Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
جان ویک بخش 4 مترجم : t.me/levilily
من راه سرزمین بلا هستم
من راه درد بی پایان هستم
من راه رفتن بین گمراهانم
هیچکس قبل من آفریده نشده
غیر از موجودات ابدی
من تا ابد وجود دارم
پسشمایی که به اینجا وارد میشین از آرزوهاتون دست بکشین
چون در حضور
یه پادشاه بزرگ هستین
آماده ای جان؟
آره
آقای ویک
چرا تشریف آوردین؟
حکومتم
آزادیم
حکومتت مثل قبل من تموم شده
اگه فکر کردی با کشتنم میتونی بهش خاتمه بدی
سخت در اشتباهی
تغییر ماهیتت بیشتر از مرگ من نتیجه رو تغییر میده
هیچکدوممون نمیتونه ماهیتشو تغییر بده
هیچکس هم نمیتونه از دست مجلس اعلی فرار کنه
و تنها راه رهایی یا آرامش جان ویک
الان یا هروقت دیگه ای
مرگه
میدونم
میترسم این همه راهو
بیخودی اومده باشی
آره
نه واقعا
مدیر لطفا
فرستاده شما رو میخوان قربان
احتمالا اشتباهی پیش اومده
هیچ اشتباهی در کار نیست
به دستور مارکیز وینسنت بیست د گرامونت
این هتل محکوم شده
یه ساعت وقت داری
منتظرت هستن
درسته قربان؟
این لایحه توسط مجلس اعلی دوازدهم تصویب شده
به مارکی ها قدرت یه امپراتورو میبخشه
که یعنی الان اون یه قاضی تو هیئت ژوریه و
هتلو تخلیه کنین
آخرین کلمات مارک ند کلی وقتی طناب دار دور گردنش سفت میشد
زندگی همینه
زندگی همینه، میتونی قبول واقعیتو تصور کنی؟
امروز روز مرگتون نیست
مطمئنم
تو ایمان راسخ داوودی داری رفیق
ولی نباید اینجا باشی
زیاد جالب نیست
زندگی همینه قربان
پدرم همیشه میگفت
روشی که باهاش یه کار انجام میدیم
روشیه که باهاش همه کار میکنیم
بهش میگم قاعده اول و آخر زندگی
به قواعد ایمان دارین
آقای مدیر؟
آره، ایمان دارم
عواقب کار چی؟
حتما
به فرصت های دوباره هم ایمان دارم
دقیقا اینجا اختلاف داریم
من و شما
فرصتهای دوباره
پناهگاه بازنده هاست
بعضی اعضای مجلس اعلی میگن
این فاجعه ها
در نیویورک
تو این شهر شر به پا میکنه
تو اینشهر لعنتی زیادی آسون گزفتیم
حالا ببین به کجا رسیدیم
بهش شلیک کردم
ولی هنوز زنده ست
و هرچیزی سر راهشو آلوده میکنه
با تمام احترام جناب مارکی، هتل من
هتلت؟
خواهش میکنم قربان
بفرمایین
هتل کنتیننتال و مدیریتش
به تمام کارمندای تحت نظارت مجلس اعلی یاد آوری میکنه
که هیچ کدوممون از قواعد مستثنی نیستیم
ولی حالا ما رو ببین
قربان، آقای ویک
بخاطر جان ویک اینجا جمع نشدیم
بلکه به سادگی مواجهه با شکست شماست جناب مدیر
شن توی اون ساعت شنی صبر باقیمونده مو پژواک میکنه
دیگه هتل کونتیننتال نیویورکی نداری
تو دیگه هیچکس نیستی
طرد شدی
و اینطوری پیش بره
دیگه به خدمات ناظر احتیاج نداری
باعث افتخار بود
رفیق
باید من میبودم
آره
ولی تو نیستی
تا حالا از خودت دلیلشو پرسیدی؟
شاید یکیمون از این بحث فایده ای برد
کینو خبر کن
واست یه اسم دارم
با تمام احترام
من بازنشسته م
تمام شد. دیگه بسمه
باهات مخالفم
نه واسه تو کاری میکنم
نه مجلس اعلی
تو کسی نیستی که تصمیم میگیره
فکر کنم باید یکی دیگه رو پیدا کنی
امروز
خیلی نزدیک بودی
خیلی نزدیک
تو اونو تو خطر میندازی
شروطو میدونم
ویک
فکر کنم دستیار سابقته
بود
دوستمم بود
قرارداد با مجلس اعلی تغییر نکرده
بهت اسم میدیم
یه زندگی بهمون میبخشی
وگرنه
یدونه میگیریم
خدمت میکنم
خدمت میکنم
عالیه
فکر کنم یه روش فرضی داری، درسته؟
هنوزم جان ویک رفیقایی تو این دنیا داره
و با زندگیش بهشون اعتماد داره
عالیه
کنتیننتال اوساکا
به کانتیننتال اوزاکا خوش اومدین چطور میتونم کمکتون کنم؟
یه اتاق میخواستم
فکر کنم اینجا ورود حیوانات ممنوعه
این حیوون حمایت عاطفیه- حیوون حمایت؟-
برعکسه. من حمایتش میکنم
اینطور نیست؟
باید تو اتاقتون بمونه
از اقامتتون لذت ببرین
قرارداد باز جان ویک، 18 میلیون دلار
بدک نیست
اصلا بد نیست
یه سگ تو لابیه
حیوون حمایت عاطفیه
حتما همینطوره
جدول کاری فردا
آقای سوزوکی ساعت 11 صبح، خاندان تاراسوف میخوان شما رو ببینن
ساعت 8 چیه؟
شام با دخترتون
گفتن از کار زیادتون نگران هستن
چیکار کردم که همچین دختر مهربونی نصیبم شده؟
فکر کنم کارای خوبی بوده
واقعا
مهمونامون چطورن؟
بعضی اعضای کلاب طلاییمون نگرانن
همیشه یه چیزی هست
امروز تو نیویورک
و ناظرم؟
اون نگرانه
شاید باید واستون یه حیوون حمایت عاطفی بگیریم
باید نگران بشیم؟
به مجلس اعلی توهین نکردیم
اگه ارتباطتتون با آقای ویک برملا بشه، مجلس اعلی وارد میشه
و
با کمال احترام ازش استقبال میکنیم
هرجا بره با خودش مرگ به بار میاره
راجب مردی که خیلی
قبل از وجود تو میشناسمش حرف نزن
ببخشید بابا
اکیرا
لطفا به دخترم بگو مشتاق شام خوردن باهاشم
نذارین کسی از اینجا عبور کنه
فکر کنم دیگه احساس آرامش داشته باشی
واضحه که نه
کشتن رئیس کار اشتباهی بود رفیق
جوابشون نابودی هتل کانتیننتال نیویورک بود
دخترم فکر میکنه دفعه بعد نوبت هتل ماست
وینستون؟
هنوز زنده س
ولی ناظرشو کشتن
واسه اثبات قصدشون
تا حالا فکر کردی این کجا تموم میشه؟
مجلس اعلی هیچوقت متوقف نمیشه
خودت اینو میدونی
اونا زندگی میگیرن
و فقط مرگ میبخشن
کوجی
همش واست دردسر درست میکنم
ببخشید
ارزش دوستی تو سختی معلوم میشه
مجلس اعلی، مارکی ها
مقدار 22 میلیون دلار
مجلس اعلی
به کانتیننتال اوزاکا خوش اومدین چطور میتونم کمکتون کنم؟
مدیر
خواهش میکنم
حتما
لطفا استراحت کنین
همه رو مخفیانه خارج کنین
عواقب این مرگ
همشونو میکشم
مطمئنم سعیتو میکنی
ولی هیچکسی حتی تو نمیتونه همه رو بکشه
میخوای بمیری؟
این انتخاب خودته
مرگ آسوده بعد یه زندگی متواضعانه به دست میاد
بهترین اتفاقات زندگیمون خیلی وقت پیش تموم شده رفیق
بابا، مجلس اعلی
اینجا چیکار میکنه؟
آقای ویک مهمون ماست
ولی بابا
باهاشون حرف میزنم اونا نمیدونن اینجایی
خواهش میکنم بابا- با آقای ویک بمون-
مهمونا از راه رسیدن آماده خوش آمدگویی باشین
بله قربان
آقایون به کانتیننتال اوزاکا خوش اومدین
چطور میتونم کمکتون کنم؟
مجلس اعلی فکر میکنه این موسسه خدماتشو
به یه شخص طرد شده تقدیم میکنه
این تهمت بزرگیه
مجبوریم هتلتونو بازرسی کنیم
حتما
ولی همونطور که خوب میدونی
نمیتونین هیچ کاری تو حوزه کانتیننتال انجام بدین
پس
باید ازتون بخوام اسلحه تونو تحویل بدین
ما نماینده های مارکی ها هستیم
منم نماینده اوزاکام
اسلحه، لطفا
اون اشتباهی که اون احمق تو نیویورک مرتکب شد انجام نده
احمقا حرف میزنن، ترسوها ساکت میشن
علما گوش میدن
تو کدوم یکی هستی؟
سلام
دوست قدیمی
بعد این همه سال از دیدنت خوشحالم
الان باهاشونی؟- نه-
نه
دخترت
میا؟
اون زنده س
دخترت اکیرا چطور؟
اون حالش خوبه
خوشحالم اینو میشنوم
میدونی
مجبور نیستیم با خونریزی تمومش کنیم
پس برو
هیچ کس با مجلس اعلی در نمیوفته یادمه قبلا متوجه شدی
یادمه قبلا معنی برادری رو میدونستی
کافیه
به دستور مارکی د گرامونت
قداست این هتل لغو میشه
برو کنار
اینکارو نکن کوجی
متاسفم
همشونو بکشین
برو
عقب نشینی کنین
از هتل محافظت کنین
و ویک رو پیدا کنین
حق نداری اینجا باشی
اگه پیدات کنن، مجلس اعلی منو و بابامو نابود میکنن
همه بهای تسلیم نشدنتو میپردازن
نباید میومدی
هتل تحت حمله س
مسلحی؟
بریم
باهاشون مقابله کنین
هی کور
کارتو بکن
اکیرا
میتونی بلند شی؟
برگرد همون جایی که بودی مترجم : t.me/levilily
برو ایستگاه اومیدا- میمونم-
به لطفم توهین نکن
جان، بهم یه لطفی کن
تا میتونی بیشترشونو بکش
حتما
جان
کین
بهت اسممو دادن
آره
ببخشید
منم همینطور
باید دور میموندی
بخاطر هممون
سعی کردم
واقعا؟
بریم جان
اینو تمومش کنیم
آره
به نظر فکر خوبی میاد
یه قرارداد بستی
مثل خودت جان
خانواده؟
خانواده
جان مردی؟
جان
کین
اسم، جان ویک
قرارداد بازه
جایزه 20 میلیون دلاره
جان ویک، طرد شده
بالا رفتن قیمت قرارداد جان ویک به 20 میلیون
بالا رفتن قیمت قرارداد 20 میلیون دلار
گندش بزنن جان
چه فاجعه ای به بار آوردی
تو رو نمیشناسم
ولی من چرا
دنبال کننده ای؟
قیمت پاداش چقدره؟
زیاد نیست
ولی الان زیاد میشه
مواظب خودت باش جانی
چون دیگه با همیم
بس کن کوجی
جای جان رو بهم بگو و از اینجا برو
برو
برو یه جای دور
میدونی که اینکارو نمیکنم
زخمی شدی؟
تو هیچ بدهی ای به جان ویک نداری
هیچ نشونه ای روت نداره
شاید ابهتتو از دست دادی
که فکر میکنی تنها بدهیامون
توی نشونه هاست
بیخیال
نمیخوام اینکارو بکنم
بابا
منو نگاه کن
حتی یه کورم میفهمه باختی
کین
واسه دیدن مسیر درست نیازی به چشات نداری
از دخترت مراقبت کن
و این
کاریه که میکنم
اینکارو نکن
برو
منتظرت میمونم
اون کی بود
اون یه دوست بود
بابام بخاطر تو مرد
بخاطر کاری که کردی
یا تو میکشیش
یا من
میفهمم
خداحافظ
آقای ویک
از اینکه اومدین ممنونیم
حالا که بی خانمانیم باید بهمدیگه کمک کنیم، درسته؟
باید باهاش حرف بزنم
آخرین باری که باهاش حرف زدی
با گلوله از پشت بوم انداختیش
چاره دیگه ای نداشتم
اونا ارباب بازی بودن
نه؟
کی تفنگو نگه داشت؟
باید جانو از چیزی که در انتظارشه خبر کنیم
نمیشه مارکی ها رو کنترل کرد حالا که مجلس اعلی بهشون تمام صلاحیتو بخشیده
عزیزم، نگرانیت خیلی موثره
ولی راستشو بگو
چرا اون فرانسوی اجازه داد زنده بمونی؟
اگه مردی رو بکشی شهیدش میکنی
ولی اگه زندش بذاری
دنیا اونو ترسو یا خائن قلمداد میکنه
حالا تو کدومشونی؟
پریشون
نمیدونم خشم کانتیننتال چطوری میخواد
راه خلاصی از جان ویکو بده
این اتفاق ربطی به قتل جان ویک نداره
بلکه قتل ایده جان ویکه
و واسه انجام اینکار
باید هرچیزی که بهش تعلق داره نابود بشه
حمام خون توی اوزاکا ضروری نبود
حمام خون هدف بود
مجبور به انتخاب میشی
تو، باهام بیا
قبل از اینکه قبول کنی خوب فکر کن
تو کی هستی؟
هیچکس
تواضع اشتباه
آقای هیچکس
عادت ترحم برانگیز
و اشتباهیه
که هروقت سعی کردیم غرورمونو توش پنهان کنیم باعث میشیم برای دیدگان روشن بشه
یه بار فقط میپرسم
چطور موقعیتشو تشخیص دادی
پرداخت کن بهت میگم
این خدمات چقدر هزینه داره؟
25 میلیون دلار
و 25 میلیون دیگه تو حساب پس اندازم وقتی که کشتمش
یه بار پیداش کردیم
دفعه دیگه هم میتونیم پیداش کنیم
این قبل یا بعد دفنت تو زمینه؟
ازت خوشم میاد
20 میلیون دلار
این ماموریتیه که تلاش زیادی میخواد
23 میلیون
غرور آقای هیچکس
حدود 23 میلیون میخوام
تجهیزات داری
واسه همچین خدماتی؟
گندش بزنن
نه، نه، نه
اشکال نداره، همه چی خوبه
بشین
این دیگه چه کوفتیه، مرد؟
انتخاب کن
میتونی یا خنجرو بکشی یا دستت
اولی انتخاب یه مرده که به خودش وفاداره
و دومی مردی که خودشو وقف کار کرده
تو کدومی؟
انتخاب خوبی بود
چارون، باید زندگی کنیم تا بمیریم، رفیق
وینستون
جاناثان
تسلیت میگم
مرد خوبی بود
آره، همینطوره
هزینه اشتباهامونو اون پرداخت کرد
این کیه؟
مارکی د گرامونت
لقبشو با گارانتی کشتنت به دست آورده
تمام تجهیزات مجلس اعلی تحت کنترلشه
کجا میتونم پیداش کنم؟
پاریس
کی این تموم میشه؟
وقتی بمیره
و بعدش؟
چیزی یاد نگرفتی؟
قبل از اینکه جسدش سرد بشه یکی دیگه جاشو میگیره
هرکول هایدرا داشت، تو هم مجلس اعلی رو داری
به جز اینکه تیر کافی واسه همشون نداری
با هوش بکشش
و آزادیتو به دست بیار
چطوری؟
قواعدو عواقبشو به خودش برگردون
یه مبارزه شخصی ازش بخواه
دوئلهای مجلس اعلی یه افسانه ست
اشتباه میکنی
این یه حقیقته که نمیتونی انکارش کنی
این یکی از پایه های مجلس اعلاس
که نذاره اعضای سربه هواش جنگ شروع کنن
میتونی ببری یا ببازی
چیزیکه میگی میخوایش
یه راه خروج
من با مجلس اعلی مذاکره نمیکنم
ولی خانوادت اینکارو میکنه
یه چالش ایجاد کن و باهاشون روبرو شو اون وقت ازت میخوان نمایندشون بشی
من هیچ خانواده ای ندارم
خانواده روسکا روما بلیطتمو پاره کرد
بهت پیشنهاد میکنم بری برلین
و کارا رو درست کنی
یا
قبرتو انتخاب کنی
از اینکارا چی گیرت میاد وینستون؟
چیزیکه خودت توش ماهری جاناثان
انتقام
مخفیگاه، روسکا روما
تفنگ قشنگیه
عتیقه س
این تنها چیزیه که داری؟
پدر
بله پسرم؟
میخوام با عمو بویتر حرف بزنم
کت شلوار قشنگیه
حرف بزن
اون تو برلین تو پایگاه روسکا روماس
پرداخت اولیه رو انجام بده
نه
ببخشید؟
جان ویکو بکش و پاداشتو بگیر
قرارمون این نبود
قرادادمون تقدیم خدماتت به من بود
این زندگی مقابل زندگیه آقای هیچکس
زندگیت
یا زندگیش
وقتی ماموریتو تموم کنی
هم به پاداشت میرسی هم به درآمد بازنشستگی
عوضی
پسر گمشده برگشت
ولی دیگه تو خونه نیستی
جاناثان ویک
کاتیا بزرگ شدی
تو هم همینطور
ولی واقعا زمان زیادی گذشته
باید باهاش حرف بزنم
یادت رفته ما هنوزم تحت قوانین مجلس اعلی قرار داریم
و آخرین چیزی که چکش کردم
تو طرد شدی و بلیطت
پاره شد
به ما مربوط نیستی
این دیگه تصمیمیه که بیوتر باید بگیره
بیوتر مرده
بعد اینکه به سر ارشد شلیک کردی
مارکی یه گلوله تو سر بیوتر خالی کرد
و در خالصانه ترین رسوم روسی
واسمون رسید فرستاد
بخاطر تو
مجبور شدم جلوی قاتل پدرم زانو بزنم
کاتیا، ما دشمن مشترکی داریم
میتونیم به همدیگه کمک کنیم
تو حتی نمیتونی به خودت کمک کنی
چطور میخوای به ما کمک کنی؟
با کشتن این مارکی
یکی دیگه رو میذارن جاش
مرگش چیزی رو عوض نمیکنه
مگر اینکه توی یه مبارزه نکشمش
رسوم تو همچین مواردی روشنه
و برای اینکه مجلس اعلی با این مبارزه موافقت کنه
باید جزو خانواده باشه
و نشان خاندان داشته باشه
واسه فرارت چندتا آدم کشتی؟
زیاد
باید یه دونه بکشی
که بهمون برگردی
اون آشغالی که بابامو کشت
اسمشو بهم بده
کیلا هارکان
توی هیمل اند هول پیداش میکنی مترجم : t.me/levilily
وقتی مرد، بلیطتو بهت پس میدم
و نشان وفاداری؟
اول هارکان بعدش مذاکره میکنیم
واسم مدرک بیار
یه راه ورود لازم دارم
من راهشو بلدم
کلاوس تو رو میبره
من کلاوسم
جان
من کلاوسم
هیمل اند هول
لطفا به معشوقه ت بگو این اتفاق باعث افتخارمه
و مشتاق ادامه همکاریمون هستم
من کلاوسم
آقای جان ویک
خود خودش
جن
انگاری شب کریسمسه
مردک بیچاره، بازش کن
شراب میخوای، آقای ویک؟
انتظار اومدنمو داشتی
من انتظار نداشتم
اون داشت
جان
چطوری؟
میدونستی دارم میام
بهش مشکوک شده بودم
خانواده
خانوادت تو رو رها کردن آقای ویک
بهت خیانت کردن
به امید رهایی
بخاطر همین به قزاقها اعتماد ندارم چون حیله گرن
ولی مسئله شخصیه
سنگینی جو احساس میکنم
شاید آقای ویک سنگینی مسئولیت مرگ
یه دوست مشترکو احساس میکنه
ولی من کوجی رو نکشتم تو بودی جان
دعوا بین دوستای قدیمی
منو ناراحت میکنه
بذار کمکت کنم
ما قرار داشتیم
این قرارداد لغوه
مارکی
اینکه مرگش با تیر یا چاقو یا حتی به دست یه مرد کور باشه مهم نیست
این مردو تو ورودی پیداش کردیم
بخاطر من اومدی
آقای
هیچکس
و نه، در واقع بخاطر اون اومدم
لطفا بشین آقای هیچکس
عالیه، اینطور نیست؟
پس
میخوای بکشیش
تو هم میخوای بکشیش
من میخوام بکشمش
تو چطور آقای ویک؟
من تو رو میکشم
البته بخاطر بیوتر
به نظر میاد
با یه راز پیچیده طرفیم
و درست تر بگیم یه معضل بزرگ
پس
میخوام یه بازی
با یه راند انجام بدیم
و برنده تعیین میکنه
کی زنده میمونه و کی میمیره
باشه
هزینه شرکت چقدره؟
بیشتر از چیزی که بتونی تحملش کنی
من یه گلوله با پولدار شدن فاصله دارم
یا یه مرده
پنج کارت برعکس
آقای ویک
آقای ویک؟
دست مرد مرده آقای ویک (جفت آس و جفت هشت)
نه، نمیتونی بازی کنی رفیق
بذارین بررسی کنیم
چهار و نه
و چهار
واقعا تحسین برانگیزه
رویال فلاش (ترتیب آس، شاه، بی بی، سرباز و ده از یه نوع)
برای یه شخص دون پایه یه هنره
ممنونم
اولش یه شخص نابینا و یکی همراه سگ
بعد جان ویک وارد یه بار میشن و سر یه میز میشینن
به نظر شروع یه شوخی باورنکردنی
یا یه فرصت برای زندگی میاد
یکی
به نظر میادخدمت آزادش میکنه
و یکی دیگه
به نظر میاد پول آزادش میکنه
و یکی دیگه
به نظر میاد میتونه بکشه
و اون میتونه آزادش کنه
هرکدوم انگار برگ برنده داره
ولی چه باختیه که متوجه شدن
همینکه
سر این میز نشستن
از همون اول باختن
بذار حدس بزنم
پنج کارت یکسان؟
آره
میدونستم یه کلاهبردار نادونی
درسته، نادون و عوضی
همونطور که خوب میدونین
من هیچ چیزی علیه بیوتر نداشتم
احتمالا شرط بندی رو تمومش کردم
تو
آتش بس، نادونا
زود باشین، اونجاس
پشتمو زدی
عوضی
ناتس
میدونی مشکلت چیه؟
اینکه هیچکسی نیستی
زندگیتو میکردی و غرق در عشق بودی
و روابطت
ولی الان
غرق در مرگی
تو قراره بمیری
اون مال منه
نیازی به قرارداد بستن نیست
به نظر میاد اشتباه کردی
خیلی ناراحت کننده س که چشاتو از دست بدی
اونا ازم نگرفتنش
من بهشون دادمش
تو یه بچه از بلاروس و یه بچه یتیم از قبیله مونی
تو از مایی و ما همراتیم
تو این دنیا و آخرت
خونت
خون منه
دردت
دردمه
زندگیت
زندگی ماست
دوباره خوشامد میگم جوردانی
خانواده روسکا روما از مبارزت حمایت میکنه مترجم : t.me/levilily
کی شاهدت میشه؟
بالاخره میفهمین استبداد چه بهایی داره
میخوای به سرویس خدماتمون ملحق بشی؟
امروز نه
طبق رسوم، جان ویک تو رو به یه مبارزه دعوت میکنه
برای تموم کردن مبارزت به روش مرسوم
مثل دو مرد محترم
تو ماهیت رسوماتو درک نمیکنی
مردی مثل آقای ویک نمیتونه همچین مبارزه ای رو برنده بشه
نشان خاندانو داره
برلین
خانواده روسکا روما درخواست برگردوندن آقای ویکو دارن
اون الان داره تاریخ سازی میکنه
و چرا باید از اون بازنده ها مبارزه قبول کنم؟
چون قواعدی وجود داره و اگه باهاش مخالفت بشه
با حیوانات زندگی میکنیم
دقیقا
زمانه عوض میشه
و یه دوران جدید به وجود میاره
عقاید و قواعد جدید
و مدیریت جدید
و با اینحال چالشو قبول میکنی
چون هممون تحت سلطه مجلس اعلی ایم
تو هم از عواقب شکست در امان نمیمونی
شروط آقای ویک دقیقا چیه؟
ویکتوریا فیدوشیا
از تمام کارهای مجلس اعلی معاف میشه
تاریخ پر از مارکی هاییه که به جز خدماتشون چیزی ذکر نشده
ولی تو
میتونی به عنوان قهرمانی که جان ویکو پیدا کرد جاودانه شی
ترسناکترین مرد مجلس آشکار میشه
با درخشش تو
بعدش میتونی پیش بینی کنی
تا چقدر این شهرت میتونه آدمو تو دنیامون جلو ببره؟
ظهر کنار برج ایفل
تا قواعدو بررسی کنیم
میتونی بری
هروقت کارم تموم شد
همینکه برنده بشه
دیگه لقبمو پس میگیرم
هتلمو بازسازی میکنم و
همش با هزینه های مجلس اعلی ست
حتما
روشی که باهاش یه کارو انجام میدی روشیه که باهاش همه کار میکنی
الانم کارم تموم شد
فکر کنم وقتی زمان مرگت برسه دلم واست تنگ بشه
خجالت آوره که احساس متقابلی ندارم
چیزی نمیدونی، درسته؟
یعنی چی؟
شاهد به عنوان حامی
یا از قهرمانش دست بکشه یا کنارش دفن بشه
این رسوماته
زندگی همینه
طبق رسومات گذشته
فقط یه نفر نجات پیدا میکنه
شیرفهم شد؟
عالیه
قواعد
اولین رقیب زمانو انتخاب میکنه
طلوع خورشید
الان
طلوع خورشید
موقعیت
میای اینجا فکر میکنی یه راه فرار از دنیات وجود داره آقای ویک
ولی نیست
اسلحه
اگه برنده بشی مجلس به قولش عمل میکنه
و تو آزادیتو به دست میاری
ولی به دستش نمیاری
شمشیر
تفنگ
مبارزه با تفنگ
سی متر
و اگه دو طرف زنده بمونن
به اندازه 10 متر به همدیگه نزدیک میشن تا وقتی که یکیشون زنده بمونه
قواعد تعامل
هیچ رحمی نشون نده
میدونی چرا آزادیتو به دست نمیاری؟
چون این ماهیت توئه
یا اینکه همیشه اینطور بودی
تو قاتلی
یه یتیم که از خیابون کشیدیم بیرون و مثل یه چاقو تیزه
و قتل بهت یه هدف میده
یه مرد بی هدف
هیچ ارزشی نداره
هیچ رحمی نشون نده
هیچ رحمی نشون نده
اگه چیز دیگه ای نیست، آقایون
کاندیدی
این حقشه
اسمی داری؟
کین
همینطور باشه
طلوع آفتاب کنار کلیسای ساکری کور
مبارزه بی رحمانه با تفنگ
اگر پیروز بشی آقای ویک
آزادیتو به دست میاری و از تمام ماموریتهای مجلس معاف میشی
و شاهدت برمیگرده
مثل مدیر هتل بازسازی شده کانتیننتال
و اگه مارکی وینسنت د گرامونت برنده بشه
جان ویک میمیره
همینطور شاهدش
همش همینطوره
والآن دیگه بحثی نمونده و شما آقایونو موقع طلوع آفتاب میبینم
و هر تاخیری انصراف محسوب میشه و نتیجه ش اعدامه
اون بیرون هیچ جانی نیست
هیچ خوشی ای توی زندگی معمولی وجود نداره
فقط یه جان ویک وجود داره
قاتل
که قراره بکشتت
هتلت؟
آره؟
همش دنبال علایق خودتی
چون همه همینن
بهتره قبل از وقت مبارزه در امان بمونی
فعلا یه کاری هست که میخوام اول انجامش بدم
هرچی زودتر بهتر
اینکارو نمیکنم
خودت مبارزه کن
این چیزی نیست که میخوای؟
ویکتوریا فیدوشیا
میکشیش و تو و دخترت آزاد میشین
هیچکس نمیتونه بهش دست بزنه
و اگر نیای
اون با عواقبش روبرو میشه
این انتخاب خودته
کاین
جان
میخوای خداحافظی کنی؟
سلام میکنم
فکر میکنی زنت صداتو میشنوه؟
نه
پس چرا اذیتش میکنی؟
شاید من اشتباه میکردم
مرده ها رفتن
الان زنده ها مهمن
بعد از تولد دخترم
میخواستم این جور زندگی ای رو کنار بذارم
و فکر میکردم کنارش گذاشتم
ولی اینکارو نکردی
ما دوتا نفرین شده ایم
من و تو
منم باهات موافقم
دخترم نفرین شده نیست
و اگه انتخاب قراره بین تو و اون باشه
تو میمیری
شاید نمیرم
دلم واست تنگ شده بود جان
دیدار با یه رفیق خیلی خوبه
فردا میبینمت
اینطوری داری موضوعو حل میکنی؟
با جن مبارزه میکنی؟
شکست پایه های مجلس اعلی رو میلرزونه
و اینطوری ویک یه قدیس میشه
و با پیروزی من برعکس این اتفاق میافته
مارکی د گرامونت
آرزوهای فرد
نباید از ارزشش بیشتر باشه
بهتره حواست بهش باشه قربان
صبح بخیر آقای ویک
و خوش اومدی
به جبهه مخالف
دور از وطنی، نه؟
مخالفتهای شهری کوچیکت واسم الهام بخش بود، آقای جان
چون من افق دید و بالهامو گسترش میدم
پایان مسیرت کجاس؟
داره به آخرش میرسه
اینطور به نظر میاد
اندازه 42 رسمیه، نه؟
با پوشش کامل کیولر
جمع بین مدرنیته و قدرت
واسه مناسبتای رسمی بینظیره
عروسی و جشن تقدیم جوایز و مبارزات مجلس اعلی
در نهایت، آدم باید موقع ازدواج خوش تیپ ترین حالت باشه
یا وقتی میمیره
ببخشید قربان
ولی این دیوونگیه
دیوونگی؟
با اعتماد به یه مرد کور
توی همچین دنیایی سه نوع آدم وجود داره
مردایی که دلیلی واسه زندگی کردن دارن
و مردایی که دلیلی واسه مرگ دارن
و مردایی که دلیلی واسه کشتار دارن
جان ویک همچین بهانه هایی نداره
اون یه شبحه که به دنبال قبر میگرده
ولی اون مرد کور
سه بهانه رو داره
بعلاوه اینکه احساس میکنم آقای ویک
موقع طلوع آفتاب برای مبارزه حاضر نمیشه
متوجه شدم قربان
ارسال به دی جی تایید هدف " جان ویک" و قتلش
پاداش قتل جان ویک 20 میلیون دلار آمریکایی
پخش زنده
خیلی خب
به تمام نوازنده های جاز پاریس
به تمام کسانی که به موسیقی و مبارزه اهمیت میدن
به تمام شنونده های وفادار و علاقه مند به موسیقی خیابونی
امشب فرصت ساخت یه موسیقی بی نظیرو دارین
بهتون یه درخواست خاص تقدیم میکنم
یه طرفدار مخفی
یه مشکلی هست که بهشتمونو بهم میریزه
مرد بدی از شهر نیویورک به سمت قلب مقدسمون در حال حرکته
ازتون دعوت میکنیم تنشهاتونو به این مرد سیاه پوش نشون بدین
و برای اینکه پاداش بزرگ رو برنده بشین باید قبل از طلوع خورشید موفق بشین
یه لقب افسانه ای
و این لقب افسانه واسه شما محسوب میشه آقای ویک
و یادت باشه هیچ راه فراری جلوت نداری
ازتون بابت شنیدن تشکر میکنم
با رادیو ووکسیا
امروز برای تمام مشارکتهای تفریحی و اطلاعاتیتون
تعقیب خوبی داشته باشین
و حالا شروع شد
به یه تفنگ احتیاج دارم
فکر میکردم درخواستش نمیکنی
تفنگ پت فایبر 9 میلیمتری
چجوری گیرش آوردی؟
یکیو میشناسم که یکیو میشناسه که یکیو کشته
خشاب 21 گلوله جا داره و میتونی تاثیر نویز بینشونو تا صفر کاهش بدی
نشونه گیری با فیبر نوری و ضامن
یه جرقه بزرگ برای بارگیری سریع مجدد ایجاد میکنه و ماشه یه کیلو وزن داره
و اگه خیلی بهش نزدیک بشی
این افعی نیش خطرناکی داره
چطور میتونی منو به کلیسا برسونی؟
آمین
بفرمایین آقایون
سواریتون
وقتی بهت هشدار دادم پات به این باتلاق نخوره
انتظار نداشتم خیس بشم
امروز همش تموم میشه
وقتی چارونو دفن کردم
وقتی زیادی صرف انتخاب یه اسم قبر واسش کردم
و یه سری کلمات برای خلاصه یه زندگی کامل؟
زنده باد پادشاه
سالهاس آماده بودم
این تواضعه
پیش بینی آیندس
و چه تصمیمی گرفتی؟
دوست
قبل از تمام اتفاقات همچین چیزی بود
یه دوست
ممنونم رفیق
جاناثان
وینستون
طلوع آفتاب ساعت 6 و 3 دقیقه س
دقیق باش که همه مونو راحت کنی
یه همسر عاشق
میخوام اینطوری باشم
جان، همسر عاشق
تایید شد
خبر خوب دوستداران جاز موقعیتشو میدونیم
مرد سیاه پوشمون تو ایستگاه هفتم مشاهده شده
وقت ریختن رنگ قرمز رو لباساشه
به نظر میاد دوستان هم صنفمون فرصتو از دست دادن
الان به سمت طاق پیروزی در حال حرکته
بیاین ببینیم کی میگیرتش
بیخیال رفقا باید بهتر عمل کنیم
الان کی پیروز اصلیه؟
کیه؟
سوالت اینه؟ سوال اینه پولش چقدره؟
فکر کنم اوضاع تحت کنترلمونه
تا جایی که بتونم ببینمش
اگه جان توی وقت تعیین شده به کلیسا برسه
به عنوان یه مارکی نابود میشی
گورتو گم کن، آشغال
یکم بروزرسانی مسیر
به گوشم خورده مرد سیاه پوش کشته نمیشه
رفیقمون هنوز داره منتقل میشه مترجم : t.me/levilily
راهشو پیش گرفته
شنونده های کانال هشت
باشه
توافق داریم
35 میلیون اشکالی نداره
این قرارمون نبود
این قیمت امروزه
بهش حمله کن
یه گوشی بیارین
چی؟
من نبودم- 40 میلیون-
این هزینه خدماته
خبر خوش دوستدارای جاز
هزینه پاداش بیشتر شد
مازاد توافق، 40 میلیون دلار
به تمام دوستدارای جاز خارج از کشور
آقای ویک وارد کلیسا شد
زمانمون داره تموم میشه
این آخرین فرصت برای دوستداران جاز قبل از رسیدن آقای ویک وقت طلوع آفتابه
پس کی میتونه مسافت 222 قدمی رو طی کنه؟
به نظر میاد آقای ویک بیافته دنبالمون
جان؟
جان؟
کین؟
چقدر تا طلوع آفتاب مونده؟
دو دقیقه
شاید سه دقیقه
ازت میخوام بالای پله ها برسی آقای ویک
بله
آماده ای؟
آره
جلو یا چپ؟
چپ؟
دقیقا پشتت- ممنون-
خدانگهدار آقای ویک
نمیتونی منو بکشی
آره حق با توئه
ولی میتونم بکشمش
نمیتونم بزنمت، گندش بزنن
کارش تمومه
گندش بزنن
ناتس
ولش کن
خودم راهمو پیش میکشم
آره
این واسمون فایده ای نداره، جان
الان دیگه برابریم
آره
حالا شروع میکنیم
دنبال حقیقت باشین و عواقبو بشناسین
بیا عزیزم
تو موقعیت
تو آخرت میبینمت داداش
سی قدم
به دخترت فکر کن- گم شو-
چه طلوع آفتاب دل انگیزی
وینستون حرف آخری نداری؟
لذت ببر
آماده ای آقای کین؟
آقای ویک؟
زندگیتونو به خدا سپردم
شلیک کنین
بیست قدم
شلیک کنین
عالیه
ده قدم
فقط بکشش
اونایی که خودشونو وقف مرگ میکنن
زنده میمونن
اونایی که خودشونو وقف زندگی میکنن
به فنا میرن
شلیک کنین
اسلحه رو بده
الان دیگه دخترم آزاده؟
آره، تو و دخترت
اسلحه رو بده
نادون
چه نادون مغروری هستی
اون شلیک نکرد
این عواقبشه
چه جوکی شد
خدماتت تحت سلطه مجلس اعلی
کاملا برداشته شد جان ویک، تو آزادی
و همچنین شما و دخترتون قربان
شما برمیگردی سر کارت آقای مدیر
تمام شروطت
باهاش موافقت میشه
کار اینجامون ضمن فعالیتهای روزانه نوشته میشه
داداش
تو تنهایی
آره
وینستون؟
جاناثان
میتونی منو برسونی خونه؟
حتما
هلن
جان ویک و هلن ویک
هیچوقت توقع نداشتم همچین روزی رو ببینم
الان نظرت راجب بهشت چیه؟
کی میدونه؟
خدانگهدار پسرم
جان ویک بخش 4 مترجم : t.me/levilily
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.