Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
♥ کره فا با افتخار تقدیم میکند ♥ KoreFa.ir
KoreFa.ir مترجم: NegaR
شی شی
چیکار داری میکنی؟
فقط میخواستم که اون به هوش بیاد
منظورت چیه؟
از وقتی که تبدیل به چو جینگلی شدم
متوجه شدم که توی خونم
یک قدرت جادویی شفا بخش وجود داره
الان
الان، دقیقا نمیتونم برات توضیح بدم قضیه چیه
اما تو نگران نباش
زود خوب میشم
پس این چند روز
که به اون دارو میدادی
خون خودتم باهاش قاطی میکردی؟
جونتو به بازی گرفتی؟
خیلی چیز مهمی نیست
یه کمی درد میکنه فقط
سعی میکنم بیشتر غذاهای مقوی بخورم
تا زودتر خوب بشم
تو
یعنی انقدر عاشقشی؟
انقدر عاشقشی که بخاطرش جونتو به خطر میندازی؟
حرف بزن
چون میخواست منو نجات بده، زخمی شد
ازت پرسیدم عاشقشی یا نه؟
از چیش خوشت میاد؟
اونم عاشقمه
...من
دختره احمق
پس من چی؟
داداش
تو واقعا نمیفهمی من چه حسی بهت دارم؟
داداش
ببخشید
من
من همیشه تورو به چشم برادرم میدیدیم و برایم خیلی عزیزی
برادر؟
آره
خودم میدونستم
من مثل برادرتم، گستاخی کردم
زخم لو آئو داره خوب میشه
وقتی کامل درمان شد
میتونین برین
داداش
کجا میری؟
عالیجناب
عالیجناب
فرمانده
افرادی در کلبه نزدیک جنگل اقامت دارن
زنی رو اونجا دیدم و شک کردم که شاید بانوی زشت باشن
بریم
فرمانده وی داره میاد
عقب نشینی کنید
عالیجناب
وی شون
درود عرض میکنم عالیجناب
بلند شو
نمیتونین مدت زیادی اینجا بمونید
همراهیتون میکنم تا به قصر برگردین
عالیجناب
میشه یک شب دیگه هم اینجا بمونیم؟
وو جی چند روز مواظب ما بود و کمکمون کرد
قبل از رفتن باید باهاش خداحافظی و ازش تشکر کنیم
درسته
امشب هم اینجا میمونیم
فردا به قصر برمیگردیم
اطاعت
من سربازان رو برای محافظت اطراف اینجا مستقر میکنم
من میرم یه نگاهی به اطراف بندازم
زود برمیگردم
عالیجنا،ازتون یه خواهشی دارم
نمیدونم با خواسته ام موافقت میکنی یا نه
برای اینکه مطمئن بشم باهام به قصر برمیگردی
هرچی بخوای قبوله
به داداش
مجوز ورود به قصر بده
نمیشه
الان گفتی هرچی بخوام قبوله که
چرا یهویی باز پشیمون شدی؟
نمیشه که یه غریبه مجوز داشته باشه و هر وقت دلش خواست پاشه بیاد قصر
غریبه کیه؟
اون داداش منه
ما با همدیگه بزرگ شدیم
مثل عضوی از خانواده م میمونه
تورو خدا قبول کن دیگه
اینجوری هروقت دلش بخواد میتونه بیاد دیدن تو خوشم نمیاد
چی میگی تو؟
خیلی خب
برو غذاتو بخور
اون جونتو نجات داده
..تو
تورو.... از دست دادم
عالیجناب
عالیجناب
لو آئو
لو آئو
لو آئو
کیه؟
اگر نزدیکتر بشی
گردنتو قطع میکنم
برای رفتن به خونه خودم
باید از شماها اجازه بگیرم؟
دست نگه دارین
وی شون
کاری بهش نداشته باش
عالیجناب
بلند شو
بله
داداش
من دارم میرم
اگر چیزی خواستی
یا کمک لازم داشتی
به قصر بیا و به من بگو
اگر خواستم تورو ببینم چی؟
داداش؟
ببین
تو به میگی داداش و من مثل عضوی از خانواده تم
داداشا به خونه شوهر خواهرشون سر میزنن
منم میخوام بیام دیدن خواهرم
حتما حتما
هروقت دوست داشتی میتونی بیای
یا میتونی به شیائو بائو نامه بدی که برام بیاره
برو
پس من دیگه میرم
برو
عالیجناب
اجازه بدین پزشک سلطنتی زخمتون رو معاینه کنه
تا مطمئن بشیم اثری از سم توی بدنتون باقی نمونده
امروز کارهای مهم تری داریم
باید بفهمیم کی پشت این ماجرا بوده
باتوجه به شواهدی که توی صحنه درگیری پیدا کردیم
کسی که دنبال بانوی زشت بوده و کسی که دنبال شما بوده
یکنفر نبودن
و اون افرادی که به بانوی زشت حمله کردن
مشخص بود که خیلی باتجربه هستن
چطور جرات میکنن
سریع افرادت رو بفرست تا ته و توی قضیه رو در بیارن
اطاعت
عالیجناب
بانو تای فی
برای ناهار، شمارو دعوت کردن
بانو تای فی و شاهزاده جی هردو منتظر شما هستن
خسته م
نمیخوام برم
بله
پزشک زخم بانوی زشت رو معاینه کرد؟
من شخصا
پزشک سلطنتی رو فرستادم تا ایشون رو معاینه کنن
گفتن هیچ مشکلی ندارن
به دکتر وو بگو حواسش خوب به بانوی زشت باشه
نمیخوام هیچ اثری از زخم و بیماری توی تن بانو باقی بمونه
چشم
بانوی من
الان عالیجناب خبر دادن که
تشریف نمیارن
متوجه شدم
انگار از قصد داره از ما دوری میکنه و نمیخواد بیاد
وقتش رسیده نمایش شروع شده
شما خودتون رو ناراحت نکنید
حالا که از حمله جون سالم به در برده
خیلی سخته که در آینده دوباره فرصتی به دست بیاریم تا از شر لو آئو خلاص بشیم
من اینکارو انجام میدم بلاخره اونو از سر راه بر میدارم
شاهزاده خانم
داداشتون الان برمیگرده
انقدر مشروب نخورین
اینو بدین به من
ببینید چی آوردم
چه شکاری کردم
خرگوش کوچولو
حالا هم غذا داریم و هم مشروب
خرگوشه گناه داره
میخوای بخوریش؟
چته تو؟
واسه چی گریه میکنی؟
شاهزاده
شاهزاده خانم عشقشو از دست داده
قلبش شکسته
و احساساتش جریحه دار شده
واسه همین زود میزنه زیر گریه
ولی زود یادش میره
بیا
مال تو
دختر خوب
خرگوش جون، نترس
من خوب مراقبت هستم
شاهزاده خانم
بگو
شاهزاده خانم
افرادی که توی اقامتگاه وو جی بودن از اونجا رفتن
رفتن؟
بله
دختره چی؟
اونم رفته
پس یعنی، الان وو جی تنهاست؟
بله
من میرم دنبالش
نرو
میخوام ببرمت پیش وو جی
تو از کجا اومدی؟
برو
نخور
انقدر نخور
به تو چه
ولم کن
منو با مشروبم تنها بذار
مشروب
پاشو
بلند شو
مگه تو نرفته بودی؟
چرا برگشتی؟
نگرانت بودم
خوبه
پس لو آئو رو ول کن
و بیا باهم از اینجا بریم
وو جی
خوب نگاه کن، میدونی من کی ام؟
آره
شی شی دیگه رفته
تو شی شی نیستی
پس
بخاطر اون زن به این حال و روز افتادی
پس من چی؟
وو جی
از وقتی من رفتم یه ثانیه ام به من فکر کردی؟
باشه
کی به تو اهمیت میده اصلا؟
دیگه نمیام دیدنت
چرا جلومو نمیگیری که نرم؟
میخوای اینجا بمونم؟
حرف نمیزنه
اگه چیزی نگی واقعا میرم ها
باشه
امروز فقط چون حالم خیلی خوبه میبخشمت
درک میکنم که مستی و چیزی نمیفهمی
این
سنگ یشم سرخه
در واقع
باید زودتر اینو بهت میگفتم
چیزه
اشکالی نداره
لازم نیست چیزی رو بهم توضیح بدی
گوش کن
اگر دلت نمیخواد، مجبور نیستی
درباره چیزی بهم توضیح بدی
هر وقت آمادگی گفتنش رو داشتی بهم بگو
هیچوقت برای حرف زدن، دیر نیست
اون کاغذی که بهت دادم و چیزی توش نوشته نشده بود، کجاست؟
برای چی؟
برو اول بیارش
در واقع، این نوشته مخفی
متعلق به بانوی بزرگ بوده
همینطور این
یعنی ارتباطی بین این دوتا هست
وقتی شمشیر خونین و سنگ یشم کنار هم قرار بگیرن
نوشته های این کاغذ آشکار میشن
گستاخ
عالیجناب حتی اگر من رو بکشید
باز هم باید جلوی نزدیک شدن شمشیر خونین به سنگ یشم رو میگرفتم
هیچکس تا حالا جرات نکرده جلوی کارهای پادشاه رو بگیره
عالیجناب اگر یشم سرخ و شمشیر خونین باهم ترکیب بشن
در جهان هرج و مرج و آشوب به پا میشه
چطور میتونم به حرفت اعتماد کنم؟
شمشیر خونین تاریخچه دیرینه ای داره
این شمشیر میتونه ابرها و قدرت باد رو کنترل کنه
و در گذشته جنگ ها و درگیری های زیادی رو به وجود آورده
این شمشیر متعلق به ژنرال وو بوده
و نسل به نسل در خاندان سلطنتی گشته
تا به شما رسیده
در گذشته بربری ها میخواستن
این شمشیر رو بدست بیارن و ازش سواستفاده کنن
ژنرال وو از اون زمان این شمشیر رو مخفی کرد
و بربری هارو به بی چان فرستاد
پس از مرگ خاندان ژنرال وو
این شمشیر به خاندان سلطنتی ییجی واگذار شد
اما خاندان سلطنتی نمیدونستن که کاربرد اصلی شمشیر چیه
برای همین دنیا تا امروز در صلح و آرامش بوده
اگر شمشیر دوباره فعال بشه
گذشته دوباره تکرار میشه
و دنیا در بدبختی و عذاب فرو میره
عالیجناب
امیدوارم که دلیل گستاخی منو درک کرده باشین
نیاکان قبیله جو هم
یشم سرخ رو برداشتن و به جزیزه ووشون رفتن
چون نگران بودن که شمشیر خونین دوباره فعال بشه
و در جهان آشوب به پا کنه
من میخوام مردم در صلح و آرامش باشن
ممنونم از درکتون عالیجناب
تو اینجا چیکار میکنی؟
بیدار شدی
برات سوپ خماری درست میکنم
پرسیدم
تو اینجا چیکار میکنی؟
اون خرگوشه
خرگوشه منو آورد اینجا
برو بیرون
بگیرش برو دیگه هیچوقتم برنگرد
کمک
ولم کن
ولم کن
لیان
ولم کن
ولم کن
ولش کن
لیان
لیان
لیان
چرا هیچی نمیگی؟
همیشه یه حرفی برای گفتن داشتی
یه چیزی بگو
حرف بزن
خیلی خوش قیافه ای
چون ازت خوشم اومده دنبالت اومدم
من دهنمو بسته نگه میدارم
توام برای جبرانش
اینو برام بخر
وو جی، دلم درد میکنه
من دم در وایستادم
اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو
حالا که باهم برخورد فیزیکی داشتیم
من مسئولیتش رو به عهده میگیرم
این یعنی
توام منو دوست داری؟
دیگه هیچوقت بهت نمیگم برو
دیگه تورو از خودم دور نمیکنم
تا هروقت که دلت بخواد میتونی پیشم بمونی
واقعا؟
تو نمردی؟
...اون دوتا
همه حرفایی که الان زدی رو شنیدم
عالیجناب
بانوی زشت و بانو لینگ فی اینجا هستن
درود عرض شد عالیجناب
درود عرض شد عالیجناب
چیکار دارین که باهم اومدین اینجا؟
اتفاقی به همدیگه برخورد کردیم
و به همراه خواهر به اینجا اومدیم
شنیدم که زخمی شده بودین و در حال بهبودی هستین
نگرانتون بودم
برای همین صبح زود بیدار شدم
و براتون سوپ کبوتر که بسیار مقوی هست درست کردم
عالیجناب، لطفا تا داغه نوش جان کنید
جینگلی، ظاهرا توام یه چیزی آوردی
چرا نمیاریش جلو
بیا، بیا
منم براتون سوپ خرمای قرمز که اونم بسیار مقویه آوردم
راستش من خیلی دست پختم خوب نیست
برای همین به آشپزها گفتم که اینو درست کنن
جدیدا غذاهای چرب زیاد خوردم و معده م ناراحته
بهتره که یک غذای گیاهی بخورم
واقعا؟
پس بفرمایید
خوشمزه ست
خوشتون اومده؟
اگر دوست داشتین بازم براتون میارم
دفعه دیگه خودم میپزمش
لازم نیست
نمیخوام که توی آشپزخونه خودتو به زحمت بندازی
حالا که خواهر اینجاست و به خوبی مراقبتونه
حتما به زودی خوب خواهید شد عالیجناب
من دیگه مزاحم نمیشم
با اجازه میرم
برو
غذای اونو امتحان نمیکنی؟
دلم نمیخواد
بانوی من، خیلی جالب شد
صورت لینگ فی رو دیدین؟
خیلی خنده دار بود
یاس زرد، دیگه زیاد اغراق نکن
اغراق نمیکنم
جزای کاراشو دید
بعد از اون بلاهایی که به سر شما آورد باید همینجوری ضایع میشد
حقش بود
خب، خب
اون شیرینی هایی که از خواسته بودم آماده کردی؟
بله، آماده ن
خاله ژائو از دیدن اینا خوشحال میشه
اینا شیرینی های مورد علاقه شن
بریم
داره به سمت غرب میره
اون طرف مسیر حیاط غربیه
میخوان چیکار کنن؟
بانوی من، من نمیتونم اینکارو بکنم
بانوی من، شما صیغه پادشاه هستین کسی چیزی بهتون نمیگه
...اما من اگه گیر بیوفتم
بانوی من
...بانوی من، اگر کسی شمارو ببینه
که دارین اینطوری میرین اونجا
مسخره تون میکنن و کلی حرف پشت سرتون میزنن
کی هستی؟
دردم گرفت
چطور جرات میکنی
پدرتو در میارم
از بانوی زشت یاد گرفتی که مثل سگ از توی این سوراخ بیای داخل
میکشمت
من
فکر کردی مثل قبل میتونی هر بلایی دلت خواست به سرم بیاری؟
بانوی زشت
لابد چشمام کور شده که شمارو نشناختم
ببخشید شمارو نشناختم
باید خودمو تنبیه کنم
باید خودمو تنبیه کنم
باید خودمو تنبیه کنم
بزن
خاله ژائو
بزن
شیرینی اسمانتوس
بده من
بیا بشین
شیرینی اسمانتوس
خاله، بانوی زشت این شیرینی هارو
مخصوص شما از آشپزخانه قصر آورده
نوش جان کنید
اگر خوشتون اومده و خوشمزه بود
دفعه بعد بازم براتون میاریم
توشون
پر از شیره اسمانتوسه
بانوی من، بذارین من اینکارو انجام بدم
نه لازم نیست
خاله، بخور
یکی برای بانو
یکی برای من
یکی برای بانو
بانو عاشق این شیرینی هاست
یه دونه بیشتر برای بانو میذارم
یاس زرد
ممنون بانوی من
توام بخور، بخور
خاله ژائو
بانوی من
این شیرینی ها خیلی خوشمزه شدن
دفعه بعدی میتونیم
برای رئیس قصر هم ببریم
با این شیرینی ها بهش رشوه میده تا هوامو داشته باشه
بانو این شیرینی هارو خیلی دوست داره
خاله
بیا
تو بخور
توام بخور، بخور
خاله
میخوام واست شکلک در بیارم
خاله، توام واسم شکلک در بیار
توام انجامش شده
خاله ژائو، بازم میام دیدنت
بانوی زشت یاس زرد
به سلامت برین
خداحافظ خاله
خداحافظ
بانوی من
چرا خاله بعضی وقتا بهتون میگه بانوی زشت
ولی بعضی وقتا فکر میکنه شما بانوی بزرگ هستین
چون بعضی وقتا هوشش سرجاشه
و بعضی وقتا یهویی گیج میشه
بانوی من، به چی دارین فکر میکنین؟
دلم برای بانوی بزرگ میسوزه
به محض اینکه بچه ش به دنیا اومد، به حیاط غربی تبعید شد
و در عرض 5 سال سلامتیش رو از دست داد و خیلی زود از دنیا رفت
بانوی من شنیده بودم که
قبل از اینکه بانوی بزرگ مریض بشن
خیلی زیبا بودن
بخاطر سلامتی که دارم خداروشکر میکنم
خاله ژائو بهم گفت
که پادشاه قبلی پزشک های سلطنتی رو به
حیاط غربی میفرستاده تا بانوی بزرگ رو معالجه کنن
واقعا اینطور بوده؟
اگر بانوی بزرگ انقدر براشون با اهمیت بوده
چرا ایشونو
از حیاط غربی به قصر برنگردوندن؟
این زیاد برام مهم نیست
چیزی که خیلی درباره ش کنجکاوم چیز دیگه ایه
خاله ژائو بهم گفت
بانوی بزرگ اولش خیلی خوب به معالجات پاسخ میدادن و حالشون رو به بهبودی بود
اما بعدش روز به روز بدتر شدن
و در آخر دیگه هیچ توانی توی بدنشون باقی نمونده بود
خب این چیش عجیبه؟
بیماری قلبی داشتن
اصلا بیماری راحتی نیست
حس میکنم یه جای کار میلنگه
نظرت چیه که برگردیم و از خاله ژائو بپرسیم
شاید یه چیزی این وسط جا افتاده باشه
تیم ترجمه کره فا KoreFa.ir مترجم :NegaR
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.