All language subtitles for Fights Break Sphere E02.[Bia2kore]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

میدان های مبارزه ترجمه و زیرنویس:معین

قسمت 2

دلیل اینکه یه همچنین هدیه ی گرانبهایی را بهم میدید چیه؟

لطفا توضیح بدید

رهبر قبیله نالان و من دوستهای خیلی خوبی هستیم

اخیرا متوجه شدم که به خاطر موضوعی سخت آشفته شدن و حتی نمیتونن بخوابن

چه چیزی ذهن رهبر قبیله نالان را

اینطور به خودش مشغول کرده؟

مربوط به نسلشون میشه

نالان جی سه پسر داره که یکیشون ترسو و دوتای دیگه بی باک هستن

در کل خانواده فقط یه دختره نالان یاران هست که

خیلی باهوشه و مورد علاقه پدر و مادرشه

رهبر قبیله نمیخوان زیر بار این ازدواج ناخواسته برن

اگه نوه شون با پسر شما ازدواج کنه کی میخواد وارث دارایی عظیم نالان ها و

تعدّد نسل اونها بشه

پس رهبر بزرگ به قبیله شیائو و پسر من اطمینان ندارن

واسه همین میخوان نامزدی را کنسل کنن

اون ازتون خواسته واسطه بین ما بشید

چیزی که برادر شیائو الان گفتن کاملا درست بود

پسر شما فقط یه شاگرد داروخونه اس

و شما هم که تمام انرژِی جی تون را از دست دادید

در کل خاندان شما حتی یه جوان بااستعداد هم وجود نداره که

از هنر های رزمی بویی برده باشه

اگه قبیله نالان نوه شون را به ازدواج پسر شما در بیارن

هیچ منفعتی براشون نداره

بنابراین چرا نباید بخوان که این نامزدی را کنسل کنن؟

پس بهتره رهبر قبیله شیائو این موضوع را شخصا مطرح کنن

شما بهتر از من میدونید که نالان بزرگ چقدر به شهرت و آوازه خودش اهمیت میده

اون دلش نمیخواد با شکستن این پیمان باعث لطمه زدن به شهرت و آوازه خودش بشه

اگه اون تحمل این بدنامی را نداره

پس چطور از من میخواد که اینکار رو بکنم

چطور ازم میخواد که اعتراف کنم که قبیله شیائو

در حدّ قبیله نالان نیست؟

قول این نامزدی بوسیله نیای بزرگ من از قبیله شیائو بسته شده

من نمیتونم مداخله ای بکنم

اگه من خودم این نامزدی را بهم بزنم به نیای خودم بی احترامی کردم

اونموقع چطور میتونم توی صورت آبا اجدادم نگاه کنم.؟

برادر شیائو من را به خاطر رُک بودنم ببخشید

اما بهتره واقعیت را در نظر بگیرید

اگه شما کوتاه بیایید بیشتر به نفعتونه تا اینکه بی پروایانه عمل کنید

اگه شما این قرص را قبول کنید میتونید 60 تا 70 درصد انرژِیتون را بازیابی کنید

چیزهایی هست که خودتون ازش مطلعید

فرق زیادی بین یک نابغه رزمی با یک شاگرد دارو فروش وجود داره

این چیزیه که واقعیت داره

گرچه این دانه بسیار گران بهاست

اما ازم میخواهید با شادی مادام العمر پسرم

و با شهرت و پیمان 1000 ساله قبیله شیائو معاوضش کنم؟

فکرنمیکنید ارزشش کمی کمتر از چیزی باشه که ازم میخواهید

شما در مورد من چه فکردی کردید؟

برادر جو بذارید نالان بزرگ بدونه

که اگه بخواد این نامزدی را کنسل کنه

با خشم رهبر قبیله شیائو روبرو میشه

لطفا این را بهشون بگید هدیه تون رو پس بگیرید

چیزی که گفتید را بهش میگم

تبریک میگم شیائوی بزرگ

از این طرف بفرمایید لطفا

تبریک میگم

بفرمایید

لطفا بشینید

شیائو نان بهتره نالان بزرگ را

به صرف چای دعوت کنی

وقتی داماد سرخونه اونها شدی باید بیشتر بهشون احترام بذاری

بله

پدر بزرگ افتخار میدید؟

پدر بزرگ بیایید باهم چای بنوشیم

پدر بزرگ

این فنجان چای را ازم قبول کنید

شیائو یان اول بذار پدر بزرگ صحبت کنن

بعدا هم میتونید چای بنوشید

تعداد افراد قبیله نالان درحال کاهشه (دارن میمیرن)

نالان بزرگ شما نباید اینو بگید

امروز روزه شادیه

...تا زمانی که دو خانواده باهم متحد بمونن

برادر شیائو قبیله داره از هم میپاشه

من 97 سالمه عمر خودم را کردم

در نسل پدری نالان ها هیچ جوان با استعدای باقی نمونده

من فقط همین یه نوه دختری را دارم

ویژگی مشخصه اون با استعداد بودنشه

هفت سال پیش در سفری دور دست به سمت تالار ارواح

تمام مبارزین نخبه ای که از قبیله نالان فرستاده شده بودن

مردن

تنها کسی هم که تونست نجات پیدا کنه فلج شد

وقتی به پوسته چنین دارایی خانواده بزرگی خوب نگاه کنین متوجه میشین که

از درون کاملا خالیه

فکر کردن به خطراتی که در آینده ممکنه برای نسل ما بوجود بیاد

خواب و غذا را از چشمانم ربوده برادر شیائو

پنج قبیله بزرگ باید در عین حالیکه متحد هم هستن قبیله خودشون هم حفظ کنن

هیچی مهم تر از این نیست

نوه بزرگ من یاران

آخرین امیده قبیله کلن هاست

اون باید با شخص با جربذه تری ازدواج کنه

اون نمیتونه با شیائو ین ازدواج کنه

من تمام هدایای قبیله شیائو یان را همراه با 10 تیل نقره بهتون برمیگردونم

ضیافت امروز ضیافت وصلت نیست ضیافت اتحاده

از امروز به بعد تمام خانواده شیائو

تحت حفاظت قبیله نالان ها خواهند بود

اگه کسی با این مشکلی داره

من اولین کسی خواهم بود که اون را به مبارزه دعوت میکنم

قبیله نالان طبقه اجتماعی بالا و قدرت زیادی در بین قبایل داره داشتن همچین حسّ مسئولیتی نسبت به

قبیله شیائو یان مورد تقدیره

این توافق نامه ازدواجه

لطفا خودتون جلو بیایید و اون را پس بگیرید

عمو شیائو در مورد همچین مسئله ای یکی از دو طرف باید مسئولیت خودش را در نظر بگیره

نه به این خاطر که میخواهیم شهرت قبیله را حفظ کنیم

به این خاطر که پدر بزرگ خودشون مجبور به لغو قرارداد نشن

شیائو ین اگه میخوای به اعتبار خانوادگیت لطمه ای وارد نشه

میتونی تا سه سال تمرین کنی و بعد ,

به قبیله یالان بیای و من را به مبارزه دعوت کنی

اگه بردی من باهات ازدواج میکنم

هیچ نیازی به سه سال انتظار نیس نالان یاران

من خودم کار را برات آسون میکنم

شما همه از لغو این سند ازدواج حرف میزنید

پس من هم به خواستتون را برآورده میکنم

اشکال نداره

بیایید همگی بخاطر لغو این پیمان شراب بنوشیم

این قبیله کلانه که لیاقت عروسی با قبیله ما رو نداره

پدربزرگ

همینو میخواستید مگه نه؟

شیائو ین

بهم بگو

این چه حرفیه که اینجا نوشتی؟

این حرف (طلاق داده شده) نوشته شده

چون برگذاری این نامزدی

به معنیه اینکه اون زن من شده

اما حالا که کلمه (طلاق داده شده) را اضافه کردم

یعنی اینکه اون دیگه زن من نیس

اون هنوز باهات ازدواج نکرده

چطور میتونی وقتی باهات ازدواج نکرده طلاقش بدی؟

این پیمان بوسیله پدر بزرگ من بسته شده بود

شما زیر اون را امضا کردید و وقتی ما هنوز بچه بودیم هر دو خانواده هدایایی به هم دادن

همچنین تاریخ تولد و ازدواج من و یاران توی این برگه لحاظ شده

چطور میتونید بگید که اون باهام ازدواج نکرده؟

با آوردن این کلمه تو میخوای شهرت و پاکدامی اون را لکه دار کنی

این اول شما بودید که میخواستید شهرت قبیله شیائو را لکه دار کنید

باید همین الان این کاغذ را بخوری

شیائو ین معذرت بخواه

ارباب

ارباب

شیائو ین اگه این کاغذ را بخوری من با تمام افراد قبیله ام از اینجا میریم

یویان کاری کن کاغذ را بخوره

شیائو یان پدربزرگ ازت میخواد که قواله ازدواج را بخوری پس بخورش

ارباب شیائو شما که نمیخواهید اینجا خون و خون ریزی بشه

پسر شما از تربیت بویی نبرده

شیائو اگه بخوای با این دختر ازدواج کنی حداقل باید بتونی حریفش بشی

تو حتی نتونستی اولین حرکت اون را پیش بینی کنی

وقتی به این کاغذ طلاق نگاه میکنم میبینم این یارانه که باید تو را طلاق بده نه تو

یاران تمومش کن

پسرم

پسرم

نالان یاران

سه سال

سه سال دیگه به مبارزه با خودم دعوتت میکنم

و اون موقع

همین بی احترامی که به خانواده شیائو کردی را

به خانوادت میکنم

کاری میکنم تاوانش را پس بدی

اینو بیاد داشته باش

رودخانه ای که 30 سال به طرف شرق جریان داره

سی سال هم به غرب میریزه (کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه)

به خاطر تحقیری که امروز به من روا داشتی روزی تو را تحقیر میکنم

پدر مطئن باش تاوان این کارشون را پس میدن

این دارو مال قبیله نالانه

اون را روی زخمت بمال

هفت سال قبل مراسم تشییع جنازه گو ییانگ

وقتی شنیدم قهرمانه مبارزه شدی

این را واست درست کردم

میخوام بدمش به تو

پشیمون نیستی؟

تو کی هستی؟

شیائو شانگ آر خواهر همونی که ردش کردی

سرنوشت من از خانواده شما جداست

اگه کسی در خانواده شیائو ین باشه که بتونه حریف قبیله ما بشه

من حرفی ندارم

تو به این خاطر میخوای عروسی را کنسل کنی چون فک میکنی شیائو ین بی مصرفه

حتما بنظرت بدرد مبارزه با تو نمیخوره

ولی یادت نره وقتی اون 9 سالش بود میتونست تا لول 12 نیروی جی را بره تو چی؟

هفت سال قبل میتونست با یه ضربه دستش سنگ را به دونیم کنه

در آینده

چی باعث میشه فک کنی که نمیاد ازت انتقام بگیره؟

شیائو ین و من سه سال بعد همدیگه را میبینیم

اگه تو این سه سال بتونه من را شکست بده من حرفی ندارم

ولی اگه نتونست من رو مقصر ندون

حالا بکش کنار

فک نکن که چون حمایت قبیله نالان پشت سرته

میتونی از سرنوشت فرار کنی

این سرزمین خیلی بزرگه

کلی قبیله بزرگتر از شما وجود دارن که قبیله شما انگشت کوچیکه اونها هم نمیشه

بگیر

این دیگه چیه؟

نمیخوام که بکشمت زخمت را خوب میکنه

تو داری دیوونم میکنی

وقتی واسه خودم کسی شدم کاری میکنم اون دختره کاغذ بخوره

داری چی میگی؟

اگه پدر بفهمه دعوات میکنه

تو نمیترسی تو آینده ازدواجت خراب بشه

من ازدواج نمیکنم

میخوام به پدر بگم دیگه نمیخوام تکنیک (جی) را یادبگیرم

بجاش میخوام بیام اینجا و کار با چرتکه را یاد بگیرم

چی گفتی؟

بهش فک کن واسه من خیلی خسته کننده اس که بخوام هنر های رزمی یاد بگیرم

چطور واست خسته کننده اس

یه عالمه شاگرد دیگه هم هستن که میتونی باهاشون تمرین کنی

میگم چطوره اینجا بیام پشت و کار با چرکته را یاد بگیرم و

و تو را در حین درست کردن دارو ببینم اینجوری میتونیم کل روزمون را باهم بگذرونیم

مبارزه با اونها یه کوچولو واسم خسته کننده اس آخه

دیگه بهتره بری

بهتره این فکر و خیال ها رو بذاری کنار و بری خونه بگیری بخوابی

حالا برو دیگه

دفعه دیگه که اومدم به دیدنت واست شیرینی میارم

استاد

استاد

با خودت فکر کردی

اگه واسم شراب بیاری دیگه در کونت نمیزنم (تنبیه ت نمیکنم)

کون من همین الان از جنگ برگشته

فرقی نمیکنه اگه بازم بهش بزنی

بنوش،شراب طلاقمه

به چه مرحله ای رسیدی؟

لول 3

سه سال

اگه بخوای با همینجوری پیش بری بعد 30 سال هم نمیتونی اون دختره پر مدعا را ادب کنی

استاد اون یان شانه

فک میکنی توی این سه سال اونا میتونه به چه لولی برسونه

تو بگو

گفتن من فایده ای نداره وقتی شانسی نداری

تو اونقدر کندی که اگه اون تو این سه سال پیشرفتی هم نداشته باشه بازم ازت میبره

تالان جی اون پیره مرد

خیلی مغرور و کوته فکره

اون وصلت نوه ش را با تو قبول نکرد اما اگه میدونست

که تو گنجینه طاق آسمانی توی انگشتت داری با کله قبول میکرد

بیخیال نمیخواد دلداریم بدی

از اون گذشته خیلی هم بد نشد

این ضیافت مهمونی واسه ازدواج من برگذار شده بود

اما نمیدونم اگه این وصلت صورت میگرفت چه خاکی تو سرم میریختم

منظورت چیه؟

چطوری دوماد سرخونه اون پیر خرفت میشدم؟

واقعا که نو بری چطور میتونی بعد از یه همچین فاجعه ای توی روز عروسیت بازم بخندی

نخندم چیکار کنم؟

روزم را با گریه شروع کنم و زانوی غم بغل بگیرم؟

لیاقت نداشت من شوهرش بشم اون کسیه که ضرر کرده سه سال دیگه حالیش میکنم

هر کسی کمی از مهارت جی را در خودش داره

اما تو قبل اینکه بخوای باهاش روبرو بشی باید تمام نیروی جیت را توی یک راستا جمع کنی

چون اینکارو نمیکنی نمیتونی فرق بین مهارت جی با تکنیک درونی جی را تشخیص بدی

اگه به همین روند ادامه بدی وقتی بازم باهاش روبرو بشی میبازی

مطمئن نباش

در ضمن یادت نره واسه دزدین شراب و آوردنش به تو بازم کتک میخورم

واسه همین اگه میخوای بازم برات شراب بیارم باید یادم بدی چطور مبارزه کنم

فک میکنی این فقط منم که از قِبَلِ تو نفع میبرم؟

برو برام کمی بوته گل خرزهره

گیاه ارکیده ارغوانی و گل ختمی و

عنصر چوب کریستال بیار

واسه چی میخوای؟

کمتر حرف بزن فقط انجامش بده

اینایی که تو میخوای چیزای عادی نیس خیلی کمیاب و گران بها هستن

از کجا باید پیداشون کنم؟

...این

آتش سفید آتش سفید؟

یادت نره خیلی ها سعی میکنن ازت بدزدنش

آدم بدای زیادی توی این جهان وجود دارن

این زیربنای پایه ی نیروی جی توئه

برو بذارش زیر تخت پدرت اینجوری اون با تمرین هایی که میکنی مخالفت نمیکنه

پدر

دنبالم بیا

چرا اون را کشتی

اون اخیرا در ازای جاسوسی و کشتن تو مبلغی گرفته بود

وقتی فهمیدم ازش تازجویی کردم

و فهمیدم بوسیله روح تالار اجیر شده بوده

اون هنوز جوونه

نمیدونم چندتا جاسوس دیگه توی قبیله شیائو وجود داره که قصد جونت را دارن

برای مقابله با روح تالار 5 قبیله باید متحد بمونن

تنها راه نجات قبیلمون همینه

داشتم فک میکردم

شکننده روح زندگی حتی نیازی به لشکرکشی به ما نداره فقط کافیه بینمون تفرقه بندازه

ایننجوری میتونه هممون را نابود کنه

بیا

من امروز یه ترکیب فوق العاده قوی از مجون 5 گیاه پیدا کردم که میتونه زیربنای انرژی جی ت رو بسازه

وقتی داری تمرین میکنی فقط کافیه دو قطره از اون رو روی پوستت بریزی

و اجازه بدی انرژِ جیت جذبش کنه

اینجوری میتونی زودتر مهارت هات رو قوی کنی

این معجون کوچولو میتونه سطح رزمیت را چند برابر بالا ببره

فکر میکنید من لیاقتش را دارم؟

تو تنها وارث قبیله شیائو کلان در وو تان هستی

اگه تو لیاقتش را نداری پس کی داره؟

کاشت و برداشت مثه کوه نوردیه پایین بالا زیاد داره (هر چی بکاری همون را برداشت میکنی)

من و مادرت هر دو به خاطر استعدادی که داشتی متعجب شده بودیم

اما چون سریع پیشرفت میکردی میترسیدیم کنترلت روی قدرتت رو از دست بدی و دیوونه بشی

اما بعد از این تمرین

به درک وسیعی از قدرت جی میرسی

هر چه قدر ریشه نیروی جی در بدنت بیشتر بشه تو زود تر میتونی سطحت را بالا ببری

پدر

اجازه میدی برگردم و فن دوجی را تمرین کنم

حتی یه شاگرد دارو فروش هم میتونه

جاسوس روح تالار باشه

واست امن تره که همینجا بمونی

وقتی شاگردام اینجا بودن ازشون پرسیدم میخوان با کی ازدواج کنن

اولی گفت میخواد با دختر ماه ازدواج کنه

سرش گرم عشق و عاشقی بود پس از شاگرد دومم سوال کردم

اون هم گفت میخواد با دختر ماه ازدواج کنه

اونها افراد مناسبی برای کیمیاگری طاق ستاره آسمان نبودن

پس از شاگرد سومم که مادرت بود پرسیدم

مادرت گفت میخواد بزرگترین کیمیاگر جهان بشه

بعد یه حسی درونم گفت این همون شخصه

بالاخره طاق ستاره آسمان بدست کسی میرسید که لایقش بود

بعدها مادرت بهم گفت

استاد من همون دختر ماهم

دختر ماه

دختر ماه

نمیدونستم تو خانواده دختر ماه صداش میزدن

قبلا قبیله شیائو و هجره ستارگان آسمانی رابطه خوبی باهم داشتن

اما بعدا دشمن همدیگه شدن همش هم به خاطر تو

آخه به من چه ربطی داره؟

مادرت شخصیتی رک و ذهن بازی داشت

هیچکسی نمیپسندید که دختر قبیله چنین بزرگی

اینقد جسور و بی پروا باشه

همین باعث میشد دیگران ازش کینه به دل بگیرن

بعد اینکه اون با پدرت ازدواج کرد

دیگه تحت تعلیم من قرار نگرفت

در قلب من اون بهترین و مورد علاقه ترین شاگردم بود

من خیلی چیزها بهش دادم و براش خواب و خیال هایی دیده بودم

اما اون با به خطر انداختن جونش واسه من خودش را به کشتن داد

امکان نداره

وقتی مادر داشت میبرد خوشحال بود

اون حلقه را بهم داد

و بهم گفت ازش خوب مراقبت کنم

پدرم گفت مادرم به اون چیزی که میخواسته رسیده و

بدون پشیمونی مرده

اگه در آینده یکی بیاد و سعی کنه تو را بکشه

یا بخواد این حلقه را ازم بدزده

منم مثل مادرم جونم را برات میدم

واقعا؟

آره پس چی

چون این خواسته مادرم قبل از مرگش بود

من این کارو بدون در نظر گرفتن آموزش دادن یا ندادنت به خودم واست میکنم

در حقیقت هیچ فرقی نمیکنه بهم آموزش بدی یا ندی

اگه آموزشت ندم ازم متنفر نمیشی؟

میشم

ولی نه خیلی

به جای اینکه ازت متنفر بشم

بیشتر بهت حسودی میکنم

حسودی؟

آره

اون زمانی که مادرم مرد هنوز بچه بودم

فقط نه سال سن داشتم

اما تو

تو یه عالمه سال باهاش بودی

وقتی نمیتونستم بخوابم

سعی میکردم مادرم را بیاد بیارم و به اون فکر کنم

بعضی شب ها با گریه سرم رو روی بالشت میذاشتم

واسه این نیست که دوست نداشته باشم یادت بدم

میترسم اگه یادت بدم با حسه انتقام خود خوری کنی و خون خوار بشی

باشه بابا خودم میدونم

از نسیم بهاری لذت ببر و بنوش

اگه هیچ کاری نکنی بیشتر اذیت میشم

به هر حال خودمم از اینطور بی فایده تمرین کردن خسته شدم

ولی بدون تو هم میتونم یه کاریش بکنم اینطور فکر نمیکنی؟

یه ضرب المثله که میگه

کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه

هی بچه جون ضرب المثلت نیش داره

واسه تو نگفتم به دل نگیر

بهتره بمیرم تا اینکه بخوام یکی مثه تو بشم

مگه من چِمه؟

چی شد عصبانی شدی؟

من به این سادگی ها عصبانی نمیشم

تو فقط بلدی توی این حلقه جادویی بخوری و خودت را توی ناامیدی غرق کنی

کارت همش لاف زدن و قُپی اومدنه

اما در واقعیت هیچ کاری ازت ساخته نیس

یه نگاه به خودت بنداز مثل بازنده هایی

مطمئنی روزی کیمیاگره مشهوری بودی؟

هی خودت گفتی عصبانی نمیشی

تو واقعا میخوای فنّ دوجی رو یاد بگیری

پس

باید اول یه آزمون را بگذرونی

در اینجا عقرب شاه غول پیکری وجود داره

از دود گیاه چمن آسمانی استفاده کن تا از لونه بیرونش بکشی و بکشش

اگه بتونی اینکارو بکنی بهت دوجی را یاد میدم

هنوز حرفم تموم نشده

حتی اگه تو کارت بی نظیر هم باشی

برای شکار یه همچین عقربی به یک قبیله کامل نیاز داری

اگه ترسیدی میتونی همین الان برگردی

فقط کافیه بهم التماس کنی تا جونت را نجات بدم و تو هم بیخیال فن دوجی بشی

اما تا چیزی نگی نمیتونم کمکت کنم

آخه این زندگی توئه نمیخوام مجبورت کنم

پس اگه مردی و به عالم اموات رفتی

یادت باشه از من پیشه مادرت شکایت نکنی

پسر کوچولو از خر شیطون بیا پایین تو حریف اون نمیشی

ترجمه و زیرنویس:معین

♫ If you refuse to accept it, then come fight; I'm not afraid of chaos ♫

♫ Dark land, black sky, all creatures are in a desperate situation ♫

♫ Long hatred and unrequited love are floating up the water surface ♫

♫ You'll be able to see a well-refined malapropism in this lifetime ♫

♫ Confiding my wishes, a long dream is hard to complete ♫

♫ Fulfilling my promise, an arrow concealed in a golden threaded sleeve ♫

♫ Freezing a moment, the lava of purgatory ♫

♫ Jumping with no favors and no complaints ♫

♫ Proud and aloof, carrying a heavy sword in one's hand; Still young, it's hard to eliminate the worries ♫

♫ Troubles, adding troubles, the mountain calls and the sea roars ♫

♫ Gallop across the narrow sky and small land ♫

♫ Primal chaos fights against the evil and crooked ways ♫

♫ Causing a disturbance and let no one be able to escape ♫

♫ Hard path, please don't (This dark land, black sky, all creatures are in a desperate situation) ♫

♫ bully the young ones (Looking at an elegant man having long hatred and unrequited love) ♫

♫ A hero don't care about (Why look for other excuses? My dragon heart and tiger courage is on my hand) ♫

♫ titles (Let you all see the bravery of this young lad, all his fists hitting the flesh) ♫

♫ Showcasing one's skills (Fulfill my wish, you can look at it from afar or very near, superb fighting skills) ♫

♫ at the prominence chart (The fire beacon on the dawn before the war, there's intense flame and lava) ♫

♫ Just right, while still young (Must fulfill my promise to hold a heavy sword and fly towards the front to fight) ♫

♫ get famous early on (Sprint across, one turn) ♫

♫ Proud and aloof, carrying a heavy sword in one's hand; Still young, it's hard to eliminate the worries ♫

♫ Troubles, adding troubles, the mountain calls and the sea roars ♫

♫ Gallop across the narrow sky and small land ♫

♫ Primal chaos fights against the evil and crooked ways ♫

♫ Causing a disturbance and let no one be able to escape ♫

♫ Hard path, please don't (This dark land, black sky, all creatures are in a desperate situation) ♫

♫ bully the young ones (Looking at an elegant man having long hatred and unrequited love) ♫

♫ A hero don't care about (Why look for other excuses? My dragon heart and tiger courage is on my hand) ♫

♫ titles (Let you all see the bravery of this young lad, all his fists hitting the flesh) ♫

♫ Showcasing one's skills (Fulfill my wish, you can look at it from afar or very near, superb fighting skills) ♫

♫ at the prominence chart (The fire beacon on the dawn before the war, there's intense flame and lava) ♫

♫ Just right, while still young (Must fulfill my promise to hold a heavy sword and fly towards the front to fight) ♫

♫ get famous early on (Sprint across, one turn) ♫

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.