Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
میشناسیش؟
یکی از دخترهایی بود که کشتمشون.
یکی داره دنبالش میگرده و
باید بفهمیم طرف کیه.
راستی اسم من ویکتوریاست.
اسم منم «رید تامسون»ـه
آمادهای تا ۲۵ کیلو دیگه بخری؟
مشکلی نیست
باهمدیگه در تماس خواهیم بود
از کِی تا حالا خواستههای گوستاو برامون مهم شده؟
من اونو شریک خودمون کردم
بابا باید یه چیزی رو بهت بگم
یارو اومده تو خونهام، با بند بسته منو،
و با یه چوب بیسبال به جونم افتاده.
میبینی؟ اون تکهسنگها رو میبینی؟
- مخدر جدید مورد علاقهمه - تا حالا همچین موادی ندیدم
- چی هست؟ - آیندهمون
دارین خیلی کوچولو قسمتش میکنین
حدود یه ساعته گرفتارشیم.
نمیشه یه سری جک و جنده رو بیاریم تا این کار رو کنن؟
الانم همین کار رو کردم دیگه.
بیا! اینم شوخیش گرفته!
ما الان باید اون بیرون دنبال مشتری باشیم
نه، نه، نه
این پخت رو نمیفروشیم.
همینجوری میدیمش میره
چی؟ مجانی؟
کونتلمبه عقلت رو از دست دادی؟
پسر پس چطوری باید پول گیرمون بیاد؟
آوی گفت که این جنس آشغاله.
پرتش کرد تو صورتم. چرا؟
چون نمیدونه این چیه.
هیشکی تو لسآنجس نمیدونه این چیه. هنوز نمیدونن.
هنوز این جنس بازار خودش رو اینجا پیدا نکرده
برای همین باید این بازار رو درست کنیم
طوری میگه باید بازارش رو درست کنیم انگار
انگار «داو جونز»ـه.
شماها اونجا نبودین. این مواد یه چیز معمولی نیست
یه بار امتحانش کنی، بدجور طلبهاش میشی
و وقتی طلبهاش شدن، بهشون میگی که
فردا با پول بیان «میلک پارک»، خیلی خب؟
خب...
اجازه میدی امتحانش کنیم، نه؟
یعنی این که کوکائین نیست. باید یه کمی از این مواد
اطلاعات داشته باشیم اگه میخوایم فازش رو توضیح بدیم.
فقط بهشون بگو عجب جنسیه.
درسته ولی میخوام بدونم چقدر خوبه.
- باشه - جدی؟
با خودتون
ولی اگه بازم ازش مصرف کنین،
برمیگردین به همون فیلم پورن ساختنتون تا پول در بیارین.
پسر دیگه اون روزا برای من تموم شده. نگران نباش
نظرت چیه؟ به نظرت جواب میده؟
نمیدونم
یک قدم کوچک برای انسان، نه؟
بذار ببینمش چیه.
وای چه فاز سنگینی!
لعنتی
یا خدا
وای پسر.
لعنتی
من که نمیخوام
بدجور قراره ازش پول بزنیم به جیب.
- سفارشتون آمادهست! - ممنون!
آروم باش
همه تو لسآنجلس حداقل ده دقیقه برای همه چی دیر میکنن
- ممنون که با من اومدی - جان من؟
پیدا کردن کریستین یعنی پیدا کردن جس.
درسته
راهی چیزی داری که بشه باهاش تماس گرفت یا...
فقط اسمش رو میدونم
جیم استوارت
وایسا چی شد؟ اوه...
معذرت میخوام...فقط اسمش جیمز استوارت بود؟
وای خدای من
وایسا، فکر میکنی قضیه کلاهبرداریه؟
نمیدونم. میتونه بر حسب اتفاق باشه
«پوله تو اون خونهایه که
درست کنار خونهی خودته.
و تو خونهی کِنِدی، و همچنین تو خونهي خانم مکلین. [بازیگر فقید و مشهور آمریکایی]
- و صد تا خونهی دیگه»
ببخشید...
عاشق جیمی استوارت هستم. تو هم از طرفدارشی؟
نه، راستش بیشتر طرفدار کری گرانت هستم.
همم
وای خدای من
منتظر بمونیم یا بریم؟
لعنتش بهش. بریم. باشه؟
وای خدایا
سلام؟
- میتونم شباهتتون رو تشخیص بدم - شما جیم استوارت هستین؟
بله. بله. تو دماغ و چشم خیلی بهش شباهت دارین
قیافهها ارزش یه یادسپردهشدن رو دارن.
صبر کن، یعنی واقعاً کریستین رو میشناسی؟
خب، مطمئن نیستم اگه تا شناختش پیش رفته باشم
یه شب باهمدیگه تو یه مهمونی بودیم
یه دختر آسیایی هم اونجا بود.
خیلی چیز خوبی بود. معرکه
- این مهمونی کجا بود؟ - تو یه باشگاه شبانه بود
اسمش رو دقیقاً یادم نیست
شاید اگه ویزام تموم نمیشد،
بهتر به یاد میآوردم.
صبر کن، چی؟
پول برای استخدام یه وکیل.
این کار حتماً حافظهام رو یه تکونی میده
فکر کنم یه چند هزار دلار یه تکونی به حافظهام میده.
یه گودی تو چونهاش داشت،
و به «بانی تایلر» هم علاقه داشت،
محض اطمینان اگه فکر میکنی دارم دروغ میگم.
صبر کن ولی...
من چند هزار دلار پول ندارم.
من دارم
بیشتر از اینم تو ماشین دارم. برای کارهای اضطررای اونجا نگهش میدارم.
یالا
داری لطف خیلی بزرگی در حقم میکنی، رفیق.
اگه مشکل ویزام رو حل کنم...
- حتماً. پولها تو صندوق عقبه... - بعدش میتونم دوباره به برنامهی موسیقیم برسم
تو سبک «پانک راک»ـه
الان دیگه پیشگام این...
خیلی تو لاشی بودن دیگه نوبرشی، مگه نه؟
- لعنتی! - همین الان اسم باشگاه شبانه رو بگو و گرنه
دستت رو میکشنم، جیمی.
باشه، باشه!
اسمش «گلیتر کلاب» بود
لعنتی
گوستاو. کفشهای قشنگیه
میبینم که خیلی خوب بهت رسیدیم. مگه نه؟
من اونا براش خریدم
کفشهای کهنهاش دیگه سوراخ شده بودند.
که اینطور. لوسیا، مثل همیشه خوشگل.
پدرت تو اتاق کاره. میخواست ببینت.
باشه
خیلی طولش نده. به نیروش نیاز داره.
چند روزی میشه ندیدمت
درسته
سرم شلوغ بوده
زودی برمیگردم
سلام
باهات تماس گرفتم
چی شده؟
به اردوگاه حمله شده
کِی؟
- امروز صبح - النا چی شد؟
- نمیدونم - کوکائینها؟
فکر میکنی اون کوکائین لعنتی برام مهمه الان؟
درسته. معذرت میخوام. من...
خودم پیگیری میکنم
ببینم چه اطلاعاتی میتونم به دست بیارم.
نه، نه. خودم میرم اونجا.
همین الان. هر دوتامون باید بریم
چی؟
باشگاه شبانهی گلیتر یاد چیزی نمیندازتت؟
خیلی خب،نگران نباش
فقط برو. من اینجا میمونم
مطمئن میشم از این جلوتو نره
فکر میکردیم اینکه بهش نزدیک بشیم، فکر بدیه ولی...
حق با تو بود.
ببین اگه میخوای بری اونجا، خیلی مواظب باش.
تمام اون منطقه ممکنه هنوز خطرناک باشه.
و همینو کم دارم که تو هم کشته بشی.
مواظب هستم.
ممنون تدی.
مثل «شاهزاده و گدا» میمونه
همون مادرجندههای قدیمی، میدونی که؟
فقط اینکه دیگه قیمتی نداره.
یه بچهی سفید پوست از وال استریت، درسته؟
و اون آدمهای ناکس بدخلق گولش زدند تا
جاش رو با اِدی عوض کنه. خب؟
و ادی تبدیل شد به ساقی والاستریت.
و ساقی والاستریت بودن، فقیر رو غنی میکنه و
با اون سفیدپوست طوری رفتار کردند که انگار یه سیاهپوسته.
عجیبه پسر.
بعدش اِدی یهو تو کف زمین پهن میشه و
وانمود می کنه که پا نداره و پلیس ها میان اونجا.
و اونا میگن: «پسر داری چیکار میکنی؟»
- اون میگه... - ببین، خودم پیشت بودم. باشه؟
باهمدیگه این قضیه رو یه چیزی حدود دو هفته پیش با فرانکلین دیدیم.
جدی؟ مطمئنی؟
آره
شنیدم مواد مجانی میدین
برو اون بهت میده
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
به همه بگو، باشه؟
هر کی رو دیدی بهش بگو
چند تا از این رو باید مجانی بدیم بره؟ سی تا؟
- نه، بیشتر از سی تا - جدی؟
تا حالا سی تا رو رد نکردیم بره.
مطمئنی؟
جدی؟
چی مجانی میدین؟
یه چیز جدید و پیشرفته.
- یه دو تا تا بهم بده - نه. فقط یه دونه گیرت میاد
دو تا بهم بده رفیق
گفتم که یکی گیرت میاد، باشه؟
فردا میتونی ده دلار بیاری و بیشتر ببری.
خیلی خب
هی، این رفیقمون رو دریاب.
خیلی خب، بیا اینجا
چه خبر؟
جنس جدیده رو داریم
وقتی کارش با اون طرف تموم شد، بهتون رسیدگی میکنه.
هی! هی! لئون! لئون!
یالا! یالا! آروم باش مرتیکه!
- هی! هی! لئون! - ولم کن!
رفیق منو ول کن!
دهنش رو سرویس کن!
اینا کفشهای جدید آدیداسم هستن!
- پام رو ول کن! - چه غلطی دارین میکنین؟
- ولم کن، لئون! - پاش رو ول کن
این کفشهای آدیداس جدیدم هستن! ولم کن!
راجع به کارمون.
همیشه صبر نداشتی
از زمانی که کوچولو بودی همینطور بوده.
یادمه یه بار مامانت داشت کیک سمیتا درست میکرد.
تو یکی از این سمیتاها رو میخواستی ولی مامانت اجازه نداد.
اون روز عصر میخواست ظرفها رو بشوره.
و دید که داری از آشپزخونه میای بیرون و
یه روپوش کهنهی کثیف پوشیدی.
هیچ وقت روپوش مامان رو نپوشیدم
درست تو راهرو لختت کرد و
دو تا سمیتا ازت افتاد.
دلیل اینکه این رو یادم مونده اینه که
گفتی که اون سمیتای اضافی برای خواهرته.
میدونم سخته که بذاری یکی
وارد زندگیت بشه اونم بعد از اون اتفاقی که برای این خانواده افتاد.
میا
میدونم باهوش، بااستعداد و افسارگسیختهای.
ولی نمیتونی این کار رو تنهایی انجام بدی.
یه کسی رو میخوای که بتونی روش حساب کنی.
این چیزیه که باعث میشه پیشرفت کنی
چیزیه که زندگیات رو میسازه.
تو بار رو داشته من، من هم وسط رو دارم.
باشه
سلام
چیزی پیدا کردی؟
نه. تو چی؟
نه
لعنتی
میدونی واقعاً فکر میکردم یه چیزی اینجا پیدا کنیم.
- متأسفم - چیزی نیست
میخوای از اینجا بریم؟
نه
.بیا نئشه کنیم و برقصیم
- راستش رقص بلد نیستم - یالا
یادم میاد استوارت تو
فیم «زندگی شگفتانگیز است»، خوب میرقصید.
یا فقط به صداش علاقه داری؟
ساقی، یه دو تا پیک میاری برا ما؟
چی میل داری؟ هر چیزی به جز تکیلا باشه.
یه پیک تکیلا خوبه.
الان میام
وای!
- یه پیک دیگه - حله
Price point's right.
مجبور نیستیم به سفیدپوستها یا مکزیکیها بفروشیمش.
همینجا میفروشیم. درست مثل ماریجوآنا
ولی با قیمت بیشتر.
این مشکلاتت با کوکائین رو برطرف میکنه، مگه نه؟
چقدر میشه ازش پول درآورد؟
حالا میفهمی
از یه کیلو، طوری که ما تقسمیش میکنیم،
با فروش هر بسته ۵ گرمی، پنجاه تا گیرمون میاد.
ولی وقتی که سر زبونها افتاد و بازار رو درست گرفتیم، ۲ گرمیاش میکنیم.
- یعنی صد هزار دلار از یه کیلو فقط؟ - آره
و مشتریها بازم میخرن.
اگه میخوای امتحانش کن
وای، لعنت بهش
نه، من همون کوکائین خالص بسمه. این مواد تو خیلی ناجوره.
تمام چیزی که میدونم اینه که این جنس سر زبونها میفته،
و وقتی سر زبونها افتاد،
میتونیم میلیونها دلار تو ماه کار کنیم.
خیلی خب. این موادت رو فعلاً پخش میکنیم
تا ببینیم چطور پیش میره.
ممنون
- میبینمت خاله - خداحافظ
اگه اونجوری که فکر میکنی، از آب دربیاد،
حسابی میترکونه.
چی میخوای به مامانت بگی؟
بهش فکر میکنم
فکر کن
فرانکلین چه با ما و چه بدون ما این کار رو میکنه
بهتره براش که ما پیشش باشیم.
چیه؟ میخوای ازش مواظبت کنی؟
خیلی هم خوب اینجا داریم زندگیمون رو میکنیم. مگه نه؟
لعنتی
آره
ولی بازم کافی نیست، نه؟
وقتی یه دختر کوچولو تو شهر باتون روژ بودم،
تلویزیون نداشتیم ولی یه رادیوی بزرگ با
یه دستگاه ضبط داشتیم.
و اون وسیله از شیکاگو برنامه پخش میکرد.
شبکهی رادیویی دبلیوالاس
و یکشنبهشبها اجرای زندهی یه گروه موسیقی بزرگ داشتند.
و زنهایی رو تو لباسهای شبشون تصور میکنم و
و مردان رو داخل کت و شلوار رسمیشون.
و عزیزم بیشتر از هر چیزی دلم میخواست که داخل اون اتاق باشم.
الان انگار دختر کوچیکا شدی.
شاید هستم.
ولی درآمد میلیون دلاری تو یه ماه، عزیزم،
این دنیا میشه دقیقاً همونیه که میخوایم.
آره!
آره!
آره!
نه، نه، نه، نه
آروم، آروم، آروم، آروم
این بیرون مثل دزدها چیکار میکنی؟
گفتم یه قدمی بزنم
میرا، پدرو. ببرش
بهت میرسم. باشه؟
اگه میدونستم این اطراف هستی، دعوتت میکردم بیای اسبسواری.
تا حالا شب اسبسواری کردی؟
تا حالا اسبسواری نکردم.
- جدی؟ - آره
تو دیگه چه جور مکزیکی هستی؟
پدرت هیچ وقت اسبسواری نبردت؟
نه قربان
عزیزم، عزیزم
هنوز زندهست؟
نه قربان
و مادرت؟
پیش خداست
چی اتفاقی براش افتاد؟
کشته شد
وقتی بچه بودم
متأسفم
برادری، قومی خویشی؟
هیچ کسی رو ندارم
فقط خودمم
چقدر بد.
خب حداقلش ما رو داری
فکر کنم باید سوارکاری بهت یاد بدیم
مادر جنده
- می تونم بهت کمک کنم - خوبه. ممنون
میتونم کمکت کنم
نه، من...
-
- دنبال کریستین میگردی؟ - آره
- بریم باهمدیگه صحبت کنیم. بریم صحبت کنیم - باشه
البته که اینجا بود. خودم دعوتش کردم
خب تازه باهمدیگه یه کلاس رو
- شروع کرده بودیم و اون همکار من بود - صبر کن. کلاس؟ چه کلاسی؟
میدونی یه رقص هوایی، هنر طناببازی.
نه، گفتم شاید...
خب شماها اون شب بیرون بودین یا...
آره. خب من داشتم کار میکردم،
ولی اون تو مهمونی بود.
بخاطر «نیت» باید یه کمی خودش رو تخلیه میکرد.
اون عوضی. بهش گفتم که...
خب بعدش چی شد؟ تنهایی از مهمونی رفت؟
نه با چند تا پسر آشنا شد و باهاشون رفت.
چند تا پسر... کدوم پسرها؟
نمیدونم. یکیشون یه صورت
چالهجولهداری داشت.
اون یکی خوشتیپ بود.
یه جورایی شبیه فردی مرکوریِ چاقتر بود.
خب اونا کی بودن؟
اسمی چیزی ازشون میدونی؟
نه، فقط گفتن که میخوان مهمونی رو تو
خونهی اون صورت چالچالی ادامه بدن و از منم خواستن که بیام
- و اولش هم میخواستم برم ولی بعدش منصرف شدم - خب کجا رفتن؟
- آدرسش جا بود؟ - میدونین چیه؟
فکر کنم آدرس رو نوشتم
احتمالش هست. وایسا ببینم
وایسا ببینم...
خیلی افتضاحه
وایسا ببینم این چی میگه؟
وای نه، نه، نه، نه
نه، نمیدونم.
وای خدای من. ایون یارو چقدر چندشه
معذرت میخوام. هیچ وقت چیزی رو...
وای خدای من. صبر کن، نه، نه، نه
غلط نکنم خودشه.
- خودشه؟ - آره...خودشه!
ممنون!
- وای خدای من! - خیلی خب...
هیچ چیزهای الکی رو یادداشت نمیکنم
میشه اینو داشته باشم؟
تا حالا این اتفاق برام رخ نداده بود
- ممنون. آره - امیدوارم کریستین رو پیدا کنین
بهترین حرکات پا رو تو کلاس داشت.
- ممنون - تازه برام همیشه آبنبات میاورد
- ممنونم - و فکر میکردم اونا خیلی شیرین هستن
- خیلی ممنون - خداحافظ بچهها!
میدونی چیه؟ باید برم دستشویی
یه دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه. در ورودی میبینمت
باشه
خیلی طولش نده
سلام. مکدونالد هستم. گوش کن به کمک نیاز دارم...
نمیدونم. هر چقدر که طول بکشه.
خواهش میکنم فقط انجامش بده
ممنون
ببخشید
میتونم یکی از این نوشیدنی ها رو بخرم؟ ممنون
چه مرگته رفیق؟
ولش کن!
باشه، باشه!
حالت خوبه؟
تیو
اینجا قبلاً ایوان بود
قبلاً عاشق بازی کردن داخل اینجا بودی.
پدرت همهی اثاثیهی خونه رو جابهجا کرد...
...و تبدیل به اینشون کرد.
اینطوری خوشحالش میکنه.
بهش آرامش میده.
تو خوشحالش میکنی.
و خودت چی؟ خوشحالی؟
البته که خوشحالم
باید حرف بزنی، دربارهی...
اینکه اوضاع کار و بار چطوره.
فکر نکنم منظورتون رو متوجه شده باشم
خب میدونی، تو باهوش و بلندهمت هستی
مطمئمنم که یه ایدههایی داری
میدونی، تغییراتی که ممکنه بخوای ایجاد کنی.
دیدت نسبت به آینده.
پدرو بهت گفته، مگه نه؟
البته که بهم گفته
چی شده؟
فکر کنم دیگه باید از اون مخفیگاه بیای بیرون.
الان دیگه یه کم پول تو دست و بالت داری
از اون خوکدونی بیا بیرون و یه جای خوب برای خودت دست و پا کن.
- باشه - باشه
الان بازش میکنم. الان بازش میکنم
- پس اینجاست... - لعنتی
- سمت راسته - وای لعنتی، وای لعنتی. لعنتی
اگه میشه اون جعبهی کمکهای اولیه رو برام بیار.
باشه، الان میارمش
- زیر صندلیته - آها. باشه
خیلی خب
- بیا - ممنون
وای خدای من. یه کم آب میام
پسر خواهرته؟
راستش نه
- تو ازدواج کردی؟ - جدا شدیم
چند مدته؟
معذرت میخوام..میشه اگه راجع به این موضوع...
آره. حتماً، البته که نباید سوال میپرسیدم...
خیلی خب
حالت خوب میشه؟
آره، فکر کنم زنده میمونم
خیلی خب
برای همهچی خیلی ازت ممنونم
من...میرم بیرون
- صبر کن، کجا میری؟ - منظورت چیه؟
هر دو تامون مست هستیم
فکر کنم بهتر باشه که امشب رو اینجا بمونی
- من رو کاناپه میخوابم - نه، میخوام برم اون خونه که آدرسش رو گرفتیم، رید
ساعت یک نصف شبه.
تخمم هم نیست ساعت چنده، باشه؟
زنه گفت که تا دیرموقع مهمونی دارن
خیلی خب، خیلی خب...
خیلی زود لباسم رو عوض میکنم.
نه، راستش فکر میکنم به استراحت نیاز داری.
تو این موضوع باهمدیگه هستیم، مگه نه؟
خیلی خب
عجله کن
میدونی که اون دیوونهست، نه؟
- چیکار کردی؟ - اوضاع چطوره؟
بهتون گفتم رفقا
- اون لاشی چاقو گذاشت زیر گلوم - لعنتی
خونش رو کفشام ریخت
لعنتی
- خودت که خوبی؟ - آره، نتونست کاری کنه
حتماً میخوای پول این کفشها رو بهت بدم
آره، پس چی.
بهت ۵۰سنت میدم ، میتونی باهاش بری «گادویل» کفش بخری.
رفیق لعنت بهت.
تا الان مامانت برات لباس خریده،
- ولی من خودم خرج خودم رو درآوردم - صبر کن. جدی میگی؟
کاملاً جدی هستم رفیق
و بخاطر این ترسم یه کم پول بیشتری میخوام.
پول خطر کردن.
عادلانهست، سنت. منظورم اینه که
ما داریم جونمون رو برای این کار میذاریم کف دستمون.
میخواین راجع به گذاشتن جونتون کف دستتون حرف بزنین؟
خودم دوبار تا پای مرگ رفتم تا این کار رو شروع کردم.
رفیق این دوستمون همهش بهونه میاره ولی
تو یه آدم خسیس هستی.
حالا یه بار یه زخم کوچولویی برداشتی.
من رو چی میگی؟ ازم دزدی کردن، کتکم زدن و بهم شلیک کردند.
میخوای راجع به پول خطرکردن، حرف بزنی؟
پس پول خطر کردن من کجاست، مادرجنده؟
میدونی چیه؟ باشه.
پول میخوای؟ بیا، اینم پول.
کی برات آدم کُشت، رفیق؟
- بس کن - حالا دیگه برای من شدی پادشاه و اینا؟
حالا تو میخوای بهم یاد بدی چطوری در کونم رو بشورم؟
- گفتم برو اونور! - هی
- لعنتی... - هی رقیق. هی. چه مرگت...
رفقا. چیکار دارین میکنین؟
بیخیال رفقا
پولی که بهم بدهکاری رو پس بده، کونتلمبهی مامانی!
ولم کن ببینم، مادرجندهی خلافکار!
کیرم دهنت، کونگشاد مادرجنده!
- لعنت بهت... - آروم باشین!
آروم باشین!
آروم باشین!
مثل جک و جندهها رفتار میکنین. اَه!
رو معدن طلا نشستیم اگه
- شماها خرابش نکنین! - لعنت بهت! و کیرم تو این جریانات و هرچی که هست!
دیگه نمیخوام مثل پرستارها مواظبتون باشم.
لئون سیم، مردی با برنامههای خفن، مگه نه؟
لعنت بهت!
محلهی آرومیه.
فقط...
لعنتی.
سلام؟ کسی خونه هست؟
سلام؟
چیه؟
عالی شد
حالا دیگه داریم غیرقانونی میریم تو خونهی یکی.
مشکلی نیست. اگه میخوای نیا.
نه، نه، تیر خوردن دیگه روزم رو کامل میکنه.
امیدوارم سگ نداشته باشن
ببخشید؟
چه غلطی داری میکنی؟
ببخشید، اینجا خونهی شماست؟
بله و یک ملک خصوصیه.
ببخشید...خیلی خب من...
دارم دنبال یکی میگردم...خواهرم.
یه چند هفته پیش گم شده و یکی بهم گفت که
یه شب قبل از اینکه گم بشه،
تو این خونه به یه مهمونی دعوت شده بوده.
یه مهمونی تو اینجا؟
تنها مهمونی که اینجا گرفته میشه،
جشن تولده و بچهها زیر ۹ سال سن دارن.
یه عکس ازش دارم
این شخص رو میشناسین؟
نه. با اینکه خیلی از اینکه خواهرت گم شده، ناراحتم ولی
ازتون میخوام که از اینجا برین یا به پلیس خبر میدم.
باشه، خیلی خب...
حتماً.
معذرت میخوام که مزاحمتون شدیم.
ببینین اگه چیز دیگهای یادتون اومد،
اسم من رید تامسونـه.
- مشخصاتم تو دفتر ثبت هست. - البته آقا ی تامسون
کارت خوب بود
ممنونم از کمکتون
خیلی دلم براش تنگ شده
کلاس بندبازی؟ یعنی میخواست چیکار کنه؟
میخواست فرار کنه و به سیرک «بارنام و بیلی» ملحق بشه؟
نمیدونم. شاید دیگه نمیشناختمش.
حالت خوبه؟
نه، رفیق
دیگه زندگیمون درست میشه، نه؟
احساس میکنم این حیوون کوچولو داره قطعهقطعه مغزم رو میخوره
آره، بهتره که تبلیغ رو تموم کنیم
آره، حق با توئه
از لئون خبری نشنیدی؟
نه
نگران نباش. خودش راه میاد
رفیق، بیخیال. همیشه راه میاد خودش.
مثل همون دفعهای که دقیقاً یه پیرهنی مثل اون خریده بودی.
همیشه آخر میومد و به گوهخوری میفتاد، مگه نه؟
گوهخوری؟
میدونی مثل به گوهخوری افتادن. معذرتخواهی کردن. اقرار به اشتباه کردن.
چیزی راجع به این نمیدونی
فکر میکنی بخاطر ما اینجان؟
آره، همینطوره
وقت صبحونهست، خانم و آقایان.
کی اوله؟
مواظب باش نریزه!
توجه کنین خانمها.
آشغال عوضی!
چطور بعد از اینکه پیش بابات چغلی کردی، جرأت کردی بیای اینجا؟
اینجا رو ببین
واقعاً برای خودت کسبوکاری راه انداختی، مگه نه؟
مطمئن نیستم اگه خودم اینطوری پیش میبردمش ولی...
به نظر خوب میرسه.
کس دیگهای هم اینجا هست؟
گوستاو؟
نمیدونم کجاست
چیزی در مورد مذاکرهمون بهش گفتی؟
چون اگه بدونم یه بار دیگه بهم دروغ گفتی...
چیزی نمیدونه.
خوبه
بریم اونجا و حرف بزنیم.
سنت، خونهای؟
داداش خودم. دیروز تقصیر من بود، باشه؟
اگه خونهای در رو باز کن. زود باش
یالا، سنت
بیا درستش کنیم
یالا رفیق
خوب بود...
به جز این کار، خیلی خب؟
اصلاً باحال نیست. میدونی که اینکارهام.
ده دلار بده یا هیچی گیرت نمیاد، عزیزم. من که قوانین رو درست نمیکنم.
مادامالعمر برای خودت «فراستی» بگیر [نوعی حبوبات با شکر]
فراستی؟
فکر میکنی این بدن رو با خوردن میلکشیک بدست آوردم؟
کارت رو تموم کن، رفیق
برمیگردم خونه تا جنس تازه بیارم.
- خیلی خب، دارمت - تا ۲۰ دقیقهی دیگه برمیگردم
- حله - عزیزم، گوش نمیدی چی میگم
نوبت من تموم شده، دو برابر بهت پول میدم
بزن به چاک، خانم
اینجا که بانک تعاونی نیست، جندهخانم
و گرنه به مامانت میگم. چه خبر رفیق؟
ممنونم، ممنونم
لئون
لئون!
مادرجندهها غافلگیرم کردن.
به آمبولانس خبر میدم، باشه؟
صبر کن، صبر کن
الو؟ آمبولانس میخوام. دوستم تیر خورده.
پلاک ۱۱۲۷ خیابون غربی ۵۶ام
بهشون زنگ زدم. دارن میان
همه چی درست میشه
موادها
- مواد - چی؟
کراک. کراک. کراک. کراک
لعنتی! لعنتی! لعنتی!
دارم میام!
لعنتی!
دارم میام رفیق!
دارم میام بیرون!
درامش!
طاقت بیار. طاقت بیار دارن میان.
دارن میان، باشه؟
نمیمیری. نمیمیری..
باشه؟
- لعنتی - نمیمیری
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.