Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کره فا باافتخارتقدیم میکند KoreFaa.ir Hosna , Seti :مترجم ویرایش:شکوفه هلو
[قسمت ششم]
اینارو
تو
برام آماده کردی؟
اره
بخوریم
وایسا ببینم
صدهزار دونه روح برای یه ظرف؟
تو روز روشن میخوای اخاذی کنی؟
...درسته میخواین
تو روز روشن اخاذی کنین؟
...من
سه استاد رو
گول زدی
فقط
دارم همون کار رو
سرت درمیارم
شائو دیان بی قلب
فکرشم نمیکردم پشت این چهره دلنشینت
همچین دزد حقه بازی پنهون باشه
همین حالا
چشمای رنگین کمانی رو بردار
هر وقت نقشه دیگه ای تو فکرت نبود
درباره اش حرف میزنیم
،حالا که نمیشه درباره ش حرف بزنیم
مطمئن نیستم
گنجینه جنابعالی رو
رو بالا نیارم
فکر نکن میتونی با همچین چیزای بی ارزشی
سرمو شیره بمالی
...من
شدنیه جواب میده
... بهت بگما
! تسلیم نمیشم
نزدیک بودا، چیزی نمونده بود
تو تله اش بیفتم
خودمون اینهمه گنجینه داریم
نمیتونیم یکم غذا جور کنیم؟
نمیشه
حاضرم از گشنگی بمیرم
تا راضیش کنم
وقتی این گنجینه ها رو
،روی میزم میبینم
،فقط لذته که حس میکنم
نه گشنگی رو
،به نظرم
،اگه بخواین همینجوری رفتار کنین
شاهدخت چینگ کوی عمرا
به دامتون بیوفتن
باید
برای یه وعده غذا کافی باشن
سنجاقک کوچولو، بیا برش دار
کافیه
خوشمزه ست
چرا
نظرت رو عوض کردی؟
برای پیدا کردن این همه غذا
راهت رو طولانی کردی
نمیخواستم هدر برن
برای همین
اومدم ببینم
نقشه احمقانه ات چیه
خیلی خوب
آخرین فرصتت بود
براش پول دادم
اونی که باید بخوره منم نه تو
چرا به عنوان شاهدخت فانی ها
انقدر غذا خوردنت
افتضاحه
انگار نصف عمرت رو هیچی نخوردی
تان تان
تان تان
تان تان
زیاد سرحال نیستم
برای همین نمیتونم باهات بیام
کجات درد میکنه؟
.فهمیدم
نکنه دوباره ندیمه ها
یادشون رفته برات غذا بیارن؟
نگران نباش
میرم حسابشون رو میرسم
نرو
بالاخره اوردنش
خیلی ناعادلانه است
خواهرت حتی آشپزخونه مختص به خودش رو داره
درحالی که فقط ته مونده غذا بهت میدن
اگه شما هم یه عمر
نگران بودین
وعده بعدی غذاتون چی میشه
غذاخوردنتون
همینطور افتضاح میشد
منظورت از نگرانی برای غذا چیه؟
شاهدخت فانیایی
چطور همچین زندگی فقیرانه ای داشتی؟
...برای این که
چون
خیلی خاصه
فکر کردین همسر آسمانی بودن کار راحتیه؟
چون میدونست اهالی قلمرو آسمانی همیشه روزه ان
از بچگی
تمرین بی اشتهایی میکرد
،به ندرت شکمش سیر میشد
طفل معصوم
فکر کردین
آسونه همسر آسمانی بشی؟
(یعنی این مزخرفات رو)
(باور میکنه؟)
(انگار لقب همسر آسمانی)
(براش آزاردهنده بوده)
(به هرحال)
(به خاطرم)
(گشنگی میکشیده)
نه
!لی گوانگ چینگ کوی
عالیجناب
موهام رو نکش
پولش رو داده
عیبی نداره
نمیخواد نگران باشی
[تالار غذا خوری]
ولم کن
نه
!بذار برم
منو نکِش
نکن
آروم باش
...تو
امروز دوباره میخوای بری تالار غذا خوری؟
فقط همین
پارچه مقدس برامون مونده
قول دادی
بذاری باهاش برای خودم زره درست کنم
چقدر خرج کردن
همه داراییت راحته
نون های باقی مونده
از شام دیشب هست
میتونی امروز رو باهاشون سر کنی
دیگه نمیخواد بری اونجا
چرا باید سر کنم؟
بالاخره یه تالار غذاخوری گیرم اومده
اگه چاره ای برام نمونه
...میرم پیش سه استاد
چرا میخوای بری پیششون؟
باز میخوای فریبشون بدی؟
میدونستم
،همچین کاری میکنی
برای همین تالار غذا خوری رو بستم
حالا هرچی خواستی فریبشون بده
دیگه جایی نداری که پولت رو خرج کنی
همه
داراییم رو گرفتی
و بعد تالار غذاخوری رو بستی
،ملکه ی آسمانی این تالار رو بهم دادن
خوبه برم بهشون
خبر بدم؟
،ببخش که ناامیدت میکنم
اما همین الان
به پدرومادرم خبر دادم
،فردا، راس ساعت چِن
به مکتب شانگ شو
میری تا
هنرهای الهی و قوانین رو یاد بگیری
هرچه زودتر جاودان شو
و دیگه دردسر درست نکن
مکتب؟
یکی رو میفرستم
تا رایگان برات غذا بیاره
اگه بگم نه چی؟
اینطوری
باید با نونای
باقی میمونه سر کنی
مکتب نری
خبری از غذا نیست
...شائو دیان بی قلب
...تو
خوشگل
!بدذات
آی
از آخرین باری که
همچین هوای خوبی داشتیم خیلی میگذره
چیرگی به شاهدخت چینگ کوی
خیلی سرحالتون آورده عالیجناب
[فهرست غذا]
زیر غذاهای مورد علاقه ی شاهدخت چینگ کوی
خط کشیدم
طبق همین
غذاش رو آماده کن
فکر میکردم هزار سال تمرین
مهارت های اجتماعی تون رو ضعیف کرده
انتظار نداشتم
همچین کاری بکنین؟
از آزادی خوشش میاد
،بدون مسئولیت همسر آسمانی بودن
میتونست مثل یه آدم عادی از زندگیش لذت ببره
فقط
دارم براش جبران میکنم
هزار سال همراهتون
توی خطه ی ابهام بودم
ببینم میدونین
چی دوست دارم بخورم؟
یه سنجاقک دوست داره بخوره
حشرات
و پشه ها رو بخوره
،به هرحال
سرم شلوغه
میتونی بری
( بیش از هزار سال تهذیب کردم)
(فکر میکردم)
(قلبم مثل یه دریاچه راکده)
(اما چندروز بعد از اینکه از انزوا اومدم بیرون)
( کاری کردی کلی)
(موج به این دریای راکد بشینه)
(قبل از تسلط به کالبد آسمانی کاملم)
(باید از ذهن پریشون پرهیز کنم)
باید راهی پیدا کنم
تا از شرش خلاص بشم
(!نه)
لی گوانگ چینگ کوی
واقعا برای خودت چیزی هستی
(خوشم میاد. البته که خوشم میاد)
،به دستور اعلیحضرت
برای بردن شاهزاده سوم به دربار اومدم
خیلی خوب
همراهم بیاین
راه بیوفت
عالیجناب
از اعلیحضرت خواستن تا درباره
مرگ زیردستش قضاوت کنن
فکر کنم شاهزاده دوم مرگتون رو میخوان
کشتن ژو جیو یون
مثل لگد کردن انگشتای شستش میمونه
معلومه که ساده ازش نمیگذره
اما دقیقا همین رو میخوام
که خشم کورش کنه و خطایی ازش سربزنه
بجنب
قربان، غل و زنجیرا نمیذارن
راست میگی
به ظاهر
شاهزاده ارشد
ترسناکترین ادم قلمرو خلائه
اما در مقایسه با ملکه ی خلا
،و شاهزاده ی دوم
شاهزاده ارشد فقط هیکل بزرگ کرده و عقل نداره
تهدیدی به حساب نمیاد
اگه میتونستین با موفقیت
شاهزاده ارشد رو بکشین
و باهاش برای
شاهزاده ی دوم پاپوش بدوزین
لزومی نداشت همچین
خطر بزرگی رو به جون بخرین
اگه ملکه ی خلا
،انقدر شدید از دینگ یون محافظت نمیکرد
مجبور نبودم طرف نقشه های خطرناکی مثل
پاپوش دوختن برم
اما عیبی هم نداره
وو دای
میتونه برگ برنده وحشیمون
برای مبارزه علیه دینگ یون باشه
!از این طرف
چشم
قربان نقشه تون خیلی خطرناکه
چطوره
به شاهدخت یه تان اطلاع بدم؟
نمیخواد
فقط کارت
رو انجام بده
چشم قربان
شاهزاده ی سوم اومدن
به دو ژنرال میسپرمش
دیگه برو
ممنونم قربان
پدر
علیاحضرت
ای چائو فنگ
مادرت تنها بازمونده زنده
قبیله فوژو بود
خیلی خوش اقبال بود که تونست لطف اعلیحضرت رو به دست بیاره
و به دنیات بیاره
گذاشتم با مادرت اینجا بمونین
تا خاندان سلطنتیمون فرزندان بیشتری داشته باشه
اما انقدر گستاخی
که مورد اعتماد ترین آدم یون ار رو کشتی
پدر
خواهش میکنم چائو فنگ رو بکشین
،چائو فنگ
به گناهت اعتراف میکنی؟
،پدر
فقط به زیباروها اهمیت میدم
چرا باید افراد برادر دوم رو بکشم؟
،اون روز
دیدم ژو جیویون مشکوک رفتار میکنه
،مچش رو گرفتم
اما بهم حمله کرد
به خاطر دفاع از خود
اتفاقی کشتمش
!یه بهونه مزخرفه
یعنی ژنرالم باید
هرجا میره و هرکاری میکنه
به جنابعالی گزارش بده؟
،اگه ژو جیویون پاشو از گلیمش فراتر گذاشته بود
باید به اعلیحضرت خبر میدادی
چطورشد فکر کردی میتونی بکشیش؟
اعلیحضرت
اگه با کشتن چائوفنگ
،به بقیه هشدار ندین
دیگه کسی به قوانین قلمرو خلا احترام نمیذاره
پدر
پدر
خودت رو بابتش سرزنش کن
چائوفنگ
به چه جراتی از
دستور پدر سرپیچی میکنی؟
میخوای خودم
انجامش بدم؟
شاهزاده ارشد تشریف اوردن
(بالاخره اومد)
پدر
مگه با ارتش به مرز نرفته بودی؟
چرا برگشتی؟
برادر بزرگ
خواهش میکنم کمکم کن
ژو جیویون رو تو کشتی؟
تصادفی بود
غافلگیر شدم
آدم ترسویی مثل تو
اتفاقی
کارم راحت تر کرد
برادر بزرگ
نمیتونی هرکار
دلت میخواد بکنی
چه منظوری از این کارا داری؟
مسخره است که میپرسی
بیارینشون
اطاعت
پدر
،چندروز پیش
بهم خبر رسید
که
بیشتر از صدتا جاسوس
دارن زیر نظر دینگ یون کار میکنن
و میخوان تو ارتش خلا تفرقه بندازن
تحقیق که کردم
تایید شد
و این خائن ها
میگفتن که منتظر
دستور جناب ژو لونگ بودن
پدر
وودای همه رو از خودش دراورده
فکر کردی بیکارم که
برات نقشه بکشم؟
!خیلی گستاخی وودای
منو میزنی؟
!بسه
چرا نزنمت؟
اعلیحضرت رحم کنین
شاهزاده دوم همچین کاری ازم خواستن
...من
فقط به دستورات عمل کردم
حالا واضح تر نشد
پدر
پدر
اگه چائو فنگ
ژو جیویون رو اتفاقی
،نکشته بود
الآن باید
یه شورش رو سرکوب
...پدر
مگه پسر
خوبم نیستی؟
اعلیحضرت
یون ار همیشه فرزند مطیعی بوده
هیچوقت بهتون خیانت نمیکنه
خواهش میکنم فریب حرفای وودای رو نخورین
!خفه شو
وودای
دقیقا مثل خودمه
از حقه های کثیفی مثل فریبکاری
متنفره
مدرک هم درست همین جاست
واقعا که
با همچین پسر بزرگ کردنی گل کاشتی
پدر
برام پاپوش دوختن
هزار سال جنگیدم
و آدمای زیادی رو کشتم
تا تونستم
حاکم خلا بشم
فکر کردی همچین حقه های سطح پایینی
مثل تفرقه انداختن تو ارتش
و پاپوش درست کردن برای برادرات
فریبم میده؟
همه زیردستای دینگ یون
و بستگانشون رو بکشین
انجامش میدم
رحم کنید
رحم کنید
این کثافت رو هم ببرین
از همه مقاماتش خلع میشه
تا دیگه از قدرتش سو استفاده نکنه
!اعلیحضرت
پدر
واقعا چیزی درمورد نقشه برادر دوم نمیدونستم
مادرت خیلی متواضعه
هیچوقت انتظاری ازت
نداشتم
اما امروز
ناخواسته کمک بزرگی کردی
بهت اجازه میدم
ناظر ژنرال ها باشی
باید از برادر بزرگت
یادبگیری
ممنونم پدر
قربان
حالا که صحیح و سالم بیرون اومدین
به نظرم نقشه تون گرفته
بیا
بیا بیا
بیا های چائو
های چائو
،گفتم زود پیام رو به وودای برسون
چرا انقدر لفتش دادی؟
اونجا چیزی نمونده بود که بمیرم
یکم مزه ش رو بچش
شاهزاده ارشد
به اندازه شما زیرک نیست
کار هاش رو اروم انجام میده
و وقت برد تا جاسوسا رو پیدا کنه
نباید مقصرم بدونین
شاهزاده سوم
بانو شو میخوان فردا ببیننتون
بهت گفتم نذاری خبر ها
به مادرم برسه
همچین حرکت بزرگی کردین
غیر ممکنه که چیزی نفهمن
باشه
عالیجناب هیچوقت
خودتون این کارها رو نمیکردین
امیدوارم شاهدخت چینگ کوی
قدر محبت هاتون رو بدونن
و یاد بگیرن چطور رفتار کنن
اینجوری میتونید با خیال راحت
روی تمرینات کالبد آسمانی کاملتون تمرکز کنید
، هزار سال تمرین کردم
و فکر میکردم بدست آوردن کالبد آسمانی کامل
برام راحته
فکرش روهم نمیکردم چینگ کوی
کاری کنه
انقدر حواسم پرت بشه
،بازیگوشه
،اما تقصیر خودمم هست
که انقدر راحت حواسم پرت شد
فردا درس ها شروع میشه
این جاکتابی رو به تالار تیان پا بفرست
چشم
عالیجناب
عالیجناب
پری بی چیونگ برای دیدنتون اومدن
یو چین
پری بی چیونگ
مادرم دان شیا
شنیدن که از انزوا در اومدید
ازم خواستن این لینگ زی اژدها رو براتون بیارم
برای سلامت جسمتون مفیده
از توجهشون ممنونم
یو چین
از فردا قراره
تو مکتب شانگ شو درس بخونم
نمیخواین توصیه ای بهم بکنین؟
شاهدخت چینگ کوی هم
اونجا درس میخونه
قراره
هم درستون بشه
لطفا مراقبش باشین
شاهدخت چینگ کوی خیلی خوش اقبالن
که توجهتون رو به خودشون جلب کردن
خلاف من
که باید خودم درس بخونم
خیلی حس تنهایی میکنم
طایفه شیا با خاندان شائو دیان قوم و خویشن
جاودانگان باهاتون بدرفتاری نمیکنن
هرچند
،اگه به مشکلی برخوردید
حتما به وزارت معرفت آسمانی برین
یو چین
دارم میگم
دوست دارم تو تالار پنگ لای بمونم
و همراهیت کنم
،نه تنها ازت یادمیگیرم
بلکه میتونم
کمی از بار مسئولیتت کم کنم
پری بی چیونگ
از پیشنهادتون
خیلی ممنونم
حالا که اینطوره
چرا فردا به تالار پنگ لای نمیاین
تا آیین استادی رو
به جا بیاریم؟
اینطوری
شاگردم میشین
بهم اجازه میدین که کنارتون بمونم
و حتی بهم آموزش میدین؟
خیلی خوشحالم
پری
پری، چرا لبخند میزنین؟
جوری برنامه ریزی کردم که
بیدردسر نزدیک یوچین بمونم
معلومه که خوشحالم
کاملا اشتباه میکنین
یه روز هم بهتون آموزش بدن برای همیشه استادتون میشن
قلمرو آسمانی
اساتید و شاگردا رو از
احساسات عاشقانه منع کرده
بعد اجرای آیین
دیگه نمیتونین با عالیجناب رابطه عاشقانه داشته باشین
پری
عالیجناب بهت جاکتابی داده؟
بااینکه فرستادنت به مکتب شانگشو یه جور تنبیهه
رویات برای حضور در مکتب
رو محقق میکنه
[تالار شانگون]
امروز
قراره سه شخصیت باستانی رو مطالعه کنیم
بعد از من تکرار کنین
مردم در بدو تولد
مردم در بدو تولد
ذاتا خوبن
ذاتا خوبن
در خلقت برابرن
در خلقت برابرن
در خلقت برابرن
اما عاداتشون ، از هم متمایزشونن میکنه
اما عاداتشون ، از هم متمایزشونن میکنه
اما عاداتشون ، از هم متمایزشونن میکنه
یه جور نعمته ذوق زده ای؟
مگه چیه که براش ذوق کنم؟
اگه با غذا تهدیدم نکرده بود
اصلا نمیرفتم
که اینطور؟
...این
از وقتی درگیر این چشمان رنگین کمانیم
مجبورم اینجا بمونم
گمونم اینکه
به مکتب شانگ شو برم
و یکم هنرهای الهی یاد بگیرم بد نیست
نمیخوام شائودیان بی قلب بد جلوه کنه
حالا که علاقه ای نداری
پس چرا اصول هنرهای الهی رو
مرور کردی؟
به کتابم دست نزن
خرابش میکنی
کوته فکر
بیا بریم
آرومتر برو
اولین روز مکتبه
نمیخوام دیر کنم
همسر اسمانی
نباید خودش جاکتابیش رو دستش بگیر
بدش بهم
نه
خرابش میکنی
خیلی خب پس آروم راه برو
مراقب باش
غرغر بسه بیا
زودباش
عالیجناب
شاهدخت به مکتب شانگشو میرن
بدرقشون نکنیم؟
نمیخواد
برنامه داشتم
کمی براش حرف بزنم و
بخوام خیلی تلاش کنه
انگار لزومی نداره همچین کاری کنیم
مقامات جاودان
تقریبا رسیدن
دیگه باید برگردیم
(لیگوانگ چینگکوی)
(بهت نشون میدم)
( همسر آسمانی برازنده)
(باید چطور باشه)
پری، عذرمیخوام
کی هستی؟
چرا همچین بویی میدی؟
از خاندان پنج ادویهام
اسمم هو سویه
مسئول نظافت مکتب شانگشوام
پس فقط یه گیاه گشنیزی
پس
مکتب شانگشو این شکلیه؟
بیا یه جای خوب
پیدا کنیم
پری، عذرمیخوام
الآن براتون تمیزش میکنم
تمومش کن احمق
هیچ میدونی
این لباس سحاب پروانه چقدر گرونه؟
یه طلسم نظافت عادی
خرابش میکنه
باید یه جدیدش رو برام بخری
وگرنه
به وزارت دادگستری آسمانی میکشونمت
عجب زورگوییه
بیا دخالت نکنیم
نمیخوام
آموزشم رو از دست بدم
فقط یه گیاهی
حتی نباید
تو قلمرو آسمانی باشی
جایگاهت رو بشناس
شاهدخت چینگکوی
امروز
اصول رو یادمیگیریم
کسانی که از تائوئیسم پیروی میکنن به اصول پایبندن
غیر پیروانش پایبندی ندارن
تائوئیسم اصالت و
بنیانمونه
که یعنی
،سستی، صداقت
انسانیت و اطاعت
فکر کردی
انقدر خوبی که بتونی خوندن و نوشتن یادبگیری؟
جایگاهت رو بدون
(همین الان باهام بیا)
هیچ میدونی
این لباس سحاب پروانه چقدر گرونه؟
علفی مثل تو
حتی نباید توی قلمرو آسمانی باشه
چرا نمیتونم بخونم؟
شاهدخت چینگکوی به مکتب میرن
چون قراره همسر اسمانی بشن
و مایه افتخار فانیا هستن
یه بدشگونی
هر چی زیرکتر باشی
بیشتر مصیبت میاری
!بدشگون نیستم
میگی بدشگون نیستی؟
(ببین. خونریزی دارم)
(ببرینش)
آخ
آخ
پام رو لگد کردی
اونوقت چرا آخ میگی؟
از غصه
کفشام خیلی باارزشن
الآن کف کفشم رو کثیف کردی
باید ازم
معذرت بخوای
تازه
باید پونصد هزاردونه روح
هم بهم بدی
اصلا از کجا پیدات شده؟
تو بودی که اول پام رو لگد کردی
اونوقت چرا
باید ازت معذرت بخوام؟
همین الان دیدم
با یه ندیمه
برخورد کردی
قراره برای پری مثل من
راه رو باز کنه
خوب چرا برام
راه رو باز نکردی؟
...تو
به عنوان یه پری، بی منطق رفتار کردی
که از تکبره
به پایینتر از خودت زور گفتی که از بدذاتیه
متکبر و بدذاتی
نمیدونم کی بهت اجازه داده
اینجا قشقرق راه بندازی
!خیلی گستاخی
ملکه آسمانی خاله امه
چطور جرات میکنی باهام بحث کنی؟
پس مال یه خاندان قدرتمندی؟
وای، ترسیدم
خیییلییی ترسیدم
الآن از حال میرم
خیلی ترسیدم
وحشتناکه
زن برادر؟
سلام
اومدین
استاد گفتن از بچگی زیادی بازیگوشی کردیم
برای همین باید
اصول اولیه رو دوباره یادبگیریم
بازم همدیگه رو دیدیم
شاهدخت فانیا تویی؟
بانوی من
لزومی نداره کمکم کنین
بانوی من، اصلا نمیدونم
چطور براتون جبران کنم
نمیخواد نگران باشی
اصلا نمیتونم اینجور
تبعیضا رو تحمل کنم
حتی اگه جای تو به یکی دیگه هم
ظلم میشد باز دخالت میکردم
...تو
وقت آموزش صبحگاهیه
چرا اینجا جمع شدین؟
استاد
استاد
مادرم از
روش گره ابری قبیله امون استفاده کرده
تا این لباس سحاب پروانه رو برام بدوزه
میخواستم امروز
قبل از دیدار با شاهدخت چینگ کوی
بپوشمش
اما تا
هم دیگه رو دیدیم
مجازاتم کردن
...و
...و
و حتی به پام صدمه زدن
یه فانی مثل من
به یه پری صدمه زده؟
بزارین یادم بیاد
الان چیکار کردم؟
اینطوری پام رو گذاشتم؟
چیکار میکنی؟
با اینکه به قول خودت
صدمه دیدی ولی تند میدویی
شاهدخت چینگکوی
میشه دست از این مسخره بازیا بردارین؟
داشت به یه ندیمه جاودان زور میگفت
فقط دوروییش رو
نشون دادم
...من- اگه داشت اشتباه میکرد-
باید پیشم میومدین
و ازم میخواستین مداخله کنم
نباید با هم شاگردیاتون درگیر بشین
بیام پیشتون؟
تا برسین
که ندیمه بیچاره تو وزارت دادگستری
حبس میشد
شاهدخت چینگ کوی
به همون اندازه که شایعات
میگن سرسختین
برام مهم نیست
جاودانگان چه مقرراتی دارن
تا وقتی تو مکتب شانگ شویین
باید به قوانین اینجا احترام بذارین
تنها کسی که درگیر این قضیه بود ، نیستم
ولی تنهایی سرزنش شدم
طرفداری از قوم و خویش
یکی از قوانین
مکتب شانگ شوئه؟
...تو
شاهدخت چینگ کوی
میترسم جسارت
و وقاحتتون
تو مکتبم
اصلاح نشه
یه استاد دیگه پیدا کن
شاهدخت چینگ کوی
هرکاری میخوای بکن
چی؟
از مکتب شانگ شو اخراج شده؟
خب حتی اموزش رو شروع هم نکرده بودن
واسه همین رد شدن
همسر اسمانی خاندان شائودیان
از مکتب شانگ شو اخراج شده؟
بی سابقه است
ناامید کننده است
تو
همین الان تالار غذاخوری رو خراب میکنی
اروم باشید عالیجناب
همش تقصیر من بود
خواهش میکنم شاهدخت چینگ کوی رو
بخاطر محبتی که
بهم کردن مجازات نکنین
محبت؟
بلند شو و توضیح بده
امروز تو مکتب شانگ شو
اتفاقی
به پری بی چیونگ برخورد کردم
بعد پری بی چیونگ جلوی بقیه بهم توهین کردن
و گفتن به وزارت دادگستری اسمانی میفرستن
حتی میخواستن با پنجاه هزار دونه روح جریمه ام کنن
[تالار پنگ لای]
عجب استاد
بی انصافیه
چطور میخواد به بقیه اموزش بده؟
و تو
چطور تونستی
همینجوری بزاری بری
حداقل همه چیز
رو توضیح میدادی
همشون مثل همن
دیگه بهش عادت کردم
ترجیح میدم جای اینکه وایسم و به تحقیراشون
گوش بدم راهم رو بکشم و برم
حالا چیکار کنیم؟
اخراج شدی
حالا چطور باید
با عالیجناب روبرو بشیم؟
کاری از دستمون برنمیاد
میخوای ازم اون استاد بی عرضه
عذرخواهی کنم؟
امکان نداره
بندازش دور
شاید دیگه هیچوقت نخوام
برم مکتب
تنهاتون میذارم تا حرف بزنین
باید برم
اگه میخوای ازش معذرتخواهی کنم
خودت رو به دردسر ننداز
هرچند
پروردگار ستاره معرفت بود
که اخراجم کرد
نمیتونی وعده غذام رو قطع کنی
سه روز دیگه
یه ازمون تو مکتب شانگ شو برگزار میشه
براش اماده شو
ازمون؟
اما اخراج شدم
عالیجناب تمام سوتفاهمات رو حل کردن
پروردگار ستاره معرفت
بهتون اجازه حضور تو آزمون رو دادن
اگه قبول بشین
میتونین تو مکتب شانگ شو درس بخونین
چون معرفش بودین
دلیل نمیشه که
قوانین مکتب رو ندید بگیره
شاهدخت چینگ کوی
مشاجره بین پری بی چیونگ
و یه ندیمه رو دیدن
ممکنه تحت تاثیر
احساساتشون قرار گرفته باشن
امیدوارم
به خاطرم
ازش بگذرین
و فرصت دیگه ای بهش بدین
مکتب شانگ شو
جای بچه بازی نیست
اگه سه روز دیگه
آزمون استعداد رو بگذرونه
این حادثه رو فراموش میکنم
و گرنه
خواهش میکنم ببرینش و
و خودتون بهش اموزش بدید عالیجناب
چینگ کوی فانیه
مباحث مکتب شانگ شو
ممکنه
براش خیلی سخت باشه
به علاوه همسر اینده اسمانیه
بی آبرویی بین جاودانگانه
که از مکتب شانگ شو اخراج بشه
قربان
میشه بهش وقت بیشتری بدید؟
عالیجناب
دارین بهم دستور میدین؟
اگه حکمی از جانب تون باشه
اطاعت میکنم
معلومه که نه
پس
هرکاری صلاحه انجام بدین
ازمون معلوم نمیکنه که
به اندازه کافی برای مکتب
خوبم یا نه
اگه ازمون رو قبول بشی
چشمان رنگین کمانی رو برمیدارم
خودت گفتیا
نباید زیرش بزنی
سر حرفم هستم
بهت
کمک میکنم برای ازمون آماده بشی
جمع و جور کن
و به تالار پنگ لای بیا
پس اینجایی
معذرت میخوام عالیجناب
قصد نداشتم
مخفیانه هنرهای الهی رو بخونم
حتما ترسوندمت
وقتی برای دیدن برادرم به تالار پنگ لای
میرفتم دیدمت
بعد تا اینجا دنبالت اومدم
میخواستم بابت اینکه
از زن برادر دفاع کردی تشکر کنم
وگرنه
واقعا اخراج میشد
بانو بخاطرم
اخراج شدن
نمیتونستم بذارم ناعادلانه مواخذه بشن
خب
اسمت هو سویه؟
بگو ببینم
همون گیاه گشنیزی هستی
که وقتی مخفیانه تو قلمرو فانی بودم
بهش اب دادم؟
بهم اب دادین؟
اره دادم
مرتب به خطه طبیعت میومدم
(از طریق اینه منشا)
(یه گیاه گشنیز رو تو قلمرو فانی دیدم)
(برای همین)
(بطری خلوص پروردگار باران رو برداشتم)
(و یک قطره شبنم بهشتی بهش دادم)
(یکی ازش بو برد و)
(و بعدش مجازات شدم)
حتما شبنم باعث شده جاودان بشی
برای همین
تونستیم هم رو اینجا ببینیم
اگه کسی
بهت زور گفت
بهم بگو
ازت دفاع میکنم
ممنونم عالیجناب
اما خیلی ضعیفم
بعد از اینکه هزارسال تهذیب کردم
به سختی جاودان شدم
فکر نکنم شبنم بهشتی
متبرکم کرده باشه
حتما اشتباه گرفتین عالیجناب
...تو
مطمئنی؟
اما همین الان
دیدم داری حسابی تمرین میکنی
بی شباهت به گیاه گشنیزی
که آرزوی جاودان شدن
داره ، نیستی
نمیخوام بهتون دروغ بگم عالیجناب
اما
گیاه گشنیزی که میگین نیستم
درسته
همچین اتفاقاتی
هر روز نمیفتن
گیاه گشنیز عمر کوتاهی داره
شاید دیگه زنده نباشه
با این حال، خوب باهم کنار میایم
مطمئنم
میتونیم دوست باشیم
مگه نه؟
سکوتت
علامت رضاست
دنبال هر
طوماری بودی
بیا پیشم
نمیخواد مخفیانه مطالعه کنی
تکون نخور
بجنب
برو
وایسا
تو خورچینت چیه؟
تکون نخور
بازش کن
بازش کن
کجا میری؟
شنیدم
شاهزاده دوباره فرار کرده
شاه هیولا حسابی عصبانین
و ازمون خواستن با دقت نگهبانی بدیم
اگه دیدیمشون باید دستگیرشون کنیم
اطاعت
اونجا رو بگرد
عالیجناب
عالیجناب
حالتون خوبه عالیجناب؟
بو میدی، ازم دور شو
عالیجناب
فقط یه شاهدخت فانیه
مجبورین بخاطرش
همچین کاری کنین؟
به خاطر تان تان
هرکاری ارزش داره
بقیه اش با خودت
عالیجناب
مطمئنین میتونه پرواز کنه؟
برو عقب
چطور جرات میکنی زیر سوالم ببری
مخترع نابغه ی ابزارآلات
تو کل چهار قلمرو ام
پرنده بادی که ساختم
میتونه سوار بر باد تا آسمون نهم ببردم
حتی تو رقابت ابزارالات
اول شد
چشمای خریت رو باز کن
و خوب ببین
عالیجناب
اما امروز اصلا بادی نمیادا
وای نه
عالیجناب
چرا زودتر بهم نگفتی؟
هیچکاری رو درست انجام نمیدی
درست نگهش دار
اینم تقصیر منه؟
تقصیر کیه قربان؟
کره فا باافتخارتقدیم میکند KoreFaa.ir Hosna , Seti :مترجم ویرایش:شکوفه هلو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.