All language subtitles for 1923.S01E06.720p.WEB.x265-MiNX-[Farsi]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian Download
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫این‌ها مال پسرم بودن.

‫به احتمال زیاد اندازه‌ات باشن.

‫باید برات اسمی پسرونه بذاریم.

‫هنک جونیور چطوره؟

‫سفیدپوستان همین‌جوری اسم می‌ذارن.

‫این‌قدر از اسمشون خوششون میاد ‫که اسم پسرشون رو هم همون میذارن.

‫بعدش پسرشون هم اسم پسرش رو همون می‌ذاره.

‫بعد از مدت کوتاهی، ‫اسامیشون به شماره بدل می‌شه.

‫فلانیِ سوم، فلانیِ چهارم.

‫هیچ معنایی ندارن.

‫جو چطوره؟

‫برام فرقی نداره.

‫پس اسمت رو جو می‌ذاریم.

‫پسرت الان کجاست؟

‫داره اون یکی گله رو میاره.

‫به زودی برمی‌گرده.

‫بعدش می‌فرستیش دنبال پدرم؟

‫بعدش بهش شام می‌دم.

‫بعدش می‌خوابه.

‫بعدش می‌فرستمش دنبال پدرت.

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫باید باقی وسایل اون مدرسه رو بسوزونیم.

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫به نظرم بهتره این‌ها رو نسوزونیم.

‫تو یکی از زندان‌هاشون حبسم کرده بودن.

‫هر روز آیه‌ای برامون می‌خوندن.

‫این‌قدر می‌خوندن که کل کتاب تموم بشه.

‫من رو مدتی تو زندانشون حبس کرده بودن.

‫در حدی حبس کشیدم ‫که متن کتابشون رو دو بار بشنوم.

‫وقتی خداشون عصبانی بشه، ‫شهرها رو به نمک بدل می‌کنه،

‫می‌سوزوندشون، تو دره‌ها سیل جاری می‌کنه...

‫می‌ترسم اگه کتاب‌هاش رو بسوزونیم، ‫ما رو هم به نمک بدل کنه.

‫شاید بهتر باشه دفنشون کنیم.

‫عمیق دفنشون کن.

‫کنار نهر که خاکش نرمه دفنشون کن.

‫- این‌طوری معلوم نمی‌شه تازه چاله کندی. ‫- هوم.

‫باشه.

‫ایساچه از خاندان باران؟

‫خودم هستم.

‫نوه‌تون تئونا از خاندان بارانه...

‫که تو مدرسه مخصوص سرخ‌پوستان ‫ایالات متحده تحصیل می‌کنه؟

‫درسته؟

‫حکم جلبش رو گرفتم.

‫لطفا برین کنار.

‫گفتین به قتل رسوندنش؟

‫گفتم عده‌ای رو به قتل رسونده.

‫دو تن از معلمان مدرسه‌اش رو کشته. ‫حالا برین کنار.

‫نوه من چنین کاری کرده؟ ‫اصلا منطقی نیست.

‫واسه چی اومدین اینجا؟ ‫چیکار می‌کنین؟

‫طویله‌ای بیرون خونه بود. ‫بگردش. چادرشون رو هم بگرد.

‫پناه دادن به فراری ‫جرم محسوب می‌شه.

‫فراری دیگه چیه؟

‫زود باشین از خونه‌ام برین بیرون!

‫اثری ازش نیست...

‫اینجا چه خبر شده بود؟

‫بهم حمله کرد.

‫من هلش دادم.

‫حتما سرش به اجاق خورده.

‫واسه چی می‌پرسی؟

‫خودت که اینجا بودی ‫و شاهد همه‌چی بودی.

‫مگه نه؟

‫آره. ‫آره، خودش بهتون حمله کرد.

‫بیا باز هم بگردیم.

‫«۱۹۲۳» ‫«فصل یکم، قسمت ششم»

‫الکس!

‫الکس!

‫الکس!

‫الکس!

‫الکس!

‫دارم میام!

‫اسپنسر!

‫بیا.

‫نفس بگیر.

‫چقدر شنا بلدی؟

‫به نظرم تحت شرایط عادی ‫خیلی خوب بلدم.

‫طاقت بیار.

‫- این‌ها رو بگیر، خب؟ ‫- باشه.

‫- آماده‌ای؟ ‫- آره. آره.

‫چی شد؟

‫کشتی شبح‌واره بهمون برخورد کرد.

‫این چقدر رو آب می‌مونه؟

‫نمی‌دونه.

‫زیاد مهم نیست.

‫بدون آب و سایه تا شب زنده نمی‌مونیم.

‫ببین. باید برگردم پایین.

‫که چیکار کنی؟

‫وسایلی لازم داریم.

‫ببین، همین‌جا بمون.

‫حرف احمقانه‌ای بود.

‫فقط وسط تنه کشتی بمون.

‫به لبه‌اش نزدیک نشو.

‫وسطش می‌مونم.

‫- زود برمی‌گردم. ‫- به نفعته زود برگردی.

‫الکس!

‫الکس!

‫اسپنسر!

‫داریم ازش دور می‌شیم.

‫اگه همین الان شنا نکنیم، می‌میریم.

‫خب؟

‫بیا!

‫شنا کن!

‫با تمام قوا شنا کن!

‫آفرین! شنا کن!

‫بیا!

‫از این طرف. بیا. بیا.

‫ای خدا، چه کار احمقانه‌ای کردم.

‫زیرکانه‌ترین کار عمرت نبود.

‫خودم می‌دونم، ممنون.

‫گمون نمی‌کردم این شکلی بمیرم.

‫آخه قرار نیست این‌طوری بمیری. ‫ببین من رو.

‫به هیچ دردی نمی‌خوره.

‫به هیچ دردی نمی‌خوره؟

‫اعتراف می‌کنم باید کمی شانس بیاریم.

‫واقعا حقمونه کمی شانس بیاریم.

‫شاید الان چنین حسی نداشته باشی،

‫ولی احتمالا نشستن رو بدنه این کشتی...

‫بزرگ‌ترین خوش‌شانسی عمرت باشه.

‫من قبل از واژگون شدنمون ‫با کشتی‌ای ارتباط برقرار کرده بودم.

‫می‌دونن ما اینجاییم، خب؟

‫می‌خوای به چیزی امید داشته باشی؟

‫امیدوار باش که میان. خب؟

‫سعی کن خودت رو کامل بپوشونی.

‫خودت چی؟

‫من آفتاب می‌گیرم.

‫خودم رو بهتون می‌رسونم.

‫خوشحالم که می‌بینم راه می‌ری.

‫خوشحالم که یکی ‫با دیدن راه رفتنم لذت می‌بره.

‫خودم که اصلا نمی‌برم.

‫بدنت خشک شده؟

‫تخت‌خواب لعنتی کل قوتم رو ازم گرفت.

‫مدت قابل توجهی تو تخت‌خواب بودی.

‫احتمالا از این به بعد ایستاده بخوابم.

‫خب، اگه راهش رو یاد گرفتی، ‫باید به من هم یاد بدی.

‫اسپنسر داره میاد خونه.

‫از کجا میاد؟

‫کارا آخرین نامه‌اش رو ‫به آفریقا فرستاده بود.

‫ظاهرا سفر دور و درازیه.

‫باید شش تا هشت هفته با کشتی بیاد. ‫یه هفته دیگه هم با قطار تو راه باشه.

‫بعدش به خدمتشون می‌رسیم.

‫خیلی بی سروصدا از ملت بپرس...

‫که کدوم‌هاشون می‌خوان ‫عضو گروهمون بشن.

‫نصف گاوچرون‌های این اطراف رفتن کالیفرنیا.

‫ترسوها رفتن کالیفرنیا.

‫سرسخت‌ها هنوز همین‌جان. ‫یه سریشون رو پیدا کن.

‫می‌خوای برات اسب زین کنم؟

‫نه، گمون کنم امروز ‫صرفا راه برم.

‫اطمینان حاصل کنم ‫که بخیه‌هام باز نشن.

‫بشین اسپر.

‫در حال حاضر شاغلی؟

‫خانم؟

‫کار داری؟

‫بهار کار دارم.

‫وقتی برف آب بشه کار می‌کنم.

‫تو کدوم مزرعه کار می‌کنی؟

‫خانم، واسه چی این‌قدر کنجکاوین ‫محل کارم رو بدونین؟

‫خب، واسه شغل مأمور دام درخواست دادی.

‫در نظر گرفتن محل کار سابقت...

‫در راستای تصمیم‌گیری منطقیه.

‫مسئول این مصاحبه کیه؟

‫خودم هستم.

‫زن جماعت چی از اعمال قانون سرش می‌شه؟

‫هیچی سرش نمی‌شه.

‫ولی مرد جماعت رو می‌شناسم.

‫می‌تونم با نگاه کردم تو چشم مردان...

‫بفهمم معتمدن یا نه؛ ‫بفهمم می‌تونن در شرایط دشوار...

‫خونسردیشون رو حفظ کنن یا نه.

‫ظاهرا داری تو این بخش مصاحبه رد می‌شی.

‫مامان خودم تا حالا این‌طوری ‫باهام صحبت نکرده.

‫هوم. شاید بهتر بود می‌کرد.

‫هیچ زنی تو این...

‫متأسفانه مزاجت...

‫به این کار نمی‌خوره.

‫ممنون که درخواست دادی.

‫کلاهت رو هم جا نذاری.

‫یه مقدار کمتر کتک‌کاری کن.

‫کسی حق نداره با زن‌عموم ‫اون شکلی صحبت کنه.

‫کل صبح داریم مصاحبه می‌کنیم.

‫ولی دو نفر بیشتر پیدا نکردیم.

‫کار خطرناکیه و دستمزد چندانی نداره.

‫باید کلی ولگرد و قلدر رو بررسی کنیم...

‫تا افرادی رو پیدا کنیم ‫که واقعا به هدفمون باور دارن خانم.

‫- بشین. ‫- ممنون قربان.

‫خب، در حال حاضر شاغلی؟

‫نه خانم.

‫شمال بیگ تیمبر کشاورزخانه‌ای دارم.

‫کلی راه از بیگ تیمبر اومدی.

‫حداقل سه روز راهه.

‫ولی قطار سه ساعته می‌رسه.

‫دنیا با موتور قطار کوچک می‌شه، مگه نه؟

‫نمی‌دونم خوبه یا بد.

‫گمون کنم در دراز مدت بد باشه.

‫احتمالا درست بگی.

‫بهتره تاریخش رو ثبت کنیم خانم.

‫چنین اتفاقی نادره.

‫من قبلا هم دیدمت.

‫تو مرکز فرهنگی بودی.

‫تو کل جلسات شرکت می‌کنم.

‫واسه چی می‌خوای مأمور دام باشی؟

‫خب، اگه خیال می‌کنین اوضاع سرقت ‫اینجا وخیمه، سری به شرق بزنین.

‫سری به مناطقی که هیچ شهری نیست...

‫و تا شریدن کلی راهه بزنین...

‫طرف ما مزرعه بزرگی نیست.

‫اگه ده رأس از دست بدیم، متوجه می‌شیم.

‫اگه بیست رأس از دست بدیم، ‫از کار بیکار می‌شیم.

‫به علاوه، با این سبک زندگی آشنایی دارم.

‫در طول جنگ که دامداری ‫رونق گرفته بود، پلیس بودم.

‫نصف مردم شهر مست بودن...

‫و سعی می‌کردن نصف دیگه رو ‫کتک بزنن و ازشون دزدی کنن.

‫واسه چی استعفا دادی؟

‫به خاطر بوش.

‫پونزده میلیون گاو ‫و سه میلیون نفر آدم...

‫تو جای کوچکی...

‫آروغ می‌زدن، می‌شاشیدن، ‫جیغ می‌کشیدن و دعوا می‌کردن.

‫عذر می‌خوام خانم، ولی نمی‌شه ‫مؤدبانه توصیفش کرد.

‫نمی‌دونم جهنم کجاست، ‫ولی از شیکاگو بدتر نیست.

‫سعی می‌کنم زیاد رو بتن راه نرم.

‫خب، ممنون که درخواست دادین، ‫صحبت می‌کنیـ...

‫امضا کن که دریافتش رو تأیید کنی.

‫حقوق ماهیانه‌اش دویست و بیست دلاره.

‫از شیکاگو بهتره.

‫اینجا کمی خطرناک‌تره.

‫از این بابت مطمئن نیستم.

‫هشت صبح فردا جلسه معارفه داریم،

‫بهت دفترچه و رموز کیفری رو می‌دیم،

‫اگه تفنگ نداشته باشی، ‫تفنگ هم بهت می‌دیم.

‫خودم مسلحم، ممنون.

‫از آشناییتون مفتخر شدم خانم.

‫ممنون که بهم فرصت کار دادین.

‫چند نفر شد؟

‫سه نفر.

‫جیکوب گفته بود حداقل ‫بیست نفر لازم داریم.

‫جور می‌کنیم. ‫فقط کمی طول می‌کشه.

‫اصلا فرصت نداریم.

‫کارا، تنها چیزی که خیلی زیاد داریم، فرصته.

‫خودت خیلی زیاد فرصت داری.

‫ولی فرصت خانواده من به اتمام رسیده.

‫باید چیزی نشونت بدم ویل.

‫اون چیه؟

‫یه سری ماهی کوچکن...

‫که زیر سایه کشتیمون جمع شدن.

‫اون چیه؟

‫ماهی بزرگ‌تریه.

‫گمون کنم ماهی تن باشه.

‫در خطریم؟

‫یعنی بیش از پنج دقیقه پیش در خطریم؟

‫اگه جات بودم، الان شنا نمی‌کردم.

‫این‌طور فرض کن...

‫اقیانوس طی شش ساعت اخیر...

‫به حضور این کشتی عادت کرده.

‫داره از حضورش بهره می‌بره.

‫ملت خیال می‌کنن خیلی باهوشن.

‫ملت اون‌قدرها هم باهوش نیستن.

‫شاید خودت باشی. ‫خودم که می‌دونم هستم.

‫من از اشتباهاتم درس می‌گیرم،

‫ولی باز هم کلی اشتباه می‌کنم.

‫شرایط کنونیمون مشمولشه.

‫منظورت اینه که احتمالا ‫آخرین سفرت با کشتی یدک‌کش رو تجربه کردی؟

‫هر عاقبتی هم که داشته باشیم،

‫دیگه با کشتی یدک‌کش سفر نمی‌کنم.

‫قبول نمی‌کنم بترسم.

‫قبول نمی‌کنم.

‫دلم واسه خودم نمی‌سوزه.

‫اگه سرنوشتمون مرگه، ‫آخرین نفسم رو...

‫خرج بوسیدن تو می‌کنم. ‫به خدا قسم.

‫سرنوشتمون از این قرار نیست.

‫باید دلیل دیگه‌ای واسه بوسیدنم پیدا کنی.

‫آخی. لبخند رو لبم میاد.

‫اگه می‌دونستی منتظر چی هستم، ‫لبخند نمی‌زدی.

‫تا وقتی خودت سرپا باشی...

‫و به کارت برسی، برام مهم نیست ‫منتظر چی هستی.

‫منتظر چی هستی؟

‫دو سوم ارتفاع اون کوه رو می‌بینی؟

‫- می‌بینی؟ ‫- آره. چیه؟

‫دارن جاده می‌سازن.

‫روی کوه جاده می‌سازن؟

‫یعنی جاده‌ای به ناکجا می‌سازن؟

‫مقصدی داره.

‫گمون کنم قراره پرستاری ازم ‫و بهبود یافتنم رو...

‫خیلی به روم بیاری، مگه نه؟

‫این‌طور بگم...

‫که دیگه سر خرید مولد الکتریکی بحث نمی‌کنیم.

‫عجب.

‫سر خرید ماشین لباس‌شویی هم بحث نمی‌کنیم.

‫چه پرستار گرون‌قیمتی هستی.

‫شاید بهتر باشه قبل از شنیدن ‫جمله بعدیم به عصات تکیه بدی.

‫- نگو. ‫- خودرو می‌خریم.

‫وای خدایا. ای خدا...

‫گمون نکنم بتونم به طریقی...

‫آروم آروم با این عصر مدرن کنار بیام؟

‫چرا، معلومه که می‌تونی. ‫می‌ذارم خودت بگی اول کدومشون رو بخریم.

‫واقعا خیلی لطف می‌کنی.

‫امروز افراد بیشتری پیدا نکردی؟

‫امیدوار بودم بیشتر پیدا کنم.

‫خب، تعدادی که جور نشدن رو ‫با گروه خودمون پر می‌کنم.

‫مبارزه رو به خود مأمورها می‌سپاری.

‫من دوباره چنین تجربه‌ای رو تحمل نمی‌کنم.

‫قصد ندارم تیر بخورم.

‫من هم قصد ندارم بیوه بشم.

‫پس افکار اجرای عدالتت رو...

‫عملی نکن.

‫دارن دقیقا بالای منبع آب اصلی...

‫این مزرعه معدن می‌زنن.

‫الان دیگه ملک شمالیمون رو تصاحب کردن.

‫ملک جنوبیمون رو هم تصاحب کردن.

‫می‌خوان وسطش رو به زور گیر بیارن.

‫وسطش هم ماییم.

‫اجرای عدالت نعمته.

‫من نگران بقامونم.

‫خودم می‌دونم.

‫واسه همین چنین کاری کردم.

‫چیکار کردی؟

‫عصبانی نشو.

‫به خاطر تو چنین کاری کردم.

‫امان از دستت جیکوب، ‫خیر سرت مأمور قانونی.

‫می‌دونی چقدر بد جلوه می‌کنه؟

‫خودم که گفته بودم.

‫ده دوازده شاهد هم حرفم رو تأیید می‌کنن.

‫ولی هیچ مدرکی نیست.

‫خیر سرت مدرک می‌خوای؟

‫الان مدرک نشونت می‌دم!

‫مدارک بیشتری هم تو قبرستانمون خاک کردیم،

‫مدارک خیلی بیشتری رو هم فرستادیم شرق ‫که اونجا خاکشون کنن.

‫اجساد افراد کرایتون کجان؟

‫دارن تو مرز وایومینگ می‌پوسن.

‫اوهوم.

‫خب، با این که می‌گفتن از دنیا رفتی، ‫کلی کار کردی.

‫خودت اگه جام بودی، ‫چه کار دیگه‌ای می‌کردی؟

‫به کلانتر می‌گفتم.

‫خیال کردی می‌تونستی جلوی بانک...

‫و کل سارقین لارامی تا وایتفیش رو بگیری؟

‫درک می‌کنم که بانک ‫تحت اون شرایط چیکار می‌کرد.

‫ضمنا، می‌دونم اگه می‌مردی، ‫سارقان چیکار می‌کردن.

‫ولی نمردی.

‫اما همچنان به کسی نگفتی.

‫خودم می‌دونم می‌خوای چیکار کنی، ‫ولی اجازه نمی‌دم.

‫قبلا تو وایومینگ ‫جنگ سر زمین رخ داده،

‫جنگ دیگه‌ای تو مونتانا رخ نمی‌ده.

‫صبح دستگیرش می‌کنم.

‫فعلا همه، از جمله خودت،

‫واسه سرکارها استشهادیه پر می‌کنین.

‫معلومه که عصبانی شدم.

‫جیکوب.

‫جیکوب.

‫جیکوب...

‫خجالت نمی‌کشی به من پشت می‌کنی؟

‫من که این همه برات مایه گذاشتم.

‫حتی دنبال اجرای عدالت هم نیستی.

‫رقت‌انگیزتر از این حرف‌هاست.

‫تو دنبال انتقامی.

‫برات مهم نیست که صبح دستگیرش می‌کنن.

‫ترجیح می‌دی خودت یه گلوله تو سرش خالی کنی.

‫بعدش خودت رو زندانی می‌کنن ‫و باز هم این مزرعه از دستمون می‌ره.

‫خیال می‌کنی خودت بیش از همه زجر کشیدی؟

‫تو از کجا می‌دونی؟ ‫تو که نصف اوقات خواب بودی.

‫من عین نوزادها تو دهنت غذا گذاشتم...

‫و کونت رو عین نوزادها تمیز کردم.

‫من داشتم بین دعاهای بی‌جوابم ‫قبر حفر می‌کردم.

‫نمی‌فهمی زجر کشیدن یعنی چی.

‫اما می‌فهمه. این‌قدر زجر کشید ‫که تو چالی که براش کندم دفن شد.

‫الیزابت می‌فهمه.

‫پدرش از دنیا رفته، خانواده‌اش رفتن، ‫خودش تو این خونه...

‫عین سیاهچال گیر افتاده.

‫تصور قدرت اون دختر ‫که تونست دوباره لبخند بزنه...

‫در توانت هست؟

‫اگه قرار باشه واسه انتقام صف ببندیم،

‫تو ته صفی.

‫ولی کل میلمون به انتقام رو کنار گذاشتیم.

‫حتی جک هم به خاطر تو کنارش گذاشت.

‫یعنی غرورت می‌تونه فداکاری کنه...

‫و همین کار رو در حقمون بکنه؟

‫ای لعنتی.

‫پسر، بیا اینجا.

‫چیزی نمی‌شنوم.

‫باید صدای حرکتش رو بشنوم.

‫هنوز زوده. ‫از شش ماهگی به بعد صدا می‌ده.

‫بهت نمیاد باردار باشی.

‫به موقعش بهم میاد، ‫از من بشنو...

‫عین گاو شیرده چاق می‌شم ‫و لپم عین سگ آبی پف می‌کنه.

‫خب، اگه صداش رو نمی‌شنوم، ‫حسش نمی‌کنم...

‫و شکمت تا چند ماه دیگه بالا نمیاد، ‫از کجا می‌دونی؟

‫مرد جماعت بچه ساختن خوب بلده،

‫ولی دیگه از بعدش اطلاعاتی ندارن.

‫مهمان ماهانه‌ام به دیدنم نیومد،

‫بعدش سرگیجه گرفتم ‫و حالت تهوع بهم دست داد.

‫می‌خوای مدارک بیشتری ارائه بدم؟

‫خب، مدارک بیشتری هم داری؟

‫خب، دارم، ولی در همین حد بهت می‌گم.

‫ببین...

‫اون مال گذشته است.

‫این آینده‌مونه.

‫هنوز یه سال مونده تا بتونیم ‫دوباره بچه‌دار بشیم جک.

‫خب، تو فکرش بودم ‫که الان فرصت خوبیه...

‫تا تمرین کنیم.

‫- تمرین کنیم؟ ‫- اوهوم.

‫کارمون با تمرین کردن ‫به همین‌جا رسید.

‫خب، یه سال خیلی زیاده. ‫همه‌چی از یادم می‌ره.

‫یعنی...

‫از این دید نگاه کن ‫که قرار نیست بیشتر باردار بشی.

‫باورم نمی‌شه با چنین جمله‌ای راضی شدم.

‫آخه از نظرت منطقیه.

‫یا این‌قدر مشتاق با من بودنی ‫که حواست سر جاش نیست.

‫عه!

‫با این حرفم اعصابت رو خرد کردم.

‫نمی‌ذارم جای دیگه‌ایم رو خرد کنی؟

‫واقعا؟

‫هوا خیلی بده ‫و نباید اون پنجره رو باز بذاریم.

‫اون پنجره مشکلی نداره.

‫نمی‌شه هم خر رو داشت، هم خرما رو.

‫خب، ظاهرا دارن باهاش حال می‌کنن.

‫صداتون رو می‌شنویم‌ها!

‫تو جونم رو نجات دادی.

‫خودم می‌دونم.

‫لزومی نداره بهم بگی.

‫دنبال انتقام نیستم.

‫دنبال محافظتم.

‫تو ساکن نیویورک بودی، ‫ساکن بوستون بودی.

‫اوهوم.

‫حالا چشمت رو ببند ‫و تصور کن اگه اونجاها شهر نبودن،

‫چه شکلی می‌شدن.

‫تصور کن دیگه.

‫کلی ماسه سفید می‌بود ‫که به جنگلی...

‫مملو از گردوی گرمسیری ‫و نارون ختم می‌شد...

‫و ارتفاعشون از ساختمون‌هایی ‫که الان اونجا هستن، بیشتر می‌بود.

‫چمنزارهایی مملو از گاومیش کوهان‌دار،

‫موس و خرس می‌داشت...

‫و چندین میلیون ماهی آزاد ‫تو رود شرقی شنا می‌کردن...

‫که مهاجرت کنن و تعدادشون ‫این‌قدر زیاد می‌بود...

‫که آدم می‌تونست روشون راه بره.

‫حالا فرض کن الان چه شکلیه:

‫جزیره‌ای بیست و یک کیلومتری ‫از جنس سیمانه...

‫که رودهای فاضلاب زیرش جاری‌ان...

‫و به خلیجی روانه می‌شن ‫که ماهی‌های آزاد جرئت ندارن توش شنا کنن.

‫سر اینجا هم چنین بلایی میارن:

‫رو رودخونه‌ها سد می‌سازن،

‫تو دره‌ها سیل جاری می‌کنن...

‫و کل درخت‌های استوار رو قطع می‌کنن ‫که شهر بسازن.

‫این بهشت هم به صحرای بتنی ‫دیگه‌ای بدل می‌شه.

‫نمی‌خوام بابت بلایی که سر خودم...

‫یا سر جان آوردن ‫یا بلایی که هنوز...

‫دارن سر تو میارن، بکشمش.

‫چون شهرسازان همیشه...

‫اولش امثال بنر رو می‌فرستن،

‫می‌خوام بکشمشون.

‫به خاطر فرزند فرزندی که اصلا نمی‌بینمش ‫چنین کاری می‌کنم.

‫به خاطر زمینمون چنین کاری می‌کنم.

‫به خاطر تو چنین کاری می‌کنم.

‫این‌جوری وقتی زیر صنوبرهای لرزان آرمیدی،

‫کسی قطعشون نمی‌کنه ‫و روت شهر نمی‌سازه.

‫خودم می‌دونم چقدر رنج کشیدی.

‫بابتش هم ازت ممنونم.

‫الان دیگه نوبت اون‌هاست.

‫واقعا دیگه نوبت خودشونه.

‫اسپنسر. اسپنسر.

‫اسپنسر. اسپنسر.

‫تو هم می‌بینیش؟

‫ساحله؟

‫کشتیه.

‫من رو ببینین.

‫من رو ببینین دیگه! ببینین دیگه!

‫من رو ببینین دیگه! ببینین دیگه!

‫من رو ببینین!

‫من رو ببینین!

‫دیدنمون؟

‫دیدنمون؟ ‫دیدنمون؟

‫بیا دیگه. بیا دیگه.

‫بگیرینش.

‫یا خدای بزرگ.

‫دوست دارم ببرمتون کازینو.

‫خیلی‌خب، بیاین.

‫آروم بیا سمتم.

‫ممنون.

‫چه خانم خوشگلی همراهته رفیق.

‫شانس آوردی که رو بدنه ‫همین کشتی ولت نمی‌کنم...

‫و با قایقمون برنمی‌گردم.

‫یادت نره چطوری توجه کشتیتون رو جلب کردم.

‫شوخی می‌کنم رفیق. ‫بیا دیگه.

‫تا دریا باقی این کشتی ‫یدک‌کش رو نخورده، بیا.

‫خیلی‌خب، بیا.

‫می‌شه یکی از اون‌ها بهم بدین؟

‫گمون نکنم لازم باشه بگم...

‫چقدر شانس آوردین که زنده‌این.

‫ظاهرا جفتتون خوب می‌دونین.

‫با توجه به وضعیت کشتیتون، ‫گمون نکنم تونسته باشین...

‫دفترچه ناخداتون رو برداشته باشین.

‫اصلا به فکر دفترچه ناخدامون نبودم.

‫آره، گمون کنم همین‌طور بوده باشه.

‫مقصد ما بندر مارسیه.

‫شما کجا می‌رفتین؟

‫کشتی بدک‌کشمون ‫داشت می‌رفت کانال سوئز.

‫بعدش رو دیگه نمی‌دونم.

‫مقصد نهاییمون ایالات متحده است.

‫چه سفر دور و درازی.

‫می‌تونین از مارسی بلیت بگیرین.

‫کجای ایالات متحده می‌رین؟

‫می‌ریم مونتانا.

‫متأسفانه نمی‌دونم کجاست.

‫تو کوهستانه.

‫وسط کشوره.

‫وقتی به بندر برسین، ‫سفرتون تازه شروع می‌شه.

‫می‌شه این‌طور گفت.

‫پیشنهاد می‌کنم بلیت بندر گالوستون...

‫یا بندر آرتر تو خلیج رو بگیرین.

‫انواع بیماری تو جزیره الیس موج می‌زنه.

‫شنیدم چندین ماه طول می‌کشه ‫که بذارن مهاجرین وارد بشن.

‫امیدوار بودم بتونین ‫در این زمینه کمکم کنین.

‫من با سازمان مهاجرت آمریکا ‫ارتباطی ندارم جناب.

‫ناخدای این کشتی که هستین.

‫درسته.

‫الان تو آب‌های آزادیم.

‫درسته.

‫ما رو مزدوج کنین.

‫ازدواج به هدف مهاجرت غیرقانونیه جناب.

‫از فوایدشه.

‫واسه مهاجرت ازدواج نمی‌کنم.

‫درسته.

‫درسته، گمون نکنم این‌طور باشه.

‫مایه افتخارمه.

‫گارد پرچم رو آماده می‌کنم.

‫اگه امکانش باشه، ‫ترجیح می‌دم همین الان ازدواج کنیم.

‫اینجا نمی‌تونیم جشن خفنی بگیریم،

‫ولی می‌تونیم یه کارهایی بکنیم.

‫معلوم شده که به فردا موکول کردن کارها...

‫به سبک زندگی کنونیمون نمیاد.

‫درسته، گمون نکنم بیاد.

‫خیلی‌خب،

‫گمون نکنم حلقه داشته باشین؟

‫حلقه نداریم.

‫وقتی دریانوردان از دنیا می‌رن ‫و آدرسشون رو نداریم...

‫که وسایلشون رو واسه بیوه‌هاشون بفرستیم، ‫همین‌جا جمع می‌شن.

‫ببینین حلقه اندازه دستتون ‫پیدا می‌کنین یا نه.

‫ازدواج با حلقه دریانوردی متوفی کمی مخوفه.

‫آره، اگه جاتون بودم، سعی می‌کردم ‫در اسرع وقت عوضش کنم.

‫چه بدونم.

‫چیزی نمونده بود اقیانوس جونمون رو بگیره.

‫الان بهمون حلقه می‌ده.

‫گمون کنم حلقه خودم رو نگه دارم.

‫خیلی بزرگن.

‫این یکی رو دستت کن.

‫مال همسرمه.

‫وقتی تو دریام، دستم می‌کنم.

‫مطمئنم خودش هم کارم رو تأیید می‌کنه.

‫ردیفه؟

‫اتاقتون اینجاست جناب.

‫- وسایل ضروریتون رو آوردم خانم. ‫- ممنون.

‫خوش باشیـ...

‫اصلا تکون نمی‌خوری.

‫عجیبه که می‌تونی دقیقا همین شکلی بمونی...

‫ اصلا تکون نخوری.

‫یه ساعته که تکون نخوردی.

‫عین خزندگان می‌مونی.

‫شاید به خاطر خستگیمه.

‫گمون کنم الان که یه سکس درست و حسابی...

‫این‌قدر خسته‌ات کرده، ‫تفاوت سنیمون مشهود می‌شه.

‫کی گفته من ازت بزرگ‌ترم؟

‫منظورت اینه که بهم میاد هم‌سن تو باشم؟

‫اخیرا تو آینه نگاه نکردی؟

‫من هم باید خسته باشم.

‫ولی با این حال... ‫گمون نکنم امشب خوابم ببره.

‫خیلی‌خب.

‫مسلما باید شب عروسیمون پایکوبی کنیم.

‫حتی آدم بخیلی چون تو هم ‫باید پایکوبی کنه.

‫معنیش رو بلد نیستم.

‫بهت توهین کردم عشقم.

‫واسه تفریح خودم توهین کردم.

‫روش بهتری واسه سرگرم کردنت بلدم.

‫لباس بپوش.

‫نور چیه؟

‫نور مصره.

‫کانال اونجاست.

‫لندن هم شب‌ها این شکلیه.

‫پیله‌ای نورانی شهر رو بغل می‌کنه.

‫تو مقصد ما از نور خبری نیست.

‫فقط نور ماه و ستاره‌ها رو می‌بینی.

‫البته نور شومینه هم هست.

‫- واسه چی نور نیست؟ ‫- برق نداریم.

‫لابد بعدش می‌خوای بگی ‫لوله‌کشی هم ندارین.

‫لوله‌کشی هم نداریم.

‫خیلی جالبه که مرد جماعت ‫وقتی می‌خواد با آدم...

‫همخوابه بشه، ‫چه چیزهایی رو نمی‌گه.

‫چه آرزویی داری؟

‫آرزو ندارم.

‫هر کسی آرزویی داره.

‫من کلی آرزو دارم.

‫پس می‌تونم یه سری ‫از آرزوهات رو واسه خودم بردارم.

‫شوخی ندارم، بهم بگو.

‫الان دیگه شوهرمی.

‫سوگند خوردی همه‌چی رو بهم بگی.

‫یادم نمیاد چنین سوگندی خورده باشم.

‫جزو سوگندهات بود.

‫بین سوگند احترام گذاشتن ‫و اطاعت کردن ازم بود.

‫گمون کنم برعکس فهمیدی.

‫گوش نمی‌دادی.

‫باید همه‌چی رو بهم بگی، ‫برام احترام قائل بشی و ازم اطاعت کنی.

‫ممکنه هر سه سوگندت رو ‫شب عروسیمون زیر پا بذاری،

‫قبل از همخوابه شدن باهام ‫جرئت نداشتی این مسئله رو هم بگی.

‫یکیشون رو بهت می‌گم.

‫یه آرزوم رو بهت می‌گم.

‫ته دلم می‌دونم آوردنت اشتباه بود.

‫کل اتفاقات تا الان هم نشونه بودن.

‫هشدار بودن.

‫از فیله بگیر تا شیرها تا واژگونی کشتی.

‫دنیا داشت بهم می‌گفت برگردونمت.

‫ولی من خیلی خودخواهم ‫و چنین کاری نمی‌کنم. اینه که...

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫آرزوم از این قراره...

‫آرزوم از این قراره ‫که دنیا اشتباه کنه...

‫و تو تا ابد مال خودم باشی.

‫دنیا اصلا حق نظر دادن نداره.

‫من هرجا بری، دنبالت میام.

‫چه خوشت بیاد، چه نیاد.

‫آرزوی دیگه‌ای انتخاب کن.

‫این یکی همین الانش هم محقق شده.

‫خیلی مونده محقق بشه.

‫اصلا قرار نیست من رو برگردونی.

‫الان دیگه یکی شدیم.

‫وقتی آفتاب به صورتت بخوره، ‫من سایه‌ات می‌شم.

‫وقتی به پشت من بخوره، ‫تو سایه‌ام می‌شی.

‫هرجا بری میام.

‫حتی اگه به مرگم ختم بشه.

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.