Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
امین ارو شمارا به دیدن شزم دعوت میکند
مترجم : Sina Picaro
@DCMARVEL_EMPIRE @CINEMA_EMPIIRE
شزم : خشم خدایان
... که مارو به آخرین اثر این نمایشگاه میرسونه
عصای جادویی خدایان
گفته شده که این عصا موهبت تمامی خدایان رو توی خودش داشته
خوش اومدید سربازهای بزرگ
داشتم چی میگفتم ؟ موزه ها خیلی خفنن
یه جور پارک تفریحی برای آدمای باهوشن
خیلی خب ! نیازی نیست همو هل بدید
همه فرصت اینو دارن که ببیننش
این عصا از چوبی ساخته شده که 2000 ساله مثلش دیده نشده
دو قسمت این اثر باستانی اخیرا توی یه مرکز بازیافت زباله پیدا شده
اینقدر قدرتمنده که دو تا دستگاه زباله رو به فنا داده
خیلی خب ، بسه دیگه
خیر سرم من مسئول موزه ام
بس کنید
!بس کنید ! جناب ! آقای محترم
!خانما لطفا بذارید من برم
!کاشف به عمل اومد موزه ها واقعا خفنن
!بیا بیشتر خوش بگذرونیم
تا وقتی عصا غیرفعاله هیچ کاری از دستمون برنمیاد
تعداد قهرمانان این دنیا از ما بیشتره
قهرمانان دنیای انسان ها یه مشت انسانن
و ما خداییم
قضاوت جادوگر رو دست کم نگیر ("اشاره به جادوگر "شزم" و انتخاب "بیلی)
برای محافظت از قدرت خدایان
اون با دقت فوق العاده ای قهرمانشو انتخاب کرده
اونا قوی ترین و باهوش ترین قهرمان هایی هستن که این دنیا شاهدشون بوده
!من یه احمقم
لیاقت این قدرت هارو ندارم و اگه بخوام صادق باشم باید بگم جدی به چه دردی میخورم ؟
همین الآنشم یه قهرمان با لباس قرمز و علامت صاعقه داریم ("اشاره به "فلش)
و با اینکه منم سریعم ، اون خیلی تند و تیز تره
آکوامن" کلی هیکل داره و پر از ریش و پشمه"
و "بتمن" خیلی خفنه
ولی من فقط خودمم
و من نمیتونم این حرفا رو جایی بزنم
چون خونوادم منو به شکل یه رهبر میبینن
ولی حس میکنم یه آدم شیادم
میدونی که من یه روان شناس کودکم ... نه ؟
آره خب ... شما رو یه مریض دیگه اتون به اسم "بیلی بتسون" بهم معرفی کرده
مهم نیست
میشه افکار منو متوقف کنید تا کلا دیگه به این چیزا فکر نکنم ؟
خیلی خب ، ببین ... بازم میگم ... من روان شناس کودکم
ولی به نظر میاد مبتلا به سندرم دغل کاری شدی
که معمولا از یه حادثه توی بچگی سرچشمه میگیر
پس اگه اشکالی نداره که ازت سوال کنم
میشه بهم بگی بچگی خودتو چطوری به یاد میاری ؟
انگار همین امروز بود
حادثه ؟ نمیدونم
راستش من هیچوقت پدرمو ندیدم
مادرم منو توی یه کارناوال کریسمس رها کرد
کلی از زمانو توی پرورشگاه گذروندم
از 11 تا پرورشگاه فرار کردم
کلی دعوا کردم
بعد توسط یه جادوگر دزدیده شدم که بهم ابرقدرت داد
و بعدش جلوی چشمام مرد
ماشالا مشکلات کمی نیست
دکتر "سیوانا" هفت تا موجود شیطانی رو آزاد کرد
و کل خونوادمو گروگان گرفت ما هم مجبور شدیم یکی از چشم هاشو بیاریم بیرون
و بعد هم همه ابرقدرت خودشونو پیدا کردن
الآنم هرکی داره کار خودشو میکنه
و من تنها کسیم که داره سعی میکنه همه رو کنار هم نگه داره
خیلی خب ، خیلی خب ... بذار فعلا روی همین تمرکز کنیم
باشه ؟
توسط پدر و مادرت نادیده گرفته شدی
سیستم تو رو نادیده گرفته
و الآنم شهری که داری سعی میکنی ازش محافظت کنی بهت پشت کرده
من هیچوقت نگفتم شهرم بهم پشت کرده
"!شهر بهشون پشت کرده" "قهرمانان محلی نخاله های فیلادلفیا لقب گرفتند"
اینو توی روزنامه "تریبون" نوشته
هیچکس این روزنامه رو نمیخونه
من میخونم
به هر حال ، بیخیال ... از کمکتون ممنونم
ولی یه مشکل جدی دارم
...یه گروگان گیری تروریستی داره رخ میده ، پس
گروگان گیری ؟
!آره
!بازی من ریده
چرا همیشه باید بازی های جنگی بازی کنیم ؟
هی ، تمرین برای اون یکی کارمونه
! جدی میگم استراتژی های نظامی
اعضای مختلف گروه که هرکدوم توانایی خاصی دارن
هر بار باید با یه دشمن ناشناخته مبارزه کنن
میدونم چطوری به نظر میرسه
ولی همونطور که گفتم مرتب به خونه ما صاعقه میخوره
در ضمن ، این تویی که همیشه راجع به کار تیمی صحبت میکنی
--- ولی ما نیازی
"دارلا"
به تفنگ نداریم ---
"دارلا"
چرا توی جیب من چیز میز گذاشته بودی ؟
قرار بود سورپرایزت کنم
واقعا هم سورپرایز شدم
این اواخر خیلی رفتارش عوض شده
پس فکر کردی برای چی توی جیبش چیز میز گذاشتم ؟
ارتش تک شاخت دارن با چنگیز خان میجنگن ؟
آره
اسب های تک شاخ واقعی نیستن
"بهش میگن تاریخ تحریف شده ، "یوجین
کافیه راجع بهش بخونی
بیلی" ! برگرد به بازی" الان میمیریم
دیدی ؟ - آره -
بهت که گفتم باید بهش یه شانس بدیم
آره حالا منظورتو میفهمم
چخبر شده ؟
اطلاعات هنوز در حال تکمیل شدنه
چندین گزارش به دستمون رسیده که ترک هایی روی پل دیده شده و کابل ها دارن جدا میشن
همه واحدها به پل بن فرنکلین اعزام شن
موزیک خیلی خفنیه ! مگه نه ؟
آره ! گل گفتی ! ملودیش خیلی اضطراریه
باید زنده تماشاش کنیم - منم موافقم ! فکر کنم بهتر باشه بریم برای کنسرتش بلیط بگیریم -
دو تایی ! شاید لازم نباشه شش تا بلیط بخریم
یا همه یا هیچکس
قانون همینه
آره میفهمم ... من دارم میرم اون پشت
"پس الآن آخرین فرصت توئه ، "بیلی بتسون
با من بیا نه ، نه ، نه ، نه
بچه ها عجب روز قشنگی توی فیلادلفیاست
واقعا ؟
آخراشه
بازم ؟
به نفعته که واقعا خوب باشه
کجا میرید ؟
میریم با جرم و جنایت بجنگیم
باشه
خدافظ مامان - خدافظ -
بهشون زمان بده
آماده اید ؟
!"شزم"
خدای من
الآن میریزه پایین
!بیخیال بابا ! پشمام !درست وقتی داشتی به این آهنگه گوش میدادی نجات دادم
هی ! دارمت ! دارمت ! هواتو دارم
نیازی نیست بترسید
کاپیتان همه کاره اینجاست
! شوخی کردم بابا اصلا دشواری نداره
!سام علیک
خدای من ! بچه گربه هارو
چقدر بامزه ان
مارو ول کرد به امون خدا ؟
!خیلی خب ! بریم
نه ، نه ، گرفتمت ... گرفتمت
اون یارو دستیار منه بهش میگم بچه کاپیتان همه کاره
هی ! بچه ؟
بهتره سفت بهم بچسبید
همه در امن و امانن
"کارت عالی بود ، "مری
بر و بچ جمع شید
خیلی خب ! اوضاع از این قراره
یه کار دیگه مونده که باید انجام بدیم
و اون اینه که جلوی ریزش پل رو بگیریم
پل بن فرنکلین ریزش کرد
خوشبختانه با تشکر از قهرمانان شهرمون ، تلفاتی نداشتیم
یکی از این قهرمانان الآن با منه
اینجا بودن باعث افتخاره "ننسی" ! چی بگم ؟
کار روزمره ماست دیگه
چه حسی دارید که اسمتون رو " نخاله های فیلادلفیا" گذاشتن ؟
با اینکه هنوز اسم رسمی نداریم و هنوز داریم راجع بهش صحبت میکنیم
ولی این اسم ما نیست
...ولی نکته مهم اینه که
اینا چه مرگشونه ؟
...تا حالا دقت کردی که
بذار یه سر به بچه ها بزنم
این روزا فقط مواد مخدر خفنه
یا سلفی گرفتن و دست تکون دادن برای تیک تاک
با خودت بچه گربه اوردی ؟
!نه
نجات ندادن پل با نابود کردنش فرق داره
مگه نه ؟
بد میگم ؟ تازه جون بی شماری آدمو نجات دادیم
صد و شصت و دو نفر
قابل شمارش بود
"از نظر احساسات بی شمار بودن "مری
یوجین" کجاست ؟"
همون جایی که همیشه هست
داره بررسی میکنه پشت هرکدوم از درهای جادویی چیه
هی ، "یوجین" ! کجایی "یوجین" ؟
"الو ! با تیم جلسه گذاشتیم ، "یوجین
دیر کردی
!اونجا نرید
"اینجا عین کابوسه" (محتوای سنی بزرگسال)
خیلی خب بروبچ بیاید بریم تو کارش
خیلی خب روز بزرگی بود ... با یه پل گنده
میشه گفت موفقیت چشمگیری داشتیم ولی الآن میخوایم روی اشتباهاتمون تمرکز کنیم
مری" ؟"
دارم تمرکز میکنم خیر سرم
کسی که یه مشت رفیق داره این حرفو نمیزنه
نکته اینجاست اگه میرفتم دانشگاه الآن رفیق داشتم
نکته مهم اینجاست که دقیقا یه آدم باهوش که نیازی به رفتن به دانشگاه نداره همینو میگه
...پس
برگردیم به داستان
خب بچه ها ، همینطور که میبینید شروع خیلی خیلی خیلی خوبی داشتیم
! به همه چی تسلط داشتیم کلی باهم هماهنگ بودیم ! انرژیمون عالی بود
شرمنده رئیس ... باید برم
نه ، نه ، نه هنوز حرفم تموم نشده
میدونم ! منم عاشق این برنامه های روزانه ام ولی باید برم یکم هوا بخورم ... بهم کمک میکنه
...خیلی خب ، اون که رفت ... بیاید ادامه
منم باید برم ! حس میکنم هرچی که روم ریخته سمیه حالم زیاد خوب نیست
خب ... منم دارم میرم بازی جدیدو ببینم پس ... بریم تو کار بیسبال
فکر کنم باید یرم "تونی" رو پس بدم (اسم گربه ای که اورده خونه)
بیخیال ! چخبره ؟ چیکار دارید میکنید ؟ یا همه یا هیچکس ، بچه ها
...اگه تو هم بگی کار داری
کار دارم خب
!تو که شغلی نیاز نداری
واندروومن" شغل داره مگه ؟"
بس کن
نه ، نه ! جدی میگم ! فکر میکنی موهاشو دم اسبی میبنده و عینک میزنه
و یهو هیچکس نمیتونه بشناستش و میره حسابداری چیزی میشه ؟ (اشاره به هویت دایانا پرینس / واندروومن در دنیای کامیک)
بسه ! بیش از حد داری بهمون فشار میاری
اینکه "فردی" دوست داره 10 دقیقه تنهایی اون بیرون پرواز کنه
به این معنی نیست که قراره مثل مادرت ترکت کنه
یا اینکه من میخوام برم دانشگاه
معنیش این نیست که دارم خانواده خودمونو تنها میذارم
خیلی خب ، باشه ، ردیفه ! باز بحث دانشگاه شد میفهمم میخوای به کجا برسی
واقعا نمیفهمی اوضاع چطوریه ؟
پنج ماه دیگه 18 سا لت میشه - قرار نیست بیرونم کنن ! تو رو هم بیرون نکردن -
آره ، "ویکتور" و "رزا" آدمای فوق العاده این ولی قراره از سیستم حمایتی پرورشگاه حذفت کنن
درست عین من
آره ، میدونم قانونش چطوریه ! باشه ؟
واقعا میدونی ؟
ویکتور" و "رزا" به زور دارن اجاره خونه رو میدن"
و دولت هم دیگه قرار نیست حمایت مالی ازت بکنه
و جفتمون میدونیم زود برات نامه پرداخت میفرستن
برام مهم نیست اگه "واندروومن" شغلی نداره
من میخوام کمکشون کنم
"از یه جایی به بعد ، هرکسی باید دنبال یه شغل بره ، "بیلی
یا خونه رو ترک کنه
هیچی تا ابد باقی نمیمونه
!آخه ... خیر سرمون اسم اینجا صخره ابدیته
پس بالاخره یه سری چیزا تا ابد باقی میمونن
!ولم کنید بمیرم
آه ، ولی ما اومدیم تا بهت هدیه بدیم
!جادو
باورم نمیشه
توی این قلمرو نمیشه از جادو استفاده کرد
درسته ، بعد از اینکه جادوشو از جنازه پدرمون
و هر خدایی که توی این قلمرو بود
و من دزدیدی
یادت نیست چیکار کردی ؟
یادت نیست قدرت من چی بود ؟
قدرت کنترل عناصر
نه ، من فقط یه حصار درست کردم تا همنوع هات نتونن به دنیای انسان ها وارد بشن
...تنها راه شکسته شدن اون حصار این بود که یکی
این عصا رو بشکنه
چطور ؟ قهرمان کجاست ؟
دست های تو این عصا رو با روح پدرمون ساختن
و با همین دست ها هم قراره درستش کنی
بهت گفتم حاضرم بمیرم ولی بهتون کمک نکنم
حالا ، به زبونش بیار - هرگز -
هرگز - هیچی نشد نداره -
کلمه رو به زبون بیار
!"شزم"
حالا میتونیم حسابی خوش بگذرونیم - خوش گذرونی کار بچه هاست ، عزیزم ! ما وسط جنگیم -
اوه ، خدای من ، شرمنده - شرمنده ، واقعا ببخشید -
نه بابا ، تقصیر من بود ، خوبی ؟ - آره بابا ، خوبم ... خوبم -
اوه ، راستی ، تو... میدونی این کلاس کجاست ؟
آره ، میدونم آره ، حتما
شرمنده یهو صدام عوض شد - اوه ، اشکال نداره ... هرچی باشه از گل انداختن لپات بهتره -
اوه ، وقتی از یه چیزی مطمئن باشم لپام گل میندازه
پس اینجایی - هی ، دختر جدیده -
سال اوله که اینجایی - آره -
من "برد" هستم ! ایشونم اسمش "برک"ه
گوش کن ، اگه به چیزی نیاز داشتی ، به خودمون بگو
خیالت جمع
برد" و "برک" ! درسته ! هرچی بخوای دارن" از اختلال خودشیفتگی بگیر تا هزار تا درد و مرض ! همه چی
هنوز کلی چیز هست که رو نکردن
! آره ، بچه یه بار قهرمان دیده جو گیر شده
قبلا یه فن بوی بود الان فکر کرده بزرگ شده - یادش رفته جاش کجاست -
خیلی هم یادمه ! جای من تو سطل آشغال نیست اگه چشمتون منو آشغال میبینه مغز خودتونو باید بندازید اونجا
فردی فریمن" عزیز"
هی ، اینجا رو باش
حالا منم یه ابرقهرمانم - ایول -
این سطل آشغال اینجا چیکار میکنه ؟
فردی" ، بیخیال پسر" این پایین چیکار میکنی ؟ پاشو
میخوای عصاتو برات درست کنم ؟ ها ؟
آره ، احتمالا واسه همین افتادی - فعلا دختر جدیده -
مرسی جناب
فدا سرت ! وقتی هم سن تو بودم اون سطل زباله برام خونه دومم بود
هی ! تو میدونستی اون دو تا قراره کتکت بزنن ولی بازم جلوی روشون وایسادی
آخه اینطوری خودمو سرگرم میکنم هرچی بیشتر بامزه بازی دربیارم ، بیشتر کتک میخورم
خب ، منو که خندوندی
...پس
!مثل یه قهرمانی
میخوای تا کلاسم همراهیم کنی یا نه ؟
تا کلاس همراهیت کنم ؟ نه ! مگه بیکارم ؟ !اوه ، البته که میام
ممنون
خب ، از اول شروع کنیم
قضیه "بچه یه بار قهرمان دیده جو گیر شده" چیه ؟
خب ، راستش چیز خاصی نیست
یه چند وقت پیش توی کافه مدرسه با چند تا ابرقهرمان ناهار خوردم
صبر کن ببینم ! بچه ای که با قهرمانا رفیقه تو بودی ؟
آره
و بازم تو مدرسه اذیتت میکنن ؟
متاسفانه با شناختن چند تا ابرقهرمان قرار نیست خیلی خفن باشی
برای من که خیلی خفنی
"فردی"
!اسم منه
شرمنده که اینقدر عجیب غریب و بلند گفتمش
فردی" هستم" اینم با یه صدای عادی
منم "ان" هستم
صاف تو هدف ! امیدوارم چیزیت نشه ، داداش
حالا برو و مسئول این اتفاقات رو برام پیدا کن
وای ! واقعا مفتخرم که بهم چنین حسی داری
جدی میگم ! آخه ببین وضعمون رو
همه چی رومانتیکه ! یه شامپاین شیک اینجاست یه رستوران بزرگ پر از غذاهای فسقلی
میخوام بگم ... دیگه شاهکار کردی برام
واقعا عاشقشم ... جدی میگم
فقط در حال حاضر مطمئن نیستم بخوام به زنی تعهد داشته باشم
صبر کن ! وایسا ! وایسا ربطی به تو نداره ! بخدا مشکل از تو نیست
خیلی خب ، ببین چی میگم
میدونم که کل دنیا میخواد این اتفاق بین من و تو بیفته خودتم میدونی چی میگم
مرغای عشق ؟
دو تا خدای جذاب ؟
شزم خانم
فقط از این میترسم که همه رو ناامید کنم
میدونی ؟
شاید تو رو هم ناامید کنم
میدونی چیه ؟ گور باباش بیا امتحانش کنیم ! بیا خریت کنیم ببینیم چی میشه
...شاید بهتر باشه
با یه ماچ قضیه رو رسمی کنیم ؟
"بیلی بتسون"
عجب قهرمان احمقی هستی
وایسا ببینم... چخبره ؟ چی شد یهو ؟
اون صورت خوشگلت کجا رفت ؟ بعدشم ... مگه تو نمرده بودی پفیوز ؟
اومدم تا از دنیای زیرین بهت هشدار بدم
دختران "اطلس" دارن میان سراغت
دختران "اطلس" ؟
دارن میان تا دنیاتو نابود کنن و انسانیت رو شکنجه بدن
اونم تا ابد تموم آدما قراره بمیرن
خیلی خب ... شاید بهتر باشه این چیزا رو یه جا یادداشت کنم ؟
خفه شو نمیدونی چیکار کردی
از اینکه انتخابت کردم پشیمونم
بخاطر تو ، حصار بین دنیاها شکسته شده
حالا قراره دنبالت بیان
قراره برن سراغ خانواده ات
دارن میان "گوش کن ببین چی میگم ، "بیلی
سرنوشت دنیات به این بستگی داره
...به هیچ وجه نباید بذاری تا دختران "اطلس" اون
هی ، "فردی" ؟
نه ! اینو که انجام دادم ! اینم که تموم شد چک برگشتی ؟ شوخیتون گرفته ؟
!اوه ، پشمام ! ماشین دزدی
فکر کنم این یکی خوراک خودمه
!"شزم"
بخورش حرفم نباشه
سلام - اوه ، سلام ! آره ! سلام -
میخوای بهم نشون بدی موقع اون داستان کجا نشسته بودی ؟
اوه ، آره ! صد در صد ! حتما ! دنبالم بیا
چیزه ... ردیف آخر سالنه
خب ، اینجا بودیم... اینجا نشسته بودم اون قهرمانم اینجا نشسته بود
اینجا ؟ - آره -
شرمنده ، داداش بزرگ ترمه - منم یدونه دارم ! البته خواهره -
همش میخواد ببینه کجام - آره ... کاملا درک میکنم -
همش فکر میکنه بهتر از من میدونه - حتی نمیذاره خلافشو بهش ثابت کنم -
دقیقا ! ولی با این حال دوسش دارم
...صد در صد ! ولی خوب میشه اگه یکی نباشه که - هی بخواد رو اعصابت راه بره -
اونم از وقتی بیدار میشی - ما دیگه بچه نیستیم -
نه ! من فقط یه ماه کوچیک ترم دقیقا یه ماه
لازم نیست همه کارا رو باهم انجام بدیم که
نه - نه -
اوه ، "بیلی" ! عجب تصادفی
همین الآن داشتم به دوستم "ان" میگفتم که عجب آدم خوبی هستی
باید صحبت کنیم
! باید صحبت کنیم ! همش صحبت هی حرف میزنه
"فردی" - شرمنده ، الان برمیگردم -
صبر کن ببینم مگه نگفتی جادوگره پودر شد و مرد ؟
عملا پوست صورتش کنده شد و تبدیل شد به یه مشت خاکستر
آره ، آدم باید بمیره دیگه - آره -
ولی الآن اومده توی خوابم و میخواد بهم یه پیغام برسونه
داره از قدرت روحانیش استفاده میکنه - این چیه دیگه ؟ -
مثل "اوبی وان کنوبی" ! میدونی ؟ - تموم شد دیگه ! باید یه جلسه بعد از مدرسه بذاریم -
تو هم باید باشی
مگه قراره کجا برم ؟
چیه ؟ - !داداش -
خیلی خب ! اولا اینکه من منفجرش نکردم خب ؟ از اولم همین بود
بعدشم ، کجا چاپش کردن ؟ روزنامه "تریبون" ؟ همشو الکی نوشته
فردی" ! ما فقط یه قانون داریم"
همه یا هیچکس - همه یا هیچکس -
در ضمن ، قانون احمقانه ایه
"امروز یه دختر باهام صحبت کرد ، "بیلی
یه دختر ! اولین باره توی زندگیم این اتفاق میفته
احتمالا شانسی باهاش نداشته باشما
ولی اگه همش بخوای منو کنترل کنی نمیتونم شانسمو امتحان کنم
"فقط زود کاراتو بکن ، "فردی
خیلی خب
در ضمن ، خواهرش حسابی میخواد کنترلش کنه ممکنه از خواهرش خوشت بیاد ! شاید عاشقش بشی
خیلی خب ، گوش کنید بر و بچ میدونم که ممکنه احمقانه به نظر بیاد
و صادقانه بگم خودمم نمیدونم معنی این چیزا چیه
ولی جادوگره حسابی عصبانی بود و داشت داد میزد و فکر کنم میخواست بهمون هشدار بده
همش درباره جادو و قلمرو و دنیا و این چرت و پرتا حرف میزد
حتما باید اینقدر بلند حرف بزنی ؟
آره ، "مری" ! چون به نظرم صدام اصلا بلند نیست برای محیط داخل صدام کاملا عادیه
تو حالت خوبه ؟
آره
چرا عینک زدی ؟
صبح رفته بودی چشم پزشکی ؟
اینطور که پیداست مری رفته بوده چشم پزشکی ولی دیشب رفته و حسابی هم بهش خوش گذشته
باید بگم که واقعا هم بهم خوش گذشت
با هم سن و سال های خودم وقت گذروندم و عشق و حال کردیم
توی چشم پزشکی رفیق پیدا کردی ؟
نه ، چیزه ... آره ، بیخیال ! برگردیم به موضوع اصلی
هی سرم داد میزد و میگفت دختران "اطلس" دارن میان سراغمون
پس ببینید توی گوگل چی پیدا کردم
دختران "اطلس" فرزندان خدای بزرگ ، "اطلس" بودن
اینا که واضحه ، ولی یه نکته داره
! مادرشون "نیکس" بوده الهه شب و مرگ
خب ، اتفاقای خوب شبا میفتن
و مرگ ؟
بده ببینم
دختران "اطلس" از درخت زندگی محافظت میکردن
که میوه هایی به شکل سیب های طلایی میده
که توی این سیب ها هسته های زندگی وجود داره
که با این هسته ها قلمروی خودشونو میسازن
که نگهبان این قلمرو ... یه اژدهاست
دیدی ؟
تازه برام جذاب شد
دقیقا ! خفن نیست ؟
!از یه طرف خیلی ترسناکه ... از طرف دیگه اژدها داره
مری" ! چیکار کنیم ؟" - نمیدونم بخدا -
جلسه خودته
درسته ! حق گفتی ! ولی میخوام همه باهم هم نظر باشیم
و ... چیزه ... ببین ... به نظرم اکثر اوقات تو بهتر از من فکر میکنی
جادوگر بهم نگفت باید دقیقا چیکار کنیم ، خب ؟
من واقعا نمیدونم یه سری چیزا که اینجاست چطوری کار میکنه
از اون اتاق پر از در بگیر تا این آتیشه که همیشه روشنه و با اینکه نمیدونم چطوری ولی اینجا رو گرم و نرم میکنه
طرف حتی اسم ابرقهرمانیمم بهم نگفته
و این به این معنی نیست که تلاشمو نمیکنم
ولی واقعا به کمک شما نیاز دارم
شاید یکیو بشناسم که بتونه بهمون کمک کنه
میخوای چراغا رو روشن کنی ؟
!پشمام
پس ... وقتی داشتم توی مخفیگاه چرت میزدم تو اینجا رو پیدا کرده بودی ؟
جدی تا الآن اینجارو مخفی کرده بودی عجب جای خفنیه
وای - وای چی ؟ چی شده ؟ -
ببینید
"سلام ، "استیو
اسم قلمه رو گذاشتی "استیو" ؟
آره ، بهش میاد "استیو" باشه - حسابی بهش میخوره "استیو" باشه -
"جرم شناسی و عواقب جرم : کتابی از پدرو پینا"
!"پدرو"
رفیق ! این چیزا نامردیه
استیو" همه چیو میدونه"
جدی میگم ! ازش سؤال کنید
همینطوری فقط سؤال کنیم ؟
تقریبا - پشمام ! خیلی خب ! "استیو" جان -
داریم دنبال اطلاعات درباره دختران "اطلس" میگردیم
میشه بهمون کمک کنی ؟
داره عنوان یه سری کتاب رو میگه - خیلی خب -
بیاید هرکدوم یه کتابو برداریم - فردی" کجاست ؟ " -
اسطوره شناسی ... این چیزا کار اونه
فکر نکنم دیگه "فردی" بدونه اینا چیه
میدونی ... من تا حالا کسیو اینجا نیاوردم
فدا سرت ! اینجا همونجاست که با دوستای قهرمانت وقت میگذرونی ، نه ؟
...نه ! آخه چرا باید بیان اینجا ... یعنی ...راستش آره ، چند باری
جدی جدی اونا رو میشناسی ؟ یا مثل دوست دختر کاناداییت اینم یه خالی بندی دیگه اس ؟
اوه ، منظورت "کلیر" بود من و اون دیگه باهم فاب نیستیم
میخوای با یکیشون ملاقات کنی ؟
چطوری ملاقات کنم ؟
همین الآن ، چشم تو چشم
خب اینو "آره" حساب میکنم امروز روز شانسته ، چون میخوام به خوشتیپ ترینشون زنگ بزنم
دختره رو میگی ؟
نه ، خوشتیپ ترین پسرشون - اون ؟ -
نه ، ببین ، قیافه سلیقه ایه دیگه ، درسته ؟ ولی کاپیتان همه کاره توی نظرسنجی ها همیشه اوله
حالا بیخیال مهم نیست
فردی" ، داری شوخی میکنی دیگه ؟"
چون دلم نمیخوام مجبورت کنم چیزی رو بهم ثابت کنی
نه ، شوخی نیست همین الآن قراره بهش زنگ بزنم ! الان زنگ میزنم
پس از سر جات تکون نخور و همونجا بشین
"هی ، کاپیتان همه کاره ! چطوری ؟ رفیقتم ! "فردی آره ! یادته یه بار جونتو نجات دادم ؟ آره خودمم
تو باید "ان" باشی
خدای من
شنیدم یکی از دوستای "فردی" هستی
آره ، راستش هستم
تو چطوری ...؟
میدونی ، شاید من اونی باشم که ابرقدرت داره
ولی اون بچه ... قهرمان واقعی اونه
آره ! راستش تا حالا هیچکسو ندیدم که شبیهش باشه
خیلی خوش برخورد و گرم و بامزه اس
چقدر ازش تعریف کردی - آره -
شما دو تا چطوری باهم آشنا شدید ؟
کامیک کان - کامیک کان چیه دیگه ؟ -
چی ؟
طبق این کتاب ، خدایان انسان هارو مثل برده میدونستن
براشون اسباب بازی هایی بودن تا باهاشون بازی کنن
یا بچه هایی که باید تنبیه بشن
"ممنون ، "استیو
تا اینکه یه شورش رخ داد
و انسان ها برعلیه خدایان قیام کردن
منم دارم راجع به همین میخونم مثل اینکه این جنگ بر سر یه اسلحه قدرتمند بوده
خب ، "اطلس" که همون پدر دختران "اطلس" بوده یه عصا از چوب درخت زندگی میسازه
و ازش استفاده میکنه تا به یه سری قدرت ببخشه
و همچنین ، قدرت یه سری دیگه از خدایانو ازشون بگیره
پس عصایی که "اطلس" ساخته بود یه سری قدرت ماوراءالطبیعه داره
دقیقا ... یه جورایی مثل یه باطری برای جادو میمونه
ولی وقتی اوضاع خراب شد جادوگرهای زمین دور هم جمع شدن
و عصا رو از "اطلس" دزدیدن و باهاش قدرتشو ازش گرفتن
...و بعد هم رفتن سراغ بقیه خدایان - بچه ها ! این همون جادوگره -
این یارو رو میشناسم همون جادوگریه که بهتون میگفتم
اینجا چی نوشته ؟
"حکمت "سلیمان" ، قدرت "هرکول" ، استقامت "اطلس "نیروی "زئوس" ، شجاعت "آشیل" و سرعت "مرکوری
اینا قدرت هایی هستن که دزدیده شدن
هی بچه ها ! ببینید ! معنی "شزم" همینه خیلی خفن تر از حدسیات خودمه که یه مشت چرت و پرت بودن
اگه میخواستم انتخاب کنم فکر کنم قدرت من حکمت "سلیمان" باشه
خیلی خب ، ببخشیدا ، الآن داری میگی من حکمت "سولیمان" رو ندارم ؟
!آره
شاید بعدا برات فعال شه
آخه تو معمولا تصمیم گیری ها رو ! به "مری" میسپاری ! منظوری ندارم
آره
دارید واقعا ناراحتم میکنید گفتم بدونید خلاصه
در ضمن تلفظ درستش "سلیمان" بود
دیگه چیا فهمیدیم ، بر و بچ ؟
خیلی خب ، وقتی که عصا قدرت خدایانو توی خودش داشت
جادوگران قلمروی خدایانو توی یه کره ی جادویی حبس کردن
و برای همیشه دورش حصار کشیدن
جادو دیگه جایی نداشت
اوه ، پس قضیه همین بود خب ... فکر نکنم اون قلمرو دیگه خارج از دسترس باشه
اتفاقی عجیب و وحشتناک در موزه یونان باستان فیلادلفیا رخ داده
دو زن که لباس سرباز های یونانی رو پوشیده بودن - وایسا وایسا ! اون همون عصای جادوگره ! جطوری گیرش اوردن ؟ -
اون مجسمه هایی که میبینید قبلش آدم بودن - موندم اون عصا چطوری سر از اروپا دراورده ؟ -
یا بهتره بگم موزه یونان باستان ؟
اوه ! جناب آقا ! شرمنده که عصاتون رو گرفتم میخوای پسش بگیری ؟
راستش من از وسط نصفش کردم و انداختمش دور
مثل اینکه داستان از اینجا شروع شده
چی ؟
منظورت از "چی" چیه ؟ چی شده مگه ؟ - عصارو همونجا ول کرده بودی ؟ -
خودتونم اونجا بودید ، بچه ها ! یادتونه که عصارو برداشتم ! بهتون ابرقدرت دادم
که قابلتون رو هم نداشت
بعدم از وسط نصفش کردم تا "سیوانا" ازش استفاده نکنه داشتم از دست آدم بده دور نگهش میداشتم ، باشه ؟
وقتی عصا رو نصف کردی حصار بین دنیاها رو شکستی
که همین الآن متوجهش شدیم در ضمن قیافه هاشونو هم میشناسیم
...پس وقتی که اومدن سراغمون ، میتونیم اون دو تا زنیکه رو
سه تا
چی ؟
اطلس" سه تا دختر داشته"
"کالیپسو" ، "هسپرا" و "انتیا"
"ان" ... "تیا"
میدونی ... من فقط یه ابرقهرمان نیستم
یه ابرشنونده هم هستم
و ... حس میکنم که به "فردی" حس داری
فقط میخوام بدونم کی برمیگرده
نمیخوام بلایی سرش بیاد
اوه ، "ان" ، ما که نمیتونیم کسی که عاشقش میشیمو انتخاب کنیم
چی ؟
منظورم اون نبود
اگه سر و کله اش پیدا بشه ، حسابی تو خطر میفته
بیخیال ! ببین جلوت کی وایساده چی میتونه خطرناک باشه آخه ؟
ما
خیلی خب ، خوش گذشت
بیاید باهم برقصیم
اوه ، خدای من
!"فردی"
فردی" ! من نمیدونستم" نمیخواستم بلایی سرت بیاد
من کسی نیستم که قراره بلا سرش بیاد
!"شزم"
!"شزم"
!"شزم"
این بالا چخبره ؟
فردی" ؟ حالت خوبه ؟"
برگردید داخل فقط برگردید داخل ، جناب
من حالم خوبه برید داخل
شما کی هستید دیگه ؟ بچه هاتون اینجا درس میخونن ؟
میخوای چیکارش کنی ؟ - فقط لمسش میکنم -
قول میدم
چی شد ؟ چی بهتون گفت ؟ دارید چیکار میکنید ؟
چیکار میکنید ؟
چیکار ... نه ، نه ، نه ، وایسید تو رو خدا ... نه ، نه ، وایسا ، نه ، نه
نه ، نه ، نه
یادم رفته بود چقدر راحت له میشن
واسه چی اینکارو کردی ؟
!عین انگور
حالا ، بچه جون بگو بقیه کجان ؟
نیازی نیست
"بال هاشونو بچین ، "انتیا
صبر کن
!بیشترن
عالی شد پس به خدمت همشون میرسیم
نه
برای اینکار اینجا نیومدیم
ما اینجاییم تا هسته زندگی رو پیدا کنیم بیخیال شو ، خواهر
باید به نقشه بچسبیم - اگه پدرمون اینجا بود -
پدرمون مرده حد خودتو بدون
وگرنه بهت نشون میدم جایگاهت کجاست
به روش خودمون انجامش میدیم نه راه و رسم اونا
کافیه کوچیک ترین حرکتی کنید
تا گردن این بچه رو بشکنم
"اوه ، "فردی
!بیلی" ! نه"
بیلی" ! دنبالم نیا"
با این عصا میتونن قدرت هامونو ازمون بگیرن
!شرمنده
ببخشید ! معذرت میخوام ! فقط خودتو نجات بده - نه ! یا همه یا هیچکس ! هوای همو داریم -
چیکار میخواید بکنید ؟
نمیتونید از اینجا بیرون بیاید
نه
"فردی"
از شمال شهر تا جنوب و از ساحل غربی تا کناره شرقی
یه حصار ناشناخته که شبیه یه کره اس شهر رو فرا گرفته
هیچکس نمیتونه به شهر وارد بشه یا ازش خارج بشه
بعضی ها معتقدن این اتفاق جادویی ممکنه کار نخاله های فیلادلفیا باشه
پشمام - خفه ! میخوام بخوابم -
هیچ راه فراری از اینجا وجود نداره
خیلی خب ... فهمیدم
یه لحظه صبر کن
ریشت مثل "هاگرید" ه صداتم شبیه "بتمن" میکنی
تو همون جادوگره ای
! خودشی ! تو برگشتی ! خدای من بیلی" راجع بهت گفته بود"
بیلی" ؟" تو "بیلی بتسون" رو میشناسی ؟
آره ! "بیلی بتسون" ! من بهترین رفیقشم "فردی فریمن"
! بهم میگن کاپیتان همه کاره البته قبلا بودم ! اوضاع پیچیده اس
یعنی "بیلی" به تو قدرت های "شزم" رو داده ؟
آره ! بهم گفته بود تبدیل به خاکستر شدی ولی نشدی که
نه
توی اون لحظه دیگه نمیتونستم توی قلمروی خودم باشم
و باید بگم مرگ در برابر بودن توی این سلول و دونستن اینکه شکست خوردم یه اتفاق خیلی خوبه
!تازه با تو ! بیشترش بخاطر توئه
تو یکم از "بیلی" هم رو اعصاب تری ولی باشه مشکلی نیست
بیا از اینجا بریم - بیا از اینجا بریم" ! آره ! ریدن برات" -
اصلا شبیه من نگفتی !ولی باشه
اوضاع از این قراره
یه جادوگر پیر و غرغرو که اینجا خوابیده و یه مرد جوون که اطلاعاتش از جادو اندازه یه دایره المعارفه
عمرا اون سه تا خواهر بتونن اینجا نگهمون دارن
نگهبانای زندون باید تحت طلسم خواهرا باشن
چند تا طلسم بلدی ؟
لطفا دهنتو ببند
اجی مجی چطوره ؟ - اینی که میگی نمیدونم چیه -
خیلی خب ، بیا یه معجون درست کنیم
...یه معجون که بهمون قدرت غول هارو بده ... یا وایسا
تبدیلمون کن به گاز عین گوز از اینجا میریم بیرون
قدرت هامو دادم به یه مشت بچه احمق
"ما قراره اینجا بمیریم ، "فریبی
اسمم "فردی" بود ، "فریبی" دیگه چه سمیه ؟
برات آسون تر میشه
این دندونه ؟
یه دندون اینجا افتاده
قدرت کنترل عناصر
قدرت هرج و مرج
قدرت دسترسی
اینا یه سری نیروی بنیادیه نمیدونم چطوری قراره با همچین چیزی بجنگیم
بهت میگم چطوری باهاشون بجنگیم ...با حکمت
"سلیمان"
دقیقا
یه ... یه جلسه تشکیل میدیم
آره ! بهشون میگیم میخوایم مذاکره کنیم
اونا پیشنهاد میدن قدرت هامونو در ازای "فردی" بدیم
بعدش ... یکی از سه تا خواهرو گروگان میگیریم و ازش برای تبادل با "فردی" استفاده میکنیم
اگه این وسط قدرت هامونو بگیرن چی ؟
میگیری چی میگم ؟ هر جا که عصا رو نشونه گرفتن جا خالی میدیم
عین بازی جاخالی دادن با توپ
پسر ، همیشه سر این بازی میرینم
شاید "پدرو" بلد نباشه جاخالی بده ولی "پدرو" قهرمان میتونه
"پدرو" قهرمان هم توی جاخالی دادن ریده
خیلی خب ! گوش کنید تنها چیزی که میدونم اینه که ما پنج نفریم و اونا سه تا
پس به نظرم باید یه دعوت نامه کوچیک براشون بفرستیم
خیلی خب ، "استیو" میگه این کاغذ یه کاغذ جادوییه
روی کاغذه مینویسید و اسم کسی که میخواید بهش نامه بدید رو میگید
... و بعد کاغذه تبدیل میشه به ! اوه ، خدای من ! ایول
یه پرنده کاغذی و بعدم پرواز میکنه و میره سمت خدایان
چقدر بامزه - هی ، نیمه خدایان چی ؟ -
"اوه ، میدونی ... مثل "واندروومن
به نظرتون میشه به اونم یکی از این نامه های پرنده داد ؟
خیلی خب ، یکم بد موقع بود
هی ، "استیو" ! باید نامه رو برات دیکته کنم ؟
باید بکنم ! خیلی خب ! حله ... هرچی میگم بنویس
نامه ... نامه ... داریم نامه مینویسیم
اوه ، نه ، نه ، نه
داشتم بلند بلند فکر میکردم بخشی از نامه نبود ... پاکش کن
شاید بهتر باشه از ته دلت صحبت کنی
دختران "اطلس" عزیز
خشونت راهش نیست
بچه جون ! اگه باهام صادق باشی از جونت میگذرم
صداقت ! آره ... عجب انتخاب بامزه ایه
بقیه قهرمان ها هم مثل تو یه مشت بچه ان ؟
منظورتون از بچه چیه ؟ ...آخه من هر هفته ریش و سیبیلمو میزنم وگرنه
آره یا نه ؟
نه ! عمرا ! چون هیچکس اینقدر احمق نیست که این همه قدرت رو به یه مشت بچه بده
اسم هاشونو بهمون بگو - اسم قهرمان هارو ؟ -
آم ... "برد رایر" و "برک برایر" ... شنیدید ؟ (داره اسامی قلدرهای مدرسه رو که اذیتش میکردن میده)
دارید مینویسید ؟
نه ؟ میخواید خودم براتون بنویسم ؟ - داره دروغ میگه -
دروغ گفتن قدرت تو بود نه من
در ضمن "انتیا" فکر میکنه شما یه مشت احمق سلطه جویید
البته یکی از شما دو تا
احتمالا تو رو میگفت
نگهش دارید
دست نزن
چیکار میکنید ؟ قضیه چیه ؟ میخواد چیکار کنه ؟
قدرت هرج و مرج وارد ذهنت میشه و تو رو تحت کنترل میگیره
...آها ! ذهن من همین الآنشم پوکه پس
واقعا میخوام زور زدنت رو تماشا کنم
چون هیچکس تخمشو نداره که ببینه چی توی مغزم میگذره
اسم هاشونو بگو
لطفا ! نه ! نکن ! بس کن
خیلی بیشتر از اینا باید تلاش کنی
قوی تر از چیزیه که به نظر میرسه
!نه ! نکن
"...ب ب ب ب "بیلی بت
بس کن
این نامه از طرف قهرمانان اومده
دختران "اطلس" عزیز
خشونت راهش نیست
اوه ، عجب خفن شروعش کردم
"دمت گرم "دارلا
میخوایم باهاتون معامله کنیم
ما حاضریم از قدرت هامون دست بکشیم اگه "فردی" رو سالم بهمون برگردونید
وگرنه ... میشه داستان پنجه میمون "ایول "یوجین
استیو" ! سالم رو ته جمله بذار"
...حالا بنویس قربان شما
...نه ! بنویس دوست دار شما
نه ... فقط بنویسی قهرمانان بهتره
میخواید یه دور از اول بخونیم ؟
نه ! "استیو" اشتباه نمیکنه هرچی بگی رو مینویسه
عالیه ! حس خوبی نسبت به این نامه دارم منم همینطور
کسی میخواد فوتبال ببینیم ؟
کسی نظری داره ؟
این فوتبال چیه ؟
اسلحه اس ؟
خواهر ! نباید بیشتر از این شکنجه بشه خودت که شنیدی نامه چی گفت
بندازینش توی سیاه چال
صبر کن ! قهرمان میخواد معامله کنه
و ما هم میریم سر قرار ولی انسان ها قابل اعتماد نیستن
سیاه چال اسم بد یه جای خوبه ! نه ؟
نه ؟
آسیب دیدی ؟ - نه ! فقط به درد نخورم -
پسر ، باید از اونجا پاشی - برا چی ؟ -
... این همه ادای قهرمانا رو درمیاوردم تا
یادم بره به هیچ دردی نمیخورم
امان از ... احساسات
یه چی داره تکون میخوره - آره ! دارم میبینمش -
اون چیه دیگه ؟ - "نگهبان باغ "اطلس -
فرار کن - نمیتونم ! نمیتونم -
خوبی ؟ خوبی ؟
اصلا حس خوبی ندارم
این قدرت اژدهاست
از هر بخش بدنش ترس رو القا میکنه
این ترس هر انسانی رو فلج میکنه تا نتونه به باغی که نگهبانشه وارد شه
قدرتت قدرت دسترسی بود خیلی خفنه ! کم یابم هست
"انتیا" - باید برم -
راه برگشت به قلمروی شما دریه که وسط هزارتوئه
راست ، راست ، چپ و بعد هم راست رو ادامه بدید تا به مرکز هزارتو برسید
به این احتیاج پیدا میکنی - از کجا پیداش کردی ؟ -
یه زمانی تو از من دربرابر آدمای بد و قلدر قلمروت محافظت کردی
حالا هم من از تو محافظت میکنم
قهرمان
راستشو بگم واقعا به محافظتت احتیاجی نداشتم
قبل از اینکه وارد داستان بشی میخواستم اعضای بدن اون پسرا رو تجزیه کنم
ولی تو اینو نمیدونستی ... پس آدم شجاعی هستی
شجاع بودم چون میدونستم قدرت دارم
نه ! بزرگ ترین قدرت تو شخصیت خوبته
چقدر شما دو تا عشقید الهه جان ! کلی ازت ممنونیم
...ولی باید - باید برید ! خواهرام دیگه کاری باهاتون ندارن -
اولویت الآن خواهرام هسته زندگیه
هسته ؟ - درسته ! که پنهان شده و فقط من از جاش خبر دارم ! -
! زود باش "جف" ! سریع
منو صدا زدی "جف" ؟ ساقیتو عوض کن حاجی
اوه ، خدای من
هی ! جرقه جان
کی میخوای این وضع رو درست کنی ؟
اوه ، نه ، نگران نباشید ، جناب
یه نقشه دارم
واقعا ؟
این ساندویچا رو میگی ؟ نه ! اینا ساندویچا مهمن ! واسه یه ... جلسه ان
آره ، جون عمت
آقای قارچ و پنیر
پسر جدی به یه اسم نیاز دارم
مو سفیدتون رو فرستادید - من از بقیه بهتر بلدم خرخره دشمنمو بجوم -
اوه ، داشتی جدی میگفتی ! خیلی خب
خب ، ببین ! ماجرا از این قراره
یه مشت جادوگر اومدن قدرت شما رو دزدیدن که واقعا هم کارشون بد بوده ! کاملا متوجهم
ولی ... حس میکنم قضیه برای شما خیلی شخصی شده
و من حتی شما رو نمیشناسم ، خانم ! میگیری چی میگم ؟
اگه چند تا دزد شبونه به خونه شما حمله میکردن
،و هرچی که داشتید رو میدزدیدن میرفتی دنبالشون ! نمیرفتی ؟
و توی این مثال ، اینطور بگیم که اون دزدا هرچی پوله زمین گذاشتن
و همسایه شما پولا رو برداشته و نگهش داشته
نه ! فکر کن پول نیست ! خون پدرته آخرین نفس های مادرته
! قدرت تمامی خدایان جادوی تمامی قلمروی ما دزدیده شده
و حالا ، این جادو ، توی بدن شما جاریه و تو فکر میکنی شما لایق همچین قدرتی هستید ؟
"قضیه خیلی شخصیه ، "بیلی
شما خیلی ترسناکی ! فقط میخواستم بدونی
حضورت رو واقعا حس میکنم و خیلی هم خفنه
ولی امروز ، میخواستم راجع به سازش صحبت کنم
سازشی در کار نیست - سازشی در کار نیست" ! میدونستم اینو میگی" -
حکمت "سلیمان" رو دارم خیر سرم باهام در نیفت
فردی" رو بهمون پس بده" و این کره ی نیم دایره ای جادویی مزخرفو بکش پایین
و بعدشم ... میدونی ... ما مجبور نمیشیم ناکارت کنیم
داری نقش آدم بزرگا رو بازی میکنی ولی بلد نیستی درست ایفاش کنی
قدرت هاتو بده بهمون ، بچه جون همشون رو
"تو رهبر نیستی ، "بیلی
یه پسر بچه گمشده ای که فکر میکنه میتونه یه جنگجو باشه
خیلی خب ، شاید به اندازه تو تجربه نداشته باشم چون مثل تو فسیل نشدم
ولی منم یه سری تجربه ها داشتم که تو نداشتی
و بذار یه چیزیو بهت بگم
!همه چی ختم میشه به ... خانواده
! خانواده ؟ بچه ها ! سیگنال دادم تمرین کرده بودیما
خانواده منو یادت رفته بود ! مگه نه ، الهه جان ؟
نه انسان ، ولی تو خواهرای منو فراموش کرده بودی
!"پدرو"
داری وقتمو تلف میکنی ، بچه
!آره
انتظارشو نداشت اینطوری بشه ها چون نرفته بود چشم پزشکی
آه ، "دارلا" ! قضیه رو نمیدونی - بد متوجه شدی اونشب چخبر بوده -
تا حالا قدرت دو نفر از خانواده ات رو گرفتیم و الآن هم دو نفر دیگه دارن میمیرن
برای چی ؟ برای اینکه تو قهرمان بازی دربیاری ؟
مترجم : Sina Picaro
@DCMARVEL_EMPIRE @CINEMA_EMPIIRE
پدر من "اطلس" بوده
خدای استقامت و قدرت
تو قدرت هاشو داری ولی با این حال نمیتونی یه خدا باشی - عه ؟ بابات ابرسرعت هم داشته ؟ -
!نوچ
خوبید ؟
خوش گذشت ! بیاید بریم
زود باشید بچه ها بدوید ! سریع
زود باشید بچه ها بدوید ! سریع
فکر میکردی سر از دستشوییه در میاری ، نه ؟
البته من هنوزم دارم بوی دستشویی رو حس میکنم
آره ، منم ... عجیبه ! نه ؟ قشنگ بوی عن و گوه میاد ! بیخیال
به صخره ابدیت خوش اومدی
فقط قهرمانا میتونن از هر دری که میخوان به اینجا وارد بشن
یکی از توانایی هایه که ما داریم ولی خواهرات ندارن
بچه ها ! ماموریت کاملا موفقیت آمیز بود
خیلی خب ، یه بخش بزرگش موفقیت آمیز بود - گفتم که جاخالی دادنم ریده -
"آره ، گفته بودی ، حالا بیخیال "پدرو هرکدوم از ما نقطه ضعف هایی داریم
میدونی ؟ و نقطه ضعف ایشون عقل نداشتنه حالا میرسیم به معامله اصلی
فردی" و عصا در برابر آزادیت"
و اون حصارو هم بکش پایین - آره ، حصارو بکش پایین -
چون شهری که دارید توش شاخ بازی درمیارید صاحاب داره
خوب گفتی ، پسر - ...آره ، اولش که گفتم یکم به دل ننشست ولی -
دختران "کون لس" عزیز
عمرا بتونم بیخیالش شم بین کون و لس یه خط تیره بذار که بفهمن چی گفتیم
"بچه ها ، به نظرتون وسط نامه نوشتن "استیو گرامر و این چیزاشم چک میکنه ؟
پس ... برادر در ازای خواهر ، نه ؟
نظرتون چیه ؟
در ضمن ، چطوری باهم خواهرید ؟
آخه فاصله سنی شما خیلی زیاده
و واقعا هم ناراحت کننده اس دروغ نمیگم
با اینکه ازت خوشم نمیاد ولی به نظرم همه حق و حقوقی دارن
البته بهت توت فرنگی نمیدما فقط آب نبات زرد گیرت میاد
فرار کرده
صبر کن ! چی ؟
میدونستم خیلی راحت گیرش انداختیم از عمد میخواست دستگیر بشه
ای بابا ! کجا میخواد بره آخه ؟
خیلی خب اوضاع خیط تر از قبل شد
آره ! تا فیها خالدون گم شدیم دستت درد نکنه ، الاغ
گم نشدیم من اینجا رو میشناسم
،نمیدونم والا ! نه طلسمی داری نه دم و دستگاه جادویی خاصی دستته
...حتی هیچی راجع به جادو نمیدونی ! فقط
!الحق که جادوگری
ممنون - حالا هرچی -
حالا میشه گفت دوست دخترت قابل اعتماده
خیلی خب ، بیا بریم ؟ - صبر کن ! مگه ندیدی چی دستش بود ؟ -
دستش سیب بود دیگه ! چشه مگه ؟ اینقدر مهم نیست که
اون سیبی بود که از درخت زندگی چیده شده
درخت زندگی ؟ آه ... یعنی باید یه جای امن میذاشتیمش ؟
"بیلی" - بیلی" ، خدای من" -
کجا میری حالا ؟
نوچ اینجا نیست
نه ، نه ، نه عمرا ! عمرا اینجا باشه
هی ، "بیلی" ! میتونی اون یکی رو بیخیال شی یه هزارتوئه که به هیچی ختم نمیشه
مثل یه هزارتوی یونان باستان ؟
بچه ها ! بو از همین طرفه
"هسپرا"
تموم شد ، خواهرای من
حالا میتونیم هسته رو بکاریم و قلمروی خودمونو بازسازی کنیم
یا روی قلمروی انسان ها بکاریمش
اینطوری دنیاشون نابود میشه
دقیقا همونطوری که اونا دنیای مارو نابود کردن
نه ، این چیزی نیست که توافق کردیم
من باید برم نه تو
ببین ! میدونم چی میخوای بگی یه بچه با عصا قرار نیست بتونه قایمکی چیزی رو بدزده
ولی داستان از این قراره که زانوهات وقتی راه میری صدای خرد شدن میده
دیدی ؟
هی ! چی صدام زدی ؟ - "فردی" -
"فردی فریمن"
خودشه عالی گفتی
اونطرف میبینمت
اگه درخت زندگی رو اونجا بکاریم
...دنیاشون پر میشه از یه مشت - هیولا ؟ -
انسان ها هم هیولان
حالا هم بهترین کار اینه که ما هیولاهامونو به دنیای اونا ببریم
و همون بلایی رو سرشون بیاریم که اونا به سر ما اوردن
انسان ها موجودات بدی هستن حتی به خودشونم رحم نمیکنن
همشون نه - همشون -
...خواهر ، میدونم عصبانی هستی ولی
اونا به خدایانشون دعا میکنن دعا میکنن تا صلح و قانون همه جارو بگیره
ولی توی واقعیت خلافشو انجام میدن
انتیا" ، ازت میخوام تا سیب رو برداری" و توی قلمروی خودمون خاکش کنی
سلام - لوسش کردی -
هسپرا" ! "انتیا" بهمون خیانت کرده"
همین الآن کارشو تموم کن
!نه
بکشش
اون دیگه چیه ؟ - سوال خوبی بود ! خودمون هم نمیدونیم -
ولی ازش خوشت اومد
!"بیلی"
عصات
!"شزم"
آره - نه -
پس کلی حرف داریم که باید بزنیم
کالیپسو" ! عصا رو بده به من"
تو لایق به دست گرفتنش نیستی - لیاقتم از تو بیشتره -
تو اونا رو توی چنگ خودت داشتی با این حال هیچ کاری نکردی
هدف اصلی ما انتقام پدرمونه
هرکی اینجاست ضعیف شده
لیدن" ! ای خورنده دنیاها"
از سیاه چال برخیز
!"ویکتور"
ویکتور" ، بیدار شو"
اوه خدای من ، خدای من
بابا ! باید بریم باید بزنیم به چاک
زود باشید - خیلی خب، صبر کنید ، میدونم چطوری به نظر میاد -
الکی گفتم ! بخدا نمیدونم چطوری به نظر میاد فقط نترسید
آروم باشید - بیخیال ! ماییم -
نترسید ! منو ببینید ! "بیلی" هستم ! باشه ؟
"اونم "یوجین" ه ، اونم "فردی اونم "دارلا" ! اونم که مشخصه "مری"ـه
اونم "پدرو" ! "پدرو" عادی
بچه ها ! وقت راز نگه داشتن نیست باید حقیقت رو بهشون بگیم
ما ابرقهرمانیم - من همجنس بازم -
آره ، همه میدونیم
جدی ؟ - آره -
آره
منم جادوگرم
آره ، اینم جادوگره
خیلی خب ، باید بریم زود باشید
شما نخاله های فیلادلفیایید ؟
نمیخوام اون اسمی که گذاشتن رو قبول کنم ولی آره ، خودمونیم ! باید بریم ! اژدها الآن میاد
اژدها ؟
خوبی ؟ خوبه
میدونم اتفاقات خیلی یهویی افتاد ولی قول میدم بعدا همشو توضیح میدیم
چیو ؟ اینکه بچه هامون یه مشت ابرقهرماننکه دارن
با چند تا خدای یونانی میجنگن و اژدهاشون خونه ای که خریدیمو نابود کرده ؟
آره ، خودشه
صبر کن ، خونه رو خریدید ؟ - آره -
!فرار کنید
اوه ، نه
سرتونو بدزدید
خیلی خب ، کافیه
!"فردی"
هی ، اینو میخواستی دیگه ؟ نه ؟
خوبیم ! خوبیم ! جامون امنه ! بیاید بریم ! بریم
!"مری"
هی ، حالت خوبه ؟ - آره ، خوبم -
خیلی خب
اژدها کجا رفت ؟
جای خوبی برای ساخته شدن باغه
میدونید ، فکر نمیکردم یه روز راجع به یه اژدها اینو بگم ولی اژدها کمترین مشکلیه که الآن داریم
دنیا از این اتفاق جون سالم به در نمیبره - "غیب گفتی ، "مرلین -
حق با اونه
!"ان"
حالت خوبه ؟ صدمه دیدی ؟ - خوبم ! چیزیم نیست -
اون درخت ... واقعا زیباست
پر از صلحه برای این قلمرو نیست
بخاطر کسی که اونو کاشته تبدیل به یه چیز نفرت انگیز شده
این دختره طرف کیه ؟
دارم سعی میکنم "هسپرا" رو سر عقل بیارم
فقط اونه که میتونه جلوی خواهرمون وایسه
یا جلوی خواهرمون رو میگیرم و یا تو این راه میمیرم
بمیری ؟ نه ! مطمئنم یه راهی پیدا میشه ! نمیشه بمیری که - اوه ، "فردی" عزیزم ... اگه نیاز باشه من برای مرگ آماده ام -
خیلی وقته زنده ام - خیلی وقته زنده ای ؟ چی میگی ؟ -
من و تو هم سنیم ... جفتمون بچه ایم
من بیشتر از شش هزار سالمه
خیلی خوب موندی
با توجه به سنش کار درستی نیستا - آره -
نمیشه بذاریم بمیره ها ! بهم گفت عزیزم باید یه فکری کنیم
قدرت هامو پس بگیر
"نه ، "بیلی - نه ، نه ، هی ، قدرت هامو پس بگیر -
خودت به من دادیشون میتونی پسشون بگیری ، مگه نه ؟
من دیگه قهرمان نیستم تویی
تو فکر میکنی من میدونم چطوری اوضاع رو درست کنم ولی واقعا نمیدونم
خیلی خب ؟ من حتی نمیدونستم اون خواهران یونانی کی بودن
مجبور شدم توی گوگل دنبالشون بگردم ولی تو میدونستی کین ! یعنی میدونی باید چیکار کنیم
و حق با تو بود قهرمان اشتباهی رو انتخاب کردی ، مرد
واسه همینه که من نمیخوام اینو ادامه بدم چون بدون خانواده ام هیچی نیستم
و راستش اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم
نه ، تو اندازه پشه هم توی مغزت نیست
و ته دلت دقیقا میدونی باید چیکار کنی
من یه قرن دنبال یه قهرمان لایق بودم
و هیچکس لایق چیزی نبود که با خواهران و برادرانم داشتم
ولی وقتی خواستی قدرتت رو با خانواده ات به اشتراک بذاری
شک به دلت راه نداد
برای تو هرکسی میتونه لایق باشه اگه فرصتش رو داشته باشه
حالا برو برای خانواده ات بجنگ
برای دنیات بجنگ
موقع انتخابت کار درستی انجام دادم
بیلی" ؟ چیکار کنیم ، پسر ؟" - ...کاری که همیشه میکنیم ... دنیای تخم -
شخمی رو نجات میدیم
من میرم عصا رو گیر بیارم ازتون میخوام تا با اژدها سر و کله میزنم
اون موجودات رو از زمین فوتبال دور کنید ، باشه ؟
"صبر کن ، صبر کن ، "بیلی
میتونم قبل از اینکه بری ببینمت ؟
این نسخه رو نمیگم خود واقعیت رو میگم
بیلی" خودمو"
!"شزم"
واسه همین هی رعد و برق به خونه میزنه ؟
قول میدم بعد از این ماجرا ... اگه اژدها نخورتم
مجبورتون نکنم منو نگه دارید ، باشه ؟
چی ؟
میدونم دارم به سن قانونی میرسم
بیلی" ! پسر شجاع و عزیز من"
به سن قانونی هم برسی خونه تو پیش ماست
تا همیشه
حالا یه لطفی بهم بکن و اینو از ته قلبم میگم
برو دهنشونو سرویس کن
باشه ؟
دوستت دارم ، مامان
منم
!"شزم"
طول میکشه تا بهش عادت کنیم
همگی پیش به سوی ماشین جنگ - ماشین جنگ ؟ -
گفتم روش یه اسمی گذاشته باشم
نمیبینی داری چه بلایی سر این مردم میاری ؟
میبینم ، و هرچی که میبینم عادلانه اس
هسپرا" ، یه نگاه به درخت بنداز" نورش اینجا غیرطبیعیه
ما قسم خورده بودیم قلمروی خودمونو بازسازی کنیم نه اینکه دنیای دیگه ای رو نابود کنیم
بالاخره خدایی پیدا شده تا به دعاهاشون جواب بده
اونا جایگاه خودشونو نمیدونستن واسه همین من دارم بهشون نشونش میدم
تو داری شبیه به عمو "هیدیز" رفتار میکنی "هیدیز : خدای دنیای مردگان"
نه ، همین الان تمومش میکنم
!"هسپرا"
نه
!"هسپرا"
اگه احساساتت پیش انسان ها جریان داره
پس ... "ان" ... شاید بهتر باشه تو هم یه انسان بشی
یکیشونو زدیم ولی ماشین نمیتونه خیلیشونو زیر بگیره
هی ، "استیو" ! هیولاها از چی میترسن ؟
منظورت شیره ؟ - اسب های تک شاخ -
جدی ؟ من عاشق اسب تک شاخم - ولی اسب تک شاخ عاشق تو نیست -
رفقا ! اسب تک شاخ واقعیت نداره
چی ؟
خدای من - مثل اینکه دیگه اونقدرم دور از ذهن نیست -
اسب های تک شاخ ترسناک ترین موجودات این قلمرو هستن
خشن و بی رحمن ، نه مثل اسب های بامزه ای که توی کتاب قصه های شمان
یه زمانی به انسان ها حکومت میکردن
چیزی هست که دوست داشته باشن ؟
غارهای تاریک شهد خدایان
شهد ! یه جور غذا برای خدایان بوده خیلی شیرین بوده ! عین عسل
یه فکری به سرم زد بزن بریم
بچه ها ! تا اونجایی که میتونید این مردمو به یه جای امن ببرید
بچه ها ؟
زود باشید بیاید بریم
جادوگر ؟
منم باهاشون میرم
!"فردی"
!"ان"
!"ان"
!"ان"
من ... واقعا نمیدونم الآن چطوری مادری کنم
"هی ، "کالیسی
هووو ! واقعا دلم خنک شد
برای تو چی ؟
موفق باشی ، جرقه زن
!تو بهترینی ، کاپیتان مارول (بازیگر نقش شزم در سریال قدیمی این شخصیت)
آره ، برو جرقه جان
اوه ، چخبرا داداش ؟
کار از جرقه گذشته دیگه ولی داریم روی چند تا اسم خفن کار میکنیم
فکر میکنی شکست ناپذیری ولی نه ... تو هم از جادویی
جادو میتونه جادو رو از بین ببره
آره ، جادو جادو رو از بین میبره خودمون میدونیم ، خانم خانما
تعجب کردم چون تا حالا ندیده بودم لباسم اینطوری آتیش بگیره
در ضمن ، هیچکس حق نداره با شنل من ور بره
چطور بود ؟
من خواهر خائن خودمو شکست دادم
اون یه خدا بود
فکر کردی نمیتونم تو رو نابود کنم ؟
عصا همشو جذب میکنه
مثل یه باتری
درسته فرار کن
این فکر افتضاحه نمیدونی با چه موجودات وحشی و خطرناکی طرفی
اوه ، نه
سلام - نه -
چیزی نیست بیا بیرون
چیزی نیست دختر خوب
شکلات رنگین کمونی بخور
خوبه ، نه ؟ نزدیک ترین چیز به شهده
دختر خوب
بازم آب نبات میخوایم
...رنگین کمون میقولید ، مادرجن
نه ، نه ، نه ، نه ، خانم خانم ! نباید بمیری
زود باش ، "بیلی" ، زود باش
از قدرت درمانیت استفاده کن ! قدرت درمانی قدرت زنده کردن مرده ها
برید کنار
پشمام ! یه بار دیگه ! یه بار دیگه
برید کنار - ولم کن! بذار با آرامش به دنیای زیرین سفر کنم -
اوه ، خانم ، گوش کن گوش کن ببین چی میگم ، باشه ؟
من نمیخوام کسی بمیره نه خانواده ام ، نه "انتیا" ، نه کس دیگه ای
میتونیم همه رو نجات بدیم اشکالی نداره اگه درختو نابود کنم ، نه ؟
فکر کنم میتونم درخت و اژدها رو باهم نابود کنم
قدرت های "لیدن" خیلی بیشتر از ایناس
نه اگه بتونم عصا رو با صاعقه بیش از حد توانش شارژ کنم - مثل یه بمب ؟ -
برای کشتن اژدها کافیه
حتی بیشتر
با اینکار هر چیزی که توی حصار گنبدی شکله رو نابود میکنی
پس فقط یه درخواست دیگه ازت دارم
!"ان"
!"ان"
!"ان"
!"ان"
!"ان"
لیدن" ، خائن رو بکش"
غیر ممکنه کارشو تموم کن
از دستش دادم دیگه قدرتی ندارم
یه خدا بدون قدرت هاش چه ارزشی داره ؟
بزرگ ترین قدرت تو شخصیت خوبته
خودت اینو بهم یاد دادی
!بکششون
به عنوان یه اژدها خیلی باید ناامید کننده باشه
با اینکه اینقدر خفنی و پرواز میکنی و آتیش میزنی
بدنت از چوب درست شده که به نظرم جدا خیلی نقطه ضعف بدیه
فردی" ! "انتیا" ! نکنید"
گولت زد - خانم خانما ! واقعا هوشمندانه بود -
و همشم کار خودم بود
عصا رو میخوای ؟ بیا بگیرش
"زود باش ، "هسپرا
"زود باش ، "هسپرا
همین حالا ، زود باش
نه ! نه ، نه
حصار رو بردار - ،تا وقتی نفس میکشم -
حصار هم سر جاش میمونه
تا وقتی اون دنیا ببینمت ، خواهر
!"بیلی"
از اونجا بیا بیرون - نمیتونم -
باید تمومش کنم
بیلی" ! چیکار میکنی ؟" تو نباید اونجا باشی
چرا ، هستم
قبلا فکر میکردم نمیتونم کاری رو درست انجام بدم و لایق قدرت هایی که دارم نیستم
ولی یه کاری هست که میتونم بکنم
نه
میتونم همتونو نجات بدم
ولی قانون همه یا هیچکس بود
آره همه خانواده ام نجات پیدا میکنن و هیچکس آسیب نمیبینه
فردی" ! من هیچوقت خانواده ای نداشتم" خودتم اینو میدونی
هرکسی که برام مهم بوده تهش تنهام گذاشته مامانم ، بابام ، همه
پس وقتی شما رو پیدا کردم ، سفت بهتون چسبیدم و حس میکنم خیلی بهتون فشار اوردم
نه
پس میذارم کار خودتونو بکنید
وقتشه که پرواز کنی
تو چی ؟
من بچه کاپیتان همه کاره ام
هیچوقت فراموش نکن
همین حالا تمومش میکنیم - آره ، حق گفتی -
از پسش برمیاد ! از پسش برمیاد - "بیلی" -
بمیر
!"شزم"
"بیلی"
یه خدای واقعی ... بالاخره
انجامش داد
باید بریم
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
کجایی؟
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی"
پاشو ! انجامش دادی
خیلی خب ، الآن باید پاشی الان وقتیه که باید پاشی و بخندی و بگی شوخی کردی
دستم انداختی
رفیق ! شوخی بسه دیگه
"بیلی"
"بیلی"
"بیلی" زود باش
"فردی"
چیکار کردی ؟
"بیلی" - اینجاست -
عزیزم
ما یه تیمیم تیم
"بیلی"
اوه ، عزیزم ، نه
نه
اون یه قهرمان بود
هم یه قهرمان بود و هم یه خدا
و باید مثل یه خدا به خاک سپرده بشه
ممکنه یه روزی برگرده ؟
عصا خالی از جادو شده
فقط یه خدا میتونه قدرتشو برگردونه
و دیگه خدایی نمونده
هنوز یکی هست
زامبی
هی ! چه مرگتونه ؟ خاکم کردید ؟
همش دو دقیقه مرده بودم
"بیلی"
دلم براتون تنگ شده بود
شرمنده ، شرمنده ، ندیده بودمتون
داشتم ... چیزه ... مرده بودم دیگه
پس ... نامه پرنده ام خدمت رسید ؟
اوه ، چیزه
فکر کنم یه چیزی لای دندوناته
عنکبوت بود شرمنده ! خیلی حال به هم زنه
عنکبوت بود شرمنده ! خیلی حال به هم زنه
آره ، هست ولی کاری که کردی فوق العاده بود
فداکاریت تو این دنیا رو به زندگی برگردوندی
شاید این دفعه خدایان و انسان ها یاد بگیرن که در آرامش زندگی کنن
از قدرت "زئوس" هوشمندانه استفاده کن
"خوب باشی ، "بیلی بتسون
هی ، میدونی ... چون قدرت های پدرت توی بدن منه
دلیل بر این نیست که ما فامیل باشیم
...منم تا پنج ماه دیگه 18 سالم میشه ، پس
بچسب به نجات دنیا ، بچه جون
آره ، میدونی ... باشه ایول ! میبینمت
جرا پسرا از خانمای بزرگتر خوششون میاد ؟
هی ، کی میخواد قدرت هاشو پس بگیره ؟
میتونیم همچین کاری کنیم دیگه ؟ نه ؟
صد در صد
خیلی خب ، برو بریم
باید خونه رو هم بازسازی کنیم میتونیم دیگه ؟
شام آماده اس
داریم میایم
مرسی که دارید کمک میکنید
انتیا" ! فکر کردی که میخوای با اون قلمروی خدایان چیکار کنی ؟"
خب ، تصمیم گرفتم یکم فاصله بگیرم تا همه چی خوب شه و وقتمو با دوست پسرم بگذرونم
یکمم از دنیای شما چیزی یاد بگیرم شاید بتونیم از هم چیزای جدیدی یاد بگیریم
اولین قانون حکمت اینه که همیشه جا برای یادگیری بیشتر هست
دارم یاد میگیرم
من جواب میدم
بچه ها
بچه ها
جادوگره
خدای من
ببینید چه شکلی شده
چقدر عوض شدی - فازت چیه ؟ -
عالی شدی
توی محله بودم و قبل از اینکه برم ، گفتم بیام و تشکر کنم
شرمنده ، زنگ در خراب شده در واقع همه چی هنوز خرابه
همه چی هم نه
پس فقط چون تو محله بودی نیومدی
خیلی خب ، اومدم دنبال عصا
بهتره از این به بعد پیش من باشه
در ضمن میخواستم برای آخرین بار ببینمتون
قبل از اینکه تبدیل به خاکستر بشم
صبر کن ، چی ؟ - نه -
داشتم شوخی میکردم تاکسی منتظرمه
در ضمن ، خیلی وقته توی صخره ها و زندان ها گرفتار بودم
وقتشه دنیاتون رو ببینم
و گشتن توی دنیاتون یه افتخار و نعمت بزرگه
همچین جادوگر بدی هم نیستی - "ممنون ، "جف -
هیچوقت یاد نمیگیری
در ضمن
اسم ابرقهرمانی من چیه ؟
اسمت ... هست
"شزم"
البته
هنوزم فکر میکنم اسم بهتر گیرمون میاد
@DCMARVEL_EMPIRE @CINEMA_EMPIIRE
مترجم : Sina Picaro
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.