All language subtitles for The.Starry.Love.E05.KoreFaa.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کره فا باافتخارتقدیم میکند KoreFaa.ir Fereshteh:مترجم ویرایش:شکوفه هلو

[عشق پرستاره]

[قسمت 5]

شاهدخت چینگ کوی

می دونستم می خوای فرار کنی

قوانین اینجا سخت گیرانه ست

!کسی بابت کارهات بهت رحم نمی کنه

!دیگه نمی تونم تحمل کنم

!راستش رو بهت می گم

چینگ کوی نیستم یه تانم

!خواهرم تو قلمرو خلا گیرافتاده

این لامصب رو ازم جدا کن و

!بزار برم

! چینگ کوی نیستم

!یه تانم

...چینگ کوی

تان ار

به خاطرت توی کجاوه اشتباهی افتادم

چطور تونستی به این راحتی

هویت واقعیت رو لو بدی

و به خطرم بندازی؟

...چینگ کوی من

!نه

!نه

!تان ار

!تان ار

حالت خوبه؟

چشمان رنگین کمانی

گیرت انداخت

حتما خسته شدی

...چینگ کوی

اهالی خلا تشنه به خونن

هیچ قدرتی نداره

چینگ کوی رو فراموش کن

!باید مراقب خودت باشی

شوان شانگ جاودان

چشمان رنگین کمانی رو روت گذاشته

خودت هم تو وضع بدی هستی

چینگ کوی رو فراموش کن

!لعنت به اون شائودیان بی قلب

!همه ش تقصیر اونه

...درد میکنه

درد میکنه

...داری چیکار

دردت چیشد؟

(اوه، چینگ کوی)

(بی احتیاطیت)

(تان ار و)

(شاهزاده سوم رو به خطر انداخت)

[جات امنه؟]

ببخشید، غیرمنتظره بود

فرصت نشد

بهت بگم حالم خوبه

[خوبی؟] [آره]

[ خوبم]

(شاهزاده سوم به خاطر عروسی)

(زندانی شده)

(من و تان ار کسی رو نداریم)

(باید حواسم رو جمع کنم)

[کاری نکن]

«کاری نکن؟»

چینگ کوی می خواد

با همین وضع راه بیایم؟

چی فکر می کنی؟

!احمقانه ست

!واقعا احمقانه ست

دینگ یون یا وودای

یا هر خر دیگه ای که هست

سرم رو می خواد

دلیلی نداره که

!به جای ام به خطر بیفته

تازه

خیلی دست و پا چلفتیه

چطور می خواد تنهایی

زنده بمونه؟

فعلا آروم باش

به نظرم

چینگ کوی نکته مهمی رو پیش کشید

وقتی همچین تصمیمی گرفته

یعنی تو قلمرو خلا

جاش امنه

ولی تو چی؟

اینجا که شائودان یوچین اسیرت کرده

تو قلمرو خلا هم تحت تعقیبی

اینجا جات

امن تره

راست میگی

ولی نمی تونم

بزارم تنهایی همه ی خطرها رو به جون بخره

جز این کاری ازت بر میاد؟

تان ار، نگران نباش

به جات

همسر ولیعهد خوبی میشم

جای هیچ شک و شبهه ای نمیزارم

تان ار

درسته که تو قلمرو خلا

گیر افتادم

ولی همین که می دونم

جات تو قلمرو آسمانی امنه

خیالم راحته

!احمق

کسی ازت نخواست

تصمیم بگیری

همیشه فکر می کردم

درک می کنم

تو قلمرو فانیا چی می کشی

ولی از وقتی

به قلمرو خلا اومدم

طرد شدم

اونجا بود که فهمیدم

واقعا چی می کشیدی

خوبه که اینجا اومدم

لااقل اونجا

طرد نمیشی

بدون هیچ راه فراری

اینجا گیر افتادم

مراقب خودت باش

به محض این که بتونم

اوضاع رو عوض می کنم

از قلمرو خلا نجاتت میدم و

یه زندگی آروم برات مهیا میکنم

...تان ار عزیزم

!احمق! خیلی احمقه

خواهرت

برای نجاتت کار بزرگی کرده

می خواستم برم قلمرو خلا

نمی زارم از چنگم درش بیاره

باید راهی پیدا کنم

و از اینجا برم

میشه برای یه بارم که شده راستش رو بگی؟

مشخصه که می خوای بری خواهرت رو نجات بدی

بدجوری نگرانی

مجبوری اینقدر

ادای سرسختا رو در بیاری؟

چیزه

چجوری کار می کنه؟

چیزه؟

شی جادوییه دیگه

سال هاست که

دی لن جو رو می شناسم

می تونم تشخیصش بدم

منظورت اینه که

می خوای خودت خنثیش کنی؟

خوبیم اینه که

! هیچوقت تسلیم نمیشم

ببینم

کار می کنه؟

!اونجا رو

از گفتنش متنفرم

ولی الان دیگه یه حقیقته

که

تسلیم شدم

رفیق

تسلیم نشو

حتی اگه

دانش ارباب جوانم دی لن جو

راجع به اشیای جادویی بالا باشه

بدون عناصر مناسب

کار خاصی ازمون بر نمیاد

عناصر مناسب؟

از کجا پیدا کنیم؟

به گفته ی صنعتگر با تجربه ی قلمرو هیولا

عناصر مناسب برای ساخت اشیای جادویی

پیش پروردگار یشم

از خطه ی طبیعته

!بانوی من

!بیاین پایین

[خطه ی طبیعت]

!بهش دست نزنین

این بلور بارش اذرینه

یه سنگ ریزه ست

!شهاب نهان

!مراقب باش

!بلور شوان وو

یه تیکه آشغاله

!بانوی من

شاهدخت چینگ کوی

چطور می تونم

کمک تون کنم؟

از هدیه م

خوشتون نیومد؟

این ها عناصری هستند

که برای ساخت اشیاء جادویی استفاده میشن

به دردتون نمی خورن

آره

ولی اون عوضی این شیء رو

...تو جسمم گذاشته

چشمان رنگین کمانی؟

این گنجینه غایی عالیجنابه

پیش شما چیکار می کنه؟

این شیء رو می شناسی؟

اگه می شناسی

پس از شرش

خلاصم کن

...خب

این گنجینه غایی عالیجنابه

بهتره دخالت نکنم

ببینین

بهتره دیگه برین

کار دارم

اگه کمکم نکنی

مجبور میشم خودم انجامش بدم

این چیزا رو قرض می گیرم

بعدا برشون می گردونم

!زودباش

بانوی من نباید اونجا برین

پس دارین

قمار میکنین؟

مسخره ست بانوی جوان

به نظرم اومد که ساختار این بازی

یک اثر هنری جالب توجه از قلمرو فانیاست

من و دوستام

داریم روش مطالعه می کنیم

پس

برای چی دارین از دونه ی روح

به عنوان امتیاز استفاده می کنین؟

...خب

حالا که فهمیدین

قبول می کنم

بانوی من

اینجا قمار ممنوعه

خواهش میکنم به کسی نگین

بهمون رحم کنین

بهمون رحم کنین

خواهش میکنم به کسی چیزی نگین

رو چند تا شرط بستین؟

ماهجونگ خوب بلدم

شاید

بتونم چند تا حرکت درجه یک

نشون تون بدم

نظرتون چیه؟

جدی میگین؟

آره

بیاین بشینین

!برو

ما سه تا

چند روزه درگیرشیم

به لطفتون

بالاخره تونستیم

!فنونش رو یاد بگیریم

این بازی ماهجونگ

!واقع فرح بخشه

پروردگار رعد، میشه وسط بازی

بوی رعد ول ندی؟

سال هاست دارم رعد رو کنترل می کنم

یه عادت قدیمیه

وقتی هیجان زده میشم

...من

از دستم در میره

ارباب

شغلت اینجا چیه؟

دارو درست می کنی؟

یه چیزی تو همین مایه ها

معلوم نیست که

فداکارن

یا یه مشت آدم عجیبن

بیخیال بازی مون رو بکنیم

پروردگار باران

کار تو اینجا چیه؟

مراقب برکه یشمم

مسئول دعاها و رفع مصائبم

مصائب؟

!نُه بامبو

!پونگ

با اون چیزی که روته

هر بار که تاس بریزی

دردت بیشتر میشه

همسر آسمانی

داره جونش رو برای بازی به خطر میندازه

( هنوز منتظرم)

(تا کمکم کنی از شر این شیء کوفتی خلاص بشم)

(معلومه که باید طاقت بیارم)

برای اینکه حالش رو ببرین

همه جوره درخدمتم

!بجنبین

!پونگ

اینجا

شیء احساس داره

دارین قوانین آسمانی رو می شکنین

برای همین شیء ناراحته

سعی کنین از صاحبش تعریف کنین

اینطوری شاید درد تون کم بشه

ازم می خواین

از اون پست فطرت تعریف کنم؟

!عمرا

شوان شانگ جاودان

خیلی جذاب

و حساس

زیرک و پرهیزکاری

خب؟

الان بهترین؟

درد نمی کنه

ولی

حالت تهوع دارم

اساتید

این بازی

خیلی داره بهم فشار میاره

میشه لطفی بکنین و

کمکم کنین از شر این شیء خلاص شم؟

راستش رو بخواین

این شیء

شی غایی عالیجنابه

بدون اجازه اشون

حتی اگه بخوایم هم

کاری ازمون بر نمیاد

درسته

اگه درست یادم باشه

شیء غایی

با روح اولیه اشون ساخته شده

اگه نخواد خنثیش کنه

فقط زمانی خنثی میشه که

روحش نابود بشه

درست میگم؟

درسته

درموردش شنیدم

پس منظورتون اینه که

برای خلاصی از دست این شی

باید شوان شانگ جاودان بمیره؟

اوه نه

همه ی امیدهام از دست رفت

همه ش یه دست بازی کردیم

ناامید نباش

شک ندارم که چشمان رنگین کمان

به خاطر شیطتاتون

روتون گذاشته شده

یه روز

عالیجناب

برش میداره

زمان

مثل یه اسب چهارنعل می تازه

اون موقع ها

یوچین یه بچه کوچولو بود

میومد پیشم خوش می گذروند

هنوزم اون بچه ی

بازیگوش رو یادمه

به یه چشم بهم زدن

!ازدواج کرد

باورنکردنیه

پروردگار رعد

دیگه به خودت

دروغ نگو

یوچین جوان

بیشتر از همه عاشق بالا رفتن از

درخت هلو تو باغ باشکوهم بود

تا وقتی ملکه

بهش نمی گفت برگرده خونه

خونه نمی رفت

بسه

هردوتون دارین اشتباه می کنین

اون زمانا

از همه بهش نزدیک تر بودم

به محض اینکه شروع به راه رفتن کرد

اومد اینجا

...جادو یاد گرفت

(شائودیان بی قلب)

(خیلی به این سه استاد نزدیک بوده)

(بخت بهم رو کرده)

!من بودم

(شائودیان بی قلب)

(قراره از ضربه آینده ام زجر بکشی)

راست میگین

ازته دل

!باهاتون بازی می کنم

!زودباشین

!بازی رو شروع کنین

بجنبین

عرض ادب مادر

عوض چینگ کوی

تنبیه رو پذیرفتی

زخم هات چطورن؟

مادر

می دونین

همه در مورد دردسرهایی که

چینگ کوی درست کرده خبردارن

نگران بودی پدرت

چینگ کوی رو به خاطر رفتن

به قلمرو فانی تنبیه کنه

و بعد به جبران اینکه نتونستی تعلیمش بدی

تنبیه رو پذیرفتی

تقصیر خودم بود که نتونستم

مراقبش باشم

از نظر من

اشکال نداره که بازیگوشی کنه

این قلمرو کسل کننده ست

شادی کم داره

درضمن

خودتم بچگی هات خیلی شیطون بودی

یادت رفته؟

وقتی یوچین کوچیک بود

یواشکی موهام رو برید

خیلی خجالت می کشیدم نشون کسی بدم

البته

وقتی عالی جناب داشتن چرت می زدن

از یه شیء تقویت کننده استفاده کردی

تا خرخرهاش رو

تو کل قلمرو پخش کنی

...و همون موقع بود که

کم عقل بودم

ببخشید که نگران تون کردم

ترجیح میدم

شیطنت کنی

ولی اینطور عصا قورت داده

و بی روح نباشی

بالای هزار سال در انزوا تمرین کردی

همیشه تو فکر

شیطنت های بچگیت بودم

اگه قرار نبود برای مرمت گوی شو

بری

اگه مثل بقیه ی جاودانگان

بدون هیچ مسئولیتی بزرگ می شدی

خوب نمیشد؟

ولی از وقتی تمریناتت رو تموم کردی

فهمیدم

یوچینی که می شناختم

برای همیشه رفته

♪جهان در سکوت غرق شده♪

♪نور ستاره ها کم رنگ میشن♪

♪موجودات زنده در ترس فرو رفتن♪

♪از این کابوس بیدارم کن♪

♪سایه خونین رو دیدم♪

♪دنیا رو با سرنوشتش حفظ کردی♪

♪حالا باید تصمیم بگیرم♪

♪شعله و باد رو بهم بسپر♪

♪این وداع برام دردآوره♪

♪بی تاب نمیشم اگه♪

♪قرار باشه به خاطرت از پرتگاه بپرم♪

♪همه این ها برای دوباره بهم رسیدنمونه♪

فوق العاده ست

وقتی از خطه ی ابهام برم

می تونم به چینگ هنگ این فن رو یاد بدم

مادر هم خوشحال میشه

وقتی از اینجا برم

چند تا چیز دیگه باید بهشون بگم؟

تا اون موقع چینگ هنگ و زی وو

بزرگ میشن

اصلا دلشون می خواد که بدونن؟

...مادر، اون

یوچین

دنبالت بودم

پدر

چشمان رنگین کمانی رو

روی شاهدخت چینگ کوی گذاشتی؟

بله

چشمان رنگین کمانی

فقط رفتارش رو محدود می کنن

شخصیتش رو عوض نمی کنن

اگه برای نفع شخصیش

به چاپلوسی و نیرنگ رو بیاره

چیکار می کنی؟

شاهدخت با اینجا نا آشناست

لطفا بیشتر باهاش مدارا کن

فکر نمی کنی یه مقدار بی رحمی؟

حتی با رفتارهای

غیرقابل قبولش

مثل گذاشتن بند جوراب روی سرش مدارا کردی

بیخود نیست که

اینقدر جسور شده

پدر

بررسی کردم

رفتارش به این خاطر بود که

دلش برای خانواده ش تنگ شده بود

...پس

برای همین خودت به جاش تنبیه رو پذیرفتی؟

اینطوری می خوای

شایعات رو

ساکت کنی؟

چینگ کوی همسرته

ولی نباید لوسش کنی

وگرنه مردم فکر می کنن

توانایی مدیریت خانواده ت رو نداری

حواسم به چینگ کوی هست

پدر، مادر

نگران نباشید

خوبه

! بردم

بازم برد

اوه نه

به این میگن

سه اژدها؟

اوه نه

تموم شد

اساتید

درجریانین که

بالای بر شش هزار هزار دونه ی روح بهم بدهکارین

دونه ی روح

بهم میدین

یا شیء جادویی گرو می ذارین؟

!مراقب باشین

آروم

یواش

بیا اینجا

...خب

گاو لاجوردی رو

ببر خونه ی ژانگ گولائو

بهش بگو از گاوه خسته شدم

به جاش خرشو بهم بده

می خوام چپه بشینم روش سواری کنم

برو

چشم

!داره در رو از جا می کنه

...چی

...این

!تمومش کنین

بانوی من

این ها دونه های بلورین حکاکی شده ست

جزئی از دره

این سازه ی ارزشمند رو خراب نکنین

عالی شد

پس کل در رو یه جا می برم

چیکار می کنین؟

استاد

ناراحت نباش

اینجا رو ببین

هوای بیرون

آدم رو سر حال میاره

اینطوری راحت تر میشه

از باید شمال غربی لذت برد

ولی در به سمت جنوبه

وقتی از شر چشمان رنگین کمانی

خلاصم کردین

گنجینه ها رو

بهتون برمی گردونم

فعلا

...ولی

خانواده م

و دوستام

قدر زندگی تون رو بدونین

قمار نکنین

با این سن و سال

!همه چیزم رو از دست دادم

چقدر ناامید کننده

هی تو

یه چیزی بیار بپوشم

رفته خره رو براتون بیاره

حتی گنجه لباس هاتون هم

برد

بیا بریم خونه ام

لباسی چیزی بهت بدم

ازش بیشتر چیزی از دست دادیم

چطوری می خوایم زندگی کنیم؟

!اوه نه

مثل همیم

الان یعنی تهدید شدیم؟

شدیم؟

! تهدید شدیم

!عالیجناب حتما می دونن

!باید بهشون بگم

نه

اگه بفهمه که

قمار کردیم

! رو با صاعقه آسمانی تنبیهمون می کنه

به نظرت اونقدر قوی هستی که

تحملش کنی؟

نمی تونی

حالا چیکار کنیم؟

حالا چی؟

باید هرکار میگه بکنیم

بریم پیش عالیجناب

چائوفنگ لعنتی

وقتی نبودم

ژو جیویون رو کشت

عالیجناب

رده جناب ژولونگ پایین بود

چائوفنگ خودشو دخالت داد

وقتی محکومیتش تموم بشه

جناب ژولونگ

در رنج می میره

داری بهم میگی چیکار کنم؟

...من

چنین جسارتی نمی کنم

فکر کردی

میزارم

قسر در بره؟

بلافاصله به قلمرو خلا برمی گردم و

از مادر می خوام پدر رو مجبور کنه چائو فنگ رو امتحان کنه

زندگی ژو جیویون بیهوده از دست نرفته

عالیجناب

...باید

کارتون رو

طبق برنامه انجام بدین

برین پیش محافظین مرزی

برای چی باید از

اون چائوفنگ بدردنخور بترسیم؟

اولویت اصلیمون

!شکست دادن وودایه

!بله

[غار ارواح تسخیرشده]

(شنیدم مسئول غار ارواح تسخیر شده)

(خیلی بی رحمه)

(از شکنجه دادن مردم لذت می بره)

(هرکی که وارد اونجا میشه زجر می کشه)

(درد می کشه)

(قراره عالیجناب با آسیاب گوشت شکنجه بشه)

(شاهزاده ی سوم)

(داره به خاطر حفاظت ازم زجر می کشه)

(اگه تو غار اتفاقی)

(براش بیفته)

(هیچ جوره نمی تونم جواب محبتش رو بدم)

هیچ فانی تا به حال

پا به این غار نذاشته

بانو

واقعا شجاعی

شاهدخت یه تان هستم

اومدم کسی رو ببینم

همسر ولیعهدن

شرمندم که اینو میگم

ولی ملاقاتی نداریم

...مگه اینکه

خواهش می کنم لطفی بهم بکن

ببرم پیش شاهزاده سوم

باشه

صبرکنین

گفتین کی رو می خواین ببینین؟

شاهزاده سوم؟

بله

...ولی

...خب

...خب

...خب

قربان

از غذا خوش تون اومد؟

می خواین چند تا زیبا رو براتون دست و پا کنم

تا تنها نباشین؟

لازم نیست

به بانوی غاز لو وی

نگین که فرستادنم اینجا

مادرم مریضه

نگرانم میشه

چشم عالیجناب

از وقتی مسئولیت

لشکر محافظین خلا رو به عهده گرفتین

پاتون به اینجا

باز نشده بود

میشه بپرسم

برای چی اومدین اینجا؟

عالیجناب

خودشون رو فروختن

تا دروغ هاشون رو لاپوشونی کنن

امکان نداره

از تعداد

زندانی های اینجا

بیشتر دروغ گفتن

یه جوری دروغاش رو لاپوشونی می کنه

باید دهنت رو ببندم

وقت کاره

!عالیجناب

چی شده؟

این غار جای خطرناکیه

اگه سر و مر و گنده از اینجا برم بیرون

مردم مشکوک میشن

خیلی نکته سنجین قربان

عالیجناب

سال هاست باهاتونم

می خواستم باهاتون به جنگ برم

ولی بعد از این همه سال

هیچ دشمنی رو نکشتم

فقط

از تمام قدرتم برای کتک زدنت استفاده کردم

زر زر بسه

دوباره

!بگیر

!بگیر

!بگیر

...بگیـ

!قربان

قربان

یه ملاقاتی داریم

گفتی مادرم

خبردار نشده

... چیزی نگفتم

عالیجناب، بانو شو نیستن

شاهدخت

یه تان هستن

قربان

تازه اینجا اومدم

پول زیادی ندارم

جواهراتم رو به جاش قبول می کنین؟

...ولی

لطفا اوضاع رو برام سخت نکن

همه چیزیه

که می تونم بدم

لطف کن و بزار برم تو

...ولی

!بانوی من نمی تونم بزارم برین تو

بیشتر می خوای؟

!نه

به خاطرم

تنهایی تا اینجا اومده

یه جفت گوشواره دارم

دختر ساده ایه

ولی قلبش از طلاست

شما

سال هاست که خانواده طردتون کردن

تا حالا کسی

به مهربونیش ندیدین درسته؟

چی می خوای بگی؟

...بانوی من

لطفا کمکم کنین

بانوی من نمی تونم

شاهزاده ی دوم ناراحته و خیلی زود کاری میکنه

جنگ قدرت ها خیلی خطرناکه

چطور می خوای

بکشیش وسط؟

همسر ولیعهد خلا

نقش مهمی داره

حیفه که ازش استفاده نکنیم

هرچند

کم کم داره از شاهدخت چینگ کوی

خوشم میاد

!نمی تونم کمک تون کنم

!خواهش می کنم آقا

!التماس می کنم

بزارین بیاد

لطفا برین

برو دیگه

آقا

اینم قبول کن

التماست می کنم

!نمی تونم این رو قبول کنم

لطفا

بهم لطفی بکن

[زیبارویی با دلی مطلا]

اساتید این برای چیه؟

از طرف شاهدخت چینگ کوی

اومدیم

از لحظه ای که پاش رو گذاشت اینجا

فهمیدم که یه

نابغه ی مادرزاده

چطور تا الان نگفته بودین

خب تحت یه سری شرایط

از هم صحبتی باهاشون بهره مند شدیم

همه مون قبول داریم که

ذهنی زیرک

و قلبی مهربون داره

اومدیم بابت ازدواج با چنین همسر خوبی

بهت تبریک بگیم

از نظرتون نسبت بهش

واقعا شوکه شدم

بهمون گفت که

از شیء غاییت برای وفق دادنش

به زندگی جدید استفاده کردی

همون شیئی که

به چشمان رنگین کمانی

معروفه

فکر می کردم

بابتش ازم متنفره

به طرز عجیبی

منظورم رو خوب درک کرده

این روش موفقیت آمیز بود

باید برای مدت بیشتری

به این وضع بمونه

نه اشتباه برداشت کردی

لازم نیست - اشتباه برداشت کردی-

درسته

فکر می کنه

که استفاده از چشمان رنگین کمانی

برای نظارت نماد

بی اعتمادیه

به خاطر همین هر روز گریه می کنه

از دیدن گریه هاش ناراحت میشیم

قراره سال های سال درکنار هم زندگی کنین

می خوای بزاری چشمان رنگین کمانی

کنار هم نگهتون داره؟

از روی تجربه میگم

...من

ما

می خوایم که

چشمان رنگین کمانی رو خنثی کنی

شاهدخت چینگ کوی

فرستادتتون

تا قانعم کنین؟

نه

عالیجناب

از ته قلب مون

این حرف ها رو می زنیم

می خوای بگی دیگه

بهمون اعتماد نداری؟

مسئله این نیست

امروز رفتارتون عجیب شده

هیچ وقت بدون گرد گیرت جایی نمیری

الان کجاست؟

و تو

خیلی به فکر ظاهرت هستی

اگه اشتباه نکنم

سنجاق سرت

یه تیکه چوبه

و این لوح هم همینطور

به نظر من

شبیه چوب های پوسیده ایه که

تو خطه ی طبیعت برای

تثبیت کوره استفاده می کنی

چقدر دقیقی

اساتید

راستش رو میگین یا نه؟

از همه بزرگتری

!بگو

دور هم جمع شدیم

و یکم قمار کردیم

همین

چی؟

!قمار ممنوعه

...چطور تونستین

صبرکن

می دونیم کار اشتباهی کردیم

خواسته ی چینگ کوی

با یه حرکت دست

انجام میشه

اگه بزارم هرکار می خواد بکنه

!انگار دست شیطون رو باز کردم

اگه اعلیحضرت بفهمن

...من

!نه

اعلیحضرت نباید

بفهمن

بچه که بودی

تو وزارت معرفت آسمانی که بازی میکردی

عصای صاعقه ام رو شکستی

ولی نمی خواستم تنبیه بشی

برای همین به اعلیحضرت چیزی نگفتم

خودم بردم درستش کردم

!چند ماه حقوقم رو پاش دادم

!پروردگار رعد

!طفلکی

قدیما

وقتی داشتی با آتیش بازی می کردی

(زنک داره ازشون سوء استفاده می کنه)

(تا بتونه ازم)

(اخاذی کنه)

(!چه بی رحم و ظالم)

فراموشش کنین

اساتید

تالار پنگ لای مسئول

دارایی شاهدخت چینگ کویه

جدی میگی؟

اگه اشکالی نداره

می تونین برین بگیرینشون

...ولی

پولی که ازمون برده

خیلی زیاده

عالیجناب، مطمئنین؟

هر سه تا تون

در بچگی خیلی ازم مراقبت کردین

حتی اگه لازم باشه

همه چیزمم بدم

شکایتی ندارم

!سرحرفت بمونی ها

[تالار پنگ لای]

عالیجناب

ممنون

بابت کمکتون

از این فنجون چای لذت ببر

ممنون

چیز دیگه ای هم هست؟

اگه خوردیش

فنجونم رو پس بده

ببخشید که کار به اینجا کشید

عالیجناب

...چی

اینجا چی شده؟

داستانش مفصله

کجا بودی؟

عالیجناب

ملکه درجریانن که

شاهدخت چینگ کوی فانی هستند

و نمی تونن نسیم خالص مصرف کنن

یه غذاخوری

نزدیک تالار تیان پا درست کردن

دستور دادن که

غذا رو برای

شاهدخت ببرین

تا رابطه تون بهتر بشه

هر روز برام دردسر درست می کنه

بعد باید براش غذا هم ببرم؟

مثل اینکه

شاهدخت چینگ کوی

بازم دردسر درست کرده

با کمال احترام

اگه چشمان رنگین کمانی

نتونن بهش نظارت کنن

باید دنبال یه راه دیگه باشین

همونطورکه تو کتاب اهداف نوشته

بگذار طعم»

«داروی خود را بچشند

عالیجناب

نقشه ای دارین؟

فی چی گوش کن

بیخیال

اگه فکری نکنین

...شما

حتی لباس تن تون رو هم

!از دست میدین

...من

می دونستم نقشه ی دائمی نیست

چرا نیست؟

!نقشه فوق العاده ای بود

کی فکرش رو می کرد؟

شاهدخت چینگ کوی

موفق شد

پسر زیرکی که

قبل از رفتن به انزوا بودین رو دوباره بیرون بکشه

نگران نباشین

همه چی رو حاضر می کنم

عالیجناب

برای رابطه ی بهتر

قربان

!بانوی من

چقدر شدید تنبیه شدی

اونم به خاطرم

خودت رو ناراحت نکن

مرگش که لو رفت

خودم رو تحویل پدرم دادم

تا دینگ یون

اذیتت نکنه

تا وقتی که حالت خوب باشه

از هیچ تنبیهی

نمی ترسم

ممنون که ازم دفاع کردی

لطفا بلند شین

(به خاطرم)

(به شکنجه گاه اومد)

(نکنه به خاطر لطفی که بهش کردم)

(عاشقم شده)

( ژو جیو یون رو کشتیم)

(و روی مشکل عروسی سرپوش گذاشتیم)

(حالام برای خودم یه زیبا رو جور کردم)

(این معامله)

(معرکه ست)

حالا می فهمم

چقدر مهربونی

هیچوقت نمی تونم محبتت رو جبران کنم

لطفا لباس هات رو در بیار

چی؟

تو مکتب طبابت سلطنتی

علم طب خوندم

زخمات رو میبندم

صبرکنین

احتمالا نشنیدین

ولی بین مردممون

تقاضای درمان کار خیلی زشتیه

چرا؟

این دانش فانیاست

در تمام دوران ها

مردم به آسمان ها دعا می کردن

که علم طب بدست بیارن

بااین حال

این مسئله حاکم قبلی خلا رو خیلی خشمگین کرد

برای همین، قانون داریم که

اهالی خلا

نباید درمان بشن

اگه قانون شکنی کنین

مجازات میشین

اینکه جدال بین دو قلمرو

باعث بشه مردم

از درمان منع بشن

کار اشتباهیه

درضمن، تو وضعیت اضطراری میشه استثناء قائل شد

عالیجناب زخمی شده

باید هرچه سریع تر درمان بشه

درسته

...ولی

(به خاطر کمک بهم)

(حاضره قانون قلمرو خلا رو)

(بشکنه؟)

نظر خودتون چیه عالیجناب؟

عالیه

قربان؟

بله

نگران نباش

کمک می کنم

زودتر خوب بشی

دیگه باید برم

خوب استراحت کن تا بهتر بشی

مراقب خودت باش

زخمی شدن کار آسونی نبود

زد همه رو خوب کرد

خودت خواستی

بازم می تونم

مشت و مالت بدم

!رون بره ی کبابی

قرمز و براق و خوش رنگ و لعاب

از بیرون ترد و از درون لطیف

بافت و طعمش معرکه ست

!مخلوطی از همه ی طعم ها تو یه لقمه

و ماهی شیرین و ترش هم داریم

خوب ببینین

این خوراک لذیذ تالار تیان پاست

ظاهرش خوبه و بوی خوشمزه ای داره

!از دستش ندین

شیرینی و ترشی جدا از هم

ترکیب شدن و به گوشت حالت تردی دادن

به همراه گل سیر و دو قطعه زنجبیل

بوش لحظه به لحظه بهتر میشه

حال آدم رو تو تابستون جا میاره

زمستون گرم تون می کنه

!یه گاز بزنین تا زندگی ابدی بدست بیارین

[تالار غذاخوری]

رون بره ی کبابی

عالیجناب

به نظر عصبی میاین

با کمال احترام

اینا رو از تجار انسان یاد گرفتم

برای فروش جنس

باید احساسات رو به حرفاتون بنشونین

وگرنه نمی تونین

شاهزاده چینگ کوی رو گول بزنین

که صد هزار دونه روح برای هر ظرف بده

تمرین کنین

خط به خط جلو می ریم

خط اول

!رون بره ی کبابی

این

فراتر از توان منه

بیا یه کار دیگه بکنیم

اعلی حضرت

می دونم به نظرتون خجالت آوره

برای همین این رو

از اعلیحضرت قرض کردم

از این استفاده کردین

تا صدای خرخر عالی جناب رو

...تو کل

اینا رو باش

!عجب پارچه ای

میگن نسوز و ضد آبه

به اختیار اربابش هم

کش میاد

!اصل جنسه

مال تو

ازش زره درست کن

جدا؟

هی بوی یه چیز خوشمزه نمیاد؟

آره

ماهی شیرین و ترش

!رون بره ی کبابی

!غاز کبابی هم هست

بزار عطرش

به گوشه کنار قلمرو برسه

وقتی بوش رو حس کنه خودش میاد

ولی شاهزاده چینگ کوی که سگ نیست

چطور می تونه بو رو تا اینجا دنبال کنه؟

میریم اونجا؟

گشنمه

بریم

باشه

اینا رو

رو برام آماده کردی

اره

بیا بخوریم

وایسا

کره فا باافتخارتقدیم میکند KoreFaa.ir Fereshteh:مترجم ویرایش:شکوفه هلو

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.