
دوست پسر نداره ! سینگله
فکر می کنم باید خودم تظاهر به بیماری کنم
طوطی متقلب
خیلی ممنون مت
برای چی؟
منم که ممنونم تو از روز اول بامن مهربون بودی
ممنون که این جا رو این قدر سرزنده کردی
وکاری کردی که یه نفری
شجاعت پیدا کنه تا از پوسته ی خودش بیاد بیرون
اغراق می کنی! کدوم پوسته؟
پوسته ای که ساخته بود تا خودش و بپوشونه
.....امیدوارم
هیچی باعث نشه دوباره برگرده تو پوسته ی خودش
من به تو امیدوارم
چه امیدی؟
قلبت می دونه چی می گم
فکر کنم خون سارینی اومد
پی واری عصبانی نشون تازه گوشیم و پس گرفتم
الان زمانش و داشتم برای همین باهات تماس گرفتم
داستان و بهم می گی ؟ پی می خیلی خسته کننده تعریفش کرد
می دونم خون زاما داره وانمود می کنه تابهت نزدیک بشه
توهم نمی دونستی و سرزنشش کردی و هتلت و عوض کردی
خوب بقیش؟
واتانا تموم شد؟
آره تموم شد پی واری
وووو... خیلی زیبا شدی پی واری
البته ما باید به مهمونا احترام بذاریم
چه طوری می تونستم لباس کهنه بپوشم؟
این چیه؟
پیرهت آستین بلندی که بهتر ازاین باشه نداری؟
شلوتری که یه کم مودبانه و و رسمی تر به نظر بیاد
دارم ولی.... ولی بی ولی
هنوز وقت هست برو عوض کن
چه جوری می تونی شلوتر چروکی مثل این و بپوشی ؟ اصلا درست نیست
پی واری ما داریم خبر تهیه می کنیم مهمون این مهمونی که نیستیم
چه کار چه مهمونی باید درست لباس بپوشیم
به جایی که هستی احترام بذار نمی تونی هرجور که خواستی بپوشی
بله
خنده دار نبود
نذار بقیه از بالا بهمون نگاه کنن
که ما خبرنگارا ادب نداریم
دهن همه ی مردا باز مونده بود؟
فکر می کنی چه جوری پوشیدم؟
یه لباس بلند طلایی مثل سلبریتی ها ! ازهمونا که باهاش رو ردکارپت راه می رن
دیوونه شدی! من کی اون جوری می پوشم
دوست دارم تورو همین جوری تصور کنم
زمانی هم که خون زاما رو دیدی خوشگل بودی نه؟
چرت و پرته! یه مدت بایه بازیگر گذروندی خل شدی
امشب باید یه کم موتور برونم
چرا؟
نمی دونم! حالم خوب نیست
خودت تصورش کن
خوب همه رو ول کن برو رو اون تیکه که خون زاما رو دیدی
چه جوری بود؟ سورپرایز شدی؟
به نظر خیلی ناراحت می یای
که دوباره صورت من و دیدی
چرا قبلا بهم نگفتی که تو خون زامایی؟
خوب تو نپرسیدی؟ پرسیدی؟
تو داشتی بامن مقابله می کردی
احتمالا نیاز داشته که جاسوسی کنه بای همین تغییر قیافه داده چه جاسوسی؟
می خواسته بدونه که تو واقعا خبرنگاری یا که یه رقیب برای کارش
از کجامی دونسته که من رفتم برای مصاحبه باهاش؟
این قدر ماهره؟
توبه کسی زنگ نزدی راجع به این قضیه بگی؟
به خیلی ها
الان می فهمم
خوب حالا گذاشت باهاش مصاحبه کنی؟
داشتم می گفتم دیگه حرفم و قطع کردی
اتفاقا خیلی بی نظمه
درسته! می تونم تصورش و کنم
بعد تو اون تصورت من همون لباس طلایی رو پوشیدم؟
البته
خوب بعدش؟
اگه قراره خبری ازم منتشر بشه
می خوام درست و کامل باشه
نمی خوام تغییر کنه یا
یا بدون این که چیزی ازم بدونن نوشته بشه یا اینکه در حد یکی دوپاراگراف باشه
تازه خبر جای خاصی از مجله قرار نمی گیره
خبر برای روی جلده
تضمین می کنم سیامسارن خبر راست و منتشر می کنه
کاملا بدون جانبداری
جامع و کامل و درست و بدون جانبداری. خوبه
خوب می خوای چی کار کنم؟
که باور کنی مجله ی ما نسبت به خبر کازینوی تو بدون جانبداری عمل می کنه
می خوام نسخه ی اصلی دست نویس و قبل چاپ بخونم
ما اغلب این کارو انجام نمی دیم
اما اگه باهاش موافقت کنم چه طور؟
در مقابل حق امتیازی که بهت می دم چی به دست می یارم؟
همه چیز
هرچیزو هر داستانی که بخوای بدونی
به علاوه ی جایی که قصد دارم کازینو رو توش بسازم
چیزی که مهم اینه که
مجله تون تنها مجله ایه که
که راجع به من خبری رو پخش می کنه
موافقم! می تونی اصل خبرو قبل چاپ بخونی
خوب الان می تونی بهم بگی که کی و کجا می خوای مصاحبه انجام بشه
فردا تو اسکله منتظرم باش
ادمای من می یارنت پیشم
باشه
یه کم لباسم بیار
من تو رو به عنوان اولین مهمون جزیره ی یانوک دعوت می کنم
امیدوارم مشکلی نداشته باشی
ندارم
تنها بیا
واقعا رفتی؟
آدمی مثل من هرگز از چیزی نمی ترسه
اما این یه قایقه که ما نمی دونیم مقصدش کجاست
به هر حال تو هم زنی
چرا جات و با واتانا عوض نکردی تا اون جات بره؟
واتانا چه جوری می تونست با اون مصاحبه کنه؟
راجع به واتاناچه فکر ی کردی؟
واتانا کای
از بخش ادیت
نه بابا اون عکاس رو می گم . اون یه واتانای دیگه است
مغز فندقی
یه چیز و می دونی؟
از وقتی خونه ی خون تاوان موندی دیوونه تر شدی
چون مبهم تعریف می کنی
الان که حالت خوبه چرا از اون خونه نمی یای بیرون؟
خیلی عجیبه
بیشتر موندی تا باهاش مصاحبه کنی یا
می خوای مخشو بزنی؟
پی واری
دارم قطع می کنم
( when we look into each other eyes, we don't know the hearts )
( it may be because of something )
( is blocking between you and me )
دیوونه شدی پی واری ( why don't you ever believe in me )
( open up your mind, will you? )
( for me to get to know you )
سلام
دارید می رید؟
بله
فردا هم می خواین من بیام؟
خون مت حالش خوبه و بهتر شده
در واقع الان خوبه
شما فعلا کار دیگه ای قبول نکن
باشه من اول منتظر شمام
پس شما بیا! اگه قرار شد که نیاید من از قبل بهتون می گم
باشه
ممنون
خدانگهدار
برای انجام کاری می خوام برم پیش لائونگ پو ! می خوای بیای؟
آره می یام
می شه جلوی یه مغازه ی کفش فروشی وایستیم؟
این کفشا فقط مناسب پوشیدن تو اتاق خوابه
نگران نباش من برات درستش کردم
اینم کفش
امیدوارم اندازت بشه
این کفشای منه
به نظر کاملا تمیز می یان
خیلی ممنون
اینا کفشای شانس منه ! هر جا می پوشمشون شانس می یارم
این دفعه هم همین طور
خوب پس به خودت ببال
شما اینا رو برام آوردی؟
اتفاقی دزد اینا رو انداخته بود زیر درخت منم از اونجا برش داشتم
احتمالا سایزا یکی نبوده
پارچه و کرم ضدآفتابم هم آوردین؟
کدوم؟
همون پارچه ای که اون روز که سرم زخمی شد تو ساحل گذاشتمش
هی من که باهات نرفته بودم سرقرار که بدونم چیا همرات بوده
نگاش کن ذره می کاره می خواد خرمن برداشت کنه
بریم داره دیر می شه
بله
بریم
اینجا جاییه که همیشه می یام برای بچه ها خرید می کنم
منم می خوام یه جیزایی براشون بخرم
دفعه ی پیش یه دختر تقریبا پنج ساله بود که پاهام و گرفته بود و نمی ذاشت بیام
می خوام یه عروسک خوشگل براش بخرم
هرچی می خوای براش بخر اما وقت می خوای بهش بدیش براش توضی بده که باید اون و با دوستای دیگش تقسیم کنه
چون نمی خوام حسودی کنن و فکر کنن بینشون فرق گذاشته شده
باشه
مراقب باش نیفتن
پی پوند اومده
سلام بچه ها
سلام
یه کم برید اون ور . این خان پی متانائه
بهش سلام کنید سلام پی متانا
سلام
کمک کن این خوراکی ها رو سریع ببریم تو سالن غذاخوری
بیاید امروز کلی خوراکی خریدم
منو بغل کن
باشه هر جفتتون و بغل می کنم
سنگین تر شدی ها؟
چی خوردی؟
پی پوند
از دفعه ی پیش سنگین تر شدی! بزرگ شدی
کلی خوراکی داریم بیاید باهم تقسیمشون کنیم خوب؟
صبر کنید
صبرکن ! صبرکن
آروم باش پسر1 تو که این قدر بزرگی کی می تونه بغلت کنه هان؟
وقتی کوچیک بودی بغلت می کردم ها؟
امروز خوراکی داریم بیاید تقسیمش کنیم
کلی خوراکی و اسباب بازی هست
منو بغل کن لطفا
نانگ رز
بیا 1...2...3
چه طوری نانگ رز؟
بیاید بریم... بریم اسنک بخوریم
بذار کمکت کنم خون تاوان
آره بچه ها بیاید اینجا
بریم من برم به لائونگ پو سلام کنم بعد بریم تو غذاخوری خوراکی ها رو بخوریم
بیا نانگ رز باهام بیا
بیا سریع برمی گرده بذار به لائونگ پو سلام کنه
بیا رز این قدر یه دنده نباش
یه کم دیگه رمی گردم پیشت باشه؟
باشه
دختر خوب ! این قدر یه دنده نباش
فعلا می بینمتون
بریم سلام کنیم
لطفا
خداوند به شما برکت بده
باهم اومدید ها؟
پس واقعا انجامش دادی
خیلی خوبه خبرنگار این روزای ما
انجامش سخت بود
خیلی زرنگه
خیلی ام سرسخته
بهش می گن هوشمند
تکنیک ها رو می دونه
حلوص نیت من باعث شد خون پوند قبول کنه
تو واقعا می دونی چه طوری صحبت کنی
امروز می خوام راجع به ساختن خوابگاه جدید برای پسرا باهاتون مشورت کنم
متانا هم می خواد باشما راجع به نحوه ی نگه داری به ها صحبت کنه
مثل یه مستند در کنار مصاجبه بامن
خیلی خوبه خیلی خوبه
نمی خواد راجع به گذشتت ازم بپرسه تاوان؟
خیلی خوب می شه جفتش باشه
چی می خوای ازم بپرسی؟
چون خودش این جاست شجاعتت پرسیدنش و نداری؟
برای همین نمی پرسی؟
درسته
پس من می رم تو غذاخوری
بعد این که تموم شد ماهم می یایم اونجا
ولم کن ! گفتم بذار برم
پوند می خوای برگردی و دوباره تو فاحشه خونه زندگی کنی؟
می خوام برپردم پیش مامانم
بچه ی مصیبت! مامانت دیگه تو رو نمی خواد
هی عوضی!
بسه وگرنه می زنمت
می خوام برگردم پیش مامانم ولم کن
حرف دهتن و بفهم! این جا معبده اگه فحش بدی
خداسوسکت می کنه
چی شده؟
صدات تو معبد پیچیده
سلام لوانگ پو
احترام بذار
من تینگم ! توی فاحشه خونه آشپزم
من این بچه رو خیلی وقته می شناسم کم کم داره بزرگ می شه
مادرش بهش توجه نمی کنه برای همنی آوردمش تحت نظر شما باشه
می ترسم تو ی اون فاحشه خونه اینم بدکاره بشه
تینگ من اینجا زندگی نمی کنم
پسرم نمی خوای درس بخونی؟
می تونی خوندن و نوشتن یاد بگیری
می خوام
تاوان باراهب مودبانه حرف بزن
عیبی نداره می تونیم آروم آروم بهش یاد بدیم
خیلی جسور و بی پروا به نظر می یاد
پسرم اسمت چیه؟
تاوان کرشدی ؟ اسمت و پرسیدن چرا جواب نمی دی؟
تاوان
وقتی تاوان تونست اینجا جاگیر بشه
دوست داشت به غروب خورشید اون لحظه ای که بهش می کن گرگ و میش
نگاه کنه
یه وقتایی برای خودش تنهایی می دوید و می پرید
نمی دونستم چه کاری رو بیش از همه دوست داره
دیدن غروب خورشید رو دوست داری نه؟
بله لوآنگ پو
یه اسم جدید برات گذاشتم
می خوایش؟
بله می خوام
من برات اسم
کت تاوان و در نظر گرفتم
دوسش داری؟
دوسش دارم
این و می دم بهت
خوب نگهش دار
ممنون لوآنگ پو
پن زود باش. -چی شده پوند؟
عجله کن. - چی کار می کنی؟
کجا می بریش؟
کجا می ری؟
کجا می ری؟
خواهرت و کجا می بری؟
وقتی تاوان یه کم بزرگ تر شد
تو فاحشه خونه دردسر درست کرد
خواهرش و از اونجا آورد بیرون تا باهم زندگی کنن
زودباش پن
جرئت شو داری مقابل من وایستی هان؟
پوند بیا اینجا
جرئت می کنی به من حمله کنی
پوند خواهرت و ببر . عجله کن
ممنون عمو
تاوان گفت نمی تونه خواهرش و ول کنه
تا تو اونجا زندگی کنه
درست می گفت
وقتی جوون تر بود
خیلی شیطون بود
باهوش و با ملاحظه بود
حتی خیلی از بزرگ ترها هم نمی تونستن جلوش وایستن
چرا؟
چون هر وقت که می خواست کاری رو انجام بده
همه ی تلاشش و می ذاشت روش
از مردن نمی ترسید
وقتی بزرگ تر شد چی؟
بهتر شد
یه کم اون بی پرواییش کنترل شد
همون جور که باید باشه
تجربیات زندگی
همشون درس اند
تا ما رو هوشیار تر کنه و بذاره بهتر فکر کنیم
می دونید خواهرش کی فوت کرده؟
به این فکر کردم که مستقیم از خودش بپرسم اما نتونستم خیلی ناراحت بود
مطمئنی پوند؟
بله لوآنگ پو
چون من و آک می خوایم برای درس بریم بانکوک
ما فکر کردیم که همراه درس کار هم بکنیم
پن هم با خودت می بری؟
بله
به دقت بهش فکر کن
ممکنه یه بار روی دوشت بشه
چون هر جفتتون باید درس بخونید
وهمزمان کار کنید
من فقط یه خواهر دارم نمی تونم تنها رهاش کنم
باید باهم بریم
اگه خیلی سخت گیر نباشیم
از گشنگی نمی میریم
اگه این قدر عزم دارید
جلوتون و نمی گیریم
اگه مشکلی داشتید
یا کمک خواستید
بدون شک به من زنگ بزنید
فکر نکنید که باعث شرمندگیتون می شه
پوند . آک
بله
هر جایی که به جز معبد دارید زندگی می کنید
هر سه تاتون باید همین جور خوب بمونید و خوب هم عمل کنید
عملتون باید خوب باشه هر زمان هر کجا
چون شما از معبد سوآن پاهستید
بله
لوآنگ پو
یه نامه از بانکوک
ممنون
باید از طرف آک باشه از آخرین تماسمون خیلی می گذره
یه روز آک برام نامه نوشت که
پن مرده
پن هنوز جوون بود
بیست سالشم نشده بود
تو بانکوک دفنش کردن
تاوان وقتی برگشت چیزی نمی گفت
صورتش تیره و افسرده بود
به من احترام می گذاشت و ساعت ها همنی جوری می نشست
خون پوند خیلی ناراحت بوده
که نتونسته از خواهرش مراقبت کنه
شتیدم که مریض بوده
اون موقع اون تازه فارغ التحصیل شده بود
شغل خوبی نداشته
پولبرای صورت حساب بیمارستان نداشته
مادرش چه طور؟
هنوزم تو فوکته؟
مطمئن نیستم
اما آخرین خبر می گه
اون جا نیست
من از تاوانم پرسیدم
که از مادرش خبر داره یانه؟
تاوان ساکت موند
هیچ چی نگفت
خیلی بدجنسه
چیزی که می دونه رو
اگه نخواد بگه
مهم نیست چه قدر تلاش کنیم ! زبون بازنمی کنه
با عشقی که اون زن نشون داد
طلسم باطل شد
ودیو ترسناک
به یه پرنس خوش تیپ تبدیل شد
از اون به بعد
دیگه دیو زشتی در کار نبود
فقط یه پرنس بود
که هم ظاهرش هم باطنش زیبا بود
واون دوتا تا آخر عمرشون
باخوشی زندگی کردن
خوب بود؟
خوب بود
خیلی خوب
یه پرنس دیگه هم هست که بدجنس بازی شو نسبت به یه خبرنگار تموم کرد
آک
خوب بریم غذا! غذای امروز نودل و گوشت توپیه! کی گشنشه؟
ما گشنه ایم
پس بریم
رز
بریم بسه
دیگه دیره می خواد بره خونه
نانگ رز نمی تونم اینجا پیش تو بمونم
اما قول می دم که بیام دیدنت
واقی می گم ! می یام دیدنت
باشه
بذار بوست کنم
رز بیا اینجا
خوب پس ما می ریم
برو هوا دیگه داره تاریک می شه
با دقت برون تاوان
بله
-ما رفتیم - به سلامت
خدانگهدار
بچه ها خدافظ ! به امید دیدار
موفق باشین همتون
بای بای
از وقتی اومدم فوکت
اینجا نیومدم
..:: ترجمه وزیرنویس :زهره ::..
برای دریافت زیرنویس قسمت های بعد به وبلاگ تاهی لند یا کانال نقد کره مراجعه کنید @naghdkoreh
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.