Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
my asian tv ترجمه چنل تلگرامی مترجمین سارا، نیلوفر، پن
کانال تلگرام ما را دنبال کنید @kdrama_k_world
هر گونه استفاده از این زیرنویس بدون ذکر منبع ممنوع و غیر قانونی است my asian tv ترجمه اختصاصی چنل
[آخرین پرنسس]
[قسمت چهارم]
ترسوندیم
چرا اینقدر وحشت زده شدی؟
انگار که تعقیب میشی
نه اصلا!
جدی
بنظر حواست پرته
همین الان چند بار صدات زدم و جوابمو ندادی
واقعا نشنیدم
ما دوستهای خوبیایم
اگه هر مشکلی داشتی بهم بگو
شوخی نمیکنم
کاری توی تیانجینگ نیست که
من، وو بائی نتونم انجامش بدم
نه هیچی
اما یسری چیزها هم هست
چرا لحنتو عوض کردی؟
خانوم وو
میتونه هر کاری انجام بده
واقعا دلم میخواد بدونم
چه کاری هست که نمیتونی انجام بدی
راستش، مشکلی نیست اگه بهت بگم
این به تو هم ربط داره
به منم ربط داره؟
چیه؟
اگه بهت بگم،
باید مثل راز نگهش داری
قسم میخورم به هیچکس نمیگم
یادت میاد
آخرین بار توی آتیشبازی بهت گفتم که
قرار بود یه کار بزرگ بکنم؟
راستش
راستش، من میخواستم به پسر خالهت اعتراف کنم
تو اون روز فرار کردی
منم بهش گفتم
اما انتظار نداشتم که
پسر خالهت بهم بگه نامزد داره
چرا تو
قبلا اینو بهم نگفته بودی؟
آبروم رفت
بخاطر این که نمیدونستم تو از پسر خالهم خوشت میاد
منطقیه
اما ما دوستهای خوبی هستیم
تو باید بتونی اینارو بهم بگی
بیخیال، مهم نیست
من اهمیتی نمیدم اگه اون نامزد داشته باشه یا نه
براش صبر میکنم
گذشته از همهی اینا، توی کل تیانجینگ ,
فکر نمیکنم که
اون بتونه زن دومی
که از من مناسبتر باشه پیدا کنه
ازدواج کردن با من برای اون مزایای زیادی داره
مطمئنم که بالاخره متوجه میشه
بخاطر من متقاعدش کن
اینجوری خیلی بهتره
که من زن داداشت باشم
تا یه سری آدم غریبه
اینطور نیست؟
بائویی، راستش من
وقت کلاس رسیده؟
کلاس استاد موئه
دیرمون شد، دوباره قراره ازمون انتقاد بشه
زود باش بریم
بائویی
خدای من
جین یورونگ واقعا کم سر و صداست
اون
فرمانده جوونه ارتش ژائوئه
خانواده ثروتمندین
اون همسر جانشین خانواده میشه
همه توی دنیا اینو میدونن
ژائو ژنگ نان بیاخلاق و بیرحمه
اون نباید همسر جانشین خانواده بشه
به جاش میتونه ملکهی جهنم باشه
میتونم بگم حسودیت شده
به قول حرفهای خودت
هر کسی زندگی خودشو داره
جین یورونگ دنیا اومد تا پولدار باشه
برای تو فایدهای نداره
که بهش حسودیت بشه
داری راجب کی حرف میزنی؟
تو!
کافیه
بس کن، من حسودیم نشده
چرا، شده
اینجا چخبره؟
برای چی اینجوری بحث میکنید؟
بذار ببینم
زود باش، بریم
خدایا، یورونگ
از کی با ژائو ژنگ نانی؟
چرا بهم نگفته بودی؟
[جنگجوی دخترباز نصف شب دوست دختر مرموزش رو خصوصی ملاقات کرد]
اما باید بهت یادآوری کنم
که اون آدم خوبی نیست
حواست باشه
کجا میری؟
عرض شونه 37 سانتیمتر
طول بازو 51 سانتیمتر
خانوم شینگ
تناسب بدن شما
مناسبترین مدل برای این لباسه (چئونگسام، نوعی لباس محلی چینی)
که تا به الان دیدم
صبر کن
تا خودتو توی لباسی که الان برات درست کردم ببینی
شنیده بودم که هنر باستیان واقعا فوقالعادست
اما
انتظار نداشتم که در مورد تو تا این حد صدق کنه
نه، خانوم شینگ
به طور سادهای حیرتانگیزه
این از شانس خوب طراحه
که بتونه برای خانوم زیبایی مثل شما
لباس طراحی کنه
اگه لباسی که درست کردم
بتونه زیبایی خانوم شینگ رو تا 30 درصد نشون بده
من راضی و خوشحال میشم
حتما شوخیت گرفته
من شنیدم که
هنر تو بینظیره
راستش رو بخوای
این دفعه
من از روش مخصوص تیانجینگ استفاده کردم
[جنگجوی دخترباز نصف شب دوست دختر مرموزش رو خصوصی ملاقات کرد]
جنگجوی دخترباز نصف شب دوست دختر مرموزش رو خصوصی ملاقات کرد
خانوم شینگ
خانوم جوون، لباستون
[اداره آموزش تیانجینگ ]
مچکرم
چخبر؟
دنبال رئیس ژائو میگردم
اینجوری نیست که هر وقت دلت بخواد بتونی اونو ببینی
وقت ملاقات داشتی؟
پس لطفا بهش بگید که
جین یورونگ داره دنبالش میگرده
و ازش بخوابین بیاد بیرون و منو ببینه
چطور جرئت میکنی
ازش بخوای تا شخصا بیاد تو رو ببینه؟
خانوم جین
تویی
بیا داخل لطفا
چطوره من ببرمت اونجا؟
نیازی نیست
دفتر رئیس کجاست؟
طبقهی دومه
خانوم جین، درسته؟
من معاونِ مدیر ادارهی آموزشم
رئیس ژائو خیلی وقته که میدونه تو قراره بیای
و خیلی وقته منتظرت بوده
لطفا با من بیا
از این طرف
باید با چشمهای خودم ببینم تا باور کنم
خانوم جین
شما خیلی مهربون بنظر میرسید
شما و رئيس ژائو
واقعا
یه زوج فوقالعادهاید.
از این طرف لطفا
خانوم جین، شما
خیلی رئیس ژائو رو نمیشناسین
اگه ایشون با وجود تمام فشاری که رئیس بهش میآورد
بالا بردن هزینههای آموزش رو رد نمیکرد
مطمئن نیستم چندتا از دانش آموزشها توانایی پرداخت هزینه مدرسه رو نداشتن
همین موضوع به تنهایی
میتونه ثابت کنه
رئیس ژائو فرد با مسئولیتیه که واقعا به مردم خدمت میکنه
همهی مردم تیانجینگ
باید لطف ایشون رو یادشون باشه
رسیدیم، بفرمایید .
رئیس
این اولین بازدید خانوم جین از ادارهی آموزشه
میدونستم دفتر شما کجاست
پس آوردمشون اینجا
دستت درد نکنه
چیز خاصی نیست
چیزی بود که باید انجام میدادم
تنهاتون میذارم
راحت باش
جای تعجب نیست که کلاغها امروز ریختن بیرون
یه مهمون عزیز اومده
متاسفم که شخصا ملاقاتتون نکردم
لطفا
چه اتفاقی برای خبرهای روزنامه افتاد؟
من میدونستم
بابت این از دستم عصبانی میشی
اما در مورد این موضوع
من واقعا اشتباه میکردم
ببین، من مدیر ادارهی آموزشم
نه رئیس روزنامه ها
چطور میتونم چیزی که مینویسن رو کنترل کنم؟
تازه
ما توی جمهوری چینایم
جایی که به آزادی بیان تاکید داره
بهم بگو
چطور میتونم توی آزادی بیان بقیه دخالت کنم؟
خیلی وقته که وایسادی
بشین و یه لیوان چای بخور
نیازی نیست
ژائو ژنگ نان
وقتی تازه رسیده بودم اینجا
شنیدم که معاون لي میگفت
شما بدون انجام دادن یکسری کار توی تیانجینگ، از امکانات اینجا لذت نمیبرید
شاید مردم رو به اندازهی بچهها دوست نداشته باشی
اما براشون یه کار تاثیر گذار انجام دادی
من تو رو به عنوان یه آدم مسئولیت پذیر
با وجدان میبینم
پس امروز اینجام
تا باهات به نتيجه برسم
اگه توی آینده یه بار دیگه سر به سرم بذاری
منو بخاطر گستاخی و عصبانیتم سرزنش نکن
ببین جین یورونگ یه نگاه
به خودت بنداز
من نگفتم که بهت گوش نمیدم
اما کاری که شده، دیگه شده
بنظرم باید از این به بعد باهم کار کنیم
تا یه راهی برای
کمتر کردن
تاثیر این موضوع پیدا کنیم
باهم دیگه حلش میکنیم
قبوله؟
چطور؟
راستی
امروز یه کار مهم
برای انجام دادن دارم
بیا امروز
یه تصمیم درست و حسابی راجب این موضوع بگیریم
بیا
لطفا
همین الان یه کتاب خوب خریدم
نمیدونم اینجا چخبره
بائویی
بوری
یورونگ پیش تو نیست؟
تو نمیدونی؟
چیو؟
یورونگ عاشق ژائو ژنگ نان شده
امروز بعد از این که خبرهای روزنامه رو خوند
با عصبانیت زد بیرون
بنظرم یا رفته دفتر روزنامه
یا پیش ژائو ژنگ نان
این روزنامه های بی وجدان
هیشه مثل سایه مخفی میمونن
چطور جرئت کردن
آروم باش
پسر خالهم رئیس کلانتریه
اون میتونه کمکت کنه
من تو رو میبرم پیشش
بیا دفتر روزنامه رو تخته کنیم
تا جرات نکنن دیگه بخوان همچین مزخرفاتی بنویسن
بریم؟
لازم نیست
بدون حمایت ژائو ژنگ نان
این روزنامه جرات نداره همچین چیزی چاپ کنه
من خودم میرم پیشش
خودت میخوای بری باهاش تسویه حساب کنی؟
باید با دقت همه چی رو بررسی کنی
اون واقعا آدم ترسناکیه
مهم نیست که اصلا اون کیه
من در هر حال
میخوام برم دیدنش
تو فقط کافیه که موضعت رو با اون روزنامه مشخص کنی
که تو هیچ ارتباطی با من نداری
ما فقط اتفاقی
اون روز با هم یه دختر رو بردیم بیمارستان
و میتونیم از اون دختر بخوایم شهادت بده
اینجوری مطمئنا این سوئتفاهم حل میشه
من مشکلی ندارم
اما این ممکنه نتیجه ی معکوس داشته باشه
اگر ساکت بمونم
مردم فقط ممکنه
در مورد ما فقط شایعه بسازن
بعدش هم خیلی زود فراموشش میکنن
اگر بخوام پیگیریش کنم
اونوقت اینو خیلی جدی میگیرن
و این خودش یه نوع تایید رابطه بین من و تو میشه
چرا؟
خب ما حقیقت رو میگیم
میدونم منظورت چیه
اما دنیا اینجوریه دیگه
مردم حقایق رو ول میکنن و
و چیزی رو که میخوان باور کنن باور میکنن
ببین
بین این خبر که یه جنگجوی مبارز یه دختر رو برده بیمارستان
و اینکه همون مبارز با دوست دختر مرموزش دیدار کرده
مردم کدوم رو میخوام باور کنن؟
هیچ چیزی نمیتونه حقیقت رو مخفی کنه
یورونگ تو خیلی ساده ای
شایعات ترسناک ترین چیزها هستن
من بهشون اهمیتی نمیدم
اما من به این معصومیت تو اهمیت میدم
تا وقتی با همدیگه همراه باشیم
میتونیم بالاخره یه راهی پیدا کنیم
مدیر لیو
آقای ژائو
کلاه هایی که قبلا سفارش دادین
همه شون رسیدن
من بهتون نشون میدم
باشه
بفرمایید
بفرمایید
عوضش کن
یورونگ نظرت چیه؟
تو گفتی کار مهمی داری
اونوقت اومدی اینجا کلاه امتحان کنی؟
آره
به قول معروف لباس پوشیدن آدما نشون دهنده ی تمدنشونه
لباس مسئله ی اخلاقه
البته که مهمه
این چیزا
باید خوب مورد توجه قرار بگیرن
من خیلی خوش شانسم
که تو بتونی برای من یه کلاه انتخاب کنی
من میتونم این افتخار رو داشته باشم؟
ببخشید اما من سلیقه ی بدی دارم
و نمیتونم این لطف رو در حق تو بکنم
یورونگ
اونا رو بپیچ و بفرست خونه ام
چشم
یورونگ
چون تو خوشت نمیاد
من دیگه چیزی رو امتحان نمیکنم
تو نمیخوای به عنوان هدیه که همراهیم کردی از اینجا چیزی انتخاب کنی؟
لازم نیست
من از کلاه پوشیدن هیچ خوشم نمیاد
یورونگ
چرا اینقدر بدون دلیل از من عصبانی هستی؟
چون تو در مورد نوع رابطه مون نمیتونی صادق باشی
و موندن من هم بیفایده اس
یورونگ
این مسئله فقط بین من و تو نیست؟
چیزی توی این دنیا
مهم تر از عشق من و تو هست؟
داری چیکار میکنی؟
اینقدر دو رو نباش
تو هم از من خوشت میاد نه؟
تو
کی از تو خوشش میاد آخه؟
تو فقط یه بیچاره ای
تو از من خوشت میاد
اما تو خواستی اون مزخرفات رو توی روزنامه بنویسن
حتی منو آوردی اینجا تا کلاه بخری
خیلی حوصله سربری
من میرم خونه
یورونگ
آدمهایی مثل تو
اصلا لایق عشق و دوست داشتن نیستن
تو بمون و کلاه هات
بفرمایید
قربان، آقای شنگ داره میاد
برادر
چی شده که
به این زودی اومدی؟
مسئله فوری پیش اومده
وگرنه هرگز الان مزاحم نمیشدم قربان
تو بهم گفتی قربان؟
پس باید مسئله ی بزرگی باشه
فن چینگ برو سر اصل مطلب
اینقدر لقمه رو دور سرت نچرخون
دو تا خانواده ما خیلی ساله که با هم فامیلیم
تو همیشه منو برادر صدا میکنی
امروز منو قربان صدا کردی
من به این عادت ندارم
حرفات منو شرمنده میکنه
راستش رو بخوای
من یه چیزی توی ذهنم هست
اگر حرفی زدم و ناراحتت کردم
لطفا خیلی اینو جدی نگیر
امروز اومدم اینجا
تا یه چیزی رو با تو تاییدش کنم
برنامه های تو
برای ازدواج جیائو جیائو و ژنگ نان چیه؟
ببین چی داری میپرسی
ازدواج بین اون دو تا
از بچگی قرارش گذاشته شده
اگر به خاطر سن کم جیائو جیائو نبود
من خیلی وقت پیش مراسم ازدواجشون رو برگزار میکردم
این فقط مسئله ی زمانه
با حرفایی که زدی
خیالم راحت شد
پس به نظر میاد
چیز یکه توی روزنامه ها نوشتن دروغه
(جنگجوی مبارز دخترباز نیمه شب دوست دختر مرموزش رو ملاقات کرد)
این عوضی
داداش اینو جدی نگیر
برای روزنامه های بی وجدان این چیزا معمولیه
تا با این خبرها فروششون رو بیشتر کنن
جیائو جیائو جوون و بی تجربه اس
و رفته تیانجین
تا به ژنگ نان خبر بده
تا حواسش به جیائو جیائو باشه
حداقل اون خبر رو پاک کنه
باید به این مسائل با دید روشنی نگاه کنیم
نیاز نیست به این کار
فقط اینو بسپار به من
تا وقتی من هستم
جیائو جیائو
عروس خانواده ی ژائو میشه
خیلی خب
بیا بریم چای بخوریم
(دفتر آموزش تیانجین)
رئیس
ژائو ژنگ نان
چیکار میکنی؟
نمیتونی بری داخل
گوش کن ژنگ نان-
به زور نرو داخل
بذار بیام داخل اگر جرات داری
بذار بیاد
بذار بیاد
تو دنبال من میگردی؟
منم میخواستم تو رو ملاقات کنم
گوش کن یورونگ مال منه
یورونگ زن منه
پس نمیتونی این مزخرفات رو بگی
من میدونم چی میخوای
تو اون عکس ها رو توی روزنامه چاپ کردی
تا از من یه بدبخت خیانت دیده بسازی
تا مردم حرف بزنن
و منو عقب بزنی
ژائو ژنگ نان
گوش کن
تو عزم و اراده ی من رو برای دوست داشتن یورونگ دست کم گرفتی
من هیچ وقت عقب نمیکشم
عزم و اراده ی دوست داشتنش؟
تو فقط یه شیطانی که از دیگران سوءاستفاده میکنی
چرا اینجا داری عزم و اراده ات رو نشون میدی؟
همچنین
لازم نیست که دوباره یادآوری کنم برات
که یورونگ اصلا دوستت نداره
سعی نکن با این حرفا منو تحریک کنی عقب بکشم
من شوهر یورونگ هستم
وظیفه ی منه که ازش مراقبت کنم
کسی نمیتونه منو مجبور به عقب نشینی کنه
مگر اینکه بمیرم
خیلی خب خواهیم دید
(ایستگاه تیانجین)
(پکن- تیانجین)
آقا یه روزنامه ی امروز رو میخوام
البته
بیشتر هم هست؟
بله
بفرمایید
بفرمایید
آقا من تمام این روزنامه ها رو میخوام
بفرمایید
باشه همه رو براتون میارم
همه رو بذارین توی اون گاری
باشه
من همه این روزنامه ها رو میخوام
باشه
چین تائو کیه؟
منم
تو این گزارش رو نوشتی؟
آره
گوش کن
امروز فقط اومدم هشدار بدم
اما اگر جرات کنی دوباره این مزخرفات رو بنویسی
فردا یکی رو پیدا میکنم بیاد تا دست هات رو قطع کنه
کاری که گفتم میکنم
چه باورت بشه چه نه
خانم شنگ شما اشتباه میکنین
من کاری که گفتن کردم
من این مقاله رو
به دستور مارشال جوان نوشتم
چی گفتی؟
اگر به دستور خود ایشون نبود
من جراتش رو نداشتم
که همچین مقاله ای بنویسم
فکر نمیکنم لازم باشه بهت یادآوری کنم
که یورونگ اصلا دوستت نداره
من الان دیدمش
سوار یه ماشین شد
و از در دانشگاه رفت بیرون
همینجاست ممنون
خواهش میکنم
دارم میام
خانم جوان
تونگ
تمام اینا رو ببر داخل
باشه
ممنون
خیلی خب میتونی بری
باشه
خانم جوان چیکار میکنی؟
هیچی
تونگ منو تنها بذار
بوری گا میتونم بیام داخل؟
باید یه چیزی بهت بگم
امروز نه
هنوز کلی کار دارم
ارباب جوان
توروخدا بیاین و جلوی بانوی جوانو بگیرین
داره حیاطو اتیش میزنه
پسر خاله چته؟
یورونگ
بیا باهم از اینجا بریم
ببخشید
نمیتونم اینکارو بکنم
مگه از ژائو ژنگ نان متنفر نیستی؟
مگه برای اینکه ازش خوشت نمیاد
اونهمه روزنامه نخریدی؟
یورونگ
بیا امشب از اینجا
باهم بریم
پسر خاله اروم باش
میتونیم بریم ژاپن ، فرانسه یا حتی امریکا
فقط کافیه که تو بگی
_ولم کن _بیا باهم بریم
ولم کن
پسر خاله توروخدا اینجوری نکن
یورونگ تو مگه از ژائو ژنگ نان خوشت نمیاد؟
مگه ردش نکردی؟
چرا پس ردم میکنی؟
میدونی
که همیشه عاشقت بودم
همیشه هم
عاشقت میمونم
پس بیا باهم از اینجا بریم
چه غلطی میکنی؟
ببخشید
منم ک باید معذرت بخوام
یه لحظه عقلمو از دست دادم
و دیوونه شدم
یورونگ
یورونگ
چیکار داری میکنی؟
ببخشید برای اشتباهی که کردم
پاشو
داری چیکار میکنی اخه؟
یورونگ من با تموم وجودم عاشقتم
چه غلطی داری میکنی؟
یورونگ
اگه یه بار دیگه از این چرت پرتا بگی
دیگه اینجا نمیمونم
یورونگ
تموم سلولام دارن عشق تو رو فریاد میزنن نمیبینی؟
بهم بگو
بگو چیکار باید بکنم تا به چشمت بیام
چیکار باید بکنم که قبولم کنی؟
نمیخواد کاری بکنی
مشکل منم
بذار برم و
دست از سرم بردار باشه؟
اینا همش بخاطر
ژائو ژنگ نانه، نه؟
بخاطر ژائو ژنگ نان
نمیتونی عشقمو ببینی نه؟
به هیچوجه
اینا فقط بین خودمونه
اخه چه ربطی به ژائو ژنگ نان داره؟
میفهمی چی میگم که
فکر میکنی من کورمو هیچی رو نمیبینم؟!؟
که اون شب دوتاییتون
دست تو دست هم شادو خندون رفتین بیرون؟
فکر میکنی من خرم؟
یورونگ
هیچی نگفتم بهت که
خودت بیای بهم بگی
اما اخرش فهمیدم که
واقعا نمیشناسمت
پسر خاله دو دقیقه دهنتو ببند و
به حرفام گوش بده
چه مرگت شده اخه؟
بوری گوده
ازدواج ما از اولشم صوری بود
هنوز این موضوع رو
نفهمیدی؟!؟
اصلا خودت بودی که اینو پیشنهاد دادی
قول دادی بعد اینکه مریضیه لورد وی خوب شد
خودت این قضیه رو براش روشن کنی
و درمورد رابطه امون بهش بگی
پسر خاله توروخدا قبل اینکه
دیر بشه
بیا و این رابطه ی مضخرفو تموم کنیم
باشه؟
هم برای من و هم برای تو
خوبه اینکار
پسر خاله
بعد اینکه این ازدواج مضخرفو
و این رابطه ی قراردادی رو تموم کنیم
میتونی بگردی دنبال
عشق واقعیت
باورم کن
مطمئنم تو اونقدر مهربون نیستی
که برای اینکه عشقمو پیدا کنم ازم جدا بشی
همه ی اینکارات برای اینکه
خوشحال و خندون بری پیش ژائو ژنگ نان الدنگ
بهم بگو چیه اون ژائو ژنگ نان عوضی رو
دوست داری
بهم بگو اون چی داره ک من ندارم؟!؟
عاشق سادیسمی بودن و سلطه گر بودنشی؟
اره اون یه سادیسمیه سلطه گره
ولی تا حالا به این کارایی
که تا امروز کردی یه نگاه کردی؟
بهم بگو فرق بین اون و تو چیه؟
دیگه به سختی میتونم بشناسمت
همش یه دروغ بود
تو چشمای تو
هرچی که بین ما بود صوری بود
_همش یه دروغ بزرگ بود _پسر خاله
با اینکه زن واقعیت نبودم
اما ممنون تموم کارایی که برام کردی هستم
تو بودی که اوردیم تیانجین
تا برم دانشگاه
وقتی مثل
خواهر و بردار باهم رفتار میکردیم خوشحال ترین بودم
اون روزا بهترین لحظه های
عمرم بود
اینو میدونم که
اگه بخاطر کمک ها و تلاشای تو نبود
امروز انقدر زندگیه خوبی نداشتم
همه ی اونا دروغ بود
اینکه تو زندگیم تونستم ببینمت از خوش شانسیم بود
نمیدونی چند بار از خدا خواستم
که کاش میشد داداش
واقعیم بودی
یورونگ
نمیخوام داداشت باشم
میخوام شوهرت باشم میفهمی اینو؟!؟ (الهی بمیرم برات مرد، تو خیلی گوگولی ای)
اما تو بخاطر اینکه
ژائوژنگ نان قدرت داره
میخوای ازم طلاق بگیری
من...
درست میگم نه؟
نمیخوای هیچی بگی؟
جین رو
ببین بهت چی میگم
من، بوری گوده
ژائو ژنگ نان و شکست میدم و
هر چی که مال منه رو ازش پس میگیرم
پسر خاله
داداش ژنگ نان
ارباب بهت پیشنهاد میکنم در ری
اول و اخرش که اون میفهمه
داداش ژنگ نان من اومدم
اخر باستین و دیدی؟
اره
اقای باستین
امروز اومد خونمون تا اندازه اموبگیره که برام لباس بدوزه
صد در صد مطمئنم چئونگ سامی که اون بدوزه
خیلی خوشگل و باکلاس از اب درمیاد
از این ادم هر چی بگم کم گفتم هم حرفه ایه
هم خوش اخلاق
الان باید منتظر بمونم که برام
یه چئونگ سام
خوشگل بدوزه
بعد اینکه تموم شد نشونت میدم
خیلی بده که لباس مردونه نمیدوزه
وگرنه میگفتم برات یه کت شلوار خوب بدوزه
داداش ژنگ نان باید گشنت باشه نه؟
میرم اشپزخونه ببینم
چه مونده از غذا که برات گرم کنم
ارباب
به نظرم هنوز روزنامه هارو نخونده
شانس اوردین
ترجمه اختصاصی کانال تلگرامی @kdrama_k_world
هر گونه استفاده از این زیرنویس بدون ذکر منبع ممنوع و غیر قانونی است my asian tv ترجمه اختصاصی چنل
جیائو جیائو
چرا اومدی بیرون؟
داداش ژنگ نان
گرد و خاک رفته تو چشمم
وگرنه منکه گریه نمیکنم
روزنامه هارو خوندی نه؟
چه روزنامه ای؟
درمورد چی داری حرف میزنی؟
از بچگیم تا الان
یه ورق روزنامه دست من دیدی اصلا؟
میخوام بهت بگم اون دختری که تو روزنامه است
کسیه که با همه ی وجودم دوستش دارم
شاید بخاطر سن کمت
نتونی اینو درک کنی
اما امیدوارم
که مردیو پیدا کنی
که عاشقت باشه و بهت اهمیت بده
نه کسی که یه زن دیگه رو
تو قلبش داره
اصلا نمیفهمم
چی داری میگی؟
عشق چی؟کشک چی؟
چه روزنامه ای؟
تنها چیزی که میدونم اینکه
من فقط میتونم با تو ازدواج کنم
فهمیدی ژائو ژنگ نان؟!؟
پیشخدمت
یه شیشه ی دیگه برام بیار
چشم، الان
بانوی جوان خیلی دیر شده
میخواین من برم بیرون دنبالشون
منم باهت میام
باشه
بانوی جوان، نگران نباشید
بیاین بریم اونورم بگردیم
باشه
بریم اونور
اون قراره تموم شبو گریه کنه؟
میخواین یه کاری...؟
ولش کن بزار گریه کنه
اینجوری میتونه اروم شه
ولش کن
جواب نده
حتما ارباب داره زنگ میزنه
برای همین
نمیخوام جوابشو بدم
حتی از ساعت خوابشم گذشته ها ولی دست بردار نیست
ارباب کسی بر نمیداره
شاید سر کاره و هنوز نیومده خونه
جون عمه اش که سر کاره
هر کی ندونه من میدونم
اونجا دنبال عشق و عاشقیشه
my asian tv ترجمه چنل تلگرامی مترجمین سارا، نیلوفر، پن
کانال تلگرام ما را دنبال کنید @kdrama_k_world
هر گونه استفاده از این زیرنویس بدون ذکر منبع ممنوع و غیر قانونی است my asian tv ترجمه اختصاصی چنل
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.