Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
اگر این سریال رو در آپارات . اینما . نماشا یا کانال های تلگرام میبینید بدونید تیم ترجمه راضی نیست و باید از سایت اصلی به آدرس Asiam.ir دانلود کنین
سرنوشت عزیز من
قسمت 33
الان واقعا مثل یه موش خیابونی شدم
فقط میتونم شبا از لونه ام بیام بیرون - ترسیدی؟ -
نخیرم وقتی تو کنارمی از چی بترسم؟
حتی اگه توام نبودی نمی ترسیدم هوا فقط یکمی تاریکه
با این نیمچه جراتی که تو داری چطوری میخواستی تنهایی بری؟
کی گفته من میترسم؟
همیشه خدا لاف جادوگری میای
دنبالم نیای ها
راهو بلدی؟ - ....من -
نقشه رو بهم پس بده
نخیر - اون مال منه -
چرا مثل غریبه ها رفتار میکنی ها؟
کجا گذاشتیش؟ - میخوایش؟ -
بیا پیداش کن
معلومه الان میگردمت
تو.....تو از عمد اینکارو کردی ها
من خیلی عصبانیم ازونایی که تو نمیتونی اصلا خوشحالم کنی
باشه بابا دیگه اذیتت نمیکنم
زودباش دیگه خیلی کُندی
چرا قبلا نفهمیدم تو اینقدر پررو تشریف داری؟
خیلی چیزا هست که تو نمیدونی
در آینده سر صبر قشنگ میتونی پیداشون کنی خوبه؟
خانم اینجا چی میفروشین؟
وونتون، تا حالا نخوردین؟
نه نخوردم
بانو حتما اهل یه خونواده اشرافی بودین که
تا حالا قضای مردم عادی رو نخوردین
ولی واقعا خوشمزه ست، میخواین امتحانش کنین؟
آره حتما
این...فقط واسه دو کاسه وونتون کافیه
اینم از غذاتون لذت ببرین
آرومتر...وقت هست هیچکی نمیخواد اونو ازت بدزده
مراقب باش داغه
خوبی؟ - حیف شدم زدم همشو ریختم -
هنوز حتی یکیش هم نخورده بودما
کی ازت اینو خواست ها؟ صدمه ندیدی؟
وونتون های عزیزم
بخور
نه توام هنوز هیچی نخوردی، گشنه نیستی؟
این غذای رعیت هاست، ازش نمیخورم
اوضاعو ببین چطور میتونی هنوزم اینقدر افاده ای باشی؟
پس من دیگه آداب رسوم سرم نمیشه ها
این واقعا خوشمزه ست
امتحانش کن - نخیر -
اگه چیزی نخوری گرسنه میمونی ها
بیا تقسیمش کنیم - گفتم که خوشم نمیاد -
اینم از آخرین کاسه، یه هدیه ست
این...هدیه ست؟ - آره -
بنظر میاد سفر خسته کننده ای داشتین
و انگاری باید شب ها سفر کنین، کار ضروری هست که باید انجامش بدین؟
همسرم مریضه میخوام اونو پیش یه طبیب ببرم
وای خدا همسرتون حتما خیلی سختی کشیده
اشکالی نداره
حتی اگه قد یه نخود شانس زنده موندن داشته باشم
به این راحتیا تسلیم نمیشم - درسته -
تو باید اینجوری فکر کنی
حال زنت حتما خوب میشه انشالله
بخاطر دعاتون ممنونم
ولی میگم همه طبیبای خوب توی شهرن
شما چرا دارین به بیرون شهر سفر میکنین؟
....شما نمی دونین که
همه طبیبای حاذق دوست دارن به اطراف سفر کنن
شنیدم یه طبیب مهاجر در کوهستان سانگ وو هست
که توی محدوده داروهای خاص خودش خیلی ماهره
آها که اینطور
کوهستان سانگ وو همین نزدیکی هاست
ولی 18 سال پیش همه روستایی ها از اونجا رفتن
و هیچ بیماری نیست که اون طبیب درمانش کنه
اون طبیبه خیلی آدم عجیب غریبیه
هیجده سال پیش؟
خانم میدونین 18 سال پیش چه اتفاقی افتاد؟
هیجده سال پیش....خب جزئیاتش رو نمیدونم
ولی شنیدم اون موقع یه گروه از غریبه ها وارد جنگل شدن
و الهه کوهستان رو ناراحت کردن، ازون به بعد سانگ وو پوشیده از ابر شد
و هرروز فجایع و حوادث طبیعی اتفاق میفتاد
همه روستایی ها گذاشتن و رفتن
غریبه ها؟ - آره -
نمیدونم اون راهزنا از کجا اومده بودن
اونا خیلی سریع اومدن....هیییع این یه گناهه
مگه نگفتی خوشت نمیاد ها؟
....من.....من
دیگه غروب شده بیا بریم به یه مهمونخونه ای چیزی
آه در بساط نداریم
اگه میدونستم اینجوری میشه
....توی ضیافت کلی طلا میپوشیدم، همینطور جنابعالی
مگه اون ماموران سایه رو ندیدی؟
چرا ازشون یکمی پول نخواستی؟
لباسام کثیف شدن، توام باید لباساتو عوض کنی
یه راهی پیدا میشه
وایسا
جادوگر
اگه جایگاهتو میدونی، زود هرچی پول داری رد کن بیاد
وگرنه میبرمت پیش مامورا و جایزه امو میگیرم
چیه؟ چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟ چی میخوای؟
از پولدارا بدزد و بده به فقرا - آهای کمک -
ای ناقلا
بعد از استراحت لباساتو با اینا عوض کن
مگه پول نداری؟ برو یه اتاق دیگه بگیر
آخه چرا؟ - میخوام اینجا راحت استراحت کنم -
اینجوری نیست که قبلا پیش هم نخوابیده باشیم
اینجا میتونم بهتر بخوابم - نمیخوای بری؟ -
نمیرم، من اینجام تا ازتو محافظت کنم
تو خودت خطری، برو کنار دیگه بدو
الان نمیخوام منو اینجوری ببینی
بخواب آروم چشماتو ببند
خب...یه داستان برام میگی
روزی روزگاری، توی ناکجا آباد
یه دختری بود، که با مادر بزرگش
درآرامش باهم زندگی میکردن
هوا سرده، مراقب باش سرما نخوری
من خوبم، عادت دارم
اینو بپوش
یه نامه از بیسانگ گرفتم
بیسانگ تصمیم گرفته تا شخصی رو جهت تاجگذاری پادشاه یی چی بفرسته
اونا میخوان درباره صلح مذاکره کنن؟
وو جی
ووجی
برای بیسانگ، قرارداد صلح
بهترین تصمیمه درسته؟
به قضاوت خودت اعتماد کن
ولی من خیلی احساس ناامیدی میکنم
برادرم توی یی چی کشته شد
نه تنها نمیتونم دنبال انتقامش باشم
بلکه مجبورم با دشمناش هم کنار بیام
...هیچوقت انتظارش رو نداشتم، بیسانگ بتونه
بتونه توی همچین فلاکتی باشه، مگه نه؟
متاسفم
عالیجناب من چند نفرو فرستادم تا جستجو کنن
اما نتونستن بانو چو رو پیدا کنن
الان تاجگذاری شما مسئله مهم تریه ... پس درمورد بانو چو، چطوره که ما
متوجه شدم به جستجو ادامه میدیم
چینگ لی، آخه تو کجایی؟
لو آئو
چقدر دیگه طول میکشه به روستای شویین برسیم؟
تا آخر عمرم طول بکشه من کنارت میمونم
اینجا کجاست؟
چرا بیدارم نکردی؟
آخه مثل یه خوک کوچولو خوابیده بودی
باورم نمیشه تو عمدا بیدارم نکردی
جنابالی سرگرم خرناس کشیدن بودی
ببین
بهت گفتم که نمیخواد منو کول کنی
خیلی خب...مسیر توی این نقشه
به یه جایی بین تپه ها میرسه، ما رسیدیم
آره درسته
پیرمرد عجیب غریب، حتی راهو علامت گذاری نکرده
پس...الان باید از کدوم راه بریم؟
لوآئو، نکنه با رفتن توی این محل عجیب
اتفاق عجیبی برامون بیفته؟ - نترس -
اگه هنوز از سایتهای غیرمعتبر گرفتین و دارین ادامه میدین خیلی بی وجدانین
برای داشتن دنیایی زیباتر باید از خودمون شروع کنیم و به همدیگه احترام بذاریم، پس بیاین با حفظ حقوق مترجمین و دانلود از سایت کره فا، احترام خودمون رو نشون بدیم
اینجا روستای شویین ـه؟
چرا هیچکی این اطراف نیست؟
بیا بریم یه نگاهی بندازیم
انگاری همه از اینجا رفتن
پیدا کردن محل جدیدشون سخت تر نمیشه؟
نه یه چیزی اشتباهه
اونا یهویی رفتن حتی کیسه پولاشونو نبردن و غذاهایی که پختن رو رها کردن
پس اینجا چه اتفاقی افتاده؟
بیا بریم یه جای دیگه رو نگاه کنیم
چیزی پیدا کردی؟
بجز اینکه انگار توی همه خونه ها کسی زندگی میکرده
حس میکنم انگار یک لحظه پیش اونجا غذا خوردن
اما لحظه ی بعدش...توی هوا ناپدید شدن
عجله نکن، حتما یه چیزی هست که متوجهش نشدیم
اون چیه؟
تاریخچه روستای شویین؟
چیزی دیدی؟
یه بیماری....و همینطور قحطی
اونا دوستان و خونواده شونو از دست دادن
مردمی که باقی موندن نفرین شدن، اونا توانایی شفا و خوب شدن پیدا کردن
اما شکار شدن تا ازشون دارو بسازن
شنیدم بیسانگ نیروهاشو از مرزهای شما عقب کشیده؟
انگار خبرها زود به گوشتون میرسه
انگاری بیسانگ میخواد باهاتون درباره صلح مذاکره کنه
اگه اینطوری باشه وقتی به تخت بشینم
از شر خیلی از مشکلات نجاتم میده
یکی دیگه هم دارم
بی دقتی کردم
به این میگن پیشروی بعداز عقب نشینی
عالیجناب، بیسانگ بشدت حیله گره
اگر دفاعتون رو پایین بیارین
اونا بعداز برگشتن ممکنه به سرزمین هاتون حمله کنن
منظورتون اینه که...مذاکره شون رو قبول نکنم؟
و به جنگ با اونا ادامه بدم؟
نه، عالیجناب باید قبولش کنین
متوجه نمیشم
برای فریب دادنشون تظاهر کنین قبول کردین
و بعدش با یه حرکت کل بیسانگ رو بگیرین
در قفله
اینا متعلق به افراد بیسانگه
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
رئیس اونا دارن به این سمت میان
وای خدا چیکار کنیم؟
بعداز اینکه مارو گرفتن باهامون چیکار میکنن؟
مارو زندانی میکنن و تا ابد بردگان خونین اونا میشیم
نه چرا تا سرحد مرگ باهاشون مبارزه نکنیم؟
آره مبارزه کنیم تاوقتی بمیریم بجنگیم
اگه قراره آزادی نباشه ترجیح میدیم بمیریم
چی چی...مجبورم ازت دست بکشم
رئیس... چیکار میکنین؟
رئیس، برین و همراه فرزندتون زیرشیرونی مخفی بشین
شاید شانسی برای نجاتتون باشه - آره -
چون خون نفرین شده در رگهاش جریان داره حتی اگه زنده بمونه باید تمام عمرشو به فرار سپری کنه
بهتره همین الان بمیره
من یه راه حلی دارم، طلسم جایگزینی که رهبر قبیله وو بهمون یاد داده
این... عملی شد کار کرد
الان هیچکدومشون خون نفرین شده ندارن
فقط وقتی رئیس بزرگ بمیرن، اون دوباره در بدن جایگزینش متولد میشه
چی چی رو به جزیره ووشون ببر، اونجا
میتونه زندگی آرومی داشته باشه - رئیس -
عجله کنین از زیرشیرونی فرار کنین
لو جیو چن، تو قبلا به بیرون سفر کردی
این دوتا بچه رو به تو میسپارم
باز کنین زود باشین - تو باید زنده بمونی -
رئیس - باز کنین -
شما چیکار میکنین؟ - من رئیس قبیله شویین هستم -
معلومه تا آخرین قطره خونم باید باهاشون بجنگم
این بچه هیچ آگاهی نداره، بعد از اینکه رفتی اونو دست یه آدم معتمد بسپار
زود باشین رئیس، وحشیا اومدن
زودباش
وقتی نمونده
درو بشکنین
باز کنین، درو بشکنین
همشونو زنده بگیرین
این سمه
مادر
= کره فا با افتخار تقدیم میکند = = Asiam.ir = = مترجم:tel:@HOBABYAKHI4 =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.