All language subtitles for Hotel.Del.Luna.E16.All.Versions.BluRay.Source

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مترجمین: Hamzeh, Mahi, Mary_Fall

(قسمت آخر) "وقت خداحافظیه"

:زیـــرنــویس هــمـاهنگ شده با نــسخــه هـای بــلــوری «Hamid5251»

یه بچه است

...به نظر میاد

والدینش قبلا از رودخانه سانزو رد شدن

چطوری یه بچه تونسته این همه مدت زنده بمونه؟

اومدم که باهاش حرف بزنم

ولی منم از اینکه دیدم هنوز زندست مات و مبهوت موندم

این دختر کوچولو داره سخت تلاش می کنه که زنده بمونه

چرا یه قدم نمی ری عقب؟

اما نمی تونه خیلی دووم بیاره

تو که نمی دونی توی اون زمان کوتاه

چه اتفاقی ممکنه بیفته

بابا، یه چیزی اونجا دیدم

چی؟

خدای من

هی اونا کثیفن. بهشون دست نزن

مردن

حتما اهل گوگوریو هستن

احتمالا بعد از اشغال کشورشون این اطراف آواره بودن

و آخرشم مردن

بذار ببینم

بیا گاری رو برداریم

به خاطر گاری ممنونم. خدای من

اون تکون خورد

می تونی منو ببینی؟

زنده ای

ناراحت نباش

مطمئنم پدر و مادرت رفتن به مهمون خونه ماه

از یه پیرزنی که دارو می فروخت این رو شنیدم

یه جایی به اسم مهمون خونه ماه هست

یه جایی توی بیابون

جاییه که مرده ها قبل از رفتن به اون دنیا

مدتی اونجا می مونن و استراحت می کنن

اسمت چیه؟

مان وول

ماه

معنی اسمت میشه ماه کامل

خوشگله

...فکر می کنی

توی زندگی قبلیمون هم دیگه رو دیدیم؟

من برای 1300 سال قبلم

تو این فکرم چطور شد که همدیگه رو دیدیم

بعضی وقتها 1300 سال طول می کشه

تا دونفر همدیگه رو ببینن

برای ما زمان زیادی طول می کشه تا نوری که

از ستاره ها میاد بهمون برسه

سحابی شکارچی 1300 سال نوری با زمین فاصله داره

این یعنی 1300 سال طول می کشه

تا ما بتونیم با چشم خودمون ببینیمش

واقعا؟

الآن کجاست؟

فقط توی زمستون میشه دیدش. الآن نمی تونید ببینیدش

زمستون؟

از ماه کامل بعدی

انرژی ماه از اینجا گرفته میشه

از حالا به بعد دیگه مهمون جدیدی ندارید

فکر کنم منظورت اینه که اینجا رو ببندم

مهمون خونه ماه تو

فقط تا ماه کامل بعدی

پابرجاست

خیلی بده که فقط می تونیم توی زمستون

ببینیمش

کوچان سونگ ، ستاره دیگه ای هست که بتونیم الآن

ببینیمش به جای سحابی شکارچی؟

خب

مطمئن نیستم. ستاره شناسیم زیاد خوب نیست

به خاطر همین نمی تونم جواب بدم

هارواردی کله پوک

می تونستی به هر کدوم از اون ستاره ها

اشاره کنی

فکر می کنی مثلا ایراد می گرفتم اگه همچین کاری می کردی؟

فقط طوری رفتار می کردم انگار خیلی تحت تاثیر قرارگرفتم

واقعا؟

بذارید ببینم. باید یه درخشان و خوشگلش رو انتخاب کنم

که دوستش داشته باشید

بیخیال دیگه دیر شده

واقعا یکی دیگه هست

یه ستاره که بعد از 1300 سال زندگی می تونی ببینیش

کو چان سونگ

من که گفته بودم ستاره درخشان شمام

درسته. تو همونی هستی که می خوام

ستاره ای که فقط می تونم تو زمستون ببینمش برام مهم نیست

تا وقتی بتونم تو رو ببینم خوشحالم

نگاش کن کوچان سونگ خیلی درخشانی

چشمام از نورت کور شد

نگاش کن مان وول

مثل یه ماه کامل درخشانی

ماه کامل؟

راستش تو جادوی شانس منی

باید یه اسم مستعار خوب همون طوری که الآن گفتم داشته باشی

یه بار بهم نگفتی سوپ برنج و گوشت؟

خودت گفتی که با خوشحالی به عنوان سوپ نودل مرغ تناسخ پیدا می کنی

اگه واقعا همچین بشه چی؟

مشکلی نیست. منم سالادی میشم که با اون سرو میشه

واقعا؟

جدا؟ - آره -

داری راست می گی دیگه؟ - آره -

گفتی سالاد میشیا. قول دادی

آره واقعا میشم سالادی که کنارته

کیم سونبه جایی رفته؟

بعد از صحبت کردن با اون مهمونا رفت بیرون

بله

کجا رفته؟

رمان جدیدم منتشر میشه

درباره یه محقق منحرف به اسم کیم شی ایک

که با وجود قبول شدن توی امتحان دولتی مقامش رو از دست داد

باید قبل از اینکه با همچین تحقیری

روبرو بشم برم. باید واقعا برم

باید وقتی می ریم با همدیگه خداحافظی کنیم

بهم قول بدین که بدون اینکه چیزی بگین نمی ذارین برین

خدای من

خدای من

رئیس نمی تونم کیم سونبه رو پیدا کنم

حتما پیش هیون جونگه

نه نیست

نتونستم هیچ جای هتل پیداش کنم

شاید رفته بیرون

کم پیش میاد از هتل بره بیرون

وقتیم که بره تنهایی نمی ره

هنوزم شبیه کساییه که توی دوره چوسان زندگی می کنن

ظاهرا وقتی با نگرانی داشته

به صحبتهای دوتا از مهمونا که درباره یه محقق که تونسته نفر اول امتحان دولتی

بشه صحبت می کردن، نگاه می کرده از بار رفته

محققی که نفر اول امتحان دولتی شده؟

درباره وضعیتش می دونید نه؟

احیانا اسمش وقتی زنده بود

کیم شی ایک نبوده؟

مهمونی که درباره کیم سونبه بد صحبت کرده

کی بوده؟

...داشتم بهش می گفتم قبل انتشار رمانم مردم

کتابی که درباره محقق کیم شی ایک نوشتم

و اون رمان کیم شی ایک رو مسخره می کنه نه؟

یه داستانه که من بعد از تحقیقات کامل نوشتمش

حالا اون داستان واقعا منتشر میشه؟

من دست نوشته هام رو برای ناشر فرستادم

اونا به عنوان کار پس از مرگم چاپش می کنن

اون ناشر احمق کیه؟

و چند نفر تاحالا اینو خوندن؟

من هنوزم دستی می نویسم

پس فقط یه نسخه وجود داره

مطمئنم سردبیر تنها کسیه که خوندتش

باید این ناشر رو پیدا کنم

هنوزم دست خطش خیلی بده

خدای من چشمام درد گرفتن

("محقق منحرف، کیم شی ایک")

تهویه هوا روشنه؟

من یه محقق منحرف نیستم

منصفانه نیست

اول بهش رشوه بده تا دست نوشته ها رو ازش بخری

تمام پول فروش اسبها رو بهش پیشنهاد بده. قبول می کنه

اما نگرانم قبل اینکه ما اقدامی بکنیم کیم سونبه دردسر درست کنه

اگه صدمه ای به انسانها بزنه

فرشته مرگ ازش نمی گذره

کیم سونبه شبیه یه درناست

تا حالا دیدی یه درنا به آدما حمله کنه؟

نمی تونه به هیچ کسی صدمه بزنه

با این وجود اون یه کینه 500 ساله داره

درناها همیشه پرهاشون رو

حتی وقتی توی گل هستن به سفیدی برف نگه می دارن

کیم سونبه 500 سال صبر کرده

تا اسم و شهرتش رو پاک کنه

من کیم شی ایک هستم. من منحرف نیستم

خیلی ترسوندمش

فقط می خوام مطمئن بشم کتاب چاپ نمیشه

باید بهتر باهاش برخورد می کردم؟

قربان

چی شده؟

یه روح دیدم

ها؟ - یه روح؟ -

همین الآن کیم شی ایک مرده رو دیدم

صبرکنید - یه روح دیدید؟ -

یعنی کتاب یه کار توپه - با این کتاب همه جوایز رو درو می کنیم -

خدای من قربان

خیلی ترسیده بودم - چه رویای قشنگی -

یه خواب نبود. واقعا دیدمش احمقا

امشب جشن بگیریم؟ - یه شام تیمی خوبه -

بچه ها سوشی چطوره؟ - خدای من -

کیم سونبه

مدیر کو ، رئیس چانگ. می دونستید من اینجام؟

بهش نگاه کن

بیا اول بریم هتل

نمی تونم برگردم هتل چون خیلی تحقیر شدم

فقط سوار اتوبوس میشم و از همین جا می رم اون دنیا

کیم سونبه چرا اینطوری شدی؟

تو برگ برنده هتل مایی و شبیه یه درنای باوقاری

درناها سرشون رو پایین نمیندازن

سرتو بالا بگیر

هرجور شده دست نوشته رو از ناشر می گیرم

مدیر کو

به هتل برنمی گردی

پس باید توی اتاق کوچان سونگ بمونی

ممنونم مدیر کو

فقط سردبیر اینو خونده

و هنوزم تا آخرش نرسیده بخونه

خیلی تلاش کردم که متقاعدش کنم چون نویسنده خیلی مشهوره

چطوری راضیش کردی؟

بهش گفتم کیم شی ایک از اجداد من بوده

کو چان سونگ بهش دروغ گفته که از نوادگانته

و منم یه عالمه پول خرج کردم تا ازش بخرمش

خیلی ممنونم

محقق منحرف کیم شی ایک؟

("محقق منحرف کیم شی ایک")

فکر کنم هیچ وقت نمی تونم این ننگ رو از اسمم پاک کنم

اگه واقعا اینطوریه توضیح بده و بیگناهیت رو ثابت کن

می تونید بهمون بگید چه اتفاقی افتاده؟

...همه بهم می گفتن نابغه چون

امتحانات سه ساله دولتی رو در سن جوانی قبول شدم

اما امتحان اصلی خدمات عمومی رو هرسال رد شدم

بعد از سن 40 سالگی

از زادگاهم رفتم و تو هانیانگ زندگی کردم

اونجا فقط روی مطالعه برای امتحان تمرکز کردم

تنها چیزی که در حین مطالعم که باعث میشد احساس تنهایی کنم

برام لذت بخش بود تماشای زندگی مردم بود

یه دختر رو دیدم که از پدر کورش مراقبت می کرد

و دوتا برادر رو دیدم که همیشه

خانوادشون دعواشون می کردن

خدای من - هی -

دیدن یه زوج جوان که بدون توجه به طبقه اجتماعیشون عاشق هم بودن

خیلی زیبا بود

وقتی خوندن کتابها کسل کننده میشد

داستانهایی براساس چیزایی که توی خیابون دیده بودم نوشتم

استاد این خیلی غم انگیزه

بعدش چی میشه؟

البته اون موقع برای یه محقق

نوشتن داستان غیر از الفبای چینی

غیرعادی محسوب میشد

اما داستانهایی که من نوشتم اصلا تحقیر آمیز نبودن

صبر کنید یعنی شما درباره

...یه دختر وظیفه شناس، یه زن وفادار و و یه زوج

اونا شیم چونگ، چون هیانگ بو و نول بو هستن؟

شما تموم اون داستانها رو نوشتین؟

نویسنده این داستانها توی این دنیا ناشناسن

اگه واقعیت داشته باشه شما شکسپیر عصر چوسانید

اما اون داستانها زندگی من رو نابود کردن

در حالیکه در اوج بودم

استاد تبریک می گم . بازگشت شکوهمندی دارید

مقام شما ازتون گرفته میشه

منظورتون چیه؟

بر اساس یافته های من شما این داستانها رو نوشتین

به خودتون می گید محقق

چطور جرات می کنید داستان درباره آدمای پست و معمولی بنویسید؟

اینکه شما این نوشته ها رو داستانهای خودتون می دونید

برای همه محقق های دیگه تحقیر آمیزه

همه محقق ها مخالفن که کسی مثل شما که این کارهای زشت و مبتذل رو می کنه

عنوان و مقام رسمی بگیره

من فقط درباره زندگی مردم داستان نوشتم

چطور می تونید این داستانها رو تحقیر امیز بدونید؟

یه داستان درباره یه زوج بالغ

داستانی که احترام بین برادرها توش از بین رفته

داستانی که با یه مشت تخیلات چرند باعث گمراهی مردم میشه

چطور یه محقق می تونه همچین داستانهایی بنویسه؟

استاد استاد

کیم شی ایک

اگه می دونی معنی تحقیر شدن چیه

هرگز سرت رو بالا نگیر

به خاطر درخواست بقیه محققین من رو رد کردن

بچه یه خانواده قدرتمند جای من رو گرفت

پدرم توی زادگاهم تحقیر شد

و باعث شد غذا نخوره و به خاطر همین هم مرد

جرات نداشتم زنم رو که ازم حمایت می کرد ببینم

چون که نمی تونستم اونجا بمونم یا برگردم به زادگاهم

...مردم

از غصه دق کردم و احساس می کردم که توی دنیا گم شدم

خیلی بهم ظلم شد

اولش صبر کرد تا داستانهای تحقیر آمیزش

توی دنیا از بین برن

اما مردم از داستانهاش استقبال کردن و همه جا پخش شدن

همه مردم این دنیا

داستانهای چون هیانگ و شیم چونگ رو می دونن

مطمئنم یه بخشی از وجودش امیدوار بود

می تونست ننگ رو از اسمش پاک کنه و به جاش احساس غرور کنه

اما هیچ مدرکی وجود نداره

واقعا می تونی به هرچیزی که می گه اعتماد کنی؟

تعجبی نداره که کسی دربارش کتاب بنویسه

مردم هیچی درباره داستانهایی که نوشته نمی دونن

آخرش تبدیل به یه محقق منحرف شد

که از مقامش خلعش کردن

چون اون داستانهای به عقیدشون زشت و زننده رو نوشته بود

من همه این دست نوشته ها رو می خونم

کیم سونبه خوبه نه؟

فعلا توی اتاق من می مونه

سانچز

یادم میاد یه روزی سر شام دیدمت

بله چی باعث شده بیاین اینجا؟

یه مشکلی دارم

به خاطر همین یه مدت توی اتاق مدیر کو می مونم

که این طور

پس اونم توی هتل کار می کنه؟

اون فرشته مرگه

کسی نیست که وقتی زنده ای به راحتی بتونی ببینیش

سلام کن

به خاطر اینکه با من کار داره که اینجا نیومده درسته؟

نه اومدم برای تسلی دادن به یه دوست قدیمیم

فرشته مرگ یکم آبجو برام آورده

می خوای تو هم بیای پیش ما؟

نه ممنون. راحت باشید

لطفا بذار برای یه مدتی اینجا بمونم

حتما

صاحبخونه - بله؟ -

چون غذایی برای خوردن با آبجو نداشتم، خرماهای توی حیاطتون رو برداشتم

اگه در آینده همدیگرو دیدیم

واست جبران میکنم

باشه

بادوم زمینی دارم. میخواین یه کم بادوم زمینی بیارم؟

ببخشید

نمیدونستم این بلاییه که سر کیم شی ایک اومده

مایه تاسفه

اما نمیخوام مقابل خشم پونصد ساله وایسم

که این کتاب رو چاپ کنم

از شرش خلاص میشم

حیفه که اینجوری از بین ببریش

مدیرم تک تک صفحات این رمان رو خونده

گفت داستانش خیلی جالبه

اگه اون بخش محقق منحرف رو نادیده بگیرم

محقق رو به یه شخصیت جذاب تبدیل کردی

محقق شریف که درگیر اختلاف بین دو حزب بزرگ نشد

یه محقق رمانتیک که برای زنش که توی زادگاهش منتظر بود

هر ماه نامه مینوشت، خیلی جالب بود

تحقیق کردم. این کاریه کرد

دقیقا. کیم شی ایک تصمیم گرفته

برای بدست آوردن قدرت به کلیشه های اجتماعی ملحق نشه

به عنوان کسی که عضو این گروه نیست

خودش رو غرق داستان های منحرف شهوانی کرد

بیا این تیکه رو عوض کنیم

داستانهای موجود که نویسنده های ناشناس

به زبان کره ای نوشته بودن

در واقع اثر محقق، کیم شی ایک بودن

نمیتونین اینو به عنوان یه کتاب تاریخی بنویسین

اما برای یه رمان موضوع خیلی جالبیه

درسته

شین یون بوک یه زن بود

یه کتاب با این موضوع هم هست

توی رمانها، هرچیزی ممکنه

پس همین کارو بکنیم

رمانتیک ترین محقق چوسان

و بهترین قصه گویی که مثل یه درنا نجیب بود

کیم شی ایک

درنا؟ این عنوان تازه به ذهنم اومد

این رمان قشنگ بعد از شاهکارم "جنگ درناها"ست اسمش "آوای یک درنا"ست

آوای یک درنا. بیاین همینو بخونیم

آقای نویسنده , یه داستان خوب بنویسید

وا چیشد؟

آوای درنا هوی آوای درنا

باید آوازه رو شروع کنی بنویسی . چیکار داری میکنی؟

این یکی از علائم کار بیش از حده

یادم رفت بگم که به محض اینکه خودکارشو دستش میگیره

سی ثانیه بعد غش میکنه

چی؟ اگه هی سی ثانیه به سی ثانیه

بخواد غش کنه

این رمان رو تا کی دقیقا میخواد تموم کنه؟

باید از اون یکی نویسنده کمک بگیریم

چی؟ یه نویسنده ی دیگه ؟ کی؟

تو هتلمون یه نویسنده داریم که همیشه میخواسته سخت کار کنه

اما قبل از مرگش هیچوقت نتونست

قربان چیزی که من تا الآن دیدم

نویسندگیتون عالیه

اما هنوز نتونستین تصمیم بگیرین

که راجب چی بنویسین

ما یه موضوع عالی داریم و همینطور یه استاد عالی

میتونین لطفا

یه رمان رو کاملش کنید؟

پس یعنی من یه شخصیت تو داستانای تخیلی باقی میمونم؟

تو مدارک , کیم شی ایک یه محققه که

بخاطر نوشتن داستانای شهوتی رد صلاحیت شد

فقط یه خطه در کل

اگه پونصد سالم صبر کنی , ناپدید نمیشه

جدی؟

اما تخیلی نیست

که تو یه شوهر با احساس و یه محقق نابغه بودی

موندن تو این دنیا توی یه رمان

برای من که بد نیست

اینجوریه؟

به علاوه , یه رمانه

حالا که توشیم , بیا بگیم که کیم شی ایک قد بلند و رعنا

و خیلی جذاب و جیگر بوده

از کجا میفهمن؟

کسی هست که فکر کنی شبیهشی؟

یکی هست که

فکر میکردم شبیه منه

خب ...کیه؟ کی؟

جوونا بهش میگن آقای باسن

سو جی سوب؟

یعنی الآن داری میگی شبیه سو جی سوبی؟

...بزنم دهنمو از دستت جر

آره بابا خوده خودشی اصلا

آره. کپی هم دیگه این

حتی از این زاویه هم شبیهشم

وای آره دقیقا

یکم بیشتر بچرخ

یکم دیگه یکم دیگه

آره خودشه

پشت موهات دقیقا هم رنگ موهاشه

وویی خدا کیم سونبه امونو

خوده آقای باسنی خودشی جیگر

نمیدونستم هنرهای رزمی هم بلده

واقعا خفنه

ایی , نویسنده دیگه زیادی یارو رو رمانتیکی کرده

واقعا عجب چیزی میشه

رئیس مدیر

قسمت آخرشم تموم شد

بده ببینم

خوبه

ویرایشگر کیم

یه نسخه از یه کتابی که یه نویسنده ی تازه کار نوشته دارم

طبقه ی دوم قفسه ی کتابخونمو تو اتاق کارم چک کن

داستانش درباره ی یه محقق به اسم کیم شی ایک از سلسله ی چوسانه

و اسم نویسنده هم به سونگ هونه

آره آره

باشه

(آوای یک درنا)

(آوای یک درنا)

کتاب ها منتشر شدن

و دوتا نویسنده هامون با لبخند روی صورتشون رفتن

این کوکتل رو به نشانه ی قدردانی درست کردم

پس لطفا میل کنید

گفتم من نوشیدنی اشک هاتو دوست ندارم

اما این بار بخاطر یه اتفاق خاصه

پس لطفا بخورید

این دفعه معنی پشتش چیه؟

اشک های پشیمانی از فراق ان

من محقق اهل چوسان , کیم شی ایک , تمام سرافکندگی هامو از بین بردم

با این اشک ها که نشونه ی بیزاریم از رفتنه

الآن دیگه میرم اون دنیا

کیم سونبه

اشک هامونو

با این نوشیدنی میشوریم

و خداحافظی میکنیم

برای همه چی ممنونم

بابت تمام تلاش های بی وقفه اتون ممنونم و شرمنده ام که اول من میرم

به سلامت برید کیم سونبه

هفتاد سال گذشته اما هنوزم عین بچه هایی

خدانگهدارتون

من برم دیگه

( رودخانه ی سانزو)

خدا به همراهت

رئیس چانگ

ممنونم که اسم و آبرومو حفظ کردین

و گذاشتین که من تو خاطره ها موندگار بشم

به عنوان یه محقق مرموز به اندازه ی یه درنا

اینا اشک هایی ان که به نشونه ی قدردانی ازتون بهتون میدم

هیچی دیگه جز

اینکه اون ماه سرد و یخ بسته ی شما

گرم بشه , نمیخوام

(به رئیس چانگ )

واقعا بد مزه اس

چرا این روزا نمیای هتل؟

چرا باید بیام وقتی به زودی ناپدید میشه؟

اومدم ببینم که هیون می مرده اس یا نه

چون اونجوری یعنی توام به زودی میری

کیم سونبه رفت

میبینی؟ توام ناراحتی که کیم سونبه رفته

منم همین احساسو دارم اگه تو بری

توروخدا بگو که میمونی

خیلی ناراحت کننده اس

که دیگه پیشمون نیست

اما با خوشحالی بدرقه اش کردیم

چون هیچی غمگین تر از

موندن تو این دنیا نیست

چیش غمگینه که با من بمونی؟

به منو و هیون می نگاه کن

این چیزیه که برای ما میخوای؟

باشه پس برو

نمیتونم وایسم رفتنتو نگاه کنم

خانواده ی کیم یونا بهم میگن که برم خارج درس بخونم

منم میرم. خوبه مگه نه؟

توام میتونی بری اون دنیا

منم میرم خارج

بیا همینجا قبر هامونو ول کنیم

و خداحافظی کنیم

ممنونم

ببخشید

چندباری دیدمتون که از بیرون داروخونه منو میپایید

احیانا با بابای بچم فامیلی چیزی هستین؟

...من قبلا

عروس خانواده ی میونگجو یون بودم

بچه ی من هیچوقت

از خانواده میونگجو یون نمیشه

فامیلی خودم رو روش میزارم

اگه پسره

تنها وارث میشه که اسم و نسل خانواده رو ادامه میده

و دختر هم به همون اندازه وارث میشه

اما اسم خانواده رو ادامه نمیدن

وقتی ازدواج کنه

عضوی از خانواده ی شوهرش میشه

اهل چوسانی چیزی هستین؟

این روزا هیچکس اینجوری فکر نمیکنه

اگه پدربزرگ ومادر بزرگش میخوان بچمو ببینن

منم میزارم بیان ببینن

اما چه پسر باشه چه دختر

این بچه فقط

مال منه

چیشده؟

چرا من

هیچوقت همچین فکری

برای دخترم نکردم؟

خیلی براش ناراحتم

این بچه

بچه ای که تو شکمته

امیدوارم به سلامتی بدنیا بیاد

و زندگی خوبی داشته باشه

ببین

این

این کدومو پست کنم؟

این یکی ام خوبه

این؟ اکی اکی

چقدر عکس گرفتین . اصلا فالوئر دارین؟

معلومه که دارم . هیون جونگ و یو نا و سانچز

همین؟

تخم مرغ آبپز تو خوشگلتره

دو ساعته داشتین عکس میگرفتین

فکر کردم یه میلیون فالوئر دارین

تو که یه بارم لایکم نکردی. پس حرف نزن

من تو فضای مجازی نیستم

...مدیر معروف فرگوسن گفته که - باشه بسه -

باشه میدونم یه چیز خوب گفته

...اما این طرز فکر اونه. من

چیه؟ باز چیه؟

لایک

لایکم کرده

کی؟ سانچز؟

کیم جون هیون

کیم هیون جون لایکم کرده

اینو ببین. عکسی که از برنج و کنگر گذاشتم رو

لایک کرده

(لایک , کیم هیون جون , فالو)

واقعا لایک کرده

همش سه تا فالوئر دارین

چجوری پستتونو پیدا کرد و لایک کرد؟

من ...من دیگه هیچی از خدا نمیخوام

استاد تست غذا، منو دیده

از کی تا حالا اینقدر عاشق کیم هیون جون شدین؟

چی؟

از همون بار اولی که دیدمش

عاشق همه چیزش شدم

شبیه یکیه که میشناسم

بخاطر سرگرمی های بیخودم خیلی اذیت بودم

یهو یه پسر جوونی پیداش شد و با بازی گو منو نجات داد

تازه بهم گفت که برم سفر کنم و غذاهای مختلف بخورم

کپی کیم هیون جونه

اون من بودم که

چی داری میگی ؟ - من رفتم دویست سال پیش به مهمونسرا -

که گل درخت ماه رو بگیرم . بهتون گفته بودم که

اون من بودم که بازی گو رو بردم و نقشه ی مکانها رو براتون کشیدم

من بودم

مسخره بازی درنیار

خوب یادمه. عین کیم هیون جون چاق و درشت هیکل بود

خیلیم مهربون و خوش برخورد بود

اگه حتی بخوایم فرضم بکنیم , نصف کیم هیون جونم نیستی

اینکارا چیه؟

برای همینه ماگو خاطراتتونو عوض کرد

حالا که میبینم خیلی جاهای خوشمزه رفتیم

همشون خوب بودن

در آخر , یه چیزی هست که حتما باید بخوری

اونو

بعدا حتما بخورش

حتماها

بیا بخوریم. ننگمیونمون سرد میشه

باشه. بیاین تا سرد نشده بخوریمش

خردل میخواین؟

کیم هیون جون گفته سرکه

رو باید باهاش خورد

اون بک جونگ وون نبود؟

شایدم باشه

واقعا هم هزارو سیصد ساله تونه

حرفای عشقتونو قاطی کردین

چقدر؟ - یکم فقط -

خوشمزه اس

تو چیزی اضافه نمیکنی بهش؟

با پیونگیانگ ننگمیون باید هردوشو اول امتحان کنین

از همه کارمندا شما موندین فقط

خیلی از مهمونا هم رفتن

بابت همه ی کارهاتون ممنونم

ما میریم دیگه - باشه -

خانم چویی

باید برم دنبال هیون می

ته سوک بهم زنگ زد

خواهرتو بیار اینجا

من به رئیس خبر میدم

هیون می. اورابونی اینجاست

اورابونی

هیون می

اورابونی

میدونی چقدر منتظرت بودم؟

بریم

یو نا

تو خواهر جی هیون جونگی

به لطف برادر مهربونت , بدون اینکه راهو گم کنی میری

یو نا چی ؟

میدونه که داری میری؟

یکم پیش تو بیمارستان دیدمش

میشه اینو بهش بدین؟

...و

لطفا بهش بگین

تک تک ثانیه ها و دقیقه های زندگیش

همشون با ارزشن

پس باید یه دانش آموز خوب

و خوشحال باشه

مادربزرگ

مادربزرگ

هرچی عمر دارم رو با کمال میل میدم

لطفا بهم یه لطفی بکنید

جی هیون جونگ

اینو با خودت ببر

توام روی قبرم گل گذاشتی

اینارو گرفتم که بدم بهت

از ماگو خواستم

و خودمو تو دین بزرگی انداختم که اینو برات بگیرم

بهم گفت که باید خوب زندگی کنم

تا کاری که برام کرد رو جبران کنم

پس لازم نیست نگران من باشی . برو

ممنونم

نگران نمیشم

به سلامت , جی هیون جونگ

خداحافظ

چرا یهویی میخوای خانواده ی می را ببینی؟

انگار که میخواین ازدواج کنین

ما قراره

زمستون امسال ازدواج کنیم

پس خیلی اتفاق مهم و خاصیه

عجیبه که میخوای توی پیتزا فروشی پدر مادرشو ببینی

بخاطر تو اینجا رو انتخاب کردیم

نمیدونی که چقدر خانوادم بهت اعتماد دارن

قبلا وقتی اومدن آمریکا که برم گردونن

همه ی دوستام کمک کردن که ازشون قایم بشم

اما تو بهشون لو دادی جامو

کلی خودتو پیششون عزیز و شیرین کردی

فکر میکنن تو یه آدم رک و روراستی

خب خوبه که بدونم خانواده ات به من اعتماد دارن

اما هنوزم درک نمیکنم که چرا باید بیاین اینجا

که اونو به خانواده ات معرفی کنی

اگه خانوادم از یونگ سو خوششون نیاد

تو باید کمکم کنی راضیشون کنم

چرا؟ ازدواج شماست به من چه

من حتی داداش یونگ سو هم نیستم

من خانواده ای ندارم که بهشون معرفیش کنم

پس حتما خیلی نگرانه

سانچز میشه تو هیونگش بشی؟

باید حتما بهشون بگی که چه آدم خوبیه این یونگ سو

مثل بازاریابی میمونه .منظورمو میگیری دیگه ؟

نه اصلا , بهشون بگو من حامله ام

من که متخصص زنان و زایمان نیستم

من فقط صاحب یه پیتزا فروشی ساده ام . چته؟

خیلی عجیب غریب شدی

می را نباید به خانواده ات دروغ بگی

اگه یوقت از من خوششون نیاد

تمام تلاشمو میکنم که راضیشون کنم

نمیخوام احساس تنهایی کنی

نمیتونم صبر کنم که خانوادت بشم

می را

فکر کنم همین زمستون عروسی افتادیم

موقع انتخاب یخچال که میشه خیلی با هم فرق داریم ها

اگه فریزرش بزرگتر باشه بهتره

خیلی چیزارو باید توی فریزر گذاشت

بهرحال که قرار نیست توی فریزر غذا بخوری

...بیا یکی که جای بخچالش بزرگتره بخریم

که غذای تازه بخوریم

عزیزم

بین من و یخچال بزرگ کدوم رو انتخاب میکنی؟

عشقت به من باید اندازه فریزر یخچالمون باشه

من تورو اندازه ی قطب شمال دوست دارم

پس بیا یه یخچالی بگیریم که جای خود یخچالش زیاد باشه

تموم - اصلا ولش کن -

میرم مبل ها رو ببینم

همونجا وایستا

خانم چانگ مان وول؟

داری ازدواج میکنی

خانم لی؟

چان سونگ بهتون گفت؟

خودش کجاست؟ باهاتون اومده؟

رفت یکم میلک تی بگیره

خانم لی

پرسیدم دارین ازدواج میکنین؟

آره همین زمستون ازدواج میکنم

وقتی دعوت نامه هامون چاپ شد یکی براتون میفرستم

میخوام اول بهت یه هدیه بدم

یه هدیه برای من؟

...میخواستم

یه هدیه ی فراموش نشدنی بهت بدم

نگاه کن

سونگ هوا

سونگ هوا

به نفعته با یون وو خوب باشی

اگه یه وقت به گریه اش بندازی

درست مثل اون تلویزیون زندگیت رو زیر و رو میکنم

دوستش داری؟

آره

این تلویزیون رو به عنوان هدیه عروسی بهتون میدم

...امیدوارم استفادش کنین

و همیشه یادت بمونه چی گفتم

به می را چی گفتین؟

...فقط

براش زندگی خوشی رو با شوهرش همونطور که تلویزیون میبینن آرزو کردم

به می را هدیه عروسی دادین؟

آره

شنیدم زمستون ازدواج میکنن

..توی زمستون نمیتونم بهشون چیزی بدم

چون دیگه اینجا نیستم

خانم چویی امروز میره

تا ماه کامل چیزی نمونده

...مهمون خونه ی ماهت

...فقط

تا ماه کامل بعدی وجود داره

دستاتون سردن

یه نوشیدنی گرم براتون بیارم؟

نه

خوبه. حس زمستون رو داره

ولی چرا براش تلویزیون خریدین؟

متوجه شدم که اون تلویزیون چپه هم میشه

خب که چی؟

لازم نیس بدونی

...یون وو رو

یادتونه مگه نه؟

یون وو کیه؟

اون دیگه کسی که از همه بیشتر دوستتون داشته نیست

میدونم

الان دیگه خانم چویی ئه

...حالا

اتاق ها همشون خالی ان

رئیس، من دیگه میرم

بخاطر اینکه تمام این سالها گذاشتین اینجا بمونم و ازم مراقبت کردین

ممنونم

به لطف تو

...تونستم توی یه لحظه ی مهم

درس خیلی بزرگی بگیرم

ممنونم

مدیر کو

من کسی بودم که پیشنهاد فرستادنتون به اتاق شماره 13 رو دادم

همیشه بخاطرش حس گناه میکردم

متاسفم

عیبی نداره

اگه اون روز به اتاق شماره 13 نمیرفتم

نمیتونستم اون یک لحظه رو بدست بیارم

حتی اگر تونستین یه زندگی کامل بدست بیارین

هیچوقت نذارین کسی شما رو توی اون کت شلوار پلنگی ببینه

باعث میشه همه چیزتون رو از دست بدین

یادم میمونه

رئیس

حالا که دیگه نزدیک خداحافظیمونه

یکدفعه من رو یاد بار اولی که اومده بودم مهمانسرای مان وول انداخت

ببینم فکر کردی داری چیکار میکنی؟

...داری اون چاقو رو میدزدی

که افراد اون خانواده رو بکشی؟

...دخترم

...مردی که دختر خودش رو کشت

الان صاحب یه بچه جدید شده

نمیتونی بااون چاقو همه رو بکشی

اگه اینو ببری، حداقل چند نفر رو میتونی بکشی

...بعدش میگیرنت و تبدیل به دود میشی میری هوا

همون طوری که همیشه میخواستی

...اما کسی که در واقع میخوای بکشی

...خودتی که توی مراقبت از

دختر عزیزت شکست خوردی

...اگه اینجا بمونی میتونی یه زندگی جدید داشته باشی

و به زندگی بعدی بری، اما میدونم که اینو نمیخوای

همین الانش هم خیلی از خودت متنفری

...پس

میدونم اگه فرصتش رو داشته باشی دلت میخواد بندازیش دور

...یجورایی ممکنه

...مناسب ترین کارمند برای اینجا باشی

چون دلت یه مرگ دراز مدت میخواد

شما هم همین رو میخواین؟

...خدا حتما من رو اینجا بسته

چون این چیزی بوده که درونم دیده

از اون روز شروع شد

زمانی که کینه ام رو توی دلم نگه داشتم و صبر کردم، به شما تکیه کردم

...آرزو میکردم

که تغییر نکنین

با وجود اینکه قبلا به آغوش گودال آتیش میرفتیم

خیلی غافلگیر کننده است که داریم با همچین ظاهر شایسته ای این دنیا رو ترک میکنیم

خوشحالم که اینطوره

چون اتفاق خوشایندیه بیاین گریه نکنیم

میخوام با لبخند برم

خداحافظ

خانم چویی

...میتونم

بغلت کنم؟

نمیخواستم گریه کنم

چرا دارید اشکمو در میارید؟

خیلی وقت ها قلبم براتون به درد میومد

... دلم میخواستم

حداقل یکبار اینجوری بغلتون کنم

خانم چویی

توی زمان های زیادی منو آروم کردی

ممنونم

(رود سانزو)

...چقدر

وقت مونده؟

امروز

دور و بر زمان ماه کامل

تمام انرژی هتل جمع میشه

همه چیز ناپدید میشه

و چانگ مان وول باید بره

...همیشه میخواستم بپرسم

..چرا

منو انتخاب کردین

چرا منو انتخاب کردین؟

...فکر کنم گلی که رویاهای ماه رو درونش داشته

هنوز رویای آخر رو نشونت نداده

الان تک و تنهام

درست مثه همونجوری که شروع کردم

خانوم چانگ، چرت نمیزدم

فقط یه لحظه چشمامو بستم، و پاهام شل شدن

دروغ بود. ببخشید

یه مهمون دارین. باید برگردین به دفترتون

خوش اومدین

چه مدت از مرگتون میگذره؟

بذارین به اتاقتون راهنماییتون کنم. از این طرف، لطفا

رئیس، مهمون اتاق603 قرار بود امروز اتوبوس اون دنیا رو سوار بشه

اما میخواد تا فردا عقبش بندازه

و اینا نونهای سفارش مهمون اتاق 1120ـن

این مهمون واقعا هوس نونهای دوران بچگیشو کرده

میرم اینا رو ببرم بالا

رئیس چانگ، یه کوکتل جدید درست کردم

دوست دارین امتحانش کنین؟

چرا حداقل بوش نمیکنین؟ خوش رنگ نیست؟

یالا، این تو که رخت نشستم

تازه. حالا که حرفش شد بیاین روراست باشیم

تا حالا رخت شستین؟

نرو. اینجا بمون

میرم رخت میشورم. این دو تا رو مقایسه کنین

همین جا بمونین

برای بدرقه آخرین مهمون

اومدی

کو چان سونگ

همش حس میکنم خوابم میاد

انگار داره خوابم میبره

یعنی اینقدر خواب آلودم که بتونم یه جوری برم انگار خوابه؟

حتی اگه خوابتون ببره پیشتون میمونم

من

از اون گذرگاه طولانی زمان رد شدم

و اونجا دیدمت

که گلهایی رو تو بغل داشتی

که خواب ماه رو میدیدن

اسمت یعنی ماه کامل

قشنگه

یه جایی هست به اسم مهمون خونه ماه

هنوز اینجایی

چون اینجا هنوز وجود داره

چطور میتونم کمکتون کنم؟

خیلی وقت پیش، به یه عروس که به این هتل سر زد

یه قیچی قرض دادم. یادته؟

گفتین رها کردن، عشق بزرگتری لازم داره

اونو بهش قرض دادین که کمکش کنه این کارو بکنه

درسته

قضیه اینه، یادم رفت ازش پس بگیرم

دست منه

عه

خیالم راحت شد

باید به خاطر پیدا کردن این قیچی باارزش برات جبران کنم

شما خداها هروقت بهتون نیاز دارم پیداتون نمیشه

اما همیشه همه لطف ها رو جبران میکنین

چی کار میتونم برات بکم؟

پیوند بین تو و کسی که دلتو شکونده رو ببرم؟

هنوز بهم متصلیم؟

میتونین ببینیدش؟

هنوز پیوندی برای بریدن هست؟

خب، چیزه

نمیتونم جواب اینو بدم

پس بیخیالش

یه چیزی هست که میخوام

میخوام تو زمان سفر کنم

این- میدونم میتونین این کارو بکنین-

وقتی لازم داشتین مجبورم کردین برم

درسته، اما

حتی اگه برای یه لحظه کوتاه باشه عیب نداره

کمکم کنین

بتونم زمستون رو باهاش ببینم

داره برف میباره

واقعا زمستون اومده

هنوز خواب میبینم؟

میتونیم این زمستون رو همونجوری که دلتون میخواست باهم بگذرونیم

این از کجا اومد؟

شاید از یه زمانی از گذشته مشترکمون

یا از یه لحظه ای که در آینده باهم مشترکیم

مطمئن نیستم کدومه

فقط

این زمستون یکی از لحظاتیه که باهم گذروندیم یا باهم میگذرونیم

کو چان سونگ

توی خوابم دیدمت

مان وول. ماه

اسمت یعنی ماه کامل

قشنگه

راستش دوباره بعد از

گذرگاه طولانی زمان همدیگرو دیدیم

پس این برف رو یه زمانی تو گذشته باهم دیدیم؟

امیدوارم این برف رو یه زمانی تو آیندمون باهم ببینیم

واقعا؟

حالا، برف حتی قشنگتر به نظر میاد

تنها بدون فرشته مرگ دارین میرین؟

اون همه سال صاحب این جا بودم

خودم تنهایی میرم

چقدر شجاعین

کو چان سونگ

بارها با خودم فکر کردم

وقتی یه زمانی این لحظه برسه

چی بهت بگم

"متاسفم"

"ممنون"

"زندگی خوبی داشته باشی"

کلی چیزای باحال به ذهنم اومد که بهت بگم

حالا که وقتشه، ذهنم خالی شده

فقط

همش دلم میخواد باهات بمونم

همش دلم میخواد ببینمت

و دلم نمیخواد پشت سر بذارمت

من قوی نیستم

وقتی ضعیفم

جلوی تو وانمود میکنم که قوی ام

حتی کاری کردم نتونی جلوی رفتنم رو بگیری

متاسفم

درست اینجا بود

گفتین وقتی بدرقه تون کردم احساس تنهایی نکنم

همش نمایش بود؟

اون موقع نمیدونستم انقدر ازت خوشم میاد

من

حتی نمیدونستم دوباره عاشق میشم

مثه یه احمق

قبلا هیچوقت

درباره آینده فکر نمیکرم

اما تنها چیزی که الان میتونم بهت بگم

اینه

بیا ما

به هر قیمتی شده

توی زندگی بعدیمون همو ببینیم

خب؟

خب؟

کو چان سونگ

هوامو داشتی

مراقبم بودی

ازم محافظت کردی

ممنونم

خداحافظ

خداحافظ، خانوم چانگ مان وول

(رود سانزو)

ماه عزیزم بعد از گرفتن شب و رویام

ناپدید شد

خداحافظ

وقتی شاهد ناپدید شدنی

طبیعیه که احساس غم و ناامیدی کنی

وقتی یه گل پژمرده میشه

درست مثه رویای شکوفه جدید

دوباره زندگی میکنی، آشنا میشی

و عاشق میشی

امیدوارم

شما دو تا عاشق های مغرور، احمق

که به حال خودتون متاسفین

با اینحال زیبایید، این جوابی باشه که انتخاب کرده باشین

کریسمس مبارک

سرده

چان سونگ

چان سونگ. خیلی سرده

خیلی سرد شده

نیویورک مثه سئول سرده، پس لباسای زمستونیت یادت نره

وقتی مستقر شدم میتونی وسایلامو بفرستی؟

حتما. هرچی میتونی ببر و وقتی سر زدم بقیه رو میارم

فردا ناهار چطوره؟

راستش، باید یکیو ببینم

حالت خوبه، یونا؟- آره-

آزمونت رو چی کار کردی؟ رشته ای مد نظرته؟

هتلداری

منم میخوام یه هتلدار بشم

پس حتما رتبه خوبی آوردی

احتمالا سال بعد میارم

دیدن ارواح و اینا

جلوی درس خوندنمو گرفت

اما به لطف دارویی که بهم دادی

دیگه نمیبینمشون

باعث شد روی درس خوندن تمرکز کنم

خدا رو شکر

شما هم اون دارویی که بهم دادی رو خوردی؟

الان دیگه روح نمیبینی، درسته؟

اون ببر بعد از برگشتن به اون نقاشی

هرچی دلش میخواست رو میتونست ببینه؟

تقریبا با دیدن چیزایی که دیگران نمیتونستن ببینن

توی یه رویا زندگی کرد

پس خوش شانس بوده

خاطرات یه دنیای سِرّی که بقیه ازش خبر ندارن

این جاییه که تو هستی

و من

هنوز قولم به تو رو یادمه

("هستی و زمان")

("هستی و زمان")

زود اومدی

فکر کردم دیر میای

زود اومدم

که منتظر نمونی

یه روز

یه روز

اگه توی یه زندگی خیلی بعدتر دوباره باهم باشیم

وقتی اون روز برسه، امیدوارم همیشه باهات باشم

وقتی باهم خواب میبینیم، به هم چشم میدوزیم

همدیگرو بغل میکنیم، و باهم میخندیم

همینطوری تاابد

در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکنیم

:زیـــرنــویس هــمـاهنگ شده با نــسخــه هـای بــلــوری «Hamid5251»

Instagram: hamidsh_76

مترجمین: Mary_Fall, Hamzeh, Mahi

(هتل دل لونا)

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.