Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
اگر این سریال رو در آپارات . اینما . نماشا یا کانال های تلگرام میبینید بدونید تیم ترجمه راضی نیست و باید از سایت اصلی به آدرس Asiam.irدانلود کنید
سرنوشت عزیز من
قسمت 34
...قدرتم
می چی چی
چه اتفاقی داره میفته؟ - چی چی؟ -
قدرت جادویی اونه، باید قبل از سان شنگ هوا پیداش کنیم
بریم - بریم -
....قدرت جادوییم
برگشته؟ - چینگ لی -
....تو
بهت قول میدم، در آینده حتما برای دیدارشون به اینجا میام
ممنونم که کمک کردی دفنشون کنم
احمق جون، من حداقلش داماد روستای شویین هستم مگه نه؟
شیائوبا
چطوری مارو پیدا کرده؟ - اون به جادو خیلی حساسه -
چی شد؟ - بیا بریم -
وقت غذاست
شمادوتا از وقتی اومدین لب به چیزی نزدین میخواین از گشنگی بمیرین؟
نمیخورم، من شیائو یین زیم، آدم وفاداریم
در بدترین حالت جونم رو فدای اربابم میکنم
خب میخوای گشنگی بکشی، بکش
لیان چیائو اصلا یه ذره حس وفاداری نداری؟
بسه دیگه نخور
متاسفم دیگه نای مقاومت ندارم
خیلی گشنمه، تازه غذاهاشون خیلی خوشمزه ست
ببین هم ران داره هم تخم مرغ
نکنه از گشنگی دیوونه شدی؟ این غذای زندانی هاست
نمیدونم ملکه الان در چه حالیه؟
...لیان چیائو...این...این
این غذای اعدامی هاست
ها غذای اعدامی ها؟
میخوان مارو پخ پخ کنن؟ شیائو یین زی
شیائو یین زی من هنوز نمیخوام بمیرم
منم خیلی میترسم
چرا داری عربده میکشی؟
...برادر ...برادر جون
وقتی خواستین مارو بکشین به جلاد بگو سریع انجامش بده
چی داری میگی بابا؟ - شما غذای اعدامی ها رو برامون آوردین -
خوب میدونم طلوع فردا رو نمی بینیم
کی گفته این غذای اعدامی هاست؟
ببین هم ران داره هم تخم مرغ
کاملا با غذای بقیه فرق داره
راستش غذای شما هرروز با بقیه فرق داره
ولی شماها اصرار داشتین روزه بگیرین، تازه الان فهمیدین
آخه چرا؟ - ارباب وی شون دستور دادن
با شما ویژه رفتار کنیم - وی شون؟ -
وی شون؟
یکم آب بخور
ارشد - چی چی؟ -
وو جــــــی
فکر کردی من مُردم ها؟
برادر آئو؟
لینگ؟ - تو هنوز زنده ای؟ -
انصاف نیست
من تکون نخوردم، اصلا نخواستم بغلش کنم
لو آئو...تو
عیبی نداره ما کارای مهم تری داریم
باشه - بشینین -
بشین
بفرما بخور
چرا هیچی نمیخوری؟
ولیعهد و برادرامون توسط لوچه و اون صیغه لینگ تقلبی
توی قصر یی چی کشته شدن
ولی ما مجبوریم بهشون هدایا بدیم و باهاشون صلح کنیم
حتی فکر کردن بهش هم عصبیم میکنه، اشتها ندارم
بزودی انتقام میگیریم، عصبی نباش بخور
حاضرین؟ - حاضریم -
ممکنه یکمی پرسر وصدا بشه، میخوای با اینا گوشاتو ببندی؟
منم نمیخوام - بیاین شروع کنیم -
صدای شیپور گرگه؟
چطوری؟ چیزی حس کردی؟
سروصدا - این نه -
احساس هیجان یا یکمی دیوونگی کردی؟
نه
نباید اینجوری باشی، تو دوبار زهر گرگی رو خوردی
قاعدتا باید بدجوری مسموم شده باشی، غیرممکنه به شیپور گرگی جواب ندی
انگاری زهر گرگیش درمان شده
غیرممکنه تا اونجایی که من میدونم زهر گرگی
هیچ پادزهری نداره
این شیپور واقعا میتونه اونایی که زهرگرگی خوردن رو تحریک به حمله کنه؟
اونقدرا هم قوی نیست، فقط اونایی که با زهر گرگی مسموم شدن
نسبت به صداش حساس ترن و باهاش تبدیل میشن
ولی اگه بخوای کنترلش کنی، باید خودت رو کنترل کنی
مثل وقتی که گربه ها سنبل.بری میبینن (سنبل بری گیاهیه که گربه ها رو تحریک میکنه)
یه همچین چیزی
با اینکه برادر آئو کنترل خوبی رو خودش داشت ولی اینجوری نیست که اصلا بهش جوابی نده
...مگر اینکه
بزار دوباره امتحانش کنم بدش به من
بازم شیپور گرگیه، وای نه
چیزی نیست بشین
اگه لوآئو خودشو کنترل نکنه و سم تحریکش کنه وشاهدخت صدمه ببینه چی؟
نه - هوی تو -
برادر آئو انگاری زهر گرگی بدنت
کاملا درمان شده
خون قبیله شویین واقعا قدرتمنده ها
ولی برادر آئو بشدت مسموم شده بود برای اینکه کامل درمان بشه
حتما از خون زیادی استفاده کردی درسته؟
نجات من ارزششو داشت؟ - البته -
درضمن منم این وسط نفع کردم، درمورد گذشته ام فهمیدم
و تازه قدرت جادویم هم بدست آوردم- چی چی -
بعدازاینکه این ماجراها تموم بشه، اجازه نمیدم بازم سختی بکشی
پس هرچی بگم گوش میدی؟ - آره -
واقعا؟ - گوش به فرمانم -
اونا چی میگن؟ - نمیخواد حرفاشونو گوش کنی -
اگه بشنوی ناراحت میشی - مگه دارن چی میگن؟ -
آهای ما هنوزم اینجاییم ها
فکر کردین فقط خودتون عاشق معشوقین ها؟
شاهدخت اومدیم نجاتتون بدیـ ...یم
مزا....مزاحمتون شدیم، شما ادامه بدین
گمشین بیرون - ادامه بدین -
بریم بریم
شاهدخت شما نباید قبول کنین، قبلا وقتی اون شاه یی چی بود
کلی از برادرانمون رو کشت
هه یون، هه یو...از کی تا حالا نیازه تو کارام دخالت کنین؟
هنوزم منو شاهدخت خودتون میدونین؟
هرچی شاهدخت بگه
من چرا باید بهت کمک کنم؟ - فقط من میتونم بهتون صلح واقعی رو بدم -
ولی لوچه موافقت کرده معاهده صلحو امضا کنه و جنگ رو پایان بده
البته پایان جنگ واقعا چیز خوبیه، اون داره به تخت میشینه
پس به یه شهرت خوب نیاز داره
منظورت اینه که...لوچه بعدا میخواد جنگو ادامه بده؟
بیسانگ توی اوضاع سختیه، ولی مردمم از جنگ نمیترسن
ما اگه نتیجه رو ندونیم هرگز وارد جنگ نمیشیم
یعنی لوچه همچین خطری میکنه؟ - فراموش نکن -
اون سان شنگ هوا رو کنارش داره، اگه یی چی با قبیله وو همکاری کنه
فکر کردی بیسانگ جطوری میخواد پیروز بشه؟
میتونم بهت قول بدم اگر قدرتمو پس بگیرم
امپراتور رو راضی میکنم که فورا جنگ رو متوقف کنه
معاهده ای خواهد بود و مردممون میتونن آزادانه بین سه قلمرو رفت وآمد کنن
لوچه قول داده بهمون زمین بده، حالا چی شد؟
بخاطر قدرت میتونین هر نوع دروغی سرهم کنین
ایرادی نداره اگر کمکم نکنین بعداز امشب راهمون رو ازهم جدا میکنیم
با توجه به حرفایی که میزنی گمونم نقشه های دیگه ای داری
برادرآئو، حالا مه ازم یه لطفی میخوای نباید بهم بگی چه برگ برنده ای دستت داری؟
بیا یه جای دیگه ای حرف بزنیم
خسته شدی، برو استراحت کن
خسته نشدم
ارشد تو خسته نشدی؟
چرا نمیر یکمی بخوابی؟
صدرصد یکی هست تا شاهدختمون نیاد نمیره بخوابه
شاید الان آروم و مطمئن به نظر بیاد
ولی تمام فکر و ذهنش الان داخل اونجاست
ارشد لُپ هات گُل انداخته
قبلا هیچوقت اینجوری ندیده بودمت
هرچیزی اهرم فشار خودشو داره
شاهدخت - حرفاتون تموم شد؟ -
اگه دیر بخوابی برات خوب نیست
آها فهمیدم الان زودی میرم بخوابم
فرمان منو برسونین، همینجا استراحت میکنیم و کارامون رو متوقف میکنیم
استراحت؟ - سروقت رسیدن بهتر از دیر رسیدنه -
نمیخواد اخم کنین حالا - چشم -
شنیدم شیائوبای تو خیلی سریع پرواز میکنه
میتونی کمکم کنی یه نامه رو برسونم؟ - باشه -
باید همه این تزئینات رو با جدیدش عوض کنیم
خیلی وقته اینجان دیگه از دیدنشون دارم مریض میشم
چشم
پرده ها و فرش ها هم همینطور
میخوام کل ظاهر این قصر رو عوض کنم
ملکه من میخواین ظاهر تالار شانزه رو کلا تغییر بدین؟
پادشاه جدید داره به تخت میشینه، فقط وقتی قصر نو نوار بشه
میتونه قدرت پادشاه جدید رو نشون بده
برو و مجموع هزینه های اصلاحات رو حساب کن، و به بخش مالی قصر اطلاع بده
ملکه من، میترسم مجبور به خرج کردن پول زیادی باشیم
الان اکثر گنج ها، صرف مخارج و تدارکات ارتش میشه
اگه یهویی اینقدر پول برای نوسازی قصر درخواست کنم، بخش مالی موافقت نمیکنه
من گفتم پول نیاز داریم، کی جرات مخالفت داره؟ - .....خب -
ما معمولا نمیتونیم این مقدار زیاد پول رو بخوایم - کدوم معمولا ها؟ -
بهم بگو - ملکه مادر لطفا آروم باشین -
من روده درازی کردم، البته که ملکه مادر
و شاهزاده جی، صاحب همه چیز هستن کلام شما برابر قانونه
من خیلی وقت پیش به لوآئو گفته بودم باید این قصرو نونوار کنیم
...ولی اون هربار مخالفت میکرد، در تموم این سال ها
غذام، شرایط زندگیم در مقایسه با وقتی که ملکه بودم بدتر شده
به اندازه کافی کشیدم - درسته شما درست میگین -
همین الان به بخش مالی میرم
بعداز اون حال واحوال حواسم به تو نبود، خودمو شرمنده کردم
ملکه نیازی نیست اینقدر اهمیت بدین - راستش -
قبیله ووی شما برای یی چی
همیشه حضوری مرموز داشته، من همیشه کنجکاو بودم
قبیله وو که اینقدر دوره و یی چی
چه تفاوت هایی دارن؟
قبیله وو، یه قلمروی کوچیکه ما همه در یک جزیره زندگی میکنیم
البته درمقایسه با سرزمین های اصلی، محصولات ومواد کمتری داریم با اینکه مناظر بی نظیر و زیبایی داره
ولی قابل مقایسه با قصر نیست - جزیره؟ -
چرا قبیله وو تصمیم گرفت توی جزیره مستقر بشه؟ حتما مثل دهاتی ها زندگی میکنین
این تصمیم رو اجدادمون گرفتن
راستش داشتن یه قلمروی کوچیک هم فواید خودشو داره
براحتی میشه اداره اش کرد، قلمروی بزرگی مثل یی چی، مردم و مشکلات زیادی داره
گاهی با اداره همچین قصر بزرگی آدم سردرد میگیره
بخاطر همین....بعداز اینکه فهمیدم چه آر قراره پادشاه بشه
بعنوان مادرش خیلی نگرانش هستم
....نمیخواد نگران چه آر باشی، درآینده من
یعنی سان شنگ هوا به دنیا حکمرانی میکنم
عالیجناب بخاطر امنیت و آسایش مردم این بارو به دوش میکشن
من واقعا بهشون احترام میزارم
اگر این سریال رو در آپارات . اینما . نماشا یا کانال های تلگرام میبینید بدونید تیم ترجمه راضی نیست و باید از سایت اصلی به آدرس Asiam.irدانلود کنید
این فنجون به افتخار مهمون هامونه
آها راستی حالا که قراره پادشاه بشم
بیسانگ یه نامه رسمی برام فرستاده، فقط اینکه
فرستاده شون هنوز نرسیده - نگرانم اونا جرات اومدن نداشته باشن -
جاه طلبی بیسانگی ها ریشه در استخوان هاشون داره ممکنه بخاطر موقعیت الان سر تسلیم فرود نیارن
عالیجناب دفاع خودتون رو پایین نیارین
البته وقتی زمانش رسید
بیا باهم بیسانگ رو نابود کنیم و صلح رو برقرار کنیم
چی چی
ازوقتی نیروهاتو پس گرفتی، شیطون تر شدی
سه روزه اینجا زندونی شدیم (ببین ما تو کرونا چی میکشیم خواهر)
پس کی میتونیم برگردیم؟
خیلی زود
منتظر کی هستی؟
خدمتکارم - ای بابا من خیلی نگرانم -
نمیتونم برای رفتن به یی چی و گرفتن سان شنگ هوا، صبر کنم
...اعلی
اعلیحضرت
اسممو بگو
لو آئو، چی شده؟
تو همینجا بمون، بعد از اینکه کارام تموم شد
برمیگردم و پیدات میکنم - منظورت چیه؟ -
این یه سفر خطرناکه، نمیتونم روی زندگی تو خطر کنم
....ولی - قول میدم -
برمیگردم و میبرمت
کی قول تو رو خواست؟ من یه کینه ای دارم باید خودمو ازش خلاص کنم
وگرنه حتی اگه زنده باشمم فکرم آروم نمیگیره
و جنابعالی، نمیتونی به جای من تصمیم بگیری
حق نداری ازم جدا شی - چی چی -
گوش نمیدم
باوشــه
چی گفتی؟ نمیخوای منو اینجا تنها بزاری؟
بعنوان شوهرت هرچی بگی انجام میدم، حرف حرف توئه
عجب پسر حرف گوش کنی - میترسم با اون عروسکات جادوم کنی -
نگران نباش، تورو عقب نمیندازم
درضمن من سالهاست این جادو رو یاد گرفتم
عروسک وودو استفاده میکنی یا آدمک کاغذی؟
کاغذی....آهای داری منو مسخره میکنی؟
پس بیا مبارزه کنیم
این چیه؟ - یه حفاظ برای اینکه سان شنگ هوا، قدرتمو ندزده -
پس حسابی جدی گرفتی؟
بعداز برگشتن قدرتم، هنوز این بدنو امتحان نکردم
امروز با تو امتحانش میکنم
اگه باختی گریه نکنی ها - حرف بسه دیگه -
اگه هنوز از سایتهای غیرمعتبر گرفتین و دارین ادامه میدین خیلی بی وجدانین
برای داشتن دنیایی زیباتر باید از خودمون شروع کنیم و به همدیگه احترام بذاریم، پس بیاین با حفظ حقوق مترجمین و دانلود از سایت کره فا، احترام خودمون رو نشون بدیم
تسلیمی یا نه؟ - من که هنوز شکست نخوردم -
اون دوتا چشونه؟
تو نمیفهمی نه؟ به این میگن عشقولانه بین زن وشوهراست
ازشون یاد بگیر
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
اونا....این دیگه چجور عشقولانه ایه؟
دارن دعوا میکنن نه؟
الان تازه فهمیدم این شاگردت خیلی قویه ها
با اینکه چی چی اهل قبیله وو نیست ولی برای یادگیری جادو استعداد ذاتی داره
و دوست داره تلاش کنه
اون دراصل یکی از افراد منتخب بعنوان روحانی قبیله وو بود
یعنی اینقدر قویه؟ در مقایسه با تو چی؟
مطمئنی نیست؟ - ولی وقتی بحث مبارزه میشه -
اون بهترین جنگجوی استادمونه
تعجبی نداره اینقدر خوب مبارزه میکنه حتما مدت زیادی تحت فشار بوده
لینگ...تو اینبار با دیر فرستادن اون فرستاده و
و مخفیانه کمک کردن به لوآئو، از فرمان پدرت سرپیچی کردی
واقعا نمیخوای کسی رو بفرستی و ازش راهنمایی بگیری؟
....راستش
واقعا خیلی نگرانم که تصمیمم برای بیسانگ فاجعه وبدبختی به بار بیاره
توی این دنیا هیچ نقشه کاملی وجود نداره
فقط قلبت رو دنبال کن
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.