All language subtitles for A.Few.Good.Me.1992.BrRip.720p.x264.YIFY

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian Download
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

علی سلیمی با افتخار به دخترش سوگل و تمام پارسی زبانان تقدیم می کند

درخواست دارم

ناخدا ، مایلم تقاضا کنم که کسی باشم که وکالت

که این خود من باشم که تعیین میشه

نه، مایلم درخواست کنم که من کسی باشم که تعیین میشه

که من کسی باشم که تعیین میشه؟

خوب بود مایه تقویت روحیه بود

چه دستور زبانی به کار بردم

ناخدا ، مایلم تقاضا کنم

که من به عنوان وکیل این پرونده منصوب بشم

من نایب فرمانده (ناخدا سوم) گالووی هستم برای ملاقات با ناخدا وست اینجا اومدم

داخل بشید فرمانده اونها منتظر شما هستن

متشکرم

جو، بیا تو ممنونم قربان

ناخدا وست ایشون نایب فرمانده گالووی هستن

جو، با فرمانده (ناخدا دوم) لاورنس که آشنا هستی بله قربان

ناخدا ، خیلی ممنونم از اینکه من رو ظرف چنین مدت کوتاهی احضار کردید

می خوای بشینی؟ راحتم قربان

بشین بسیار خوب

اینجور که فهمیدم ما آخر هفته پیش یه دردسر هایی تو کوبا داشتیم؟

بله قربان جمعه پیش دو تفنگدار دریایی

سرباز یکم هارولد داوسون و سرباز لودن داونی

به اتاقی از پادگان که در اختیار سرباز ویلیام سانتیاگو بود وارد شدن و به او حمله کردند

سانتیاگو در حدود یک ساعت بعد در بیمارستان پایگاه فوت کرد

مامور دایره تحقیقات جنایی نیروی دریایی که اظهارات داوسون و داونی رو ضبط کرده

اعتقاد داره که اونها تلاش می کردن جلوی اینکه سانتیاگو

نامی از داوسون به عنوان عامل واقعه تیراندازی خط حصار مرزی ببره رو بگیرن

امروز بعد از ظهر ساعت 1600 (چهار) برای اونها جلسه مقدماتی دادرسی در کوبا ترتیب داده شده

مشکل چیه؟ داوسون و داونی

هر دوشون تازه سربازهای نمونه تفنگداران دریایی هستن و سانتیاگو به دست و پا چلفتی بودن مشهور بوده

من در این فکر بودم که پشت این ماجرا یه افتضاح ناجوری مثل تنبیه خودسرانه مشهور به قانون سرخ هست

یا مسیح

قربان، مایلم که این امکان فراهم بشه که اونها به واشنگتن منتقل بشن و وکیلی براشون تعیین شه

کسی که واقعا بتونه اینجوری بهش نگاه کنه

کسی که نه تنها مهارت قانونی داشته باشه

بلکه با امور درونی نیروهای مسلح هم آشنایی داشته باشه

کوتاهش کنم، ناخدا دوست دارم پیشنهاد بدم که

من اون کسی باشم که

که من باشم که تعیین میشم که اونها رو نمایندگی کنم

خودم باشم

فرمانده گالووی، چرا نمیری واسه خودت یه فنجون قهوه بیاری؟

متشکرم قربان. نیازی ندارم

می خوام که اتاق رو ترک کنی تا ما بتونیم پشت سرت راجع بهت صحبت کنیم

قطعا قربان

فکر می کردم که این قانون سرخ کثافت دیگه به کار برده نمیشه

با بودن تفنگدارهای دریایی تو گیتمو(گوانتانامو) کی می دونه که چه کثافت کاریا اونجا انجام میشه؟

بهتره که قبل از اینکه همه عالم با خبر شن ته و توشو در بیاریم

این لعنتی می تونه یه آشفته بازاری بسازه

خیله خوب این فرمانده گالووی جریانش چیه؟

تو اداره اجرای قوانین کار می کنه

یه یک سالیه که اونجاست

قبل از اون؟ طی دو سال به سه پرونده رسیدگی کرده

سه پرونده در دو سال؟ به روزنبرگها (زن و شوهری که اواخر دهه چهل به جرم جاسوسی اعدام شدند) رسیدگی می کرده؟

اون برای دعاوی قضایی ساخته نشده اون خوره کار تحقیقاته

توی اجرای امور قضایی می تونه ماتحت هر وکیلی رو به بهترین شکل دستمال بکشه

اما پای دادگاه که به میون بیاد می دونم. احساسات مطلق، بدون غریزه حفظ بقا

برش گردونید تو

فرمانده، ما تصمیم گرفتیم که هر دو مدعی علیه رو صبح به اینجا بیاریم

ممنونم قربان لشگر برای اونها یه وکیل تعیین می کنه

که من نیستم اونجور که من از همکارات شنیدم

تو در ماموریت فعلیت بسیار ارزشمند تر هستی تا این که بخوای وقتت رو در پرونده ای تلف کنی

که من مطمئنم سر و ته اش با پنج دقیقه چونه زنی بیرون دادگاه و

یه هفته کاغذ بازی هم می یاد

قربان، فکر کنم که خیلی بیشتر از این حرفها کار ببره

نگرانش نباش

قول بهت می دم که لشگر مرد مناسبی رو واسه این کار انتخاب می کنه

خیله خوب بزن بریم یه دوتا توپ بزنیم

شرمنده شربی دلیلی برای شرمندگی نیست

تو فقط توپ توی دستکشت رو نگاه کن

شلیک دوم

شرمنده بهم اطمینان کن شربی

چشماتو باز نگه دار که اغلب به همین یه دلیل شانست واسه گرفتن توپ افزایش پیدا می کنه

کافی بذار دوباره امتحان کنیم

دیو ، حسابی گه مرغی به نظر می رسی

ما خیر سرمون قرار بود یه ربع پیش تو دفترت سر پرونده مک درموت همدیگه رو ببینیم

تو مسبب تاخیرش هستی حالا یا همین الان انجامش می دیم

یا ، بی شوخی ، کافی، من این پسرکتو از دکل عن گرفته ناو حلق آویز می کنم

دکل؟ شربی، مگه نیروی دریایی هنوزم ملتو از دکل آویزون می کنه؟

گمون نکنم

دیو، شربی فکر نمی کنه که نیروی دریایی دیگه مردمو از دکل آویزون کنه

من اون رو به جرم تملک و تحت اثر مواد بودن در حین انجام وظیفه متهم می کنم

تو گناهکاریشو اعلام میکنی و من هم 30 روز هلفدونی و کسر درجه و عواقبش رو توصیه می کنم

یارو پونه داشته دیو به اندازه ده دلار پونه داشته

آره خب ولی موکلت گمون می کرده ماری جوانا داره

موکل من اوشکوله این که خلاف قانون نیست

کافی، من هم مثل تو یه کسایی رو واسه جواب پس دادن دارم. من متهمش می کنم

با چی در مالکیت داشتن ادویه؟

کافی من سعی می کنم کمکت کنم از این مخمصه راحت بشی

اما اگر تو درخواست مدت حبس بکنی من تقاضای قرار منع تعقیب می کنم

به دستش نمی یاری می یارم

و اگه قرار منع تعقیب رد بشه من تقاضای صدور

قرار رسیدگی قضایی پیش از موعد مدارکو می کنم

بعد از اونهم یه پرونده بر ضد حبس پیش از محاکمه باز می کنم

و تو مجبوری سه ماه آینده تو صرف کور شدن روی میرزا بنویسی کنی

چون یه سرباز الدنگ مخابرات یه کیسه ده سنتی پونه کوهی رو خریده و دود کرده

بزن بریم بیا دومیشو بزنیم

تخطی از قانون درجه دوم بیست روز حبس

تخطی از قانون درجه سه پونزده روز خلع مسئولیت

نمی دونم واسه چی دارم با این موافقت می کنم

چون این موهارو تو آسیاب سفید نکردی

صبح به خیر

صبح به خیر ناخدا

بچه چطوره سام؟

گمون کنم دختر خانوم داره آماده میشه که همین روزا اولین کلمه رو بگه

رو چه حسابی میگی؟

آخه اینجور به نظر می یاد که یه حرفی واسه گفتن داره

عذر می خوام ببخشید دیر کردم

مشکلی نیست دنی می دونم که هیچ دلیل درست درمونی نداری

پس مجبورت نمی کنم که یه بهونه مزخرف بیاری

ممنونم قربان این اولی یه مال خودته

از قرائن هویداست که در مسیر پیشرفتی

مورد درخواست لشگر

درخواست شده که چی بشه؟

خلیج گوانتانامو کوبا

یه سرجوخه تفنگداران دریایی به نام داوسون به صورت غیر قانونی یه خشاب گلوله اسلحه شو

از بالای حصار مرزی به داخل محدوده تحت حاکمیت کوبایی ها شلیک کرده

حصار مرزی چیه؟ سام

یه دیوار گنده که آدم خوبا رو از آدم بدا جدا می کنه

طوطی آقا معلم سرباز ویلیام سانتیاگو

داوسون رو تهدید به چقلی پیش اداره بازرسی نیروی دریایی می کنه

داوسون و یکی دیگه از اعضای جوخه اش

سرباز لودن داونی به اتاق سانتیاگو میرن

می بندنش و یه تیکه کهنه پاره رو می چپونن تو حلقش

و یک ساعت بعد سانتیاگو می میره

رزیدنت گفته که تیکه پارچه آلوده به یه جور زهرابه بوده

اونا پارچه رو مسموم کرده بودن؟

خودشون که می گن نه چی میگن اونا؟

چیز زیادی که نگفتن فردا میرسن اینجا

و چهار شنبه ساعت 0600 (شش صبح) تو سوار بر یه وسیله ترابری عازم کوبا میشی تا

هر چی می تونی پیدا کنی

در این بین برو و نایب فرمانده جوآن گالووی از

دایره اجرای قوانین رو ببین

سوالی نیست؟

اوه بابت این پرواز کوبا صفر ششصد یعنی اول صبح قربان؟

از اونجایی که برای لشگر مهمه که این پرونده بر اساس کتاب قانون مدیریت بشه

پس می خوام یه همکار مشاور برات تعیین کنم داوطلب موجوده؟

نه

قربان من یه خرمن کاغذ رو میزم دارم که یه فرسخ طولش میشه

با کافی رو این پرونده کار کن چی کار کنم؟

کافی چهار روزه سر و ته پرونده رو هم می یاره

کارهای اجرایی مختلفی رو انجام بده

پشتیبانی ، هر چی

به زبون دیگه، من هیچ مسئولیتی در قبال این پرونده ندارم

درسته

راست کار خودمه

درسته

باشه اما من گزارشش رو روز چهارشنبه می خوام

سلام گوشی رو نگه دار. سلام

دانیل کافی بهم گفته شده که با، هوم

نایب فرمانده گالووی ملاقات کنم

قراره روشنم کنین؟

بهت زنگ می زنم

تو وکیلی هستی که لشگر تعیین کرده؟

من مشاور ارشدم این هم سام واینبرگه

من هیچگونه مسئولیتی تو این قضیه ندارم

بیاین تو خواهش می کنم. بشینین

ناوبان ، چند وقته که شما تو نیروی دریایی هستین؟

یه نه ماهی میشه

و چند وقته که از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شدی؟

یه خورده از یه سال بیشتر

می فهمم

اشتباهی از من سر زده؟

نه. فقط اینه که وقتی من به لشگر برای انتصاب یه وکیل درخواست دادم

امیدوار بودم که جدی گرفته بشم

پس اهانتی در کار نبود شما فقط در شگفت بودین

فرمانده، ناوبان کافی از نظر همه

به عنوان بهترین مطرح کننده دعاوی حقوقی توی دفتر ما شناخته میشه

اون با موفقیت 44 تا پرونده رو طی نه ماه خارج از دادگاه حل و فصل کرده

یکی دیگه رو ردیف کنم یه ست کامل چاقوی استیک بری بهم جایزه میدن

هیچوقت تا به حال تو صحن دادگاه بودی؟

یه بار تصدیق رانندگیمو معلق کردن

فرمانده ، اونجور که من می فهمم اگه این پرونده به دادگاه بره

اونا دیگه احتیاجی به وکیل ندارن یه کشیش می خوان

نه، اونا به یه وکیل احتیاج دارن

با خانواده داوسون تماس گرفته شده

نزدیکترین قوم و خویش زنده داونی جینی میلره، که میشه خاله اش

با اون تماسی گرفته نشده می خوای من اینو به عهده بگیرم؟

البته. اگه خودت مایلی

یکی از کسایی که قراره اونجا ببینیش

سر فرماندهی پایگاه سرهنگ ناتان جسیپه

لابد در موردش شنیدی

کیه که نشنیده باشه؟

این اواخر اسمش زیاد تو روزنامه ها اومده پیش بینی میشه که به سمت

مدیر عملیات شورای امنیت ملی برگزیده بشه

راستی؟ اینا نامه هایی هستن

که سانتیاگو طی هشت ماه توی گیتمو نوشته

یعنی خلیج گوانتانامو اینو دیگه می دونستم

اون به فرمانده کل ناوگان به سرفرماندهی نیروی تفنگداران دریایی

حتی به سناتور ایالتشون نامه نوشته توی همشون تقاضای انتقال از اون قرارگاه کرده

هیچکس به حرفش گوش نکرده حواست با من هست؟

آره

دست آخر یه نامه به اداره بازرسی نیروی دریایی داده

که در اون پیشنهاد ارائه اطلاعاتی از بابت تیراندازی سرجوخه داونی از بالای حصار مرزی رو

در ازای انتقالش داده

خوبه. همش همین بود

ناوبان از این نامه ها اینطور بر می یاد

که موکلت برای کشتن سانتیاگو دارای انگیزه بوده

گرفتم حرفتو و این سانتیاگو دیگه کیه؟

قربانی

اینو بنویسش من درست متوجه شدم که این نامه ها

به نظر نمی یاد که تصویر همراه با تمجیدی از زندگی تفنگداران دریایی رسم کرده باشن؟

بله در بین اونها از اون بالاتر می تونم که فرض کنم که

تحقیقات مرتبط با این حادثه اسباب خجالت اون بابا رو از شورای امنیت ملی فراهم میکنه؟

سرهنگ جسیپ دوازده سال

ببخشید؟

من قانعشون (دادستانی رو) می کنم که اتهام توطئه و و رفتار ناشایست رو کنار بذارن

دوازده سال (محکومیت)

تو حتی با هیچکدوم از شاهدا حرف نزدی یا حتی به یکی از کاغذا نگاه نکردی

خیلی گیرا بود، نه؟

تو باید عمیقتر به موضوع نگاه کنی

جنابعالی یه جورایی نوعی از صلاحیت قضایی دارین که من باید ازش با خبر شم؟

شغل من اینه که اطمینان پیدا کنم که تو داری کارت رو درست انجام میدی

من مشاور ارشد دایره اجرای قوانین قضایی هستم

پس صلاحیت قضایی من تمام قد توی صورتته

نامه ها رو بخون. منتظر گزارشت به محض برگشتنت از کوبا هستم

حتما مرخص شدی

همیشه این قسمتشو یادم میره

اون یه کم پریشونی حواس داره

تیمش هفته دیگه تو بتسدا مدیکال بازی داره

به رفیقت بگو اونجا از این نمکا نریزه

تفنگدارای دریایی توی گوانتانامو تعصب دارن

به چی؟

به تفنگدار دریایی بودنشون

آقای عزیز

نام من سرباز ویلیام سانتیاگو است

من تفنگداری دریایی مستقر در قرارگاه این نیرو

و از اعضای جوخه دوم براوو از گروهان تامین امنیت ویندوارد هستم

دلیل نوشتن این نامه اینست که شما را از مشکلاتی که در واحد متبوعم در کوبا دارم آگاه سازم

و از شما تقاضای کمک کنم

من در حین راهپیمایی ها به دلایل مختلف از جمله

احساس سرگیجه یا حالت تهوع به زمین افتاده ام

اما در هجدهم می، در حال پایین آمدن از تپه سنگی لغزانی در حدود

بیست تا سی یارد عقب افتادم

سر گروهبان دسته یقه من را گرفت و از بالای تپه به پایین پرتاب کرد

سپس همه چیز در برابر چشمانم سیاه شد و آخرین چیزی که در خاطرم مانده برخوردم با سطح زمین است

من به بیمارستان منتقل شدم و در آنجا به من گفته شد که مشکلم فقط گرما زدگی بوده

استدعا می کنم که کمکم کنید

خواهش می کنم آقا. من احتیاج دارم که از این گروهان منتقل شوم

با عرض ارادت سرباز ویلیام تی سانتیاگو

از تفنگداران دریایی ایالات متحده

پی نوشت : در ازای انتقالم از قرارگاه

اطلاعاتی را در مورد تیراندازی غیر قانونی

از بالای حصار مرزی که در شب دوم اوت به وقوع پیوست در اختیارتان می گذارم

این سرباز ویلیام تی سانتیاگو کدوم کون نشوریه؟

سرباز سانتیاگو از اعضای جوخه دوم براووست قربان

آها. خب ظاهرا اینجا توی شنگریلا اسباب حال و حول این بابا خیلی فراهم نیست

چون برای تقاضای انتقالی قفط مونده که واسه پاپا نوئل

نامه بده

و حالا هم که داره بابت تیراندازی حصار مرزی داستان تعریف می کنه

ماتیو؟

من شوکه شدم قربان

تو شوکه شدی

این جوجه هم به سلسله مراتب نیروهای مسلح گند زده وهم زیر آب یکی از اعضای واحدش رو زده

تا هیچی رو مشخص نکنه به جز اینکه یه تفنگداره

که دو قدم راه نمی تونه بره

بدون اینکه در اثر گرما زدگی گوز معلق بشه

تو این گروهان براوو چه گهی داره خورده میشه، ماتیو؟

جناب سرهنگ ، فکر می کنم بهتر باشه به شکل خصوصی در این باره تصمیم گیری کنیم

ضرورتی نداره جناب سرهنگ من می تونم از پس اوضاع بر بیام، قربان

همونجوری که از پس کورتیس بل بر اومدی؟ وسطم حرفم نپر ستوان

من هنوز افسر مافوقتم و من هم مافوق تو هستم

می خوام بدونم ما قراره چه جوری با ماجرا برخورد کنیم

من فکر می کنم سانتیاگو باید بدون فوت وقت از پایگاه منتقل بشه

یعنی انقدر بده، هان؟

فقط این نیست. متن نامه هاش هم چنین الزامی رو به وجود میاره

اون ماتحتش رو در معرض پاره شدن قرار داده

هوم. انتقال سانتیاگو

آره مطمئنم که حق با توئه

شک ندارم که این همون کاریه که باید انجام بدیم

صبر کن من یه ایده بهتری دارم

بذار اصلا کل جوخه رو از پایگاه انتقال بدیم

بذار یه لحظه فکر کنم ... ویندوارد

بذار کل واحد ویندوارد رو از پایگاه انتقال بدیم

جان، برو اونجا و به اون پسرا بگو از حصار بیان پایین

اونا باید کوله پشتی ها رو جمع کنن. تام

قربان رئیس جمهور رو برام بگیر

ما داریم موقعیتمون رو تو کوبا تسلیم می کنیم

بله قربان یه لحظه صبر کن تام

هنوز نمی خواد رئیس جمهور رو بگیری

شاید بهتر باشه که ما واسه یه ثانیه وضعیت رو دوباره بررسی کنیم

مرخص هستی تام بله قربان

شاید و البته می دونم که دارم زر مفت می زنم

شاید ما در مقام افسر ها یه مسئولیتی در قبال آموزش سانتیاگو داشته باشیم

شاید ما در مقام افسر ها یه مسئولیتی در قبال کشورمون داشته باشیم

مردان و زنان در راستای تامین امنیت خود

برای حرفه ای شدن آموزش می بینند

بله مطمئنم اینو یه بار یه جایی خوندم

و حالا دارم فکر می کنم سرهنگ مارکینسون

که پیشنهاد شما برای انتقال سانتیاگو

چنان عجولانه و قطعا عافیت طلبانه اس

که نمی تونه طریقه حرف زدن

به شیوه آمریکایی باشه

سانتیاگو همونجایی که هست می مونه

ما این بابا رو آموزش میدیم

جان، مسئولیت این کار با توئه

اگه امتیاز سانتیاگو توی گزارش بعدیه

مهارت و حسن رفتارش به بالاترین سطح نرسه

من تو رو مقصر می دونم

و به خاطرش می کشمت بله قربان

من فکر می کنم که این یه اشتباهه جناب سرهنگ

ماتیو، حالا دیگه فکر می کنم لازمه که ما یه گپ خصوصی با هم بزنیم

جان، همش همین بود. چرا ما همدیگه رو توی کلوپ "او" نبینیم و ضمن خوردن ناهار

درباره نحوه آموزش ویلیام جوان صحبت نکنیم؟

برای من شنیدن توصیه های جنابعالی باعث کمال مسرته قربان

مرخص هستی بله قربان

ماتیو بشین خواهش می کنم

نظرت درباره کندریک چیه؟

عقیده من راجع به اون هیچ ارتباطی به

من خودم خیلی محکم می تونم درباره اش بگم که عین یه راسوئه

اما بدمصب خیلی خوب افسریه

و در نهایت ما می تونیم تو چشمهای هم بهترین روش اداره یه واحد تفنگداران دریایی رو بخونیم

ما تو کسب و کار حفاظت از جون آدما هستیم ماتیو

این یه مسئولیتیه که ما بد جوری جدی گرفتیمش

و من باور دارم که برداشتن تفنگداری که وظیفه خودش رو درست انجام نمیده

و ارسالش به یه وظیفه دیگه

جون آدمها رو به خطر می ندازه

بشین ماتیو

ما خیلی وقته همدیگه رو می شناسیم

ما با هم به آکادمی نظامی رفتیم با هم مامور به خدمت شدیم

دوره ماموریتمون تو ویتنام رو با هم بودیم

اما از بابت ارتقا توی سلسله مراتب نظام من خیلی از تو

سریعتر و موفق تر عمل کردم

حالا اگه این برای تو مایه بحران شده

و تو رو شرمنده کرده

به تخم پسرم

ما تو کسب و کار حفاظت از جون آدما هستیم ، سرهنگ دوم مارکینسون

دیگه هیچوقت اوامر منو جلوی یه افسر دیگه زیر سوال نبر

همه اوراق مرتبه

واستین اونجا بله قربان

هال، واشنگتن دی سی اینجاست؟

خیله خوب راه بیفتین

بله قربان

چه حالی به این یکی دادم ببخشید

می خواستم باهات راجع به سرجوخه داوسون و سرباز داونی صحبت کنم

دوباره میگی؟ داوسون و داونی

به خیالم این اسمها باید یه معنایی واسم داشته باشن

داوسون ، داونی ، موکل هات

آهان اون قضیه کوبا داوسون و داونی درسته

دوباره یه کار غلطی انجام دادم مگه نه؟

من فقط از این در عجبم که این دو تا پسر از صبح تا حالا پشت میله هان

در حالیکه وکیلشون این بیرون داره توپ به اینور اونور می زنه

ما محتاج تمرینیم

بامزه نبود

یه خورده بود

احساس می کنی خیلی بهت توهین میشه اگه من به مافوقت توصیه کنم که

یه وکیل دیگه رو سر این پرونده بذاره؟

چرا؟ فکر نمی کنم تو مال این حرفا باشی

تو حتی منو نمی شناسی معمولا یه چند ساعتی زمان می بره

تا کاشف به عمل بیاد که من مال کار دفاع نیستم

اه بی خیال این یکی که بد رقم بامزه بود

اشتباه می کنی

من می شناسمت

دانیل آلیستر کافی متولد 8 ژوئن 1964 در

بیمارستان بوستون مرسی

پدرش لیونل کافی

رئیس پیشین دیوان قضایی نیروی دریائی و دادستان کل ایالات متحده

سال 1985 فوت کرده

به دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد رفتی سپس به نیروی دریایی ملحق شدی

احتمالا به این خاطر که این چیزی بود که پدرت ازت انتظار داشت

و حالا هم برای یه دوره سه ساله توی دیوان قضایی نیروی دریایی فقط سرت رو بیرون آب نگه داشتی

فقط داری با قانون بازی بازی می کنی تا بتونی بزنی به چاک و یه شغل درست درمون پیدا کنی

اگه ماجرا فقط همین بود مشکلی نداشت من هم به کسی چیزی نمی گفتم

اما یه حسی دارم که اگه این پرونده هم اینجوری اداره بشه

غذای آماده و کون روی ابریشم و شیوه بازار ایرانی (به ارواح خاک بابام داره همینو میگه)

که روش تو (چونه زدن) توی برخورد با هر مسئله ای یه

اینجا یه چیزایی بر باد میره

و من کار خودمو درست انجام ندادم اگه اجازه بدم که داوسون و داونی

هر مدتی رو اضافه بر مقداری که ضرورت داره تو حبس بمونن

فقط به این خاطر که وکیلشون پیش خودش کم دردسر ترین مسیر رو تعیین کرده

واو

حشری شدم رفت، فرمانده

فکر نمی کنم که موکل هات هیچکس رو به قتل رسونده باشن

اونوقت اینو رو چه حسابی میگی؟

قصدی وجود نداشته

گزارش دکتر ها اینطور میگه که سانتیاگو در اثر خفگی

ناشی از اسید لاکتیک حاد فوت کرده

و ماهیت اسیدی اون به شدت سمی فرض میشه

من که از هیچکدوم از این حرفا سر در نیاوردم ولی به نظر که خیلی ناجور می یاد

سانتیاگو ساعت یک صبح مرده

در ساعت سه صبح دکتر قادر نبوده که علت مرگ رو تشخیص بده

دو ساعت بعد گفته که در اثر سم بوده

اهان گرفتم چی میگی

یارو یه پروفسور پلام (شخصیت بازی سرنخ) بوده که همینطور با یه شمعدون تو آزمایشگاه می پلکیده

دارم میرم که با مافوقت صحبت کنم باشه

خیابون پنسیلوانیا رو سیخ برو بالا

یه کاخ سفید رنگی هست که یه سری ستون جلوش داره

ممنونم ولی فکر نکنم که شانس زیادی داشته باشی

من رو لشگر تعیین کرده

یکی اونجا هست که فکر می کنه که من وکیل خیلی خوبیم

پس ضمن اینکه قدردان توجهاتت و ستایشگر اشتیاقت هستم

فکر می کنم که خودم می تونم از پس کار خودم بربیام

تو می دونی که قانون سرخ چیه؟

اسباب تاسفه

صبح به خیر قربان صبح به خیر

یک افسر وارد اتاق شد خبردار

قربان سرباز یکم هارولد دابلیو داوسون قربان

از اعضای جوخه دوم براوو از گروهان تامین امنیت ویندوارد هستم

کسی که که با دیگران سر کار و بازی خوب تا نمی کنه ، هارولد

قربان بله قربان

قربان سرباز لودن داونی قربان

من دانیل کافی هستم این هم سام واینبرگه

بشینین

این امضای توئه؟ بله قربان

مجبور نیستی منو قربان خطاب کنی این امضای توئه؟

قربان بله قربان

دیگه هیچ رقمه مجبور نیستی تو یه جمله دو دفعه اینو بگی

قانون سرخ چیه؟ برخورد انضباطی

اونوقت این یعنی چی؟

یعنی وقتی یه تفنگداری پاش رو تو راه کج گذاشت وظیفه هم قطاراشه که به راه راست هدایتش کنن

یه قانون سرخ رایج چیه؟ قربان؟

هارولد تو میگی قربان و من هی دور و برم و نگاه می کنم و دنبال بابام می گردم

دنی ، دانیل ، کافی

رایج نمونه یه قانون سرخ معمول چیه؟

قربان یه تفنگدار از حموم کردن طبق برنامه تعیین شده خودداری می کنه

و افراد دسته اش بهش یه دوش گرفتن تکاوری میدن

که چی باشه؟

ماهوت پاک کن سیم ظرفشویی پشم شیشه

زیباست

حمله به سانتیاگو اجرای قانون سرخ بود؟

بله قربان

اون هیچوقت حرف هم می زنه؟

قربان سرباز داونی به هر سوالی که شما به شکل مستقیم ازش بپرسید پاسخ میده

محشره

سرباز داونی اون تیکه پارچه ای که توی حلق سانتیاگو فرو کردی

سمی بود؟ نه قربان

براق کننده ای تراپانتینی ضد یخی چیزی؟

نه قربان. ما فقط داشتیم سرش رو می تراشیدیم قربان

که ناگهان

ما خونی رو دیدیم که از گوشه دهنش می ریخت

و ما نوار رو باز کردیم و خون تو تمام صورتش جاری شد قربان

و اون موقع بود که سرباز یکم داوسون زنگ زد آمبولانس بیاد

کسی شاهد آمبولانس خبر کردن تو بود؟

نه قربان

وقتی آمبولانس رسید شما دوتا اونجا بودید؟

بله قربان. همون زمانی بود که ما بازداشت شدیم

شب دوم اوت تو از فراز حصار مرزی به خاک کوبا شلیک کردی؟

بله قربان -چرا؟

آینه من درگیر شده بود آینه اون؟

هر آمریکایی توی کشیک پاسداریش یه بپای کوبایی داره که بهشون میگن آینه ها

منظور سرباز یکم اینه که آینه اش می خواست بهش شلیک کنه

توی نامه سانتیاگو به اداره بازرسی نیروی دریایی

اومده که تو غیر قانونی شلیک کردی

اون گفته که اون یارو ، آینه هه

تکونم نخورده بود

هارولد، یوهو، منظور منو می گیری؟

اگه سانتیاگو تو رو هیچ انگولکی نکرده بود پس چرا با قانون سرخ ردیفش کردی؟

چون اون سلسله مراتب فرماندهی رو زیر پا گذاشته بود قربان

اون چی؟ اون از یگانش بیرون رفته بود قربان

اگه اون مشکلی داشت باید حرفشو به من می گفت قربان

بعد سرگروهبانش بعد فرمانده گروهانش آره بابا می دونم

تو به سانتیاگو با قصد کشتنش حمله کردی؟

نه قربان مقصودت چی بود؟

که آموزشش بدم قربان آموزشش بدی که چی بشه؟

که یاد بگیره که به یگانش قبل از خودش فکر کنه، تا به قانون احترام بذاره

اون قانون چیه؟

یگان سپاه خدا کشور

ببخشید چی فرمودید؟

یگان سپاه خدا میهن ، قربان

دولت ایالات متحده

می خواد شما دو تا رو متهم به قتل کنه

و تو از من می خوای که با

یگان سپاه خدا میهن برم سر وقت دادستان؟

این قانون ماست قربان

این قانونشونه

ما برمی گردیم

شما بچه ها چیزی می خواین کتابی روزنامه ای، سیگاری، ساندویچ ژامبونی؟

قربان خیر متشکرم قربان

هارولد اینجا یه مفهوم وجود داره که فکر می کنم باید درک کردنشو شروع کنی

قربان؟

من تنها دوستی هستم که تو داری

جک راس خندان

به سر گردنه خوش اومدی اینجور فکر می کنی؟

به خاطر داوسون و داونی هم که شده، بذار امیدوار باشیم که وکالتت بهتر از سافت بالت (بیسبال خانمها)باشه

از بخت بد اون دو تا، من هیچی رو بهتر از سافت بال بازی نمی کنم

من رفتم جانل بای

وقتی از کوبا برگشتم می بینمت سلام منو به کاسترو برسون

می رسونم ما دنبال چی هستیم؟

اونها گناه رو گردن می گیرن ما هم اتهام توطئه و رفتار ناشایست رو قلم می گیریم

بیست سال. نصفش که گذشت میرن خونه هاشون من 12 سال می خوام

نمی تونی بخوای جک اونا آمبولانس صدا کردن

حاجی فیروز رو هم اگه خبر کرده بودن واسم فرقی نمی کرد. اونا یه تفنگدار رو کشتن

اون پارچه برای سم آزمایش شده کالبد شکافی، گزارشهای آزمایشگاه

همشون یه چیز رو میگن شاید، شاید هم نه

رئیس بخش داخلی بیمارستان نیروی دریایی خلیج گوانتانامو

میگه که مطمئنه

راجع به قانون سرخ چی میدونی؟

ای بابا

جایی که بازگو نمی کنی؟ بگو بهم

دوازده سالتو بهت میدم

قبل اینکه فردا خودتو گرفتار کنی باید بدونی که

فرمانده یگان ستوان جاناتان کندریک

یه جلسه ای با افرادش گذاشته بوده و با تاکید

به اونا گفته بوده که رو سانتیاگو انگشت بلند نکنن

فردا شب بازی بسکت به راهه؟ توافق کردیم با هم؟

وقتی برگشتم باهات صحبت می کنم

سام علیک منو با یکی دیگه عوضی نگرفتی؟

کسی تو این فرماندهی هست که تو باهاش می نزده باشی یا توپ بازی نکرده باشی؟

فرمانده گوش کن من واسه آشتی اومدم

ما با هم بد شروع کردیم چی میگی؟ دوستیم؟

من برای داونی یه چند تا کتاب مصور که خواسته بود بردم

کافی، این بچه قسم می خورم که اصلا نمی دونه کجاست

حتی نمی دونه واسه چی گرفتنش فرمانده

می تونی جوآن صدام کنی جوآن

یا جو جو؟ آره

جو، اگه یه بار دیگه بدون اجازه من با موکلم دیدار کنی

کاری می کنم که از وکالت محروم بشی

دوستیم؟ من مجوز داشتم

از کجا؟ از نزدیکترین خویشاوند زنده داونی

جینی میلر خاله اش

تو مجوزتو از خاله جینی گرفتی؟

همونطور که خواسته بودی بهش زنگ زدم

زن خیلی خوبیه یه یک ساعتی با هم حرف زدیم

تو مجوزتو از خاله جینی گرفتی

کاملا در حوزه احتیارات قضایی منه

خاله جینی طویله ای چیزی نداره؟ می تونیم دادگاهو اونجا برگزار کنیم

من می تونم لباسا رو بدوزم شاید عمو گوبر هم بتونه قاضی شه

من فردا باهات می یام کوبا

هر چی سنگه واسه پای لنگه

اوضاع چطوره لوتر؟ روز و روزی با هم می یاد ناخدا

هر سازی زدن باید باهاش برقصی هر چی بکاری همونو درو می کنی

زورت بهشون نمیرسه همراهشون شو حد اقلش اینه که سلامتم

خب پس تو همه چیو داری فردا می بینمت لوتر

مگر اینکه من اول ببینمت

ببین پس یادت نره سالی که برگشت تو شاهد من میشی

بچه حرف زد دخترم یه کلمه گفت

دخترت یه صدایی در آورد سام مطمئن نیستم که کلمه بود

بابا بی خیال رد خور نداشت که کلمه بود

تو که شنیدی. دخترک اینجا نشسته بود اشاره کرد و گفت بابا

اون این کارو کرد گفتش بابا

داشت به صندوق پست اشاره میکرد سام

درسته یه جوری اشاره کرد که انگار می خواست بگه بابا نگاه کن صندوق پست

جک راس امروز اومده بود دیدنم به من 12 سال رو پیشنهاد کرد

اوه این همون بود که می خواستی مگه نه؟ می دونم می دونم

می خوام بگم به گمونم قبولش می کنم قبولش می کنم

پس همه اش 45 ثانیه زمان برد

اون اکراه داره که بجنگه

دنی دوازده سال رو قبول کن مثل نذری می مونه

تو قصه اونا رو باور نکردی باور کردی؟

تو فکر می کنی که اونا واسه باقی عمرشون باید برن پشت میله ها

من تک تک کلمات قصه شون رو باور کردم

و فکر می کنم که اونا واسه باقی عمرشون باید برن پشت میله ها

فردا می بینمت باشه

یادت باشه که یونیفورم سفید بپوشی اونجا خیلی داغه

از سفید خوشم نمی یاد

هیچکس سفید رو دوست نداره ولی ما داریم میریم کوبا

ضد تهوع داری؟ ضد تهوع خنکت نگه می داره؟

نه ضد تهوع جلوی شکوفه زدنت رو می گیره پرواز مریضت می کنه

من موقع پرواز مریض میشم چون می ترسم که پروازم تو سینه پهن یه کوه تموم بشه

گمون نکنم ضد تهوع این مشکلو حل کنه

یه کم از اون پونه معروفا برداشتم شنیدم بد رقم جواب می ده

می دونی راس عجیبترین چیز ممکن رو درست قبل اینکه ازش جدا بشم بهم گفت

اون بهم گفت که فرمانده یگان ستوان جاناتان کندریک

یه جلسه ای با افرادش داشته و بهشون گفته که سانتیاگو رو لمس هم نکنن

خب؟

من هیچ اشاره ای به کندریک نکرده بودم من اصلا نمی دونستم اون کی هست

اه گور باباش فردا می بینمت

ناوبانها کافی و واینبرگ فرمانده گالووی

من سرجوخه بارنز هستم. شما رو تا سمت بادگیر قرارگاه همراهی می کنم

متشکرم اینجا یه چند تا ژاکت استتار دارم

توصیه می کنم که هر دوی شما بپوشیدش ژاکت استتار؟

بله قربان. ما خیلی نزدیک به حصار مرزی می رونیم

کوبایی ها اگه یه افسر سفید پوش ببینن

فکر می کنن یکی اومده که اونا دوست دارن بهش شلیک کنن

خوب گفتی سام

الانه ها دیگه باید بپریم توی ترابر دریایی دیگه چیزی نمونده برسیم

واستا ببینم. باید قایق بگیریم؟ بله قربان

برای رسیدن به اون یکی طرف خلیج هیچکی به من چیزی راجع به کشتی نگفت

مشکلی هست قربان؟ نه مشکلی نیست

فقط من همچین کشته مرده کشتی سواری نیستم

یا مسیح مقدس، کافی مثلا خیر سر ارواح اجدادت، تو افسر نیروی دریایی هستی

هیچکس خیلی از اون خوشش نمی یاد بله قربان

ناتان جسیپ. بیاین تو

متشکرم قربان. دانیل کافی من وکیل داوسون و داونی هستم

ایشون هم نایب فرمانده جوآن گالووی

باعث کمال خوشوقتیه فرمانده مسئولیت نظارت و ارزیایی قربان

ناوبان سام واینبرگ دستیار هستن

قربان افسر تنفیذی (جانشین) من سرهنگ مارکینسون

و فرمانده یگان ستوان کندریک

من ازشون خواستم که به ما ملحق بشن بشینید خواهش می کنم

ناوبان کافی سرهنگ مارکینسون

من یک بار افتخار ملاقات پدر شما رو داشتم

من نوجوان بودم ایشون در دبیرستان ما سخنرانی می کردن

لایونل کافی؟

بله قربان خب کجای کاری؟

جان، پدر این مرد یه بار یه الم شنگه حسابی همون نزدیکی های ولایت شما به پا کرد

جفرسون بر علیه آموزش و پرورش مدیسون کانتی

بر و بچه های اونجا میگفتن که یه دختر سیاه نمی تونه به مدرسه ای بره که تمام شاگرداش سفیدن

لایونل کافی گفتش که " خب ببینیم و تعریف کنیم

بابات حالا چه غلطی می کنه دنی؟

هفت سال پیش فوت کرد قربان

فکر نکنم مثل یه کون گشاد عوضی شده باشم

ابدا قربان

خب چه کاری برات می تونم بکنم دنی؟

اوه چیز زیادی نیست قربان

در واقع بیش از هر چیز رعایت یه سری تشریفاته

دیوان قضایی اصرار داره که ما ما با تمام شاهدای مربوطه مصاحبه کنیم

این شیوه مطلوب خواست دیوان قضائیه

جان شما رو بیرون می بره و اون چیزایی رو که می خواین بهتون نشون می ده

بعدش می تونیم همگی واسه نهار دور هم جمع بشیم

چطوره؟ بسیار خوبه قربان

اینجور شنیدم که اون روز ظهر شما یه جلسه ای با افرادتون داشتین

بله داشتم راجع به چی حرف می زدین؟

به افرادم گفتم که ما یه خبرچین بین خودمون داریم

و علیرغم اشتیاق شدیدی که اونها برای مجازاتش دارن

هیچ صدمه ای نباید به سرباز سانتیاگو زده بشه

این جلسه چه ساعتی بود؟ 1600

یعنی چهار

سام ما باید مطمئن شیم که یه نفر اینا رو به خانواده اش می رسونه

ما دیگه احتیاجی بهش نداریم باشه

ستوان کندریک می تونم جان صدات کنم؟

نه نمی تونی

من کاری کردم که بهت بر خورده؟

نه من همه شما بچه ملوانا رو دوست دارم

هر وقت که ما واسه جنگیدن جایی میریم شما بچه ها به ما سواری میدین

ستوان کندریک شما فکر می کنی که سانتیاگو به قتل رسیده؟

فرمانده، من به خدا ایمان دارم و به فرزندش عیسی مسیح

و به پشتوانه همین ایمان می تونم بگم که

سرباز سانتیاگو مرده و مرگش یه تراژدیه

اما اون مردش چون هیچ قانونی برا خودش نداشت

اون مرد چون هیچ شرفی نداشت و خدا ناظر همه اینها بود

تو چه احساسی درباره این نظریه داری؟

خوب به نظر میرسه. بزن بریم

تو هیچ برنامه ای برای تحقیقات هم داری

یا فقط اومدی گردش علمی؟

دارم به خودم فرصت می دم

اونا یه سه ساعت دور و برشون گشتن

دنبال یه چیز سفیدی که بتونن تو هوا تکون بدن

بعضی هاشون به یکی از پرسنل شبکه سی ان ان تسلیم شدن

همیشه گفتم یه لشگر تانک بردار و آروم قدم بزن (تدی روزولت: چماق بزرگی بردار و آرام حرف بزن)

خیلی لذیذ بود متشکرم باعث افتخاره قربان

جناب سرهنگ می خواستم یکی دو تا سوال درباره ششم سپتامبر ازتون بپرسم

معطل نکن

صبح روز ششم شما تماسی داشتین با ماموری از اداره بازرسی نیروی دریایی

اون به شما گفت که سانتیاگو از یه حادثه تیراندازی غیر قانونی از بالای حصار مرزی مطلعش کرده

بله سانتیاگو می خواست که عامل رو در

ازای انتقالش لو بده بله

اگه فکر می کنین جزئیاتی هست که من جا انداختم

می تونین راحت باشین و در موردش صحبت کنین

متشکرم

پس تو این موقعیت بود که شما سرهنگ دوم مارکینسون

و ستوان کندریک رو به دفترتون احضار کردید

این درسته؟ بله

بعد چی شد؟

ما توافق کردیم که برای حفظ امنیتش سانتیاگو باید از پایگاه منتقل بشه

مقرر شده بود که سانتیاگو

با اولین پرواز ممکن به ایالات متحده برگرده

ساعت 0600 فردا صبحش

بعدا مشخص شد که پنج ساعت واسه این کار دیر شده بود

بله

بسیار خوب . همه اش همین بود از اینکه وقتتون رو به ما دادین ممنونم

سرجوخه با یه جیپ منتظر شماست اون شما رو به باند پرواز برمی گردونه

متشکرم قربان صبر کن من چند تا سوال دارم

نه نداری چرا دارم

نه نداری صبح روزی که سانتیاگو مرد

شما ملاقاتی با دکتر استون بین ساعت 3 تا 5 داشتین؟

معلومه که دکتر رو دیدم یکی از افراد من مرده بود

دیدی؟ طرف مرده بود. بزن بریم

کنجکاوم بدونم که آیا شما عبارت قانون سرخ به گوشتون خورده

با این عبارت آشنام، بله

فوریه گذشته شما امریه ای دریافت کردین

از طرف سرفرماندهی کل ناوگان اقیانوس اطلس

که هشدار میداد تنبیهات انضباطی برای داوطلبان نظامی

توسط هم خدمتی هاشون به هیچوجه نباید مورد چشمپوشی افسران قرار بگیره

خب من می تونم خدمتتون عرض کنم که هر کی این امریه رو نوشته

به حرف حساب یه کلاشنیکف

کوبایی ساخت شوروی هیچوقت گوش نداده

با این حال، من نسبت به امریه ای که از طرف فرماندهی عالی رسید

توجهی که شایسته اش بود رو کردم

هدف تو چیه، جو؟ اون هیچ هدفی نداره

اغلب وقتها هیچ هدفی نداره این یکی از دلایل جذابیتشه

ما دیگه داریم میریم. متشکرم من فکر می کنم قانون سرخ هنوز اینجا اجرا میشه

قانون سرخ هنوز اینجا اجرا میشه؟ جو، ایشون نیازی ندارن که به این سوال جواب بدن

بله نیاز دارن نه واقعا ندارن

چرا واقعا دارن جناب سرهنگ؟

می دونی همین حالا به ذهنم رسید

خانوم افسر ارشدت هستن، دنی

بله قربان می خوام یه چیزی بهت بگم

و خوب گوش کن چون این رو جدی میگم

تو خوشبخت ترین مرد روی زمین هستی

هیچی روی کره زمین شهوت انگیز تر از این نیست حرفمو باور کنین، آقایون

از یه زن که تو مجبور باشی اول صبحی بهش احترام نظامی بدی

من می گم به همشون ارتقا درجه بدین چونکه این یه حقیقته

اگه افسر ارشدت پایین تنه ات رو نذاره تو دهنش

خب، تو گذاشتی که بهترین لذت زندگی از دستت بره

جناب سرهنگ اجرای قانون سرخ هنوز توسط افسرها نادیده گرفته میشه

مشکل من اینجاست که من یه سرهنگم پس فعلا مجبورم که به یه دوش آب سرد راضی بشم

تا وقتی که اونا یه دختر رو رئیس جمهور کنن

من احتیاج به یه پاسخ واسه سوالم دارم، قربان

مواظب لحن صدات باش، فرمانده

من مرد با انصافیم ولی این گرمای گه گرفته بدجوری داره گه مرغیم می کنه

تو می خوای درباره قانون سرخ ازم بپرسی؟ به شکل علنی

من بهت می گم که من این عمل رو

مطابق با امریه فرماندهی عالی غیر مجاز می دونم

به شکل محرمانه بهت می گم که این یه بخش بی نهایت گرانبهای

تعلیمات پیاده نظام جلوداره

و اگه این موضوع بدون آگاهی من صورت بگیره، بذار صورت بگیره

من یگانم رو به شیوه خودم اداره می کنم

تو می خوای از من تحقیق کنی تاست رو بریز و شانست رو امتحان کن

من صبحونه ام رو با 300 یارد فاصله از چهار هزار تا کوبایی می خورم که واسه کشتن من آموزش دیدن

پس واسه یک لحظه هم فکر نکن که می تونی بیای اینجا و

با برق نشونت

منو عصبی کنی

بیا بریم

جناب سرهنگ، من فقط به یه رونوشت از امریه انتقال سانتیاگو نیاز دارم

چی هست؟

امریه انتقال سانتیاگو. شما آقایون تو اینجور مواقع یه چیزایی رو کاغذ می یارین

فقط واسه پرونده می خوامش

واسه پرونده بله

معلومه که می تونی یه رونوشت از امریه انتقال برای پرونده داشته باشی

من اینجام که هر طور که می تونم بهت کمک کنم متشکرم

تو که اینو قبول داری، بهش باور داری ، دنی که من اینجام که هر طور که می تونم بهت کمک کنم

بدون شک

سرجوخه سر راهتون به فرودگاه شما رو می بره اداره پرسنل و

تو می تونی تمام امریه های انتقالی که می خوای داشته باشی

بریم اما تو باید از من درست خواهش کنی

عذر می خوام چی فرمودید؟

باید از من درست خواهش کنی

ببین دنی ، من می تونم با گلوله ها و بمب و خون راحت کنار بیام

نه پول می خوام نه دنبال گرفتن مدال هستم

تنها چیزی که من از تو که با اون یونیفرم سفید کونی ها و اون دهن هارواردیت

اینجا واستادی توقع دارم اینه که با من با یه کم ادب گه گرفته صحبت کنی

بایدم ازم درست خواهش کنی

جناب سرهنگ جسیپ اگه براتون اسباب زحمت نیست

مایلم یه رونوشت از امریه انتقال داشته باشم، قربان

مشکلی نیست

با عرض پوزش می خواستم تو این فرصت یه توضیح کوچولو بدم تفنگداران دریایی یا مارین ها بر خلاف اسمشون یه نیروی مستقلند

یکی از پنج شاخه نیروهای مسلح امریکا

که شامل ارتش(زمینی) هوایی دریایی تفنگداران دریایی و گارد ساحلی میشه این نیرو تهاجمی ترین بخش نیروهای مسلح امریکاست

از لحاظ پشتیبانی تحت نظر فرماندهی نیروی دریائیه اما سازمانش شبیه ارتشه علت تفاوت شکل درجات نظامیشون همینه

با تشکر، علی سلیمی

کیه؟ منم

واقعا دلم برات تنگ شده بود. همین الان داشتم به خودم می گفتم یه سه ساعتی شده که ندیدمت

مارکینسون ناپدید شده چی؟

سرهنگ مارکینسون رفته تو غ.ب.م غیبت بدون مجوز

می دونم معنیش چیه کی؟

همین بعد از ظهری یه کم بعد از اینکه ما رفتیم

سعی می کنم صبح پیداش کنم من سعی کردم

تو سعی کردی؟

جوآن تو داری به طرز خطرناکی به تعریف متنی

اخلال در تحقیقات دولتی نزدیک میشی

من وکیل لودن داونی هستم

خاله جینی. اون میگه که انگار سالهاست که منو میشناسه

خب من هم پیشنهاد کردم که اون خیلی بیشتر احساس راحتی خواهد کرد

اگر من تو این پرونده مشارکت مستقیم داشته باشم

اون یک ساعت پیش امضای خواهر زاده اش رو واسه این کاغذا گرفت

گمون کنم که میشه نتیجه گرفت

که تو همه این برنامه ها رو برای آزار دادن من چیدی

نگران نباش قصد ندارم تقاضای قرار جدایی منافع بدم

تو هنوزم وکیل ارشدی باشکوهه

فکر می کنم کندریک دستور اجرای قانون سرخ رو داده تو هم همین فکر رو می کنی

بیا بریم

افسر وارد اتاق شد. خبردار

کندریک دستور قانون سرخ رو داده بود قربان؟

یه جوری بهم نگو قربان که انگار ازت پرسیدم که مستراح رو تمیز کردی یا نه

شنیدی که چی گفتم ستوان کندریک به شما دو تا دستور داده بود

که به سانتیاگو قانون سرخ بدین؟

بله قربان

دستور داده بود؟ بله قربان

اشکالی نداره اگه برام توضیح بدی که چرا تا حالا هیچ اشاره ای به این نکرده بودی؟

شما نپرسیدید این باعث نمیشه که تو مهرت به دلم بشینه

به فلانمم نیست که تو چه مدت رو توی حبس بگذرونی

بله قربان. می دونم که همینطوره قربان

تف تو کونت، هارولد خیله خوب بسه

آزاد باش

بذار اینجوری بررسی اش کنیم گه

روز 6 سپتامبر چهار بعد از ظهر یه جلسه تو یگان شما برقرار شد

ستوان کندریک گفتش که دستورات قاطعی داده که

هیچ بلایی سر سانتیاگو نباید بیاد

حالا این حقیقت داره؟

می خوام آزادانه صحبت کنید

این حقیقت داره سرکار خانم

اما اون بعدش یگان رو مرخص کرد ما همگی رفتیم اتاقامون

و بعدش چی شد؟

ستوان کندریک به اتاق ما اومدن سرکار خانم

چه وقت؟

حدود 1620 پنج دقیقه بعد از اتمام جلسه قربان

و بعدش چی شد؟

ستوان کندریک به ما دستور داد که به سانتیاگو قانون سرخ بدیم

جک

واستا

به اونها دستور داده شده بود

جک بی خیال برمی گردم

چی کار می کنی، جک؟ برمی گردم

چند وقت بود که راجع به دستور می دونستی؟ نمی دونستم. این کیه؟

این جو گالوویه. وکیل داونی خیلی هم از آشنایی با تو مسروره

شما دارین منو دقیقا به چی متهم می کنین، فرمانده؟ چند وقت بود که راجع به دستور می دونستی؟

اون نمی دونست. چون اگه می دونست و به ما نگفته بود

در حدود 14 تا از بندهای منشور اخلاقی رو زیر پا گذاشته بود

اون به حد کافی در این باره نگرانی داره

که خدای نکرده زبونم لال تصمیم بگیرن که خودشون رو بی گناه اعلام کنن

و شهادت علنی بدن که طبق دستور عمل کردن

کندریک با تاکید به افرادش گفته بود که دست رو سانتیاگو بلند نکنن

درسته. و بعدش پا شد رفت تو اتاق داوسون و داونی

و با تاکید بهشون گفت که بهش قانون سرخ بدن

کندریک یه چیز دیگه میگه. مدرکی داری؟ داره دروغ میگه. من موکلامو دارم

و منم 23 تا تفنگدار دیگه رو دارم که متهم به قتل نیستن

و یه ستوان با چهار تا نامه تقدیر پشت پرونده اش

چرا مارکینسون رفته به غیبت بدون مجوز؟ هیچوقت نمی فهمیم

فکر نمی کنی می تونم براش احضاریه بدم؟ سعیت رو بکن اما پیداش نمی کنی

می دونی توی 17 سال اول از 26 سال خدمتش توی نظام مشغول چه کاری بوده؟

ضد اطلاعات. مارکینسون رفته مارکینسونی وجود نداره

ببین دنی

ستاره بخت جسیپ رو به طلوعه

لشگر به من اختیارات زیادی بخشیده

تا مانع شرمندگی جسیپ و تفنگداران بشم

چه حد از اختیار؟

قتل غیر عمد دو سال. بعد از شش ماه هم می تونن برن خونه

معامله ای در کار نیست. ما میریم دادگاه

نه نمیرین چرا که نه؟

چونکه شکست می خورین و دنی اینو می دونه

اگه به دادگاه بریم من دیگه تا تهش میرم

اونا با یه تریلی هیجده چرخ اتهام روبرو میشن

قتل توطئه رفتار ناشایست

هر چقدر هم که اون اینجا رو من مسلط باشه، دنی می دونه که

توی دادگاه پرونده رو می بازه

دنی وکیل به شدت با استعدادیه

اون دست رو دست نمیذاره که موکلینش تا آخر عمر برن پشت میله ها

وقتی که می دونه که اونها می تونن ظرف شش ماه برگردن خونه

این ختم مذاکره ماست

فردا صبح تو جلسه تفهیم اتهام می بینمتون

خیله خوب. ماجرا از این قراره

دولت پیشنهاد قتل غیر عمد رو داده، دو سال

شیش ماهه خونه این

بابا، کافی تو بزرگترین وکیل دنیایی

اوه ما چه جوری می تونیم ازت تشکر کنیم؟

رفقا شما اصلا شنیدید من چی گفتم؟

بعد از شش ماه برمی گردید خونه

می ترسم که ما نتونیم اینو قبول کنیم قربان

چی کار کنین؟ توافق کنیم قربان

چی داری واسه خودت میگی؟

ما هیچ کار غلطی نکردیم قربان ما وظیفه خودمون رو انجام دادیم

و اگه این عواقبی داشته باشه پس ما اون رو می پذیریم

اما من هرگز خودم رو گناهکار اعلام نمی کنم

ببینم تو ببینم اون خانم اینو یادتون داده؟

ما یه قانونی داریم قربان اوه آره همون بابا کرم دوستت دارم

تو و قانونت اعلام بی گناهی می کنین بعد تو واسه مابقی عمرت میری زندان

همونی رو که بهت گفتم انجام بده بعد از شش ماه می ری خونه

انجامش بده هارولد شش ماه

هیچی نیست فقط قد یه فصل مسابقات هاکی

اجازه دارم که حرف بزن

یا مسیح

بعدش ما چی کار کنیم قربان؟ بعد از کی؟

بعد از شش ماه، ما دچار اخراج همراه با رسوایی میشیم درسته قربان؟

احتمالا

خب بعدش ما چی کار کنیم قربان؟

ما به تفنگداران دریایی ملحق شدیم چون می خواستیم که زندگیمون رو طبق یه اصول درستی پیش ببریم

ما این اصول رو تو سپاه پیدا کردیم

حالا شما از ما می خواین که این چند برگ کاغذ رو که میگن ما هیچ شرفی نداریم امضا کنیم

شما از ما می خواین که بگیم ما تفنگدار دریایی نیستیم

اگه دادگاه تصمیم بگیره که از ما خطایی سر زده

اونوقت من می پذیرمش حالا هر مجازاتی که تعیین کرده باشن

اما من ایمان دارم که حق با منه قربان من ایمان دارم که وظیفه ام رو انجام دادم

و من نه خودم رو از شرف محروم می کنم نه یگانم رو نه سپاهم رو

فقط به این خاطر که بعد از شش ماه بتونم برم خونه

قربان

فرمانده من مایلم که با سرباز یکم داوسون یه دقیقه تنها باشم

گروهبان

ما میریم یه اتاق دیگه

ما می خوایم یه اتاق انتظار دیگه بریم بسیار خوب سرکار خانم

درست میشه بشین

تو خیلی از من خوشت نمی یاد مگه نه؟

ولش کن جواب نده اهمیتی نداره

می دونی

داونی تو رو می پرسته

اون همون کاری رو می کنه که تو می کنی

تو می خوای به خاطر اون چیزی که تو بهش میگی قانون این بلا سرش بیاد ، هارولد؟

شما فکر نمی کنی که حق با ماست؟ اهمیتی نداره

شما فکر نمی کنی که حق با ماست؟ من فکر می کنم که شما این بازی رو می بازین

چه بزدلی هستی تو

باورم نمیشه که اونها بهت اجازه دادن که یونیفورم بپوشی

من دیگه هیچ احساس مسئولیتی نسبت به شما ندارم هر کاری می تونستم کردم

تو میری که بهترین سالهای زندگیت رو توی زندان لوین ورت بگذرونی

و یه چیزو می دونی؟ من حتی برات نمی رینم

احترام گذاشتنت به یه افسر وقتی داره اتاق رو ترک می کنه چی شد؟

بازش کن

باورم نمیشه

داوسون داره میره زندان فقط واسه اینکه با من لج کنه

خیلی هم خوب. اگه دلش می خواد خودشو بندازه تو دره به خودش مربوطه

من تو این مسیر هیچ دستی بهش نمی رسونم می خوام که اونا یه وکیل جدید داشته باشن. چه جوری؟

فقط فردا صبح تو جلسه تفهیم اتهام یه درخواست بذار

قاضی ازت می پرسه که آیا خواسته ای داری

و تو بهش میگی که می خوای یه وکیل جدید منصوب بشه

همینه

اما یه چیزی. وقتی می خوای از قاضی برای یه وکیل جدید درخواست کنی

دنی، مطمئن باش و درست خواهش کن

چی از جون من می خوای تو؟ می خوام که اجازه بدی که قضاوت بشن

می خوام که بلند شی و یه استدلال مطرح کنی

یه استدلالی که برای کالی تو می لای کار نکرد (ستوان دوم ویلیام کالی عامل کشتار وحشیانه می لای ویتنام)

یه استدلالی که برای نازی ها توی نورنبرگ کار نکرد

اوه ، تو رو به حق مسیح، سام

تو واقعا فکر می کنی که اینا با دو تا تفنگدار زیر بیست سال که یه فرمان معمول رو

اجرا کردن که به خیالشون به هیچکس هم صدمه ای نمی زد یه چیزه؟

این بچه ها نازی نیستن

حالا نگاه نکن ، دنی اما تو همین حالا یه استدلال مطرح کردی

آره آره. فردا صبح یه وکیل جدید بهشون میدم

چرا انقدر از وکیل بودن می ترسی؟

واقعا سطح توقعات آقا جونت انقدر بالا بود؟

بابا بی خیال. حالا منو از این مزخرفات روانشناسی پدر و عن و گه معاف کن

داوسون و داونی روز خودشون رو می تونن تو دادگاه داشته باشن ولی با یه وکیل دیگه

یه وکیل دیگه به حد کافی خوب نیست اونا به تو احتیاج دارن

تو می دونی که چه جوری برنده شی. تو مدعای اونا رو می شناسی و می دونی چه جوری برنده بشی

اگه الان بذاری بری سرنوشتشون رو مهر و موم کردی

سرنوشتشون همون لحظه ای مهر و موم شد که سانتیاگو مرد

تو باور نداری که اونا عذر موجه دارن؟ تو و داوسون

هر دوتون ساکنین یه جهان خیالی هستین

هیچ اهمیتی نداره که من به چی باور دارم

فقط این اهمیت داره که چی رو می تونم اثبات کنم

پس خواهش می کنم که به من نگو که چی رو می دونم و چی رو نمی دونم

من قانون رو می دونم

تو هیچی راجع به قانون نمی دونی

تو فروشنده ماشینای دسته دومی ، دانیل

تو از اونا هستی که با یه شکایت دنبال یه آمبولانس (سطح پایین ترین کار برای یک وکیل در امریکا) می افتی

تو هیچی نیستی باهاش زندگی کن

بعد به دانکن گفتم

اگه می خوای پرونده رو ببری دادگاه من 9 تا درخواست صدور قرار کشف می کنم

و تو مجبوری که یک سال رو صرف کور شدن روی کاغذ بازی بکنی

چون یه پرمرد نود ساله قانون بیمه ایالت دلاور رو اشتباهی خونده

خب بعد چی شد؟ یه ربع بعد زنگ زد و

گفت بیا معامله کنیم

قیام کنید

جریان چیه؟

411275VR-5 دعوای حقوقی شماره

ایالات متحده بر علیه سرباز یکم هارولد دابلیو داوسون

و سرباز لودن داونی

متهم به قتل توطئه در جهت انجام قتل

و رفتار ناشایست نسبت به یک تفنگدار دریایی ایالات متحده

آیا وکیل مدافع قصد اظهار ادعایی رو داره؟

بله

آنها بی گناهند

ادعای بی گناهی برای متهمین ثبت شد

ما این را به سه هفته دیگر بعد از امروز در ساعت 1000 موکول می کنیم

که در آن زمان این دادگاه عالی نظامی تشکیل جلسه خواهد داد

برای چی باید یه ناوبان پایین رتبه با نه ماه تجربه

و با یه سابقه طویل توی معامله و توافق مامور دفاع از یه پرونده قتل بشه؟

نمی تونه به این خاطر باشه که اون هیچوقت رنگ دادگاهو ندیده؟

هر شب از ساعت هفت تو آپارتمان من کار می کنیم

جو ، یه کارتن یادداشت های قانونی می یاری با شش تا جعبه قلم قرمز و سیاه

سام یه جفت چراغ رو میزی پرونده های پزشکی مقدماتی رو هم لازم دارم

جو ، من تمام گزارشات مهارت و رفتار داوسون داونی و سانتیاگو رو می خوام

تنها چیزی که من واسه خوردن دارم چس فیل و کورن فلکس کاکائوییه

پس اگه چیز دیگه ای می خواین با خودتون بیارین

باشه؟ بله

خب پس اون دادگاهی که می گفتن این شکلیه

ببینم تونستی با اون دوستت تو بازرسی نیروی دریایی صحبت کنی؟

آره. دختره گفتش که اگه مارکینسون خودش نخواد که پیدا بشه

ما نمی تونیم که پیداش کنیم

دختره گفت که خود من ممکنه مارکینسون باشم و تو اینو ندونی

تو مارکینسونی؟

نه

من هم مارکینسون نیستم

دو تا کم شد

چیه؟

من فقط تو این فکرم که حالا که جوآن توی این ماجراست

بعید می دونم که هنوزم احتیاجی به من داشته باشی

اونا از دستور پیروی کردن سام یه دستور غیر قانونی

تو فکر می کنی اونا می دونستن که دستور غیر قانونیه؟

اهمیتی نداره که اونا چی می دونستن هر انسان نجیبی این رو رد می کرد

اونها حق زیر سوال بردن فرامین رو نداشتن

پس چه رازی هست؟ هان؟ کلمات جادویی چیه؟

من هر روز دستوراتی می گیرم

ما اینجا سافت بال و گروههای رژه داریم

اونا جایی خدمت می کردن که تو یا ژاکت استتار می پوشی یا گلوله می خوری

بهت احتیاج دارم

تو توی کار تحقیق از من بهتری و تو بلدی که چه جور باید یه شاهد رو آماده کرد

من گزارشهای پزشکی و غذای چینی رو آوردم من میگم اول بخوریم

چی شده؟

مرغ کونگ پائو(فیله مرغ تند با بادام زمینی و سبزیجات) هم گرفتی؟

این دفاعیه ماست. قصد ، هیچکس نمی تونه ثابت کنه که پارچه سمی بوده

قانون سرخ ، توی خلیج گوانتانامو رایج و پذیرفته شده اس

دستور ، الف _ کندریک صادرش کرده ب _ اونا اجراش کردن

همه اش همینه انگیزه چی میشه؟

تو انگیزه یه کم ضعیفیم یه انگیزه داشتن

فقط این که یه نفر انگیزه داشته که معنیش گناهکار بودن اونا نمیشه

موقعش که برسه یه خاکی تو سر اون تیراندازی بالای حصار هم می ریزیم

بذار با قصد شروع کنیم. من نمی خوام بدونم چه چیزی باعث مردن سانتیاگو شده

فقط می خوام نشون بدم که اون می تونسته یه چیز دیگه غیر از سم باشه

جو با دکترها حرف بزن. هر چی که لازمه ما درباره اسید لاکتیک بدونیم پیدا کن

من نایب فرمانده گالووی از دیوان قضایی در واشنگتن هستم

دارم سعی می کنم که یه ردی از سرهنگ دوم ماتیو مارکینسون پیدا کنم

دکتر هیچ اثری از صدمات سطحی وجود داشته؟

نه خراشی؟ نه بریدگی؟ کبودی؟ استخوان شکسته؟

هیچ اثری از خشونت بوده؟ منظورت غیر از وجود یه جنازه اس دیگه؟

ای گهش بگیرن که هربار گرفتار این جنازه میشم

اون به من و سرباز یکم داوسون دستور داد که به ویلی قانون سرخ بدیم

جوابها هنوز باید خیلی سریعتر ادا بشن

اینکه به یه بچه کشاورز آیوایی تبدیلش می کنه واسه یه مدت جواب میده

اما در نهایت انگار که مرده اش رو زنده کردی

راست میگه. از حالا به بعد ویلی میشه سرباز سانتیاگو

تو شروع می کنی که ویلی صداش کنی و ناگهان اون تبدیل به شخصی میشه

که یه مادر داره که دلتنگش شده، قبوله؟

اونا امروز صبح اعضای هیئت منصفه رو قرعه کشی کردن

هفت مرد، دو زن پنج تا نیرو دریایی ، چهار تا تفنگدار دریایی

همشون افسرایی با تجربه منطقه جنگی هستن هیچکدوم از زنا بچه ندارن

قرعه بدیه کاریش هم نمی تونیم بکنیم

پدرم همیشه می گفت که یه دادگاه با هیئت منصفه همه چیزش مربوط به قانون نیست

مربوط به اینه که واسه تقصیر یه صاحب پیدا بشه سانتیاگو مرده و نباید می مرد

این نه نفر اصرار دارن که یه نفر باید واسه این ماجرا مقصر باشه

راس می خواد این عروس رو به موکلای ما شوهر بده ما می خوایم با کندریک دست به دستش بدیم

بساط حراج زمین و معاملات ملکیه. با قانون نمیشه این مزایده رو برد. قانون دان این مزایده رو می بره

یادتون نره صورت یه پوکر باز. هیچکس نباید در برابر هیئت منصفه دچار لرزش بشه

چیزی اگه مطابق میل ما پیش نرفت ، سرتون رو پایین نمی ندازین و توی صندلی جا به جا نمی شید

هر اتفاقی که افتاد، جوری باید به نظر برسه که انگار دقیقا می دونستین قراره اون اتفاق بیفته

اگر مدرکی رو به من می دید سریع انجامش بدین و ذوق زده به نظر نرسین

این عطر رو فردا تو دادگاه نزن تمرکزم رو نابود می کنه

راستی؟

داشتم با سام حرف می زدم

ساعت چنده؟

وقت خونه رفتنه سعی کنین امشب یه کم بخوابین

آره منو می رسونی؟

البته

چارلی براون (شخصیت کارتونی معروف به بازنده دوست داشتنی) تو آدم خوبی هستی

تو دادگاه می بینمت وکیل

دنی من مجبور به گفتنش نیستی

ما اختلافهای خودمون رو داشتیم من یه چیزهایی گفتم که منظور واقعیم نبود

تو چیزایی گفتی که منظوری ازشون نداشتی اما تو خوشحالی از اینکه من به این پرونده چسبیدم

و اگر تو در طی این سه هفته یه احترام خاصی نسبت به من پیدا کرده باشی

بدون شک این باعث خوشحالی من میشه

ولی ما مجبور نیستیم که از این یه ماجرای بزرگ بسازیم

اگه از من خوشت می یاد نمی خوام کاری کنم که به زبونش بیاری

فقط می خواستم بگم که فردا جوراب لنگه به لنگه نپوش

باشه توصیه خوبی بود

ما آماده ایم

بهتره که باورش کنیم

داریم می ریم که با خاک یکسان بشیم

ناوبان کافی؟ بله؟

شما پسرم رو نجات می دید مگه نه؟

تمام تلاشم رو می کنم

دنی می خوام که با جینی میلر اشنا بشی، خاله لودن

خاله جینی شمایین؟ آها

ببخشید. من انتظار یه خانم یه ذره مسن تر رو داشتم

به همچنین

آخرین فرصت ترتیبت رو میدم

قیام کنید خیلی دیر شده

همه آنها که مطلبی با این دادگاه عالی نظامی دارند

گام به پیش بگذارند و سخنانتان شنیده خواهد شد

سرهنگ جولیوس آلکساندر راندولف ریاست می کنند

دولت آماده است که نطق افتتاحیه را ابراز کند؟

بله قربان

حقایق پرونده اینها هستند

در نیمه شب ششم سپتامبر متهمین به اتاق پادگان هم دسته خود

سرباز ویلیام سانتیاگو وارد شدند

بیدارش کردند دست و پاهاشو با نوار بستند

و یک پارچه رو به زور در گلوش فرو کردند

دقایقی بعد فرآیندی شیمیایی که اسید لاکتیک نامیده میشه

باعث شد که ریه های اون شروع به خونریزی کنه

او در خون خودش غرق شد

و در 37 دقیقه بعد از نیمه شب مرگ او اعلام شد

اینها حقایق پرونده و و همگی غیر قابل انکارند

این درسته قصه ای که من الان براتون گفتم

درست همون داستانیه که شما از سرباز یکم داوسون می شنوید

و عینا همون داستانیه که سرباز داونی برای شما تعریف می کنه

علاوه بر این دولت عیان خواهد کرد

که متهمین پارچه را به سم آغشته کرده بودند

و به اتاق سانتیاگو با انگیزه و قصد قتل وارد شدند

حالا ناوبان کافی

تلاش خواهد کرد که در اینجا ترتیب نمایش کوچکی از شعبده را بدهد

او برای ایجاد کمی گمراهی سعی خواهد کرد

او شما را با حکایت کردن قصه هایی در باب آیینها متحیر کرده

و نگاه شما را با استفاده از عبارات درست نمایی مثل

قانون سرخ خیره خواهد کرد

بلکه او تلاش خواهد کرد که توجه شما را به چند افسر محدود کند

او مدرکی نخواهد داشت، تذکر می دهم ، هیچ چیز اما سرگرم کننده خواهد بود

و وقتی به پایان کار برسیم تمام جادوهای دنیا

قادر نخواهند بود که توجه شما را از این حقیقت منحرف کنند

که ویلی سانتیاگو مرده و داوسون و داونی او را کشته اند

اینها حقایق این پرونده هستند و غیر قابل انکارند

ناوبان کافی

روی پارچه سمی نبوده و قصدی برای کشتن وجود نداشته

هر تلاشی برای اینکه غیر از اینو ثابت کنه باطله چون فاقد حقیقته

وقتی داوسون و داونی اونشب داخل اتاق سانتیاگو شدن

محرک اونها نفرت یا انتقام نبود

به خاطر کشتن یا صدمه زدن نبود و به این دلیل هم نبود که به قصد تفریح شب جمعه اونجا باشن

به این خاطر بود که اونها دستور داشتن که اینکار رو بکنن

اجازه بدید که دوباره بگم

به این خاطر بود که اونها دستور داشتن که اینکار رو بکنن

خارج از دنیای واقعیات این هیچ معنایی نداره

و اینجا در قرارگاه نیروی دریایی واشنگتن حتی خیلی کمتر معنی میده

اما اگر شما یه تفنگدار داوطلب در گروهان تامین امنیت ویندوارد

در خلیج گوانتانامو کوبا باشید و دستوری به شما داده بشه

شما ازش پیروی می کنیین یا بند و بساطتون رو جمع می کنین

در این باره اشتباه نکنین

هارولد داوسون و لودن داونی امروز در برابر شما نشستن

چون اونها به وظیفه شون عمل کردن

آیا دولت برای احضار نخستین شاهد آمادگی داره؟

در صورت صلاحدید دادگاه دولت آقای آر سی مک گوایر رو احضار می کنه

آقای مک گوایر میشه لطفا دست راستتون رو بالا بگیرید؟

آیا صادقانه سوگند یاد می کنید که شهادتی را که در محضر این دادگاه عالی نظامی ارائه می کنید

حقیقت خواهد بود، تمام حقیقت خواهد بود و به جز حقیقت نخواهد بود؟

سوگند یاد می کنم بنشینید لطفا آقا

میشه نام کامل و شغلتون جهت ثبت شدن ارائه بدین؟

رابرت سی مک گوایر مامور ویژه اداره بازرسی نیروی دریایی

آقای مک گوایر آیا اداره شما نامه ای رو از طرف سرباز ویلیام سانتیاگو

در سوم سپتامبر امسال دریافت کرد؟

دریافتش کردیم متن نامه چی بود؟

که یکی از افراد واحد سانتیاگو با اسلحه اش اقدام به تیراندازی غیر قانونی از بالای حصار مرزی کرده

هویت اون تفنگدار در نامه مشخص شده بود؟

خیر. من فرمانده پادگان سرهنگ جسیپ رو مطلع کردم که

برای تحقیقات به اونجا خواهم رفت

و چی پیدا کردید؟

گزارش شیفت می گفت که فقط یه پاسدار هنگام تعویض پست اسلحه ای رو تحویل داده بود

که یه خشاب خالی داشت

اون کی بود؟ سرباز یکم هارولد داوسون

شاهد در اختیار شماست

آقای مک گوایر شما داوسون رو بابت اون تیراندازی مرزی مورد پرسش قرار دادین؟

بله. اون عنوان کرد که به نوعی با دشمن درگیر شده بود

شما حرفش رو باور نکردین؟ من در جایگاهی نبودم

سرباز یکم داوسون مواجه با اتهام ارتکاب شماری از جنایات شد

چرا اتهام تیراندازی بدون دلیل به سمت دشمن بهش وارد نشد؟

شواهد کافی برای تثبیت چنین اتهامی وجود نداشت

متشکرم

آقای مک گوایر من منظور شما رو از اینکه عنوان می کنین که

شواهد کافی برای تثبیت چنین اتهامی وجود نداشت رو درک نمی کنم

شما نامه ویلیام سانتیاگو رو داشتین

سانتیاگو تنها شاهد عینی واقعه بود

من هرگز فرصت مصاحبه با اون رو پیدا نکردم پس نمی دونم که اون شاهد چی بوده

و حالا ما دیگه هرگز نخواهیم دونست درسته آقای مک گوایر؟

دیگه سوالی ندارم شاهد مرخصه

سرجوخه کارل ادوارد هام میکر پادگان تفنگداران

گروهان تامین امنیت ویندوارد جوخه دوم براوو

سرجوخه شما در جلسه ای که ستوان کندریک در بعد از ظهر ششم سپتامبر

برای اعضای جوخه دوم برگزار کرد حضور داشتین؟

بله قربان

خلاصه اون جلسه رو برای دادگاه تعریف می کنین؟

ستوان کندریک به ما گفت که که ما یه خبرچین تو گروهمون داریم

که سرباز سانتیاگو از سلسله مراتب فرماندهی خارج شده

و به بازرسی نیروی دریایی گزارش یکی از اعضای جوخه ما رو داده

این شما رو عصبانی کرد؟ شما می تونید حقیقت رو بگین سرجوخه

عصبانیتون کرد؟ بله قربان

چقدر عصبانی؟

سرباز سانتیاگو به قانونی خیانت کرد که که ما ایمان به شدت عمیقی بهش داشتیم، قربان

بقیه اعضای یگان هم خشمگین بودن؟ اعتراض دارم. تصور و خیال

داوسون و داونی چی؟ وکیل دولت (دادستان) صادقانه داره

از شاهد می خواد که درباره احساسات موکلین من در شب ششم سپتامبر شهادت بده؟

اعتراض وارده

سرجوخه آیا ستوان کندریک دستوری هم در این جلسه صادر کرد؟

بله قربان اون چی بود؟

خب ، خیلی آشکار بود که اون نمی خواست ما مسائل رو دست خودمون بگیریم

دستور چی بود؟

قربان، اون گفت نباید کسی به سانتیاگو دست بزنه

شاهد در اختیار شماست

سرجوخه هام میکر شما پنج دقیقه بعد از تموم شدن جلسه

تو اتاق داوسون و داونی بودین؟

خیر قربان

ممنونم سوال دیگه ای ندارم

شاهد مرخصه

دولت سرجوخه ریموند توماس رو احضار می کنه

من درک می کنم که سروان راس برنامه ریزی کردن که تمام اعضای

گروهان تامین امنیت ویندوارد رو برای ادای شهادت احضار کنن

با توجه به اینکه وکیل مدافع ناوبان کافی برنامه ریزی کردن که دستورات صریح

فرمانده این یگان رو منکر بشن این عمل توجیه پیدا می کنه

تیم دفاع حاضره که تصدیق کنه که تمام 22 شاهد.

بر همون اساس شهادت سرجوخه هام میکر حرف خواهند زد

اگر دولت هم حاضر به تصدیق باشه که هیچکدوم از اونا

در ساعت شانزده و بیست بعد از ظهر ششم سپتامبر در اتاق داوسون و داونی نبودن

جناب سروان؟

دولت این رو تصریح می کنه

پس تا فردا تنفس اعلام می کنم شما می تونین شاهد بعدی رو فردا احضار کنین

قیام کنید

دکتر رو می خوام دوباره بررسی کنم

روش درستی رو انتخاب کرده بودیم ما اونو قبلا تمومش کردیم

گوش بده به من. استون ساعت سه گفته که نمی دونه چی سانتیاگو رو کشته

بعد میره با جسیپ ملاقات می کنه و یهو ساعت پنج می فهمه که دلیلش سم بوده؟

حرف دکتره حقیقت نیست آخی، خیلی مایه تسکین بود

فقط مشکل اینجاست که من طرز استفاده از دفاع "دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو" رو بلد نیستم

ما نمی تونیم تهدید و اجبار رو ثابت کنیم بذار بریم سراغ چیزایی که می تونیم، باشه؟

سرباز سانتیاگو در ساعت 0012 در اورژانس بستری شد

و در ساعت0037 مرگش اعلام شد

دکتر استون لاکتیک اسید چیه؟

اگر ماهیچه ها و دیگر سلولهای بدن به جای اکسیژن

قند بسوزونن لاکتیک اسید تولید میشه

همین لاکتیک اسید عامل خونریزی ریه سانتیاگو شد

به طور عادی چقدر زمان می بره که ماهیچه ها و دیگر سلولهای بدن

شروع کنن به اینکه به جای اکسیژن قند بسوزونن؟

بیست تا سی دقیقه

و چه چیزی موجب تسریع این روند در ماهیچه های سانتیاگو شد؟

مصرف یک نوع سم

عالیجناب ما در این مرحله اعتراض داریم شاهد مشعول حدس و گمانه

فرمانده استون یه شاهد خبره علم پزشکیه

در این دادگاه نظرات ایشون حدس و گمان تلقی نمیشه

فرمانده استون متخصص داخلیه جرم شناس نیست

مستندات پزشکی اینجا به شدت غیر قاطع هستند

این نکته رو من اطمینان دارم که شما ضمن استنطاقتون از شاهد برای دادگاه روشن می کنید

پس مطمئنم که از نظر شما اشکالی نداره اگر عقیده ایشون علی الحساب پذیرفته بشه

ابدا قربان

دکتر استون آیا ویلی سانتیاگو در اثر مسمومیت مرد؟

بدون شک

شما آگاهی دارین که گزارش آزمایشگاه و پزشک قانونی هیچ اثری از مسمومیت رو نشون نمیده؟

بله خبر دارم پس شما چه جوری توجیه

به طور عینی ده ها زهرابه که غیر قابل مشاهده هستند

در بدن انسان و در پارچه وجود داره

ماهیت اسیدی اینجا عاملی ضروریه که باید به اون توجه بشه

متشکرم قربان

فرمانده این امکان وجود داره که شخصی عارضه ای داشته باشه

یه جور شرایطی داشته باشه که باعث تسریع روند اسیدی بشه؟

فرمانده این ممکنه؟

ممکنه

بعضی از اون شرایط چی می تونن باشن؟

اگر کسی انسداد شرائین قلبی

یا انسداد شرائین مغزی داشته باشه این روند میتونه خیلی سریعتر باشه

اگر من مشکل تصلب شرائین داشته باشم و یه پارچه تمیز وارد دهانم بشه

و پارچه در گلوی من خیلی پایینتر بره ممکنه که سلولهای من

به سوزوندن قند حتی بعد از بیرون کشیدن پارچه ادامه بدن؟

اون شرایط باید خیلی حاد باشه

این ممکنه که این شرایط خیلی حاد تصلب شرائین

علائم اخطاری انقدر ملایم صادر کنن که یه پزشک در حین

آزمایشات معمول پزشکی متوجهشون نشه؟

ممکنه. اگرچه آثارش همچنان وجود خواهد داشت

چه آثاری؟ صدها نمونه

درد قفسه سینه؟ بله؟

بریدگی نفس؟ بله

کرختی؟ بدون شک

دکتر این امضای شماست؟

بله هست

این دستوریست برای اینکه به سرباز سانتیاگو مسئولیتهای محدود واگذار بشه

میشه لطفا تذکر دست نویسی که پایین صفحه مرقوم کردید رو بخونید؟

آزمایشهای بدوی. منفی بیمار از درد قفسه سینه

بریدگی نفس و کرختی رنج می بره

از دویدن در مسافت بیش از پنج مایل برای یک هفته منع می شود

فرمانده ممکن نیست که سانتیاگو مشکل تصلب شرائین حاد داشته

و همین شرایط و نه اون سم مرموز عامل تسریع اون واکنش شیمیایی بوده؟

خیر

ممکن نیست؟

نه

من به شخصه از هر کدوم از افراد آزمایشات پزشکی گرفتم

سرباز سانتیاگو یه گزارش پزشکی خالی از مشکل داشته

این دلیل مسموم شدنش بوده درسته فرمانده؟

چونکه اگه شما یه مردی رو که مشکل حاد تصلب شرائین داشته به کار گرفته باشین

و اون مرد در اثر عوارض مربوط به قلبش مرده باشه

شما باید پاسخگوی خیلی چیزا باشین اینطور نیست دکتر؟

اعتراض دارم. حمله به شاهد اعتراض وارده

سوال دیگه ای ندارم عالیجناب

دکتر استون شما هفده ساله که مدرک پزشکی دارین

شما دارای مدرک گواهی شده پزشکی داخلی هستین

شما رئیس بخش داخلی بیمارستانی هستین که به 5426 نفر خدمات می ده

از دیدگاه حرفه ای پزشکی شما ویلی سانتیاگو مسموم شده بوده؟

عالیجناب ما اعتراضمون رو نسبت به شهادت فرمانده استون تجدید می کنیم

و تقاضای زدوده شدن این شهادت رو از گزارش دادگاه می کنیم

ما همچنین از اعضای هیئت منصفه درخواست داریم که شهادت این شاهد رو در روند تصمیم گیریشون دخالت ندن

اعتراضتون وارد نیست خانم وکیل

تیم دفاع بر اعتراضش پافشاری می کنه و تقاضای جلسه در اتاق رو داره

تا عالیجناب این فرصت رو داشته باشن تا پیش از رد کردن، مباحثات ما رو بشنون

اعتراض مدافعین شنیده و رد شد

تجدید نظر بفرمایید اعتراض شما ملاحظه شد

شاهد یک متخصصه و دادگاه نظرش رو استماع خواهد کرد

دکتر استون بنا به تجربه تون نظر حرفه ای شما

ویلی سانتیاگو مسموم شده بود؟

بله

متشکرم قربان سوال دیگه ای ندارم

فرمانده شما باید از جایگاه پایین بیاین

در صورت صلاحدید دادگاه، ضمن حفظ حق احضار شاهدانی که مورد تکذیب قرار گرفته اند

دولت تقاضای تنفس می کند

ما تا ساعت 1000 دوشنبه نوزدهم در تنفس خواهیم بود

و در آن زمان مدافعین نخستین شاهدشان را احضار می کنند

قیام کنید

من به شدت معترضم؟

اینجوری جواب می ده؟ اعتراض وارد نیست

نه نه من به شدت معترضم

آهان خب چون شما به شدت معترضی من باید یه فرصتی داشته باشم که تجدید نظر کنم

من اونو توی گزارش دادگاه ثبت کردم

در ضمن کاری کردی که اعضای هیئت منصفه فکر کنن که ما از اون دکتر می ترسیم

یه بار اعتراض کردی هیئت منصفه هم شنید که ما گفتیم اون دکتر جرم شناس نیست

بعدش ادامه دادی و ما یهو شبیه یه مشت وکیل حقه باز قرتی به نظر رسیدیم

اینجا یه فرقی بین قانون مکتوب و قانون دادگاه هست

تو کاری کردی که حتی قاضی هم گفت که استون یه متخصصه

سام اون اشتباه کرد حالا بیا دیگه دوره اش نکنیم

میرم به همسرم زنگ بزنم امشب می بینمتون

چرا انقدر ازشون متنفری؟

اونا ضعیف کشی کردن این کاریه که کردن

همه این چیزها چرندیات یه قهوه خونه دود گرفته اس

اونا یه بچه ضعیفتر رو شکنجه کردن و عذاب دادن

اونا دوستش نداشتن پس کشتنش

و چرا؟ چون نمی تونست زیاد تند بدوه

خیله خوب همگی یه شب استراحت می کنیم

متاسفم می دونم

ما برای سه و نیم هفته پشت سر هم روزی بیست ساعت کار کردیم

یه شب استراحت می کنیم برو زنتو ببین دخترتو ببین

جو تو هم برو

هر کاری رو بکن که وقتی اینجا نیستی می کنی

فردا چه روزیه؟ شنبه

از ساعت ده شروع می کنیم

تو چرا انقدر دوستشون داری؟

چونکه اونا بالای دیوار ایستادن و

میگن که هیچ چیز امشب به شما آسیبی نمی زنه، نه در زمانی که من نگهبانی می دم

در مورد دکتر نگران نباش دادگاه دوشنبه شروع میشه

چند مرد خوب کاندید چهار جایزه اسکار و پنج جایزه گلدن گلوب از جمله جایزه بهترین فیلم در هردوی آنها شد

این فیلم در سال 2008 از سوی انستیتو فیلم امریکا به عنوان پنجمین درام دادگاهی تمام تاریخ سینما انتخاب شد

یکی از جملات فیلم از زبان سرهنگ جسیپ

با بازی جک نیکلسون که البته هنوز به ادا شدنش(در زمان02:06:37 )نرسیدیم

از سوی این انستیتو به عنوان بیست و نهمین عبارت به یاد ماندنی تمام تاریخ سینما برگزیده شد

عذر می خوام که مزاحمت شدم باید اول زنگ می زدم

نه فقط داشتم بیسبال نگاه میکردم بیا تو

داشتم فکر می کردم که، چطوره من امشب تو رو شام ببرم بیرون؟

داری با من قرار عاشقانه می ذاری؟ نه

ولی اینجور به نظر می یاد که داری می ذاری

از من قبلا هم از اینجور تقاضا ها شده بود و همین شکلی هم بود

غذای دریایی دوست داری؟ من یه خوبشو سراغ دارم

پرونده سومم یه مستی و اغتشاش بود

نه هفته طول کشید. من همه سی و یک نفری که اون شب توی بار بودن رو کشیدم دادگاه

نه هفته واسه یه مستی و اغتشاش؟ مگه دادستان چی تقاضا کرده بود؟

پونزده روز حبس

بابا تو که با خواهر مادرش وصلت کردی

خب بعد از اون بود که که اونا منو منتقل کردن به اداره اجرای قوانین

سخته که مقصرشون دونست من اونجا

دو تا مدال لیاقت خدمت و دو نامه تشویقی گرفتم

چرا همیشه رزومه ات رو به من یادآوری می کنی؟

چونکه می خوام فکر کنی که من وکیل خوبیم

همینطوره

نه اینطور نیست

من فکر می کنم تو یه وکیل استثنایی هستی

من مراقب هیئت منصفه بودم اونا به تو واکنش نشون میدن. اونا تو رو دوست دارن

می بینم که قانعشون میکنی و فکر می کنم که داوسون و داونی

در پایان زندگیشون رو مدیون تو هستن

جو من فکر می کنم

من فکر می کنم که تو باید برای روبرو شدن با این حقیقت آماده بشی که ما این دادگاه رو می بازیم

نطق افتتاحیه راس همش حقیقت داشت

بذار برای یه دقیقه وانمود کنیم که واقعا اهمیت داره

که اون بچه ها از کسی دستور داشتن

من نمی تونم ثابت کنم که همچین اتفاقی افتاده

ما به انجام دادن هر کاری که باید انجام بدیم ادامه میدیم و اون رو به نمایش می گذاریم

اما تمام چیزی که ما داریم شهادت دو تا آدمه که متهم به قتل هستن

ما مارکینسون رو پیدا می کنیم

جو ما می بازیم ناجور هم می بازیم

سرجوخه جفری اوون بارنز پادگان تفنگداران دریایی ویندوارد

خلیج گوانتانامو کوبا

سرجوخه بارنز بعضی دلایل که باعث میشه یه تفنگدار قانون سرخ بگیره رو نام ببر

دیر رسیدن به جلسه یگان یا گروهان

بی نظم بودن خوابگاه عقب موندن توی راهپیمایی

تو هیچوقت قانون سرخ گرفتی؟ بله قربان

ما داشتیم حمله هفت نفره رو تمرین می کردیم و اسلحه من افتاد

اون به خاطر این بود که گرمای هوا بالای 100 درجه بود و کف دستای من عرق کرده بود

و من فراموش کرده بودم که همونطور که یاد گرفته بودیم رزین به دستم بمالم

چه اتفاقی افتاد؟

اونشب بچه های یگان ما یه پتو روی من انداختن

نوبتی برای پنج دقیقه به بازوی من مشت زدن

بعدش روی دستهای من چسب ریختن

و کار هم کرد چون بعد از اون من دیگه هیچوقت اسلحه ام رو ننداختم

هیچوقت پیش اومده بود که سانتیاگو دیر به جلسه های جوخه برسه؟

بله قربان

پیش می اومد که اتاقش بی نظم باشه؟ بله قربان

هیچوقت تو راهپیمایی می شد که عقب بمونه؟ همیشه قربان

اون هیچوقت قبل از شب ششم سپتامبر قانون سرخ گرفت؟

نه قربان

هرگز؟ نه قربان

تو برای اینکه کف دستات عرق کرده بود قانون سرخ گرفتی

چطور سانتیاگو که بار اضافه یگان بود هیچوقت اونو نگرفت؟

داوسون اجازه نمی داد قربان

داوسون اجازه نمی داد

بچه ها واسه سانتیاگو خواب های ناجور دیده بودن اما نزدیکش نمی شدن

اونها خیلی از داوسون می ترسیدن

اعتراض دارم شاهد مشغول حدس و گمانه

عبارتم رو تغییر می دم. جفری ، تو هیچوقت خواستی که به سانتیاگو قانون سرخ بدی؟

بله قربان چرا نکردی؟

چون داوسون یه لگد به باسنم می زد قربان

کافی بود. سروان راس حالا می خواد یه چندتا سوال ازت بپرسه

سرجوخه بارنز

من اینجا کتاب اصول آموزش تفنگداران تازه وارد رو دارم

با این کتاب آشنا هستی؟ بله قربان

خوندیش؟ بله قربان

می تونی فصلی رو که درباره قانون سرخ توضیح می ده رو بیاری بی زحمت؟

فقط روی صفحه ای که از قانون سرخ حرف می زنه انگشت بذار

خب می دونید قربان، قانون سرخ عبارتیه که ما استفاده اش می کنیم

فقط تو گیتمو

اوه ما رو شانسیم پس

روشهای استاندارد عملیات، گروهان تامین امنیت خلیج گوانتانامو کوبا

گمان می کنم که عبارت قانون سرخ و تعریف اون رو توی این کتاب می تونیم پیدا کنیم

نه قربان

سرجوخه بارنز، من یه تفنگدار دریایی هستم

نه کتابی هست نه یادداشتی نه جزوه ای نه دستورالعملی یا آئین نامه ای

که اجازه بده من بدونم که به عنوان یه تفنگدار یکی از وظایفم اجرا کردن قانون سرخه؟

نه قربان کتابی نیست قربان

دیگه سوالی ندارم

سرجوخه میشه این کتاب رو ورق بزنی به صفحه ای که

که میگه سالن غذاخوری کجاست بی زحمت؟

ناوبان کافی اون تو این کتاب نیست قربان

منظورت اینه که در تمام مدتی که تو گیتمو بودی هرگز غذا نخوردی؟

نه قربان سه وعده در روز قربان

من نمی فهمم

چطور فهمیدی که سالن غذاخوری کجاست وقتی که تو کتاب ننوشته بودش؟

خب حدس می زنم که وقت خوردن که میرسید من از مسیر جماعت پیروی می کردم قربان

دیگه سوالی ندارم

سرجوخه بارنز شما می تونید جایگاه رو ترک کنین متشکرم قربان

ساعت هفت امشب ما کندریک رو یه مرور نهایی می کنیم

می خوام ترتیب این مرتیکه رو بدم

هی لوتر

دریاسالار پرونده بزرگ چطور پیش میره؟

دماغ رسید به چاقو تیزکن (ضرب المثل یعنی دارم سخت و پیوسته کار میکنم)

پس مگس نمی ذاری سنگی که قل می خوره خزه نمی بنده

خب تموم نمیشه تا بانوی چاق آواز نخونه )ضرب المثل یعنی تا آخرش حالا حالاها مونده(

اینو دوباره بگو )ضرب المثل آخری رو یه مادر در جواب بچه اش میگه وقتی می پرسه اپرا کی تموم میشه(

تموم نمیشه تا بانوی چاق آواز نخونه تا بانوی چاق آواز نخونه

این یکی رو نشنیده بودم

اوه یا عیسی مسیح

در رو باز گذاشته بودی

از ترسم نیم کیلو تو شلوارم ریدم به رانندگی ادامه بده

می دونی که تحت احضاریه قانونی هستی؟

بله. در ضمن از این هم آگاهی دارم که زندگی دو تا تفنگدار توی دستای توئه

اگر چیزی وجود داشت که می تونستم کاری درباره اش بکنم می کردم

اما از اونجا که نمی تونم همه کاری که ازم ساخته اس کمک به توئه

تو چی می دونی؟ من همه چی رو می دونم

اون قانون سرخ بود؟ بله

کندریک دستورش رو داده بود؟ بله

تو شاهد بودی؟ نیازی نداشتم

پس از کجا می دونی؟ می دونم هیچ گهی نمی دونی

هیچوقت قرار نبود که اون از پایگاه بره

جسیپ می خواست اونو تو پایگاه نگه داره می گفت که می خواد پسره آموزش ببینه

امریه انتقالش امضای تو رو داشت بله می دونم

من اون رو صبح روزی که شما به کوبا رسیدید امضا کردم. پنج روز بعد از مرگ سانتیاگو

من باهات یه معامله می کنم یه جور مصونیت از پیگرد

ظرف مدت چهار روز تو به عنوان شاهد ظاهر میشی و چیزایی که می دونی رو میگی

تو یه متل برات اتاق می گیرم ما از اول شروع می کنیم

من نه قرار مدار می خوام و نه مصونیت

می خوام بدونی که به هیچکدوم از کارایی که کردم یا می کنم افتخار نمی کنم

اون کجاست؟ دان تاون لاج تو شمال شرقی

می خوام محافظت شه فکر خوبیه

شماره رمز اختیارات من 411527273 رمز اختیارات؟

متشکرم تو رمز اختیارات داری؟

جو گالووی هستم احتیاج به تامین امنیت یه شاهد دارم

بگذریم، اون در ضمن گفتش که جسیپ داره درباره انتقال سانتیاگو از قرارگاه دروغ میگه

جسیپ گفتش که اولین پروازی که سانتیاگو رو می تونست ببره ساعت شش صبح روز بعد می پریده

مارکینسون گفت که یه پرواز دیگه بوده که هفت ساعت قبل از اون بلند شده

تاثیر گذار بود. شنیدی راجع به پرواز چی گفتم؟

سام وقتی یه هواپیما بلند میشه یه جایی سابقه اش رو نگه می دارن دیگه؟

آره تو احتیاج به گزارش برج مراقبت گیتمو داری

بگیرش داریم می بریم

جو خیلی ذوق زده نشو. ما نمی دونیم مارکینسون کیه ما نمی دونیم اون گزارش پرواز چی میگه

تو روی داونی تمرکز کن من میرم با راس حرف بزنم و بهش بگم ما کجای کاریم

کارت امروز خوب بود هدایت کردن بارنز

من مارکینسون رو دارم کجاست؟

تو یه متل توی شمال شرقی با شیش تا مارشال فدرال که پشت درش واستادن

اون انتقالی که مارکینسون امضا کرده جعلیه

اون اظهار جسیپ هم درباره اینکه اولین پرواز در دسترس ساعت شش بوده هم دروغه

ما گزارش پرواز رو چک کردیم یه آبجو لطف کنین

تو این وسط مسطا می خوام کندریک رو هم بذارم تو جایگاه و یه کم بخندیم

باشه ، من یه وظیفه اخلاقی دارم که اینو بهت بگم

که اگر تو بدون داشتن یک مدرک معتبر جسیپ یا کندریک رو به هر جنایتی متهم کنی

به خاطر سو رفتار حرفه ای تو یه دادگاه نظامی محاکمه میشی

این چیزیه که روی هر درخواست کاری که پر کنی تاثیر منفی می ذاره

مارکینسون نمی تونه مانعش بشه، دنی اون یه دیوونه اس

اینا رو برای این نمی گم که بترسونمت من اینجا دیگه وکیل تو ام

ممنونم جک. من به این نتیجه رسیدم که شما ها همه از دم یه مشت روانی ثبت و سند شده هستین

این اصول شرافتتون کاری با من کرده که دلم می خواد یکی رو پیدا کنم دل سیر تو دهنش برینم

فقط به این خاطر که ما یه یونیفورم تنمونه من رو با اونا جمع نزن

من رفیق تو هستم و فکر هم نمی کنم که جای موکلای تو توی زندان باشه

اما من نیستم که در این باره تصمیم می گیرم

من دولت ایالات متحده رو نمایندگی می کنم بدون اینکه احساسات یا تعصبی داشته باشم

موکل من صاحب دعواست بفرمایید

می خوام که تصدیق کنی که دیوان قضایی تو رو از عواقب احتمالی که

در صورت متهم کردن یه افسر تفنگدار به یه تبه کاری بدون داشتن مدارک مستند

دامنت رو می گیره آگاه کرده

نصیحت مندم کردی

تو توی دام این دادگاه افتادی دنی

به وسیله همه به وسیله داوسون به وسیله گالووی

لعنتی من عملا بهت هشدار داده بودم

تو رو خاطره یه وکیل مرده تو دام این دادگاه انداخت

تو یه بازیکن کون نشور شپشوی سافت بال هستی جک

پسرای تو دارن فرو میرن دنی من دیگه نمی تونم جلوشو بگیرم

ستوان کندریک، بنا به نظر شما سرباز سانتیاگو تفنگدار دریایی خوبی بود؟

می تونم بگم که در حدود متوسط بود

ستوان شما سه تا گزارش مهارت و رفتار سانتیاگو رو امضا کردید

توی هر سه تا گزارش شما اون رو زیر متوسط ارزیابی کردین

بله سرباز سانتیاگو پایینتر از حد متوسط بود

ولی من نیازی ندیدم که خاطره یه مرد مرده رو پایمال کنم

ما قدر این رو می دونیم اما شما الان تحت سوگندی

هر چقدر هم که ناخوشایند باشه ما به زودی حقیقت رو می شنویم

من از سوگندم آگاهم

ستوان اینا سه گزارش اخیر مهارت و رفتار سرباز یکم داوسونه که شما امضا کردین

داوسون دو نمره استثنایی دریافت کرده

اما در آخرین گزارش مربوط به نهم ژوئن اون نمره زیر متوسط گرفته

این گزارش آخره که من می خوام راجع بهش بحث کنم بحث خوبی میشه

رتبه سرباز یکم داوسون بعد از مدرسه پیاده نظام بی نقص بوده

اما در حالی که بیشتر از نصف اون کلاس به درجه سرجوخه ارتقا پیدا کردن

داوسون همچنان سرباز یکم مونده

دلیل به عقب افتادن ارتقا درجه داوسون همین گزارش نبود؟

مطمئنم که همین بود

می تونین به خاطر بیارین که دلیل نمره بسیار پایین داوسون توی این گزارش چی بود؟

مطمئنم که نمی تونم

من مردای زیادی رو تحت مسئولیتم دارم گزارشهای زیادی می نویسم

ستوان شما اون قضیه رو به خاطر می یارین که در جریان اون سرباز کورتیس بل

در حال دزدیدن مشروب از باشگاه افسران گرفتار شد؟

بله یادم هست

شما سرباز بل رو به مراجع ذیصلاح معرفی کردین؟

من دو تا کتاب بالای تختم دارم

اصول رفتاری تفنگداران دریایی و انجیل شاه جیمز

تنها مراجع ذیصلاحی که من می شناسم فرمانده من

سرهنگ ناتان آر جسیپ و سرور ما خداوند متعاله

بنا به خواست خودتون ستوان کندریک من می تونم یه سابقه ای داشته باشم

که این رو منعکس می کنه که این دادگاه رو به عنوان مرجع دارای صلاحیت به رسمیت نمی شناسین

اعتراض دارم جدل با شاهد اعتراض وارده

مواضب رفتارت باش آقای وکیل

شما سرباز بل رو به مافوقتون گزارش کردین؟

یادم می یاد که خیلی به فکر سرباز بل بودم

نمی خواستم که ببینم سابقه اش با یه اتهام رسمی لکه دار بشه

شما ترجیح می دادین که ماجرا داخل یگان حل بشه؟

بله قطعا ترجیح می دادم

شما می دونین قانون سرخ چیه؟ بله می دونم

شما هرگز دستور اجرای قانون سرخ رو دادین؟ نه ندادم

شما به داوسون و دو نفر دیگه دستور ندادین که اطمینان پیدا کنن سرباز بل

برای مدت هفت روز هیچ خوردنی یا نوشیدنی به جز آب دریافت نکنه؟

این تحریف حقیقته ناوبان

سرباز بل بازداشت در پادگان بود

بهش آب و مکملهای ویتامینی داده می شد و من می تونم به شما اطمینان بدم که

هیچ وقت سلامتیش در خطر نیفتاد

من که مطمئنم سرباز بل در حال عشق کردن بوده

اما شما دستور بازداشت در پادگان رو داده بودین، مگه نه؟

دستور غذا ندادن هم از طرف شما بود؟ بله بود

این نوع از اجرا کردن انضباط قانون سرخ به حساب نمی یاد؟

نه

اگر من مابقی 478 تفنگدار خلیج گوانتانامو رو واسه شهادت احضار کنم

اونا قبول نمی کنن که این قانون سرخه؟

برای شاهد ممکن نیست که در مورد اینکه بقیه 478 نفر چی فکر می کنن شهادت بده

ما به سرتاسر مسیر پرسشها اعتراض داریم این شیوه جدلی است

و موجب آزار بی دلیل شاهد میشه

اعتراض دولت وارده ناوبان کافی

و من به شما خاطر نشان می کنم که شما در حال پرسش از یک افسر تفنگدار

با سابقه بی عیب و نقص خدمت هستید

متشکرم عالیجناب

ستوان آیا نمره پایینی که در این گزارش اخیر به داوسون داده شد

به این خاطر نبود که شما مطلع شدید او پنهانی به بل غذا داده؟

اعتراض دارم نه انقدر با عجله. ستوان؟

به سرباز یکم داوسون به این علت امتیاز پایین داده شد

که اون مرتکب یک جنایت شده بود

جنایت؟ اون چه جنایتی مرتکب شد؟

داوسون به یه آدم گشنه یه خورده غذا داد دیگه جنایتش چیه این وسط؟

اون از دستور سرپیچی کرد

و به خاطر اینکه به مجموعه ارزشهای شخصیش رجوع کرد و

به خاطر اینکه تصمیمش در راستای آسایش یک تفنگدار

با دستور شما مغایرت داشت تنبیه شد، مگه نه؟

سرباز یکم داوسون از دستور سرپیچی کرد

بله ولی اونکه یه دستور واقعی نبود، مگه بود؟

از همه چی گذشته، زمان صلح بود

ازش که خواسته نشده بود که فلان تپه رو بگیره یا تو فلان سر پل پیشروی کنه

منظورم اینه که یه تفنگدار با سطح معلومات داوسون

می تونه انقدر قابل اطمینان باشه که خودش تشخیص بده کدوم فرمان مهمه

و کدوم فرمان می تونه، چه جوری بگم از لحاظ اخلاقی سوال برانگیز باشه

نمی تونه؟

داوسون خودش نمی تونه تعیین کنه که از کدوم فرمان باید پیروی کنه؟

نه نمی تونه

این درسی بود که اون بعد از ماجرای کورتیس بل یاد گرفت، مگه نه؟

فکر می کنم اینو می دونستی مگه نه؟

اعتراض دارم اعتراض وارده

ستوان کندریک این پرسش پایانی منه

اگر شما دستور داده بودی که داوسون به سانتیاگو قانون سرخ بده

من به افرادم اکیدا دستور دادم اون می تونست دوباره نافرمانی کنه؟

ستوان به این سوال پاسخ ندین مجبور هم نیستی. کار من تموم شد

ستوان کندریک آیا شما به سرباز یکم داوسون

و سرباز داونی دستور دادین که به ویلی سانتیاگو قانون سرخ بدن؟

نه دستور ندادم متشکرم

چی نوشته؟

من صورت عملیات پروازی برج مراقبت اونشب رو دارم. جسیپ حقیقت رو گفته بود

پرواز ساعت شش صبح اولین پرواز بوده بذار ببینمش

امشب تا دیروقت کار می کنی؟ اوه آره

هیچ پروازی ساعت یازده شب نبوده داری سعی می کنی چه گهی رو به دست بیاری؟

اولین هواپیمایی که به سمت امریکا از خلیج گوانتانامو پرواز کرد ساعت 2300 بود

و چند دقیقه بعد از ساعت دو به پایگاه هوایی اندریوز رسید

جان من؟ پس چطور توی گزارش عملیاتی برج مراقبت ذکر نشده؟

جسیپ

چی داری به من میگی؟ گزارش پروازی رو عوض کرده؟

شاید اون بتونه وانمود کنه که هواپیما از زمین بلند نشده ولی نمی تونه ثابت کنه که فرود هم نیومده

من گزارش پروازی اندروز رو می گیرم

تو توی گزارش پروازی اندروز هم چیزی پیدا نمی کنی

یعنی اون می تونه کل یه پرواز رو هاپولی کنه؟

جسیپ قراره به عنوان مدیر عملیات شورای امنیت ملی منصوب بشه

تو بدون اینکه بلد باشی که چه جوری از روی چند تا مین بپری نمی تونی به این موقعیت برسی

اون قدرتش رو نداره که از روی تو بپره

تو هنوزم می خوای منو تو جایگاه شهود بذاری؟

پنج شنبه ظهر ساعت ده

یه کسی باید باشه که بتونه راجع به اون پرواز شهادت بده

هواپیمایی تی دبلیو ای که نیست اونا که یه برنامه پرواز مرتب ندارن

هیچ ایده ای داری که روزانه چند تا هواپیمای نظامی بلند میشن و می شینن؟

پرسنل زمینی نمی تونن یه پروازی رو که چهار هفته پیش نشسته زمین به یاد بیارن

از کجا می دونی وقتی بررسی نکردی؟ بی خیال پرواز بشین

مارکینسون شهادت میده که جسیپ از انتقال سانتیاگو خودداری کرده بود

اون راجع به انتقالی تقلبی شهادت میده و همین کفایت می کنه

این به علاوه شهادت داونی قطعا کفایت می کنه

تو چرا شب ششم به اتاق سانتیاگو رفتی؟

برای اینکه به سرباز سانتیاگو قانون سرخ بدم سرکار خانم

چرا می خواستی بهش قانون سرخ بدی؟

من دستور داشتم به امر فرمانده یگان

گروهان تامین امنیت ویندوارد ستوان جاناتان جیمز کندریک

خوب انجامش میدی

شما فکر می کنین اونا به ما اجازه میدن که به جوخه مون برگردیم سرکار خانم؟

شک ندارم

ترتیب سوالا یادت هست؟ مطمئنی؟

و ما از کلمات کوتاه استفاده می کنیم چون اون اگه نفهمه چی میگی به لکنت می افته

فقط دارم میگم یواش من یواش میشم

و هر چه زودتر طفلک رو خلاص کن

چیه؟ خوب پیش میره

آقا و خانم سانتیاگو عزیز

من افسر تنفیذی ویلیام بودم

من پسر شما رو به سختی می شناختم میشه گفت که اسمش رو می دونستم

سرانجام دادگاهی که برای دو مرد

که بابت مرگ پسر شما متهم شده اند به پایان خواهد رسید

و هفت مرد و دو زن که شما هرگز ملاقاتشان نکرده اید

تلاش خواهند کرد که به شما تفسیری از علت مرگ ویلیام ارائه دهند

من به سهم خود با هر چه در توانم بود کوشیدم تا پرتویی از نور بر حقیقت بتابانم

و حقیقت اینست که

پسر شما تنها به این دلیل مرد که

من آنقدر توان نداشتم که از آن جلوگیری کنم

ارادتمند شما، سرهنگ دوم ماتیو اندریو مارکینسون

تفنگدار دریایی ایالات متحده

سرباز، من می خوام که به ما برای آخرین بار بگی

برای چی در شب ششم سپتامبر به اتاق سرباز سانتیاگو رفتی؟

به خاطر فرمان قانون سرخی که فرمانده جوخه ما

ستوان جاناتان جیمز کندریک صادر کرده بود

متشکرم

شاهد در اختیار شماست

سرباز ، در هفته (روز) دوم سپتامبر

گزارش پاس بخش نشون میده که تو تا ساعت چهار در پست 39 بودی

صحیحه؟

مطمئنم که همینه قربان اونها گزارش رو خیلی با دقت نگه می دارن

از پست 39 تا قرارگاه ویندوارد چقدر فاصله هست؟

خب خیلی راهه قربان خیلی پیاده روی داره

مثلا با جیپ چقدر؟

حدود ده تا پونزده دقیقه قربان

تا حالا پیش اومده پیاده بری؟

بله قربان اون روز ، جمعه سرباز خانوم بازه

ما اینو بهش میگیم چون ما رو سوار و پیاده می کنه

وچونکه دخترا رو توی نیویورک می تونه بلند کنه

خانوم باز پنچر کرد قربان سر 39 بود

کشیده شد و بنگ ترکید حالا زاپاس هم نداشت

خب ما کلی طول کشید برگردیم قرارگاه

و اگر با جیپ ده تا پونزده دقیقه طول می کشید حدس می زنم که

باید یه یک ساعتی راه رفته باشین درست میگم؟

من و خانوم باز چهل و پنج دقیقه ای اومدیم قربان

بد نیست

تو گفتی که حمله ات به سرباز سانتیاگو

در نتیجه دستوری بود که ستوان کندریک به تو

توی اتاق پادگان ساعت 1620 داده بود، درست میگم؟

بله قربان

اما تو همین حالا گفتی که نمی تونستی که تا ساعت 1645 به قرارگاه رسیده باشی

قربان؟

خب اگه تو تا 1645 به قرارگاه نرسیده بودی

چطوری تا 1620 توی اتاقت بودی؟

خب می دونید قربان یه پنچری بود

تو واقعا شنیدی که ستوان کندریک دستور قانون سرخ بده؟

خب هال گفت که

سرباز تو هیچوقت شنیدی که

ستوان کندریک دستور قانون سرخ بده؟

خیر قربان

من درخواست تنفس دارم تا بتونم با موکلم مشورت کنم

تو چرا به اتاق سانتیاگو رفتی؟ شاهد یه حقوقی داره

شاهد حقوقش رو مطالعه کرده فرمانده پرسش تکرار خواهد شد

برای چی به اتاق سانتیاگو رفتی؟

سرباز یکم داوسون به تو گفت که به سانتیاگو قانون سرخ بدی؟

بهش نگاه نکن هال

به سوال جناب سروان پاسخ بده سرباز

بله جناب سروان من از فرمانده دسته ام

سرباز یکم هارولد داوسون تفنگدار دریایی ایالات متحده

دستور گرفتم و اون رو اجرا کردم

فکر می کنی کجاست؟

تا اونجا که به داونی مربوط میشه اون دستور از طرف کندریک بوده

اهمیتی نداشته که با گوشهای خودش اینو نشنیده

اون فرق بین این دو تا رو تشخیص نمیده

دنی من متاسفم

نگرانش نباش

من و سام داشتیم درباره اینکه همه کارایی که باید انجام بدیم حرف می زدیم

که شامل احضار شاهدایی میشه که در مورد دستورهای غیر مستقیم شهادت میدن

شاید ما قبل از اینکه به داوسون برسیم بتونیم یه بار دیگه داونی رو برگردونیم به جایگاه

اگه روش کار کنیم می تونیم گناه کشتن کندی رو هم گردن داوسون بذاریم

تو مستی؟

سیاه مستم

آره

میرم یه قوری قهوه بذارم یه شب طولانی کاری پیش رومون داریم

میره قهوه درست کنه

خوبه ها

داونی تو اتاقش نبوده

حتی اونجا نبوده

این یه بخش مهم از اطلاعات بود اینطور فکر نمی کنی؟

دنی این یه شکست بود و من متاسفم

ولی ما درستش می کنیم و به مارکینسون میرسونیمش

مارکینسون مرده

تو واقعا هم باید اونو دست اون مارشالهای فدرال می سپردیشون، پسر

اینجوری نبوده که خودش رو با بند کفشش دار زده باشه

یا با یه چاقوی بریدن کره که قایم کرده بوده رگهای دستش رو پاره کرده باشه

طرف

یونیفورم رسمیش رو تنش کرده رفته وسط اتاق واستاده

تپانچه روکش نیکلش رو از جلد چرمیش درآورده

و یه گلوله تو دهن خودش شلیک کرده

به هر حال از اونجا که به نظر می یاد بی شاهد شدیم ، گفتم یه کم عرق خوری کنم

هنوزم فکر می کنم می تونیم ببریم

شاید تو هم یه کم عرق خوری لازم داری

صبح میریم پیش قاضی راندولف و تقاضای یه قرار تعویق 24 ساعته می کنیم

اونوقت واسه چی باید اینو بخوایم؟ برای احضار کردن سرهنگ جسیپ

چی؟ یه لحظه گوش کن. قشنگ گوش کن

نه گوش نمی کنم و قشنگ هم گوش نمی کنم

اشتیاقت برانگیزنده اس جو در ضمن بی فایده هم هست

لودن داونی امروز به یه وکیل احتیاج داشت

ای فضله مرغ

تو از اون چیزی که امروز پیش اومد داری برای تسلیم شدن استفاده می کنی

تموم شده

تو برای چی از جسیپ امریه انتقال رو خواستی؟

تو کوبا. چرا؟ چه اهمیتی داره؟

من می خواستمش اون امریه کوفتی رو داری زر می زنی

تو می تونستی اونو با زنگ زدن به هر کدوم از اداره های پنتاگون بگیری

تو امریه انتقال رو نمی خواستی تو می خواستی واکنش جسیپ رو ببینی

تو یه حس غریزی داشتی و اون توسط مارکینسون تایید شد

بیا جسیپ رو بذاریم تو جایگاه و قالش رو بکنیم

از گذاشتن جسیپ توی جایگاه چه نتیجه خوبی ممکنه به دست بیاد؟

اون به کندریک گفته بود که دستور قانون سرخ رو بده

اون گفته بود؟ این که عالیه چرا تا حالا اینو نگفته بودی؟

و شک ندارم که تو برای این مدرک هم داری

آخ ببخشید یادم رفت. اونروز که داشتن قانون رو توی دانشکده حقوق درس می دادن تو مریض بودی

تو اونو توی جایگاه بذار اونی که می خوای رو ازش در میاری

آهان. ما اونو ازش در میاریم بله مشکلی نیست

جناب سرهنگ جسیپ این حقیقت داره که شما دستور دادین با قانون سرخ سانتیاگو رو سرویس کنن؟

گوش کن ما همگی یه کم ببخشید وقت شما تموم شد

حالا ما برای بازنده ها چی داریم قاضی جونم؟ خب برای موکلین ما

یه اقامت ابدی در ناکجا آباد فورت لیونورث

و برای وکیل مدافع کافی

بله، درسته، یه دادگاه نظامی

بله جانی بعد از متهم کردن اشتباهی

یک افسر تفنگدار به شدت پر افتخار

به توطئه و گواهی دروغ

ناوبان کافی یک آینده شغلی طولانی و سرشار از کامیابی خواهد داشت

در مقام آموزش دهنده تعمیر ماشین تحریر در مدرسه زنانه روکو کلوبو

خیلی ممنونینیم که در این تئاتر بازی کردید آیا باید یا نباید

از نصایح کسی که در حد کهکشانی احمق است پیروی کرد؟

متاسفم که باعث از دست دادن چاقوهای استیکت شدم

تمیز کردنو بس کن

تمیز کردنو بس کن

مشروب می خوای؟ آره

پدرت بهت افتخار می کرد؟ این کار رو باخودت نکن

شرط می بندم می کرده

شرط می بندم که پدر همسایه ها و فامیلا رو در آورده بوده

سام توی روزنامه قانون دانشکده نوشته اون تونسته یه پرونده گنده بسازه

اون استدلال می کنه اون یه مباحثه راه انداخته

فکر می کنم پدرم لذت می برد اگه می دید من از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شدم

فکر کنم اون بد جوری اینو دوست داشت

تا حالا بهت گفته بودم که من توی دوران کالج یه مطلبی درباره بابات نوشتم؟

آره؟

یکی از بهترین وکلای دادگاه توی همه دورانها

آره همینطور بود

اگر من داوسون و داونی بودم و بین تو و پدرت

حق انتخاب داشتم که توی این پرونده منو نمایندگی کنین

من چشم بسته تو رو انتخاب می کردم

تو باید وقتی داشتی کندریک رو آبستن می کردی خود تو می دیدی

تو جسیپ رو توی جایگاه می ذاری؟ نه

فکر می کنی پدرم این کارو می کرد؟ با شواهدی که ما داریم؟

حتی بعد از یه میلیون سال هم نه

اما یه چیزی هست و واقعا اینطوری می تونی باهاش کنار بیای

نه لایونل کافی و نه سام واینبرگ وکیل ارشد در دفاع از

پرونده ایالات متحده بر علیه داوسون و داونی نیستن

پس اینجا واقعا فقط یه سوال می مونه تو اینکارو می کنی؟

جو سوار ماشین شو جوآن خواهش می کنم سوار ماشین شو

ببین

من عذر می خوام. عصبانی بودم برای چیزی که گفتم معذرت می خوام

من می خوام جسیپ رو بیارم توی جایگاه

تو پیشنهاد می کنی ما چی کار کنیم؟

میگم با همون امریه تقلبی بهش حمله کنیم

چه امریه تقلبی وقتی که شاهد نداریم؟

ما شاهد داریم مرده فقط طفلک

کار اگه دست یه وکیل صغیر بود این یه مشکل محسوب می شد

طرف رو باش. دیشب داشت توی ویسکی جک دانیلز شنا می کرد

و حالا داره واسه ما رو ابرا پرواز می کنه

باز پروری شدم بشینین ، با هر دو تون هستم

خوبه. جسیپ به کندریک دستور قانون سرخ رو داده. کندریک انجامش داده

موکلای ما دستور رو اجرا کردن قرار نیست پنهان کاری کنیم

برای بردن، جسیپ باید به هیئت منصفه بگه که دستور قانون سرخ رو داده

فکر می کنی بتونی کاری کنی که بگه؟ فکر می کنم اون خودش می خواد که بگه

فکر می کنم که از پنهان کردنش از ما احساس ذلت می کنه

فکر می کنم که می خواد نشون بده که مثل یه فرمانده تصمیم گرفته، و این پایان کارشه

اون صبحونه اشو تو فاصله 300 یاردی

از 4000 تا کوبایی می خوره که برای کشتنش آموزش دیدن

هیچکس نمی تونه بهش بگه که چه جوری یگانش رو اداره کنه

آخر از همه هم اونی که دهن هارواردی داره و یونیفورم سفید کونی ها تنش کرده

لازمه که تنشو بلرزونم باید بذارمش توی موضع دفاعی

و به جایی هدایتش کنم که خودش می میره واسه رفتن به اونجا

همینه؟ نقشه همینه؟ نقشه همینه

چه جوری می خوای اجراش کنی؟ به جون جفتمون اگه بدونم

چوب بیس بالم رو لازم دارم چی تو؟

با چوبم بهتر فکر می کنم چوبم کجاست؟

گذاشتمش تو کمد گذاشتیش تو کمد؟

هی به پام گیر می کرد دیگه هیچوقت چوبم رو تو کمد نذار

با چوبش بهتر فکر می کنه؟ درکش می کنم

همینجا بمونین یه تک پا میرم اداره

با چوبش بهتر فکر می کنه

سام لازمه که یه کاری برام انجام بدی

چی شده؟ می خواد برم اندریوز

سام کجاست؟ تو راهه

اونا رو با خودش میاره؟ آره

گوش کن ، می تونم چند لحظه باهات صحبت کنم؟

اوه آره معلومه

چه حسی داری؟

خب فکر کنم جسیپ امروز خیلی مصیبت بکشه

گوش کن دنی

امروز وقتی اون بیرون هستی

اگه حس کردی که نمی خواد اتفاق بیفته

اگه حس کردی که قرار نیست اونو بگه

دنبالشو نگیر

به دردسر می افتی

من مشاور ارشد اجرای قوانین قضایی هستم

و من دارم بهت می گم که تو مشکلات خیلی زیادی می افتی

صبر کن ، نایب فرمانده گالووی

شما داری بهم توصیه می کنی که شاهد اصلیم رو مرخص کنم؟

اگه فکر می کنی که از پسش برنمی یای، آره

قیام کنید

سام کجاست؟ توی راهه

نخستین شاهدتون رو احضار کنید پس کجاس؟

می یادش ناوبان

شاهدتون رو احضار کنید

وکیل مدافع سرهنگ ناتان جسیپ را احضار می کند

جناب سرهنگ جسیپ امکان داره که دست راستتون رو بلند کنید قربان؟

آیا صادقانه سوگند یاد می کنید که شهادتی که در این دادگاه عالی نظامی می دهید

حقیقت باشد، تمام حقیقت باشد و به جز حقیقت نباشد، باشد که خداوند یاریتان کند؟

قسم می خورم

لطفا بنشینید قربان

امکان داره که نام، درجه و مسئولیت فعلی خودتون رو برای ثبت در پرونده اعلام کنید قربان؟

سرهنگ ناتان آر جسیپ افسر فرمانده

پایگاه تفنگداران دریایی خلیج گوانتانامو کوبا

متشکرم قربان اون اینجا نیست

جناب سرهنگ وقتی که شما از نامه سانتیاگو به اداره بازرسی نیروی دریایی مطلع شدین

جلسه ای با دو تن از افسران بلند مرتبه تون داشتین

درسته؟ بله

فرمانده گروه ستوان جاناتان کندریک

و افسر تنفیذی سرهنگ دوم ماتیو مارکینسون

بله

و حالا سرهنگ مارکینسون فوت کردن. درسته؟

اعتراض دارم. مایلم بدونم که وکیل مدافع از این اشاره چه منظوری دارن

من به سادگی دارم به این اشاره می کنم که حالا سرهنگ مارکینسون زنده نیست

سرهنگ جسیپ نیازی نداشتن که برای تایید این اطلاعات توی دادگاه حاضر بشن

من فقط می خواستم مطمئن بشم که شاهد می دونن که دو روز پیش

سرهنگ با یه هفت تیر کالیبر 45 جون خودشو گرفت

شاهد آگاهی داره دادگاه آگاهی داره

و حالا اعضای هیئت منصفه هم آگاهن

ممنونیم از شما که توجه ما رو به این موضوع جلب کردید

ادامه بدید ناوبان

بله قربان

جناب سرهنگ، شما در این جلسه دستوری به ستوان کندریک دادین، درسته؟

من به کندریک گفتم که به افرادش دستور بده که دست روی سانتیاگو بلند نکنن

و به سرهنگ مارکینسون هم دستوری دادین؟

من به مارکینسون دستور دادم که بلافاصله ترتیب انتقال سانتیاگو رو از پایگاه بده

چرا؟

من احساس کردم که به محض پخش شدن متن نامه جونش در خطر می افته

خطر مهلک؟

مگه نوع دیگه ای هم هست؟

جناب سرهنگ ما اینجا امریه انتقالی رو داریم که هم شما و هم مارکینسون امضاش کردین

که فرمان انتقال سانتیاگو از گوانتانامو رو با پرواز شش صبح فردای اونروز صادر میکنه

اون اولین پرواز بود؟ پرواز 0600 اولین پرواز بود

شما امروز صبح به واشنگتن پرواز کردین درسته؟ بله

متوجه شدم که رسمی ترین یونیفورمتون رو برای دادگاه امروز پوشیدین

مثل خود شما ناوبان همین رو توی هواپیما پوشیده بودین؟

با صلاحدید دادگاه، این گفتگو ربطی به هیچ چیز نداره

مدافع فرصتی برای اخذ استشهاد کتبی از این شاهد نداشته

من تقاضای کمی آزادی عمل دارم آزادی عمل بسیار کوچکی داری

در هواپیما لباس کار تنم بود

یونیفورم رسمی رو برداشته بودین؟ بله

مسواک، لوازم اصلاح، لباس زیر یدکی؟ عالیجناب

لباس زیر جناب سرهنگ هم به امنیت ملی مربوط میشه؟

آقایون! شما بهتره هر چه زودتر به یه جایی برسین ناوبان

بله قربان. جناب سرهنگ؟

من لباسهای تعویضیم و بعضی وسایل شخصیم رو برداشتم

متشکرم

بعد از بازداشت داوسون و داونی در شب ششم

اتاق سانتیاگو مهر و موم و محتویاتش فهرست شد

چهار جفت شلوار استتار سه پیرهن خاکی آستین بلند

سه جفت چکمه چهار جفت جوراب سبز، سه جفت تی شیرت

با صلاحدید دادگاه، این سوالات قراره در آینده ما رو به جایی برسونه؟

ناوبان کافی، من از شما می خوام که سوالتون رو مطرح کنید

تعجب می کنم که سانتیاگو چرا وسایلشو نبسته بود

بهتون می گم چرا بعد از یک دقیقه به این موضوع برمی گردیم

این گزارش تمام تلفن هایی هست که طی بیست و چهار ساعت گذشته از پایگاه شما زده شده

بعد از اینکه به واشنگتن احضار شدید شما سه تلفن زدید که با رنگ زرد مشخص شده

می تونین شماره ها رو تشخیص بدین قربان؟

به سرهنگ فیتزهیوز در کوانیتکوی ویرجینیا زنگ زدم

می خواستم بدونه که من به شهر اومدم

تلفن دوم برای ترتیب دادن یه قرار ملاقات با آقای ریچموند نماینده کنگره

و عضو کمیته نیروهای مسلح بود

و تماس سوم هم با خواهرم الیزابت بود

این تماس برای چی بود قربان؟

فکر کردم که خوشحال میشه که شام رو با هم صرف کنیم

عالیجناب_ من خودم متوقفش می کنم عالیجناب این گزارش تلفنهایی است

که در ششم سپتامبر از گیتمو زده شده و اینها 14 نامه ای

که سانتیاگو در طی نه ماه نوشته

ودر اونها انتقال رو نه درخواست که در حقیقت التماس کرده

به محض شنیدن این خبر که او سر انجام انتقالیش رو گرفته

سانتیاگو انقدر هیجان زده شده که می دونین به چند نفر زنگ زده؟

به صفر نفر. هیچکس

حتی یه زنگ به والدینش نزده که بگه داره می یاد خونه

حتی یه زنگ به یه دوست که بگه می تونی منو از فرودگاه برداری؟

اون نیمه شب توی تختش خوابیده و بر طبق گفته شما

شش ساعت بعد باید پرواز می کرده

در حالیکه همه چیزهایی که داشته منظم و مرتب در کمدش

و منظم و مرتب در جا کفشیش قرار داشته

شما برای یک روز اونجا رو ترک کردین چمدونی بستین و سه تا تلفن زدین

سانتیاگو می خواست اونجا رو برای همه عمرش ترک کنه

و به هیچ موجودی زنگ نزد

و هیچ باری نبست

می تونین اینو توضیح بدین؟

واقعیت اینه هیچ امریه انتقالی وجود نداشت

سانتیاگو هیچ جا قرار نبود بره اینطور نیست جناب سرهنگ؟

اعتراض دارم عالی جناب. این آشکاره که هدف ناوبان کافی

لکه دار کردن یک افسر بلند مرتبه تفنگداران دریایی

با این امیده که از طریق این نمایش ناشایستگی محض موفق به کسب امتیازاتی برای خودش بشه

توصیه من اینه قربان که ناوبان کافی برای رفتارش مورد مجازات قرار بگیره

و شاهد همراه با عمیقترین پوزش طلبی های دادگاه مرخص بشه

اعتراض وارد نیست _ عالی جناب اعتراض شما ملاحظه شد

خنده داره قربان؟

نه نیست غم انگیزه

شما جوابی دارید؟ بدون شک

جواب من اینه من هیچ دلیل کثافتی براش نمی شناسم

شاید اون سحر خیز بود و دوست داشت که وسایلش رو صبح جمع کنه

و شاید هیچ دوستی نداشت

من یه مرد تحصیل کرده ام اما می ترسم که نتونم راجع به عادات سفر کردن

ویلیام سانتیاگو هوشمندانه صحبت کنم

چیزی که من می دونم اینه که اون قرار بود ساعت 0600 پایگاه رو ترک کنه

حالا واقعا اینا سوالاتی هست که من برای پاسخ دادنش به اینجا فرا خونده شدم؟

زنگهای تلفن و جعبه های کفش؟

خواهش می کنم که بهم بگو که چیزهای بیشتری داری ناوبان

اینجا دو تفنگدار برای زندگیشون محاکمه میشن

خواهش می کنم بهم بگو که وکیلشون امید اونها رو به یه فهرست تلفن گره نزده

سوال دیگه ای از من داری آقای وکیل؟

ناوبان، آیا سوالات بیشتری از شاهد دارید؟

ممنونم دنی من عاشق واشنگتن هستم

عذر می خوام من شما رو مرخص نکردم

ببخشید متوجه نشدم؟

من هنوز پرسشهامو تموم نکردم بشینید

جناب سرهنگ این چی بود؟

ممنون میشم اگر من رو جناب سرهنگ یا قربان خطاب کنی

گمان می کنم که لایقش هستم

وکیل مدافع شاهد رو جناب سرهنگ یا قربان خطاب خواهد کرد

من نمی دونم که این چه جور واحد آشغالیه که تو اداره اش می کنی

شاهد این دادگاه رو قاضی یا عالی جناب خطاب خواهد کرد

من یقین دارم که لایقش هستم سر جاتون بشینین جناب سرهنگ

حالا دیگه می خوای راجع به چی بحث کنی؟ رنگ محبوبم؟

جناب سرهنگ پرواز ساعت شش اولین پرواز از پایگاه بود؟

بله

هیچ پروازی قبلش نبود که هفت ساعت زودتر اونجا رو ترک کرده باشه

ساعت دو صبح در پایگاه هوای اندریوز فرود اومده باشه؟

ناوبان، فکر کنم که ما اینا رو دوره کردیم، درسته؟

عالیجناب این گزارش برج مراقبت هم خلیج گوانتانامو

و هم پایگاه نیروی هوایی اندریوزه

گزارش گوانتانامو هیچ پروازی رو که در ساعت یازده رفته باشه ثبت نکرده

گزارش اندریوز هیچ پروازی رو که ساعت دو نشسته باشه ثبت نکرده

من مایلم اونها رو به عنوان شواهد آلفا و براووی دفاع ارائه بدم

من نمی فهمم. شما داری شواهدی از پروازی که هرگز وجود نداشته ارائه می دی

ما باور داریم که وجود داشته، قربان

تیم دفاع پرسنل هوایی سیسیل اومالی و آنتونی رودریگز رو به جایگاه خواهد آورد

اونها در ساعت 2 صبح روز هفتم به عنوان خدمه زمینی فرودگاه اندریوز خدمت می کردن

اسم این افراد در لیست نبوده شاهدین تکذیبی عالی جناب

به طور مخصوص برای رد آنچه در پرسشهای مستقیم شهادت داده شده دعوت شدن

من به شاهدها اجازه خواهم داد مسخره اس

جناب سرهنگ لحظاتی پیش گزارش برج رو چک کن به خاطر مسیح

ما ظرف یک دقیقه پرسنل هوایی رو اینجا می یاریم قربان

لحظاتی پیش شما گفتید که به ستوان کندریک دستور دادین

به افرادش بگه که نباید دست روی سانتیاگو بلند کنن

درسته

و برای ستوان کندریک واضح بود که مقصود شما چیه؟

مثل بلور

هیچ امکانی وجود داشت که ستوان کندریک دستور رو نادیده بگیره؟

دستور رو نادیده بگیره؟

امکان داشت که فراموشش کنه؟ نه

امکان داشت که ستوان کندریک دفتر شما رو ترک کنه و بگه پیرمرد اشتباه می کنه؟ نه

وقتی ستوان کندریک با یگانش صحبت می کرد

و بهشون دستور می داد که دست به سانتیاگو نزنن امکان داشت که اونها نادیده اش بگیرن؟

تو هیچوقت توی یه واحد پیاده نظام بودی پسرم؟

نه قربان هیچوقت خط مقدم خدمت کردی؟ نه قربان

هیچوقت جونت رو دست مردای دیگه سپردی؟

ازشون خواستی که جونشون رو دست تو بسپارن؟ خیر قربان

ما از دستورات پیروی می کنیم پسرم

از دستورات پیروی می کنیم یا آدما می میرن

به همین سادگی روشن شد؟

بله قربان

روشن شد؟

مثل بلور

من پیش از اینکه پرسنل هوایی اومالی و رودریگز رو احضار کنم تنها یه سوال دیگه دارم

اگر شما فرمان داده بودید که نباید به سانتیاگو دستی زده بشه

و اوامر شما همیشه پیروی می شدن

پس چرا سانتیاگو در خطر بود؟

چرا ضرورت داشت که که از پایگاه منتقل بشه؟

سانتیاگو یک تفنگدار سطح پایین بود

منتقل می شد که این چیزی نبود که شما گفتین

شما گفتین که اون منتقل می شد چون در معرض یک خطر مهلک بود

من گفتم خطر مهلک؟ شما گفتین مگه نوع دیگه ای هم هست؟

به یاد دارم که چی گفتم می تونم براتون بخونمش

می دونم که چی گفتم احتیاجی ندارم که برام بازخونیش کنی

پس چرا دو دستور؟ جناب سرهنگ؟

بعضی اوقات افراد مسائل رو تو دست خودشون می گیرن

شما این رو روشن کردید که افراد شما هرگز مسائل رو توی دست خودشون نمی گیرن

مردان شما از دستورات پیروی می کنن وگرنه آدما می میرن

پس سانتیاگو در خطر بود یا نبود؟

تو یه حرومزاده کوچیک مغروری مایلم تقاضای تنفس کنم

من مایلم جواب سوالم رو بگیرم جناب قاضی دادگاه در انتظار پاسخه

اگر ستوان کندریک فرمان داشت

که نباید به سانتیاگو دست زده بشه

پس برای چی اون باید منتقل می شد؟

ستوان کندریک دستور قانون سرخ رو داد چون این چیزی بود که شما ازش خواسته بودید

اعتراض دارم و بعد شما جلوی این آدما رو ول کردید

تو رو محکوم به اهانت به دادگاه می کنم شما گزارشها رو عوض کردید

لعنت به تو کافی محکوم به اهانت هستی

جناب سرهنگ جسیپ دستور قانون سرخ رو شما دادین؟

شما به این سوال نباید پاسخ بدید من به سوال پاسخ می دم

تو جواب می خوای؟ فکر کنم این حق رو دارم

تو جواب می خوای؟ من حقیقت رو می خوام

تو نمی تونی با حقیقت کنار بیای

پسرم ما توی دنیایی زندگی می کنیم که دورش دیواره

و از این دیوارا مردها با اسلحه هاشون محافظت می کنن

کی این کار رو می کنه؟ تو؟ تو، ناوبان واینبرگ؟

مسئولیت من خیلی بزرگتر از اونه که تو امکان درکش رو داشته باشی

تو برای سانتیاگو اشک می ریزی و تفنگدارها رو نفرین می کنی

تو این تجمل رو داری که نمی دونی اون چیزی رو که من می دونم

که مرگ سانتیاگو غم انگیز بود ولی احتمالا باعث نجات جون آدما شد

و وجود من، هر چقدر هم که برای تو بی تناسب و غیر قابل فهم باشه زندگی ها رو نجات می ده

تو حقیقت رو نمی خوای چون اساسا نمی خوای درباره این حرف بزنی که

تو من رو بالای دیوار می خوای

تو به من روی اون دیوار نیاز داری

ما کلماتی استفاده می کنیم مثل شرف قانون وفاداری

ما از این کلمات مثل ستون فقرات یک زندگی که صرف دفاع از چیزی شده باشه استفاده می کنیم

تو از اونا مثل شوخی استفاده می کنی

من نه وقتش رو دارم و نه تمایلش رو که خودم رو واسه مردی توصیف کنم

که زیر پتوی گرمی از آزادی بیدار میشه و می خوابه که من براش فراهم کردم

و بعد همون روشی رو زیر سوال می بره که من با اون این آزادی رو بهش دادم

من ترجیح می دم که تو بگی متشکرم و به راه خودت بری

وگرنه بهت پیشنهاد می دم که یه اسلحه برداری و سر پستت وایستی

در هر صورت من یه لعنت هم نثار اون چیزی که تو فکر می کنی براش حق داری نمی کنم

شما دستور قانون سرخ رو دادین؟

وظیفه ام رو انجام دادم شما دستور قانون سرخ رو دادین؟

تو راست می گی بی شرف من دستور دادم

با صلاحدید دادگاه پیشنهاد می دم که اعضای هیئت منصفه مرخص بشن

که ما بتونیم به صورت فوری فصل ای از ماده 39 رو اجرا کنیم

شاهد حقوقی داره

سروان راس

اعضای هیئت منصفه تا هنگام صدور دستور بعدی در یک اتاق انتظار استراحت خواهند کرد

قیام کنید

این دیگه چه کثافتیه؟ سرهنگ چه خبر شده؟

من وظیفه ام رو انجام دادم دوباره هم انجامش می دم

من سوار هواپیما میشم و به پایگاه خودم برمی گردم

شما هیچ جا نمیرید جناب سرهنگ دژبانها سرهنگ رو همراهی کنید

بله قربان

سروان راس این دیگه چه زهر ماریه؟

سرهنگ جسیپ شما حق دارید که ساکت بمانید

من به ارتکاب جنایت متهم شدم؟ این همینه؟

من به ارتکاب جنایت متهم شدم؟ شما حق دارید که با یک وکیل مشورت کنید

مسخره اس. این چیزیه که واقعا هست وکیل می تواند از طرف خود شما انتخاب شود

من چشمات رو از کاسه بیرون می کشم و توی جمجمه مرده ات می شاشم

تو به یه تفنگدار اشتباهی کون دادی

سرهنگ جسیپ، آیا متوجه حقوقتان که برای شما قرائت کردم شدید؟

شما ابنه ای ها

شما هیچ تصوری از اینکه چه جوری باید از یه ملت دفاع کرد ندارین

تمام کاری که امروز انجام دادی تضعیف یه کشور بود، کافی

این همه کاری بود که کردی

تو زندگی آدمها رو به خطر انداختی خوب بخوابی پسرم

من رو پسرم صدا نکن

من یه وکیل و افسر نیروی دریایی ایالات متحده هستم

تو تحت بازداشتی مادر قحبه

شاهد مرخصه

قیام کنید

آیا اعضای هیئت منصفه به حکمی رسیده اند؟

ما رسیده ایم قربان

سرباز یکم داوسون و سرباز داونی

در اتهام قتل تشخیص هیئت منصفه درباره متهمین

بی گناه

در اتهام توطئه در جهت ارتکاب قتل

تشخیص هیئت منصفه درباره متهمین بی گناه

در اتهام رفتار ناشایست نسبت به تفنگدار دریایی ایالات متحده

تشخیص هیئت منصفه درباره متهمین گناهکار

متهمین بنا بر این حکم به همان مدت زمانی که در زندان سپری کرده محکوم شده اید

و به اخراج همراه با رسوایی از تفنگداران دریایی موظف می شوید

این دادگاه نظامی خاتمه یافت

قیام کنید

معنیش چی بود؟

هال؟

منظورش چی بود؟

من نمی فهمم. سرهنگ جسیپ گفت که خودش دستور قانون سرخ رو داده

می دونم ما چه خطایی کردیم؟

به این سادگی نیست ما خطایی نکردیم

بله ما خطا کردیم

ما قرار بود برای آدمهایی بجنگیم که نمی تونن برای خودشون بجنگن

ما قرار بود برای ویلی بجنگیم

من باید این مردا رو برای بعضی کارهای اداری به پرسنلی ببرم

تو برای داشتن شرف احتیاجی به بستن یه نشون روی بازوت نداری

یک افسر در اتاقه خبردار

پرسنل هوایی سیسیل اومالی و آنتونی رودریگز

این پسرا واقعا قرار بود چیزی رو شهادت بدن؟

غلط نکرده باشم هردوشون می خواستن تحت سوگند شهادت بدن که

مطلقا هیچ چیزی رو به خاطر نمی یارن

چه شاهدای نیرومندی خوشتیپ هم بودن، موافقی؟

بعدا توی محوطه می بینمت میرم کندریک رو دستگیر کنم

سلام منو بهش برسون

می رسونم

از توجهتون بی نهایت ممنونم علی سلیمی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.