Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
..:.::تقديم ميکند OpUs-SuB تيم ترجمه::.:.. ...::ارائه ديگري از تيم ترجمه ناين مووي::...
.::: کليه حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق:::. .:::مي باشد،انتشار فايل هاي ترجمه بدون"OPUS-Sub" به تيم ترجمه:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
.:......:::::: Niloo1991 - ترجمه و زيرنويس: نیلوفر:::::::......:.
...طی بهار 16 سالگیم
.نامه ای با آدرس خودم دریافت کردم
...فرستنده ی نامه
...خودمم؟
.نودا یویی
.حاضر- .خیلی خوب-
نبوچی تاکاهونو؟
.بله- .خوبه-
هاگیتا ساکو؟- .حاضر-
نبوهاتا نوزومی؟- .بله-
به خودم توی سال دوم دبیرستان. حالت چطوره؟
.من این نامه رو از 10 سال دیگه در آینده برات می نویسم
10سال آینده؟
اسم همه خونده شده. درسته؟
.ورودتون به مقطع جدید رو تبریک می گم
.اولین کلاس این سال دوم رو من براتون صحبت می کنم
.من ناکانو هستم. با آرزوی موفقیت
.موفق باشید
.بعد از این شما به جشن بازگشایی مدرسه می رید
می پرسی چرا این نامه رو به توی کلاس دومی می فرستم؟
.چون خواسته ای هست که می خوام به هر قیمتی برآورده اش کنی
صبر کن. این چیه؟
کسی شوخیش گرفته؟-
.یه نفر هست که می خوام بهتون معرفیش کنم-
.من می روم بیارمش داخل
.تا اشتباهی که من کردم هیچ وقت برای تو اتفاق نیوفته
.برات می نویسم بعدش چه اتفاقی می افته و کی اتفاق می افته
تا اون موقع می خوام راه درستی رو انتخاب .کنی که می خوای برات اتفاق بیوفته
.منتظرت گذاشتم
.بیا بریم
.باشه
6آوریل. صبح
برای اولین بار وقتی که داشتم شکوفه های گیلاس رو می دیدم، حس کردم دیرم شده
اون از کجا می دونه؟
.اون روز...یه دانش آموز انتقالی از توکیو می رسه
یه دانش آموز جدید از توکیو داریم
...اسمش
.ناروسه کاکِروئه
.اون ناروسه کاکِروئه
.ماه پیش از توکیو رسیده و اولین باره توی ماتسوموتو زندگی می کنه
.خب، سلام کن
.من ناروسه کاکِرو هستم
.از دیدنتون خوشحالم
.خوش اومدی
.خب، صندلی تو کنار تاکامیاست
.بله
.اون کنار من می شینه
.خوب هنوز وقت داریم نه؟ پس بیایید از 15 دقیقه ی باقی مونده استفاده کنیم
.مطمئنئم تصادفیه
فقط شانسی اینطوری شد، درسته؟
نارنجی
ناهو؟
.بیا بریم نون بخوریم- .زود باش، زود باش، بیا باهامون-
.پس! من امروز یه چیز دیگه می خورم- .من به تو هیچی نمی دم-
.چیه؟ تو خیلی می خوری- .یه ویتامین دارشُ انتخاب کن-
ویتامین؟
.آقای کاکرو، شما هم باید با ما بیایید
.اوه درسته. نون های ما خیلی خوشمزه اند- .من با طعم کاری می خوام-
.من تو رو دعوت نکردم
یعنی ممکنه...؟ همونطور که توی نامه گفته بود...؟
.شما کاکِرو رو دعوت می کنید با هم برید خونه، اما اون رد می کنه
...اوم، امروز، ...من یه کاری دارم
.زود باش! عیبی نداره. بیا با هم آشنا شیم
.آره درسته، ما همه جای ماتسوموتو رو نشونت می دیم
.خیلی کم پیش میاد فقط نصف روز کلاس داشته باشیم- .راست می گه. نون های نونوایی ما خیلی خوشمزه اند-
.پس...فقط برای یه مدت کوتاه
!آره! تصمیم گرفته شد
.ازت می خوام فقط همون یه روز کاکِرو رو دعوت نکنی بیرون
.به هیچ وجه
اگه بکنیم، می خوام بدونم چی اینُ ممنوع می کنه؟
!ناهو
.بیایید از معرفی خودمون شروع کنیم. این مراساکا آزوساست
!فقط صدام کن آزو
.بعدی...چینو تاکاکو
.بیا با هم خوب باشیم
.هاگیتا ساکو
.تاکامیا ناهو
.و من سووا هیروتو هستم. بهم بگی سووا خوبه
!سووا
!سووا
!سووا؟...سووا
...همینُ گفت...
.درخت های اینجا فوق العاده به نظر می رسن
اینطور نیست؟ این پارک جنگلی آگاتاست که به جاده ی زمان می رسه
این درختهای کاج 10 سال طاقت آوردن و از ...ساختمون های قبل از جنگ ماتسوموتو محافظت
!باشه، باشه، بسه دیگه
.اینجا توی ماتسوموتو هم در نمیاد .درسته-
.نمی تونم صبر کنم تا شکوفه های گیلاس بشکفن. اون بهترینه
.بیایید بریم شکوفه های گیلاس ببینیم- .وقتی می گن شکوفه ی گیلاس منظورشون کوبویاماست-
خیلی شگفت انگیزه که ببینی شکوفه های گیلاس درست جلوی چشمات همین پایین باز می شن
منظورت چیه؟
.گفتم شکوفه های گیلاس همه جا رو می گیرن- .می شکفن، می شکفن، می شکفن-
هی، دارید "شیگ" می رقصید؟
اون دیگه چیه؟
.نمی دونید؟ اینطوری
هی، من اینُ بلدم. یکم از مد افتاده نیست؟
!خفه شید
.اون لبخند زد
چیه؟ به کجاش خندیدی؟ بهمون بگو به چیش؟-
شکوفه های گیلاس...اونها معمولا اون بالا در نمیان؟ نه پایین؟
.نکته ی خوبی بود. آقای کاکِرو تو واقعا داری گوش می دی ...شکوفه های گیلاس توی کوبویاما
من نگران چیم؟
.دعوت کردن اون کار خوبی بود
.بچه ها! نون آوردم
نفری 2 تا، باشه؟
خب، آقای کاکِرو، کدومُ می خوای؟
.هر چی باشه خوبه
.نه، نه، ببین. اینها همشون خوشمزه اند
...پس
.من کویکه می خوام
نوزوانا!- .خیلی خوشمزه است-
تو چی ناهو؟
.برای من فرقی نداره
واقعا؟ خودتُ که کنار نمی کشی آره؟
...خب پس، برای ناهو من
.تو شیرین دوست داری پس بهت با طعم طالبی و سیبِ دارچینی می دم
.ممنونم
.آقای کاکرو، تو با طعم کاری بخور
.پس، من اون یکی با طعم کاری رو برمیدارم
.اما منم همونُ می خوام- .تو می تونی هر وقت میخوای بخوری-
.نه، نمی خوام- .من این کرم دارُ می دم بهت-
.خوشحالم که هیچی نگفتم
.همه خیلی با طعم کاری دوست دارن
تو به اندازه کافی با طعم کاری خوردی، درسته؟
می خوای با طعم کاری منُ عوض کنی با
!این یکی! من اینُ می خوام
با طعم طالبی خودت؟
.برش دار- .ممنونم-
...هی
عیبی داره اگه فقط کاکِرو صدات کنیم؟
.اصلا. منم اینُ ترجیح می دم
.کاکِرو
...کاکِرو
.6آوریل
.دانش آموز انتقالی ناروسه کاکِرو رسید
.و شد همسایه بغلی من
...این نامه
من واقعا اینُ نوشتم؟...
...نه
.داره منُ می ترسونه
چه اتفاقی برای کاکِرو افتاده؟
چند روز شده؟
.حداقل 10- 10روزمگه نه؟-
ما از اون موقع دیگه چیزی ازش نشنیدیم، درسته؟- .درسته، از همون موقع-
.باید شماره تلفنشُ میگرفتیم
.و ما تازه میخواستیم باهاش شکوفه های گیلاسُ هم ببینیم
ممکنه...توی نامه چیزی در این مورد گفته باشه؟
.20آوریل
.بازی بزرگ
دو هفته بعد از دیدن کاکِرو
توی بازی بیسبال ازم خواستن به عنوان ضربه زن بازی کنم
.اون موقع واقعا حسرت خوردم که چرا قبول نکردم ضربه بزنم
.درست توی همین روز...من عاشق کاکِرو شدم
!اون کاکِروئه
!اون کاکِروئه
.چه اتفاقی برات افتاده؟ دو هفته نبودی
.حوصله نداشتم
حوصله نداشتی؟
.خوشحالیم که می بینیم خوبی
این دو هفته چیکار کردی؟
.خب، خیلی کارها
منظورت چیه خیلی کارها؟
!برو! برش دار! برش دار
!هاگیتا! هاگیتا! هاگیتا!...هاگیتا
!اوه برو، برو، برو، برو، برو
داری توی وقت استراحتت چی کار می کنی؟
تو نمی خوای شرکت کنی؟
.من...عضو موقتم
چرا؟
.بالاخره، من توی کلاس ها شرکت نکردم
.تمرین هم نداشتم
.سووا واقعا خوب بازی می کنه
!خورد به هدف
!فقط یه چیزی ازت می خوایم !لطفا ضربه زن ما شو
!این واقعا اتفاق افتاد
.من حسرت خوردم که چرا پیشنهادشونُ رد کردم
خریدی؟
چیز دیگه ای می خوای؟
.دارن می بازن
.بعد از ضربه ی بعدی می برن
می برن؟ واقعا؟
.این غیرممکنه. من واقعا نمی تونم این ضربه رو بزنم
.خیلی سریع
.متاسفم
.من توی این کار خوب نیستم
!لطفا ناهو
!تو توی راهنمایی هم بیس بال بازی کردی
!درسته، درسته، ناهو تو می تونی انجامش بدی- برو- .لطفا! ازت خواهش می کنیم. لطفا-
...پات
درد می کنه، درسته؟...
ناهو صدمه دیدی؟- خوبی؟-
.کجا؟ کجا؟ بذار ببینم- .یه لحظه، بذار ببینیم-
.نه، من واقعا خوبم. چیزی نیست
!پس...من می رم می زنم
!من می زنم
.توی نامه می گه بعد از اینکه آزو جای من بازی کرد، ما بازی رو باختیم
.تو نمی تونی این کارُ بکنی مگه نه؟ تو نمی دونی چطوری ضربه بزنی
.این می گه من حسرت می خورم که چرا رد کردم ضربه زن باشم
واقعا مشکلی نداره...اگه رد کنم؟
...فرار کردن ازش
!بدترینه...
!من می زنم، بالاخره
!من می زنم
!زد به هدف
.دو ضربه ی دیگه باقی مونده. دو ضربه
.امیدوارم این بار رد نکنی و درخواست همه رو بپذیری
!ناهو! ناهو! بدو! بدو
!من موفق شدم! برای اولین بار
!ناهو
.از خود ترسوم فرار نکردم
خوبی؟
.بذار مچ پاتُ ببینم
.اونجا بشین
.چیزی نیست
.فقط بیا اینجا
.زود باش
.آخ
...باید درست بهشون می گفتی .که سایزش مناسب نیست
...اما
.اگه فقط برای زنگ ورزش باشه عیبی نداره
.الان دیگه گفتنش خیلی دیره
.فقط تحملش می کنم
...اگه همینطور تحمل کنی
از دست می ری، می دونی؟
.اینطور چیزها با من بیشتر جور در میاد
...تا زمانی که بقیه رو به دردسر نندازه
.به هر حال هیچ کس متوجه نشد
...من حواسم بهت بود
می دونی؟...
.توجه منُ جلب کرد
.بیا. تموم شد
.بای بای
.ممنونم
.تو هم همینطور کاکِرو
...اگه می خوای فوتبال بازی کنی
.باید تو هم درست بهشون بگی
...منم حواسم به تو هست
.کاکِرو
.منم کاملا حواسم بهت هست
.ضربه ای که یه کم پیش زدی عالی بود
...منم سال آینده به تیم فوتبال ملحق می شم
.من بهت یه چیز بهتر از سووا نشون می دم. پس فقط ببین منُ
.حتما
...حقیقتی که توی اون نامه نوشته شده بود
.داره واقعا برام اتفاق می افته
.توی این روز...من عاشقش شدم
.وقتی بهم گفت " حواسم بهت هست"...خوشحال شدم
پارکو؟
.متاسفم. بعد از اینجا داریم با کاکِرو می ریم خونه ی ما
چی؟ ما رو ول می کنی؟
...به منِ آینده، 10 سال دیگه
...یکی از حسرت هات
ناپدید شد؟...
.ناهو
این گلُ ببین. قشنگ نیست؟
این برای چیه؟
.اینُ می دم به کاکِرو
.کاکِرو از داشتن اینها خوشحال نمی شه
.مساله ای نیست
.ناهو. سووا
.مدت زیادی گذشته- .خیلی وقته ندیدمت-
یوکا چان
هاگیتا خوبی؟
...چه بامزه
.این بچه واقعا چشم های خودتُ داره ناهو
.خوشحالم به سووا نرفته
!درسته
!خفه شید
واقعا؟
.می دونم. تو توی آزمون قبلی خیلی نمره ات کم شد
.باشه...بیایید بریم
.تا قولمون به کاکِرو رو عملی کنیم
وقتی من به سن 26 سالگی رسیدم
.حسرت های زیادی دارم
.10سال بعد از اون زمان، یعنی الان
.کاکِرو دیگه بین ما نیست
اون مرده؟
آقای کاکِرو؟
غذا...غذا. امروز چی داری؟
.چیزی برای تو نیست
.اوه درسته. من در موردش شنیدم کاکِرو
گفتی من خوب فوتبال بازی می کنم؟
درسته ناهو؟
...ناهو
.متاسفم
.به مردم نگو
.اون برای اولین بار منُ ناهو صدا کرد
این چی بود؟ کاکِرویی که ما الان دیدیم...اینطوری بود؟
ناهو، به کسی نگو." تلنگر" یه همچین چیزی؟
...اینُ نگو." تلنگر"
!قلبم داره تند می زنه
می دونم. هدفتون توکیوئه. درسته؟
.امکان نداره
امروز بنتو نیاوردی؟
.مامانم توی خونه آشپزی نمی کنه
.خیلی خوشمزه است. ببین. ناهو همه ی اینها رو خودش درست کرده
پس چرا دفعه ی بعد یه دونه هم برای من درست نمی کنی؟
.باشه. با من. فردا برات میارم
.نیازی نیست. شوخی کردم
.بیا بریم
!باشه! بیا بریم- .بیایید بشینیم-
.در آخر...بیخیال درست کردن بنتو برای کاکِرو شدم
اگه اون موقع براش درست کرده بودم...الان حسرت نمی خوردم؟
.می خوام برای کاکِرو بنتو درست کنی
.تخم مرغ
موندم کاکِرو چه فکری در موردش می کنه؟
مزاحمش نمی شم؟
.صبح بخیر
.صبح بخیر
.صبح بخیر- !هی-
اون چیه؟
.این؟ تحقیقات مدرن در مورد پدیده های تعریف نشده
جالبه؟
.آره
.خیلی ممنون
.باشه! بیا اینطرف
.هی منتظر چی هستی؟ بیا دیگه احمق
تو باهامون میای؟
.باشه، بریم
!بریم، بریم
چه خبرا؟
.منتظر آزو و تاکاچانم
.متوجهم
.خیلی وقته چسبیدی به اون کیف
.بذار ببینم
.متاسفم
.عالی بود
من خیلی حسرت ها دارم. 10 سال بعد از اون زمان .حالا دیگه کاکِرو بین ما نیست
!اون پسر چشه؟ اسکولانه بازی می کنه
.خسته ام
.بریم یه چیزی بخوریم- خوبه. همون جای قبلی؟-
.بیا بریم
کاکِرو؟
.به خاطر اتفاق یکم پیش متاسفم
!...ناهو
.بیا با هم بریم خونه
.خب، من زودتر می رم
.فردا می بینمتون
.این اتفاق... توی نامه نبود
...ناهو
همیشه وقتی برمی گردی خونه چی کار می کنی؟
...بذار ببینم
.به مامانم کمک می کنم شامُ آماده کنیم
.قابل تحسینه
تو چطور؟ تو وقتی برمی گردی خونه چی کار می کنی؟
.بازی می کنم
...پس، اون روزا هم
وقتی برای دو هفته مدرسه نیومدی
داشتی بازی می کردی؟
اما تو فوتبال هم بازی می کنی درسته؟
یه کم پیش داشتم نگاهت می کردم و به نظر میومد ازش لذت می بری
.من هیچ کار تیمی انجام نمی دم
.مامانم مرد
.طی جشن ورودی
و اون موقع توی خونه
.من واسه مراسم تدفین نبودم
.به مامانم قول دادم توی هیچ تیمی شرکت نمی کنم
.متاسفم. چیز عجیبی گفتم
.چیز عجیبی نیست
...منم همینطور
.متاسفم که پرسیدم...
...روز جشن ورودی
...وقتی نامه گفت نباید دعوتش کنیم بیرون
...ممکنه به همین خاطر باشه؟...
.بیا برگردیم خونه
.و یه بار دیگه...من همون حسرت قدیمی رو خواهم خورد
!کاکِرو
...من برات یه کم
.بنتو درست کردم...
...در واقع می خواستم وقت نهار بهت بدم اما
.فردا دوباره یکی دیگه میارم
!فردا، روز بعدش، هر روز
...من واقعا...راستش منتظر بودم
...که برام یکم بیاری...
!واسه همین خیلی خوشحالم
!ممنونم ناهو
!گریه اش گرفته بود
نمی دونستم بنتویی که تقریبا بهش نداده بودم می تونست اینقدر خوشحالش کنه
چیزی که من توش خوبم؟
شاید تاماگویاکی؟
تاماگویاکی؟
لبخند کاکرو باقی می مونه
...حتی بعد از 10 سال
...برای همیشه
.بیایید تو
.اون خیلی بامزه است
...حقیقت اینه که
.ما تصمیم داشتیم خیلی زودتر از اینها بیاییم
...اما
...بعد از اون ما
.نتونستیم با همدیگه در تماس باشیم
من همیشه با سووا دعوام می شد
.و با هاگیتا تقریبا تموم کرده بودم
.این همیشه حتی اون موقع ها هم اتفاق می افتاد
...اما
...وقتی ناهو بچه اشُ به دنیا آورد
.ما خواستیم دوباره همدیگه رو ببینیم
قبل از امروز هیچ وقت این کارُ نکردیم
.و با کاکرو هم، می خواستیم درست صحبت کنیم
...اون زمان ها
...کاکِرو
...دچار مشکل شد و بعدش فوت کرد
.لطفا بهمون بگید
...اون واقعا
فقط یه حادثه بود؟...
...فکر کنم
.دیگه وقتشه که واقعیت رو بهشون بگم کاکرو
...کاکِرو توی پاییز 17 سالگیش
.توی یه تصادف مرد
.ما همه دنبال عهدی بودیم که باهاش بستیم
...چیزی که بیشتر از همه حسرتشُ می خوریم اینه که
.نتونستیم کاکِرو رو نجات بدیم
.اول می
یه هفته از روزی که فوتبال بازی کرد می گذره
.از تیم فوتبالی که بهش ملحق شده بود...کنار کشید
.هرچقدر هم غیر ممکن، می خواستم کاکِرو باز وارد تیم شه
.واقعا فکر می کردم می خواد وارد تیم شه
.من نجاتش می دم
...کاکِرو
.من نجاتت می دم
!ناهو، صبح بخیر
!تو اینجایی
.صبح بخیر
...کاکرو
!صبح بخیر
!همگی، گوش کنید
...کاکرو از امروز .عضو رسمی تیم فوتبال شده
!اوه واقعا؟ خدای من! تبریک می گم
!واست خوشحالم
چی؟
!مقاوم بودن محبوبت نمی کنه
چرا؟
آینده عوض شده؟
!برو، برو، برو
!اوه، کاکرو، کاکرو، کاکرو
.متاسفم
.ما رو ببخشید- .تو خیلی توی فوتبال خوبی-
تو از توکیو اومدی، درسته؟
.آره- .منم همینطور-
.آها- حس خوبی اونجا بینشون نیست؟-
اون یودا سِنپایه؟- .درسته، درسته-
.دوم می
.توی زنگ تفریح، یودا سنپای به کاکِرو اعتراف می کنه
.اون دو تا با هم شروع به قرار گذاشتن می کنند
"...من ... به شما...آقای ناروسه"
!دیدم! دیدم- چرا اینُ فراموش کرده؟-
.بیا
.این خوبه- !سانکیو-
بهت اعتراف کرد؟
!خیلی باحاله- واقعا؟-
.فوق العاده است- !پس یه همچین چیزهایی تو خودت داری-
پس؟ می خوای چی کار کنی؟
.بعد از زنگ تفریح بهش جواب می دم
!عالیه! خوب داری پیش می ری
.آره- لعنتی! چرا باید تو باشی؟-
...حتی منم می تونستم حداقل ارتباطُ برقرار کنم- !تو هم خیلی باحالی هاگیتا-
!کاکرو، بهت پولشُ می دم
نه. نیازی نیست. تو همیشه برام .بنتو درست می کنی. من می دمش به تو
.ممنونم
شماها می رید بیرون؟
می خوای چی کار کنی؟- .درسته-
.خب، هنوز نمی دونم- !اگه هنوز نمی دونی هیچ وقت هم نمی فهمی-
...مطمئنم که توی نامه
.سلام خانم ساتو
.زنگ چهارم
من مداد و پاک کنمُ با کاکِرو که .جامدادیشُ جا گذاشته بود قرض دادم
.وقتی پسش گرفتی می خوام داخل روکش پاک کنُ نگاه کنی
...برای احساساتم
.که صادقانه ابراز بشن...
.این واقعا خلی کمکم کرد
.ناهو، وقت تمیزکاریه
اِ؟ واقعا؟- .زود باش-
.بیا بریم-
.تمیز می کنیم
.ببخشید! بقیه اشُ می سپارم به شما- !داریمش برو-
.هاگیتا یه بارم که شده بیا کمک کن
!هاگیتا
فکر می کنی می شه با یودا برم بیرون؟
.اگه اینُ ببینی...احتمالا آینده تغییر می کنه
!اوه، به این می گن جوونی- !جوونی همینه-
!ناهو! بیا اینجا
چیه؟- !کاکِرو-
.یودا سنپای فرستاد دنبالش. حتما منتظر جوابشه
کاکِرو! چطور پیش رفت؟
تبریـــــک! چه اتفاقی برات افتاد؟
هاگیتا تو خیلی کمک کردی نه؟- هاگیتا، تو منُ داری، باشه؟-
!خفه شو
.نه
!متاسفم...من آینده
.نتونستم این حسرتت رو پاک کنم
.متاسفم
.صبح بخیر
.صبح بخیر
می دونی چیه؟
!اوه درسته
.امروز برات بنتو درست نکردم
.می دونی...اگه درست کرده بودم به سنپای بی ادبی می شد
!کاکرو
صبح بخیر! ایمیلم رو دیدی؟
ایمیل؟
برات یه ایمیل فرستادم اما جواب ندادی واسه همین مونده بودم چه اتفاقی برات افتاده
.متاسفم، ندیدمش- !برو ببینش-
.صبح بخیر- !هی-
چی شده؟
.خواهش می کنم. وقتی کاکِرو صدات کرد جواب بده
...نباید همینطور منتظر بمونی
...می خوام با صدای خودت بهش بگی
.وقتی می خوای میخ بکوبی، اول آهسته بزن- .فهمیدم. فهمیدم-
!هی، کاکرو
.می دونی؟ دوستم داره از توکیو میاد می خوای با هم بریم خونه ی ما؟
.من مشکلی ندارم
واقعا؟ کار دیگه ای نداری؟- نه واقعا! چرا پرسیدی؟-
.می دونی، فقط می خوام باهام بیای
خودت تنهایی می تونی؟- .من چتر دارم-
.عیبی نداره. باشه؟ ببین. اون یکی هم هست
.ناهو
.باید یه چیزی بهت بگم
.بای بای
.میخوام با صدای بلند صداش کنم
!کاکرو
!کاکرو
.درد می کنه
ناهو؟
!هی، کاکرو
خوبی؟ صدمه دیدی؟
!من کسیم که اون بهش خورد
چرا مراقب نیستی؟
!نباید اینطوری باهاش حرف بزنی
واسه چی از من عصبانی می شی؟
!دختری که اینجاست خورد به من
!من خیلی متاسفم
!لطفا منُ ببخشید
!ناهو
.فرار نکن
اگه الان فرار کنی، دیگه هیچ راهی برای صحبت کردن با کاکِرو برات باقی نمی مونه، می فهمی؟
...اما
.کاکرو خودش یودا سنپای رو داره
.فکر کنم خوب باشه در موردش با کاکرو حرف بزنی
شما با هم دوستید، درسته؟
.این یه جور مشکل سازه
.اون پسر به سختی سر تمرین های تیم فوتبال میاد
.نمی تونه درست روی تمرین ها تمرکز کنه
...اون می خواست باهات حرف بزنه اما
.اما با اینکه چطوری باهات ارتباط برقرار کنه مشکل داشت
کاکرو؟
.من باید کاکرو رو می دیدم
...من قرار بود حسرت اینُ بخورم
.تا 10 سال دیگه توی آینده ام
.باید در مورد خیلی چیزها با کاکرو حرف بزنم
.الان، کاکرو اونجاست
.باید درست همه حرفهامُ اونقدر بزنم تا به گوشش برسه
!کاکرو
...برای اون روز
.متاسفم که وقتی صدام زدی...جوابت ندادم
چی می خوای بهم بگی؟
.هر چی می خوای بهم بگو! بهت گوش می دم
...من
.به این فکر کردم که می خوام باهاش بهم بزنم
...یودا سنپای
.از اولش وقتی با هم حرف زدیم فکر کردم آدم فوق العاده ایه
.فقط حس کردم یه چیزی درست نیست
...اما
.شما الان یه مدته با هم بیرون می رید
...باید همدیگه رو بشناسید
".نه"
خودت اینُ نگفتی؟
...به علاوه
...من
.یه نفر هست که بیشتر از یودا سنپای بهش علاقه دارم
کسی هست که دوسش داری؟
!این یه رازه
!بای بای
!فرار کرد
اگه زمانی سفر زمان ممکن بشه...شما چی فکر می کنید؟
توی کلاس شیمی... معلم ناکانو یه چیز علاوه بر کلاس بهمون گفت
.اون...در مورد سفر زمان بود
...مثلا
...اگه شما به گذشته سفر کنید و والدین خودتون رو بکشید
چه اتفاقی می افته؟
اگه والدین نباشن، بچه ها هم به دنیا نمیان، درسته؟
اما اگه تا اون زمان شما رفته باشید، پس اونی که والدین رو کشته وجود نخواهد داشت
...اوه، درسته. الان می فهمم
.خیلی پیچیده است- .از مغزتون استفاده کنید و جواب های بیشتری بدید-
در حال حاضر ما هنوز نمی تونیم بگیم که سفر زمان می تونه موثر باشه یا نه
اما تئوری ای بر اساس اصل عدم قطعیت البته فقط حقایق ممکن، وجود داره
...اگه زمانی
...زمان بگذره...
و توی یه نقطه ای از اون اتفاقی بیوفته
...درست اونجا
.یک بعد جدید جدا می شه
.دنیای قبلی کنار می ره و دنیای جدیدی خلق می شه
."این چیزیه که ما بهش می گیم "جهان های موازی
جهان های موازی؟
...این دنیای جدید جایی که تغییرات جدید رخ داده
.هیچ چیزی از روتین اصلی رو تغییر نمی ده
پس اگه سفر زمان وجود داشته باشه، می .تونه مدرکی دال بر جهان های موازی باشه
...معلم- .بله-
اگه شما بتونید در زمان سفر کنید و به گذشته برید هر چقدر هم تلاش کنید و تغییراتی ایجاد کنید
در آخر هنوز هم نمی تونید شرایطی که در حال حاضر داره اتفاق می افته رو تغییر بدید درسته؟
.درسته
...پس
...حتی اگه من کاکرو رو نجات بدم
.منِ آینده که اون نامه رو بهم داد دنیاش عوض نمی شه
...حسرت های من آینده
.ناپدید نمی شن...
.فستیوال فرهنگی
...آخرین باری که من آتش بازی رو دیدم
.زمانی بود که فقط من و کاکِرو کنار استخر بودیم و آسمون رو می دیدیم
...حداقل فقط همون یه خاطره رو بذار باقی بمونه
...ناهو
...اگه قرار بود بین آینده و گذشته یکی رو انتخاب کنی
دوست داشتی کجا بری؟...
احتمالا آینده؟
...می خوام بدونم چطور آینده ای
رو الان می تونم تغییر بدم؟
تو چطور؟
.گذشته
.می خوام پشیمونی هامُ پاک کنم
...از پشیمونی
منظورت چیه؟
کلاس بعدی چیه؟
.کاکرو
...اوم
...این فستیوال آینده ی مدرسه
...آخرش
...آتیش بازی
...آخر روز آتیش بازی قراره باشه
میای با هم ببینیم؟
!بیا بریم، با بقیه
.اینطوری نه
.فقط ما دو تا
روم آب نریزید! چند تا به یکی؟
.یکم جولای فستیوال آزالیا
.امروز ما همه با هم رفتیم بیرون
...امشب
.من و ناهو فقط خودمان دو تا می ریم آتیش بازی ببینیم
با این مشکلی نداری؟
چرا می پرسی؟
.باید بری
.ناهو خوشحال می شه
.بعد از ظهر داره تموم می شه
...و خب
وقتشه اعلام کنیم کی خانم/آقای تسوتسوجی می شه؟
!کاملا
.باید همین کارُ بکنیم- دارید پیش بینی می کنید؟-
.همینطوره
!آره؟ خیلی خوب- !آرررههه-
!از پایه ی سوم، کلاس 2: ریو یودا
!تشویق! تشویق! تشویق
.اون این لقب رو گرفت- .اون بامزه است-
.این جلو بایست
!ریو
.یکم بیا جلوتر، دقیقا وسط
.خب حالا، خانم یودا، بیایید تشکر کنید
.بله من یودا ریو هستم. ممنونم از شماهایی که منُ انتخاب کردید
!تشویقش کنید. بهترین بود
ناهو...کجا باید آتیش بازی رو ببینیم؟
!کنار استخر
.خودمم داشتم به همونجا فکر می کردم
.چند لحظه ی دیگه...آتیش بازی شروع می شه
.بیایید همگی آتیش بازی رو تماشا کنیم !آتیش ها رو به پا کنید
!اوه! سال دومی
چه خوش موقع. می تونی این های رو ببری کلاس 2 پایه ی سه؟
.ما دیگه خیلی وقت نداریم
...اوم، متاسفم، الان، من
می سپریمش به تو. باشه؟
.سپردیمشون دست تو. بای بای
آخرین باری که آتیش بازی دیدم زمانی بود که .من و کاکرو با هم کنار استخر آسمونُ دیدیم .حداقل همین یه خاطره رو بذار دست نخورده باقی بمونه
باید چی کار کنم؟
ناهو! داری چی کار می کنی؟
!آزو! تاکاچان
!زود باش و از اینجا دور شو
تو قراره با کاکرو آتیش بازی رو ببینی. درسته؟
کاکرو؟
...متاسفم
.که دیر کردم...
.تموم شد
.خیلی قشنگه
...ناهو
.خوشحالم که آتیش بازی رو با تو دیدم
...امروز رو من
.هرگز فراموش نمی کنم
...امروز
.واقعا روز شادیه
...اون حرف هایی که کاکرو زد
.رو منم هرگز فراموش نمی کنم...
بقیه کجان؟
.آه...سووا و هاگیتا گفتن نمی تونن بیان
.و آزو هم همینطور...
تاکا چان هم گفت نمی تونه بیاد؟
.درسته
.فقط خودمون دو تاییم
بریم؟
.بامزه شدی
.خیلی بزرگه
.خیلی ممنونم- .بازم تشریف بیارید-
.خیلی ممنون
.این فوق العاده است
می دونی چیه؟ تایاکی های این منطقه .حتی با یخ هم خوشمزه است
.بیا بخوریم
.طعمش خوبه
.خوشمزه است
پاهات خسته شدن؟
.خب، یکم، اما من خوبم
می خوای یه جا بشینیم؟
.اون بُن بُنه
.منم وقتی بچه بودم این کارُ کردم
کاکرو...دستمُ ول نکن، باشه؟
خوشت میاد، مگه نه؟ آره؟
کاکرو؟
کاکرو؟
چی شده؟
.بیا بریم
چی خواستی؟
...هیچی
...اگه آرزو باشه
...می خوام مامانمُ صدا کنم
...و اگه خدا باشه
.می دونم به مادرم می رسه...
...چی
ازش می خوای؟...
.یه رازه
.من اصلا نتونستم هیچیُ تغییر بدم
.می خوام درست در مورد مادرش بشنوم
کاکرو؟
...در مورد مادرت
.گفتم یه رازه
...پس
...در مورد حسرتت
به خاطر اینه که نتونستی مادرتُ نجات بدی؟
...اگه بهت می گفتم
.تو هم ازم متنفر می شدی
.نمی شم. قول می دم
...توی جشن ورودی
.من یه قولی داده بودم...
یه قول؟
...وضع سلامتیِ
.مامانم خوب پیش نمی رفت
...ما داشتیم می رفتیم یه بیمارستان جدید
.و من قرار بود باهاش برم..
...مامانم
حرف های احساساتی زد، خیلی ناپایدار بود
برای منم خیلی سخت شد
.بی جهت باهم دعوامون شد
...اما
.من خوشحال بودم که همه حمایتم می کنن...
...واسه همین، اون موقع
.فکر کردم داره مزاحم می شه
:مامان کجایی؟ فکر کردم مستقیم میای خونه؟ .مدام بهت پیام می دم اما جواب نمی دی
.بهش پیام دادم که مزاحمم نشه
.و درست همینطوری من دیگه جوابی ازش نگرفتم
.فکر نمی کردم بتونه به همین راحتی خودکشی کنه
...اگه بیشتر مراقبش بودم
...اگه دیده بودمش
...از خیلی نزدیک تر از اون
...می تونستم
....می تونستم مادرمُ نجات بدم...
...واسه همین، قبلتر
.بهش گفتم متاسفم
".متاسفم، تقصیر منه"
...اون فقط
.متاسفم
.من نتونستم هیچ کاری بکنم
منظورم از نجات کاکِرو چی بوده؟
می خوام ازش در مورد مادرش بپرسی. فکر می کنم حسرت اون .اینه که نتونسته نجاتش بده. از این حسرت نجاتش بده .اگه بتونی این کارُ بکنی احتمالا می تونی از تصادف جلوگیری کنی
منظورش از تصادف کاکرو چیه؟
...مادربزرگ...متاسفم
...اگه اتفاقی برای من افتاد
...به همه بگو یه تصادف بوده
.میخوام با رفتن به جایی که مادرم هست ازش عذرخواهی کنم
.کاکرو
...اون تصمیمشُ گرفته بود
.و خودش توی مسیر کامیون رفت
.چه احمقی بود
.موندم چرا باید بخواد همچین کاری بکنه
.نمی تونی با نگرانی از تاریکی، اونُ شکست بدی
...ما همه چیزُ در مورد کاکرو از مادربزرگش شنیدیم
...که اون در اثر یه تصادف نمرده بود...
.بلکه یه خودکشی بود...
.ما فقط یه حسرت داریم
.واون اینه که گذاشتیم کاکرو بمیره
حتی اگه یه تصادف هم بود ما باز هم .نمی تونستیم کاکرو رو نجات بدیم
.ما می خواستیم بذاره مشکلاتش رو ما به دوش بگیریم
.نمی خواستیم مرگُ به عنوان راه حلش انتخاب کنه
...خواهش می کنم
.می خوام قلب کاکرو رو نجات بدی
...حتی اگه بگی همش به خاطر خودمه
چرا همیشه همه تصمیما رو خودت می گیری؟
کدوم قسمت حرف های منُ نمی فهمی؟
می شه حداقل یه بار مثل مادرا رفتار کنی؟
چرا گریه می کنی؟
...تقصیر منه
.متاسفم که صدامُ بالا بردم...
کاکرو...؟
.منم متاسفم کاکرو
.نیازی نیست
تقصیر من بود، باشه؟
من همیشه خیلی دخالت می کنم، درسته؟
.اینطور نیست- !متاسفم-
.اینطور نیست. باشه؟ گریه نکن
.متاسفم. کاکرو. متاسفم
...مامان
سی و یکم دسامبر .ما همه چیزُ در مورد کاکرو از مادربزرگش شنیدیم
.تماس: سووا
.متاسفم که بی خبر اومدم
.اخیرا کاکرو سر تمریناتش نیومده
.فکر کردم تو باید یه چیزهایی بدونی
چی شده؟
...در مورد کاکرو
...میخوام در مورد چیزی باهات مشورت کنم
...یه نامه
...چه حرفمُ باور کنی یا نه
...من واقعا نمی دونم...
!...اما
!ناهو
.چیزی نیست
.نگران نباش
.به منم رسیده
.اون نامه...
.به سووا هیروتو
منِ 16 ساله. حالت چطوره؟
.الان دارم از آینده برات نامه می نویسم
.از توی 16 ساله یه خواهش مهم دارم
.لطفا برای من...حسرت هایی که ما به دنبالمون می کشیمُ پاک کن
.اما من این نامه رو بعد از جشن ورودی خوندم
.نتونستم به حقیقت تبدیلش کنم
...واسه همین کاکرو
.تو تیم فوتبال پذیرفته شد...
پس تو بودی که بردیش، درسته؟
اوه؟
ادامه اش؟
.چیزی نیست. گذاشتمشون خونه. چیز مهمی توشون نبود
.بیا کاکرو رو نجات بدیم
.بدون شکست
.اینم همینطور .کمکم کن اینُ محقق کنم
.چهارده سپتامبر
.امروز تولد کاکروئه
.اون چیزی در موردش نگفت بنابراین هیچ کس چیزی نمی دونست
...واسه همین
!کاکرو- !کاکرو! شنیدیم تولدت نزدیکه-
چیزی هست که بخوای؟
هست؟
.قبل از تولدش...ازش بپرسید چه کادویی می خواد
چی؟- خب، بازی تیم فوتبال ماتسوموتو چطوره؟-
یاماگای ماتسوموتو؟- .درسته-
،آقای هاگیتا...من از اون مانگایی که داشتی می خوندی خوشم اومده بود ...اما ازت نمی خوام بدیش به من
!چی؟ بهت که گفته بودم اون واسه هدیه نیست. احمق
!سووا! بیا بریم تمرین فوتبال
!صبر کن
...کاکرو
تو همیشه از همون کیف استفاده می کنی، درسته؟
.واقعا عیبی نداره. نیازی نیست بهم هدیه بدی
.نه، نه، اینطور نیست. دارم بهت می گم
واقعا. مطمئن. اینطور نیست. باشه؟
...برو تمرین فوتبال
.گفتم من واقعا چیزی نمی خوام. این واقعیته
باید چیزی بگیری که دوست داشته باشی، درسته؟
خیلی خوب، باشه !چیزی که الان خیلی می خوایش
.هرچی هست بگو
خب... چیزی که من بیشتر از همه دوست دارم
...کاکرو
.تولدت مبارک
...قولی که دادیم که تا همیشه با هم باشیم
.متاسفیم که نتونستیم بهش عمل کنیم
.چهارده سپتامبر
.امروز تولد کاکِروئه
!نمی تونم ببینم. می ترسم- !زود باش! بیشتر برو جلو-
!من می ترسم سووا- !وایسا! وایسا-
!...یک...دو...سه
.یه قدم دیگه. یه قدم دیگه- ...یه قدم؟ باشه-
!آماده، برو
!...کاکرو
...برای 17سالگیت
!تولدت مبارک
!تولدت مبارک
!...ممنونم
!بیایید شروع کنیم- ...17سالگی-
!بیا کاکرو! یه هدیه از طرف ما
!بیا
بلیط بازی فوتبال؟- تو از کجا می دونی؟-
بیخیال، تو چرا در موردش می دونی؟- !ممنونم-
!...کاکرو
.این یه هدیه است از طرف من
!شوکه نشو
مانگا؟
!خوش به حالت که می دونستی- !ممنونم-
...من توی اون زمان
من توی اون زمان...موندم چرا نتونستم به .درستی برای ناهو و کاکرو خوشحال باشم
.و این...از طرف منه
!بزرگه
...اما وقتی کاکرو مرد
...ناهو اون موقع ها از گریه کارش به بیهوشی می کشید
...چرا من
درست به اون دو تا نگاه نکردم؟
.واقعا خیلی حسرتشُ می خورم
.فوق العاده است- .این خیلی عالیه-
!محشره- !خیلی باحاله-
!امتحانش کن
!وای! خیلی بهت میاد
.ممنونم...قدرشُ می دونم
سووا؟
سووا؟
اون پسر فرار کرد، هاه؟- .اون مکار-
.من فرار نکردم- تو هدیه نگرفتی، درسته؟-
.گرفتم
تو چی کارشی...دوست پسرش؟- .خیلی خنده دارید-
.خفه شید! این رویای خودشه! کاکرو خودش گفت
!گفتم که فقط یه شوخیه
!می دمش به تو
!تولدت مبارک- !ولم کن! ولم کن-
.فرار نکن
...یه جورایی...واسه چند لحظه...اوم
...خب، می دونی...اون...اون- .فراموش کرده بودم-
نتونستم از دختری که دوسش دارم محافظت کنم
...ممکنه به نظرت غم انگیز بیاد، اما
!...اما من
.هنوز فوتبالُ دارم
...خواهش می کنم
...برای کاکرو و ناهو
.می خوام احساسی که اون دو تا بهم دارندُ ببینی
...ناهو
.بگیر
.اینُ می دم به تو
...چرا
می دیش به من؟...
چرا؟
.چون...فقط می خوام بدمش به تو
.متاسفم که چیزی نیست که خودم خریده باشم
...اما
...احساساتم
.خیلی خوب می شه اگه بهش توجه کنی...
...جوابی
.جوابی لازم ندارم...
پس، لطفا ازت می خوام کاری کنی
.که من بتونم لبخند ناهو و کاکرو رو 10 سال دیگه توی آینده ببینم
من اون دو تا رو به تو می سپارم...باشه؟
...کاکرو
!تولدت مبارک
.بگیر
.از طرف کاکرو
...چرا می دیش
به من؟...
می پرسی چرا؟
...همین الانشم متوجه شدی
...بالاخره کاکرو و من
.آخرش هم نتونستیم اونقدرا با هم حرف بزنیم
...من فقط یک طرفه
...کاکرو همیشه
.عاشق تو بود، ناهو
...پس
.یه دسته گل
یه دسته گل؟
همین کافیه؟- .آره-
.اگه بگیرم...درست همونطوری می دمش به ناهو
.البته، ما همه در موردش می دونستیم
.یکم اکتبر
.توی کلاس ورزش رکورد همه توی دو 100 متر گرفته شد
این برای آماده کردن شرکت کننده ها توی فستیوال ورزشی بود
.شش دانش آموز از کلاس ما شرکت می کنند
سریعترین فرد کلاس ما کاکرو بود. پس تصمیم گرفت به عنوان سر دسته شرکت کنه
...اما روز فستیوال، طی مسابقه
... داره جلوتر از همه می دوه که یهویی
.مچ پاش می پیچه و زمین می خوره
.کاکرو حس می کرد باخت تقصیر اون بوده
سر دسته؟
.واقعا از این ایده بدم نمیاد
!خب، اما...اوم...مسابقه خیلی کار سختیه .نیازی نیست به خودت فشار بیاری
...به خاطر کاکرو
.میخوایم کاری کنی از مسابقه کنار بکشه
!گفتم واقعا کار سختیه- گفتم من مشکلی ندارم، باشه؟-
!تحت فشار قرار می گیری. فشارش خیلی زیاده
باید چی کار کنیم؟
واقعا عیبی نداره اگه همینطوری پیش بره؟
همین الانش هم آینده شروع به تغییر نسبت به چیزی که توی نامه نوشته شده کرده، درسته؟
...ذره ذره
...ممکنه
...هر چیزی که تونستیم تا این لحظه تغییر بدیم
شاید تا الان یه آینده ی جدید باشه، درسته؟
یه آینده ی جدید؟
برای مایی که توی این دنیا به دنیا .اومدیم فقط یه آینده ی جدید پیش رومونه
...اگه اینطوره
.پس فقط کورکورانه دنبال نامه رفتن ممکنه بیهوده باشه
باید چی کار کنیم؟
شماها اینجا دارید در مورد چی حرف می زنید؟
.هیچی
.فقط داشتیم فکر می کردیم چطوری کاکرو رو از مسابقه منصرف کنیم
چرا فقط نمی ذارید بازی کنه؟
.کاکرو گفت می خواد بازی کنه
.عجیبه که شما دو تا مخفیانه با هم حرف می زنید
اتفاقی برای کاکرو افتاده؟
.ناهو
چرا به همه نگیم؟
جریان چیه؟
...من یه نامه دریافت کردم
.از خودم توی 10 سال آینده...
...کاکرو
!می خوام همگی با هم نجاتش بدیم...
اون نامه...؟
تو چی فکرمی کنی در موردش؟
غیر ممکنه اون بتونه یه نامه از خودش .توی آینده دریافت کنه. اینکه قصه نیست
.فقط خفه شو هاگیتا
به علاوه...من یه کم شوکه شدم...می دونی؟
!بیشتر شبیه این بود که خیلی شوکه شدی
!خفه شو
...اما
...ناهو و سووا هر دوشون چهره های خیلی جدی ای داشتن
من باور نمی کنم که یه نامه از آینده بتونه اینجا به ما برسه
...اما
...اما؟
.پس...بیایید در مورد اعضای مسابقه تصمیم بگیریم
خب، ما ناروسه کاکرو رو به عنوان اولین شرکت کننده داریم
بقیه چطور؟
.تاکایانُ می شناسید؟ توی فوتبال خیلی سریعه
آکاری. تو خیلی سریع می دی درسته؟
.باید شرکت کنی- .نه، نه-
...من می دوم
.با کاکرو...
سووا هم واقعا سریعه مگه نه؟
!منم همینطور
...منم می خوام بدوم
!همراه با کاکرو...
خانم تاکامیا؟
!معلم
!منم شرکت می کنم
!معلم
!منم همینطور
!خیلی کم پیش میاد شماها داوطلب شید
...این اولین فستیوال ورزشی کاکرو بعد از انتقالشه
.واسه همین، فکر کردم باحال می شه اگه با هم انجامش بدیم
...نه، نه. اینکه هاگیتا داوطلب شه
.این دیگه غیر ممکنه
!هاگیتا
من باور نمی کنم که یه نامه از آینده بتونه اینجا به دست ما برسه
...اما
...اما؟
...با این حال می تونم سووا و تاکامیا رو باور کنم
.شاید
...من هم
.می خوام با کاکرو بدوم...
...اونقدرها اعتماد به نفس ندارم، اما
.سر دسته کاکروئه
.پس ما چوپُ پاس می دیم تا بهش برسه
!البته
!برید تو کارش! شما می تونید بچه ها
...امروز
.ما راه متفاوتی رو انتخاب کردیم که با نامه فرق داشت
تو قول رو یادته درسته؟
از هر نفری که رد کنه یه نون مجانی .توی مغازه امون مهمونش می کنم
.این عالیه. این خیلی بهتر به نظر می رسه
شماها دارد می رید بیون؟- !عمرا-
.گفت عمرا- شما دو تا خیلی بهم میایید، پس همُ ببوسید تموم شه، باشه؟-
!عیبی نداره! اینجا کمکی نمی کنه
.این که تنبیه نیست- تنبیه؟-
چرا تو هم به کاکرو یه هدیه نمی دی ناهو؟
.توی فستیوال ورزشی، کاکرو خیلی روی مود خوبی به نظر نمی رسید
.کاکرو حقیقتُ در مورد مادرش پنهون کرد و گفت مادرش سر کاره
خونه ی من؟
.فکرنمی کنم اونها بیان
...بابام وقتی من هنوز بچه بودم از مامانم طلاق گرفت
.و مامانم...امروز سر کاره
!کاکرو
چی شده؟
.چیزی نیست
.بو تائوشی خیلی عالی بود
سووا رو اونجا دیدی؟- .آره دیدم-
تاکامیا، ناروسه، می شه بیایید کمک؟
.باشه- .باشه-
تو خوبی؟
کاکرو؟
خوبی؟
.خوب به نظر نمی رسی
.چیز مهمی نیست
.این واقعا خیلی سنگینه. بیا یکم بذاریمش پایین
!تواحمق خنگ .بهمون بگو که آسیب دیدی
آسیب؟
...کاکرو
فستیوال ورزشی خسته کننده است؟
ما هممون داشتیم در مورد این حرف می .زدیم که حالت خوب به نظر نمی رسه
چی شده؟
.اگه مشکلی داری...بهمون بگو
.بهمون در مورد مشکلاتت بگو
.متاسفم
...من
.دروغ گفتم...
.واقعیت اینه که مادرم دیگه اینجا نیست
.اون فوت کرده
فکرمی کردم که مادرم داره از یه جایی منُ می بینه
...اون هر جا که هست حتما افسرده است پس
.فقط حس می کنم نمی تونم همش بخندم و شاد باشم
.واسه همین...نتونستم بهتون واقعیتُ بگم
...اگه مادرت داره از جایی می بینتت
ترجیح نمی ده تو رو خندون ببینه؟...
.فکر کنم، منم مطمئنم که مادرت می خواد تو رو خندون ببینه
.برو و اول پاتُ درمان کن
.ما بقیه اشُ انجام می دیم
...اما
!فقط برو
...اگه خیلی سنگین شد
...لازم نیست خودتُ مجبور کنی همه رو به دوش بکشی...
.ما هممون اینجاییم
.پس، مشکلی برات پیش نمیاد
.اصلا فکر نکن فشاری روته
.ممنونم
!موفق باشی! به بهترین نحو انجامش بده- .به بهترین نحو انجامش بده-
...امیدوارم کاکرو
!سووا
!از صمیم قلبش بخنده...
!آماده
!بازی شروع شد
!شماره ی 6 خودشُ با خط جلو می رسونه
!اون فوق العاده است! اوه! خدای من! عالیه
.پشت سرش شماره ی 1
!سووا
.یه پیغام از طرف من به کاکرو برسون
!برو تاکانو
!شماره ی 6 جلو می افته
.شماره ی 2 داره از شماره ی 6 رد می کنه
!شماره ی 6 هم به نظر می رسه نمی بازه
!بهش برس تاکانو- !موفق باشی تاکانو-
!برو، برو
!تاکاچان
!یه پیغام از طرف من به کاکرو برسون
.شماره ی 3 از شماره ی 6 رد کرد
!آزو
!و حالا شماره ی 1 هم به شماره ی 6 رسید
!یه پیغام از طرف من به کاکرو برسون
.حالا شماره 3 جلوتره
.همونطور که انتظار داشتیم اصلا خوب نیست
!هاگیتا! همه ی تلاشتُ بکن
.یه پیغام از طرف من به کاکرو برسون
!ممنونم...از همگی
.من نمی تونم هیچ کاری رو بدون شماها انجام بدم
!برو برو- !ناهو موفق باشی-
!بیایید آینده رو تغییر بدیم بچه ها
!کاکرو، این از طرف همه است
...ما به قولمون
!عمل می کنیم...
!که همیشه با هم باشیم...
!حتی بعد از 10 سال
!با همدیگه تا همیشه
!ما منتظر می مونیم
!...کاکرو
!اوه! سر دسته ی شماره ی 1 جلو می زنه
!و شماره ی 6 خیلی سریع داره بهش می رسه
.من با کاکرو...می دوم
.من هم شرکت می کنم
.منم همینطور
.منم همینطور
!و منم همینطور! منم می خوام بدوم
!همراه با کاکرو
اگه سنگین شد نیازی نیست به خودت .فشار بیاری که تنهایی به دوش بکشیش
.ما همه اینجاییم
!کاکرو
!کاکرو! کاکرو! برو
.به دو دور آخر این مسابقه رسیدیم
!حالا شماره ی 6 رسید
!ردش کن! ردش کن! ردش کن! همینطوری
!بالاخره! دور آخر
!ما اینُ بردیم
قرمزه؟ آبیه؟
!انجامش دادیم
!کاکرو
!کاکرو
!ما انجامش دادیم
.خیلی خوشحالم که موفق شدیم
...آینده تغییر می کنه
.به طرز فوق العاده ای...
کاکرو...چی شده؟
...اون روز توی بو تائوشی
.من چسب زخم دارم
.یه لحظه صبر کن
درد می کنه؟
.نه
!خیلی خوب...تموم شد
.من جایزه امُ گرفتم
.ممنونم
...درست مثل اون
!عالیه- .خوب به نظر می رسه-
...ناهو
بریم؟
می خوای با ما بیای؟
.می ریم بستنی بخریم
.منم می خوام بیام
بازدید دو ساله ی معبد؟- !درسته-
واسه این همچین اسمی بهش دادن که تو قبل از جشن سال نو می ری معبد و تا روز سال نو صبر می کنی
کجا باید بریم؟ معبد یوهاشیرو؟
پرسیدن داره؟
و همینطور وقتی زمانش برسه، ما بعدش می ریم .کوبویاما و شکوفه های گیلاسُ می بینیم
!از اونجا منظره واقعا قشنگ به نظر می رسه
.می بینی که شکوفه های گیلاس کل خیابونُ پوشوندن
و آسمون سایه ی نارنجی می گیره
!می خوای ببینی
!اما باید از یه جایی هم بالا بریم
!همچنین پارک ساعت گل هم هست که می تونیم همدیگه رو اونجا ببینیم
.به مدت 71 سال این پارک تاریخ گسترده ای رو در خودش داره
.ماتسوموتو در واقع محله ی کومی یوکویاما فوتبالیست گل زن ژاپنه
.بذار تا آخرش تموم کنم
!بی خیال هاگیتا
!کاکرو تو هم باید بیای
...اینطوری
خیلی خوب می شه اگه بتونیم حداقل آینده .ای بسازیم که با اون نامه فرق داشته باشه
.سی و یکم دسامبر .ما همه چیزُ از مادربزرگ کاکرو شنیدیم
.بیست و یکم دسامبر
.من با کاکرو دعوام شد
.تا آخرین لحظه نتونستم عذرخواهی کنم
.و کاکرو ناگهانی درگذشت
.خوب نیست اگه عکس العملی نشون ندی
.اگه برگشتم خونه، با هم می ریم
.نرو بیرون
.فهمیدم
...نباید با اون
.دعوا کنی...
کاکرو؟
چی شده؟
.وضع سلامتی مادربزرگم...بدتر شده
چه اتفاقی برای مادربزرگت افتاده؟
...اون حالش خوب نیست
.اون باید بستری بشه تا تحت نظر باشه
...وقتی مادربزرگ بمیره
.من کاملا تنها می شم...
.مطمئنم که توی نامه نوشته بود ما تونستیم مادربزرگشُ ببینیم
.پس اون بعد از 10 سال هنوز اونجاست
!همه چیز درست می شه
...می دونم حال مادر بزرگت خوب می شه، پس
!اون تو رو ترک نمی کنه. من مطمئنم
چی باعث شده اینطوری فکر کنی؟
چرا؟
...منم فکر می کردم حالش خوبه
...اون موقع در مورد مامانم
.توی جشن ورودی هم همینطور بود
!اینجوری می گی خوب می شه انگار چیزی می دونی .در مورد این چیزها انقدر سریع تصمیم نگیر
.متاسفم
!دنبالم نیا
!متاسفم
!تنهام بذار
!نتونستم تغییرش بدم
!کاکرو
!...کاکرو
!...کاکرو
.بیست و پنجم دسامبر
.صبح بخیر- !صبح بخیر-
.صبح. همدیگه رو توی اتاق کفش دیدیم
هنوز بعد از اون اتفاق آشتی نکرده بودیم اما...کاکرو "باهام مثل همیشه برخورد کرد و گفت "صبح بخیر
.صبح بخیر
.صبح بخیر
.کاکرو گفت هوا خیلی سرده
امروز هوا سرد شده، نه؟
.منم همونُ گفتم
.منم جواب دادم که سرده
همینطوره، مگه نه؟
...بعد از اون
.این آخرین صحبتی بود که من باهاش داشتم...
!کاکرو
.درس بعدی زیسته، زود باش- .بیا بریم-
.متاسفم
.شما برید
کاکرو متوجه شد که من کفش با سایز اشتباه پوشیدم و گفت نباید توی خودم بریزم
...اون بهم گفت که اونم حواسش بهم هست
.حداقل اون خاطره... بذار باقی بمونه .زمانی که با کاکرو کنار استخر آتیش بازی رو تماشا کردیم
.کاکرو
...هی
...یه نامه
می خوای یکی بنویسی؟
.برای خودمون توی گذشته
!بای بای
!کاکرو
!...اوم
.متاسفم. بذار بعدا صحبت کنیم
.می خوام همین الان باهات حرف بزنم
...من نمی خوام
!دیگه حسرت بخورم
...در مورد اون روز
.می خوام عذرخواهی کنم
...بابت زدن همچین حرف بی فکرانه ای در مورد مادربزرگت
.متاسفم
.این حرف منه
.من تو رو آزردم
.منم که متاسفم
.من اصلا...تو رو مقصرنمی دونم
.این باعث شد به یاد روز جشن ورودی بیوفتم
.بیا این صحبت ها رو تموم کنیم
.من می رم
!صبر کن
...دوسِت
...دوسِت دارم، کاکو
...پس من هر زمانی می تونم نجاتت بدم
.می خوام کنارت بمونم...
...اگه من کنارت بمونم
.دوباره آزارت می دم...
.بازم...من همچنان می خوام کنارت بمونم
...اما، اگه تو رو اذیت کنم
.نمی تونم خودمُ ببخشم...
.می ترسم ازم متنفر شی
.من هیچ وقت ازت متنفر نمی شم کاکرو
...واسه همین، بهم بگو
.همه چیزُ در مورد خودت
...چیزهایی که دوست داری
...چیزهایی که دوست نداری .همه چیزُ
...دردناکه
...دلیل زنده بودن رو
.گم کردم...
...وقتی تنهام
.به جایی می رسم که همه چیزُ دور می ریزم...
...ناهو تو
...و همه اطرافیانم رو...
.نمی تونم این منِ درونم رو ببخشم...
..."این "من
.ازش متنفرم...
.اونطوری، من اصلا خوب نیستم
...میخوام قوی بشم
.می خوام خوشحال باشم
.تو می تونی...خوشحال باشی
.بیا با هم زندگی کنیم
...اگه دنیای موازی ای وجود داره
.این نامه ها می تونن کاکرو رو توی دنیای دیگه نجات بدن
...امیدوارم بهشون برسه
.به ما در گذشته
.مطمئنم می رسه
.حتما
.سی و یکم دسامبر
...امروز
.اگه اتفاقی که توی نامه گفته شده نیوفته خوب می شه
.ناهو...از کاکرو
کاکرو، بابت این پیام ناگهانی متاسفم، امشب بیا همه همدیگه رو توی پارک ساعت گل .برای بازدید معبد ببینیم. اونجا می بینمت .باشه. می بینمتون-
.من همینجا میمونم بالاخره تو که راه خودتُ بلدی .پس می تونی تنها بری .مزاحمم نشو
.من این نامه رو برات می فرستم
...کاکرو
.متاسفم
.خیلی چیزها بود که نتونستم بهت بگم
...قبلا ها وقتی هنوز کوچیک بودی
.من طلاق گرفتم
.بدون هیچ توضیحی. ببخشید که خودم سر خود تصمیم گرفتم
.پدرت اکثر اوقات...تو رو کتک می زد
.فقط می خواستم تو آسیب نبینی
...و همینطور
.طلاق گرفتم
...و همینطور
این حقیقت که تو توی توکیو نمی تونستی دوستی برای خودت داشته باشی
.خیلی نگرانم می کرد
...توی تیمت
هم همینطور اوضاع بین تو و هم تیمی هات .و سال بالایی هات خوب پیش نمی رفت
.من متوجه شدم
...اگه مدرسه ات عوض می شد
...فکر کردم شاید بتونتم نجاتت بدم...
.واسه همین تصمیم گرفتم به ماتسوموتو بیاییم...
...واسه اینکه تو دیگه اون چیزهای بدُ تجربه نکنی
.بهت گفتم عضو هیچ تیمی نشو...
.نگران بودم نتونی هیچ دوست خوبی برای خودت پیدا کنی
...اما حتی برای انجام این کار هم
.من...باز هم خودم تنها سرِ خود تصمیم گرفتم
...می خواستم درست احساساتم رو بهت بفهمونم
...اما تو اصلا نمی تونستی باهام صحبت کنی...
.این چیزیه که بیشتر از همه حسرتشُ می خورم
...من
...همیشه فکر می کردم احساسات تو در اولویت باشه، اما...
...در آخر
...کسی که بیشتر از همه بهت آسیب زد
.من بودم...
کاکرو؟
...من
.می خوام تو خوشحال باشی
.اینُ از صمیم قلبم می خوام
...متاسفم که سر راهت قرار گرفتم
مامانتُ ببخش، باشه؟
.مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
.نمی تونم باهاش تماس بگیرم
.اون جواب نمی ده
.بیایید بریم دم در خونه اش
!باشه
.خب، بعد از اینکه دوش گرفت بعدش رفت بیرون
.بیاید دنبالش بگردیم. خیلی ممنون
.خیلی ممنون
...کاکرو
!سووا
دیدیش؟
.اون اینجا نیست
سلام؟
هاگیتا پیداش کردی؟
.اون توی چهار راه نیست
!آزو
پیداش کردی؟- !نه-
اون کجاست؟
!کاکرو
این اطراف یه بچه مدرسه ای سوار دوچرخه ندیدی؟
!کاکرو
!کاکرو
.من اینجا کسیُ دیدم که یه نفر شبیه کاکرو رو دیده بود .باید بیشتر این طرفُ بگردیم
.فهمیدم. گفت یه جا اون طرف هاست- کاکرو؟-
کاکرو؟
!من حواسم بهت هست کاکرو
!من کاملا حواسم بهت هست
اگه روی شونه ات سنگینی کرد مجبور نیستی .به خودت فشار بیاری و تنهایی تحملش کنی
...ما هممون اینجاییم
!...کاکرو
!کاکرو
!کاکرو
حالت خوبه؟
کاکرو، خوبی؟- صدمه ای ندیدی؟-
چه فکری پیش خودت می کردی؟
...باید از مامانم عذرخواهی می کردم
".تقصیر منه. متاسفم"
...اما
...یه لحظه ترسیدم
...اگه می مردم
...خاطراتی که...با شماها گذروندم
!ترسیدم که ناپدید بشن...
...از الان به بعد
...من می خوام
...خاطرات بیشتری بسازم...
هنوزم ممکنه؟
.فکرکردم نمی خوام بمیرم
...با شماها
.می خوام با همتون بمونم
!ما خوشحالیم
!ما هم می خوایم با تو باشیم
!من می خوام بیشتر باهات حرف بزنم
.هر وقت برات خیلی سخت شد بگو
...تو خوب می شی
!...من ازت مراقبت می کنم
!نمیر،...احمق
...مانگاهای من
.می ذارم هر چند تاشُ که خواستی قرض بگیری...
.اونهاییش که تو رو می خندونن
.تو عوضی احمق
.حتی نمی تونم به این فکرکنم که دیگه نبینمت
!اگه بمیری، هرگز نمی بخشمت
.متاسفم، کاکرو
...واقعا
تو کارهای دیگه ای هم برای انجام دادن داری، درسته؟
...کاکرو
!دوسِت دارم
.منم همینطور
!دوسِت دارم، کاکرو
.منم همینطور
!کاکرو دوسِت دارم
...دو
...دو...دو...دو
.دوسِت دارم...
!عالی هستی هاگیتا
!خفه شو
!دوسِت دارم
!واقعا دوسِت دارم
.منم همینطور
!من همتونُ دوست دارم
...اینکه همه امون با هم دوست شدیم
.از این بابت ازتون ممنونم
.ممنونم کاکرو- .کاکرو ممنون-
.ممنونم
!واقعا نگرانمون کردی، احمق
!ممنونم کاکرو
!ممنونم بچه ها
یه کم دیگه این بالا
!هاگیتا! عجله کن
!هاگیتا! زود باش
...به منِ آینده
...منِ 10 سال دیگه...
...ممنونم
.که بهمون کمک کردی کاکرو رو نجات بدیم...
...الان
...درست در همین لحظه از زندگیمون
...با متصل شدن آینده هامون به همدیگه
...برای یاد دادن بهم و راهنمایی کردنم
.ممنونم
.:......:::::: Niloo1991 - ترجمه و زيرنويس: نیلوفر:::::::......:. .:.:.:Www.9Movie1.In:.:.:.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.