Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
- چی شده؟ - یه چیزی رو باید بهت بگم
گوستاو، کفشهای قشنگی داری
چند روزی میشه که ندیدمت
سرم شلوغ بوده
کثافت عوضی!
چطور بعد از اینکه چُغلی منو پیش بابات کردی، جرأت کردی بیای اینجا؟
کس دیگهای هم اینجا هست؟ گوستاو؟
نمیدونم کجاست
باید باهمدیگه حرف بزنیم
تنهایی نمیتونی این کار رو کنی
تنها نیستم
باشگاه «کلاب گلیتر» رو میشناسی؟
خواهرش فهمید که ما اونجا بودیم؟
نه، با چند نفر آشنا شد و باهاشون رفت.
با کیها؟
یه جوری مثل فِرِدی مرکوری با قیافهی لاتین بود.
- اینجا چیکار میکنین بچهها؟ - بیکار بیعار میچرخیم
پس بچرخین.
همینجا تو همین محله میفروشیمش. درست مثل ماریجوانا
صد هزار دلار برای یه کیلو؟
وای لعنتی
دارم میام، رفیق.
آمبولانس داره میاد.
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی
ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV
آروم باش.
آروم باش
آره، میدونم. شنیدم
فرانکلین رو ندیدی؟
میشه...
بفرستیش خونه؟
باید ببینمش
یا میتونه باهام تماس بگیره یا...
خیلی خب.
کجا بودی؟
کلانتری
خدای من
امیدوارم بیشتر از من بتونسته باشی اطلاعات بهشون بدی
دو ساعت تمام اونجا این ور و اون رفتم.
رفتی بیمارستان؟
لئون چطور بود؟
دو تا گلوله خورده، فرانکلین.
شانس آورده هنوز زندهست.
مادرش خیلی حالش بد بود و نتونستم کار زیادی براش کنم.
حالش که خوب میشه؟
مثل اینکه آره.
نمیخوای بگی چرا تیر خورده؟
لئونه دیگه. خودت میدونی
همیشه یه بساطی داره
حتماً حاضرجوابی یکی رو کرده
حتماً موقعی که داشته میومده اینجا، طرف گیرش آورده.
پس تو هیچ دخلی به این قضیه نداشتی، درسته؟
نه
بیخیال مامان. معلومه که نداشتم
منو میترسونی، فرانکلین
چطور ایقدر آسون میتونی تو چشمام نگاه کنی و
بهم دروغ بگی.
خون رفیقت رو لباسته و
و کاملاً با اعتمادبهنفس هم حرف میزنی.
جروم اینجا بود
خبر رو شنیده بود. میخواست ببینه چه خبره
خودش رو گناهکار میدونست
حداقل یکی تو این خانواده
- درک و شعور داره. - چی گفته؟
لازم نبود چیزی بگه
میخوام از خودت بشنوم
چی میخوای بشنوی؟
از این شروع کن که از کِی براش ماریجوانا پخش میکنی.
شش ماهه
یه کمی بیشتر یا کمتر
شش ماه تموم بهم تو صورتم دروغ گفتی
مثل احمقها بازیام دادی.
نه، اصلاً آسون نبود که بهت دروغ بگم
و اصلاً از این کار خوشم نمیومد.
ولی باید پا پیش میگذاشتم و یه کاری انجام میدادم.
نه که راجع به ماریجوآنا کشیدن چیزی نمیدونی.
چی گفتی؟
فکر کردی با کی داری حرف میزنی؟
نباید اینجوری با من حرف بزنی...
خانم سیسی؟
من...
امیدوارم خیلی دیر نباشه.
- حالت خوبه؟ - آره، خوبیم
با چند تا از دوستاتون صحبت کردیم
بله. میخواستم یه دقیقه با پسرتون صحبت کنم
اگه مشکلی نیست.
خودش به اندازهی کافی بزرگ شده تا برای خودش تصمیم بگیره.
فرانکلین
آروم باش، آروم
خیلی خب، میدونم که امروز خیلی پلیس دیدی ولی
گفتم شاید تو و من
بتونیم یه مکالمهی متفاوت داشته باشیم.
دست همونجوری بود که بهتون گفتم. من...
چیز دیگهای نمیدونم. هیچی دیگه ندیدم.
اگه بگم که دو نفر رو دیدم که اونور خیابون
داشتن خونهتون رو میپاییدن، چی میگی؟
واضح دیدمشون
تنها چیزی که ازت میخوام اینه که کمک کنی چند تا جای خالی رو پر کنم. یه اسم بهم بگو
خودم ترتیب بقیه کارها رو میدم.
متأسفانه نمیتونم کمکی بهتون کنم
ببخشید
تُنگ ماهی چی؟
تنگ ماهی؟
آره، پشت واحد انباریه.
یادته گفتی فکر میکنی ماهی میتونه آرامبخش باشه؟
آها، درسته
آره، نظر فکر خوبی میرسید.
تا اینکه متوجه شدم یه ظرف بزرگ از
باکتری رو تو اتاق نشیمنمون داریم.
درک میکنم.
مسائل مهمتری تا یه تنگ ماهی داری.
اوه گندش بزنن. جولز. معذرت میخوام. ببین من باید برم.
میدونی، چرا از دست اون تنگ ماهی
خلاص نمیکنی خودت رو اگه میخوای؟
آره. حتماً. باشه
خیلی خب، زودی باهات دوباره تماس میگیرم. دوسِت دارم.
اینا تمام چیزی بوده که تونستن نجات بدن.
صبر کن، النا چی؟
ماشینش تیر خورده بود
ولی نجاتش داده بودن.
یه کمی صدمه دیده ولی چیز خاصی نیست.
تا «سوتو کانو» برای درمان با هواپیما بردمش.
یعنی همهشون نابود شد؟
پایگاه، چادر تولید،
کانال ارتباطیمون؟
یه سری تأمینکنندههای دیگه سراغ دارم که میتونیم برای الان ازشون استفاده کنیم.
کیا؟
کلمبیاییها؟
کارها رو جفت و جور میکنه
کی هستن؟ افراد اسکوبار؟ [مشهورترین قاچاقچی کلمبیاییتبار دنیا!]
اسکوبار خیلی قدرتمنده
میتونه بدون دردسر جابهجامون کنه
خیلی خب
کارتل مدئین چیزی حدود [شبکهی سازمانیافتهی قاچاق کوکائین]
۹۰ درصد کوکائین کلمبیا رو در تو کنترل خودش داره.
و ما با اون ۱۰ درصد باقیمونده سر و کار داریم.
بیرون از شهر کالی
میتونن چیزهایی که میخوایم رو مهیا کنن؟
با قیمت معقولانهای ولی
و سود بیشتری نسبت به
آوردن برگ کوکا از پرو عایدمون میشه.
درسته ولی من بیشتر نگران این هستم که میشه
بهشون اعتماد کرد یا نه.
اوه...
خیلی خب. باشه
کِی میتونیم باهاشون صحبت کنیم؟
تو چند روز آینده ولی فقط من باید باشم.
بهم اعتماد کن. دارم بهت لطف میکنم.
پدرو لاشی.
رامیرو چی گفت؟
خب، طبیعتاً خوشحال نبود
ولی موافقت کرد که کارها جلو بره
اجازه میده که ادامه پیدا کنه.
اول اینکه رامیرو کنترل همه چی رو دست میگیره.
داره از تو میگیرش؟
...میتونست خیلی بدتر از این باشه.
بدتر از اینکه بردهی رامیرو باشی؟
و اینکه نمیخواد دیگه با استامپر معامله داشته باشه.
اونا خیلی خطر میکنن و
بهشون نیازی نداریم.
همینکه پدرم بمیره،
میتونیم از شبکهی توزیع خودمون استفاده کنیم.
و باید به استومپر و هرنان چی بگم؟
این آخرین شرطه...
کاری نمیکنی
برای یه شروع تازه باید کافی باشه.
میخوای فرار کنم؟
رامیرو میخواد دخلت رو بیاره.
تو دو تا از افرادش رو کشتی. بیخیال این موضوع نمیشه.
تو هم طرف اونی؟
طرف رامیرو و اون عوضی پدرو؟
من با طرف خونوادهامم،اوسو
طرف خونوادهام.
ازم میخوای چیکار کنی؟ میخوای بهشون پشت کنم؟
با تو فرار کنم؟
ترسیدی و پا پس کشیدی؟
بهم نگاه کن
نگام کن عوضی.
فرار نمیکنم
بهت گفتم که تسلیم نمیشم.
شاید مجبور نباشیم فرار کنیم
بستگی به این داره که خودت چی میخوای
میخواستم یه دقیقه باهات حرف بزنم ولی بابات،
میدونی، با بابات...
کلاسهای تابستونی خوب پیش میره؟
بدجور خستهکننده هستن ولی
ولی تو کارنامهام تأثیر خوبی داره.
لئون چطوره؟
امروز از بیمارستان ترخیص میشه
خودت چی؟ خوبی؟
خوبم
ممنون که تا خونه باهام اومدی
پدرم یه سری دستورات صادر کرده.
نمیخواد که پیش هیچ کدوم از شماها باشم
برا همین باید یه جور دیگه باهمدیگه بپلکیم.
مشکلی نیست
میدونم یه کمی ناجوره
انتظار نداشتم که...
پلیسها
اونا داشتن میرفتن و لئون...
باید زودی تصمیم میگرفتم، مل.
نمیتونستم خطر بازرسی خونه رو بپذیرم
برا همین...
پس میخوای با آوردن اون مواد
- اینجا، جون من رو به خطر بندازی؟ - راه دیگهای به ذهنم نرسید
فکر میکردم پشت منی.
و منم راستش فکر میکردم برات مهم بودم.
ولی به جز اون چیزی که داخل اون کیفه دیگه هیچی رو نمیتونی ببینی.
معذرت میخوام. دیگه تکرار نمیشه.
نه فرانکلین. برو
- بهم دست نزن - فقط...
برو بیرون. از خونهام برو بیرون
برو بیرون
- سلام - سلام
ویکتوریا، بیا داخل
چطوری؟
خوبم
- تو چی؟ - خوبم. چی شده؟
میخواستم...
میخواستم یه چیزی برات بیارم
چیه؟ میدونی بخاطر کمکت.
نه...نباید این کار رو کنی
مال فیلم «هاروی»ـه
میدونی که، همون فیلمه که یه خرگوش نامرئی داره
که فقط جیمز استوارت میتونه ببینش.
نمیتونم اینو قبول کنم.
نه. اصرار دارم که قبول کنی
تو تنها روزنهی امید این قضیه هستی.
برا همین...
آره. مخصوصاً بعد از اینکه همه جا بالا آوردم و
- کلی مشت خوردم. - آره
آره. مخصوصاً اون موقع.
گوش کن...من...
دیگه نمیتونم بیشتر از این ادامه بدم.
از یه جایی دیگه میخوام قبول کنم که اون...
که دیگه نیستش، میدونی؟
هی
تو بیشتر از هر کس دیگهای دنبالش گشتی
خب نمیدونم درست باشه این حرف یا نه...ولی ممنونم
میشه...
باید برم
خیلی خب
خداحافظ
سلام
جروم اینجا نیست
دنبال فرانکلین بودم
اونم اینجا نیست
تو چقدر تو این ماجرا دخیل بودی؟
شروع شد باز
چیه، دنبال منم اومدی؟
.خب تو و جروم تو هر کاری همیشه با هم هستین
خیلی خب. باشه. باشه. خیلی خب
ببین درکت میکنم
اوضاع خونهتون به همریختهست
برای همین من به خودم نمیگیرم،
ولی جرونم اینجا نیست، فرانکلین هم همینطور.
فقط من هستم. برا همین...
بذار برات یه قهوه درست کنم.
همه چی داره خراب میشه.
نه، اینطور نیست
نباید میذاشتم از دانشگاه انصراف بده
همهی چیزهایی که براش مهیا کردم، نابود شد.
نه، خوشحال بودی که برگشته خونه
برادرم از اینکه فرانکلین رو سرافکنده کنه خوشحال بود
برادرت فقط داشت سعی میکرد که
اون پسر رو تو راه درست نگه داره.
فرانکلین کسی بود که ادامه میداد
حتی یه سری مشکلات هم کشوند خونهی ما،
پس جروم رو مقصر ندون.
پس باید تو رو مقصر بدونم
میتونی من رو مقصر بدونی...
جروم رو مقصر بدون، فرانکلین رو بخاطر اینکه دانشگاه رو ول کرد، مقصر بدون.
ولی نمیبینم کسی رو مقصر بدونی که
واقعاً باید به کارهاش فکر کنی.
- ببخشید؟ - ببین دید فرانکلین چیه
خودت، داری خایهمالی یه مشت صاحبخونهی دیوونه رو میکنی.
- بهتره بس کنی،لویی - التماسش میکنی که...
بهتره که دیگه ادامه ندی.
...و برای تیکهنونهای سفره، بهش التماس میکنی.
حالا میخوای راه درست رو به من نشون بدی؟
بذار بهت یادآوردی کنم که...
هر قرونی که کار کردم تا بزرگش کنم...
تا خودمون رو زنده نگه دارم، خودم رو پاهای خودم ایستادم تا اون پولها رو در آوردم.
با همسرم به هر قیمتی پول درنمیارم
و به کونم برای پول درآوردن وابسته نیستم.
بهتره مواظب اون دهنت بشی
اینطور نیست که کنار وایسم و بببینم که پسرم رو
بکشونی به اون منجلابی که خودت ازش اومدی.
شنیدی چی گفتم؟
از این خودپرستیها و
کارهای ریاکارانهات خسته شدم.
آره، از خونهي من گمشو بیرون.
جندهی «استفن فچیت». [بازیگر آمریکایی]
آره
کاری کردی فرانکلین دروغ بگه،
ولی خودت داری به خودت دروغ میگی!
باز هستین؟
بله. هر کجا که میخوای بشینین
آمادهاین که سفارش بدین؟
اوه، میشه یه کاسه آبگوشت ماهی و
یه لیوان آب بیارین، لطفاً؟
- حتماً - ممنون
- بابا بروسلی! - بیا بخورش
باشه. تو بردی. تو بردی. دندونت رو بهم نشون بده
بیا اینجا، دندنت رو بهم نشون بده
نظرتون با یه کم شیرینی چیه؟
آره دوست دارم. آبنبات چوبی دوست دارم
- منم کیکفنجونی دوست دارم... - چطوری رفیق؟
برا من یه کم شیرینی «لیمونهدز» بیارین
مامانت کجاست؟
اون پشت خوابیده
پول خطرکردن.
پیرهنم چی؟
شوخی دارم میکنم.
تو خُلی.
آره. حالت چطوره؟
به زودی دوباره از اون قرصهای شادی میخوام
بعدش دیگه نمیخوام چرت و پرت بگی.
خب بگو ببینم
کِی قدم بعدی رو برمیداریم؟
داریم روش کار میکنیم
یعنی الکی که نیست،
الان میتونم حساب یه مادرجنده رو برسم.
پسر تو الان حتی نمیتونی قدم برداری.
نه جدی میگم. باید تو ماشین گیرشون بیاریم.
مثل کاری که با «سانی کورلئونه» تو فیلم پدرخوانده کردن، اونجا نگهشون داریم و
بکشیمشون.
مگه اینکه باهمدیگه باشن.
اون دوتا همیشه با هم هستن.
وقتی که بهم حمله کردن باهم نبودن. فقط لنی بود
نه، درست نیست
تو دیگه به من نگو. خودم اونجا بودم
مطمئنی میتونی بدون من این کار رو کنی؟
نمیتونم دروغ بدم
اینکه خونهنشین شدی اصلاً خوب نیست
خب ببین، موضوع انتقام نیست. خیلی خب؟
موضوع اسم و آوازهمونه.
باید بذاری همین الان بفهمن که
ما اصل کاری هستیم. چون اگه این کار رو نکنی،
اون مادرجندهها همیشه بهمون حمله میکنن، باشه؟
این انتخابها...معلوم نیست خوب پیشن میرن یا بد.
آخریش...
میدونی به دینام مولد برق متاوب و...
شما رو اذیت نمیکنه؟
چی؟
لویی!
- لویی؟ - اینجام
- کجا بودی؟ - منظورت چیه کجا بودم؟
- میدونی که کجا بودم - بس کن
خواهرت اومد اینجا. دنبالت میگشت
نزدیک بود بزنم دهنش رو سرویس کنم
چطور پیش رفت؟
چطور پیش رفت؟ هان؟
چطور پیش رفت؟
همهی اینا فقط تو یه روز؟
تا حالا همچین چیزی ندیدم
قیمتش رو بیشتر کردم ولی بازم میومدن میخریدن.
در هر صورت میومدن. بگذریم...
چیه؟
خیلی خفنه
مشکلی داره؟
- نه...خیلی هم معرکهست - آره
میخوایم این کار رو کنیم
آره، عزیزم
باید اینجا این کار رو کنیم
انجامش میدیم
آرخ
امشب یه سری مشتری ویژه دارم
- میخوای پیششون باشی؟ - باشه
خوبه
چی شده، شیرینی فروش؟
زمانبندیات از این بهتر نمیشد. اسمش «شیلا»ست.
یکی از جدیدترین مشتریهای منه
نذار اون قیافهی بچهگونش گولت بزنه
- اعجوبهایه برا خودش - باید باهات صحبت کنم
این لیست مهمونهای ویژهی امشبه. ای.سی. گرین هم میاد [بسکتبالیست آمریکایی]
اون دخترا رو هم ازش دور نگهدار
.و یه حالی هم به این برادر غمگینمون بده
میخوام بری طبقهی بالا و یه کفش سایز ۷ رو بپوشی.
نظرت رو بهم بگو
- خیلی خب - درست اینجا
اوف!
خب خوشحالم که زنده میبینمت
تو هم شنیدی؟
یه سری شایعه فقط. تو اصل داستان تفاوتهای زیاد داشتن
یکی از اونا یه گلوله به صورت شلیک کرده،
که خوشحالم که میبینم درست نیست.
لئون تیر خورد.
ولی حالش خوب میشه.
همونی که بهم گفت جندهی زشت؟
اومدم که ازت یه لطفی بخوام، کلودیا
میخوام که با ریری حرف بزنی
یه ملاقات رو باهاش ترتیب بدی
ملاقات؟
پسر فکر کنم خیلی سریال دیدی.
نمیخوام بگم که همه چیز رو راجع به قضیهات با ریری میدونم ولی
کاملاً مطمئنم که اگه یکی بخواد تو رو بکشه،
سریعترین روشی که به این امر سرعت میبخشه،
- اینه که جلوش بشینی. - آره، برا همین سعی میکنم که از این امر دوری کنم
و میخوای وقت و منابع باارزش من استفاده کنی. درسته؟
گوش کن، اگه مسئله مواده که الان میتونم خیلی بهتر عمل کنم.
مسئله این نیست.
داری ازم میخوای که نقش ایالات متحده رو بازی کنم
و من میگم که
یه چیز یه کم شخصیتر میخوام.
سلام
دیر کردی
اونا ۵۰ کیلو بهمون میدن
اگه تو مکزیک ازشون بخریم، قیمتش خیلی بهتره،
- بعدش با هواپیما بیاریمش. - خوبه
از اونجایی که وسط بیابون نیست،
میتونم باهاش کنار بیام.
همین؟
نمیخوای بهونه بیاری؟ اینکه بخوای همه جزئیات رو بدونی؟
یه میلیون سؤال ازم بپرسی؟
ممنون که داری این کار رو میکنی
گوش کن، با دکترهای «سوتا کانو» حرف زدم،
اونا امکانات لازم برای
درمان بعضی از زخمهای النا رو ندارن.
برای همین ازش خواستم که با هواپیما به «بیمارستان سوختگی دالاس» بره.
بیمارستان سوختگی؟ گفت که زخمش اونقدرا بد نیست
بازوی چپ و قسمتی از پاش سوخته
برای اطمینانه.
برای همین ترتیب کاغذبازیهای مهاجرتیاش رو دادم.
و تا امشب میرسه اینجا.
برای همین...
پدرو
بهتره که دیگه بدهی عقبموندهای در کار نباشه.
بهتون گفتم که اگه یه بار دیگه این اتفاق بیفته، خریدارهای دیگهای پیدا میکنیم.
نه، نه، نه، نه. پولمون نقده.
این پدرمه، رامیرو.
رید و الهاندرو
نه، نه. چرا اون اینجاست؟
گوستاو کجاست؟
پدرم الان مسئوله. میخواست که تأمینکنندههامون رو ببینه.
میخوایم خریدمون رو زیادتر کنیم اگه...
این کمک میکنه آروم شی.
انسجام و جریان همیشگی کارها آرومم میکنه و
تغییرات ناگهانی برعکس.
- چقدر زیادتر میخواین؟ - ۲۵ کیلو این دفعه
و خیلی زود دو برابرش میکنیم.
از این لحظه به بعد پسرم همهي معاملات رو ترتیب میده،
پس خواهش میکنم با همون احترام باهاش رفتار کنین.
البته
میخوایم یه معاملهي خوبی باهمدیگه داشته باشیم
عالیه
خیالتون راحت. من دنبال یه رابطهي
طولانی و موفق هستم.
خب اگه از این طرف بیاین،
میبرمتون پیش جنسها.
یه معامله کردی و میخوای پس بکشی؟
بهت گفتم که نباید هیچ وقت به این عوضیها اعتماد کنیم.
میدونی، قضیه از این قراره.
فکر نمیکنم اینجوری کارمون بشه.
فکر میکردم با
با کوکائین میای.
همونطوری که توافق کرده بودیم.
این تصمیم من نیست
تصمیم من نیست
پس اون دختره بهمون نارو زده...
و بعدش تو رو فرستاده که خبر رو بهمون بگی؟
زیاد تند نرو، وتو
اون منو نفرستاده
خودمم انداختن بیرون
خب این کسشعر نیست؟
ببین...
هرنان ضمانت من رو کرد.
برا همین اومدم
که باهاتون روراست باشم.
بهم بگو چرا ایقدر سریع نظرش رو تغییر داد؟
تا قبل از این تحت اختیار خودش بود ولی
الان دیگه خونوادهاش اومدن همه چی رو دست گرفتن.
داری بهم میگم که خانوادهی «ویلانوا» قراره
رقیق من باشه؟
کار درستی که کردی که اومدی و بهمون گفتی
کار هوشمندانهای بود
همه چی رو راجع به اون جنده و خونوادهش میدونی؟
جایی که زندگی میکنن و با چه جور آدمهایی رفت آمد دارن؟
البته که میدونم
فکر کنم میدونم چرا میخواستی جروم از خونه بره بیرون.
این تنها راهه که کلودیا کمک میکنه که اون ملاقات ترتیب داده بشه.
و منم به مامانت گفتم که تو رو تو خطر نمیندازم.
- یا هرچیزی که... - اینجوری نیست
میدونم
اولش خودمم درک نمیکردم
دربارهی خودمون بهت چیزی گفت؟
از کِی تا حالا؟
خیلی وقت نیست
پس اومدی اینجا تا
که حال اون زنیکهی جنده رو بگیرم؟
نه، البته که نه
- دلیل دیگهای نمیبینم - آروم باش. اونقدرها بد نیست
فقط میخوام برام روشن بشه که چی قراره از تو این قضیه در بیاد.
لنی کسیه که تو این معامله پول از دست داده
بعد از بلایی که ما سرش آوردیم، منطقیه که این کار رو کنن
اگه بتونم ریری رو بکشونم تو یه اتاقی...
عزیزم منظورم این نبود
کاملاً ایمان دارم که
که این مشکل رو حل میکنی.
سؤالم اینه که وقتی که کارت گرفت،
برا من چی داره؟
چقدر میخوای؟
منظورم پول نیست
منظورم کلودیاست، اون کلاب منظورمه.
اگه این کار رو کنم، باید کلاب رو مال من کنی.
این تعداد به نظر خوب میان
چون همین که تولیدمون بیشتر بشه، خیلی زود اتفاق میفته.
افراد بیشتر، اسلحهي بیشتر
بعدش یکی رو میاریم که به حسابکتابها رسیدگی کنه.
برای حسابکتاب به کمک نیاز ندارم
میدونم
اگه بیای تو کار کوکائین، باعث میشه که خشونت بیاد سمتت.
خدایی نکرده ممکنه اتفاقی برات بیفته.
نمیتونم اجازه بدم که فقط تو امور مالیمون رو بدونی.
چیه؟
شماره تلفن اتاق پدرته.
الو، در حال حاضر خونه نیستم. خواهش میکنم بعد از
صدای بوق پیام بذارید.
سلام رید. ویکتوریا هستم
فکر کنم چیزی پیدا کردم که ممکنه بهمون کمک کنه
هر وقت تونستی بهم زنگ بزن
میخوام باهات در میونش بذارم
میدونی تو خیلی کمکم کردی،
میدونی...
- الو، سلام. منم - سلام
- فکر کنم یه ردی پیدا کردم - جدی، چی پیدا کردی؟
داشتم وسایل کریستین رو جمع و جور میکردم که
برگردونم خونه که شامل عکسهاش هم میشد،
تو عکسهاش یه چیزی به فکر فرو بردم.
و یادم اومد که یکی رو دیدم که اون شب
تو کلاب عکس میگرفت.
برا همین برگشتم به کلاب گلیتر و اونا من رو با
رینالدی آشنا کردند که اون شبی که
- کریستینا گم شد، اونجا بود. - حالتون چطوره؟
و اون این عکسها رو داشت. میشه بهش نشونش بدین.
خودشونن! دارن از کلاب میرن.
برو بعدی
و اون جسـه، درسته؟
و همونی که شبیه فردی مرکوری بود.
صبر کن، زوم کن
آره. خودشه
اون جواب تمام این سؤالهاست
سفارش شمارهي ۷۵، یه چیزبرگر دابل با سیبزمینی.
غذا میخوای؟ گشنته؟ میلکشیکها خوشمزهان.
نه، میل ندارم
کلودیا بهت قضیه رو گفته؟
آره
پیش خودت فکر کرده بودی چی میشه؟
اینکه دوست من رو کتک بزنی؟
خونهاش رو نابود کنی؟
اینجا رو میبینی؟
من اول کتک خوردم
و منم نبودم که کتکش زدم
آره، ما ترتیب افراد اچتیبی رو دادیم
پلیسها رو چی میگی؟
ترتیب اونا رو هم دادی؟
میدونی، راستش،
همسایهمون پلیسه.
میگه که دیده دو نفر اطراف خونهی من بودن.
و الانم داره دنبالشون میگرده.
پس اینطوریه هان؟ حالا دیگه خبرچین شدی مادرجنده؟
اگه دنبال آتشبس هستی، اشتباه اومدی.
نه، نه، نه، نه
آتشبس نه
پس اینجا داریم چه غلطی میکنیم؟
میخوام باهمدیگه کار کنیم
راجع به همکاری، باشه؟
پول؟
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.