All language subtitles for Welcome.to.Wrexham.S01E06.720p.WEB-DL.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫- الان چند سالته؟ ‫- ۹۶ سال.

‫آره، ۹۶ سال.

‫من ماه مارس بعدی ۹۷ ساله میشم. ‫[آرتور مسی - ۹۱ سال طرفداری از ورکسام]

‫اولین مسابقه‌ای که برای تماشاش رفتم...

‫در سال ۱۹۳۱ بود.

‫من ۷ ساله بودم.

‫پس ۹۰ ساله اونا رو تشویق می‌کنی؟

‫توی همه‌ی فراز و نشیب‌هاشون.

‫توی همه‌ی فراز و نشیب‌هاشون.

‫یه تیم فوتبال فقط یه تیم فوتبال نیست. ‫[آرتور مسی - یک عمر طرفداری]

‫چیزی هست که اجتماع رو جوری...

‫دور هم جمع می‌کنه که مانندی نداره. ‫[اسپنسر هریس - ۴۰ سال طرفداری از ورکسام]

‫فوتبال یه جادویی داره...

‫که هر کسی اونو نمی‌گیره. ‫[شان وینتر - ۳۰ سال طرفداری از ورکسام]

‫اما مطمئنم طرفدارای جون ‫سخت ورکسام اونو می‌فهمن.

‫"سه برادر به ومبلی میرن تا از تیم فوتبال ‫ورکسام حمایت کنند و سن اون‌ها جمعا...

‫۲۵۴ سال هست."

‫درسته.

‫من پستی‌ها و بلندی‌های ‫زیادی رو پشت سر گذاشتم.

‫این به مردم حس واقعی اجتماع بودن...

‫و دوستی...

‫و تعلق داشتن به چیزی ‫رو میده که بدون اون...

‫چنین حسی رو نداشتن.

‫و چطور یه نفر جرات ‫می‌کنه از بیرون منطقه...

‫بیاد و سعی کنه اینو از مردم بگیره؟

‫سی نما تقدیم می‌کند ‫30nama.com

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN t.Me/unicorn025

‫الان وقت چای خوردنت شده؟

‫گرسنته؟

‫آماده‌ای که چایت رو بخوری؟

‫رفیق، بعد این‌که ما اینو تموم کردیم... ‫[سیمون کوک - ۳۳ سال طرفداری از ورکسام]

‫دیگه نمی‌تونی بشینی تلویزیون ببینی.

‫مامان و بابا می‌خوان توی تلویزیون...

‫یه چیزی ببینن.

‫و این در مورد فوتباله.

‫بعضی مردم نگرانن...

‫که رایان رینولدز و دوستش...

‫فقط برای پول در آوردن این کارو کرده باشن.

‫[انگلیسی: رایانز فرند] [آمریکایی‌: راب] ‫[ولزی: فرنیند رایان] [فارسی: دوست رایان]

‫و این چیزیه که مردم می‌خوان بدونن:

‫چرا اونا ورکسام رو انتخاب کردن؟

‫فقط برای این‌که مطمئن شن اونا...

‫به دلیل خوبی دارن این کارو می‌کنن.

‫آدم‌هایی بودن که باشگاه ‫فوتبال ورکسام رو...

‫خریدن و اونو نمی‌خواستن.

‫اونا می‌خواستن ورزشگاه رو بکوبن.

‫اونا می‌خواستن خرابش کنن؟

‫تا بتونن پول در بیارن.

‫در دوران آشفته‌ای...

‫برای باشگاه فوتبال ورکسام قرار داریم. ‫[سال ۲۰۰۴]

‫آینده‌ی اون وابسته به صحبت‌هایی ‫در مورد میلیون‌ها پوند بدهی...

‫و واگذاری دارایی‌ها هست.

‫در اوایل قرن...

‫باشگاه چالش‌هایی رو پیش رو داشت.

‫مالکینی داشت که به طور واضح مشخص بود...

‫تنها دلیل اونا برای مالکیت باشگاه...

‫برای خیر و صلاح باشگاه نبود...

‫و باشگاه فوتبال در خطر بود.

‫در دو سال گذشته...

‫این باشگاه یک مالک داشته...

‫و امشب ما حقیقت رو در مورد... ‫[لوئیس الیوت]

‫شایعاتی که در مورد الکس ‫همیلتون هست افشا می‌کنیم.

‫الکس همیلتون مالک اصلی...

‫باشگاه فوتبال بود، اما یه آقای دیگه...

‫در ظاهر مالک بود برای مدتی...

‫و ما نمی‌دونستیم...

‫که الکس همیلتون پشت قضیه‌ست.

‫دو سال پیش، الکس همیلتون...

‫سهام اصلی باشگاه فوتبال ورکسام رو خرید.

‫این شخص که هویت خودش رو مخفی نگه داشت...

‫به عنوان مدیر باشگاه ‫یک کسب و کار ایجاد کرد.

‫مارک گاترمن بین طرفدارا انتخاب...

‫بحث‌ برانگیزی بود.

‫و اون قبلا رقیب محلی ورکسام ‫یعنی چستر رو...

‫مدیریت کرده بود و باعث سقوطش...

‫از لیگ فوتبال شد.

‫باشگاه به اون دو نفر فروخته شد...

‫و دیدگاه اونا در مورد ارزش باشگاه فوتبال... ‫[بریان لا - ۴۳ سال طرفداری از ورکسام]

‫خیلی در مورد باشگاه فوتبال بودنش نبود.

‫الکس همیلتون، قبلا وکیل بوده و ‫حالا این‌جا توی چشر زندگی می‌کنه...

‫اون دو سال پیش از جامعه‌ی قضایی...

‫بیرون شد به‌خاطر اتهاماتی...

‫از جمله کلاهبرداری در وام.

‫اون درخواست تجدید نظر ‫کرد و بیشتر اتهامات علیه اون...

‫از جمله کلاهبرداری وام لغو شدند.

‫همیلتون که پارسال ‫اجازه‌ی ادامه‌ی کار پیدا کرد،

‫حالا خودش رو یه بساز بفروش می‌دونه.

‫توی این زمان...

‫نوسازی‌های زیادی توی انگلیس انجام می‌شد.

‫دوباره گردش پولی ایجاد شده بود...

‫و مردم دنبال فرصت بودن.

‫باشگاه‌های کوچیک فوتبال همیشه ‫از نظر مالی آسیب‌پذیر بودن...

‫و توی انگلیس و ولز همیشه این‌طور بوده.

‫ورکسام اون زمان توی این موقعیت بود.

‫اونا آسیب‌پذیر بودن...

‫و من فکر می‌کنم این آدما ‫آسیب‌پذیری اونو فهمیدن...

‫و فهمیدن این استادیوم بزرگی...

‫که شما این‌جا توی لبه‌ی شهر دارین...

‫یه موقعیت خیلی عالی برای ‫کوبیدن و از نو ساختن داره.

‫ریسکورس زمین ورزشی اصلی...

‫توی شمال ولز هست.

‫اون زمین قدمت زیادی داره و طرفدارا...

‫با خریدن آجرهای جدید توی جایگاه ‫جدیدش در آینده‌ی اون سرمایه‌گذاری کردن.

‫ساخت و ساز زیادی این‌جا انجام شده.

‫این اصلی‌ترین سازه در ورودی شهره.

‫اگه مجوز صادر بشه،

‫ریسکورس ممکنه حداقل ۱۰ ‫میلیون پوند ارزش‌گذاری بشه.

‫این زمینی هست که یه یه بسازبفروش...

‫رویای پیدا کردنش رو داره.

‫گذشته، حال...

‫و آینده‌ی باشگاه فوتبال ورکسام...

‫با ورزشگاه ریسکورس در هم آمیخته.

‫بدون ورزشگاه ریسکورس...

‫باشگاه ورکسامی وجود نداره.

‫اگه ورزشگاه نباشه تیم فوتبال هم نیست.

‫باشگاه در حال حاضر صاحب ریسکورس نیست.

‫ما حدودا سالی ۱۵۰ هزار ‫پوند برای اجاره‌ی استادیوم میدیم.

‫بیشتر از این، باشگاه باید هزینه بروزرسانی،

‫نوسازی و بهینه سازی رو پرداخت کنه...

‫و ما تونستیم مقداری از ‫این کارا رو انجام بدیم.

‫اما چیزی که واقعا اونو می‌خوایم اینه که...

‫استادیوم دوباره نگین انگشتر شمال ولز بشه.

‫اما متاسفانه ما یه جایگاه ‫کامل به اسم "تپه" داریم...

‫که به دلایل زیادی قابل استفاده نیست...

‫و ما هیچ کاری با این نمی‌تونیم بکنیم...

‫تا وقتی که باشگاه دوباره ‫صاحب ریسکورس بشه...

‫که معلوم شد این کار...

‫سختیه؟

‫هی، شان؟ ‫[لوس آنجلس]

‫میشه در مورد این‌که کجای کاریم...

‫در مورد مالکیت ریسکورس یه گزارشی بدی؟

‫معلوم شد که کار راحتی نیست.

‫سندها خیلی قدیمی هستن.

‫اسناد ثبت زمین اون‌قدری که ‫امیدوار بودین مشخص نبودن.

‫ما داریم اونا رو جمع آوری می‌کنیم...

‫و در اسرع وقت انجامش میدیم.

‫راهی هستی که باهاش بتونیم...

‫سرعت این روند رو بیشتر کنیم؟

‫خب، بعضی از این قوانین ‫در قرن پونزدهم وضع شدن...

‫برای همین پیش‌بینی نکرده بودن...

‫که شاید بعضی‌ها بخوان ‫کاری رو سریع انجام بدن.

‫این خیلی ناراحت‌کننده و عذاب‌آوره...

‫و خیلی سخته که به شما...

‫یه توضیح منطقی بدم که ‫چرا باید این‌قدر طول بکشه...

‫جز این‌که بگم این چیزا همین‌طوری پیش میره.

‫من با روال قانونی مشکلی ندارم...

‫اما ما یه قولی دادیم.

‫این توی بیانه‌ی چشم‌انداز ما بود.

‫ریسکورس باید به باشگاه برگرده.

‫همه می‌خوان اون به باشگاه برگرده.

‫و با این حال ماه‌های زیادی گذشته.

‫و ناراحتی من از اینه که...

‫ما نمی‌تونیم فرایند توسعه رو شروع کنیم.

‫میشه یه تخمین خیلی حدودی ‫داشته باشیم در مورد این‌که...

‫کی می‌تونیم جواب بگیریم؟

‫نه، جز این که بگم نباید ‫بیشتر از این طول بکشه.

‫- عجب... ‫- ای بابا...

‫مثل رمان‌های کافکاست. ‫[اشاره به فرایند طولانی روند اداری]

‫انگار ما گیر افتادیم.

‫و بدتر از اون ما به صورت ‫رسمی اعلام کردیم اینو...

‫و قول دادیم که این کارو انجام بدیم...

‫و به همه چی رسیدگی کنیم.

‫تعجب می‌کنم که عموم مردم...

‫و طرفدارا سوالی نمی‌کنن که چرا...

‫چرا این‌قدر طول کشیده.

‫خیلی خب، باشه. فکر ‫کنم باید بعدا حرف بزنیم.

‫خداحافظ بچه‌ها.

‫اون تنهاست.

‫می‌تونه به محوطه برسه؟

‫ما یکی از قدیمی‌ترین باشگاه‌های...

‫دنیا هستیم.

‫و خود این به تنهایی چیز کمی نیست.

‫در مورد ورکسام هیچ شکی نیست.

‫خود ریسکورس قدیمی‌ترین...

‫ورزشگاه بین‌المللیه که هنوز ‫توش مسابقه فوتبال برگزار میشه.

‫فوتبال بهتر، چشم‌انداز بهتر... ‫[هیویی فیلیپس - مدیر باشگاه از ۱۹۶۱ تا ۶۵]

‫برای بدست آوردن چیزی که ‫ما توی ورکسام اونو می‌خوایم.

‫اسم ریسکورس...

‫به این دلیل هست که این ‫ورزشگاه یه پیست سوارکاری بود.

‫مقامات محلی اجازه‌ی ‫شرط بندی رو نمیدادن...

‫برای همین مخاطبین سوارکاری ریزش کردن...

‫و فوتبال جاش رو گرفت ‫اما اسم ورزشگاه همون موند. ‫[گرینت پری - دبیر باشگاه]

‫اون می‌تونه به محوطه برسه؟

‫و جونز به محوطه می‌رسه!

‫توی تمام عمرمون این‌جا خونه‌ی ما بوده.

‫وقتی الکس همیلتون باشگاه رو صاحب شد...

‫مالکین زمین بازی...

‫ولورهمپتون و آبجوسازی دادلی بودن.

‫اونا زمین رو به قیمت سالی ‫یک پوند به باشگاه اجاره دادن.

‫باشگاه برای خرید مالکیت ورزشگاه ‫با شرکت آبجوسازی تماس گرفت.

‫و همون روزی که آبجوسازی...

‫زمین رو به...

‫باشگاه ورکسام فروخت،

‫مالکیت زمین به یه شرکت دیگه به اسم...

‫دیمنز لیمیتد منتقل شد.

‫مالکیت شرکت دیمنینز ‫کاملا در اختیار الکس همیلتونه.

‫پس زمین متعلق به یک شرکت بود...

‫و باشگاه متعلق به شرکت دیگه‌ای بود.

‫اما هر دوی اون‌ها توسط ‫الکس همیلتون اداره میشد.

‫فکر اونا این بود که باشگاه رو...

‫از ورزشگاه جدا کنن و ‫ورزشگاه رو خراب کنن...

‫و ازش سود کسب کنن.

‫اونا یه نقشه داشتن، و نقشه‌ی اونا...

‫عملا این بود که باشگاه ‫ورکسام رو نابود کنن.

‫اونا طی مدتی سرمایه‌ی ‫خودشون رو خارج کردن...

‫تا نیت‌شون از اول تابلو نشه.

‫اما بعدتر همه چیز آشکار شد...

‫مخارج باشگاه به درستی پرداخت نمیشد.

‫در حال حاضر شرکت ‫اینلند رونیو از باشگاه روزی...

‫۱۵۰ پوند سود می‌گیره...

‫به خاطر یه بدهی که بیش از ۸۰۰ هزار پونده.

‫در ماه‌های قبل امسال ‫اوضاع به قدری بد بود...

‫که ضابطین قضایی وارد عمل شدن.

‫اونا دارایی‌های باشگاه رو تا آخرین...

‫صندلی پلاستیکی...

‫چراغ پروژکتور و چمن‌زن ارزش‌گذاری کردن.

‫اگه این بدهی‌ها پرداخت نشن،

‫این دارایی‌ها مصادره میشن.

‫من نمی‌تونستم باور کنم... ‫[جولی بیرل - ۳۲ سال طرفداری از ورکسام]

‫که این‌جوری با طرفدارا رفتار کنن.

‫این...

‫ببخشید.

‫چون ما خیلی عاشقش بودیم...

‫و اونا داشتن برای پول اونو نابود می‌کردن.

‫و این خیلی ناراحت‌کننده بود.

‫آقای همیلتون درخواست ما ‫رو برای مصاحبه رد کرد.

‫ما به ریسکورس رفتیم...

‫جایی که اون به یه جلسه‌ی ‫هیئت مدیره رفته بود.

‫من از برنامه‌ی ویک این ویک اوت ولز هستم.

‫می‌خواستم بپرسم مطمئنید که انتقال زمین ‫ریسکورس به شرکت خصوصیت قانونیه؟

‫ما اومدیم اینجا...

‫میشه لطفا جواب این سوال رو بدین؟

‫ما اومدیم این‌جا تا به فوت غم‌انگیز...

‫این فروش داراییه.

‫- ما اومدیم این‌جا تا به فوت غم‌انگیز... ‫- آقای همیلتون لطفا به سوال من جواب بدین.

‫ما اومدیم تا به فوت غم‌انگیز ‫یه طرفدار معمولی رسیدگی کنیم.

‫- نه این‌که با خبرنگار حرف بزنیم. ‫- تو توی جلسه‌ی هیئت مدیره بودی.

‫آقای همیلتون، تو متهم به فروش دارایی‌های ‫این باشگاه شدی. در این مورد چی داری که بگی؟

‫همه‌اش چرت و پرته.

‫چرت و پرت نیست. چرا مالکیت این ورزشگاه ‫رو به شرکت خصوصی خودت انتقال دادی؟

‫ببخشید، خانم. ببخشید.

‫چرا این‌کارو کردی آقای همیلتون؟

‫من اومدم که به فوت آقای لویتز رسیدگی کنم.

‫لطفا این‌جا بمون و با ما ‫حرف بزن، آقای همیلتون.

‫این مسئله‌ی خیلی مهمیه...

‫که ما می‌خوایم در موردش باهات حرف بزنیم.

‫آقای همیلتون توی مراسم خاکسپاری نبود.

‫اون در جلسه‌ی مسئولین باشگاه حاضر بود.

‫طرفدارا نگران شده بودند.

‫اونا تجمعات اعتراضی رو بر علیه ‫برنامه‌های الکس همیلتون سازماندهی کردند.

‫اون خبر شوک کننده‌ای رو به مردم داد.

‫اون گفت اگه باشگاه بخواد زنده بمونه...

‫ریسکورس باید فروخته بشه.

‫جولای گذشته اون یه برگ اطلاعیه ‫قانونی رو به باشگاه رسوند...

‫تا در طی یک سال ریسکورس رو ترک کنند.

‫بعد از ۱۳۰ سال...

‫این فصل ممکنه آخرین فصلی ‫باشه که ورکسام اون‌جا بازی می‌کنه.

‫ما تسلیم نمیشیم!

‫طرفدارا تجمع می‌کردن...

‫و خیلی سخت می‌جنگیدن.

‫من فقط یه بچه بودم و ما با پلاکارد...

‫روی زمین راه می‌رفتیم و....

‫هر کار برای نجات باشگاه می‌کردیم.

‫اون موقع وضعیتی بود...

‫که میشد اسمش رو واقعا جنگ چریکی گذاشت.

‫این...

‫یه کارزار بود که تا ‫جلوی در اونا پیش رفته بود.

‫طرفدارا جمع شدن و گفتن ‫"ما باید یه کار اساسی بکنیم."

‫آره، ما این کارو کردیم.

‫ما این کارو کردیم.

‫طرفدارا توی شهر چشر جمع شدن...

‫اون طرف جایی که الکس ‫همیلتون زندگی می‌کرد...

‫و اونا توی شهر تظاهرات می‌کردن...

‫و به مالکیت اون در باشگاه فوتبال...

‫اعتراض می‌کردن.

‫این یه اعلان جنگ...

‫علیه مدیرعامل باشگاه بود.

‫الکس همیلتون همون روز جواب داد.

‫اون وارد پارک شدو با چند ‫نفری که اون‌جا بودن حرف زد...

‫و این توی هفته‌ای بود که اون ‫طرفدارا رو یه مشت انگل حقیر نامیده بود.

‫و بعد رفته بود اون‌جا وسطشون.

‫طرفدارا فکر می‌کردن اقدامات اون...

‫تلاشی برای ایجاد مشکله.

‫ما فکر می‌کنم اون رفت اون‌جا ‫به امید این‌که یه نفر اونو بزنه.

‫تا بتونه روی این سرمایه‌گذاری ‫کنه که ما اوباش فوتبالی هستیم.

‫از اون موقع به همیلتون ‫توسط پلیس هشدار داده شد...

‫که توی باشگاه خودش برای ‫تماشای بازی‌های خونگی نره.

‫ما از این‌جا تکون نمی‌خوریم!

‫ما توی ریسکورس می‌مونیم! ‫از این‌جا تکون نمی‌خوریم!

‫وسط اون خشم و هیاهوی مردم...

‫اون اعلام کرد که می‌خواد استعفا بده.

‫و چنین چیزی رو روی یه دستمال نوشت.

‫فکر کنم نوشت "من استعفا میدم"...

‫و با اسم "الکس همیلتون" امضاش کرد.

‫این‌جوری گفت "من می‌خوام برم"

‫و اونا گفتن "عالی شد، برو به سلامت."

‫سلام، سلام، سلام. ‫[خانه‌ی راب - لوس آنجلس]

‫اخیرا از شان در مورد...

‫خرید ریسکورس چیزی شنیدی؟

‫آره.

‫داره خیلی خیلی...

‫خیلی خیلی طول می‌کشه.

‫اما اینم می‌دونم که...

‫این چیز ساده‌ای نیست.

‫فکر می‌کنم چیزی که میره رو مخم...

‫اینه که این فرایندی نیست که...

‫برای محافظت از مردم ایجاد شده باشه.

‫در واقع مردمی که دارن به گا میرن...

‫مردمی هستن که نادیده گرفته شدن...

‫و اونایی هستن که همیشه ‫از جهت‌های مختلف...

‫- به گا میرن... ‫- راب معمولا...

‫یکمی عجوله.

‫اگه شما یه ساختمون در حال سوختن بودین...

‫راب اولین کسی بود که...

‫وارد اون ساختمون میشد...

‫و شما رو می‌کشید بیرون.

‫من شاید کسی باشم که بخوام...

‫همه بیان بیرون.

‫مثلا میگم، خیلی خب.

‫مثلا...

‫اون پنجره داره ذوب میشه.

‫من از اون‌جا وارد نمیشم...

‫چون سالم برنمیگردم.

‫بیاید یه لحظه صبر کنیم...

‫و به این فکر کنیم.

‫پس حرفی که میزنم اینه که...

‫همه توی داستان من می‌میرن.

‫ولی توی داستان راب فقط خودش می‌میره.

‫تو خیلی از من صبورتری.

‫من صبورتر نیستم. فقط بیشتر مست می‌کنم.

‫منم باید همین کارو بکنم؟

‫منم باید مست کنم.

‫اگه نیازی به جین داری... ‫[نوعی مشروب]

‫من یه نفر رو می‌شناسم. ‫[رایان رینولدز شرکت تولید جین داره]

‫اوه، باشه. خیلی خب.

‫خب... فکر کنم من به صبر کردن ادامه میدم.

‫ما به صبر ادامه میدیم. آره.

‫صبر... رنگ مورد علاقه‌ی منه.

‫من به زودی باهات حرف میزنم...

‫و دلم برات تنگ شده، عاشقتم.

‫دلم برات تنگ شده، عاشقتم، خداحافظ.

‫اون زیادی خوبه.

‫اون زیادی خوبه.

‫این میره رو مخم.

‫خوب بودنش نه ها، این رو مخ من نیست.

‫این میره رو مخم که ما مجبوریم...

‫صبر کنیم.

‫ما از فرایند...

‫محافظت از هر کسی که ‫درگیر این قضیه هست گذشتیم.

‫ما ماه‌ها از این قضیه عبور کردیم.

‫به معنای واقعی کلمه ‫این فرایند منتظر یه وکیله...

‫که به یه وکیل دیگه زنگ بزنه...

‫که اون باید با یه کمیته تماس بگیره...

‫و اون کمیته هر سه ‫ماه یه بار جلسه میذاره.

‫و اگه این جلسه رو نذارن به ‫دلیل این‌که یه نفر سرما خورده...

‫دوباره برمیگردیم سر جای اول...

‫و یه وکیل دیگه باید به ‫وکیل دیگه زنگ بزنه...

‫و در این حین...

‫تیم و شهر هستن که به گا میرن...

‫چون در حین محافظت از باشگاه...

‫این داره به باشگاه ضربه ‫میزنه چون ما نمی‌تونیم...

‫نوسازی انجام بدیم.

‫ما نمی‌تونیم بروزرسانی ‫درست حسابی انجام بدیم...

‫چون هر چیزی باید فرایندش طی بشه.

‫و ما این برنامه رو داریم که...

‫ورزشگاه رو نوسازی کنیم ‫و ما نمی‌تونیم کاری بکنیم...

‫تا وقتی این اطلاعات به ما برسه،

‫پس نیازی به گفتن این نیست ‫که من یکمی ضد حال خوردم.

‫و رایان این‌طور نیست چون ‫اون مسته یا هر چیز دیگه‌ای.

‫ورکسام شهر کوچیکیه.

‫ما معدن‌هایی رو داریم که ‫در آستانه‌ی تعطیلی هستند.

‫ما فولادسازی‌هایی رو هم داریم که ‫اونا هم در آستانه‌ی تعطیلی هستند.

‫و این روی باشگاه فوتبال ‫تاثیر میذاره. اجاره زیاد میشه.

‫سال ۲۰۱۴ طرفدارا جمع ‫شدن و باشگاه رو نجات دادن.

‫ما باید ۱۰۰ هزار پوند جمع ‫می‌کردیم. این فوق‌العاده بود.

‫بچه‌ها قلک‌هاشون رو می‌آوردن.

‫- اما ما نجات پیدا کردیم. ‫- آره.

‫- ما نجات پیدا کردیم. ‫- درسته.

‫ما نجات پیدا کردیم.

‫ما با هم قیام کردیم. مثل ‫ققنوس از میان خاکستر.

‫طرفدارای ورکسام همین‌قدر عالی هستن. ‫ما با هم ۱۲۷ هزار پوند توی یک روز...

‫برای نجات باشگاه جمع کردیم.

‫وقتی چستر داشت نابود میشد چنین ‫اتفاقی نیفتاد. طرفدارای اونا تجمع نکردن.

‫اونا از بین رفتن. تمام.

‫طرفدارای ورکسام اجازه‌ی ‫چنین چیزی رو ندادن.

‫اون موقع بود که ما باشگاه رو گرفتیم.

‫اون موقع ما تونستیم کنترلش رو بدست ‫بگیریم. این یکی از لحظات مهم زندگی من بود.

‫صرف نظر از جام‌هایی که بردیم ‫فکر می‌کنم این شگفت‌انگیز بود، اما...

‫فکر اینکه تونستیم از باشگاه ‫محافظت کنیم برای من فوق‌العاده‌ست.

‫وای خدا.

‫از یه طرف الان باشگاه در ‫اختیار آدمای درستی هست...

‫و از طرف دیگه اداره‌ی یه باشگاه فوتبال...

‫خرج زیادی داره.

‫پولش رو مردم معمولی...

‫با هر مبلغی که بتونن میدن.

‫بعضی مردم سالی ۱۲ پوند...

‫میذارن وسط.

‫بعضی مردم مقدار خیلی بیشتری...

‫کمک می‌کنن.

‫بعضی‌ها یه مقدار حداقلی کمک می‌کنن...

‫اما کارای داوطلبانه‌ی زیادی انجام میدن...

‫و از جهات دیگه کمک می‌کنن.

‫اونا به معنای واقعی کلمه از کوه بالا رفتن. ‫از کوه اسنودن ولز بالا رفتن، مگه نه؟

‫به‌خاطر جمع آوری سرمایه برای باشگاه. ‫[جکی ولنتین - ۳۲ سال طرفداری از ورکسام]

‫یادته ما یه بار برای ‫حقوق تیم پول جمع کردیم؟

‫- آره. ‫- آره.

‫آره، برای پرداخت حقوقا.

‫ما یه کلاه گردوندیم.

‫کنی پمبرتون، توی خونه‌اش بود.

‫مردم توش پول گذاشتن. همه‌مون پول گذاشتیم.

‫ما باید خیلی قدردان صندوق طرفداری ‫باشیم. همه اون آدما خیلی سخت کار کردن.

‫می‌دونم خودمون عضوش هستیم، اما ‫آدمایی بودن که از ما هم بیشتر تلاش کردن.

‫- وای، آره. ‫- آره.

‫در واقع باشگاه از همون موقع...

‫تا همین امروز درگیر این قضیه بوده.

‫اگه باشگاه عملکرد خوبی نداشته باشه...

‫تماشاچی‌ها کمتر میشن...

‫و مربی به اندازه‌ای که انتظار داره...

‫برای سرمایه‌گذاری روی ‫فوتبالش پول نمی‌گیره...

‫و تیم فوتبال هم بدتر میشه.

‫برای همین این مشکلی ‫بوده که در طی این سال‌ها...

‫که طرفدارا باشگاه رو کنترل می‌کردن...

‫گریبانگیر باشگاه بوده.

‫اون توی یه محیط بیرونی ‫قرار داره و برای همین...

‫استهلاک زیادی داره و ‫همیشه باید روش کار انجام بشه.

‫پشت دروازه ما جایگاه تپه رو داریم که بسته ‫هست، چون پول باز نگه داشتنش رو نداشتیم.

‫وای خدا. این نشتی داره، مگه نه؟

‫ما روزای بارونی این شکایت رو از ‫مردم داشتیم که آب روشون چکه می‌کنه.

‫زمین‌های فوتبال خیلی ‫هزینه‌بر هستن،‌ مگه نه؟

‫باشگاه کنترل ورزشگاه رو از دست داد...

‫و بعد اون توی یه سرازیری ‫اجتناب‌ناپذیری قرار گرفت...

‫تا به جایگاهی رسید...

‫که الان توش قرار داره. لیگ پنجم.

‫و این تاثیر زیادی روی باشگاه داشت.

‫من امید زیادی به مالکیت طرفدارا نداشتم...

‫و این بی‌احترامی به اونا نیست، چون...

‫اونا برای باشگاه وقت میذارن ‫و من به این احترام میذارم.

‫برای همین اصلا قصد ‫بی‌احترامی به اونا رو ندارم.

‫من فقط راه حلی برای باشگاه متصور نبودم.

‫من راهی برای پیشرفت متصور نبودم.

‫خیلی از طرفدارا راه پیشرفتی متصور نبودن.

‫اون زمان‌ها خیلی بد بودن...

‫چون می‌دونستی که ما پولی نداریم...

‫که بازیکن بگیریم.

‫می‌دونستی بازیکنا به موقع حقوق نمی‌گیرن.

‫و این یه تاثیر غیرمستقیم بود...

‫و زمان بدی بود برای ‫این‌که طرفدار این تیم باشی.

‫اگه بخوام حقیقت رو بگم...

‫خیلی وقته که برای طرفدار این تیم بودن...

‫زمان بدیه.

‫سم اومد و گفت "نمی‌تونی حدس بزنی...

‫کی باشگاه فوتبال ورکسام رو خریده."

‫و من گفتم "کی؟"

‫اون گفت "رایان رینولدز و راب مک‌الهنی."

‫من گفتم...

‫"منظورت همون رایان رینولدز...

‫بازیگره و راب..." من ‫گفتم "اونو نمی‌شناسم."

‫اون گفت "اوه، آره. تو اونو نمی‌شناسی."

‫"سریال همیشه توی ‫فیلادلفیا هوا آفتابیه". من گفتم...

‫"آها آره، اون."

‫گفتم "داری شوخی می‌کنی."

‫اون گفت "نه، واقعا همین‌طوره"

‫"اونا خریدنش". من گفتم...

‫"باورم نمیشه."

‫جالبه که فقط یه خبر خوب ‫یهویی چه رونقی به همه چیز میده.

‫تاثیر داره.

‫آره.

‫این فوق‌العاده‌ست، مگه نه؟

‫به نظر من اتفاقی که الان داره میفته...

‫پاداش...

‫تلاش‌ها و فداکاری‌های...

‫طرفدارایی هست که برای ‫باشگاه در طی سال‌ها انجام دادن.

‫وقتی اونا این بار برای خرید اومدن ‫من یکمی مشکوک بودم و فکر کردم...

‫"اونا قراره مثل ما عاشق باشگاه باشن؟"

‫"اونا واقعا از ته دل خیر و ‫صلاح باشگاه رو می‌خوان؟"

‫و من امیدوارم ما رو ناامید نکنن. ‫دعا می‌کنم که ما رو ناامید نکنن.

‫- بهتره ناامیدمون نکنن. ‫- آره.

‫نباید با یه طرفدار ورکسام در بیفتی.

‫چون طرفدارای ورکسام فراموش نمی‌کنن...

‫- اونا به راحتی فراموش نمی‌کنن. ‫- فراموش نمی‌کنن.

‫تو برای ما...

‫خبرایی داری؟

‫- خبرای خوبیه؟ ‫- درسته.

‫بعد از چندین ماه تلاش...

‫و ناامیدی...

‫من می‌خوام به شما تبریک بگم.

‫شما حالا مالکین زمین ریسکورس هستید.

‫- وای! ‫- آره!

‫وای خدای من!

‫اینم از این!

‫باشگاه ورکسام صاحب ‫زمین ریسکورس هست...

‫و شما چنین چیزی رو ممکن کردین...

‫و به قول‌تون توی بیانیه‌ی

‫چشم انداز عمل کردین، برای همین تبریک میگم.

‫واقعا شماها چنین چیزی رو ممکن کردین...

‫تو، اچ‌کی (هامفری) و شان و رایان.

‫من...

‫من خیلی وقت پیش صبرم لبریز شده بود...

‫در حدی که باید کلا از فکرش میومدم بیرون...

‫برای همین از شماها ممنونم.

‫برای همین شان می‌خواست ‫با برنامه‌ی زوم این خبر رو بده...

‫اون می‌خواست ببینه قیافه‌ی...

‫عصبانی و ناراحت و در هم رفته‌ی راب...

‫لبخند میزنه.

‫این‌که قدیمی‌ترین ورزشگاه فوتبال...

‫بین‌المللی روی این سیاره ‫تحت نظارت ما باشه...

‫هم باعث خشنودیه...

‫و هم به طرز عجیبی حس ‫می‌کنم در حالی که حرف میزنم...

‫دارم زخم معده میگیرم.

‫ایمیلی که براتون فرستادم رو گرفتین؟

‫چون امروز یه خبر دومی هم هست.

‫- اوه! ‫- اگه بازش کنید...

‫اگه بازش بکنید می‌بینیدش.

‫اگه اونو بازش کنید...

‫اینا اولین تصاویر شبیه‌سازی شده...

‫از جایگاه جدید هست...

‫که معمارهای ای‌اف‌ال برای ما درست کردن.

‫- وای! ‫- اوه

‫وای.

‫این ورزشگاه فوتبال خفنیه.

‫و این فقط یه جایگاهه.

‫- فقط جایگاه تپه هست. ‫- آره.

‫جایگاه بعدی که ما...

‫- روش کار می‌کنیم چیه؟ ‫- به اون یه اینچ بده...

‫اون تا یه مایل بعدش میره، شان.

‫من از طرف اون عذرخواهی می‌کنم...

‫ما می‌تونیم اینو به مردم نشون بدیم؟

‫من باید برای بودجه با شورا صحبت کنم.

‫احتمالا لازم باشه به چند نفر...

‫توی شورا اطلاع بدیم ‫که چنین چیزی تو راهه...

‫و ما می‌تونیم ترتیب یه ‫کلنگ‌زنی عمومی رو بدیم...

‫و فکر می‌کنم چنین کاری خیلی مفید باشه...

‫چون شما باید یه...

‫دوره‌ی رایزنی برای پیش ‫درخواست رو طی کنید...

‫دوره‌ی رایزنی برای پیش درخواست؟

‫بازم مسائل اداری، می‌دونم چی میگی.

‫- اما حداقل... ‫- حرف نداره.

‫بیاید خبرشو پخش کنیم. ‫بیاید خبرشو پخش کنیم.

‫- بیاید خبرشو پخش کنیم. ‫- حداقل، حداقل...

‫نه، فعلا پخشش نکنید.

‫وقتی که تونستید اونو پخش کنید...

‫- به شما خبر میدم. ‫- فوق‌العاده‌ست.

‫ممنون، شان. ممنون بابت خبرای خوب.

‫- خواهش می‌کنم. ‫- خیلی عالی بود.

‫ما یه ویدئو پخش می‌کنیم.

‫ما یه ویدئو پخش می‌کنیم. ‫ما یه ویدئو پخش می‌کنیم.

‫- دوستون دارم، خداحافظ، خداحافظ. ‫- وای پسر.

‫- باشه خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫مترجم: ‫میثم موسویان MeysaM.UnicorN ‫t.Me/unicorn025

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.