All language subtitles for The Crowned Clown E04

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

*پرشـين دريــم تيم تـقـديم مي‌کند* "LILIAM" :مترجم

(...شخصیت‌ها و مکان‌ها و داستان)

(جنبه تاریخی ندارند و زائده خیالات هستند)

.:: قسمت چهارم ::.

چی شد؟

چیزی نیست

شهربانو

شوکه شدم که وقتی اینجا نبودم رفتید

احساس خفگی می‌کردم، رفتم یکم هوا بخورم

چرا نگفتید کسی همراهیتون کنه؟

مقداری چایی درست می‌کنم تا گرمتون کنه

شهربانو

امشب نیازی به خوردنش ندارم

از بیرون به اندازه کافی گرما بهم رسیده

...من که نبودم

دقیقاً کجا رفته بودید؟

رفته بودم دست‌ شویی

دست شویی؟

یعنی خب از اینکه هرباری که کار دارم خدمتکار ها رو صدا کنم معذبم

دقت می‌کنم دفعه بعد حتماً همراهیم کنند

"یک لگن بیارید" "لگن پادشاه رو برام بیارید"

حتی وقتی باد شکم هم داشتم صداشون می‌کنم

به این زودی به زندگی در قصر عادت کردی؟

بله... یک جورایی

پس همون، جهالت نترسِت می‌کنه

نذار گاردت شکسته شه

...ممکنه بعضی ها حس کرده باشند

که پادشاه عوض شده و عجیب و غریب رفتار می‌کنه

... به میل خودت فرمانده یو رو تبعید کردی

و از خیانت چشم پوشی کردی

اعلیحضرت هیچوقت چنین کارهایی انجام نمی‌داد

اول شما از گاردتون فاصله گرفتید، نه من

منظورت چیه؟

امروز موقع شکار یک نفر قصد جون من رو داشت

چرا الان داری بهم می‌گی؟

...شما کی می‌خواستید بهم بگید که ممکنه

توی خطر ترور باشم؟

وقتی برگشتم زندگیمو گذاشتم وسط

اما هیچوقت نگفتم بیهوده می‌میرم

اگر یک بار دیگه منو احمق فرض کنید ساکت نمی‌مونم

باشه

حواسم هست هربار خواستم به عنوان ... طعمه ازت استفاده کنم

بهت یادآوری کنم

چطوره بگم "امروز روزه مرگته"؟

همین رو می‌خوای؟

خیلی بهتر از احمق فرض شدنه

تقصیر منه

رفتم دنبالِ فرمانده جین‌پیونگ و گمراه شدم

به اعلیحضرت اعلام می‌کنم و به خاطر غفلتم مجازات خواهم شد

فعلاً این کار در اولویت نیست

...اول باید بفهمی کی به قصدِ جون پادشاه

تیر پرتاب کرده

...وقتی دنبال فرمانده جین‌پیونگ بودم

یک کماندار بهم حمله کرد، اما گمش کردم

مطمئنم که فرمانده جین‌پیونگ پشت این نقشه ست

نمی‌تونیم فرضیاتمون رو به پادشاه بگیم

اول باید اثباتش کنیم

بررسی می‌کنم که این سرنیزه اولین بار کجا ساخته شده

مراقب باش. نباید گیر بیفتی

اطاعت، سرورم

خواجه چو

یک خواهشی ازتون دارم

بفرمایید

میشه خوندن و نوشتن حروف چینی رو بهم یاد بدید؟

چی؟ حروف چینی؟

...توی شکار

می‌تونستم از مهارت های خودم استفاده کنم

اما توی قصر چنین خبری نیست

سلاحی میخوام که ازم محافظت کنه

...هرچقدر که فکر می‌کنم

یادگیری خوندن و نوشتن تنها راه ممکنه

اما من تجربه ای توی آموزش به دیگران ندارم

شاید بهتر باشه از دبیر کل سلطنتی کمک بخواید

ایشون که جوابشون معلومه

"حرف بیهوده نزن"

مشخصه همین رو می‌گن

!نمیخوام همه این ها رو بخونم که

سرِ فرصت، دونه دونه بهم یاد بدید

خوشبختانه، من حافظه خوبی دارم

حروف کره ای رو وقتی بچه بودم از یک خیاط یاد گرفتم

یاد گرفتن همه شون خیلی طول نکشید

چشم

ممنونم

این ها چین؟

این ها کتابایی هستند که اعلیحضرت اخیراً خوندند

همه این هارو؟

ایشون شب و روز مطالعه می‌کنند گاهاً تا نیمه های شب

یک پادشاه باید تمام مدت مطالعه کنه

گفتم یادم بدید چطوری بخونم و بنویسم ...اما نگفتم اینجوری

وقت شروع کردن پایه ای نداریم

من این کتاب هارو به کره ای ترجمه می‌کنم

...شما می‌تونید با یاد گرفتنِ

معنی هر کلمه به چینی شروع کنید

نظرتون چیه؟

...اینطوری نمی‌شه. این ها خیلی

بذارید با "شعر کلاسیک" شروع کنیم

خواجه چو

گفتم سر فرصت دونه دونه یادم بدید

"باران سنگینی در معبد" "زیبای کی‌جانگ می‌بارد"

"باران سنگینی در معبد" "زیبای کی‌جانگ می‌بارد"

"یک حشره پر سر و صدا بر روی درخت فندق نشست"

"یک حیله گر بدون پایان سخن می‌گوید"

"آن ها بین مردم می‌آیند"

"زیر یک درخت بید استراحت نمی‌کنی؟"

عالیجناب، الان براتون مقداری چایی می‌آرم

"...به آدم های خطرناک"

"نزدیک نشو"

چیکار داره می‌کنه؟

گفت می‌خواد خوندن و نوشتن رو یاد بگیره

الان بهش می‌گم تمومش کنه

نمی‌خواد، ولش کن

اعلیحضرت نمی‌خوان به این زودی به قصر برگردند؟

...وظیفه تو

این نیست که تخمین بزنی اعلیحضرت کی برمی‌گردند

باید چهار چشمی مراقبِ اون باشی

چشم

(زیر یک درخت بید استراحت نمی‌کنی؟)

"...وقتی از آن جاده گذشتم"

"درختان بید به صورت انبودی رشد کرده بودند"

"حال که به بازگشت فکر می‌کنم"

"... برف"

آره

"تنها برف و بوران وجود دارد"

"...پیشروی ام کُند است و تشنه"

"و گرسنه ام"

"قلبم به درد می‌آید و می‌شکند"

"اما کسی نمی‌داند"

هاسون

وای خدا. نفسم بُرید

هاسون. برو جای من

من خسته شدم

ای خدا

بیخیال، گب‌سو

به همین زودی خسته شدی؟

فکر کنم پیر و بی استفاده شدی

چی گفتی؟ زده به سرت؟ به چه جرئتی؟

بد می‌گم؟

بد می‌گم دال‌ری؟

بی ادبیه که همچین حرفی بزنی

...اگر گب‌سو پیر و ضعیف شده به خاطر اینه که

باید شکم مارو سیر می‌کرده

!گب‌سوی بیچاره! هنوز ازدواج هم نکردی

چی گفـتی؟

تمام استخون هاتون رو می‌شکنم

!برگردید اینجا

گب‌سو

عالیجناب

عالیجناب. چی شده؟

خواجه جو

می‌شه یه کاری برای من انجام بدید؟

...می‌خواستم خوراک لوبیا رو بخورم که

یک شاه بلوط از آتش بیرون زد و خورد به چشم ببره

ببره که فرار کرد این شکلی بود

دال‌ری، ببین صورتمو

...ببره که با یک چشم کبود فرار می‌کرد

روی فضولات سگ سُر خورد و غلت خورد پایین

همینجوری تا وقتی که فضولات ادامه داشت غلت خورد. دال‌ری

می‌شه نگاهم کنی؟

دال‌ری. خواهش می‌کنم

باید قبل از اینکه هاسون برگرده بهتر بشی

ای خدا. خیلی تأسف باره

چیزی نیست، چیزی نیست

با چهره های ناآشنا خیلی راحت نیست

خیلی مدیون شمائیم

امیدواریم مدت زیادی اینجا نمونیم

حتی اگر هم یک روز می‌مونید، امیدوارم بتونید استراحت کنید

ممنونم

این... این یک قرقاوله

...اما فکر می‌کردم اینجا معبدی باشه

که به بودا خدمت می‌کنه

درسته. شما بودائی هستید که باید بهشون خدمت کنیم

ببخشید؟

چه حرف بیخودی بود زد

ببخشید

گیسانگی به نام وون‌شیم اینجا هست؟

بله. اگر بار اولتونه، نمی‌تونید زمانی رو با ایشون بگذرونید

آهان، مدت زیادی نمی‌خوام ببینمش

فقط باید اینو برسونم بهش

دبیر کل سلطنتی، تازه از سر کار برمی‌گردید؟

...سال هاست که بدون مقرر کردن زمانِ

دوباره دیدن هم، از هم جدا شدیم

به امید شنیدن خبر از دیگران، دوباره برای تو می‌نویسم

خوش آمدین، ارباب

...چرا وقتی هیچوقت جوابی نمی‌گیری

به نوشتن ادامه می‌دی؟

چون هیچوقت نمیدونیم در آینده چه چیزی در انتظارمونه

امید بی پایان خودش یک بیماریه

وقتشه که بیخیال شی

شما خیلی خسته شدید

...چی شد اون مرد عاقلی که

فرمانده گیل رو خیلی دوست داشت؟

...هرچه نزدیک تر بشی، صدمه می‌بینی

و ناراحتت می‌کنه. زندگی همینه

وقتشه که تو هم دست بکشی، وون‌شیم

شهربانو خواهان دیدار شمان

با مهارت ناچیزم برای شما و پادشاه درستش کردم

خیلی زیباست

باید خیلی خوب باشه که مهارتی داشته باشی

اما خب، 10 ساله که خیاط قصری

حدس می‌زنم توی خواب هم بتونی بدوزی

...من اگر 20 سال هم مشغول به دوختن بودم

باز هم نمی‌تونستم گلدوزی به این زیبایی درست کنم

بانوی دربار، میشه یک روزی به من یادش بدی؟

هر زمان شما امر بفرمایید، شهربانو

قبل از اینکه چایی تون سرد بشه، بنوشید

چرا اینجوری شدم؟

طبیب دربار رو خبر کن

چشم، شهربانو

سون هوادانگ بعد از نوشیدن چای با ملکه، غش کرد؟

حالِ ملکه خوبه؟

بله

حالِ ملکه و دیگر همسران خوبه

فقط سون هوادانگ بیمار شده

اون که به نظر میومد فولاد رو هم هضم می‌کنه

چی شد پس؟

اعلیحضرت وارد می‌شوند

شهربانو

عالیجناب

برای چی این بیرون ایستادید؟

وزیر دست چپ داخل هستند تصمیم گرفتم صبر کنم

وزیر دست چپ؟

عالیجناب

عالیجناب، تشریف آوردید

شما هم تشریف ببرید داخل، شهربانو

زحمت نشستن به خودت نده

باعث افتخارمه، عالیجناب

مشکل چی می‌تونه باشه؟

باید معاینه بیشتری انجام بدم

اما به نظر میاد توسط یک گیاه سمّی شده باشند

گیاه سمّی؟

...عالیجناب، چند روزی می‌شه

که از تب و ناراحتی معده رنج می‌برم

بدون دونستن دلیل درد، تحملش می‌کردم

اما الان مطمئن شدم از چیه

حرفی که میزنه حقیقت داره؟

حقیقت داره که این علائم رو تجربه می‌کردند

...و بعد از نوشیدن چای با ملکه

بدتر شدند

هنوز تأیید نشده که خود چای مسموم بوده باشه

دستور می‌دم چایی که ازش نوشیده رو حاضر کنند

تا بررسی دقیقی انجام بدید

چک کردن چای چه فرقی ایجاد می‌کنه؟

نیازی به هیچکدوم از این کار ها نیست

منظورتون چیه که نیازی نیست؟

ندیمه چو

به عالیجناب نشونش بده

...این

این چیه؟

...مدارکیه برای این که

یک نفر سعی داشته من رو نفرین کنه

...شاهدانی هستند که دیدند

یک نفر این رو در نزدیکی خوابگاه من گذاشته

هرچی که دیدی رو برای عالیجناب شرح بده

اون شب، نیمه ماه بود

...در راه برگشت بودم که یک نفر رو

در حال خاک کردن این جسم دیدم

کی بود؟

بانو پارک بودند

قبل از جواب دادن دوباره بررسی کن

مطمئنی که اون شب بانو پارک رو دیدی؟

بله، شهربانو

دقیقاً همین چهره رو دیدم

شهربانو، اتهام دروغین به من زده شده

لطفاً بی گناهی من رو باور کنین

عالیجناب

التماستون می‌کنم

لطفاً بررسی کنید چه کسی دستور داده من رو نفرین کنند

و هرکسی که بود به اشدّ مجازات برسونیدش

تظاهر کن نمی‌دونی

اما ممکنه ملکه به اشتباه متهم بشه

چطور می‌تونم هیچ کاری نکنم؟

اگر حقیقت داشته باشه چی؟

اگر واقعاً سون هوادانگ قربانی باشه چی؟

...حرمسرای داخلی جائیه که همسران پادشاه

...و خانواده ها و احزابشون

دائماً همدیگه رو به چالش می‌کشن تا به قدرت برسن

...یک حرکت اشتباه باعث خونریزی و حتی

به چالش کشیدن تخت پادشاهی می‌شه

...به همین دلیله که همیشه پادشاه به جای دادن حق

به یک طرف، فقط تماشا می‌کنه

متوجه نمی‌شم چی می‌گید

اون دو راه رو برای زنده موندن تو قصر یادته؟

بله

...یا محکم قدم برداری و همه رو نابود کنی

یا ولشون کنی به امان خدا - دقیقاً -

کاری که می‌تونی و باید بکنی اینه که وانمود کنی چیزی ندیدی

تنها راهت همینه

...اما قربان

بانو پارک رو دستگیر کنید - چشم، بانوی من -

!اشتباه شده. من نبودم

!بذارید برم. خواهش می‌کنم بذارید برم

...خواهش می‌کنم

بانو کیم، شما منو می‌شناسید

باید باورم کنید

من هیچوقت همچین کاری با بانو سون هوادانگ نکردم

تا زمانی که اعتراف نکرده کی بهش دستور داده دست نگه ندارید

چشم، بانوی من

!نه، خواهش میکنم

...نـــه

شهربانو

بانو پارک هرچقدر هم که شکنجه می‌شه اسم هیچکس رو نمی‌آره

...شهربانو

باید با اعلیحضرت صحبت کنم

...اگر بانو پارک حرفی نزنه

ملکه توی دردسر می‌افته؟

منظورت چیه؟

ما به عنوان خادمان قصر، برای همیشه به یک ارباب متعهد می‌مونیم

وظیفه مونه که بدون شرط دستوراتشون رو اطاعت کنیم

اگر بانو پارک از بردنِ اسم ...کسی ممانعت کنه

...همه فکر می‌کنند

در برابر دستور ملکه سکوت کرده

عالیجناب، التماستون می‌کنم

لطفاً بررسی کنید چه کسی دستور داده ...من رو نفرین کنند

و هرکسی که بود به اشدّ مجازات برسونیدش

شهربانو، چی شده؟

نمی‌تونم

باید برگردم

!چطور شهربانو تا اینجا که اومدین

!شهربانو

...اگر اون رو پرتاب کنید

ارواحی که از خونه محافظت می‌کنند آرزوتون رو برآورده نمی‌کنند

عالیجناب

...اگر اینطور نیست

داشتید فقط دورش می‌انداختید؟

عالیجناب، چی شما رو به اینجا کشونده؟

بعد از اینکه دیدم بدون دیدن من ...خوابگاهم رو

ترک کردید، دنبالتون کردم

حتماً چیزی میخواستید بگید که اومدید

پس چرا نگفتید؟

...طبق انتظار

می‌خواستم ازتون خواهش کنم بی‌گناهی من رو باور کنید

...اما فکر دیدن شما

منو ترسوند

ترسیدم که شاید به سوگند من شک کنید

من به بی‌گناهی شما ایمان دارم

از اولش هم هیچ شکی درش نداشتم

با این حرفتون، بیشتر هم ترسیدم

...می‌خواید بگید که

به من اعتماد دارید اما نمی‌خواید طرف من باشید؟

...خب

ملکه

کافیه

...برای فعلاً شنیدن

اینکه به من اعتماد دارید، کافیه

بردبار باشید

راهی برای نجاتتون پیدا می‌کنم، ملکه

دوباره از دیدن اینکه چجوری مشکلاتتون رو حل می‌کنید شگفت زده شدم

تو این دنیا هیچی نمی‌تونه پول رو شکست بده

...مصرف روزانه سه بار ازش

می‌تونه مهلک باشه

توی خوابگاه بانو پارک قایمش کن

فراموش نکن. سه بار در روز

مسموم کردن سون هوادانگ خیلی عجیب بود

اون بچه حریصه اما ساده ست

...اگر حقیقت رو بهش می‌گفتیم

دروغ هاش مدت زیادی به طول نمی‌انجامید

...فکر می‌کردم

به عنوان ملکه جدید در نظرش دارید

من خواهرزاده های زیبا و حرف شنوی زیادی دارم

یک کار دیگه هم باید بکنی

از شرِ بانو پارک خلاص شو

این کار که ضرورت نداره، پس برای چی؟

"ملکه ای که یکی از همسران رو" "...مسموم کرده"

"و جانِ ندیمه وفادار خود رو گرفت"

این بهترین دلیل ممکن برای دادخواست می‌تونه باشه

این رو به ادارات دولتی تمامی نواحی برسون

اطاعت می‌شه، سرورم

منبع اون سرنیزه رو پیدا کردی؟

تمامی آهنگری های پایتخت و اطراف شهر رو گشتم

اما هیچکدوم از اون ها چنین سرنیزه‌ای نمی‌ساختند

تمامی سرنیزه‌های سربازان سلطنتی و فرمانده جین‌پیونگ رو هم بررسی کردم

اما هیچکدوم باهاش تطابق نداشت

به هر حال فکر هم نمی‌کردم ساده باشه

حالا چه کار بکنیم؟

سه تلاش برای قتل پادشاه صورت گرفته

تا حالا خدایان بهش کمک کردند

اما نمی‌تونیم امنیتش رو بدست تقدیر بسپاریم

حواست به تمام حرکات فرمانده جین‌پیونگ و سربازان سلطنتی باشه

به محض پیدا کردن چیز مشکوکی به من خبر بده

اطاعت، سرورم

به زودی یک خون‌ریزی در راهه

ممکنه به دربار سلطنتی هم کشیده بشه

پس هرچه که باید بدونم رو باهام در جریان بذارید

فرمانده جین‌پیونگ - بله، ملکه مادر -

من به مسائل داخلی رسیدگی می‌کنم

تو کاری که باید انجام بدی رو انجام بده

نباید تمام مدت حرف های بدون نتیجه بزنی

درست مثل داستان آخرین شکار

یادم می‌مونه ملکه مادر

"LILIAM" :مترجم

امر بفرمایید، ملکه مادر

خلاصش کن

ممکنه بقیه ببیننت

یکم بخور

ممنون

لطفاً از طرف من پیامی رو به ملکه دوجر برسون

...هیچوقت از کاری که

با ملکه کردم سخن نمی‌گم

...بگو که نگران نباشند

...چطور

ممنون برای تلاش زیادت

به لطف ملکه دوجر در آرامش بخواب

چطور تونستی همچین کاری با من بکنی؟

...چطور

...چطور تونستی

عالیجناب، وقت خواب و استراحته

اینطوری نمی‌شه

کجا دارید می‌رید؟

بانو پارک دیشب فوت کرده؟

بله، شهربانو

از رسوندن همچین خبری متأسفم

چطوری این اتفاق افتاد؟

...اگر به قصد مرگ شکنجه شده باشه

نمی‌بخشمتون

...با حضور اعلیضرت و شهربانو در قصر

من چطور می‌تونم چنین کاری بکنم

مطمئن نیستم، اما به نظر می‌آد ... یک نفر برای منافعش

مسمومش کرده تا حرفی نزنه

شهربانو

یک نفر کُشتتش تا برای ملکه پاپوش درست کنه

این نظر توئه

...بقیه فکر می‌کنند ملکه اون رو کُشته تا

نذاره حقیقت رو برملا کنه

عالیجناب، فرمانده جانگ خواهان شرفیابی هستند

اجازه ورود بده

عالیجناب، علت مرگ بانو پارک رو پیدا کردیم

مسموم شده بود؟ - بله -

همون سمّیه که خدمتکاری که از میان وعده شما خورد رو به قتل رسوند

مطمئنی؟

سه بار بررسی کردم تا مطمئن شم

مطمئنم

پشت همه‌ی این قضایا ملکه دوجره؟

رهبرشون نمی‌تونه همون فردی باشه که بانو پارک رو به قتل رسونده

ملکه مادر هم راز های کثیفی داره

حالا دیگه راهی برای جلوگیری از سرزنش شدن داره

به نظر می‌رسه یک نفر راهی برای بالا رفتن پیدا کرده

تو بانو پارک رو نکُشتی؟

ملکه بوده؟

فکر نمی‌کنم، سرورم

زمانی که بهشون خبر دادم به نظر می‌اومد خبری نداشتن

واقعاً؟

داره جالب تر می‌شه

...خب

نوبت شماست که اقدام کنید

اطاعت، سرورم - اطاعت، سرورم -

...عالیجناب، مرگ ناگهانی بانو پارک

نشون می‌ده که ملکه به کار خودش اعتراف کرده

...پیش از این ملکه هایی که

همسران پادشاه رو مورد اذیت ...قرار می‌دادند

عزل شدند

از شما می‌خوایم برای حفظ اعتبار دربار تصمیمِ درست رو بگیرید

عالیجناب ...همسران شما خواستار

عزل ملکه هستند

...اگر مدت زیادی تأمل کنید

ادیبان و خواص نیز چنین درخواستی می‌کنند

این کار می‌تونه به اقتدار شما خدشه وارد بکنه

عالیجناب، لطفاً درخواست مارو بپذیرید

لطفاً درخواست مارو بپذیرید - لطفاً درخواست مارو بپذیرید -

لطفاً درخواست مارو بپذیرید - لطفاً درخواست مارو بپذیرید -

لطفاً درخواست مارو بپذیرید - لطفاً درخواست مارو بپذیرید -

لطفاً درخواست مارو بپذیرید - لطفاً درخواست مارو بپذیرید -

لطفاً درخواست مارو بپذیرید - لطفاً درخواست مارو بپذیرید -

...بردبار باشید

راهی برای نجاتتون پیدا می‌کنم، ملکه

دایی جان. یک بار دیگه تکرار کنید

الان چی گفتید؟

...در جلسه پس فردا

وُزرا خواستار عزل ملکه می‌شند

باید فوراً یک لباس جدید سفارش بدم

نه. نباید رنگ پریده بنظر بیام باید اول مداوا بشم؟

ندیمه چو

ندیمه چو. کجایی؟

انقدر هیجان زده شد؟

درخواست هایی که بهت گفته بودم رو آماده کردی؟

همشون آماده‌ان

اما دبیر کل سلطنتی از رسیدنشون به پادشاه جلوگیری می‌کنه

باید چه کار کنیم؟

اهمیتی نداره

دبیرکل سلطنتی رو فراموش کن

خودم شخصاً درخواست هارو به پادشاه می‌رسونم

این بار باید تأییدش رو بگیریم

به ادیبان بگو آماده باشند تا برای اعتراض زانو بزنند

چشم، پدر

اِ‌یونگ. گریه نکن دیگه

خدا مرگم بده

...شهربانو. به خوابگاه پادشاه می‌رم

و از خدمتکارانشون می‌پرسم که ایشون در چه حالند

نرو

شهربانو

به محض تمام شدن روز، به ملاقات خانواده بانو پارک برو

برای چی؟

...به عنوان یک گناهکار به قتل رسید

اما سالیان سال به خوبی به من خدمت کرد

مادرِ سالخورده ای داره

به محض تمام شدن روز برو و تسلیتم رو بهشون برسون

شما انقدر مهربونید

چطور جرئت می‌کنند علیه تون توطئه کنند؟

باید همین باشه

شما؟

اینجا خونه بانوی دربار پارکه؟

من از قصر اومدم

ملکه دوجر فرستادتت؟

این بار یکی دیگه رو فرستاده

چی؟

بله. بقیه مشغول کاری بودند

یک لحظه صبر کن. می‌رم داخل و میارمش

بله

مادر بانو پارک فکر کرد ملکه دوجر ...تو رو فرستاده

و این نامه و کتیبه رو بهت داد؟

بله

حس کردم عجیبه، پس پولی که داده بودید ... بدم بهشون رو

دادم و این هارو پس گرفتم

کی این کارو کرده؟

خودتون ببینید

یک نامه ست

"...ملکه دوجر، طبق فرمانتون"

"سحر و افسون رو در خوابگاهِ" "ملکه به کار بردم"

...کتیبه ای که در پارچه پیچیده شده

حاویِ نفرینیه که توسط یک رمّالِ قدرتمند نوشته شده

باید مبلغ بیشتری بابتش پرداخت کنید

...پس هدف نفرین بانو پارک

سون هوادانگ نه، بلکه شما بودید؟

بله

ممکنه بتونیم از این برای اثبات بی گناهی شما استفاده کنیم

عالیجناب. شاهدانی در ماجرای سون هوادانگ وجود دارند

این‌ها برای اثبات بی گناهی من کافی نیستند

من رو نمی‌تونند نجات بدند

اما ممکنه به درد شما بخورند

نگران قولی که به من دادید نباشید

و از این ها به نفع خودتون استفاده کنید

نه. اول باید بی‌گناهی شمارو ثابت کنیم

همین کارو می‌کنم پس یکم بیشتر منتظرم بمونید

!دبیرکل سلطنتی

دبیرکل سلطنتی کجاست؟

عالیجناب

چی شمارو به اینجا کشونده؟

موردی ضروری پیش اومده؟

این

بهش نگاه بنداز

چی فکر می‌کنید؟

عالیه

برای حذف کردن ملکه دوجر کافیه

اعلیحضرت خیلی خوشحال می‌شند

چی؟

منظورتون از حذف ملکه دوجر چیه؟

اینو براتون آوردم که ببینید می‌شه ملکه رو نجات داد یا نه

امنیت اعلیحضرت در اولویته

نمی‌دونیم ملکه دوجر دوباره کی قراره حمله کنه

پس ایشون اول باید حذف شه

پس ملکه چی؟

به اتفاقی که براش می‌افته اهمیت نمی‌دید؟

توضیح دادم که اینجا اوضاع چطور پیش می‌ره

"اگر یکی بگیری، یکی هم از دست می‌دی" اینو می‌خواید بگید؟

...در موارد خاص، باید ده‌ها یا هزاران نفر

قربانی بشن تا یک نفر نجات پیدا کنه

لعنتی. فایده‌ی لذت از قدرت تو لباس های پر زرق‌وبرق چیه

وقتی افکار و عقایدشون چیزی جز زباله نیست؟

حتی یک ذره هم نمی‌تونند مثل آدم فکر کنند

چرا ایستادم به حرف های تو گوش می‌دم

بهرحال که تصمیم، تصمیمِ پادشاهه

...اما

به زودی پادشاه رو برمی‌گردونم پس آماده‌ی رفتن شو

اول باید بی‌گناهی شمارو ثابت کنیم

همین کارو می‌کنم پس یکم بیشتر منتظرم بمونید

"...ملکه دوجر، طبق فرمانتون"

"سحر و افسون رو در خوابگاهِ" "ملکه به کار بردم"

(...ملکه)

(دوجر)

عالیجناب، چه چیزی این وقت شب شمارو به اینجا کشونده؟

!ملکه مادر. عالیجناب تشریف آوردند

عالیجناب. این کارتون خیلی گستاخانه‌ست

این چیه؟

...حتماً بانو پارک بابت درست کردنش

...به مشکلات بسیاری خورده که

... این نامه رو براتون نوشته

و تقاضای پول بیشتری کرده

(...ملکه دوجر، طبق فرمانتون)

حالا، حرفمو دوبار نمی‌زنم

شخصی رو که بانو پارک رو به قتل رسوند برام بیارید

اگر برام بیاریدش، از این اتفاق چشم پوشی می‌کنم

...اگر ممانعت کنید، به درباریان خبر میدم

و وزیر دست چپ رو مجبور می‌کنم عزلتون کنه

عالیجناب

دارید به هرکاری دست می‌زنید تا ملکه رو نجات بدید

برید و درباریان رو خبر کنید

بهرحال من که چیزی برای پنهان کردن ندارم

حتی اگر شواهد بیشتری توی اتاق بانو جانگ پیدا بشه؟

دو ساعت زمان دارید

بعد از اون، کاری از دست من برنمی‌آد

!لعنتی

عالیجناب. بالاخره به هوش اومدید؟

عالیجناب؟

چطور تونستید این کار رو بکنید؟

...یول

مدام تو گوشم زمزمه می‌کنه

...عالیجناب. عالیجناب

چه بلایی به سرتون اومده؟

خواهش می‌کنم خواهش می‌کنم اینکارو نکنید

من چیکار باید بکنم؟

الان من چیکار باید بکنــــم؟

اولین باری که وارد این قصر شدم رو یادمه

یک جوان 16 ساله بودید

یک دوشیزه شیرین که وارد دربار شدید

تنها بنظر می‌اومدم اما در واقع تنها نبودم

تو همیشه همراهم بودی

همراه پسرم، شاهزاده گیونگ‌این شاد بودم

اما این شادی زیاد طول نکشید

...خیلی زود پدرم و همچنین

پسرم رو از دست دادم

اگر به خاطر تو نبود، من از این درد نجات پیدا نمی‌کردم

با فکر کردن بهش هم بدنم به لرزه می‌افته

من سعادت زندگی کردن با شمارو داشتم

...پس مُردن به خاطر شما هم

باعث افتخارمه

مطمئن می‌شم وقتی در نهایت پادشاه رو از بین بردم و انتقامم رو گرفتم

مراسم خاک سپاری شایسته‌ای برای تو برگزار کنم

ملکه‌ی مادر

امیدوارم تا زمانی که ...انتقامتون رو می‌گیرید

در سلامت کامل به سر ببرید

...عالیجناب، من برای اعتراف به گناهانم

زیر نظر ملکه دوجر به اینجا اومدم

حرف بزن

لطفاً اول به قولتون با ایشون عمل کنید

وزیر دست چپ شین

پدر، چه خبر شده؟

...من تو لونه خرگوش آتیش انداخته بودم

حالا یک روباهم داره گیرم می‌آد

دبیرکل سلطنتی گفتند قبل ...از جلسه دربار

به همراه اعلیحضرت تشریف می‌آرند

تعجب می‌کنم که انقدر طول کشیده

عالیجناب، وزیر دست چپ خواهان دیدار با شمان

عالیجناب

اجازه‌ی ورود بده

عالیجناب

...معلوم شده که ملکه دوجر وظیفه خودش رو

به عنوان یک مادر، رها کرده

...گناه ایشون انقدر نابخشودنی‌ست

که وظیفه فرزندی شما هم نتونست جلوشون رو بگیره

من به عنوان خادم وفادار شما نمی‌تونم از این اتفاق چشم پوشی کنم

...بنابراین، به اینجا اومدم

تا خواستار عزل ایشون بشم

لطفاً قبول کنید

اگر نگران دربار و اختلاف نظر ادیبان هستید

...من باید قدم به جلو بذارم

و عدالت رو برای شما تقویت کنم

این فرصتی‌ست که بیزاری طولانی مدتِ شمارو از بین می‌بره

لطفاً از دستش ندید

...از من می‌خواید نه تنها ملکه‌ی بی‌گناه

بلکه ملکه دوجر رو هم از بین ببرم؟

اینو می‌خواید؟

ساختن خفت بار ترین پسر تاریخ از من؟

عالیجناب

همچین منظوری نداشتم

در طولِ آخرین قیام، با وجود اینکه هنوز ...زانوم بهبود پیدا نکرده بود

کنار شما موندم و مورد حمله واقع شدم

شما از اون اتفاق با خبرید

پس چطور نمی‌تونید نصیحت وفادارانه‌ی من رو ببینید؟

من مطمئنم که دبیرکل سلطنتی سعی داره مارو از هم جدا کنه

!کافیه

بانوی دربار جانگ گناهکار شناخته شد

اما این موضوع ربطی به ملکه دوجر نداره

...تازه، اعتراف بانو جانگ

بی گناهی ملکه رو هم ثابت کرد

من دیگه ایشون رو هم متهم اعلام نمی‌کنم

این تصمیم گرفته شده می‌تونی بری دیگه

عزل ملکه فعلاً موضوع قابل بحثی نیست

متوجه نمی‌شم چرا تصمیم گرفت ملکه دوجر رو متهم نکنه

حتماً نمی‌خواد به عنوان پادشاهی غیر اخلاقی دیده بشه

موافق نیستید، وزیر دست چپ شین؟

(...ملکه دوجر، طبق فرمانتون)

(سحر و افسون رو در خوابگاهِ) (ملکه به کار بردم)

عالیجناب چه آرزویی کردید؟

آرزو کردم لبخند بزرگ و زیباتون رو ببینم

آرزوم این بود

اونجوری لبخند نزنید

خواهش می‌کنم لبخند نزنید

خواجه چو

بیاید اینو ببینید

(ممنونم، خواجه چو)

الان وقت این کارها نیست

دبیرکل سلطنتی دارند همراهِ اعلیحضرت بر‌میگردند

خنده‌دار نبود؟ می‌خواستم بخندونمتون

عالیجناب

خوب باشی من زنده می‌مونم بد باشی می‌میرم

هر اتفاقی بیفته، بالاخره یک بار می‌میرم

خیلی نگران نباشید

روپوش رو دربیار و لباس عادی بپوش

اگر نمی‌خوای بمیری، عقب بایست

سرورم. سرورم

چرا به بالای تپه می‌رید؟

پادشاه همین نزدیکی‌هاست؟

بهت گفته بودم قبلش بهت می‌گم

...امروز

روزِ مرگته

نه. صبر کنید. سرورم

سرورم، سرورم

هاسونِ دلقک مُرده

...از حالا به بعد

پادشاه این مردمی

☹ «دلقک تاج به سر» ☺

*پرشـين دريــم تيم تـقـديم مي‌کند* "LILIAM" :مترجم

براي حمايت از مترجم و ادامه ترجمه اين سريال» «زيرنويس رو از کانال ما دانلود کنين

"براي آگاهي از وضعيت ترجمه به کانال تلگرام ما ملحق شويد" @persiandreamteam

زمان زیادی رو نگه داشتیم اما بالاخره زمانش رسیده

دیگه نمی‌تونم دلیل تپش قلبم رو پنهان کنم

آرزومه دنیایی رو که فرمانده گیل و بقیه اعضا آرزوش رو داشتند بسازم

فقط اگر از اول برنج رو می‌پذیرفتند

این مرد توی محاسبات ذهنی فوقالعاده ست

با من کار می‌کنی؟

فکر می‌کردم کارِ پادشاه خیلی راحته

از وزارت دست چپ استعفا بده

ایشون پیشنهاد کردند از سفرتون به دنیای بیرون لذت ببرید

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.