All language subtitles for Operation Fortune Ruse de Guerre 2023 1080p WEB-DL

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

[لندن، انگلستان]

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

:دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

:ترجمه و زیرنویس از Ali_Master امیر دلپسند و

!نیتن

حالت چطوره، پیری؟ - عالی عالی‌ام،‌ خیلی ممنون آقای نایت‌ثون -

انگار که عزارئیل یه سر اومده به دیدنت؟

بله وقتی تازه از خواب پا میشم این شکلی‌ام

شاید بتونی بهم بگی چرا یک‌شنبه ساعت هشت منو کشوندی اینجا؟

...اگه یه نگاهی به این فیلمه بندازی

می‌بینی که دو روز پیش یه محموله به شدت محافظت شده

بیرون از مرکزی در اودسا مورد حمله قرار گرفته

جایی که بیستا از نگهبان‌ها با خونسردی تمام کشته شدن

ازت می‌خوام چیزی که دزدیده شده رو پس بگیری

...و بفهمی که خریدار و فروشنده‌ش کی هستن

و اینکه اصلاً شیء دزدیده شده چیه

یعنی نمی‌دونیم چی رو دزدیدن، قربان؟

نه، همینجاش برامون معماست

ولی تجزیه و تحلیل سازمان اطلاعات نشون میده که

افراد نابکار زیادی توجه‌شون بهش جلب شده

و چون قیمتش هم ده میلیاردـه

گمون نکنم بتونیم اجازه بدیم همچنان یه معما باقی بمونه

«اسمش رو هم گذاشتن «هندل

ولی چرا من؟ چرا خود سازمان اطلاعات اینکار رو نمی‌کنه؟

روس د گور، نیتن یه رویکرد نامتعارف نسبت به جنگ (به فرانسوی حیله‌گری)

من برای بازگرداندن این تهدید مادی

به یه استراتژیست خلاق و حیله‌گر نیاز دارم

یه پیک دوچرخه‌ای تو اوج ساعات ترافیک

نه مامورای خودمون ممکنه

یه عمر طول می‌کشه تا از سد موانع اداری رد بشن

در حالی که زمان‌مون هم رو به موته

خب،‌ کی رهبری تیم‌ات رو به عهده می‌گیره؟ - همونی که همیشه به عهده‌شه: اورسن فورچن -

تف‌توش! اون مرد رسماً کابوس اداره‌ست

بدون یه جت خصوصی برای کلاستروفوبیک بودنش نمی‌تونه پرواز کنه

و بخاطر آگورافوبیاش هم شراب‌های گران‌قیمت باید بنوشه (ترس از جاهای تنگ، ترس از مکان‌های شلوغ)

و بعدشم باید به‌خاطر توانبخشی از مابقی هراس‌های من در آوردیش

یه تعطیلت پر زرق و بر در جزایر مالدیو بره

آره درک می‌کنم‌، ولی وقتی بودجه‌ش رو قطع می‌کنی

و به یه سازمان سلامت روان اختصاص میدیش

رسماً بلای جونت کردیش

اون آموزش دیده که هر سیستمی رو تا حد ممکنه بچاپه

که برای همین بهترین پیک دوچرخه‌ای هستش که به دنبالشی

کجاست؟ - جالبه که خودت الان بهش اشاره کردی -

[مغرب، آفریقای شمالی]

تو یکی از همون تعطبلات توانبخشیش‌ـه

بله، شما دارید پول اون تعطیلاتش رو می‌دید ولی نگران نباشید گمونم بتونم راضیش کنم

اینجا چه غلطی می‌کنی، نیتن؟ - همه چیز روبراهه، اورسن؟ -

نخیر نیستش. من قراره الان تو تعطیلات باشم

و جنابعالی قراره که یه ۴۰۰۰ مایلی از اینور ازم فاصله داشته باشی

راستش کم‌وبیش ۳۰۰۰ مایله و از اون سمته، ولی حالا هرچی

اشکالی نداره بیام تو؟ - چرا خیلی هم داره -

نمی‌خوای ازم بپرسی اینجا چیکار دارم؟ - عمراً -

نه چون که قراره بذاری بری

اگه مهم نبود اینجا نبودم

به تخمم که چقدر مهمه

من الان تعطیلاتم و اصلاً هم به فکر کار نیستم

در خدمت داشتن استعدادهای خاص تو

قیمت خودش رو هم داره

و لطفاً منظورم رو بد برداشت نکن

ولی برای یه مشاور مستقل دولت پول خیلی توپولی بهت میده

تظاهر می‌کنم که اینجا نیستی و دارم دارم با دیوار حرف میزنم. تو هم برو خونه

الانم میرم به دیدن دوست دخترم تو... بار

آه بله اون دوست دخترت

به نظر میرسه که فقط دوست دختر تو نیستش

ولی نگران نباش، با پرواز فرست کلاس میرسونیمش خونه‌اش

جاسوسیم رو می‌کردی؟

متاسفم. ولی یه چیز خیلی بدی دزدیده شده

چقدر بد؟

زیر پرونده الف پرونده بی رو پیدا می‌کنی

این لیستی از خریداران نابکار احتمالی‌ـه که توجه‌شون به این موضوع جلب شده

نمیدونیم چی دزدیده شده ولی این معماییه که خودت باید حلش کنی

ولی در عین حال نباید بذاریم که سر از بازار سیاه در بیاره

خطری قریب‌الوقع‌ـه - چقدر قریب‌الوقوع -

به طرز قریب‌الوقوعی قریب‌الوقوع‌ـه

بذار اینجور بگم به محض اینکه پات بخوره زمین دیگه مجالی واسه استراحت نخواهی داشت

هواپیمات رو هم آماده کردم یه بوئینگ بیزنس‌ـه. مدل امساله

و همچنین تمام نیاز‌های پزشکیت از جمله ۸۲، ۹۶ و ۲۰۰۴

خوب راجع بهش فکر کن. دو دقیقه دیگه می‌بینمت

باشه پس، اورسون میشه رهبر تیمت

از جان، متخصص کامپیوتر هم استفاده می‌کنی؟ - متاسفانه نه -

مگه اون بهترین نیستش؟ - شاید، ولی زبونش خیلی لقه -

ولی معلوم شد، ماری‌ئه که تو آستینم پرورشش می‌دادم

گذاشت رفت به تیم مایک هوک - عه، تیم رقیبمون -

دقیقاً، و حالا که بحثش شد مجبور نیستیم که با تیم مایک

سر این مسئله رقابت کنیم؟

دولت بیشتر از یدونه سازمان امنیتی داره

مایک سر یه ماموریت دیگه‌ست

عالیه، قربان

ظهر بخیر، لوسیندا - آقا -

دیگه داشتم نگران می‌شدم - داشتم لباس عوض می‌کردم -

هردومونم باید اینکار رو می‌کردیم،‌ مگه نه؟

کاپیتان میشه موتورها رو گرم کنیم؟ - الساعه، آقا -

۸۲که نیستش - با این حال خیلی خوش طعمه -

قرار نبود داروی من باشه؟ - آره -

تشنت بود نه؟ مثل همیشه فقط تنهایی خوش می‌گذرونی

همه بروبچ همیشگیه؟ - منهای جان -

جان کجاس پس؟ - جان رو یکی دیگه قاپید -

به وسیله کی؟ - کی؟ مهم نیستش -

خیلی هم مهمه،‌ من جان رو می‌شناسمش بهش اعتماد دارم.ازش خوشم میاد اون یه حرفه‌ایه

کسی پول بشتیری بهش میده؟ - آره -

اگه منم خواستم، ‌پول بیشتری بهم میدی؟ - می‌تونی بخوای البته -

پول بیشتری بهم میدی؟ - نه -

تو همچین آدم طماعی نیستی. تو یه وطن‌پرستی

درضمن، هیچ‌کس مثل تو نازش رو نمی‌کشن

هرچند بحث ناز کشیدن که میشه درواقع منظورت خودتی

ولی به هرحال سربازای پیاده‌م کی‌ها هستن؟ - یه جایگزین عالی دارم -

اسمش (مذکر) چیه؟ - سارا فیدل -

اسم ساختگی خوبیه. تا حالا اسمش رو نشنیدم

چ.ن که اون (مونث) یه آمریکاییه - ...اون(مونث) -

لوسیندا، میشه بی‌زحمت ۲۰۰۴ هاوت بریون رو برام بیاری، لطفاً؟

...چیزه

واس خودم یه آبجو باز می‌کنم

یه جایگزین خیلی عالی برای جان دارم

یه آمریکایی. خیلی همه کاره‌تر و خلاق‌ترـه

سارا فیدل - اون واسه ماریک کار نمی‌کردش؟ -

بی‌تعجب از ذات مایک تو بیروت به حال خودش رها کردش

که منم همونجا آوردمش پیش خودم

بازم سرباز پیاده داری؟ - بله، این مرد جوون -

جی‌جی دیویس. تقریباً کاری نیستش که از دستش بر نیاد

متخصص کامپیوتر، اسلحه، رانندگی، غواصی لگدزنی، سیلی زنی. خلاصه هرچی که فکرش رو کنی

هر دوشون یه جفت سرباز پیاده کارکشته هستن

[مادرید، اسپانیا]

اون جی‌جی‌ـه؟ اینجا چیکار داره؟ - به تیممون ملحق شده -

بچه خوبیه،‌ ولی یه‌کم بی‌تجربه نیستش؟

از آخرین باری که دیدی خیلی مشغول بوده

این از اوناشه که معمولاً بهشون میگیم مشتاق، حریص، پر هوس

حواست باشه پیشش سوتی ندی

جی‌جی - قربان -

آقای فورچن، ایشون خانم دوشیزه هستشن

خانم فیدل - سرورم -

احتمالاً جان جدید تویی

امیدوارم منظورت توالت یا فاحشه‌ شخصیت بودن نباشه

لطفاً روم نشاش دیگه اینکار رو گذاشتم کنار

جان شخصیتی نداشتش. از جان خوشم میومدش

بهش بگو جان اگه باعث میشه حس بهتری داشته باشی

اون قابل اتکا بود - همچین هم قابل اتکا نبود -

تیم قبلیم اجیرش کردن - تیم قبلیت؟ -

اون یکی پیمان‌کار خصوصی که مورد علاقه دولت شماست

واسه مایک کار می‌کردی؟ مایک رقیبمون؟

شاید از مایک خوشت نیاد. ولی آدم خوبیه

خب چی تو چنته داریم؟

یه پیک به‌زودی قراره با یه هارد درایو از راه برسه

باید ردش رو بزنیم و بفهمیم که به کجا می‌برتش

منم قراره حواسم به تو باشه. اطلاعات بدردبخور بهت بدم

و آهنگی که دوست داری برات بذارم

ساز از من و رقص‌م از تو

از رقصیدن خوشت میاد؟

من از جان خوشم میادش

از سمت تو براش گل می‌فرستیم

[فرودگاه مادرید]

چیزی دستگیرت نشده هنوز؟

کم کم یه چیزی داره دستگیرم میشه هنوزم دارم سعی می‌کنم وصل بشم

می‌تونی بشنویش؟

اصلاً از کامپیوتر چیزی سر در میاری؟

مطمئنم اگه بهم بگی دکمه روشن کردنش کجاست می‌تونم پیداش کنم

نیتن، سه ساعته که اینجا ایستادیمو پامم درد گرفته

اون مسئولیت تو اگه گند بزنه، گردن خودته

من استخدامش کردم بهشم اعتماد دارم

ما یه بازه زمانی سه ساعته داشتیم. باشه؟ پس الاناست که پیداش بشه

...در واقع اینم از خود حلال‌زاده‌ش

گمونم پیداش کردم - دیگه وقتش بود -

چیزی که تو اون کیف کروکدیلی‌ـه یحتمل درایو‌ـه

چی تو داریو‌ـه... نمیدونیم

و اورسن یادت باشه. اون یه پیکه. یه پرفسور بازنشسته

نه یه تهدید یا یه کارته‌کار کمر سیاه از مقدیشو

سعی می‌کنم که تا حد مرگ نترسونمش

فقط باید بدونیم داره به کی تحویلش میده

چه شکلیه طرف، نابغه؟

کلاه قهوه‌ای، عینک، کیف با پوست کروکدیلی تو طبقه بالا‌ـه

همینا الانا باید تو تیررس شما

رفتم تو گوشیش. براش یه پیام «می‌فرستم که «ماشین دیر کرده

می‌بینیش، عزیزم؟ - دیدمش -

می‌فرسمتش به کافی‌شاب لویجی تو طبقه همکف

از کجا میدونی خودشه؟ - گفتم که قراره به ساز من برقصی، یادته؟ -

جین، داره میاد سمت تو - تو موقعیتم -

جی‌جی تو از راه‌پله بیا

همین الان از پیشم رد شدش... داره میره کافی‌شاپ

تمام و کمال در اختیارته

هنوز تو موقعیت می‌بینمت، جین؟ جوابمو بده

جین؟

چه خبرا نابغه؟ - اورسن، جین جوابی نمیده -

جی‌جی، چشمات رو باز نگه‌دار و دستات آزاد باشه

چشمام بازه و دستام آزاد

مارشا، کار خودته، تو بار برو سراغش

وقتی ردیاب رو جایگذاری کردی اعلام کن - دارم میرم سراغش -

چرا حس می‌کنم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست؟ - منم همین حس رو دارم -

مارشا، جایگذار ردیاب رو تایید کن

!مارشا، مارشا، مارشا تایید کن که ردیاب رو جای‌گذاری کردی؟

چرا حس می‌کنم که ما تنها تیمی که اینجاست نیستیم

غیرممکنه. اینجوری می‌فهمیدیم

خیلی‌خب این عجیبه، یا نت خرابه یا اینکه یکی کارش خیلی... خوبه

و باتوجه به تجربه من به‌ندرت نت خرابه. پس کی‌می‌تونه باشه؟

جان. جان می‌تونه از این کارها بکنه

بوی تیم ب از اینجا میادش نیتن، اینجا چه غلطی دارن می‌کنن؟

اگه جان راسو صفتاینجاست، یعنی مایک عن هم اینجائه. آماده باش بمونید

نیتن - مایک سر یه ماموریت دیگه نیستش، مگه نه؟ -

یا پیدا شدن تیمش تو فرودگاه مادرید تصادفیه؟

اگه اونجا باشه، بخاطر سازمان من نبوده

دنیای من چندان متفاوت از دنیای تو نیستش. دولت دوست داره

ارگان‌ها با هم رقابت کنن

«رقابت برای بهترین نتیجه»

مایک فقط دوتا استعداد داره: لو دادن پوشش‌اش و

به فنا دادن خودش. ولی بابت اطلاع به موقع‌ات هم ممنون

اورسن، تایید میشه. مایک اینجاست که رد کروکدیل رو بزنه

مایک دست و پا چلفتی و قابل پیش‌بینی‌ـه

اینجا نیومدن که ردش رو بزنن. اومدن که بدزدنش

مشکل حل شد. دوباره تصویر داریم

جی‌جی، سیاست جدید. تو نمیریم میریم بیرون از خروجی اف برو بیرون. محاصره می‌کنیم

به روی چشم. رئیس

دو نفر پشت‌سرتن. موقعیت ساعت هشت و شش

مفهوم بود

بهم نگو که به دخترها شوکر زدن

عه آره. شوک دادن

پس لطفاً یه آهنگ خوب واسم بذار

نزدیک شدن برام بشمار - سه، دو،‌ یک -

...یه نفس عمیق بکش، خودشه

هدفمون داره میره بیرون. از سمت در اصلی. دو مرد هم دنبالشن

دنبالشم. همین الان از درها رد شدم

ممنونم

داره میره سمت یه تاکسی، ۴۹۵۰۲

نیتن، لازمت داریم - اومدم -

جی‌جی، موقعیتت؟ - دارم از ورودی شرقی میام -

آقا؟ سلام، آقا - آقای بَکر -

نه، نه، نمی‌تونم باهاتون بیام

دو نفر دیگه هم تو ماشین نشستن

عذر می‌خوام، آقا

...قلبم. قلبم

جی‌جی، تو برون

چشه؟ - نمیدونم -

همه‌ش داره میگه گرمشه - نه نه، قلبم -

کراوتش رو شل کن

همچین هم گرمش نمیاد

اون گرمش نیستش، احمقا. مشکل قلبی داره

دوتا ماشین دنبالمونن

خیلی‌خب. درایو رمزگذاری شده ولی می‌تونم از اینجا کپی‌ش کنم

وصلم کن به هارد درایو

جاده رو بستن

!اونها تهدیدم کردن که زنم رو می‌کشن

!درها رو ببند، جی‌جی

یه ده دوازده‌تایی هستن، تا دندون مسلح

!از ماشین بیایید بیرون

وقت بیشتری می‌خوام بیست ثانیه دیگه لازم دارم

اونها نمیدونن من چه شکلی‌ام

تو برو به دوشس. میز دوازده. ساعت شش !همسرم رو نجات بدید

...چهار

...سه...دو

!در رو باز کن

!تموم شدش، قطع کن

!یه بیل لازم داریم

نیتن - مایک -

لطف کردی که اول در زدی

اورسن - مایک -

اون مال منه

چه بلایی سر این دوست‌مون آوردی؟ - تا سرحد مرگ ترسوندیش،‌ مایک -

آسیبی ندیده، قربان

انگار که موش‌ـه همیشه قراره پنیر‌ئه رو بقاپه

!بریم

داریو رو داریم ولی قفله بدون رمز نمی‌تونیم بهش دسترسی پیدا کنیم

پس بهترین گزینه‌مون اینه که داریور رو به مقصدش برسونیم و بفهمیم خریدار کیه

[دوسش، مادرید]

تو چهل دقیقه گذشته شخص قابل توجهی پیداش نشده ...پس

هرکس که قراره ببینیش همین الانش هم اونجاست

اومدش... نیتن تو پرونده‌ت اومده که تو تقلید لهجه افتضاحی. پس حرف نزن

بَکر؟

مال منه؟

عصرتون بخیر باشه

گمونم گیرش انداختیم اسمش رو بن هریس نشون میده

بن هریس... وکیل و مشاور گرگ سیموندز‌ـه

گرگ سیموندز کیه؟ - میلیادر و قاچاقی اسلحه -

فقط تو لیگ برتر بازی می‌کنه

دست بچه‌ها اسلحه میده و دست تروریست‌ها هم هلی‌کوپتر

گرفتنش خیلی سخته. آدم گریزانیه

از بن هریس فقط تو معامله‌های گنده‌ش استفاده می‌کنه

و اگه حضوری اومده

نشون میده که چقدر معامله مهمیه

به‌به چی‌چی داریم اینجا

گرگ قراره یه مراسم خیریه تو کن برگزار کنه

چه خوب، چون که ما هم قراره بریم اونجا

...انگار مشتاق کمک کردن به یتیم‌هاست - خب چون که کلی ازشون به‌جا گذاشته -

کمی تو وقت صرفه‌جویی کردیم برای همین کمتر از چهار ساعت دیگه تو لس‌آنجلس‌یم

لس‌آنجلس؟

وقتی گرفتم بخوابم داشتیم می‌رفتیم به جنوب فرانسه

پس، کسی دلش می‌خواد توضیح بده چرا داریم میریم به لس‌آنجلس؟

قدرت نه گفتنه نیتن - جانم؟ -

یه قدم عقب می‌کشیم تا به جلو بریم

میریم لس‌آنجلس تا دعوتنامه‌مون رو سوار کنیم

که کی باشه؟ - دنی فرانچسکو -

دنی فرانچسکو؟ همون ستاره فیلم؟

لعنت به این! من بدلکاری‌ها رو می‌کنم. تو هم فیلم می‌گیری

!همه به خودشون بیان

!چد، از ماشین کوفتی بیار بیرون

گرگ سیموندز ستاره فیلم مورد علاقه‌ش دنی فرانچسکو هستش

و این چطور قراره ما رو ببره تو اون مراسم؟

برای این ماهی طعمه معمولی به کارمون نمیادش

گرگ چیزی رو می‌خواد که همه ‌می‌خوانش ولی نمی‌تونن داشته باشنش

...چیزی وجود نداره که اون نتونه بخره، به جزء دنی فرانچسکو

که اخیراً قبول نکردش که در ازای ده میلیون دلار

از توی یه کیک تولد بپره بیرون و براش تولدت مبارک بخونه

اون گیر خاصی به سلبریتی‌ها داره. و حتی بیشتر از اونها تو نخ پارتنراشون هستش

سارا نقش دوست دختر دنی رو بازی می‌کنه

ماهی‌ای که نمیشه گرفتش،‌ نیتن

قدرت نه گفتن

و چطور قراره نظر این ستاره فیلم رو تغییر بدیم؟

...گمونم یه چیزی داریم - اخاذی؟ -

آره، اخاذی‌ـه - ...هوم، جونمی جون -

خیلی هم عالی. ادامه بدید

[بربنک، ایالات متحده آمریکا]

چطور می‌خوای اینکار رو انجامش بدی؟

خب، یه آتوی خیلی عالی از این تهیه‌کننده بدنام به اسم سال گلداستین گیر آوردم

پس بهش گفتم که کمک‌مون کنه و از سال خواستم که دنی رو

به بهونه امضاء کردن پنج‌تا قرارداد فیلم بکشونه به لس‌آنجلس

ولی حالا که گرگ داره مراسم خیریه‌اش که ما می‌خوایم شرکت کنیم رو میزبانی

قراره که تو به جای من از دنی فرانچسکو بخوای که باهامون بیاد

کارت عالی بودش. خب، چه آتویی از دنی فرانچسکو داریم؟

با خواهر زنش رابطه داره

بهت که گفتم کارش خوبه

اینو با خودم می‌برم

لهجه سوئدی، سوئدی آخه...‌؟

عجب آدمی هستی، سال. تو تهیه‌کننده فوق‌العاده‌ای هستی

یه آشغال کثافتی که دومی نداری. ولی تهیه‌کننده خوبی هستی

همه می‌خوان باهات کار کنن... ازجمله خود من

!ولی یه لهجه سوئدی سال؟ بیخیال من آمریکایی‌ام ها

سلام، ناتاشا. اندی نمی‌خواد تو این پرواز باشی

خدایی؟ - آره. یکی از اون روزهاست دیگه -

از تعریفت ممنونم دنی ولی ازت می‌خواییم که

بخاطر ما هم که شده اینکار رو بکنی

بخاطر ما؟ داری مثل شاه‌ها حرف میزنی الان؟ چی میگی؟

منظورم اینه، مجبوری که بخاطر ما اینکار رو بکنی - مجبورم؟ -

نمی‌خوام باهات بحث کنم، سال

ولی من مجبور نیستم کاری برای کسی بکنم

منم نمی‌خوام باهات بحث کنم، دنی ولی همه‌مون مجبوریم نقش خودمون رو بازی کنیم

شرمنده،‌ فکر کردم اینجایی که فقط قهوه سرو کنی؟

چرا یهو دارم حس می‌کنم که ریختیت رو سرم، سال؟

کی هستی؟ - مدیربرنامه جدیدت -

شرمنده، بچه جون از منم آتویی داشتن

خیلی‌خب، سال. داری کجا میری؟

میرم که با مدیربرنامه‌ت راحت حرف بزنی

تو از پسش ‌برمیای دنی، تو یه ستاره‌ای

...سال! هی سال. کجا داری - تا بعد -

...سال، جرئتش رو نداری همینجوی !ناتاشا

ناتاشا کجاست؟

کی گذاشت این مرد سوار هواپیمام بشه؟

!ناتاشا

!این هواپیمای منه

آره، ‌دنی جان، و خیلی هم دلنشینه -

ولی باید بهم اعتماد کنی... حداقل واسه دو دقیقه

چرا؟

چون که تو یه بازیگری، یه ستاره‌ی فیلمی. چون یه حرفه‌ای هستی

تصور کن که داریم تمرین می‌کنیم لطفاً... بگیر بشین

وطن پرستی؟ - من به جمهوری‌خواه‌ها رای نمیدم، اگه منظورت اینه -

باشه، یه‌جور دیگه بهت می‌فهمونم

دنیا لازم داره که یکی از بهترین نقش‌هات رو بازی کنی

من و تو قراره بریم به یه مهمونی

تو کی هستی؟ - من مدیربرنامه‌تم. چارلی رزوود -

و دیگه نمیری به وگاس. من و تو میریم به کن

نه، جنابعالی قراره از هواپیمام پیاده بشی و ناتاشا هم همراهیت می‌کنه

ناتاشا؟ ناتاشا؟

چه بلایی سر ناتاشا آوردی؟ - لطفاً، خونسرد باش -

بین تو و خواهرزنت یه وضعیت حساس و معذب‌ کننده‌ای وجود داره

که یحتمل حداقل نباید ازش فیلم می‌گرفتی

من راستش خواهر زنم رو دوست دارم - آره، ‌دنی. خیلی خوب عشقت رو نمایان کردی -

[کن، فرانسه]

از قرار معلوم همه فکر می‌کنن تو یه سوپراستاری دنی

به محض اینکه شنیدن تو شهری اومدن سراغمون

وایستید

گمون نکنم بتونم اینکار رو بکنم

نه نه نه - ...دنی -

نوچ - دنی؟ -

به خودت باور داشته باش

نیازی نیست مضطرب باشی

نیازی نیست مضطرب باشم؟ اونها فقط یه مشت قاتل‌اند، نه؟

قبلاً تو فیلما دیدیم که چطور از پس قاتل‌ها بر میای

از نظر فنی فرق چندانی باهم ندارن

به نظرت مامورها چیکار می‌کنن؟ اونها نقش بازی می‌کنن

و هیچ‌کس تو این کار بهتر از تو نیستش، دنی

بهترین مامورها ستاره‌اند، و بهترین بازیگر‌ها هم سناره‌های فیلم هستن

...خب گمونم حرفت چندان اشتباه نیستش

تو به بازیگری، بازی کن

فرق زیادی بین بازیگر بودن و ستاره فیلم بودن وجود داره

و برای اینه که اینقدر دوست دارن - آره -

این و اینکه قبول نکردم واسه ده میلیون دلار از یه کیک بپرم بیرون

خیلی‌خب، وقتی که من قراره مشغول بازی کردن نقشم باشم. شما دوتا مشغول چه کاری می‌شید؟

باید به اندازه کافی به گرگ سیموندز نزدیک بشیم

تا از راه دور به گوشیش وصل بشیم

خیلی‌خب، من آماده‌ام. بریم سراغش

مراسم خیریه یتیمان جنگ‌زده قایق تفریحی سایلنتیوم کن، فرانسه

به موقعیت رسیدیم

خوبه

یادتون باشه. شما اونجا نیستید که چیزی رو بخرید

...گمون نکنم که لازم باشه یادآوری کنم که

کل بودجه سالانمون رو تو پروازی که به اینجا داشتیم صرف شراب کردی

پس بیخیال شراب‌ها شده و روی نفوذه به گوشی گرگ تمرکز کن و بفهم که خریدارمون کیه

متوجه شدم - دنی، روبراهی؟ -

روبراه؟ شوخیت گرفته؟

یادت باشه تو یه حرفه‌ای هستی داری خودت رو بازی می‌کنی

...ولی من تا حالا خودم رو بازی نکردم

از پسش بر میایی

...دنی

...آیتم شماره چهار، یه جفت گوشواره الماسی و یاقوت‌دار

و لطفاً اقای جاناتان مندز رو بابت بردن

۲۵۸هزار دلار تشویق کنید

...پایان شادی... چون که درگیر به بیماری به اسم

اسم اون سرطان جالبه چیه؟ - مگه سرطان جالبی هم داریم؟ -

اسمش رو دقیق به یاد ندارم ...ولی یه سرطان مربوط به کیر بودش و اون

میشه لطفاً کسی منو نیشگون بگیره، لطفاً؟ - نیشگون بگیریمت؟ -

...چون گمونم دارم خواب می‌بینم، اون

اون دنی فرانچسکوئه؟ میدونید دیگه داره ... کم‌کم هیجان‌زده میشم

من از دنی فرانچسکو خوشم میادش - همه از دنی فرانچسکو خوششون میاد -

دیگه دارم ستار زده میشیم خجالت‌آوره،‌ ولی شدم رفت دیگه

عصر بخیر - عصر بخیر -

سلام

دنی، از اینجا... از اینجا خوشت میاد؟

عالیه

خرج کردن از بیت‌المال واسه «سلامت روان» قابل قبوله

ولی ورشکست کردن کل سازمان نه

اینجا چیکار داره؟ کار توئه بنجامین بانی؟

نخیر، آقای سیموندز

کار توئه، نه؟ - یه سوپرایز بودش،‌ آقا -

این گردنبند خوشگل چقدره؟

آیتم شماره ۱۵‌ـه، ۱.۵ میلیون دلار

شماره ۱۵، از کلکسیون هاسبورگ

خوشت میاد،‌ دنی؟ - خیلی خوبه، گفتی ۱.۵ میلیون دلار؟ -

هرچی که دنی بخره پولشم خودش میده پولش رو داره

خوشش میاد - ...اون روی سگم رو بالا نیار، اورسن -

می‌خرمش - !اورسن -

متاسفانه،‌ نمی‌تونه، دیگه در دسترس نیستش - چه حیف -

نیازی نیست حس بدی بهتون دست بده، چون که دیگه مالا شماست

هدیه‌ای از سوی آقای سیموندزـه ایشون بسیار طرفدارتونه

...آقای دنی فرانچسکو

...خودت رو باش

!خوده خودش، افسانه - خیلی لطف دارید -

نه نه، من گرگ سیموندز هستم و می‌خواستم ازتون بابت تمام

سرگمی‌های که برای ما در طول این سال‌ها فراهم کردید تشکر کنم

خب،‌ ببنید، بزرگی‌تون رو میرسونه ولی من نمی‌تونم قبولش کنم

نه نه می‌تونی، و به دو دلیل هم باید قبول کنی

اولاً، مستحقشی، دوماً یه مراسم خیریه‌ست

حرف خیریه شدش، ‌اجازه میدید ترنت و آرنولد رو معرفی کنم؟

که هردوشون تو صنعت بیوتکنولوژی هستن ...نمی‌خوام عوام بازی در بیارم ، ‌ولی

‫۲۲ میلیارد، ۱۷ میلیارد

متاسفم، بچه‌ها، نمی‌خواستم محسوس باشم. ولی حقایق

باید گفته بشن دیگه و هردوشون هم اسپانسر امشب هستن

سلام - خیلی طرفدارتونم -

ممنونم. هدف والایی دارید اینجا

...آره، تلاشمون رو می‌کنیم دیگه. یتیم‌ها، جنگ

عه، درسته. بذارید شما رو به میکائلا دوست داشتنی معرفی کنم

...بسیار خرسندم - خرسندیش تمام و کمال برای منه -

می‌تونم بگم... یعنی اجازه داریم که این چیزها رو بگیم دیگه نه؟

واو... واو. واو

سلام، اسم شما چیه؟ - آه، چارلی، رزوود -

سلام، چارلی - مدیر برنامه‌م چارلی رزوود‌ـه -

عه، آره؟ مطمئنی؟

شبیه یه مدیربرنامه نمیای

...بحث کتاب و جلد و از این چیزهاست دیگه - باشه پس، گمونم کتاب گنده‌ای باشی -

تو سه سال گذشته پولم رو سه‌ برابر کرده - که اینطور؟ نکاتی داری بهم بگی؟ -

گمون نکنم شما به نکاتی از من نیاز داشته باشید، نه آقای سیموندز؟

تعجب می‌کنی اگه بفهمی چقدر حریص‌م

شاید امشب یه سر کیسه خلیفه‌تون رو یه کم برامون باز کنین

نه، معافیت مالیاتی نداره برامون، پس... نه و دنی هم از بچه ها خوشش نمیاد

...عه

شوخی خوبی بود

ولی میدونی، چندان هم اشتباه نمی‌کنی امشب دوتا از

یتیم‌های جنگ‌زده رو اینجا داریم و واقعاً هم رو مخن

نمی‌خوام از اون سیریش‌هاش باشم

...ولی امشب کلی آدم جالب انگیز به مهمونی‌مون اومدن

امیلیا، میشه اینو برام جواب بدی، عزیزم

خوشحال میشم که با بعضی‌هاشون آشنا بشی

آقای سیموندز، خیلی دوست دارم ولی راستش حسابی

...آدم خجالتی‌ای هستم - دنی، کمترین کاریه که از دستت بر میاد -

آقای سیموندز همین الان ۱.۵ میلیون دلار برات خرج کردن

نه، دقیق‌تر بگیم، ‌من خرج دنی نکردم خرج میکائلا کردم

گوش بدید، چطوره همه‌مون بریم پیش استاد کوکتیل‌‌مون؟ (cocktail master=متصدی‌بار)

همیشه اینجوری صدام میزنی، نه عزیزم؟ البته منهای تیل (cock master=استاد کیر)

باورم نمیشه الان چی شنیدم تظاهر می‌کنم که چیزی نشنیدم

یالا دیگه بریم کنار بار و تو هم دهنت رو با صابون بشوری ها

یالا دنی

پس، اینجوری تخماش رو گرفتم و بهش گفتم «اگه دوباره

اینجوری باهام حرف بزنی «سرت رو می‌کَنم و می‌رینم تو گردنت

و در عین حال اون پایین یه توده‌ای حس کردم

دو روز بعدش معلوم شد که سرطان بیضه داره

یه سال بعدشم اولین جایزه تور د فرانس‌ش رو برد (مسابقه دوچرخه سواری)

خوشم اومدش. اون بامزه‌ست مگه نه؟ و شیطون بلا هم هستش ها

...آره

یالا. بیشتر بهم بگو

چطور می‌خوایم به گوشیش دسترسی پیدا کنیم

گوشی هنوز دست بادیگاردشه. چشم‌مون روشه برو پیداش کن

پس کار یه سرباز پیاده‌ست - خدایی؟ پس چرا خودت نمیری؟ -

اگه می‌خوای بیشتر از یه نابغه خوره کامپیوتر باشی

باید آستینت رو بالا بزنی و خودت وارد عمل بشی

یالا همگی بازم کوکتیل بخورید، مشغول نگه‌ش دارید

‌ اینجا آوردنش کلی خرج برامون داشتش

نگاه کنید، داره جادو می‌کنه

همینه! یکی دوتا هم فن میمونی بیا

من بجات سفارش میدم،‌میکائلا، چطوره تو

یه سر بری دستشویی - عه خیلی ممنون پس -

همچین هم جادو نیستش فقط یه‌کم تمرین می‌خوادش. منم می‌تونم انجامش بدم

و در حالی که من دارم آرایشم رو تجدید می‌کنم

تو مشغول چه کاری میشی آقای چارلی رزوود؟

پیش‌خدمتی که پشت سرته تو فرودگاه مادرید هم بودش

نیتن، مایک باز برگشته

شنیدم تو رو گرگ تمرکز کن، من مایک دست به سرش می‌کنم

تو کار خودت رو بکنم منم کار

خودم رو می‌کنم - باشه عزیزم -

یالا، بازم تعریف کن

از شلوغ‌ بازیات بگو، ‌از اونها بیشتر خوشم میادش

...از این یکی خوشت میادش

آیتم شماره شش از کلکسیون ...دلمونت، یه حلقه خاص با یاقوت آبی

کجا دارم میرم؟ - نزدیک دفترشه -

خیلی ممنون، اینو خودمم میدونم، کجاست؟ - به راهت ادامه بده و اخر سالن بپیچ به چپ -

باید نزدیک گوشی بمونی تا وصل بشیم بهش

عصر بخیر، نیتن. بچه‌هات رو آوردی که بازم گند بزنن تو همه چیز؟

مایک. هیچ‌کس از تو خوشش نمیاد. حتی زنت

خب، حداقل وقتی که سعی داشت از روی سینه پرموم بلند شد اینو گفتش

یه روز بزرگ میشی، نیتن. و میفهمی که من پول بیشتر، افراد بیشتر و اطلاعات بیشتری دارم

هیچ شانسی در مقابل من نداری - تو کدوم سازمان؟ -

تو گوشم زمزمه کردش که به طرز نگران کننده‌ای کیر کوچیکی داری

و منم میدونم که مغز بشدت کوچیکی داری، خدایی الان باید نگران من باشی؟

هنوزم داری از تو گاراژت عملیات‌ها رو اداره می‌کنی؟ حداقل من یه عملیاتی دارم

بین عملیات من و تو فرق‌هایی وجود داره

ما تو این قضیه خیلی جلوتر از شماییم، نیستن مثل همیشه عقب افتادید

بالاخره یاد می‌گیری اینم مثل بقیه گند بزنی توش، مایک برو کنار باد بیاد

...میکرفون با ادبی باشی‌ ها

خیلی‌خب، الان چیکار کنم؟‌- همونجایی که هستی بمون -

امیلیا نزدیک دیوار اتاق بغلی‌ـه

می‌تونم از همینجا وصل بشم اگه نزدیک دیوار وایستی

هرچقدر می‌تونی به در نزدیک شو

اگه بیشتر از این عقب برم کونم از در رد میشه

جی‌جی، این یارو کیه؟

یه لحظه وایستا، دارم به سارا کمک می‌کنم

عجله کن، پشت سرشم

خیلی‌خب، گوشی وصل شدش

می‌تونم کمک‌تون کنم؟

عه، سلام. داشتم این نقاشی رو نگاه می‌کردم

ببخشید، کی بودید؟ - میکائلا -

همراه با دنی فرانچسکو اومدم

صحیح. یه‌کم پیش دیدمتون

گرگ بهم راجع به این نقاشی فوق‌العاده ...گفته بودش و میدونه که من عاشق هنرم، پس

نگهداری از کلکسیون اقای سیموندز بر عهده منه

!نه بابا - آره -

این نقاشی اصلی رهد هستش - واو... رهد با ه - (نقاش قرن بیست و یکمی)

واو. واقعاً کارت رو بلدی‌ ها نمیشه گفت که این یه اطلاعات عمومی محسوب میشه

خودت هم تو هنری سر رشته داری؟ - نه، من فقط یه علاقمندم

چند دقیقه بیشتر لازم دارم... به حرف زدن ادامه بده

من همیشه راجع به انگیزه

فلسفی کلکسیون‌دارها کنجکاو بودم

هوم، می‌خوایم بریم سراغ چیزهای سنگین؟ - نمیدونم، می‌خوایم؟ -

اورسون، ‌از این خوشت نمیادش، یارو یه داستان ترسناکه

وینسنت یانگ، یه سرباز حرفه‌ای سابقه خوب لگد میزنه، مشت‌هاش حتی بهتره

خیلی‌خب، جی‌جی داستان زندگی طرف رو که نخواستم

اسمش رو می‌خواستم فقط

الانم رو رادیوش پارازیت بنداز

عصربخیر، آقا وینسنت هستی، درسته؟

وینسنت،‌ می‌تونم صدای اورسن رو بشنوم؟ - ببخشید، چه کمکی از دستم برمیاد، آقا -

خونسرد باش. مایک نمی‌تونه این گفتگو رو بشنوه

بفرما مایک،‌از این لذت ببر

!وینسنت؟ وینسنت

رادیو قطع شدش - مایک کیه دیگه؟ -

...اگه بخوای می‌تونیم اون بازی رو هم انجام بدیم

ولی بخوای نخوای یه جورایی باید خودت رو برسونی به ساحل

!وینسنت

لطفاً، ادامه بده

عه، من خیلی به پارادوکس نظریه انگیزش دوگانه علاقه پیدا کردم

!سعی می‌کنه بهت رشوه بده، گوش نده

...تنها سئوال اینه که با یه دماغ شکسته راه میای

...یا با صورت دست و نخورده

و این ساعت رو مچ دستت

بوم باید دریچه‌ای برای زندگی انتزاعی

نامتناهی و متعالی باشه

که البته باید از درون‌مایه‌اش متوجه بیان خلاقانه‌ش بشیم

مایک؟ صدامو داری؟

!کون لقت، اورسن

صدامو داری؟

پارادوکسش کجاست؟

پارادوکسش اینه که،‌ در زشتی زیبایی هم وجود داره

دیگه چی داری؟ - سئوال خوبیه -

از مردهایی که صیانت نفس قوی‌ای دارن خوشم میادش

ولی هرچیزی حدی داره

فقط ساعته مگه چش بود؟

زیبا‌ترین رزها از زشت‌ترین کودهای حیوانی رشد می‌کنن

حس می‌کنم داری آنالیزم می‌کنی؟

هنوز یه دقیقه دیگه مونده

به هرحال یه نظریه‌ست هیچ نمی‌دونم چقدر باورپذیره

از کجا آوردیش؟ واس منم داری؟

وینسنت، یه فرصت دیگه بهت میدم، تا دماغت هنوز سالم مونده

تو کدوم دستمه؟

چپ یا راست؟

دست راست بودش

اگه نارحت نمیشی ساعتم رو دیگه پس می‌گیرم

ایول سارا، کارت خوب بودش. جمعش کن

ثروتمندها... اگه تا حالا متوجه نشده باشی دوست دارن پز ثروتشون رو بدن

دیگه برمی‌گردم - گفتگوی لذت بخشی داشتیم -

گفتی اسمت چیه؟ - میکائلا -

شب‌خوبی داشته باشی - تو هم همینطور -

هدف بعدی دنی فرانچسکو چیه؟

نقش بعدیم؟

آره آره

...قراره نقش یه میلیادر مرموز خودساخته رو

که سفری متعالی از نبوغ مادی به سمت روشنای معنوی شروع می‌کنه

...ولی یه‌کم عجیبه نه

همین الان منو تعریف کردی

یه ایده، دنی، شش.

چرا نمیای یه مدت وقت با من بگذرونی

و میدونی تحقیق کنی و بهتر کارکترت رو بازی کنی؟ ‌از این چیزها دیگه

چارلی؟

میکائلا، موفق شدی؟

البته که، خودت چی؟

آره موفق شدم. یه‌کم دیگه برمی‌گردم پیشت

پس منم میرم ستاره فیلممون رو نجات بدم

موفق باشی، وینسنت

میکائلا عزیزم، نمیدونم چرا، ولی دوست‌پسرت می‌خواد

از من به‌عنوان الهامش برای نقش بعدیش استفاده کنه

که یه ایده بهم داد: چرا شما دو نفر برای آخر هفته به ویلای من توی ترکیه‌م نمیاید؟

تا دنی بتونه چندتا چیز ازم یاد بگیره

سایه به سایه دنبالم بیاد میدونی. هرکاری که می‌کنم بکنه

...هرجایی که کارمو می‌کنم... اینکه چه کاری می‌کنم

بزودی میفهمیم - البته که -

فکر خوبیه؟ - من یه چندتا برنامه دارم -

ولی به نظرم می‌تونم یه‌کاریش بکنم

با اینکه سرت شلوغه، میکائلا ولی این آخر هفته به یاد ماندنی میشه

گرگوری، ‌حالت چطوره؟ - خدای من ببین کی اینجاست -

سلام. ممنونم خوبم

منتظر بودیم که ما رو به دنی فرانچسکو معرفی کنی

البته که. دنی دوست دارم با دوستای خوبم الکساندر

و همینطور ناتالیا، بیگ یو و همیشه اخمومون کاتچیا

و دیمیتریِ تا حدودی ترسناک، آشنا بشی

دیمیتری، از دیدنت خوشحال شدم

...من خیلی طرفدارتونم. اشکالی نداره باهاتون یه

سلفی بگیری؟ - وقته سلفی‌ـه پس -

بهش سخت نگیرید ها

خب، یالا دیگه - دنی، ‌لطفاً -

این عالیه واقعاً

چطوره همه یه‌کم فاصله داشته باشیم

اونها یه مشت ماهی پیرانا هستن مگه نه؟ - آره -

اینی که می‌بینی بهش میگن جنون شکار

نه، وایستا، هنوز تموم نشدیم - ...باشه -

به زودی دیگه یه مشت استخون ازش می‌مونه

حواست باشه دستات رو کجا میزاری، دیمتری

چرا داری اینجوری نگاه می‌کنی،‌ گرگ؟

گمونم میدونی چرا دارم اینجوری بهت نگاه می‌کنم

و میدونی که من در دسترس نیستم

بله، و کاملاً برام قابل احترامه، ولی اگه فقط بتونم یه ذره چاپلوسی‌ت رو بکنم

دنی یه بازیگر مشهوره، و این خیلی تاثیر برانگیزه

ولی بازیگرها همه برای یکی کار می‌کنن، نه؟

و تو بهم این حس میدی که از اوناشی که دوست نداره کسی بهش دستور بده

نه، شش، هنوز دارم حرف میزنم

به نظرم تو یه آدم مستقل و فردگرایی هستی

مطمئن نیستم منظورت رو فهمیده باشم

...خیلی خوشحال شدم از

...میدونی وقتی که نقش اون شرور احمق رو بازی می‌کردی

...بیا اینجا

دنیا... جایی خیلی خیلی بزرگتر از چیزیه که تصورش رو می‌کنی

اجازه بده بهت نشونش بدم

میکائلا - سلام چارلی -

ستاره‌مون نیاز به نجات داده‌شدن داره؟

...دنی، چطوره دیگه

میکائلا، راجع به چیزی که گفتم فکر کن

!ببین دنی، مدیربرنامه‌ت اینجاست که نجاتت بده

آره، بهتره قبل اینکه شما سه‌تا فقط پوست و استخون رو تحویلم بدید، ببرمش

دستت رو بده من، دنی - نه، دنی نرو، لطفاً -

!شب‌خوش! شب‌خوش

!نرو دنی، وایستا

!دوستت داریم، دنی

!دوستت دارم مرد

این عکس خوشگل رو ببین

دیمیتری، زبونت بیرونه و دستت رو کیرشه

دنی، باید به خودت افتخار کنی

آره، ظاهراً قراره آخر هفته مهمون گرگ جون باشیم

لطفاً دیگه همچین بلایی سرم نیارید

موندم که الان بهترین لحظه عمرم بودش یا وحشتناک‌ترینش

ولی دنی فرانچسکو در نقش دنی فرانچسکو... راه موفقیت همینه

تبریک میگم تیم عصر موفقیت‌آمیزی داشتیم

جلسه گزارش‌گیری فردا ساعت هفته

کارتون خوب بود

...خب خب، ‌گرگ - ...خب،‌الکساندر -

...با قیمت فروش ویژه تابستونی‌ت که ده میلیارد دلار هستش

یه مشتری داریم - !عالیه -

خب،‌ خریدار کیه؟

نه، نمی‌تونم اینش رو بگم

کار من اینه که هر شخص رو تو این زنجیر محافظت کنم

درسته من اونها رو محافظ می‌کنم... ولی هوای تو رو هم دارم

...پس، اتفاقی که الان می‌افته اینه که بهشون میگم تو شاد و خرمی

بعدش اونها شاد و خرم میشن بعدش هم همه‌مون باهم شاد و خرم میشیم

!باید جشن بگیریم - اره که باید جشن بگیریم -

امیلیا! یکی از اون بطری‌های خیلی گرون ودکا رو بیار

از اوناش که با پنج تیکه یخ می‌خورن

ازش خوشت میاد - آره -

ای‌کاش یه کم بیشتر با بقیه سازمان‌هاتون ارتباط داشتید

یکی داره به مایک اطلاعات میده. اطلاعات درون سازمانی

به نظر نمیرسه که مایک داره واسه کسی تو این دولت کار می‌کنه

وقت بیشتری لازم دارم تا بفهمم واسه کدوم دولت داره کار می‌کنه

حالا... بگو ببینم چی گیرت اومده

هنوز موفق نشدیم که تایید کنیم «هندل»ـه ولی میدونیم که

الکساندر داره چیزی رو به قیمت ده میلیارد دلار می‌فروشه

گرگ سیموندز هم یه دلال معامله‌ست - و خریدار کیه؟ -

هنوز یه معماست. ولی حل کردنش زیاد طول نمی‌کشه

گمونم حق با اورسن‌ـه

گرگ از دزدیدن دوست‌دخترهای بقیه خوشش میاد. مخصوصاً برای ستاره‌های فیلم رو

پس، دعوتش رو قبول کن و برو

اینجوری تو وضعیت خطرناکی قرار می‌گیره

با بدتر از گرگ سیموندز دست و پنجه نرم کردم، باورم کن

خطرناک؟ - فقط بدون که اگه لازم شد سریع بزنیم به چاک، ‌کار راحتی نمیشه -

دیر یا زود ستاره فیلم‌مون هم وا میده

مطمئنم از پسش بر میادش

راجع به ترنت و آرنولد چی پیدا کردی؟

میلیاردرهای صنعت بیوتکنلوژی‌مون دارن مقدار

خیلی زیادی طلا میخرن به‌غیر این مورد خاصی ندارن

خب حداقل میدونیم که پای اوکراینی‌ها هم دخیله

هرچی که دارن می‌فروشن گرگ رو خیلی هیجان‌زده کرده

اره فهمیدم کجا می‌مونن. ولی هک کردن کامپیوتراشون غیرممکنه

نمیدونم چقدر ممکنه طول بکشه تا بهشون دسترسی پیدا کنم

گزینه‌هامون؟

سریع‌ترین راه اینه که دستی تو کامپیوترهاشون نرم‌افزار نصب کنیم

منظورت اینه دزدکی وارد بشیم و بدافزار نصب کنیم؟ - بله، بی شیله پیله‌ترین روش همینه -

این یکی کار خودته پس - خدایی؟ فکر می‌کردم که سرباز پیاده‌م -

نوچ، خوره کامپیوترمونی - و تو هم آچارفرانسه‌مونی نه؟ -

آچار فرانسه؟

اگه مشکلیه، خودم انجامش میدم - نه، مشکلی نیستش جی‌جی، خودم انجامش میدم -

می‌تونم برم تو (خونه) اوکراینی‌ها

امیدوارم حداقل اول ببریشون شام

قبل اینکه بری توشون

....ســـــــــــــــــــــــــکس

از دیوار رد شدی. کارت خوب بود

...و هم اکنون جهت تهویه هوا رو عوض می‌کنیم

و الان دیگه مثل بچه‌ها می‌خوابن به این زودی‌ها هم از خواب پا نمی‌شن

می‌تونی وارد بشی

درها الان باز میشن

طبقه بالا. اتاق‌خواب سمت چپه

بعد اینکه برنامه رو نصب کردی کاری کن که دزدی به نظر برسه

چندتا ساعت بزن به جیب. گاوصندوق رو بازن کن و یه‌کم پول نقد بزن به جیب، عجیجم

هرچه بیشتری بزنی به جیب، باورپذیرتر میشه

وقتی نداری تلویزیون ببینی، عزیز برو سراغ کارت

لپ‌تاپ رو پیدا کردی؟ - عه، بله بله -

الان ازت می‌خوام که اون درایو رو بکنی توش و بزنی در دکمه اینتر

حالا هرچی که اونها کنترل می‌کنن من می‌تونم بهترتر کنترل ‌کنم

دسترسی کامل به سیستم‌شون دارم

حالا که جیبشون رو خالی کردی برش گردون به گاوصندوق

هنوز دوتا نگهبان دارن تو خروجی پست میدن. از در جلویی برو بیرون

کارت عالی بود، عزیزم تو درب جلویی میاییم دنبالت

!تکون نخور

!...شلیک

اون چیه؟ - یه سگ نگهبونه

سگ. نگهبان

میونه‌ام با سگا خوبه - خوشا به حالمون پس -

و رفیقت چی؟

داره یه چرت میزنه، یه دقیقه دیگه به خودش میاد

خیلی‌خب، کارتون تمومه؟ صدای شلیک شنیدم

!شش، شش

کسی مرده؟ - نه،‌ولی اینش به لطف توئه -

چی؟ - گفتی که امنه -

گفتم درب جلویی امنه - منم از جلویی اومدم دیگه -

میدونی، مردم معمولاً استخرهای سایز المپیکی‌شون رو پشت خونه نگه می‌دارن

...افتاد گمونم

... جلو، عقب، درست، غلط - درست، غلط -

حالا هرچی، ‌به هرحال، بریم؟

جی‌جی؟ - قربان -

صبح بخیر - صبح تو هم بخیر

سارا که میگه من چیز زیادی رو دیشب از دست ندادم - رفتم تو و اومدم -

پس کسی ندیدتت - آره -

این آره یعنی اینکه کسی ندیدتت؟ - آره -

یا که آره، کسی دیدتت - آره -

خیلی بچه‌ای - چیزی نیستش که تو نگرانش باشی، نیتن -

تو فقط تمرکزت روی صبحونه بدون گلتون و لاکتوز خرگوشی‌ت باشه

پسرها، اینو از لپ‌تاپ اوکراینی‌ـه یافتم

به نظر میاد که اون‌ها روی جزئیات به توافق رسیدن. یه حساب وکالتی هم براش جور کردن

به کی دارن می‌فروشن؟ - هنوز نمی‌دونیم -

پس یحتمل داریم وقتمون رو تلف می‌کنیم - دارم گوشی گرگ رو شنود می‌کنم -

بله؟ - گذاشتمت رو بلندگو -

من همراه آرنولدم. دارم از منظره لذت می‌برم

همین الانش هم برگشتید به دیزنی‌لند؟

چیکارها کردید؟ حسابی به خودتون حال دادید، نه؟

زیاده‌ش نکن عزیزم، ‌دیروز شبیه یه آبنبات شده بودم

خوشحال باش که اصلاً تو رو دخیل کردیم ذائقه‌ات تو انتخاب دوستات قابل تامل‌ـه

‫حق با توئه، اما بذار بگم که ‫اونا دوست نیستن، آشنا هستن

‫و بله، پول زیادی برای بچه‌های یتیم‌شده‌ی ‫جنگی جمع کردیم. مرسی که برات مهم بود

‫یه اتاق رو از یه مشت پولدار بی‌سواد پر کنی

‫همیشه از روی چشم و هم‌چشمی ‫و خودپرستی پیشنهادهای بالاتر میدن

‫هدف هم همینه، ترنت

‫از کِی تا حالا تو یه ضد ‫سرمایه‌داری سرسخت شدی؟

‫اتفاقاً ضد سرمایه‌داری هستیم ‫منتها اون یکی سرمایه‌داری

‫خیلی‌خب، من یه تماس دیگه ‫هم دارم بچه‌ها...مرسی عزیزم

‫پس بهتره جوابش رو بدی

‫- هدف این یکی تماس چی بود؟ ‫- که چک کنیم اوضاع خوبه

‫معلومه که خوبه فقط یادتون باشه، ‫زرد رنگشه، طلا اصل جنسه

‫هنوز هم دوستتون دارم ‫تا بعد

‫- الو، قاسم؟ بگو ‫- می‌تونی حرف بزنی؟

‫- همین الان با الکساندر حرف زدم ‫- خب؟ همه چیز آماده‌ست؟

‫نمیشه از دهنش جواب کشید بیرون ‫حال و احوالش خوب نیست

‫چرا؟!

‫می‌دونی که چقدر به امنیت و حراست ‫ساختمونش می‌نازه؟ دیشب دزد ازش زده

‫با گاز همه رو بیهوش کرده ‫و تمام پول‌ها جواهرات رو برداشته

‫موقع فرار ‫نگهبان‌های شخصی الکساندر جلوش رو گرفته

‫تکون نخور!

‫وگرنه شلیک می‌کنم

‫شلیک نکن! تو رو خدا من رو نکُش ‫بیخیال، من تسلیمم

‫دوتا از نگهبان‌ها رو بیمارستانی کرده...

‫تو رو خدا نه، زندان نه! ‫من بچه دارم

‫یکی‌شون دماغش شکسته بوده ‫۳تا دنده‌ی شکسته

‫با گریه مامان‌جونش رو می‌خواد ‫مشکلی نیست

‫و دو جفت تخم به‌گا رفته

‫اون یکی هم تیر زده توی پاش

‫با تیر زدی توی پام!

‫واسه مامان‌جونت گریه نکن

‫من همین چیزها رو باید بدونم

‫هیس، چاپ‌استیکت رو انداختی ‫به صورتت هم غذا چسبیده

‫- لازمه نگران بشم؟ ‫- ما ادامه می‌دیم

‫هنوز منتظر تأییدیه‌‍م اما تا ۷۲ ‫ساعت دیگه باید یه مرغ پرنده باشه

‫- پس من رو در جریان می‌ذاری دیگه قاسم؟ ‫- حتماً

‫پس ‫غیرقابل‌قبول غیرقابل‌قبول

‫۷۲ ساعت، چی‌چی پرنده ‫چی میگن برای خودشون؟

‫موقعیت تلفن قاسم رو پیدا کردم

‫اگه اوکراینی‌ها بخوان ‫غیرقانونی و بدون جلب توجه مقامات

‫به یه کشور دیگه وارد بشن، به کمک نیاز دارن

‫- حالا این قاسم کجا هست؟ ‫- ترکیه، آنتالیا

‫غیرقابل‌قبول غیرقابل‌قبول، منظورش ‫بوقلمون بود که صداش هم درآورد

‫ترکیه و بوقلمون یه املاء دارن ‫ترکیه با اوکراین مرز داره

‫- برای همین مرغ پرنده، یعنی پرواز به ترکیه ‫- یه‌کم دور از تصور بود، نه؟

‫شاید تو اینطوری باشی، ‫اما قاسم آماری دیپلماته

‫و توی اداره‌ی دولت ‫ترکیه توی آنتالیا کار می‌کنه

‫خودم هم پشمام از عقلم ریخته

‫- خوب عقلی داری ‫- سلام؟ من عقلی دارم؟ بله، داره

‫زن‌های امروزی‌ان دیگه ‫اما باید به فکر حرکت بعدی‌شون باشیم

‫خب، انگار همه‌مون باید بریم ترکیه

‫دنبال قاسم میریم ‫ببینیم ما رو به کجا می‌رسونه

‫سارا، طبق برنامه با دنی برو ‫ببین گِرگ چی می‌خواد بخره

‫باید مطمئن بشیم

‫پس مشخص شد گِرگ‌جون چرا ‫آخر هفته رو توی ترکیه می‌گذرونه

‫می‌دونستی طی ۴ حرکت باختن ‫یه اصطلاح داره، نیتن؟

‫- فکر کنم اسمش...مات احمق بود ‫- ۴ حرکت نبود

‫هر وقت از اون مخمصه‌ای که انداختمت توش ‫خودت رو خلاص کردی، می‌تونی شراب بخوری

‫از قاسم چی دستگیرمون شد جی‌جی؟

‫یه دیپلمات اهل لیبی که ‫همه جای دنیا کار می‌کنه

‫گِرگ سیموندز رو دهه‌ی ۲۰۰۰ دید ‫و زیردستش شد

‫از اون زمان قاسم برای گرگ، سیبیل این و ‫اون رو چرب می‌کرده و جسد دفن‌کن بوده

‫- آفرین، بیا یه لیوان بخور ‫- من زیاد اهل شراب نیستم

‫- تاریخش ۲۰۰۴ بوده؟ ‫- کی با تو حرف زد؟ تو مگه سرت شلوغ نیست؟

‫- شراب داریم تا شراب ‫- انقدر بدبخت رو مجبور نکن بخوره

‫تبریک میگم دکتر فرانکشتاین ‫تونستی یه هیولای دیگه خلق کنی

‫یادت باشه نیتن، آدم توی یه ماشین فراری ‫روغن ماهی نمی‌ریزه

‫[ترکیه - آنتالیا]

‫به‌به، خانم پارادوکس...از ‫الان رفته روی مُخت یا نه؟

‫- سلام، خوشحالم می‌بینم‌تون ‫- من هم همینطور

‫به‌به، دوست‌های عزیز جدیدم

‫هوش گلدینیز ‫توی ترکیه ما اینطوری خوش‌آمد می‌گیم

‫- بابت هواپیمای خصوصی ممنون ‫- نه‌بابا چه حرفیه، اون تازه کوچیکه بود

‫- دنی فرانچسکو... ‫- از دیدنت خوشحالم گرگ

‫- خیلی مشتاقم از استاد یاد بگیرم ‫- نه‌بابا، من که استاد نیستم

‫قبل از هر کاری، دنبالم بیاید ‫می‌خوام یه‌چیزی نشونتون بدم

‫اومدنی نوشیدنی یادتون نره

‫- رولز رویس کورنیش مدل ۷۵، خوشم اومد ‫- آره، خوشگله، نه؟ هدیه از طرف التون‌ـه

‫- وایسا، اون که دقیقاً شبیه ماشینیه... ‫- می‌دونی چرا؟ می‌دونی؟

‫- امکان نداره ‫- معلومه که داره

‫با دست‌های خودم برش گردوندم

‫حالا با دست‌های خودم که نه، شوخی کردم ‫ولی خیلی خوشگله، نه؟

‫نگاهش کن!

‫- من قبلاً این ماشین رو می‌روندم ‫- می‌دونم عزیزم

‫و تازه بدل‌کاری‌هاش هم ‫خودش می‌کرد، میکائلا

‫- مگه نه، دنی؟ ‫- آره

‫- هنوز هم می‌تونی؟ ‫- یه‌کم پیر شدم ولی چرا که نه؟

‫پس بساط بعد از ناهار به راهه ‫حله؟

‫من احتمالاً بهتر باشه نیام ‫شما بهتون خوش بگذره

‫میکائلا، بعد از ناهار ‫قراره لذت ماساژ با دست‌های جادویی

‫و سنگ‌های داغ رو با ‫سوکی و ساشا رو تجربه کنی

‫و باور کن، اونا واقعاً به بدن زن مسلط هستن ‫مگه نه، امیلیا؟

‫- راست میگه ‫- به‌نظر محشر میاد

‫- انگار استرس داری ‫- نه‌بابا، اصلاً

‫- حتی اسلحه‌ی تقلبیم هم داری! ‫- آره، فقط دیگه تقلبی نیست دنی...

‫باورم نمیشه این ماشین رو داری ‫من خیلی این ماشین رو می‌خواستم

‫جدی؟ ‫چقدر می‌خواستیش، دنی؟

‫از تمام ماشین‌هایی که توی فیلم‌هام روندم ‫فقط می‌خواستم این رو داشته باشم

‫- جدی؟ آرزوش رو داشتی؟ ‫- آره

‫- از ته دل می‌خواستیش؟ ‫- آره

‫- رویاش رو داشتی؟ ‫- خیلی وقته

‫می‌دونی چیه؟ مال خودت ‫یالا، بریم ناهار

‫- چی؟! ‫- مال تو

‫بیا دیگه

‫- ای چشم! ‫- کباب دوست داری؟

‫- توی کیف چیه؟ ‫- هیچی

‫پس یعنی کیف خالی با خودت آوردی؟

‫- شرابه رو دزدیدی، نه؟ ‫- اونقدر هم دزدی حساب نمیشه

‫توقع داشتی شراب ‫مارگو ول کنم توی هواپیما؟

‫پس اهل ظرف یه‌بار مصرفی

‫- می‌دونی یه شیشه‌‍ش چقدر پولشه؟ ‫- نه‌بابا، این چه‌می‌دونه چقدر قیمتشه

‫این خسیس‌تر از این حرف‌هاست

‫کلید اتاق‌هامون

‫تا نیم ساعت دیگه بیاید همین‌جا ‫باید بریم دنبال قاسم

‫- چیکار می‌کنی؟ این کلید اتاق منه ‫- آره، از کجا معلوم اتاق بزرگه رو بر نداری؟

‫از کجا می‌دونی از قبل ‫عوض‌شون نکرده باشم؟

‫خفه شو بابا نیتن، اونقدر عقلت نمیرسه

‫باورم نمیشه ‫دقیقاً توی ماشینم با همون بازیگرش!

‫- عقبش هنوز ضد گلوله‌ست؟ یه‌کم وله ‫- آره، ویژگی خاص برای فروش نیاز داره

‫خب بگو ببینم، از میلیونر تبدیل به ‫میلیاردر شدن چقدر تغییرت داد؟

‫سؤال جالبی بود دنی، و احتمالاً ‫الان باید بگم پول خوشحالی نمیاره

‫اما بذار بگم قضیه چیه دنی ‫اتفاقاً خیلی هم خوشحالی میاره

‫الان هم خوشحالم ‫هم آدم بهتری هستم

‫الان دل نگرانم. ‫دل نگران دنیا، بچه‌های یتیم جنگی

‫زیاد بهت نمی‌خوره دلواپس چیزی باشی گرگ

‫آره خب، تو هم بهت نمی‌خورد مثل دخترها ‫رانندگی کنی، اما فعلاً که داری می‌کنی

‫پس اینطوری‌هاست؟

‫آروم‌تر برو دنی فرانچسکو، ‫داری من رو می‌بری به رویاهام!

‫مشکلی پیش اومده میکائلا؟

‫نه‌بابا ‫وای خدا اینجا خیلی بزرگه...

‫و این آثار هم خیلی قشنگن...معمار سنان

‫- دنبال اتاقت می‌گردی؟ ‫- آره

‫- اتاقم...اون طرفیه ‫- نه، از همون طرفه

‫راست میگی

‫آخر راهرو برو سمت راست ‫بعدش هم سمت چپت

‫راستی ماساژ خیلی عالی بود ‫دفعه‌ی بعد تو هم بیا

‫- سمت راستت ‫- درسته، مرسی

‫فعلاً خدافظ

‫[شهرداری شهر بزرگ آنتالیا]

‫قاسم پیداش شد

‫- میریم دنبالش؟ ‫- فعلاً نه

‫انگار اومده قهوه بخوره

‫- این هم از شانس ما...چطور واقعاً؟ ‫- مایک اومده؟

‫- مهم نیست چطوری، در هر صورت اینجاست ‫- مایک‌ـه، نه؟

‫منبع اطلاعاتش کیه؟

‫- از برج مراقبت... ‫- صدام رو داری سرگرد تام؟

‫واضح و شفاف

‫- اوضاع چطوره؟ ‫- دوربین‌ها رو دور می‌زنم...

‫یه فایروال پیش پا افتاده دارن ‫که احتمالاً سریع بهش نفوذ می‌کنم

‫تمام

‫انگار از روزنامه‌‍ خسته شد ‫قاسم داره میره، مایک هم دنبالش

‫- میریم دنبالشون؟ ‫- نه، می‌ذاریم مایک بره دنبالش

‫- من که شرطم روی روزنامه‌ست ‫- هر چی تو بگی رئیس

‫بستنی می‌خوای؟

‫- وارد شدم ‫- عالیه

‫- قراره چی بخره؟ ‫- وایسا

‫یه فایل قاسم براش فرستاده ‫رمزنگاری آراس‌ای داره

‫- حیف شد ‫- چی؟

‫خب، در کل گرگ داره یه غلطی می‌کنه ‫اما همچین غلط بزرگی نیست

‫بدجنس نباش سارا، بگو چیه

‫گرگ داره چندین محموله کلاشینکف دزدی می‌خره

‫- هار هار، خندیدیم. حالا جدی چیه؟ ‫- جدی گفتم

‫اشتباه به عرضمون رسوندن ‫بیا خودت ببین

‫[در حال دریافت فایل...]

‫اینجا رو باش ‫این یارو رو قبلاً دیدیم

‫- بریم دنبالش؟ ‫- من بستنی می‌خرم تو ماشین رو بیار

‫امکان نداره سارا، اون همه قشقرق ‫سر ۳۰ میلیون دلار اسلحه؟

‫برای کله‌گنده‌ها اونقدر نگرانی نداره

‫اگه پوششه که واقعاً پوشش خوبیه ‫مدرک در حد دستگیر کردنشه، نه بیشتر

‫متوجه‌‍م اما اینجا چیزی ‫این قرارداد رو به هندل ربط نمیده

‫خیلی‌خب، بیا بیرون ‫و هر چی سریع‌تر بیا اینجا

‫بذار یه‌کم بیشتر بگردم و یه مدرکی ‫برای روز مبادا علیه‌‍ش پیدا کنم

‫باشه اما زودباش

‫- اورسن، صدام رو می‌شنوی؟ ‫- چیه؟

‫وقتشه برگردی ‫اشتباه می‌کردیم

‫هندل نیست، اسلحه‌ست ‫دنبال سرنخ اشتباهی هستیم

‫تو برگرد توی تختت بخواب ‫این با من

‫سارا بهم مدرک نشون داد ‫بیخیالش شو، دیگه تمومه

‫فکر نکنم ‫رفیق قدیمی‌مون بن هریس اینجاست

‫اگه گِرگ بن رو آورده توی کار ‫پس این معامله از چندتا تفنگ بزرگ‌تره

‫خیلی‌خب، دنبالش برو اما درگیر نشو ‫من به سارا میگم هنوز ادامه میدیم

‫- من رو می‌بینی جی‌جی؟ ‫- موقعیتت رو دارم رئیس

‫- قراره بدزدیمش؟ ‫- نه، گربه دنبال موش میره

‫- می‌تونی گوشیش رو هک کنی؟ ‫- اگه بهش نزدیک بشی آره

‫توی ۵۰ متریش بمون تا با گوشیت بتونم هکش کنم ‫اگه از گوشیش استفاده کنه چه بهتر

‫انقدری نزدیک باش که فقط شک کنن ‫نه اونقدری که فرار کنه

‫کسی داره تعقیب‌مون می‌کنه؟

‫[بن هریس: پشت سرم یه خبرهایی هست]

‫پیام فرستاد ‫جلوی ارسالش رو گرفتم

‫گیرش آوردم ‫تماسش رو بلاک کردم

‫وصل نمیشه ‫آنتن ندارم

‫- برو حساب اون رو برس ‫- چشم قربان

‫- گم شدید؟ ‫- خدا رو شکر، شاید شما بتونی کمکم کنی

‫- می‌خوام برم بندر ‫- از اون طرفه آقا

‫وایسا، یه پیام دیگه هم بلاک کردم

‫[چرا منیجر دنی فرانچسکو دنبالمه؟]

‫لو رفتیم ‫قیافه‌‍ت رو شناخته

‫عجیبه...

‫چون روی نقشه نشون داده ‫که از اون طرفه

‫نه ‫از اون طرفه جناب

‫عالی شد! ‫حق با تو بود، واقعاً مرسی

‫باید بدزدیمش، وگرنه فرار می‌کنه ‫[نیروی پشتیبانی بفرست]

‫رئیس، اگه از محدوده خارج بشه ‫دیگه نمی‌تونم سیگنالش رو مسدود کنم

‫برو دنبالش

‫توی ساختمون سمت چپه

‫۱۰ متر باهات فاصله داره ‫روبه‌روته

‫- جی‌جی، سوار موتور شد، کجا برم؟ ‫- ۱۵ متریت، سمت راست

‫چپ یا راست جی‌جی؟

‫دقیقاً سمت چپ ‫داره از محدوده‌مون خارج میشه

‫- کجاست جی‌جی؟ ‫- وایساده

‫درست جلوته

‫- بهش نرسیدم. پله کجاست؟ ‫- سمت راستت

‫ظهر بخیر

‫ببخشید، میشه یه عکس از من و منظره بگیرید؟

‫فقط پله‌ان یا...

‫دفعه‌ی بعد من می‌شینم ‫توی ماشین تو تعقیب می‌کنی

‫میشه ببینم؟

‫خوشگل شد ‫گوشیت رو بده یکی هم از خودت بگیرم

‫هنوز همون‌جاست

‫- کسی اینجا نیست ‫- میگم همون‌جاست، دقیقاً بالای گوشیش هستی

‫ای خدا...واسه چی همچین کاری کردی؟

‫وایسا، من الان میرسم

‫یکی از ۶۰ متری افتاده پایین کف زمین پخش شده ‫هریس‌ـه

‫گوشی و روزنامه رو بردار

‫جسد هم بنداز صندوق عقب

‫- این که بن هریس نیست ‫- یعنی چی بن هریس نیست؟

‫حالا این بن هریس‌ـه

‫- انداختیش صندوق عقب؟ ‫- آره، توی صندوقه

‫خب نیتن، حالا می‌تونی تأیید کنی؟

‫فایلی که سارا از کامپیوتر گرگ درآورد ‫در واقع کلیدی بود که

‫درایو بکر رو باز کرد ‫و تأیید کرد که معامله سر هندل‌ـه

‫- حالا چی هست؟ ‫- اولین هوش مصنوعی قابل برنامه‌ریزی

‫افراد ما امیدوار بودن که ‫هنوز توی مرحله‌ی ساخت باشه

‫اما حالا ظاهراً آماده‌ی استفاده‌ست

‫می‌تونه هر سیستمی رو هک کنه ‫حتی بقیه‌ی هوش مصنوعی‌ها

‫- که چی بشه؟ ‫- همه چی!

‫می‌تونه یه حمله‌ی اتمی ‫ترتیب بده و رد خودش رو

‫با پاپوش دوختن برای ‫هرکی که می‌خواد بپوشونه

‫هر چیز کامپیوتری‌ای رو می‌تونه کنترل کنه

‫و ما همچنان نمی‌دونیم برای ‫چی می‌خواستن ازش استفاده کنن

‫آره، اما حداقل الان می‌تونیم ‫تأیید کنیم که گرگ سیموندز با

‫دلالی برای ۱۰ میلیارد دلار ‫الکساندر داره هندل رو می‌فروشه

‫- تأیید شد ‫- خب، حالا چی؟

‫- زمان معامله کِیه؟ ‫- ساعت ۹ صبح

‫طبق روزنامه و اطلاعاتی ‫که از گوشیش خارج کردیم

‫نماینده‌ی الکساندر قراره ‫توی لابی هتل آمارا بیاد دنبال بن هریس

‫و ببرتش سر قرار ‫تا انتقال حساب وکالتی رو انجام بده

‫اما باز هم باید به گرگ زنگ بزنه ‫تا یه کد ۱۵ رقمی رو بگیره

‫برای همین متأسفانه ‫هنوز به بن هریس نیاز داریم

‫- می‌شد که زنده بمونه اما خب... ‫- خیلی بچه‌ای

‫- میشه من رو جای بن هریس جا زد؟ ‫- بیشتر بگو

‫اونا که نمی‌دونن هریس چه شکلیه ‫چون خیلی مراقب هویت مجازیش بوده

‫- آقای هریس؟ ‫- بله

‫بیرون یه بنز جی‌واگن سبز منتظرتونه ‫افراد من شما رو همراهی می‌کنن

‫- معامله رو خودم انجام میدم ‫- اما...باید تلفنی با گرگ صحبت کنی

‫آشنایی با شما مایه‌ی افتخاره آقای هریس ‫تلفن همراهتون رو لطف می‌کنید؟

‫- چیز دیگه‌ای هم همراه دارید؟ ‫- نه

‫- اجازه هست؟ ‫- بفرمایید

‫- از نظر ظاهر شاید بتونی، اما صداش چی؟ ‫- مگه یکی رو سراغ نداریم؟

‫بذارید بهتون بگم، این استعداده ‫واقعاً استعداده

‫بابام هم همین بود، براش مثل شعبده‌بازی بود ‫مهم نبود چیه، یا اسباب بازی یا کفش

‫دستش رو می‌ذاشت روی جنس، چشم‌هاش رو می‌بست ‫و قیمتش رو بهتون می‌گفت

‫در جا می‌گفت ۱۴.۹۹ دلار ‫جدی میگم

‫میون کلامتون، شما ادامه بدید ‫من باید برم سرویس بهداشتی

‫برو عزیزم، می‌دونی که کجاست؟

‫آره، بعد از معمار سنان ‫سمت راست تیمور

‫- خیلی بامزه‌ست، نه؟ ‫- دختر فوق‌العاده‌ایه

‫خیلی خوش‌شانسی ‫خیلی‌خب، ببین درش رو می‌ذاریم

‫بهش می‌گیم استراحت کن ‫آقای استیک، آروم بگیر!

‫حالا دیگه آرومه

‫- سارا، متأسفانه بن هریس فوت کرده ‫- کِی؟

‫چند ساعت پیش. اورسن تشویقش ‫کرده از یه ساختمون خیلی بلند بپره

‫بنده خدا

‫- می‌تونی کاری کنی اورسن صداش شبیه‌‍ش بشه؟ ‫- صدای ضبط شده‌ای ازش دارید؟

‫آره

‫- پس برام بفرستش تا بتونم ‫- چطوری؟

‫- تغییر صدا در لحظه انجام میشه ‫- چه عالی

‫معجزه‌ی هوش مصنوعیه نیتن

‫یه‌چیز دیگه، اول باید تأیید کنی ‫که به شبکه‌ی الکساندر دسترسی کامل داری

‫تأیید شد

‫فکر کن ماشین خودته ‫توی در آب هست

‫- تا اینجا که اوضاع ردیف بوده ‫- خوبه، در تماس باش جی‌جی

‫شما یه‌جوری سر خودتون رو گرم کنید ‫چون من یه تماس کاری دارم

‫- من بدم نمیاد یه چرت بزنم، پس... ‫- پس من هم میام پیشت

‫برنامه عوض شد ‫دنی تو زنگ بزن حرف بزن

‫- من میرم چرت بزنم، میکائلا تو بیا پیشم ‫- از دست تو گرگ

‫زدن بیرون جاده ‫من هم پارک می‌کنم

‫یارو خود جنسه ‫واقعاً بی‌نظیره

‫و خیلی هم توی کف توئه

‫- اگه تو علاقه نداری، من فکر کنم داشته باشم ‫- راحت باش عزیزم

‫پارادوکس کجاست؟

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- باید صدای اورسن رو شبیه وکیل گرگ کنم

‫چرا؟

‫چون بن هریس مُرده ‫و برای معامله بهش نیاز داریم

‫بن هریس مُرده؟ کِی؟ ‫کی کُشتش؟

‫نمی‌خواد نگران این باشی. نگران ‫این باش که چقدر زمان داریم تا لو نرفتیم

‫لو بریم؟!

‫می‌دونم عاشق میلیاردر جونت هستی ‫خیلی قشنگه رابطه‌تون

‫اما ۲۰ دقیقه بیشتر وقت نداریم تا نگهبان‌های ‫گرگ بریزن داخل و دخلمون رو بیارن

‫- خب حالا چیکار کنم؟ ‫- به‌نظرم برای صحنه‌ی بعدیت آماده شو

‫- خب در مورد چیه؟ ‫- فرار

‫خوبه، بلدم چطوری فرار کنیم ‫وقت بازیه!

‫صحیح

‫- توی گاراژ می‌بینمت ‫- باشه عزیزم

‫به‌زودی میرسن

‫من اومدم

‫- سرگی ‫- سلام رئیس

‫من هم رسیدم

‫شما باید آقای هریس باشید، درسته؟

‫- از آشنایی‌تون خوشوقتم ‫- همچنین

‫این هم از این...

‫افرادتون اصل بودن محصول ما رو تأیید کردن ‫این شما و این، هندل

‫گوشیم رو بدید

‫- بله بنجامین بانی ‫- آقای سیموندز، ما پای معامله‌ایم

‫- خیلی‌خب ‫- ردیفه

‫کد ۱۵ رقمی لطفاً

‫اگه میشه یه‌کم به ما فضا بدید

‫- امیلیا؟ ‫- چیه؟

‫انگار توی شبکه‌ی اینترنتمون ‫نفوذ شده

‫- منتظریم سیستم آنلاین شه ‫- صبر کنید

‫ببین، این قطعه رو چند روزه ‫که اصلاً نتونستم تعمیر کنم

‫انگار یکی هکش کرده ‫اما هی میاد و میره...

‫- کی هک کرده؟ ‫- سیگنال داره از محوطه میاد

‫حالا نوبت کد ۱۵ رقمیه

‫درسته، بنویس ‫۲...

‫۶، ۲...

‫هریس داره انتقال میده ‫آماده باشید

‫- چه‌خبر؟ ‫- داره انتقال میده

‫- دوربین‌ها رو بگرد ببینم کجاست ‫- سیگنال داره با سرعت توی سرور جابه‌جا میشه

‫نمی‌تونم مشخص کنم کجاست

‫خط فاصله پیچ‌دار، ۸، ۵...

‫۹، ب مثل بی‌پدر

‫۵، ۶...

‫۵، ۵، ویرگول...

‫[تندتر حرومزاده، تندتر]

‫ک مثل کلیتوریس

‫[در حال انتقال...] ‫[انتقال تأیید شد]

‫- انجام شد ‫- دم اسبی، موقعیت ساعت ۱۱

‫دفتر گرگ رو نشون بده

‫گرگ الان اونجاست ‫برای چی خالیه؟

‫- خلاص؟ ‫- آره، تراکنش انجام شد

‫خیلی‌خب بن، زود بیا خونه ‫با غریبه‌ها حرف نزن

‫[انتقال تأیید شد] ‫[۱۰ میلیارد دلار]

‫تمام تماس‌های داخل و خارج ویلا ‫رو توی ۲۴ ساعت گذشته چک کن

‫- ازت خوشش نمیاد ‫- همون نگهبان توی ویلاست

‫- توی تیررسمه ‫- پرداخت تأیید شد

‫- ۱۰ میلیارد، تأیید شد ‫- تأیید شد

‫- مبارکه ‫- تأیید شد

‫دم اسبیه چغلیت رو کرد

‫- ممنون آقای هریس ‫- وایسا!

‫این بن هریس نیست

‫هلیکوپتر!

‫- بکُشش! ‫- جی‌جی؟

‫- سارا، کجای کاری؟ ‫- دارم تأییدیه‌شون رو رد می‌کنم

‫[انتقال لغو شد]

‫- چی شده؟ ‫- تأیید شده بود!

‫خب دوباره تأییدش کن!

‫- جی‌جی، اینا دیگه کی هستن؟ ببین کی هستن ‫- دارم اسکن می‌کنم

‫- یه دقیقه صبر کن ‫- ۳۰ ثانیه

‫- نمی‌فهمم آخه... ‫- چی رو نمی‌فهمی؟!

‫[حساب بسته شد] ‫[موجودی ۰]

‫پول‌ها نیستن!

‫- فقط نگو که مایک‌ـه ‫- متوجه شدم، نمیگم

‫- کیه؟ ‫- اجازه ندارم بگم

‫گندش بزنن!

‫- اون بی‌سیم تخمی رو بده ببینم! ‫- اورسن تحت کنترله

‫اون تفنگ تخمی رو بگیر اونور ‫بی‌سیمت رو بده!

‫- توی هلیکوپتری مایک؟ ‫- انگار ناراحتی اورسن

‫نگران من نباش مایک ‫من دارم کِیف دنیا رو می‌کنم

‫مشکل چیه؟ ‫موتورت عیب کرده؟

‫زیاد ناراحت نباش بلیت اتوبوست رو من می‌خرم

‫از اینجا به بعدش ‫به عهده‌ی بچه‌های خودم

‫یالا دیگه...

‫تو کی هستی؟

‫تو کی هستی میکائلا؟

‫چطوری همچین کاری کردی؟

‫این رابطه‌ی بین من و تو...

‫قویه، نه؟

‫می‌دونی ترک‌ها بهش چی میگن؟ ‫کیویلجیم، یعنی آتیش

‫و میگن خدایان ناراحت ‫میشن اگه خاموشش کنی

‫اما می‌دونی من ‫می‌خوام چیکار کنم؟

‫به‌خاطر دنی خاموشش می‌کنم ‫چون اون دوستمه و براش احترام قائلم

‫و کار درست هم همینه ‫ببخشید اگه نااُمیدت کردم

‫نه، اشکالی نداره ‫سر شام می‌بینمت

‫عقب نشینی!

‫هرکی زنده مونده جمع کنید ‫ببندیدشون، کتکشون بزنید، بیاریدشون اینجا

‫می‌خوام سریع برگردم توی هلیکوپتر ‫بلند شیم

‫اورسن، خوب می‌دونی برای چی اینجام ‫بیا اوضاع رو بدتر از اینی که هست نکنیم

‫پس دختر خوبی باش ‫و جایزه‌ی من رو بهم بده

‫اگه خیلی می‌خوایش ‫کون گشادت رو بیار اینجا و خودت بگیرش

‫- من واسه‌ی اینکارها آدم دارم ‫- به‌به، اومد. مثل همیشه نزدیکم نمیشی، نه؟

‫خیلی ترسویی مایک کوچولو

‫- یاتوم، کیف رو بردار ‫- حله

‫برو، مال خودت ‫یادت باشه تو نگرفتیش، خودم بهت دادمش

‫جریان چیه؟

‫- تفنگ داره! ‫- چیزی نیست، آروم باش

‫آها سلفی می‌خوای؟ ‫باشه!

‫کسی نمی‌خواد بگه قضیه چیه؟

‫- به‌نظرمون سرور امن‌مون رو هک کردن ‫- خب پس دیگه اونقدرها هم امن نیست، هست؟

‫متأسفانه بدتر هم میشه ‫اونی که باهاش تلفنی

‫حرف می‌زدید، اونی ‫نیست که فکر می‌کنید

‫- حالا نوبت کد ۱۵ رقمیه ‫- خب که چی؟ این بن‌ـه

‫حالا نوبت کد ۱۵ رقمیه

‫جلوی دنی فرانچسکو و اون ‫خری که باهاشه رو بگیرید، سریع

‫یالا!

‫برید دنبال اون ماشین ‫برشون گردونید

‫- همه چی ردیفه، یاتوم؟ ‫- آره، برش داشتم

‫داخلش رو چک کن، جان

‫- کیف که گیرت اومد، ما برای چی زانو زدیم؟ ‫- نترس زیاد روی زانوت نمی‌مونی رفیق

‫اورسن، اینجا یه اتفاق عجیبی داره میوفته

‫- ردیفه رئیس ‫- خوبه

‫وضعیت از این رو به اون رو شد ‫مایک خودسر شده، اوکراینی رو اعدام کرد

‫- چیزی که می‌خواستیم برداشتیم. کانرز؟ ‫- بله قربان؟

‫اورسن رو بکُش

‫- می‌خوان بکُشنت ‫- پس تو اول شلیک کن

‫من غیر از سگ‌ها ‫توی چیزهای دیگه هم کارم خوبه

هنوز یه‌کم کُندی

‫یه هلیکوپتر اون بالا هست خلبانش مُرده ‫اونجا می‌بینمت

‫دارم میام

‫- نیتن؟ ‫- بله؟

‫- نگهبان‌های گرگ دنبالمونن ‫- خب گم‌شون کنید

‫خبر خوب، عقب ماشین ضد گلوله‌ست ‫خبر بد، نمی‌تونم عقب رو کنترل کنم

‫- با اینا واردی پرواز کنی؟ ‫- خیلی وقته هلیکوپتر هوا نکردم

حواسم هست ‫هلیکوپتره، آپولو که نیست

‫حواسم هست...

‫نظرت چیه یه‌کم بیشتر گاز بدی؟

‫- با اون می‌خوای چیکار کنی؟ ‫- می‌خوام بهشون شلیک کنم، دنی

‫فکر کنم بتونم کمکت کنم

‫[تندتر حرومزاده، تندتر]

‫تیرهام تموم شد

‫- نیتن، صدام رو داری؟ ‫- آره، چی شده؟

‫مایک‌جونت دوباره پیداش شد ‫اما این دفعه جناح عوض کرده

‫جناح عوض کرده؟!

‫اوکراینی‌ها رو اعدام ‫کرد و هوش مصنوعی رو برد

‫ما هم با هلیکوپتر دنبالشیم

‫- اون دوتا سالم خارج شدن؟ ‫- نگران اونا نباش، از پس خودشون بر میان

‫جاده بسته‌ست!

‫- چی شد؟ ‫- لو رفتن

‫محافظ‌های گرگ دنبالشونن ‫تو روی پس گرفتن کیف از مایک تمرکز کن

‫ببین کجان

‫پیداشون کردم، جنوب غربی، ‫۲ دقیقه ازمون فاصله دارن

‫دارن میرن توی تونل

‫- بلدی راکت شلیک کنی؟ ‫- نباید اونقدرها سخت باشه

‫«ف» برای فرمون به جلو ‫«ر» هم برای راکت

‫فکر کنم توی دردسر افتادیم!

‫از دستم در رفت

‫- فکر کنم «ر» برای راکت عقب باشه ‫- فکر کنم خودم قلقش دستم اومد، مرسی جی‌جی

‫خدا کنه برای ما جا داشته باشن

‫نایت‌ثون تأیید کرد که مایک ‫تحت فرمان هیچ دولتی نیست و مستقله

‫تازه فهمیدی؟

‫- باید پیداش کنی ‫- خودت پیداش کن

‫- ما میریم پیش گرگ ‫- واقعاً؟!

‫- واقعاً؟! ‫- واقعاً؟!

‫من نمی‌تونم برگردم ویلای گرگ

‫- نترس دنی، جی‌جی هوات رو داره ‫- بشین دنی

‫شاید تو بخوای گرگ رو ببینی، ‫اما فکر نکنم اون بخواد تو رو ببینه

‫اشتباه می‌کنی نیتن ‫اتفاقاً دقیقاً می‌خواد من رو ببینه

‫می‌دونه سارا انقدر ازش آتو جمع کرده ‫که می‌تونه تا آخر عمرش بندازتش زندان

‫بذار یه‌کم بیشتر بگردم و یه مدرکی ‫برای روز مبادا علیه‌‍ش پیدا کنم

‫- برای همین گرگ برای ما کار می‌کنه ‫- دم خودم گرم

‫جی‌جی، به گرگ بگو داریم میایم ‫پیشنهادی داریم که نمی‌تونه نه بگه

‫منتظره بهش زنگ بزنیم

‫- هرچی تو بگی رئیس ‫- میشه اول من پیاده شم؟

‫- نترس دنی، گرگ عاشقته ‫- میشه بتمرگی؟

‫برو بشین دیگه!

‫اگه براتون سؤاله که ‫احساس حماقت می‌کنم یا نه...

‫باید بگم آره ‫می‌کنم

‫- تحقیرآمیزه، امیلیا؟ ‫- آره

‫- به‌نظرمون هنوز هم میشه قراری گذاشت؟ ‫- آره

‫آفرین، میشه

‫البته از نقشه‌ی زیرکانه‌ی تو هم نگذریم ‫اورسن فورچن

‫اسم جذابی داری

‫جدی میگم حتماً تو هم یه‌کم ‫ازش خوشت میاد، میکائلای تقلبی

‫من هنوز هم یه‌کم ازت خوشم میاد

‫این بازیگره رو به‌عنوان ‫طعمه، مثل اسب تروا

‫فرستادی جلو، شاهکار بود ‫این کار، خیلی باکلاس بود

‫البته برعکس رقیبتون مایک که بی‌کلاسه

‫از ناکجا آباد وارد میشه ‫نقش آقای قانون‌مدار رو بازی می‌کنه

‫توجه‌ها رو ازت می‌دزده ‫و احتمالاً پورسانت من رو هم تازه می‌دزده

‫- پورسانتت مال خودت گرگوری ‫- جدی؟

‫آره بابا، پورسانتت، شهرتت ‫آزادیت...

‫چون قراره پورسانتت رو به خیریه‌ی ‫مورد علاقه‌‍ت اهداء کنی، کودکان یتیم جنگی

‫عه...واقعاً؟

‫- خریدارت کیه گرگ؟ ‫- من خریدارهام رو لو نمیدم اورسن

‫- تو بهشون بگو امیلیا ‫- ترنت و آرنولد یادته؟

‫‌اجازه میدید ‫ترنت و آرنولد رو معرفی کنم؟

‫- دوست‌های میلیاردر بیوتکنولوژی؟ ‫- باریکلا

‫همین الان دارن از هوش مصنوعی ‫قابل برنامه‌ریزی عزیزتون

‫یا به‌قول خودتون هندل توی زمینه‌ی ‫مقارنه‌ی ماهواره‌ها استفاده می‌کنن

‫داریم از منظره لذت می‌بریم

‫هدف سرنگونی سیستم بانکداری دنیاست

‫پس برای همین هم‌زمان ۴۰ میلیارد دلار ‫طلا می‌خرن، می‌خوان رد خودشون رو بپوشونن

‫دقیقاً درسته اورسن، وقتی کارشون تموم بشه ‫با طلا میشه مثلاً یه کتاب خرید

‫- اما تو ما رو می‌بری پیش‌شون گرگ ‫- می‌تونم

‫و فکر کنم حتی بذارن وارد بشم

‫چون من چیزی دارم که نمی‌تونن نادیده بگیرن ‫مثلاً: سیاست بیمه‌ی جامع

‫اما نگران دعوت شمام

‫ترنت و آرنولد برای خودشون ‫یه ارتش کوچیک و بی‌رحم اجیر کردن

‫اون با من

‫فقط یه‌چیز دیگه

‫من حاضرم هر کاری بکنم ‫تا تو رو توی صحنه ببینم

‫دنی...

‫آخه چطور می‌تونم نه بگم؟

‫خب...

‫قراره با هندل چیکار کنن؟

‫هندل قراره یه بمب اتمی مالی باشه

‫قراره یه عیب دیجیتالی ‫توی سیستم بانکداری دنیا

‫به‌وجود بیاره و شاید ‫فقط چند دقیقه برپا باشه

‫اما اونقدر کافیه که اعتماد رو ‫توی بازارهای صنفی از بین ببره

‫طلا، مثل همیشه...

‫تبدیل به تنها ارز موجود ‫میشه، بدون هیچ اعتباری

‫ارزشش به سرعت افزایش پیدا می‌کنه

‫هم‌زمان که دنیا سعی داره دوباره ‫خودش رو شکل بده، هرج‌ومرج به‌پا میشه

‫خب، نیتن...

‫حالا وقتشه آدمت ارزش خودش رو ثابت کنه

‫همگی بیرون

‫- آنیتا؟ ‫- بله آقای نایت‌ثون

‫با نخست وزیر تماس بگیر

‫خب، پرنده‌مون پرید ‫خیلی زود ما هم دیدمون باز میشه

‫گرگ و دنی رسیدن

‫ریش و قیچی دست خودته ‫می‌خوای چطوری وارد شی؟

‫حمله‌ی رعدآسا، حتی نمی‌فهمن از کجا خوردن

‫خوشم اومد

‫- من پوششت میدم، نقطه کور زیاده ‫- پهپاد رو برای همین آوردیم، جی‌جی

‫جی‌جی...صاف شلیک کن

غمت نباشه، رئیس

‫- چه حسی داری؟ ‫- خوبم

‫- استرس داری؟ ‫- نه

‫دیالوگ‌هات رو حفظی؟ ‫دو خط بیشتر نداری

‫- چراغ‌ها رو یادت می‌مونه؟ ‫- آره

‫یه‌چیز دیگه دنی...عینکت رو بذار جیبت

‫خیلی‌خب، باز شروع شد

‫چهارتا نگهبان دم پاگودا هستن ‫دارم بی‌سیم‌شون رو مسدود می‌کنم

‫مسدود شد

‫دوتای راستی با من

‫سلام آقایون ‫سلام

‫اوه، ببین چقدر آدم اینجا ‫با جدیّت نشسته، دنی

‫اون دوتا رو که یادته؟ ترنت و آرنولد ‫و یکی از شما...

‫تو...باید مایک باشی، درسته؟

‫خوب بازی کردی مایک، با اینکه یه‌کم ‫برای پیمانکار دولت خارج از عرف بود

‫ولی خب حالا که رسیدیم اینجا

‫ادامه میدم

‫دوتای دیگه جلوتن ‫موقعیت ساعت ۱ با من

‫هدف این ملاقات... ‫تو بگو دنی

‫شما پورسانت آقای سیموندز رو ندادید

‫تو دستمزدت برای این بود که ‫جنس رو به دست ما برسونی، اما نرسوندی

‫- مایک تونست، اما تو نتونستی ‫- این حرفت یه‌کم نامردیه

‫من دستمزدم برای رسوندن نبود ‫صرفاً برای فراهم کردن بود که کردم، نکردم؟

‫- اورسن، برو چپ سمت بوته‌ها ‫- دوتا روی اسکله

‫می‌تونی بری

‫- جدی باید این اراجیف رو گوش بدیم؟ ‫- آره، چون که...

‫نمی‌خوام تحقیرتون کنم ‫اهل تحقیر کردن هم نیستم

‫اما شما ۳تا...تو، تو و تو ‫توی این کار تازه وارد هستید، درسته؟

‫و دلیلی داره که هیچکس، هیچکس...

‫نه آقای حسین، نه آقای قذافی ‫و نه آقای اسکوبار

‫تازه اینا انگشت کوچیکه‌ی ‫کله‌گنده‌ها هم نیستن

‫تا حالا پول من رو بالا نکشیده

‫- من رو می‌بینی؟ ‫- داری از دیدم خارج میشی

‫- بذار دوباره پیدات کنم... ‫- سوار چهار چرخم

‫فکر کنم پشت سرم توی افق ‫هتل متروکه‌ی دهه‌ی ۶۰ رو بتونید ببینید

‫باید خراب بشه، و میشه ‫با ۱۵ تا ۲۰ کیلو

‫مواد منفجره‌ی سمتکس منفجرش ‫کرد، درست میگم مایک؟

‫همه چیز آرومه ‫دوتا نگهبان دیگه جلوتن

یا ‫میشه با...چراغ‌ها رو لطفاً خاموش کن دنی

‫یه موشک ‫ای‌جی‌ام-۶۵ ماوریک انجامش داد

‫که خیلی شبیه این انفجاره که ‫تا سه، دو، یک...

‫چی شد پس؟ دوباره امتحان می‌کنیم ‫تا سه، دو، یک...

‫صبر کنید، صبر کنید، هنوز مونده

‫این هم از این ‫فکر کنم دیگه تموم شد

‫دنی، میشه لطفاً چراغ‌ها رو روشن کنی؟

‫با این نمایشت چی رو می‌خوای برسونی ‫آقای سیموندز؟

‫خب، می‌خواستم این منظور ‫رو برسونم که شما پسرها

‫چه درک کمی از دنیای ‫جدیدی که توش هستید دارید

‫فکر می‌کردم واضحه که یه‌جور بیمه دارم ‫و البته که دارم

‫دنی، کاغذها رو بده بهشون

‫همونطور که توی ستون سمت چپ می‌بینید...

‫اسم و آدرس کسایی هست ‫که فکر کنم براتون عزیزن

‫سمت چپ آسانسور خدمه، یه طبقه برو پایین

‫وارد شد ‫فاز دوم رو شروع کنیم، بریم

‫و ستون سمت راست زمان دقیق وقتیه که ‫اون افراد...

‫- چطوری بگیم بهتره، دنی؟ ‫- جر واجر میشن

‫خیلی هم اصطلاح درستی نبود ‫اما...

‫همچین اتفاقی نمیوفته ‫چون مطمئنم تا ظرف ۵ دقیقه‌ی دیگه...

‫در کل ۵ دقیقه وقت دارید ‫و شمارش معکوس‌تون شروع شده

‫و تنها چیزی که متوقفش می‌کنه...

‫یه تماس از طرف دستیار منه

‫که بهم میگه پولم ریخته شده به حسابم

‫از الان به بعد دیگه ‫دست من نیست و بستگی به خودتون داره

‫دنی؟ بریم یه نوشیدنی بخوریم یالا

‫فعلاً خدافظ بچه‌ها

‫- من پولش رو بهش میدم ‫- مایک، مامانم رو تهدید کرده!

‫جین...!

‫اون تحسین برانگیزترین کاری بود ‫که تا حالا دیدم کسی انجام داده باشه

‫جدی؟ ‫خدایی؟

‫- پول رو بزن به حسابش ‫- در هر صورت باید پولش رو می‌دادیم

‫پس حالا براش بزن!

‫- داره بلوف می‌زنه ‫- اون انفجارها همچین برام شبیه بلوف نبودن!

‫یه دلیلی داره که بهش میگن ‫فرشته‌ی تاریکی مرگ بی‌رحمانه، مایک!

‫دارم میگم داره بلوف می‌زنه

‫گفتنش برای تو راحته ‫اصلاً کسی از تو رو تهدید کرده؟

پولت رو توی خواب ببینی مایک ‫پولت میرسه به سیموندز

‫کصخل‌های نفهم خرخون به‌درد نخور! ‫بسپرید به من خودم درستش می‌کنم

‫جلو نیا! ‫این وضعیت تقصیر توئه

‫حرف‌هات برام اهمیتی ندارن مایک ‫حالا هم گم شو عقب، جلو نیا!

‫چشم

‫میرم عقب

‫همگی آروم بشید

‫- مایک انگار ناراحته، تو چطوری اورسن؟ ‫- فعلاً زنده‌‍م، هنوز دارم میرم بالا

‫گرگ و آقای سوپراستار رفتن ‫انگار داخل داره اوضاع قاراشمیش میشه

‫- کریس، کجای کاری؟ ‫- داره انتقال میده، ۳۰ ثانیه مونده

‫[در حال انتقال...]

‫دارن انتقالش میدن، ۱ میلیارد دلار ‫به حساب خیریه‌ی یتیم‌های جنگ‌زده

‫- درست میشه... ‫- چی‌چی و درست میشه؟ مگه ندیدی چی شد؟

‫وارد سیستم‌شون شدم، تمام ‫رمزها و جزئیاتشون دستمه

‫کنترل تمام پول‌هاشون دستمه

‫قضیه اینه که، من بهتر از اونام ‫و تو دیگه بهشون احتیاجی نداری

‫...الان باید به مشکل خودمون رسیدگی کنیم!

‫دارن محوطه‌ی افق رو ‫منفجر می‌کنن، فکر کردی...

‫- آره؟ جدی؟ ‫- فکر کردی قراره دست...

‫نه، نه، نه!

‫- امنه برم داخل؟ ‫- سخت میشه گفت، هیچکس تکون نمی‌کنه

‫اینجا حسابی گندکاری شده نابغه...

‫کیف رو پیدا کردم جی‌جی

‫دارم بررسیش می‌کنم

‫ردیفه رئیس

‫اورسن پشتت ‫سه‌ دو، یک

‫بیخیال شو مایک

‫بذارش سر جاش

‫اورسن، من اون کیف رو می‌خوام ‫اون کیف کوفتی رو می‌خوام!

‫اگه خیلی می‌خوایش ‫پس مال تو

‫- چی توی کیفته؟ ‫- حقوق‌مون

‫- نیتن و آدم‌هاش اومدن ما رو ببرن؟ ‫- صدای هلیکوپترهای نیتن نیست

‫اینا نیروهای ویژه‌ی ‫نایت‌ثون هستن که دارن میان

‫مثل همیشه دیر رسیدن

‫نیتن ما رو قال گذاشت، ‫انگار کار واجب‌تر داره

‫مثل همیشه

‫هواپیما رو فرستاده، خودش توی دوحه‌ست ‫انگاری یه اتفاق جدید افتاده

‫گفت بگم نترسی ‫تمام ملزومات پزشکیت رو داره

‫- شراب بازکن هم آوردین ‫- خودم شراب بازکنت میشم عزیزم

‫صد درصد ‫برو اونور، قراره بریم مسافرت

‫[قطر - دوحه]

:ترجمه و زیرنویس از Ali_Master امیر دلپسند و

‫فکر کنم خیلی از خودتون راضی هستید

‫با این حقوق‌هایی که تو میدی ‫مگه میشه راضی بود؟

‫خبرهای خوب، از اونجایی که ماجراجویی ‫قبلی‌تون با موفقیت ختم به خیر شد...

‫زیاد به خودتون ننازید

‫یه مأموریت دیگه براتون دارم ‫و این دفعه حقوقش دندون‌گیره

‫اصلاً برام مهم نیست، می‌خوام برم مسافرت ‫این هم مال تو

‫حالا کجا قراره بریم عزیزم؟

‫نمی‌دونم و تا وقتی گرم و گرون باشه ‫و پولش رو اون بده برام مهم نیست

‫- هواپیما رو هم می‌بریم ‫- ببر برو عشق و حال کن

‫برو از برف و ساحل ‫و...لذت ببر

‫همه‌ی هزینه‌هاتون با من، فقط تا ‫۳۶ ساعت دیگه اینجا باش

‫- دو هفته ‫- اورسن!

‫من زیاد اسکی‌بازیم خوب ‫نیست، ساحل راحت‌ترم

‫من تا وقتی مست ‫باشم برام مهم نیست

‫- باشه، ۴۸ ساعت! ‫- ۱۰ روز

‫- سرویس کردی، ۹۶ ساعت! ‫- یک هفته

‫راستی، ساعت‌ها و جواهراتی که ‫از اوکراینی‌ها دزدیدی نیاز داریم

‫دولت گفته پس‌شون بدی

‫دیگه دیره. آبشون کردم ‫و سرمایه‌گذاری کردم

از الان به بعد توی کار سینماییم

‫سه‌شنبه‌ی بعدی می‌بینمت

‫صبر کن ‫اورسن!

‫وایسا، چه سینمایی؟!

‫بهتره خدا خدا کنی که دنی فرانچسکو ‫و نامزدش گرگ سیموندز توش نباشن

‫بعد از تیتراژ ادامه دارد...

ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

:دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

‫تو استخدام شده بودی که ‫جنس رو به دست ما برسونی، اما نرسوندی

‫مایک تونست، اما تو نتونستی

‫این یه‌کم نامردیه آقا یاماموتو ‫من دستمزدم برای رسوندن نبود

‫صرفاً برای فراهم کردن بود

‫و دلیلی داره که هیچکس، هیچکس...

‫نه آقای حسین، نه آقای قذافی ‫و نه آقای اسکوبار

‫تازه اینا انگشت کوچیکه‌ی ‫کله‌گنده‌ها هم نیستن

‫پشت سرم توی افق یه صومعه‌ی ‫متروکه رو می‌بینید که باید خراب بشه

‫حالا چطوری؟

‫خب میشه با ۱۵ تا ۲۰ کیلو مواد منفجره‌ی ‫سمتکس منفجرش کرد، درست میگم آقای یاماموتو؟

‫یا میشه با یه موشک ‫ای‌ام‌جی-۶۵ ماوریک انجامش داد

‫که خیلی شبیه این انفجاره که ‫تا سه، دو، یک...

‫تازه‌کارهای نکبت! ‫مکسی، پس جلوه‌های ویژه چی شد؟!

‫- ببخشید ‫- بیخیال بابا، من با این شرایط نمی‌تونم

‫میدم درستش کنن

‫- بارنی، میشه بگی گای بیاد؟ ‫- دوربین کات، همگی سر جای اولشون

‫نظرت چیه گرگ‌جون؟

‫بذار صادقانه بگم، برای من ‫واقعاً تأثیرگذار بود

‫واقعاً زیبا بود

‫- همین صحنه؟ ‫- آره همون

‫نمی‌دونم، آخه بهترین برداشتم نبود ‫به‌نظر تو خوب بود؟

‫اون تیکه رو می‌بینی؟ عاشقشم ‫چون هم لبخند داری هم ترسناکی

‫آره، موهام رو دیدی؟ ‫افتضاحه، انگار...

‫- بفرما، عالی شد ‫- فکر کنم بشه یه برداشت دیگه هم گرفت

‫- آره، تو برو ‫- گای!

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.