All language subtitles for Snowfall_S01E05_1080p_WEB-DL_30nama_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫اگه پول منو ظرف مدت یه هفته پیدا نکنین...

‫از تک‌به‌تکتون بازجویی می‌کنم.

‫تا موقعی که نفهمه کی این کار ‫رو کرده، دست نمی‌کشه.

‫خرابکاری کنی، خودم حسابتو می‌رسم

‫کلی سرباز تو جنگل منتظر من هستن تا

‫براشون تجهیزات و سلاح برسونم.

‫اینو بده به الهاندرو

‫دیگه نمیریم شهر هاتورن

‫پس کدوم گوری می‌خوایم بشینیم؟

‫دیشب بابا رو دیدم

‫- همه چی روبه‌راهه؟ ‫- سخته گفتنش

‫مشتری‌شون رو دزدیدی، برای همین ‫عواقبش رو هم باید تحمل کنی.

‫پول من کجاست؟

‫آه!

‫کار بگایی‌ــه. من دیگه نیستم

‫بیشتر از چیزی که فکرشو ‫می‌کردم، دووم آوردی، بچه‌جون

‫می‌دونم

‫ارابه‌ی فرود فکر من بود

‫می‌دونم...

‫ولی...

‫می‌دونی چیه؟

‫ولی کلمه‌ی درستش...

‫فرود اومدن بود، رفیق.

‫از موقعی که این کار رو شروع کردیم،

‫فقط خایه‌مالی من رو کردی و ‫خودتم اینو می‌دونی.

‫پس فقط یه دلیل برام بیار که

‫چرا باید حرف رو باور می‌کردم که

‫یه نمایش ساختگی مظهک دیگه تو

‫هاتورن منتظرمون نیست.

‫فکر نمی‌کردم اینجوری باشه

‫معذرت می‌خوام.

‫ولی، می‌دونی، برام چاره‌ای نذاشتی.

‫هیچ‌ چاره‌ای برام نذاشتی

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی

ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV

‫خانم‌‌ها، ببخشید، امروز کار نیست

‫وقتی کار بود بهتون خبر میدم، باشه؟

‫متأسفم

‫تعجب می‌کنم که انجمن خواهرانت نمی‌تونه ‫بیشتر از این کوکائین بفروشه.

‫معذرت می‌خوام

‫طعنه بود الان؟

‫تا وقتی رامیرو بین ما و بخش شرقی ایستاده،

‫کارمون فایده‌ای نداره.

‫اینجوری نمی‌تونیم محموله‌ی بعدی رو ‫به موقع بخریم

‫خب، فردا یه موقعیت بزرگه

‫خیلی از مردم می‌خوان این جشن ملی‌شون رو

‫با نئشه شدن جشن بگیرن.

‫خوشبختانه می‌تونیم یه چند صد دلاری کاسب شیم

‫فردا جایی رو داری که بری؟

‫- چی؟ ‫- مهمونی‌ای چیزی؟

‫آره، هست

‫خیلی خب. خوبه

‫۲۲بهمن مبارک، اوسو

‫سلام

‫چه خبر؟

‫اون صندلی‌ها رو همونطور که گفتی

‫برگردوندم خونه‌ی جروم.

‫دیروز گفتم این کار رو کن.

‫جشن‌های چهارم جولای که

‫اینجا داشتیم رو یادته؟

‫یادم میاد خیلی دردسر داشتیم بخاطر اون جشن‌ها

‫بابا اینجور فکر نمی‌کرد.

‫می‌دونی برای کسی که هیچ علاقه‌ای به ‫کشورش نداره،

‫هیچ ابایی هم نداشت که از ‫این به عنوان بهونه‌ای برای دعوا استفاده کنه.

‫سالی که همه‌ی دوستای اوکلندی‌اش بهش سر زدند؟

‫اصل جنس بود

‫وقتی تو گاراج بودم، اینو پیدا کردم

‫چطوریه که برای اولین باره که اینو می‌بینم؟

‫چیز خاصی نبوده. ‫فراموششون کن که اصلاً اونا اونجا بودن.

‫تقریباً پدر رو نشناختمش.

‫حتماً عکسش خیلی خوب در نیومده بوده

‫نمی‌شه گفت بهترین عکسم بوده

‫- خودت اینا عکس رو گرفتی؟ ‫- آره

‫مامانم با استعداده

‫بهش فکر نکردی که عکاسی رو ادامه بدی؟

‫عکاسی که نون و آب نمی‌شه

‫حتی اون کار کثافتی که با انجام

‫داری بهمون بی‌احترامی می‌کنی، هم نون‌وآب نمی‌شه برامون.

‫دیگه پیش «چو» نمیرم

‫نمی‌خواستم تو فکر پول باشی، برای همین

‫این موضوع رو پیش خودم نگه داشتم.

‫راجع به پول حق با توئه. و فشار ‫بهم وارد می‌کنه.

‫ولی نه برای مدت طولانی، چون تو برمی‌گردی سر کار.

‫نه تو اون مغازه‌ی مشروب‌فروشی اگه خودت نمی‌خوای.

‫ولی نمی‌تونم تحمل کنم بیکار هم باشی.

‫می‌دونم بیکاری به کجاها ختم می‌شه.

‫نه، چیزی نمی‌شه

‫خودم حلش می‌کنم

‫قول میدم

‫خیلی خب،‌ باشه

‫باید این گوشت‌ها رو آماده کنم

‫می‌خوای تا موقعی که بیدارم یه چیزی برات درست کنم؟

‫نه شام خوردم

‫دیگه مُردم از بس جواب دادم، ‫من کسی هستم که شروعش کرد.

‫تقصیر اون نیست!

‫نمی‌دونم چرا شماها اومدین تو کسب و کار من

‫بیا، هر چی که دارم رو بردار

‫همه‌شو می‌خوای؟ ‫بیا. همه‌ش مال خودت

‫چون اصلاً وقت این کارا رو ندارم.

‫اصلاً با عقل جور در نمیاد. می‌دونی که ‫اینا چرندیاته.

‫من تمام روز اینجا نشسته‌ام. تمام روز رو!

‫باید برم سر کار. اینم باید بره سر کارش

‫خفه‌خون بگیر!

‫- نه، خودت خفه‌خون بگیر! ‫- اون دهنت رو ببند!

‫کسی با تو حرف نمی‌زد در هر صورت! لعنتی!

‫همه اینجا کار و بار دارن

‫مگه ما خونه‌زندگی نداریم؟

‫این پسر خیلی بچه‌ی خوبیه. شماها ‫مثل من نمی‌شناسینش.

‫یه همچین کاری ازش سر نمی‌زنه

‫من می‌خوام برم. دیگه برای امروز بسه

‫شماها مثل من نمی‌شناسینش

‫من دوسِش دارم و اونم منو دوست داره. وای نه.

‫مزه‌ی مقوا میده

‫جونم؟ ‫خودت از فروشگاه خریدیش، مرد جوان.

‫چیکار می‌کنی، رفیق؟

‫نمی‌بینی؟ می‌خوام بخوابم

‫خب بجنب. همین الانش هم دیرمون شده.

‫برای چی دیر شده؟

‫مهمونی خونواده‌ی من

‫اوه

‫شاید فکر خوبی نباشه

‫چرا نه؟ پدر و عموم می‌دونن که ‫برای من کار می‌کنی.

‫اگه نیای خیلی عجیب می‌شه.

‫لباس تمیز داری؟ کراوات؟

‫نه؟

‫می‌خوای از یکی قرض بگیری؟

‫اوه، می‌خوام این یکی رو آسون کنم

‫اوه...

‫چون...کدوم سمت افراد بیشتری کشته دادن؟

‫شهر لکسینگتون و کانکورد

‫اشتباه بود

‫چون لباس قرمزها بد جور گند زدند و

‫با ۲۷۳ نفر مفقود، زخمی و کشته در

‫مقابل ۹۵ نفر ما، که می‌کنه...

‫یه صفر

‫به ۱۳.

‫خدایا

‫باید خودت رو جمع و جور کنی

‫مثل سرباز‌های پاطلا می‌مونی

‫سرباز‌های پاطلا

‫پدرم همیشه از این کنایه استفاده می‌کرد...

‫انگارا خودش این سرباز‌های پاطلا رو اختراع کرده.

‫یالا

‫ایقدر ناله نکن

‫می‌‌دونی، اگه یکی‌ش رو از دست می‌دادم،

‫باید...

‫نه اینکه مهم باشه، چون حتی

‫یادبودش یا حالا هرچی، هم نمی‌تونه

‫منو از از دوست‌داشتن ‫روز استقلال آمریکا بازداره.

‫بازی تتربال. منور و ترقه‌بازی. ‫[تتربال:نوعى‌ بازى‌ دو نفره‌ با راكت‌ وتوپ‌]

‫می‌دونی، نمی‌خوام به این نکته اشاره کنم که

‫چطور الان دارم تعطیلات ‫روز استقلال آمریکار رو سپری می‌کنم.

‫آواره تو صحرای مکزیک با

‫یه آدم علیل نیکاراگوئه‌ای و

‫و ۷۵ کیلو کوکائین پرویی.

‫زنده‌باد آمریکا

‫نه!

‫لعنتی!

‫لعنتی

‫اوه

‫گندش بزنن!

‫وای خدایا

‫لعنتی

‫یالا

‫اندازه‌ی نصف روز آب از دست دادیم

‫فقط اندازه‌ی یه روز آب برامون باقی‌ مونده!

‫صدام رو می‌شنوی؟ ‫می‌خوای برات حساب‌کتاب کنم؟

‫آره؟

‫پس قرارمون اینه

‫بلند می‌شی و

‫می‌پری پشت فرمون این هواپیما،

‫و از این جهنم‌دره می‌بریمون بیرون!

‫می‌شنوی؟!

‫یالا مرده‌شور، عوضی!

‫کمک می‌خوای، جروم؟

‫- آره، در رو برام باز کن ‫- باشه

‫کی این بطری‌ها رو...این بطری‌ها ‫از اونجا بردار...

‫ناسلامتی بلندگوهامن.

‫سلام دختره! چه خبر؟

‫کسی تخم داره به بلند‌گوهای من دست بزنه

‫نه، اینجا! عجله کن!

‫عزیزم، چطوری؟

‫رفیق خودمه!

‫چه خبر رفیق؟

‫اووف! چی داری؟

‫بابام بهش می‌گه پودینگ نون.

‫بیشتر شبیه پودینگ آجره.

‫آندره اینجاست؟

‫کل آخره هفته تا دیرموقع کار می‌کنه

‫تمام آخر هفته رو، هان؟

‫خوبه که هنوز دستگیر نشدی

‫راجع به چی داری صحبت می‌کنی؟

‫خودت رو نزن کوچه‌ی علی چپ.

‫به سلامتی

‫به سلامتی

‫پسره هنوز داره زیرچشمی نگام می‌کنه؟

‫آره،‌ هنوز داره زاغ‌سیات رو چوب می‌زنه

‫حالا خم شو. خم شو

‫آره!

‫بس کن

‫داری می‌ترکونی

‫خودتم می‌دونی که پسره اینجوری دوست داره. ‫بترکون، عزیزم، بترکون.

‫اوه!

‫- گندش بزنن، نه ‫- سیسی

‫صبر کن، صبر کن، وایسا، وایسا. سیسی

‫- اینجا چی می‌خوای؟ ‫- خیلی خب مامان، وایسا

‫برای هر چی که اومدی، امروز نه ‫روزشه و نه وقتش.

‫باید از اینجا بری.

‫از اینجا گمشو برو.

‫چرا اومدی تو صورتم؟

‫مست باشی، نشئه باشی، هوشیار باشی، ‫تخمم نیست.

‫هیشکلی دلش نمی‌خواد اینجا باشی.

‫لازم هیچی بهش بگی

‫باید یه کم با فرانکلین صحبت کنم

‫- اون به تو نیازی نداره ‫- یه کمی فقط، لعنتی!

‫بذار ازش تشکر کنم

‫امروز صبح بازداشت بودم.

‫اگه با وثیقه درم نمی‌آورد، هنوز اون تو بودم.

‫رفتم و قبل از اینکه بیدار بشه، پیداش کردم

‫من...

‫اگه می‌خوای اینجا باشی،

‫باید تر و تمیز باشی.

‫می‌دونی که حموم کجاست

‫عکس‌ها بس نبود؟

‫باید می‌کشوندیش اینجا؟

‫اینجوری‌ها نیست، مامان. خودش اومد.

‫خودش از تو هلفدونی اومده بیرون؟

‫- پول وثیقه رو از کجا جور کردی؟ ‫- یه کم پس‌انداز داشتم

‫- چقدر؟ ‫- چند صد دلار

‫درست بعد از روزی که گفتی از کارت استعفاء دادی.

‫نمی‌تونم این کار رو کنم، فرانکلین

‫دیگه نه

‫می‌دونی که چطور شروع می‌شه.

‫مامان، خودت گذاشتی بمونه

‫نذار اوضاع قاطی‌پاطی بشه

‫فقط از رو مهربونی گذاشتم اینجا بمونه

‫اون ناکس از نظر من چیزی جز یه ولگرد نیست

‫حداکثر یه ساعت، بعدش در خروجی رو بهش نشون میدی

‫فرانکلین!

‫چه خبر از بابات؟

‫اون روز که گفتی کاری باهاش نداری

‫حالا اینجاست داره از صابون ما استفاده می‌کنه؟

‫ازش سؤال‌های درست و حسابی بپرس،

‫مثلاً اینکه کِی می‌خواد اسلحه‌ی من رو برگردونه.

‫ببین باید به صورت جدی باهمدیگه حرف بزنیم که

‫چرا باید از دست اون اسلحه خلاص می‌شدی؟

‫من که اینجور فکر نمی‌کنم.

‫خونه‌ی لوسیاست، نه؟

‫لوسیا موریکونه، اره

‫یعنی اینجا بزرگ شده دیگه؟

‫خیلی سؤال می‌پرسی

‫بریم

‫- یه لحظه برم یه جایی، باشه؟ ‫- آره

‫اوسو!

‫سلام!

‫فکر می‌کردم برنامه‌ی دیگه‌ای داری

‫اینجوری بهت گفته بود؟

‫خوشحالم که اومدی. خیلی خوش می‌گذره

‫هیچ کس اینجا کراوات نپوشیده

‫- سلام ‫- عمو

‫- این آقا کیه؟ ‫- دوست من، گوستاو

‫گوستاو،‌ این پدرم رامیرو‌ـه

‫از دیدنتون خوشحالم

‫همونیه که قبلاً راجع بهش باهاتون صحبت کردم

‫باید باهاش صحبت کنی

‫بذار خودش بگه که چطور می‌تونه کمکمون کنه

‫مگه نه،‌اوسو؟

‫هان؟

‫آب‌جو؟

‫یالا

‫تو کجا میری؟ ‫می‌خوام باهات حرف بزنم. بیا اینجا

‫از نوشیدنیت لذت می‌بری؟

‫- آره ‫- خوبه، خوشحالم

‫دیوونه شدی؟

‫می‌خوای گوستاو پیش بابات بشینه؟

‫می‌خوای همه‌مون رو به کشتن بدی؟

‫همه‌مون رو نه

‫اگه بابام بفهمه فکر می‌کنی من کسی هستم که می‌میره؟

‫من تنها فرزند پسرش هستم

‫سرت رو بالا بگیر، دختر عمو

‫هنوز که کسی بو نبرده

‫پس این کارها رو انجام بده...

‫سرت رو بالا بگیر،

‫تا می‌تونی بخند،

‫و آروم باش.

‫همین فقط

‫حالا تکرار کن

‫کمک می‌خوام

‫چه گهی بخورم الان؟ ‫جان من...

‫لعنتی!

‫جروم، پاشو بیا پایین

‫ببین سیسی، تازه دارم شروعش می‌کنم

‫- ببین چی میگه فقط ‫- نیازی ندارم ببینم چی میگه

‫من دارم سعی می‌کنم این قضیه مهار شده بمونه

‫ببین، تمام حرف من اینه که ‫هرچی تعدادمون بیشتر باشه، قوی‌تریم

‫اگه از من بپرسی میگه که ‫همین الانش هم یه نفر زیادیم

‫فقط کم مونده یه دهن لق

‫کاری که می‌کنم رو بکنه تو بوق و کرنا.

‫اگه هنوز متوجه نشدی باید بگم که،

‫این کارت همین الانش تو بوق و کرنا رفته.

‫به طور مثال...اون دو تا مادر جنده

‫گفتن این کار ما بوده و می‌خوان حسابت رو برسن.

‫اگه اون دو تا احمق دست از پا خطا کنن،‌ خودم ‫حسابشون رو میذارم کف دستشون.

‫ولی تا اون موقع فقط یه اما و اگر ــه.

‫ببین «جی‌جی» مُرده

‫- وایسا ببینم. چی؟ ‫- یکی از افراد «کارول»

‫به خودش و دوست‌دخترش امروز صبح حمله شده

‫ممکنه هر اتفاقی افتاده باشه

‫درسته

‫تا موقعی که ندونم داستان چی بوده، نگران نمی‌شم

‫رفیق، حالا اینا رو ول کن

‫بیا راجع به اینکه چی تو رو اینجوری کرده صحبت کنیم

‫می‌شه با پسرم صحبت کنم؟

‫وسط کار مهمی مزاحمت شدم؟

‫داشتیم کسشعر می‌بافتیم

‫می‌دونی،‌ اون بچه‌ها از موقعی که ‫بچه بودی تا الان دور و برت بودند.

‫یادم میاد یه زمانی حدوداً چهار سالت بود...

‫- چی می‌خوای بابا؟ ‫- من؟

‫تو اومدی تو زندان منو آزاد کردی

‫حتماً باید دنبال چیزی بوده باشی

‫چطور پیدام کردی؟

‫از اون پل عابر پیاده رفتم پایین

‫دوستت «کورتیس» بهم گفت.

‫کورتین مرد خوبیه

‫آره، زیاد لاف می‌زنه

‫حرف زدنش بیست دلار برام آب خورد

‫خب، این پول رو بهت برمی‌گردونم ولی...

‫وثیقه داستانش جداست.

‫فراموشش کن

‫در کل فراموش کن که من اومدم اونجا اصلاً.

‫خب، الان اینجام. کاری کن این ‫خرجت یه فایده‌ای هم داشته باشه.

‫فهمیدم با جروم حرفت شده

‫می‌خوای با این موضوع شروع کنی؟

‫یا هر کی که اون بادمجون رو زیر چشمات کاشته.

‫- تو کار اتفاق افتاده ‫- تو کدوم کارت؟

‫چیدن وسایل تو قفسه‌ها برای کره‌ای ها یا

‫ساقی بودن برای عموت؟

‫نیومدم اینجا که راجع بهت قضاوت کنم

‫- فقط دارم میگم که... ‫- خفه...خفه خون بگیر

‫هان؟

‫نمی‌خوام بشنوم

‫- خفه خون بگیرم؟ ‫- آره، خفه‌خون بگیر

‫نمی‌خوام احساس تأسفت رو بشنوم

‫- نمی‌خوام هیچ کدوم از این خزئبلات رو بشنوم ‫- احساس تأسف؟

‫چرا باید متأسف باشم؟

‫این تنها کاری که تو عمرم انجام دادم

‫تنها چیزی که همیشه می‌خواستم انجام بدم ‫این بوده که تو پسر خودم باشی.

‫و حتی اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم بخاطر ‫این از خودم شرمگین باشم.

‫خب یه خبرهایی برات دارم. اونم این که ‫تو مَرد نیستی.

‫باشه، و تو هم اینو می‌دونی. درسته؟

‫اَه

‫از هیچی خبر نداشتی

‫چون اگه خبر داشتی، پس چرا اومدی دنبالم؟

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫ازم خواست که اینو بهت بدم

‫احتمالاً منظورش موقعی بود که ‫زنده هستی، ولی...

‫نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌...

‫...دونم...

‫...تفاوتی هم ایجاد می‌کنه یا نه. فکر نمی‌کنم...

‫...که دیدن بچه‌ات...

‫...باعث بشه کمتر رنج بکشی.

‫خب...

‫...هیچ وقت فکرش رو نمی‌کردم اینجوری بمیرم.

‫هی...

‫وای خدای من

‫حالت خوبه؟

‫صدام رو می‌شنوی؟

‫خدایا

‫در وهله‌ی اول ما کشاورز هستیم

‫کشاورزی می‌کنیم،

‫محصولات رو میبریم سر مرز، و پخششون می‌کنیم.

‫هر کاری می‌کنیم تا از کشمکش‌ها جلوگیری کنیم

‫فقط با کسایی که بهشون اعتماد داریم کار می‌کنیم

‫و اخیراً یه سری مشکلاتی پیش اومده.

‫پدرو اینو بهت گفته؟

‫بله، قربان

‫بهش فکر کردی؟

‫نه قربان

‫احتمالاً به یه سری افراد نیاز داشته باشیم

‫اگه فرض کنیم که پسرم راجع بهت درست گفته باشه...

‫من در خدمتتونم

‫و تو چی‌ می‌خوای گوستاو؟

‫منظورم علاوه بر پوله.

‫خب...فقط کار و احترام. همین.

‫تو هم مثل بقیه قدرت می‌خوای

‫اگه خیلی باهامون کار کنی، ممکنه به قدرت هم برسی

‫بخوای بهمون نارو بزنی، نابودت می‌کنیم.

‫فهمیدی؟

‫فهمیدم، قربان

‫حالا گمشو بیرون

‫فکر می‌کنی نگه‌اش میداره؟

‫برای بلند شدن مشکلی نداره

‫ببینیم موقع فرود چی پیش میاد

‫دیگه هیچ وقت اینجا برنمی‌گردم

‫نباید اینجا فرود میومدیم

‫بیا از اینجا بزنیم بریم.

‫بزن بریم پس.

‫یه چند تا ترقه‌های مدل ام‌۸۰ هم دارم که بفرستم هوا ولی

‫سیسی میگه که خبری از آتش‌بازی نباشه.

‫این خونه مال کیه؟

‫- خونه‌ی بی‌‌صاب منه ‫- خیلی خب

‫مشکلی پیش اومده جناب سروان؟

‫گزارش رسیده که از پشت‌بوم این خونه صدای شلیک اومده

‫ترقه و آتش‌بازی بود که هر سال این موقع داریم

‫و مشروب نوشیدن؟ ماری‌جوآنا؟

‫اینا هم جزء مناسک این مراسم سالیانه‌تونه؟

‫- جدی می‌گی؟ نه خداییش جدی می‌گی؟ ‫- ببین...جروم

‫- ناسلامتی روز استقلال آمریکاست ‫- حواست به رفتارت باشه

‫- امروز روز استقلال آمریکاست ‫- باید حواست به این تخمام باشه!

‫فرانکلین!

‫ما این کار رو نمی‌کنیم. امروز نه. باشه؟

‫- بذار برم ‫- قربان؟

‫- اینو بگیر ‫- تا موقعی که

‫مثل آدم باهمدیگه حرف نزدیم از جام تکون نمی‌خورم.

‫یالا

‫- یه نوشیدنی می‌خوام ‫- وایسا!

‫چه گهی خوردی الان...

‫- بی‌خیال،‌ رفیق ‫- ولم کن! ولم کن!

‫ولش کن، رفیق!

‫شلیک می‌کنم، برین عقب!

‫نمی‌تونه نفس بکشه!

‫هی با تو هستم...ولش کن!

‫- اسلحه داره! ‫- ولش کن!

‫- با تو هستم، ولش کن! ‫- ولش کن!

‫صبر کن! صبر کن!

‫یالا داداش. ولش کن. ولش کن. حله

‫چیکار داری می‌کنی؟ ‫دارین چه غلطی می‌کنین؟

‫اون اسلحه رو بذار کنار!

‫- سوار ماشین بشین ‫-‌ لعنت بهتون،‌ کثافت‌ها!

‫لعنت بهتون، کثافت‌ها!

‫فرانکلین

‫نفس بکش، فرانکلین

‫از خواهرزاده‌ی من دور شو

‫بس کن!

‫فرانکلین، نفس بکش

‫ملودی

‫پیش خودمی

‫نفس بکش، فرانکلین. چیزی نیست

‫خودم دارمت.

‫خودم دارمت.

‫آره

‫یخ بهترش می‌کنه

‫به نظر حالت خوب نمیاد

‫بهتر از اون چیزیه که به نظر می‌رسه

‫- جدی؟ ‫- معلومه که نه. بدجور درد می‌کنه

‫قبل از اینکه بره چیزی نگفت؟

‫هممم

‫حالت خوبه؟

‫خوبم

‫جدی میگم

‫باید بهت می‌گفتم

‫و می‌خوام اون ۲۰۰ دلار رو برگردونم.

‫دیگه مهم نیستند

‫فقط می‌خوام بشینم اینجا...

‫...و از این لحظه لذت ببرم.

‫خونواده‌ات واقعاً نوبرشن...

‫آره، می‌دونم

‫عموت و پسر عموت...

‫واقعاً دیوونه هستن.

‫تنها کسی که عاقله بابای توئه.

‫ازش خوشم میاد

‫ببین عجب خوایه‌ای داره که رفته

‫دنبال ماهی بزرگی مثل دختر عموت،‌ مگه نه؟

‫مگه اینکه خوابشو ببینه

‫اصلاً بهش نمیاد که با اون بپره

‫شاید پسره یه چیز خاصی داره

‫نه، فقط یه میمون‌ـه

‫یه میمون‌ـه که گوش دختر عموت رو گرفته به حرف.

‫فکر می‌کنی می‌تونم بهش اعتماد کنم؟

‫آره

‫آره، می‌تونی بهش اعتماد کنی

‫همون‌طوری که به انریکه اعتماد کردیم

‫ببین چه اتفاقی افتاد

‫اصلاً لازم نیست که نگران من باشی

‫خودتم اینو می‌دونی، مگه نه؟

‫کاری نیست که بخاطر تو انجام ندم

‫اینکه دوسِت دارم

‫معلومه که زیاد خوردی. خیلی زیاد

‫یکی رو می‌شناسم...

‫که می‌تونه تو فروش موادها بهمون کمک کنه.

‫ممکنه ازشون خوشت نیاد.

‫ولی اگه معامله‌مون بگیره...

‫می‌خوام با تو و پدرو سهیم بشم.

‫مثل اینکه دیوونه شدی

‫نه، نشدم

‫همین الانش دو نفر رو کشتم، لوسیا

‫منو نگاه کن

‫همین الانش دو نفر رو کشتم

‫من از تو پیروی کردم و مجبور نبودم.

‫سهممون برابره...

‫...یا ببینیم...

‫چقدر با پدرو و انجمن خواهرانت دووم میاری.

‫پدرو از این قضیه خوشش نمیاد.

‫پدرو خوشش نمیاد؟

‫نه

‫تخمم نیست

‫باشه

‫اگه معامله جور بشه،

‫تو هم اندازه‌ی ما بهت می‌رسه.

‫ازم خواست که اینو بهت بدم

‫خیلی خب، آخرین باره، قسم می‌خورم

‫مطمئنی اون پایین مشکلی برامون پیش نمیاد؟ ‫you sure we're good down there?

‫داشتم بهش فکر می‌کردم

‫اگه سازمان سیا پشتمونه،

‫پس چه فرقی می‌کنه که اون پایین چی بشه؟

‫نکته‌ی خوبی اشاره کردی

‫آره

‫بی‌خیال رفیق. چرا پیرهن منو گرفتی؟

‫می‌تونی بیای

‫بشین!

‫- لعنتی ‫- وای پسر

‫می‌دونی وقتی پشت‌بوم آتیش می‌گیره یعنی اینکه

‫مهمونی‌ای که اومدی خیلی مهمونی‌ باحالیه.

‫خیلی بلنده، رفیق

‫وای پسر

‫چرا داری نعمت خدا رو می‌ریزی پایین؟

‫- داری چیکار می‌کنی؟ ‫- این برای دوستای اهل قبورمون بود

‫اوه

‫- و این برای چی بود؟ ‫- برای همه‌ی دخترهایی بود که

‫سعادت اینو نداشتن که مهمون من باشن.

‫رفیق باید یه بطری بزرگ‌تر بیاری

‫جدی باشین

‫- کِو ‫- اصلاً خنده‌دار نیست. چه خبر؟

‫فردا صبح،

‫به نظرت می‌تونم ماشین عمه‌ات رو برای ‫چند ساعتی قرض بگیرم؟

‫احتمالاً. چرا؟

‫برا اینکه مجبور نباشیم تا خونه‌ی «آوی» با اتوبوس بریم

‫رفیق!

‫دوسِت دارم، رفیق!

‫دوسِت دارم، رفیق!

‫وای، تقصیر من بود. ببخشید

«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR

ارائه شده توسط وبسايت رسانه کوچک LiLMeDiA.TV

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.