Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کره فا با افتخار تقدیم میکند KoreFaa.ir مترجم : Tfor
عشق پرستاره
«قسمت هشتم»
چه خبر شده؟
عالیجناب
الان سعی میکنی حرکت کنی؟
اره
ولی چم شده؟
این چه جادوییه؟
نمیتونم پاهام رو تکون بدم
با طب سوزنی مسیر
رگهای عصبیتون رو بستم
برای همین پاهاتون بی حس شده
و جریان جسمیتون به مشکل خورده
عالیجناب
این قدرت طبابته
روش طبابته؟
ممنون
که نمیکشینم
عالیجناب
[تالار تیان پا]
تبریک میگم بانوی من
آزمون مکتب شانگ شو رو گذروندی
کاری نداشت
بزنم تخته چشم نخوری
این بوی خوشمزه چیه؟
غذا درست کردی برام؟
بعدا بهت میگم
بجنب
شاهدخت
هو سوی
چرا اومدی اینجا ؟
هو سوی ترتیب اینارو
برات داده
اینا هدایای
مکتب شانگ شو هستن
به جام
حرف زدین و
به مشکل خوردین
کار زیادی ازم برنمیاد
فقط تونستم
یه مقدار غذای تند اماده کنم
امیدوارم به مذاقتون خوش بیاد
این حرفا چیه
من و تو نداریم
هروقت به مکتب شانگ شو بیای
میتونیم هم دیگه رو ببینیم
همین که به قلمرو آسمانی اومدم
مشکل درست کردم
سرپرست بدجور توبیخم کرد
احتمالا از انجام وظیفه محروم میشم
باید برگردم خاندان پنج ادویه
میخوای بری؟
برای جاودان شدن
خیلی جون کندم
دوست ندارم همین جوری برم
از انجام وظیفه محرومی
نه جاودانی
چرا باید بری؟
دقیقا
...بهشون بگو
بگو
شاهدخت چینگ کوی یه جایگاه
توی تالار تیان پا بهت داده
از الان
برام کار کن
ممنون قبولم کردین
و هوام رو دارین
... من
غذای گشنیزی بیشتری
درست میکنم
برو
دوباره خلاف اصول
بدذاتی عمل کردی
این کارو
برای شکم خودم کردم
فکرشو کن
اگه یکم دستپختت
خوب بود
شائو دیان عوضی
ازم اخاذی نمیکرد
دست نزن
هنوز نخوندمش
باشه برای خودت
ناخن خشک
ارزونی خودت
[لی گوانگ چینگ کوی]
بچه بودی
همیشه دلت میخواست
بری مکتب
حالا به خواسته دلت رسیدی
مبارکه
[فضیلت]
[لی گوانگ چینگ کوی]
شاید اسم
خواهرت روت باشه
ولی تو
به خاطر اسمش وارد
مکتب شانگ شو نشدی
با هوش
و تلاشت قبول شدی
این حقته
به دستش نیوردم
بچه بودم
ازم پرسیدی
چرا همه چیز توی تالار
اسم چینگ کوی روشه
هرچی که میخواست
براش فراهم بود
میدونست هیچی ندارم
برای همین یواشکی
اون چیزا رو میورد توی اتاقم
به بقیه میگفت گم شون کرده
ولی
اون پیرزن دیلاق دعوام میکرد
تقدیر بدی دارم
اون دختر احمق
با بی فکری
خیلی کارها برام کرده
با شخصیتی که داره
الان توی قلمرو خلا
جونش به لب رسیده
چطور با اسم اون
اینجا به آرزوم برسم؟
...کاش میتونستم
تو فکر نجات
خواهرت هستی؟
تنت برای مجازات بیشتر میخاره؟
...شیائو دیان عوضی
قول داده بود
این لعنتی رو
بعد آزمون ازریابی
برداره
آزمون تموم شده
ولی خودش گم و گور شده
پیداش کنم دارم براش
عالیجناب
بیشتر از هزاروپونصد سال شده که از
مکتب شانگ شو رفتین
پیدا کردن نوشته های
سابق تون
تقریبا غیرممکنه
تا الان رفتی
پرونده های هزار و دویست سال پیش
برو عقب تر
شاید پیداشون کردیم
به درس خوندن
چینگ کوی کمک میکنه
شائو دیان عوضی
پس اینجایی
تو اسمونا دنبالت میگشتم بغل گوشم پیدات کردم
کجا رفته بودی؟
عملکرد خوبم رو
دیدی؟
آره
گرچه رتبه دوم شدم
ولی حقم اولی بود
خوشحال نشدی؟
به عنوان همسر آسمانی
نتونستی جایگاه شاگردیت رو حفظ کنی
چرا با دمت گردو میشکونی؟
میدونستم
از دهنت حرف خوب درنمیاد
به هرحال
به قولت عمل کن
عالیجناب ، پیداش کردم
... من
اشتباه کردم
بازم میگردم
میگردم
چی میخوای؟
چشمان رنگین کمان روبردار
نمیشه
چرا؟
از طلسم تجدید حیات استفاده کردی؟
اره
باشه، حالا یه کوچولو
فیتیله اش رو برده بودم بالا
ولی طلسم سختیه
وقت نداشتم که
بهش مسلط بشم
خوبه که باهوشم
و پروردگار ستاره معرفت هم فهمید
و آزمون رو قبول شدم
و رتبه دوم شدم
پس قبول داری
به این طلسم تسلط نداری
پس چطور اینقدر به خودت میبالی؟
پروردگار ستاره معرفت فقط برای
تایید استعدادها قبولت کرد
به سادگی نمیذارم
قبول شی
پس باید چشمان رنگین کمانی
رو نگه داری
وقتی یه
همسر آسمانی شایسته شدی
برش میدارم
باید به کارام برسم
برو
شائو دیان عوضی
شائو دیان عوضی
شائو دیان عوضی
شائو دیان عوضی
شائو دیان عوضی
واقعا رذلی
یکم نرم تر باش
...تو
تاوانشو میدی
آروم باش
میدونستم
شائو دیان یوچین
ولت نمیکنه
شاید همسر آسمانی باشم
ولی حق این رفتارهارو نداره
بانوی من، ناراحت نباش
چهار قلمرو به جاودانگان احترام میذارن
خصوصا به قبیله شائو دیان
قدرت تصمیم گیری برای سرنوشت ها
و حتی تغییر جهان به خواست خودشون رو دارن
این رو قبل
جاودان شدن توی
قلمرو فانی شنیدم
به درک با بقیه هرکار میخواد کنه
به اندازه کافی
اذیتم کرده
اره دقیقا
باید این لطفشو
جبران کنی
ولی سرکیف بود
ازش برای برداشتن
چشمان رنگین کمانی استفاده کن
لطفشو؟
راست میگی
دل دل میکنه بشم
یه همسر آسمانی شایسته
خیلی خوب باشه
بانوی من
بانوی من
از طبابت برای شکست
شاهزاده ارشد استفاده کردین؟
اره، چطور؟
شاهزاده ارشد همیشه
نماد بدی خلا بوده
عاشق مبارزه ست و شکست توی کتش نمیره
گفتن
یه نفر با مویی مبارزه رو برده
و بعدش به صورت
عجیبی کارش ساخته شده
میگی چیکار کنم؟
میخواستم شاهزاده سوم
رونجات بدم
فکر اینجاهاشو نکردم
یه فکری دارم
بریم عمارت
شاهزاده سوم
تا آب ها از اسیاب بیوفته
بریم - باشه -
( از طب سوزنی برای بستن)
(رگهای عصبی استفاده کردم)
(برای همین پاهاتون بی حس شده)
( و جریان بدنی تون مسدود شده)
(این قدرت طبابته)
(نمیدونستم)
(اینقدر شجاعه)
(واقعا خاصه)
بیا
عالیجناب
چی میخواین؟
اهالی خلا همیشه به هنرهای مختلف احترام میذارن
حالا که شکستتون دادم
به عنوان ظالم خلا
نمیتونی نتیجه
رو عوض کنی
اشتباه فهمیدی
به پدرم بیشتر از همه
احترام میذارم
بعدشم
به کسایی که مبارزه بلدن
طبابتت غیرقابل پیش بینیه
ساعت ها براش وقت گذاشتم
ولی بازم نفهمیدم
میخوام دو سه تا چیز
بهم یاد بدی
چندتا سوزن بزن بهم
یاد بگیرم
با این روش
عدالت رو برقرار کنم
تعجب نکن
اگه بتونم این روش
رو ازت یاد بگیرم
میتونم به چهار قلمرو حکمرانی کنم
و شکست ناپذیر میشم
بده
بزن
... عالیجناب ، من
نترس
پوستم کلفته، زنده میمونم
بزن
... عالیجناب ، این سوزن
...سوزن
سوزن مهم نیست
بزن دیگه
بزن
بزن
بزن
بزن
با این سوزن نمیشه
بزن
نمیتونم
بزن اینجا
وو دای
وودای، این چه حرکتیه؟
میخوام طبابت یاد بگیرم
اومدم از استادش بپرسم
چرا اینجایی؟
تان ار ولش کن
ادامه بدیم
به نقاط حیاتیم بزن
وودای
ممنوعیت رو شکستی
و اومدی دنبال یادگیری طبابت
پدر بفهمه
مجازات میشی
نقش بازی نکن
که خر نمیشم
میدونم زخمات
رو درمان کرده
میدونم چیکار کرده
تازه
قراره بهم اموزش بده
چرا فضولی میکنی؟
پاتو از این قضیه بکش بیرون
دخالت میکنم چون برای نجاتم
خودشو به خطر انداخت
کافیه بحث نکنین
شاهزاده سوم
لطف تون رو
هرگز فراموش نمیکنم
شاهزاده ارشد
برین
لطف؟
برای جبران
لطفم بوده ؟
درسته
توقع چی داشتی؟
خودتو جمع کن
سوتفاهم شده برات
تان ار
اینو ول کن
ادامه بدیم
وو دای، مراقب رفتارت باش
ول کن
تو ول کن
فکر کردی کی هستی ؟
ول کن
تو ول کن
تان ار بیا
ول کن - بیا اینور -
ول کن
بسه
دوتاتون از منم سالم ترین
چرا اذیتم میکنین؟
گم شین
...تان ار
... شاهزاده ارشد
تان ار؟
...تان ار ! تو
...تو
روز خوبی داشته باشین
لطف؟
باورت میشه؟
چرا یه دختر
باید جونشو برای
جبران لطف یه مرد
به خطر بندازه؟
امکان نداره
دقیقا
نمیتونه لطفی که نکردی رو
جبران کنه
باید ازت انتقام بگیره
فکر میکنه
دورم پر زنه
برای همین با وودای
خواسته حرصم رو دربیاره
ولی توف به وودای
با چه جرئتی دستش رو گرفت
و خواست طب سوزنی یاد بگیره
گربه همینطوری موش نمیگیره
لعنتی
چائو فنگ نکبت
فقط میخواستم طب سوزنی یاد بگیرم
چرا جلوموگرفت؟
شرط میبندم یه
ریگی به کفششه
به نظرم زیادی سختش گرفتی
شاهزاده ارشد همیشه رک بوده
احساسش رو به یه زن مخفی نمیکنه
باید منتظر فرصت باشیم
آروم باش
فکر هیچی رو نکن
خیلی تند میرین
شاهدخت یه تان
همسر آینده ولیعهده
شاهزاده سوم
خیلی محتاطه
همیشه از پاسدار های
خلا درموردش سوال میپرسه
دست های چینگ کوی رو گرفت
و به زور میخواست طب سوزنی یاد بگیره
خیلی داره تلاش میکنه
مردی مثل اون
لیاقت فرماندهیمون رو نداره
جوری داشت از حسادت میترکید
که انگار دارم میخورمش
اصلا چه ربطی بهش داره؟
قراره با یه تان ازدواج کنه؟
شنیدی ؟
شاهدخت یه تان که اومده
واقعا قشنگه
شاهدخت یه تان
یه فانی معمولیه
اصلا در حد
اهالی خلا نیست
مگه مهمه؟
خوشگلیش مهمه
گوش کن
اون زن
خیلی سرد و گوشه گیره
به نظرم از اوناست که
با دست پس میزنه با پا پیش میکشه
اگه میتونستم
...دست هاش رو بگیرم
...اگه میتونستم ببوسمش
فکر کردی کی هستی؟
فقط منم که حق
این افکارو دارم
... خر بیار باقالی بار کن
تان ار
همسر آینده منه
حق نداری بهش چشم داشته باشی
پسر یه گناهکاری
جایگاهت رو بدون
ارزششو نداری
درسته
آره
لیاقتشو نداری
انگار
باید عقلتوبیارم سرجاش
عالیجناب
خیلیا نگاه میکنن
باهاش بجنگی قدرتت
فاش میشه
خودتو کنترل کن
میدونم
بهت میفهمونم
تان ار مال منه
فقط خوابشو
ببینی
عالیجناب
عالیجناب ، خوبین؟
شاهزاده سوم خیلی قویه
(وای نه)
(دینگ یون و ملکه خلا)
(مراقبم هستن)
(دوباره نباید قدرتم رو نشون بدم)
وودای
وودای
از مبارزه ها دور بودم
نتونستم جلوی خودمو بگیرم
عذرمیخوام
...پسره ی ورپریده
مشت محکمی بود
عالیجناب ؟
عالیجناب ؟
عالیجناب
نگاه بسه بریم
همه چیز طبق انتظارت پیش رفته
چائو فنگ و وودای
به خاطر شاهدخت یه تان
جلوی مردم افتادن به جون هم
و فکر کن چی شد؟
چائو فنگ ضربه محکمی به وودای زد
و جلوی همه زانو زده
چه شرم آور
چائوفنگ پسر یه گناهکاره
میخواد با اتحاد با وودای
جلویمون بایسته؟
ترفند جدایی مون
باید هدف شومش رو
نابود کرده باشه
پس
تحلیل درستی داشتین مادر
وودای به گستاخ بودن عادت داره
چائوفنگ همینجوری
بره رو مخش
آینده اش
تو خطر بیشتری میفته
ولی هوشیاره
با وجود شکست امروزش
نمیتونیم مطمئن باشیم که فرصتی برای
بازگشت نداره
باید گوش به زنگ باشیم
حق با شماست مادر
میفهمم
عرض ادب، عالیجناب
چرا اومدی ؟
غذا میخورم
این غذای مورد علاقه
فانی هاست
توفو بدبو با برنج حلزونی
مزه اش کن
پرسیدم
چرا اینجا میخوری ؟
تا همراهیت کنم
نیازی ندارم
برو
منم نمیخواستم بیام
ولی چشمان رنگین کمانی
اوردنم اینجا
هرچقدر بیشتر بمونه
و بهش فکر کنم
و بخوام برش دارم دردش بیشتر میشه
کنار تو باشم
دردش آروم میشه
در نتیجه
باید بمونم ور دلت
وقتمم تلف نمیشه
میتونم
با این فرصت یه
همسر آسمانی خوب بشم
باید عادت کنی
قراره سالیان سال
باهم زندگی کنیم
مگه نه؟
بذارمش کجا ؟
جوهر میخوای ؟
رو چشمام
اسناد رو میخوای بمونی؟
رو چشمام
چای مینوشی؟
رو چشمام
چیز دیگه ای میخوای؟
عالیجناب ، گلبرگ نمیخوای؟
نه
میخوای بعد حمام خودتو خشک کنی؟
چی؟
هنوز ازدواج نکردیم
خجالت نمیکشی؟
چه فکری کردی؟
منظورم
این بود که حوله
میخوای؟
محتاط باش
نباید اشتباهی پیش بیاد
فهمیدم
...به نظرم
عالیجناب
عالیجناب
بیدار شدی چرا صدام نزدی؟
نتونستم در خدمتت باشم
کل شب ملکه عذابم بودی
کافی نیست؟
خیلی زود اومدیم
بعدا برای گزارش
خدمت میرسیم
نه
...ما
هیچی ندیدیم
هیچی ندیدیم
..بذارین توضیح بدم
...من
عالیجناب
میخوای بخوابی؟
چیزی میخوای لب تر کن
دوهزار و هفتصد ساله زندگی کردم
اولین کابوسم بود
هو سوی
عرض ادب ،شاهزاده چینگ هنگ
دیگه توی مکتب
شانگ شو ندیدمت
کجایی ؟
سرپرست
برای اتفاقات اخیر
دیگه اجازه کار
رو بهم نداد
ولی شاهدخت چینگ کوی قبولم کرد
و ندیمه تالار تیان پا شدم
خبر نداشتم
چرا بهم نگفتی؟
پا درمیونی میکردم
جرئت ندارم برای همچین
چیز کوچیکی به زحمت بندازمتون
بحث تو باشه کوچیک نیست
میدونین ، اونی نیستم
که دنبالش بودین
پس چرا بازم بهم توجه میکنین ؟
هربار
که میبینمت حس
خوبی بهم میدی
دوست دارم
باهات دوست بشم
عیبی نداره
الان توی تالار تیان پا کار میکنی
جای خوبیه
ولی یادت نره
میتونی روی کمکم حساب کنی
نمیخواد خودتو ازم مخفی کنی
خوب
برای چیزی
کمک میخوام
چی؟
توی طومارهای قدیمی درمورد
یه وسیله جادویی خوندم
بهش میگن فانوس تجمیع روح
میشه روح ها رو
توش محبوس کرد
تا حالا چیزی ازش شنیدین؟
نه
ولی چرا بهش علاقه داری؟
کنجکاو بودم
میخواستم بیشتر درموردش بدونم
اگه اینجوره
برات پرس و جو میکنم
شاید سه استاد
درموردش بدونن
از روی کنجکاوی پرسیدم
نمیخواد مزاحم بقیه جاودانگان بشین
کار دارم
باید برم
عالیجناب
اول گذاشتی عصبانیت بهم غلبه کنه و شاهزاده ارشد رو زدی
و ممکن بود لو بری
درمورد چینگ کوی حرف زد
حقش بود
یه دختر فانی
باعث شده
پوشش چندین قرنت
رو به باد بدی
حتی خواستی
براش
گل بیارم
عشقه
ببند
خودمو لو ندادم
پس شاهزاده ارشد
فکر میکنه اشتباه بوده؟
میدونم چطوری
با وودای کنار بیام
شاید باور نکنه
ولی قانعش میکنم
...تو
عالیجناب
سوشوی گفت شاهزاده ارشد
برای درمان زخم هاش
رفته پیش شاهدخت یه تان
چی؟
بازم وودای
نمیتونی بهش یه درس خوب بدی
فقط یه بهونه
برای دیدن شاهدخت یه تان دادی دستش
عالیجناب
تصور کن
چینگ کوی زخم های وودای رو میبنده
حتما لخت میشه براش
نه
باید کارو یسره کنم
دوباره نه
شوخی کردم
برو کنار
آروم باش
برو کنار
آروم باش
ول کن
دوباره نه
عالیجناب
اینجوری خودتو لو میدی
بیا پایین
آروم شو تا بیام
بیا پایین
آروم شدی
گل هارو اماده کنیم
حیف و میل نشن
چه گلی ؟
وودای چرب کن اومدم
عالیجناب
عالیجناب
عالیجناب
شاهدخت
زخم تون رو بسته
سه روزه خوب میشه
...چرا شما
احمق
نمیخوام زود خوب شم
نمیخواین ؟
بخوام؟
میخواین به بهونه زخم تون
برین دیدن شاهدخت یه تان
و بهش نزدیک بشین
بالاخره داری باهوش میشی
عالیجناب - عالیجناب -
وودای
عالیجناب
وودای
بازم تویی
(به بهونه زخمت بهش نزدیک میشی؟)
(دارم برات)
یعنی چی ؟
وودای
موقع اومدن از رقاصخونه
اتفاقی زخمیتون
کردم
از کارم پشیمونم
اومدم تا
اموزشم بدین
عذرخواهیم رو قبول کنین
و بهم کمک کنین
من
جنگجوی بزرگ این قلمروام
دست و پاچلفتی مثل تو
نمیتونه زخمیم کنه
معلومه شمشیر خوبیه
باید
راهنماییت کنم
ممنون وودای
وودای
عالی هستی
یاد گرفتی ؟
انجام بده
وودای، تلاشمو میکنم
...وودای
خیلی دست و پاچلفتیم
خوبین؟
خوبم
درش میارم
نه
..وو
اخ
آخ
درد گرفت
خب
تبر بدردت نمیخوره
از سلاح های مخفی استفاده کنیم
...خب
همه چی رو نشونت دادم
یاد گرفتی؟
اره
نشونم بده
بله برادر
وودای
بازم نتونستم
شاهزاده ارشد و سوم دارن
باهم تمرین میکنن
اگه بدونن
دارین میرین
خوشحال میشن
خوشحالم باهم خوبن
برین کنار
وودای
بازم یادم بده
...تو
خیلی کودنی
آموزشت نمیدم
اره کودنم
بی استعدادم
برای همین باید تمرین کنم
نه
خیلی با استعدادی
درست فهمیده باشم
جواهر
نایاب دنیای هنرهای رزمی هستی
...ولی
استعداد و مهارت کافی برای
اموزشت رو ندارم
برو سراغ دینگ یون
برو پیشش
از اون بخواه
وودای
تند نرین عالیجناب
بسه
تان ار
تان ار
تان ار نجاتم بده
سوشوی
شاهزاده ارشد رو ببر تالار ژوشین تا زخم هاش رو ببندم
عالیجناب
بیاین
مراقب باشین
مراقب باشین
بازی خوبی بود
بی دلیل برادرتون رو زخمی کردین
هیچ فرقی با
شاهزاده دوم که
جای من وخواهرم رو
عوض کرد ندارین
عین همن
...میخواستم
بهش بفهمونم
که مزاحمت نشه
فقط میخواد طبابت یاد بگیره
همیشه باهام خوب بوده
کی مزاحم یا مشکل بوده؟
چرا طرفش رو میگیری ؟
طرف کسی رو نمیگیرم
فقط بدم میاد
کسی با قدرتش بقیه رو اذیت کنه
یا به خاندانش
اسیب بزنه
فکرشو نمیکردم
اینقدر پست باشین
اشتباه میکنی
کارها و رفتارتون
فراتر از وحشتناکه
این سم رو برای
کاهش بدی دم کردم
یکم به کاراتون فکر کنین
... شاهدخت یه تان
شاهدخت ؟
شاهدخت
چطوری شدم؟
شدی گوجه سبز
عالیجناب
نباید ادامه پیدا کنه
برو عذرخواهی کن
پادزهر رو بگیر
ابدا
برو عقب
عالیجناب
میخوای صورتتشو بشوری؟
گم شو
میخوای لباس
عوض کنی؟
خودم میتونم
نمیخواستی یه همسر آسمانی
خوب و شایسته باشم ؟
دارم کارهای
به همسر آسمانی رو
انجام میدم
گمشو
[تالار پنگ لای]
عالیجناب نرو
بهم دست نزن
میری یا برم؟
موهات بهم ریخته
دستتو بکش
شاهدخت چینگ کوی واقعا
دوستش داره
انگار تصمیم درستی گرفتم
موندم کی
همچین عشقی
گیرم میاد
چی؟ برو
پسر خوبی باش
بهم دست نزن
یوچین مثل قبل
سرد و بی تمایل نیست
گم شو
حداقل یکم واکنش دادن
رو یاد گرفته
جاودانگان خیلی آروم هستن
یوچین رو مجبور به کاری نمیکنیم
چون درکش میکنیم
شاهدخت چینگ کوی فانیه
دختر جسور و زیرک و با ملاحظه ایه
همونیه که
برادرتون میخواد
با وجودش
هر دغدغه ای داشته باشه
حل میشه
از امروز
اگه بهم نزدیک بشی
از شر
چشمان رنگین کمانی خلاص نمیشی
...ولی
بریم
بیاین
فقط بشین و ببین عوضی
کسی رو ندیدم
رابطه شون مثل
یوچین و چینگ کوی باشه
طبیب به بیمار نمیخوره
فکر کنم یوچین برای خوب شدن
وقت بیشتری میخواد
انگار
باید حرکتی بزنیم
گفتن
فردا بارش شهابی کمیابی رو داریم
همه منتظرش هستن
... میگین
برای همراهی عشق
زیر بارش ستاره ها
یه ذهن
باید کاملا بی دغدغه باشه
اره
میگن
هر عاشقی زیر
بارش شهابی باشه
عشق شون ابدی میشه
براشون
معجزه میکنه
میدونم
شلوغی رو دوست نداری
برای همین جای آرومی
رو برای تماشا پیدا کردم
خوشت میاد؟
ممنون مادر
به ملازمین میگم
همه چیز رو آماده کنن
نیازی نیست
نمیمونم
اینا برای
منه؟
مادر
مادر
چینگ کوی رو اوردم
نمیذارم تنها
بمونی
خواستم
چینگ کوی کنارت باشه
از زیبایی امشب
لذت ببرین
مادر
با بقیه جاودان ها
تماشا نمیکنین؟
بودن
با بقیه
اذیتم نمیکنه
من هستم
نمیخواد خودتو اذیت کنی
نگران نباشین
خوب بهش خدمت میکنم
پس دیگه میرم
مادر؟
ازم دور بمون
همه چی آماده ست؟
اره
همه چی اماده ست
چند وقتیه ندیدمت
دلم برات قد مورچه شده بود
خیلی سرت شلوغه ؟
نه اونقدر
فقط نمیخوام ببینمت
چه زوج قشنگی
موقعش که بشه
جعبه موسیقی روحانی رو درمیارم
اون وقت
فضا رو که درک کرد
بهترین موسیقی دنیا رو
پخش میکنه
منم طلسم میکنم
که گلبرگ ها
مثل بارون بریزه سرشون
تمرین کردیم
مشکلی پیش نمیاد
بارش شهابی
یه زوج خیره به چشم های هم
شراب زیر آسمان پرستاره
عجب شب عاشقانه ای
اگه نمیخوای ریختمو ببینی
چرا
چشمان رنگین کمانی رو برنمیداری ؟
منم
پشت سرمو
نگاه نمیکنم
چرا میخوای
چشمان رنگین کمانی رو برداری؟
خودت چرا نمیخوای
برداریش؟
پیرمرد ابله
قبل دراوردن صداش
فضا رو ببین
تقصیر من نیست
جعبه موسیقی روحانی
طبق فضای موجود
موسیقی میزنه
بدردنخور
میتونی خودت یکاری کن
بگیرش
این یعنی چی؟
خودم نشونت میدم
اول تو اشتباه کردی
استادان، اینجا چیکار میکنین؟
کار شما بود؟
تو بمون
واضحه
نقشه کشیدن
نمیخوام عروسک دستشون باشم
یه جای دیگه حرف بزنیم
چیکار میکنی؟
بانوی من
نقشه به مشکل خورد
ولی مسیر پرستاره
بهترین
منظره ست
کارایی که کردیم
کمک بزرگی بوده
بقیه اش
دست یوچینه
...پس
عالیجناب
شاید
بهتره از خر شیطون
پیاده بشی
چرا؟
اشتباهی نکردم
چرا بهش التماس کنم؟
یه سم ساده ست
خودم پاکش میکنم
بیشتر
بیشتر
بیشتر زور بزن
تونستی
عالی بود
رفته یه جای دیگه
دوباره
فایده نداره
شاید خیلی نفوذ کرده
عالیجناب
هراتفاقی که بیفته
من
ولتون نمیکنم
شاهدخت یه تان
شاهزاده چائو فنگ متوجه اشتباهش شد
که به برادرش صدمه زده
به اشتباهش فکر کرده
دیگه ازش عصبانی نباشین
لطف کنین
و درمانشون
کنین
کره فا با افتخار تقدیم میکند KoreFaa.ir مترجم : Tfor
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.