Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
☆کره فا تقدیم میکند☆ KoreFa.ir مترجم:FaezeH^♡^ ادیتور:@HobabYakhi4
=سرنوشت عزیز من=
=قسمت۳۰=
حالا دیگه باید باورمون کنین
...موندم چرا از وقتی که برگشتی قصر
این همه بی رحم شدی
معلومه که تو لینگ چیان سی نیستی
رهبر فعلی قبیله وو،سان شنگ هوا هستم
خیلی وقته از این موضوع خبر داری؟
منم چندساعت قبل از مادر متوجه شدم
چرا خودتُ جای صیغه لینگ جا زدی؟
نگران نباشین
ما اومدیم اینجا تا چندتا از خائنای قبیله وو رو گیر بندازیم
می چی چی
می چی چی؟
همون چو چینگ لیِ فعلی
چطور ممکنه؟
مگه اون دختر چو هو نیست؟
راستش منم اولش باورم نشد
...اما رهبر فرقه گفتش که فردا توی ضیافت
چهره اصلی صیغه چو رو فاش میکنه
پس...تو اینجایی که گیرش بندازی؟
البته که کارایِ دیگه ای هم دارم
قبیله وو حدود یه قرنه که پنهونشون کرده
خیلی وقته که نیاز دارم با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنم
اما برای قوی تر شدن
به یه قدرت خارجی هم نیاز داریم
در مقایسه با وحشی های بی سانگ
بیشتر مایلم با یی چی کار کنم
وقتی که به تاج و تخت رسیدم
همبستگی مونُ فراموش نمی کنم
الآن منُ بدجور گیج کردی
جی فوراً در مورد اینکه این سرزمینو میخواد حرف زد
...مادر،میتونین حدس بزنین که
دنبال چیه؟
ضیافت فرداست
قصد دارم فردا اعلام کنم که میخوام یکی از صیغه ها رو به عنوان ملکه انتخاب کنم
ملکه؟
کی؟
به نظرت کی میتونه باشه؟
جداً که نادونم
هنوز خودش خبر نداره
به کسی چیزی نگو
حتماً
ابدا غافلگیری تونُ خراب کنم
فوراً حفاظتُ ببر بالا
و نزار فردا توی ضیافت اتفاقی بیوفته
اصلاً نگران نباشین اعلیحضرت
بیا اینجا
میخوام بهت بگم قراره با لینگ وان شان و وحشیای بی سانگ چیکار کنم
حتماً
...این اتفاقیه
که بعد اینکه نجاتم دادی افتاد
چی؟
لینگ چیان سی یه آدم شیاده؟
...اما از هی یون و هی یو شنیدم که
به برادرم خیلی نزدیکه
!حتماً قصد و غرض های پنهانی ای داره
نه
باید بجنبم و به برادرم در موردش بگم
!مراقب باش
برادر
معلوم شد اینجایی- برادر میخوام یه چیزی بهت بگم-
باید برات توضیحش بدم
!دستگیرش کنین
چیکار دارین می کنین؟
شاهدخت
وو جی همسر منه!کی جرئت داره بهش دست بزنه؟
!من
!برادر
وو جی کسیه که هم دوستش دارم هم تحسینش می کنم
به چه حقی اینکارو میکنی؟
اصلاً میدونی این آدم کیه؟
آره
روحانی ارشد قبیله وو
اگه میدونی پس چرا نمیکشی اونور؟
اون خیلی خطرناکه
خطرناک؟
!به نظرم تو بیشتر خطرناکی
وو جی خیلی مهربونه
و با منم خیلی خوب رفتار میکنه
وو جی
ایشون برادرم جیه
وو جی هستم- برادر-
!برادر
چه موافق باشی چه نه
اون کسیِ که میخوام
فقط با اون ازدواج می کنم
منظورت چیه؟
باید قبولش کنی
لینگ
اشکالی نداره
اینجوری که معلومه حق با چیان سی بوده
...جادوت کرده چون که
حسابی کشته مرده شی
جادوم کرده؟
لینگ چیان سی همچین حرفی زده؟
برادر
منم میخوام در مورد لینگ چیان سی باهات حرف بزنم
اصلاً میدونی این لینگ چیان سی همون رهبر فرقه قبیله ووعه که تغییر قیافه داده؟
!تو گول خوردی
اون اینُ بهت گفته؟
آره
به چه جرئتی به چیان سی تهمت میزنی؟
...اون لینگ چیان سی نیست،اون رهبر فرقه قبیله وان،سان شن
!کافیه
دستگیرش کنین
!برادر
حرف منُ باور نمیکنی اون وقت حرف اون زنُ باور میکنی؟
اون آدم خوبی نیست
...اون فقط داره ازت استفاده
برادر
تو الآن بهم سیلی زدی؟
حق نداری به چیان سی تهمت بزنی
باشه
من بهت حقیقتُ گفتم؛اینکه باورش کنی یا نه دیگه به خودت مربوطه
بیا بریم
شما دوتا هیچ جا نمیرین
چشم ازشون برندار
بعد اینکه کارم تموم شد جمع و جورشون می کنم
!برادر
!برادر
!برادر
!باید حسابی مراقب باشی
اون لینگ چیان سی نیست؛اون سان شنگ هوآست
سرورم- ارباب چن-
بیاین ارباب لی
بیاین یه فنجون باهمدیگه بخوریم
امپراطوری الآن در صلح و آرامشه
دقیقاً
دقیقاً
فرماندار سمت چپی
خوبه،خوبه
این شرابِ خیلی خوبه
اونا اومدن
بلاخره اومدن
لیان چیاو تمومش کن دیگه- باشه-
ملکه مادره
ملکه مادر؟؟
مگه نباید الآن توی معبد باشه؟
...ملکه مادر گفتش که
باهاشون توی ضیافت شرکت کنین
هاا؟
اما اعلیحضرت بهم گفتش که با خودش توی ضیافت شرکت کنم
...پس
چرا اول به ملکه مادر خبر نمیدین؟
لیان چیاو برو یه سر به تالار لونگ شیان بزن
کمکم کن به اعلیحضرت اطلاع بدم
عجله کن
مگه بهت نگفتم خودم میام دنبالت؟
برای چی اومدی اینجا؟
نمیدونم امروز چی شده
ولی یکمی دستپاچه ام
بخاطر همین اومدم پیشت
بانوی من،حستون کاملاً درسته
قراره امروز یه اتفاق محشر براتون بیوفته
لیان چیاو
اون چیه تو دستت؟
فرنی سفید
مشکل چیه؟
رنگ و روتم خوب به نظر نمیرسه
مریض شدی؟
اون...هنوز بیدار نشده
مطمئناً توی ضیافت امروز همه قراره ناخودآگاه یه عالمه شراب بخورن
بخاطر همین یکم فرنی سفید درست کردم
تا بتونین قبل خوردن شراب بخورینش که شکمتون خیلی اذیت نشه
بانو خیلی باملاحظه ان
به آشپزخونه دستور دادین که اینُ درست کنه؟
پس باتوجه به قوانین
اول باید من امتحانش کنم
فکرشم نکن
احتمالاً یکم بدمزه باشه
پس بدش به من
این رسمیه که حتماً باید انجام شه
همینطوره حتماً باید انجام شه
مشکلی نداره اعلیحضرت
سرورم،حالتون خوبه؟
مگه قرار بود مشکلی داشته باشم؟
شنیدم که یه ضیافت توی قصر برگزار شده
شخصیت های اصلی ضیافت هنوز نیومدن
پس فعلاً نمیتونه شروع شه
هوان ار
از اینکه باهام ازدواج کردی خوشحالی؟
برای چی یهویی همچین سوالی میپرسین؟
شانس آوردم
که تونستم باهاتون ازدواج کنم
گل گفتی
...طالعت
تازه قراره بهترم شه
از این به بعد منُ دیگه سرورم صدا نزن
باید طرز خطاب کردنتُ عوض کنی
دیگه بیاین بریم
!اعلیحضرت
اعلیحضرت،چی شده؟
...شما
!اعلیحضرت
تو کی ای؟
شمشیر یین شوئه کجاست؟
با چه روشی میشه کنترلش کرد؟
!عمراً بهت بگم
اشکالی نداره اگه نمیخوای بهم بگی
خودم میفهمم
...تو
با چی چی چیکار کردی؟
احتمالاً الآن دیگه رسیده تالار
منم دیگه باید برم
!لطفاً منُ ول نکنین
دختر خوب
الآن میبرمت خونه
وقتشه
پشت سرم بیاین
اعلیحضرت
سربازا موقع گشت زنی چیز عجیبی پیدا نکردن
شیاو یین زی کجاست؟
بهش گفتم بره دنبال صیغه چو
پس الآن نمیرین ضیافت؟
دارم میرم
پس بزارین تا اونجا همراهیتون کنم
نیازی نیست
تو و سربازات برین و توی غرب کمین کنین
نیازی نیست توی ضیافت شرکت کنی
چشم
امشب تموم وزرا اینجان
باید حفاظتُ بالا ببری
چشم
بانو ملکه تشریف فرما می شوند
بانو چو تشریف میاورند
مگه ملکه مادر به جرمش اعتراف نکرد و قرار نبود بقیه عمرشُ توی معبد بگذرونه؟
یعنی اعلیحضرت نظرشُ عوض کرده؟
بیا صبر کنیم و ببینیم چی میشه
بیا صبر کنیم و ببینیم چی میشه
ساعتُ ببینین
یعنی اعلیحضرت نمیخواد توی ضیافت شرکت کنه؟
نمیدونم چی تو فکرش میگذره
پس چرا لو آئو هنوز نیومده؟
اعلیحضرت اومدن
اعلیحضرته،اعلیحضرت اینجاست.اعلیحضرت اینجاست
اعلیحضرت اومدش
سروران
خیلی وقته منتظر بودین
اعلیحضرت
چرا امروز اینقدر عجیب و غریب رفتار میکنه؟
بیا اینجا
بشین پیشم
اینکار خیلیم درست نیست،نه؟
چینگ لی
اعلیحضرت ازت میخواد بری پیشش پس اینکارو بکن
بیاین ضیافتُ شروع کنیم
موسیقی رو بنوازین
چرا اینقدر طولش دادی؟
و منم پیش اون جادوگر پیر ول کردی و رفتی
ارشد
دلت برای قدرتای جادوییت تنگ نشده؟
شان شنگ هوآ؟
می چی چی
فکرشم نکن که بتونی منُ شکست بدی
...این
!شیطان!شیطان
!شیطان!شیطان
!اون یه شیطانه!اون خود شیطانه
!اعلیحضرت
!اون یه اهریمنِ
!اون یه شیطانه
!اعلیحضرت،مواظب باشین- !زود باشین بگیرینش-
حالا چیکار کنیم؟
!اون یه شیطانه!اون خود شیطانه
...این
!اون یه شیطانه
!اون خود شیطانه
!نگهبانا
!این شیطانُ هرچه زودتر اسیر کنین
!اطاعت
!بگیرینش- !اعلیحضرت-
!بُکُشینش
!بُکُشینش
!بُکُشینش- !نباید زنده بزاریمش-
!هرچه زودتر اون شیطانُ بُکُشین
!بُکُشینش!بُکُشینش
!بُکُشینش
!حرفمُ باور کنین
!باید حرفمُ باور کنین
!من شیطان نیستم
!اون شیطانه
!اون سان شنگ هوآست
!من شیطان نیستم
!ولش کنین
!اون شیطان نیست- !من شیطان نیستم-
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
اعلیحضرت؟
!اون اعلیحضرته
آخه چطوری این میتونه اعلیحضرت باشه؟
!اونم یه شیطانه
!اعلیحضرت
!اون واقعاً خود اعلیحضرته
!آخه چطور ممکنه
نگهبانا
اعلیحضرتُ ببرین تالار کناری استراحت کنن
زهر گرگیشون دوباره اثر کرده
زهر گرگی؟
چی؟
شما از کجا میدونین ملکه مادر؟
مدتی میشه
آدما به طور مرموزی یهو غیب میشدن،بخاطر همین یه نفرو فرستادم تحقیق کنه
...و تصادفاً فهمیدم که اعلیحضرت
توسط زهر گرگی مسموم شدن
ملکه مادر
این موضوع خیلی مهمیه
چرا زودتر مطرحش نکردین؟
به عنوان فرمانروای یی چی
ایشون تبدیل به هیولایی شده که توسط زهر گرگی آلوده شده
!این از بخت سیاهه یی چی عه
مگه این همون چیزی نیست که میخواستین ببینین؟
وقتی که زهر تحریک شه
هیچی جز خون یه انسان نمیتونه درمانش کنه
... فقط باید جون چند نفر و فدا کنیم
تا اعلیحضرت دوباره بتونه شکل انسانیشُ بدست بیاره
...این...این
سروران
حاضرین جونتونُ در راه یی چی فدا کنین؟
...این
یکیشون که هیولاست
اون یکیشونم که یه شیطانه
وزرای عزیزم
...واقعاً مایلین
...که تحت کنترلِ
این هیولا باشین؟
!اسیرشون کنین
اعلیحضرت،چطور جرئت می کنین آشکارا به وزراتون آسیب بزنین؟
امروز
...جسارت می کنم
!و لو آئو رو از امپراطوری برکنار می کنم
!نگهبانا
اون هیولا و شیطانُ دستگیر کنین
!و خودم شخصاً پاداش خوبی بهتون میدم
یه نفر واقعاً بهمون حمله کرده
!حمله کنین
ارتش لینگ اینجاست
!اون اعلیحضرته
چطور جرئت می کنین سلاحاتونُ بگیرین سمتش؟
!اعلیحضرت
حالا دیگه اون فرمانروای ما نیست
سرورم!وحشی ها از این فرصت استفاده کردن و بهمون حمله کردن
وی شون کجاست؟
ارباب وی تعدادی از سربازا رو برد تا جلوی اون وحشی ها رو بگیره اما اونا خط دفاعمونُ درهم شکستن
و دارن این سمتی میان
زودباشین فرار کنین!منتظر چی این؟
آره،راست میگه،باید عجله کنیم و بریم
!برین!فرار کنین
!فرار کنین!زود باشین فرار کنین
!اعلیحضرت؟برمیگردیم تالار اصلی
!اطاعت
لو آئو
زمان زیادی گذشته
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
!لو آئو
چیان سی
اینجا خطرناکه.پشت من قایم شو
چیان سی
یکم صبر کن تا یی چی رو فتح کنم و به عنوان کادوی عروسیمون بهت تقدیمش کنم
باشه
...چرا؟چیان سی
حالا میتونی بری و لینگ چیان سی رو پیدا کنی
!اون آدم خوبی نیست
!اون فقط داره ازت استفاده میکنه- !کافیه-
می چی چی
لو چه؟
فعلاً زندگیتُ بهت میبخشم
شمشیر یین شوئه فعلاً مهم تره
!بُکُشینش
لو آئو
!اون شیطانُ بُکُشین
تو...تو واقعاً همون اهریمن قبیله وویی؟
ازم نمیترسی؟
هنوز وقت زیاد داریم
من...من بهش عادت می کنم
لو آئو
بی فایدست
!نه
!نه
!نه
!نه
!چی چی!چی چی
...من واقعاً
...من واقعاً
...واقعاً دوست
...واقعاً دوست
واقعاً دوست دارم
!لو آئو
بیا
بیا پیشم
!اون دیگه مرده
اون هنوز زندست
هنوز زندست
چیزی نمونده به تاج و تخت برسم
!میتونم بهت یه جایگاه بهتر بدم
!تا زمانی که موافقت کنی
میخوام نابودش کنم
نابودت می کنم
!نگهبانا
!اعلیحضرت از دنیا رفتن
جسدشونُ از اینجا ببرین
نه
!اون مال منه
☆کره فا تقدیم میکند☆ KoreFa.ir مترجم:FaezeH^♡^ ادیتور:@HobabYakhi4
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.