All language subtitles for Snowfall_S01E06_1080p_WEB-DL_30nama_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بلند می‌شی و

‫از این جهنم‌دره نجاتمون میدی!

‫اگه فکر می‌کنی این چیزیه که ‫کشورمون ازت می‌خواد که انجام بدی،

‫پس انجامش بده.

‫بیا وقتی برگشتم واشنگتن راجع به ‫این موضوع باهات صحبت کنم.

‫پول من کجاست؟

‫وقت این بازی‌ها رو ندارم. برو اونور.

‫وای خدای من! لعنتی!

‫چت شده؟ ‫آمبولانس خبر کن!

‫گفتی وقتی لوگان آوردوز کرد،

‫کسی به جز تو اینجا نبود.

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی

ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV

‫این یکی که شروع کردی رو دوست دارم

‫کی هست حالا؟ باباییه؟

‫- بابا ‫- این خونه‌ی باباییه؟

‫خونه‌تون رو نقاشی کردی

‫- ما میریم ‫- می‌خوای سلام کنی؟

‫می‌تونی بگی «سلام بابایی»؟ ‫به بابایی سلام می‌کنی؟

‫- نه ‫- می‌خوای...

‫می‌خوای به بابایی‌ات...می‌خوای به ‫باباییت کلمه‌ی جدیدی که یاد گرفتی رو بگی؟

‫آره!

‫وای، تو پسر خوبی هستی

‫اوه...

‫می‌تونی بگی...

‫اوه. تقریباً. آماده‌ای؟ ‫می‌خوام پرتش کنم طرفت.

‫- آماده‌ای توپ رو بگیری؟ ‫- آماده‌ام!

‫اوه!

‫افتاد

‫ولی من گرفتمش.

‫چقدر خوب گرفتیش!

‫می‌تونی پرتش کنی سمت مامان؟

‫- هی! ‫- انداختمش!

‫این رو چی میگی؟ ‫می‌خوای همراه با من بکشیش؟

‫الو؟

‫سلام. سرت چطوره؟

‫دیگه هیچ‌وقت راجع به میگرن نق نمی‌زنم.

‫قضیه‌مون با «آوی» چطور پیش رفت؟

‫خوب بود

‫کاش شرایط با مکزیکی‌ها هم همینطور بود

‫چی شده مگه؟

‫لوسیا پول رو نداشت

‫لعنتی

‫بهش ۴۸ ساعت وقت دادم که جورش کنه،

‫ولی فکر نکنم از پسش بربیاد.

‫برا همین ازت می‌خوام که دنبال یه خریدادر دیگه باشی.

‫چرا خودت نمیری دنبالش؟

‫چون دارم میرم واشنگتن،

‫و بعدش میرم تو سن‌آنتینو تا مطمئنم بشم که

‫اسلحه‌ها به جنگجو‌های «کانترس» برسه.

‫یادته راجع به اینکه

‫تو کار مواد نباشی، چی بهت گفتم؟

‫خیلی خب، هرچی زودتر بتونم پوله ‫رو گیر بیاریم،

‫زودتر هم می‌تونیم اسلجه و تجهیزات به افرادت برسونیم.

‫پس هر کاری می‌تونی انجام بده، باشه؟

‫تو یکی دو روز آینده می‌بینمت

‫خداحافظ

‫احتمالاً...وای خدای من

‫اونجا، اونجا

‫- گفتین چند سالشه؟ ‫- کی اهمیت میده؟ عجب چیزیه

‫- می‌خوام بزنمش زمین ‫- بعد از اینکه من کارم رو کردم،‌ رفیق

‫- یه حالی بهش بدم که اون سرش ناپیدا. ‫- خیلی چیز خوبیه

‫عجیب تیکه‌ایه...می‌زنمش زمین.

‫چه مرگتونه؟ ‫کلودیا.

‫با لئون سیمونس و کوین همیلتون آشنا شو، ‫شرکای تجاری من هستن.

‫برای خودتون سازمان خیریه راه انداختین و

‫من ازش خبر ندارم؟

‫شرکت FKL در خدمت شماست، خانم

‫نه رفیق. شرکت FLK

‫- چرا اونوقت؟ ‫- رفیق تو تازه اومدی

‫این دلقک‌ها رو برگردون به سیرک‌شون، لطفاً

‫چی می‌گی خانم؟ ‫ما دنبال تجارتیم

‫ببین کاکل‌به‌سر،‌ تنها تجارتی که ‫شما دنبالش هستین،

‫لباس کار بپوشین و ‫در و دیوارهای چوبی رو تمیز کنین.

‫و گرنه باید ازت بخوام که

‫- خودت و دارودسته‌ات از اینجا گمشین بیرون ‫- الان به ما...

‫خودم درستش می‌کنم. چیزی نیست

‫پول گیرتون میاد در هر صورت

‫زنیکه‌ی جنده‌ پلاسیده!

‫ولش کن. بیا بریم

‫نمی‌دونه داره با کی حرف می‌زنه

‫جوون، فکر می‌کردم آدم حسابی هستی.

‫هستم.

‫فقط یه چند نفر نیاز دارم که مورد اعتمادم باشن.

‫می‌دونی «کلیشه» چیه؟

‫اوهوم

‫خب الان می‌خوام یه جمله‌ی کلیشه‌ای بهت بگم

‫تو این کاری که هستی،

‫نمی‌شه به کسی اعتماد کرد.

‫فقط دو تا بسته می‌خوام

‫خب من چهار تا بسته آوردم. همه‌شون هم ‫اصل جنس هستند.

‫بهت گفتم که، من مزه‌رسون سرگرمی‌ها هستم،

‫نه قاچاق‌چی مواد.

‫باشه

‫کسی رو نمی‌شناسی که مواد بخواد؟

‫نه فرانکلین، کسی رو نمی‌شناسم که مواد بخواد

‫از کشمکشت با لنی و ری‌ری چیزی یاد نگرفتی؟

‫باید کازه‌کوزه‌ات رو جمع کنی بری یه جای دیگه.

‫اگه اینجا بپلکی،

‫سر به نیست می‌شی.

‫یه حرف کلیشه‌ای دیگه؟

‫یه پیش‌گویی

‫خوشت میاد؟

‫اگه یه وقتی خواستی چیزی بهت یاد بدم،

‫فقط کافیه بیای پیشم،‌ باشه؟

‫تا اون موقع، بزن به چاک. کار دارم

‫مثل وقتیه که «ایکس‌من» علیه «هلفایر کلاب» شدند.

‫از کجا می‌دونن که چه اتفاقی میفته؟

‫جین گری دهنشون رو سرویس کرد

‫و تمام کاری که «مسترمایند» لازم بود انجام بده این بود که ‫[شخصیت فیلم ایکس‌من]

‫به فونیکس بقبولونه که «ملکه‌ی سیاه»ـه.

‫با یه ترفند بتونی این کار رو کنی،‌تا همیشه ‫دختره رو داری.

‫چه زری داری می‌زنی؟

‫فکر می‌کردم از «فونیکس» خوشت میاد ‫[شخصیت فیلم ایکس‌من]

‫هیشکی فونیکس رو دوست نداره.

‫باطنش خراب بود.

‫اینو ببین.

‫این کون‌تلمبه‌ها اینجان،‌سه به یک.

‫غافلگیر می‌شن

‫مطمئنی می‌خوای اینجا این کار رو کنی؟

‫یعنی خب ما ازشون دزدی کردیم و اونام جواب دادند.

‫شاید بهتر باشه که...

‫این یاروها اومدن تو خونه‌ی من.

‫من رو بستن و با یه چوب بیسبال لعنتی کونمو پاره کردن.

‫و تو بهم میگی که بیخیالشون بشم؟

‫چه مرگت شده؟

‫باشه. من آماده‌ام

‫- نشئه‌ای؟ ‫- آماده‌ام

‫- آماده‌ای؟ ‫- چی؟

‫شیشه رو بده پایین

‫چرا پایین نمیاد؟

‫باز نمی‌شه. باید بکشمش پایین

‫مشکلی پیش اومده؟

‫نمی‌دونم

‫- اینجا چیکار می‌کنین؟ ‫- هیچی

‫بی‌کار، بی‌عار می‌چرخیم

‫پس بی‌کار و بی‌عار بچرخین.

‫می‌دونم بچه‌محل اینجا نیستین

‫پس بزنین به چاک و گرنه

‫روزم رو با دستگیر کردن شروع می‌کنم.

‫بریم رفیق

‫یالا، رفیق

‫خیلی خب

‫- مامانمم خونه نیست ‫- می‌دونم. خودم رسوندمش بیرون

‫- طاقت ندارم تا پول‌ها رو ببینم ‫- تو احمقی

‫واوو!

‫وای خدای من!

‫واوو!

‫آره!

‫بیا. بیا

‫ما ثروت‌مندیم.

‫بابات کیه؟ بابات کیه؟

‫اون دختره اسمش چی بود؟ ملودی؟

‫ببند دهنت رو، رفیق

‫خودتم می‌دونی که دختر اون مرتیکه رو می‌خوای

‫امم

‫ناموساً با کفش رفتی رو تخت‌خواب من!

‫می‌تونی یه تخت نو بگیری.

‫دیگه اسم ملودی رو به زبون نیار.

‫بیا ملودی خودت رو تحویل بگیر

‫لعنتی، رفیق!

‫- تا حالا باهاش حال کردی؟ ‫- چی؟ با ملودی؟

‫نه، بی‌خیال ملودی شو

‫منظورم این کوکائینه

‫نه، یه قانون اصلی هست که میگه...

‫- مواد خودت رو نکش ‫- مادرجنده

‫آخه چطوری بفروشیمش وقتی نمی‌دونیم جنسش چطوره؟

‫کله‌پوک، کسی که خودش کوکائین ‫می‌خره می‌دونه جنسش خوبه یا نه.

‫حالا ایقدر کسخل‌بازی در نیار و ‫و بیا کمک کن بسته‌بندیش کنیم.

‫خودت تقسیمش کن.

‫چند بار بگم با کفش نرو رو تخت من

‫خودت بسته‌بندی‌ش کن.

‫مواظب باش

‫خب گفتی ۳/۴ کوکائین و

‫یک‌چهارم هم شیر خشک، درسته؟

‫از کجا اینا رو می‌دونی؟

‫از یارو اسرائیلیه

‫باید چند تا از این بسته‌ها درست کنیم؟

‫هرچقدر که بتونیم

‫شاید اگه یه کم دیگه شیر خشک داشتیم بهتر بود.

‫همم

‫کلودیا راست می‌گفت راجع به شماها، نه؟

‫شماها دلقک هستین یا کاسب؟

‫ما یه مشت دلقک هستیم، احمق

‫- یا خدا ‫- لعنتی

‫مواد رو قایم کنین و ساکت باشین. خودم ‫حلش می‌کنم.

‫نه، نه، نه×. دیوونه شدی؟ ‫جواب نده.

‫- فقط می‌خوام ببینم کیه ‫- هی، رفیق

‫چطوری باید اینو قایم کنیم؟

‫یه راهی پیدا کن دیگه

‫لعنتی! من پول رو برمی‌دارم، من پول رو برمی‌دارم

‫لعنتی!

‫- بریم سر کار ‫- وای، رفیق، گندش بزنن

‫ملودی بود

‫همین الان ذکر خیرت بود

‫الکی توهم برتون داشته بود...ملودی بود بابا.

‫- چطوری دختر؟ ‫- شماها دارین چیکار می‌کنین؟

‫لعنتی!

‫ارواح عمه‌تون قایمش کردین!

‫- منم یه کم می‌خوام! ‫- به حرف دوست‌دخترت گوش کن

‫منم همینو می‌گفتم

‫برای آخرین بار می‌گم، کسی از ‫این کوکائین مصرف نمی‌کنه!

‫- لعنتی! ‫- می‌خوای بفروشیش؟

‫- می‌تونم تو فروشش کمک کنم ‫- تو هیچ کاری نمی‌کنی، ملودی

‫باید برگردیم خونه‌ی «ولپس»،‌ باشه؟

‫کلی‌ ممه‌ اونجاست،

‫و مامان دوستتم که پایه‌ست.

‫دفعه‌ی قبل نصف کسش رو دیدم

‫- کدوم نصفش رو؟ ‫- ولپس خودش به اندازه‌ی کافی کوکائین داره

‫و منم تو منطقه‌ی «ولی» خرده‌فروشی نمی‌کنم.

‫- اینجوری دستگیر می‌شیم ‫- خیلی خب، خیلی خب

‫خب نظرت راجع به محله‌ی «بل‌ایر» چیه؟

‫شنیدم اهالی اونجا خیلی پولدارن

‫می‌خوای بری تو محله‌ی بل‌ایر و در خونه‌ها ‫رو بزنی مثلاً داریم بهشون آب‌نبات می‌فروشیم؟

‫نمی‌دونم چرا اینجوری فکر می‌کنین

‫بهتون که گفتم من یه پسر عمو تو شهر اوکلند دارم.

‫اون کلی آدم می‌شناسه. ‫می‌تونیم یه سفر بریم اونجا.

‫- سفر؟ ‫- آره. پس چی.

‫مگه نه؟ تو هم می‌خوای یه سفر بریم، ملودی؟

‫- شاید ‫- واقعاً؟

‫- همه‌تون دیوونه شدین ‫- همه‌تون یه کم مواد زدین، مگه نه؟

‫نه

‫از خونه‌ی من گمشین بیرون

‫- رفیق ‫- فازش چطوره؟

‫- حتی نمی‌تونم.... ‫- فرانکلین،‌عجب جنسیه!

‫- باورم نمی‌شه ‫- این...

‫- بی‌خیال رفیق ‫- رفیق! وایسا!

‫کجا می‌خوای این مواد رو بفروشی؟

‫- به محض اینکه بفهمم... ‫- هی!

‫...و به محض اینکه شماها از نشئگی در بیاین...

‫- چرا من باید برم؟ ‫- بهتون خبر میدم.

‫چون یه سری کار دارم که باید انجام بدم

‫- هی، بی‌خیال،‌رفیق ‫- یه سری کار دارم که باید انجام بدم

‫- لعنتی ‫- برو بیرون دیگه

‫بیا بریم استخری چیزی پیدا کنیم

‫خیلی دلم می‌خواد شنا کنم،‌ شماها ‫دلتون نمی‌خواد شنا کنین؟

‫- تو که شنا بلد نیستی ‫- البته که شنا بلدم

‫راستی می‌دونی، تو لباس شنا خیلی خوشگل می‌شی...

‫اینو بده به من، ممنونم

‫- ممنون رفیق ‫- خواهش می‌کنم

‫- هی ‫- بی‌خیال

‫- بی‌خیال، رفیق ‫- هر بار این در رو، محکم نبند ما رو ننداز بیرون

‫چند تا از این بیمارستانا رو می‌خوای بررسی کنی؟

‫هر چند تا که مجبور باشیم

‫ممکنه مُرده باشه

‫موقعی که تگزاس بودی می‌شناختیش؟

‫هممم

‫از یتیم‌خونه

‫باهمدیگه اومدیم لس‌آنجلس

‫چرا از همدیگه خبری نداشتین؟

‫حروم‌زاده اینجاست

‫هرنان

‫حالت چطوره، رفیق؟

‫امکان نداره!

‫اینجا چه غلطی می‌کنی؟

‫دنبال تو بودم، اسه

‫می‌خوام باهات صحبت کنم

‫- دوست‌دخترت رو هم با خودت آوردی؟ ‫- همکار تجاریمه. اسمش لوسیاست

‫از دیدارتون خوشحالم

‫نمی‌دونم چه کسب‌وکاری با گوستاو داری انجام میدی ولی

‫حواست به خودت باشه.

‫همیشه وقتی اوضاع بی‌ریخت می‌شه، فلنگ رو می‌بنده.

‫مگه نه، وُتو؟

‫حالت چطوره،‌ هرنان؟

‫نمی‌دونم هنوز

‫هر دار‌ودسته‌ای برای دسترسی به ‫موادهای ما آدم می‌کشه.

‫چرا طوری صحبت می‌کنی که ‫انگار من رو می‌شناسی، جینا؟

‫ببین تمام چیزی که ما می‌خویام یه معرفیه.

‫اون افراد رو اون بیرون می‌بینی، اونا ‫الان بردارهای من هستن.

‫لب تر کنم،‌ کلکتون کنده‌ست.

‫پول هم بهت میدن؟

‫همم؟

‫وقتی مُردی مواظب «ناویا» و بچه‌هات

‫هستن؟

‫برو درت رو بذار، کونی

‫با دیالیز چند سال زندگی می‌کنی؟ پنج سال؟

‫عمه‌ی من حدود سه سال دووم آورد.

‫با «استومپر» هم به اندازه‌ی کافی پول در نمیاری؟

‫درسته؟

‫اگه بهمون کمک نکنی، از پس مخارجت برنمیای، اسه

‫پیشنهادت چیه؟

‫یه سهم از هرچی که «لس مانارکاس» می‌خره.

‫ ولی باید ببینیمش.

‫ترتیب یه ملاقات باهاش رو بده.

‫و اگه استامپر گفت که برین درتون رو بذارین؟

‫بعدش ما ۱۴ گرم از کوکائین‌ها رو بهت میدیم

‫فقط بخاطر مشکلت.

‫من بدهکارتم، واتو

‫بدهکارتم. بذار بدهی‌ام رو بهت برگردونم

‫آره، اسلحه‌ها توسط این یارو کسخله

‫که فکر می‌کنه جنگویان «کنتراس» بهش

‫احترام نمی‌ذارن،‌تو انبار تجهیزات جمع شده.

‫مطمئنم که سفر مایله

‫موضوع بررسی بشه.

‫باشه، خب تا موقعی که طرف منتظره

‫چاپلوسی‌اش رو کنن، افراد ما ‫اونجا دارن جونشون رو از دست میدن.

‫وقت میذارم روش تا بتونم نرمش کنم.

‫چقدر زمان می‌بره؟

‫واقعاً یه عملیات «خلیج خوک‌ها»ی دیگه می‌خوای؟ ‫[عملیات سری سازمان سیا برای ساقط کردن حکومت فیدل کاسترو]

‫فکر می‌کردم اوضاع رو تحت کنترل داری

‫- دارم ‫- تحت کنترل داری و الان اوضاع اینه

‫ببین من فقط یه کمی فشار می‌خوام

‫اگه از طرف مقامات بالا فشار آوردند، ناراحت نشو

‫مثل اینکه تو هندوراس به مشکل برخوردی

‫اینطوری نیست...یعنی چی؟

‫می‌خوای یکی دیگه باهات رو این پرونده کار کنه؟

‫نه

‫خودم یکی رو دارم

‫اهل نیجریه‌ست. ‫آموزش‌دیده‌ی ارتشه.

همه چی رو می‌دونه.

‫خیلی خب، اینم گزارش پیشرفت کار برای رئیس.

‫گروه «کانترس» به محض اینکه ‫اسلحه‌ها به دستشون برسه، هر چیزی که لازمشون باشه رو دیگه دارن.

‫یه بار دیگه این حرف رو بزن تا

‫بقیه عمرت رو پشت میز بشینی.

‫شاید بتونم برم پیش سفیر و

‫از یکی از افراد اسلحه‌خونه بخوام تا شاید ‫یه کاری کنه. شاید اینجوری کارها سریع‌تر پیش بره.

‫ممنونت میشم

‫قیافه‌ات خیلی داغون شده، تدی

‫بابت اینم ممنونم

‫امیدوارم کارم با تو اشتباه نباشه.

‫نیست

‫- الو؟ ‫- سلام. منم

‫سلام

‫من....

‫به دفتر زنگ زدم. اونا گفتن که تو اومدی خونه

‫معذرت می‌خوام

‫قرار بود امروز حرف بزنیم؟

‫نه...من اینجام. تو واشنگتن هستم

‫- همین عصری رسیدم ‫- اوه

‫می‌دونی، یه قرار با جیمز داشتم،

‫گفتم شاید بتونم ببینمت.

‫برای چی؟

‫خیلی خب

‫می‌دونی...به خیلی چیزا فکر کردم.

‫امم...

‫خودکاوری کردم و از این جور کارا.

‫ببین، از موقعی که شما تو لس‌آنجلس بودین،

‫یه لحظه از تو فکرم در نیومدین.

‫و می‌خوام که پیش همدیگه باشیم.

‫- و دلم برات تنگ شده... ‫- تدی، بس کن

‫- نه، حرفم رو گوش کن، لطفاً ‫- بس کن

‫حداقل بهم یه کم وقت بده

‫می‌دونی که نمی‌تونستم بیام جلو در خونه‌ات ولی

‫ولی دارم به شیوه‌ی درستش اقدام می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم

‫جولیا

‫اگه اومدی اینجا،

‫نمی‌خوام هیچ مزخرفی بشنوم.

‫باشه

‫و مطمئن نیستم که بخوام با هم باشیم.

‫درک می‌کنم

‫غذای تایلندی می‌خوام

‫ساعت هشت می‌بینمت

‫هی

‫آره، عزیزم

‫«تول هاوس»

‫چند تا می‌خوای؟

‫دو تا

‫ممنون

‫آره

‫یه مرد باید بدونه چطوری زنده بمونه

‫اگه یهو لویی منو ول کنه بره، باید ‫بلد باشم چطوری غذا بخورم.

‫چرا میخندی؟

‫امم...

‫بخاطر اسلحه.

‫واقعاً؟

‫یه چیزی بهم میگه که فقط بخاطر ‫پول اسلحه نیومدی اینجا.

‫خب...

‫می‌دونم که نمی‌خوای تو کار کوکائین باشی.

‫فقط می‌خوام بدونم چرا.

‫خب تو خیلی باهوش و سرسختی.

‫و می‌دونم که اون پول رو دوست داری.

‫پس اگه نمی‌خوای تو این بازی باشی،‌ حتماً ‫دلیل خوبی داره.

‫حدود ۱۸ ماه پیش،

‫یه عده یه کامیون دیزیکی مکزیکی رو دزدیدند.

‫کامیونه پر از کوکائین بود.

‫قبل از اون، با مکزیکی‌ها رابطمه‌مون خوب بود.

‫و عده‌ی زیادی بخاطر این کار آسیب دیدند.

‫و این دلیل اصلیه که نمی‌خوام تو کار کوکائین باشم.

‫و دلیل دوم هم اینه که تو کار کوکائین ‫برنده‌ای وجود نداره.

‫اون ناکس‌ها آماده‌ هستند تا هر ‫آن بندازنت اون تو که آب خنک بخوری.

‫و حتماً این کار رو می‌کنن.

‫و دلیل سوم،

‫باید این مواد رو به سفیدپوست‌ها بفروشی.

‫تو محله‌ی سفید‌پوست‌ها خیلی زود انگشت‌نما و

‫و مثل گاو پیشونی‌سفید می‌شی.

‫درسته.

‫باید یه راهی باشه که بدون اینکه

‫کشته یا زندانی بشم، این کار رو انجام بدم.

‫تنها راهی که می‌شه بی‌خطر این کار

‫رو انجام داد اینه که تو همین محله بفروشیش.

‫درست مثل کاری من با ماری‌جوانا انجام میدم.

‫اونا نمی‌تونن از پس پول کوکائین بر بیان.

‫به زانو درش بیار.

‫کی رو؟

‫بهتره از کسی این حرف رو بشنوه که ‫باهاش قوم و خویش نباشه.

‫برو بیرون و تو ماشین منتظر بمون.

‫زود باش. زودی میام بیرون.

‫چی؟ دارم میگم...

‫ممنون که با منی.

‫خیلی زود لحنت رو تغییر دادی

‫چرا آستینت رو بالا زدی؟

‫هیچی. اینجا چی داری؟

‫مثل اینکه فقط کله‌ی سرت نیست که خیلی سفته.

‫می‌دونی که اگه رو یه کاری تمرکز کرد،

‫دیگه سخته که از تو اون کار درش بیاری، مگه نه؟

‫آره

‫باید برم

‫چیزی نیست. ادامه بده

‫وای! وای! لعنتی

‫وای، لعنتی

‫وای خدای من. دلم تنگ شده بود برای سکس

‫برم یه سری به «پل» بزنم

‫اوه

‫وای

‫خیلی خب

‫خب...چی تغییر کرده؟

‫خب معلومه که یه اتفاقی افتاده

‫بهم اعتماد کن. دلت نمی‌خواد جزئیاتش رو بدونی

‫گفتم چرت و پرت نباشه

‫باشه، ببین

‫می‌دونم بعضی مواقع درک و

‫کنترل کردن من سخته.

‫یا خدا، باید الان این حرفای قلبمه‌ات رو بنویسم؟

‫باشه، تأیید می‌کنم که حق با تو بود،

‫اینکه شاید بهتر باشه یه کم از

‫سازمان و عملیات‌هاش فاصله بگیرم.

‫چه جور فاصله‌ای؟

‫ببین، دیگه پاپوش درست کردن رو بی‌خیال شدم

‫اجازه میدم الهاندرو کارها رو دست بگیره و

‫عملیات رو از اینجا زیرنظر می‌گیرم.

‫فکر می‌کنی می‌تونی این کار رو کنی؟

‫آره، خودم مسئولم. هر کاری ‫دلم بخواد می‌تونم انجام بدم

‫منظورم این نبود که اجازه‌ی این کار رو داری یا نه

‫منظورم اینه...

‫تدی ای. مک‌دونالد، آیا می‌تونی

‫از پس این کار بربیای؟

‫بله

‫بله، اگه به این موعنی باشه که اینجا با تو باشم؟

‫بله

‫یعنی بی‌خیال، دارم اینجا می‌میرم.

‫خیلی خوب بود اگه اینجا بودی.

‫می‌دونی، یه هفته پیش به نظر خیلی مشتاق میومدی که

‫که اون بیرون رو این عملیات کار کنی.

‫خب ببین...

‫خیلی اتفاق‌ها تو هفته‌ی گذشته رخ داد،

‫ولی می‌دونی، این کار قدم بعدیه.

‫می‌خوام بهم اطمینان بدی که دیگه ‫نصف و نیمه بهم دروغ نگی،‌ چیزی

‫- رو پنهون نکنی. زنگ زدم جواب بدی. ‫- باشه، قول میدم، قول میدم

‫و اگه نظرت تغییر کرد...

‫این اتفاق نمی‌افته. باشه؟

‫گوش کن، درکت می‌کنم

‫نمی‌خوام ده سال آینده‌ی زندگی

خودم و بچه‌ام رو صرف

هوس‌بازی‌های تو کنم - باشه ولی درستش «بچه‌مون»ـه -

‫بهت یه فرصت دیگه میدم، تدی

‫خرابش نکن

‫تو دهه‌ی پنجاه، ما باشگاه داشتیم،

‫خبری از دارودسته‌های خلافکار نبود. مثل ‫بچه‌های دیوونه‌ی امروزی.

‫اون موقع‌ها باشگاه بود تا

‫از این محله در برابر گروه «شکارچیان روح» مواظب کنه.

‫یه مشت خل و چل دیوونه می‌خوان ما رو بُکشن.

‫اگرچه اون مبارزه رو پیروز شدند.

‫تا آخر دهه‌ی شصت، برتری نژاد سفید از بین رفت و

‫- و اون جا متعلق به ما بود. ‫- «نیز»...

‫نیومدیم اینجا که درس تاریخ بشنویم.

‫دوست جوونمون به پیش‌زمینه نیاز داره

‫اون دارت‌ها رو بهم بده

‫از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰،

‫هیچ گروه خلافکاری تو لس‌آنجلس وجود نداشت.

‫همه‌مون مشغول اعتراض‌کردن بودیم. هدفی داشتیم

‫ولی وقتی اف‌بی‌آی...

‫بینتون رخنه کردند و جنبش رو از بین بردند.

‫پدر منم یه «پانتر»ـه

‫ما داریم سخت کار می‌کنیم که ‫۴۰بسته از نوارها رو بسته‌بندی کنیم،

‫بعد تو اینجا نشستی داری دارت بازی می‌کنی؟

‫اون پایین سه نفر هستین

‫من رو می‌خواین چیکار؟

‫بیا بخور

‫لعنت بهت، نیز!

‫فکر می‌کردم طلاق گرفتی

‫عملگرایی نون و آب نمی‌شه

‫و این سوپ‌های کره‌ای فروشش خیلی خوبه.

‫ببین رفیق ما کل روز رو وقت نداریم، مگه نه؟

‫می‌خوام به این دوست جوونمون این کار چطوریه.

‫بهش بگو که چطوری یکی از تخمات رو از دست دادی.

‫آره

‫یکی از معاملات کوکائین درست پیش نرفت

‫مکزیکی‌ها دوستم رو مجبور کردن جلوی

‫خایه‌های من زانو بزنه.

‫یه تیر دقیقاً از وسطش رد شد.

‫برا همین مواظب باش داری چه بازی خطرناکی می‌کنی، پسر.

‫بهت گفتم که. اونا کل کوکائین اینجا رو می‌چرخونن

‫یه گروه فقط داره این کار رو می‌کنه

‫بعد از اینکه تخمم رو از دست دادم، کشیدم بیرون.

‫همه‌ی معاملاتم الان دیگه قانونی هستند

‫کدوم گروه بود؟

‫چه اهمیتی داره؟

‫می‌خوای با اون دختر سفید دربیفتی؟

‫اون زندگی کوکائینی؟

‫از دست دادن یکی از تخم‌هات خفیف‌ترین ‫اتفاقیه که برات میفته.

‫این ۱۴ کیلو و ۳ اونس و ۴ گرم‌ـه.

‫می‌دونی چقدر می‌خوان بخرن؟

‫می‌دونی چقدر می‌خوان پول بدن؟

‫و احتمالش چقدره اینکه این دوستت،

‫هرنان، برامون پاپوش ندوخته باشه و ‫ازمون دزدی کنن و بعدش دخلمون رو بیارن؟

‫وای...

‫50/50.

‫عالیه

‫خبری از پدرو نشد؟

‫نه. احتمالاً داره مست می‌کنه

‫بهتره حواست بهش باشه

‫خب حتی دلم نمی‌خواد ببینمش

‫برای سرگرمی چیکار می‌کنی؟

‫این کار رو.

‫و دیگه چی؟ ‫مثل پدرم پای کلاغ بخوری؟

‫ورزش کردن؟

‫جلق زدن؟

‫به سلامتی

‫حالا...

‫بهم میگی بین تو و...

‫هرنان چه اتفاقی افتاده؟

‫نه

‫یایا. مسکال درمون همه‌ی دردهاست.

‫صبر دیگه بسه

‫اوه

‫کجا داری می‌بری منو؟

‫خب، فکر می‌کردم آخرین باری نیست که می‌بینمت

‫می‌خوای؟

‫نه، ممنون

‫- می‌خوام بدونم کجا... ‫- می‌دونم چی می‌خوای.

‫ولی حتی اگه منم بهت بگم کجا ‫می‌تونی پیداشون کنی،

‫اونا باهات حرف نمی‌زنن.

‫برای یه آدرس چقدر می‌خوای؟

‫تو سه تا چیز باارزش تو این دنیا داری، فرزندم...

‫چیزی که مامانت بهت می‌گه،

‫چیزی که این خیابون‌ها بهت یاد میدن،

‫و چیزی که آینده برات در نظر داره و ‫هیشکی ازش خبر نداره.

‫و این آخری رو باید تحت کنترل داشته باشی.

‫باید از خودت یه سؤال بپرسی

‫«وقتی همه چی تموم شد کی قراره صاحب زندگی من بشه؟»

‫عموم اینجا نیست،‌رفیق. ‫نیازی نیست برام سخنرانی کنی.

‫به اندازه‌ای بزرگ نشدی که بتونی ‫نصیحت‌های خوب رو تشخیص بدی.

‫اون نصیحت‌ها...

‫مجانی بود.

‫این یکی؟

‫هزار دلار برات آب می‌خوره.

‫بد نیست

‫خیلی جنس خوبیه، استامپر.

‫برای اینجور موادها، می‌تونین ‫هزینه‌ی بیشتری دریافت کنین.

‫ما می‌دونیم که شما دارین ‫حوزه‌ي کاری‌تون رو گسترش می‌دین.

‫هرچی که بخواین می‌تونیم براتون مهیا کنیم.

‫مواد مورد نیازمون رو از طریق رابط‌های خودمون بدست میاریم

‫خب رفیق من اونا دارن می‌کنن تو پاچه‌تون.

‫ما هیچ وابستگی به گروهی نداریم

‫و مستقیم جنس‌ها رو به شما می‌رسونیم.

‫دیگه خبری از نوسان قیمت‌ها نیست

‫ریسک کمتر.

‫اینجوری ضمانتشون می‌کنی؟

‫اونقدری بهشون اعتماد داشتم که بیارمشون اینجا

‫هی

‫اینم اشانتیون رو معامله میدن؟

‫چون از این فسقلی‌ها خیلی خوشم میاد

‫هی

‫اسم من «ممو»ـه

‫فسقلی

‫هرچی بیاد این داخل...

‫مال منه.

‫ممو، خفه خون بگیر

‫ولی خیلی بهمدیگه میایم؟

‫بتمرگ سر جات، احمق

‫به نظر عصبانی میاد، استامپر، مگه نه؟

‫می‌خواد باهام مبارزه کنه

‫تو کشتی‌کج‌کاری نه؟

‫دیگه نیستم. اومدم اینجا تا در مورد کار صحبت کنم

‫وقتی که کارم باهات تموم بشه،

‫دیگه نمی‌تونی حرف بزنی.

‫مثل اینکه خیلی تو این کار

‫دل و جرئت داری.

‫- هان؟ ‫- آره!

‫- خیلی خب! ‫- آره!

‫آروم باش، خودم ترتیبش رو میدم

‫اوسو...

‫حسابش رو برس.

‫ترجیح میدم بمیرم تا بوسیله‌ی این ‫بی‌همه‌چیزها گاییده بشم.

‫سلام مامان

‫- سلام مامان! ‫- چی آوردی؟

‫اسنک برای تو و اون خانم‌های مهربون باشگاه »اسپیدز کلاب».

‫اوه!

‫پولدار شدی

‫- یه کار گیر آوردم ‫- هی

‫برای «ولپ» کار می‌کنم

‫چی مثلاً، براشون جلق می‌زنی؟

‫اه، مامان، لعنتی، بی‌خیال

‫اینم یه نوع اثر هنریه دیگه

‫برای ساختن فیلم پورن.

‫دوباره شب رو اونجا می‌مونی؟

‫نه، فقط دیر میام خونه

‫خب، فکر کنم کمک‌خرجی خوبیه

‫می‌تونم چند ساعتی ماشین رو ببرم؟

‫آها پس بگو قضیه چیه.

‫روغنش رو هم عوض می‌کنم

‫یه کارواش هم می‌برمش

‫می‌دونی که کثیف شده

‫باشه

‫- دوسِت دارم ‫- برو

‫دوسِت دارم. دوسِت دارم. بهترین مادر دنیا

‫برا شام برگرد،‌ باشه؟

‫باشه میام خونه

‫خیلی خب

‫اوه!

‫اوه!

‫اوسو

‫به اندازه‌ی کافی دل و جرئتش رو داشتم؟

‫چقدر؟

‫۱۹ هزار تا به ازای هر کیلو.

‫پس باید راجع به قوانین صحبت کنیم

‫و بعدش جشن بگیریم.

‫بریم تو کارش!

‫محموله‌ها کِی می‌رسند؟

‫تا آخر هفته‌ی جاری

‫چرا ایقدر دیر؟

‫سلاح‌های سازمان سیا‌ـه. ‫چرا باید تأخیر بخوره؟

‫چون یه عده می‌خوان سرگرم بشن

‫کیا؟

‫نمی‌دونم. نگران نباش

‫دفعه‌ی بعدی با هواپیما می‌برمت اگه می‌خوای.

‫ترجیح می‌دی با هواپیما کل کشور رو

‫پرواز کنیم تا اینکه بیای فرودگاه لس‌آنجلس دنبالم، مگه نه؟

‫دقیقاً

‫احتمال اینکه خریدار جدیدی برای اون کوکائین‌ها پیدا کنی هست؟

‫هنوز نه

‫مشکلی نیست. یه کاریش می‌کنیم

‫اینجا بزن کنار. از گشنگی دارم می‌میرم

‫23. 23.

‫گم شدی؟

‫دنبال کی می‌گردی؟

‫دنبال کی می‌گردی؟

‫هیشکی

‫باید دنبال کسی باشی

‫دقیقاً اینجا وایسادی

‫فکر کنم خیابون رو اشتباهی اومدم

‫چرا نگران هستی؟

‫- همین الان میرم ‫- وایسا رفیق

‫اسمت چیه؟

‫فرانکلین

‫خدانگهدار، فرانکلین

‫آره، آره، خیابون اشتباهی اومدی، خیلی خب.

‫- پول نداری؟ ‫- نه رفیق

‫فقط می‌خواستم جنسی که می‌فروشم رو بهتون ‫پیشنهاد بدم.

‫نیومدم که دردسر درست کنم

‫مزخرف داری میگی!

‫خواهش می‌کنم، رفقا

‫ولم کن!

‫دارین اشتباه می‌کنین، من نیومدم...

‫بهت قول میدم رفیق!

‫داری اشتباه می‌کنی، رفیق!

‫ببرینش بالا تو خونه

‫اون دخترخوانده‌ی «جینا»ی منه، رفیق ‫ببرینش بالا.

‫دنبال دردسر نیستم، رفیق!

‫اومده‌ام اینجا تا جنسی که ‫دارم رو پیشنهاد بدم!

‫دنبال دردسر نیستم! بی‌خیال رفقا!

‫دارم راستشو می‌گم

‫- می‌تونم همه چی رو توضیح بدم ‫- خفه‌خون بگیر!

‫دارین اشتباه می‌کنین!

‫اومدم اینجا تا جنسم رو بفروشم

‫اومدم اینجا تا جنسم رو بهتون پیشنهاد بدم

‫- اوسو ‫- بس کنین

‫اوسو

‫- می‌تونم همه‌ی اینا رو توضیح بدم ‫- صبر کنین، صبر کنین، چیکار کرده؟

‫صبر کنین، چیه؟

‫چیکار کرده؟

‫تو کدوم خری هستی؟

‫من با استومپر دارم کار می‌کنم. بس کنین

‫چیکار کرده؟

‫تو محله‌ی اشتباهی ول می‌چرخید

‫شاید اومده بوده اینجا تا لومون بده

‫نه رفیق

‫اسلحه داره؟

‫اینو داشت

‫اسلجه نداشت؟

‫و منم به تو جواب پس نمیدم. از اینجا ‫گمشو برو.

‫این رفیقمون رو می‌شناسم. با من میاد

‫تخمم نیست که...

‫ولش کنین بره

‫یه بار دیگه سر و کله‌ات اینجا پیدا بشه، کلکت کنده‌اس.

‫ماشین داری؟

‫ماشین داری؟

‫حالت خوبه؟

‫- چی؟ ‫- حالت خوبه؟

‫- تو اینجا چیکار می‌کنی اوسو؟ ‫- هان؟ باید ازاینجا بری. باشه؟

‫تو رو هم یادمه

‫هی باید از اینجا بری

‫یالا

‫صبر کن. من فرانکلین هستم

‫فرانکلین سنت.

‫اگه چیزی لازم داشتین، بیاین پیدام کنین

‫باشه، فرانکلین سنت ‫حالا از اینجا بزن به چاک

‫یالا

‫یکی از طرفداراته؟

‫از اون مسابقه‌ی کشتی‌کج؟

‫چیه؟

‫می‌شناسیش؟

‫آره

‫خب، چطوری؟

‫یکی از دخترهاییه که اون شب کُشتم

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.