All language subtitles for The.Rebel.Princess.E14.AsianMoviee.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا AsianMoviee.ir

شاهدخت یاغی

قسمت 14

ارباب

ارباب

برای کمک به ارباب اومدم

متاسفم که دیر کردم

خیله خب

بیاین فورا به نینگ شو برگردیم

چشم، قربان

ولم کنین

من نبودم

کار من نبود

من نبودم

من نبودم.من نبودم

تکون بخور

شاهدخت، شاهدخت، ما مورد بی انصافی قرار گرفتیم

ما مورد بی انصافی قرار گرفتیم

شاهدخت، شاهدخت، من مورد بی انصافی قرار گرفتم

شاهدخت

شاهدخت، من مورد بی انصافی قرار گرفتم

شاهدخت

ژنرال سونگ

شاهدخت

شاهدخت

من نبودم

در حق یو شیو بی انصافی شده

یو شیو حاضره بمیره تا اینکه به شاهدخت خیانت کنه

درو باز کن

ژنرال سونگ

تو میدونی

که من سال ها تو عمارت وانگ بودم

حداقلش بخاطر زحمت هام لایق یه قدردانی هستم

هیچ کاری علیه

ارباب نمیکنم

حتما کار یو شیو عه

حتما کار اون دختره بدجنسه

اون بدون هیچ سابقه ای

وارد عمارت شد

و از وقتی پاشو گذاشته تو، داشته به شاهدخت خدمت میکرده

خوب از جا و مکان شاهدخت خبر داره

حتما کارو اونه

کار اونه

باید کار اون دختره بدجنس باشه

جز تو

کی دیگه خبر داشته که دارم با ارباب سفر میکنم؟

یو شیو نمیدونه

گرچه میدونستم

ولی به کس دیگه ای نگفتم

سال هاست که تو عمارتم

این قانون رو میفهمم

شوهرت بازرس لو هم

کس دیگه حساب میشه؟

...من

...اون

اون همیشه تو ارتشه

چندین روزه که ندیدمش

خیلی عجیبه

ما هم روزهاست که ندیدیمش

اینقدر طفره نرو

یو شیو نمیدونه

ولی میتونم قسم بخورم که

واقعا به هیچکس نگفتم

که شما و ارباب کجا بودین

اگه کرده باشم

توسط خدایان مجازات شم

بلند شو

باهام بیا

شاهدخت

ارباب دستور دادن که

تموم خدمتکار و کلفت های مطلع

باید دستگیر شن و دقیق بررسی شن

خودم به ارباب میگم

چشم

شاهدخت

فنگ اعتراف کرد

شاهدخت

شاهدخت، شاهدخت، التماستون میکنم

همش تقصیر منه

اصلا وجدان ندارم

ولی واقعا هیچ راهی نداشتم

شوهر و بچه هام رو ربوده بودن

کاری ازم ساخته نبود

التماستون میکنم که کمکشون کنید. کمکشون کنید

کمکم کنید. کمکم کنید

دستور بده اگه هنوز زنده ن

یکی پیداشون کنه

بزار دوباره همو ببینن

چشم، بانو

تمام افراد بی گناه رو آزاد کن

مرسی، شاهدخت

چشم، بانو

مرسی، شاهدخت

کلوچه بخار پز

کلوچه بخار پز

ببخشید. ببخشید

هیچ کدوم از این سنگینا لازم نیست

هر چقدر بیشتر به سمت جنوب بریم، گرم تر میشه

چشم

خیلی سردی

اینجوری بغل کردنم واسم ناخوشاینده

کلی چیز میز جمع کردی

کجا داری میری؟

من باهات میام

مگه نگفتی چند روز دیگه سربازات رو به سمت جنوب هدایت میکنی؟

چی شده؟

پس فردا صبح زود

به هوای ان میگم تورو به شهر برگردونه

چرا؟

تو پایتخت چیکار کنم؟

شیائو چی

دوباره میخوای منو ول کنی؟

فکر کردی من چی م؟

نامه پدرته

میتونی الان بخونیش

این نامه رو پدرم نوشته

واقعا میترسم

ترجیح میدم بهم دروغ گفته باشه

تا اینکه اتفاقی واسه مامانم افتاده باشه

هر چی باشه، اونا والیدنت هستن

فقط میتونی باهاشون رو به رو شی

ولی نمیتونی فرار کنی

منم امیدوارم اینا حقیقت نداشته باشن

میترسم یه عمری پشیمون شی

اگه نزارم برگردی

تعجبی نداره که دیروز نزاشتی نامه رو بخونم

و علیرغم کارای ارتش ،منو به چمنزار بردی

دیروز واسه اولین بار

فراموش ننشدنی ترین روز

تو زندگیم بود

پس، پس فردا به

پایتخت برمیگردم

باشه

هوای ان هنوزم اون پایین منتظر منه

بلافاصله برمیگردم

این وقت شب کجا داری میری؟

فرمانده قاتلا دستگیر شده

جقدر سریع

کیه؟

ژنرال فن وی

دو منگ

دو منگ

درود شاهدخت یوژانگ

اصلا تصورشم نمیکردم

که تو باشی

ژنرال دو وفادار و درستکار

شاهدخت شاید فراموش کردی

از وقتی خانواده شیه از قدرت افتاد

پدرت همه مقامات رسمی مارو برداشت

اینجا هیچ ژنرالی در کار نیست

مسمومیت معشوقه شیه

خیلیا رو درگیر کرد

ولی این اصلا دلیل نیست که چرا خواستی ارباب یوژانگ رو بکشی

شاهدخت

سفر من برای انتقام نیست

بلکه برای اینه که خائنان و شروران رو از چنگ ریشه کن کنم

خائنان و شروران؟

چطور جرات میکنی بگی که ارباب یوژانگ یکی از خائنان و شرورانه

تو هم یه ژنرال بارون دیده ای

از خودت بپرس

تا حالا خائنی چون ارباب دیدی

که جونشو به خطر میندازه

و از مرز دفاع میکنه؟

درسته

قبلا کارایی که

ارباب یوژانگ

واسه چنگ میکرد رو تحسین میکردم

ولی الان وانگ لین مسئول امور کشوره

و دومادش رهبری ارتش رو داره

ارباب یوژانگ باید بمیره

بسه دیگه

دیگه حرف نمیزنم

اگه بگی

یه شانس برای زنده موندن خواهی داشت

زنده موندن؟

من

فقط میخوام الان بمیرم

همه چیو فهمیدی؟

یعنی کی پشت

شیه یوانه؟

شیه یوان از کار برکنار شده

کی ممکنه شو شو و دو منگ رو فرستاده باشه؟

فقط یه شخص میتونه

دایی امپراتورم

غیر ممکنه

از وقتی کوچیک بودم

دایی امپراتورم خیلی منو دوس داشت

نمیزاره هیچ زجری بکشم

درسته

بعد مسموم شدنش دچار تشنج شده

و نمیتونه حکمرانی کنه

به اسم امپراتور

یکی سربازانی فرستاده

تا من و تورو بکشن

کی میتونه باشه؟

خیلیا میخوان من بمیرم

این دفعه رو نمیدونم

پس تو خیلی مهمی

همه قدرتا دارن سر تو رقابت میکنن

من نه

بلکه قدرت نظامیه که اهمیت داره

پس چرا میخوان منو بکشن؟

از چی میخندی؟

پس فقط میتونم پدر زنمو سرزنش کنم

بهت دستور داد تا باهام ازدواج کنی

تا تورو به دردسر بندازم

الان نمیتونم درست بگم

کی دردسر سازه

بهرحال، هر دومون

مثل ملخ های روی درخت مو هستیم

هیچکس نمیتونه در بره

تو ملخی

من نیستم

خوش اومدی، صدر اعظم

ارباب هوان

صدر اعظم، چرا امروز بیکاری؟

پدر - پسرم -

پدر - می ار -

یه چند تا هدیه کوچیک براتون تهیه دیدیم. لطفا قبولشون کنید

صدر اعظم

خیلی خوش اومدی

اینجور نگو

صدر اعظم، بفرماید لطفا

باشه

از این طرف لطفا

پس بیا اینقدر بنوشیم که مست شیم

باشه

از این طرف

بگو چرا ارباب هوان هر دفعه هیچ جایی تو پایتخت نمیره

معلوم شد که که تو یه دنیای دیگه داری

زیادی ازم تعریف میکنی

تو زندگیم سه تا عشق دارم

چایی، شرب و چیزای عجیب غریب

گرچه این حیاط کوچیکه

ولی کاملا مجهز عه

اگه صدر اعظم و دومادم

فرصتی داشته باشن که به شو غربی برن

عمارت هوان یه سرزمین تازه ای براتون خواهد بود

باشه

بعدا یه سر به اونجا میزنیم

پدر

شما میخواین با پدرم بنوشید

موندن من نامناسبه

من میرم پایین

یکم استراحت کن

صدر اعظم، دوماد، لطفا بفرمایین

می ار

زی لو

ارباب هوان

همین الان گفتی 3 تا عشق تو زندگیت داری

حالا فکر میکنم

بیش از 3 عشق داری

واقعا 3 تا عشق دارم

اینم یکی از چیزای عجیبه

پس

افراد زیادی تو این دنیا همچین عشقی دارن

آفرین

صدر اعظم، دوماد ، به سلامتی

پدر

می ار حالش خوب نیست

و منم میخوام برم ببینمش

چطور یه دختر تو خانواده هوان میتونه اینقدر حساس باشه؟

بیاین بنوشیم

برو

این زوج جوان خیلی پر احساسن

منم یه حرفایی با ارباب هوا دارم

من دارم پیر میشم

من میرم

دل افراد جوون غیر قابل نفوذه

بیا، صدر اعظم

تقصیر توعه که جو اینجا رو عاشقونه کردی

بیا

بیا بنوشیم

صدر اعظم، نگران نباش

حتی خانواده هوانگ هم

به قدرتمندی وانگ نیست

ولی من رهبری مسلم ارتش رو دارم

من و تو از طریق ازدواج با هم فامیلیم

پس یه خانواده یم

صدر اعظم

دومادت، ارباب یوژانگ رو داری که از محافظت شمال رو به عهده داره

و تو جنوب

حفاظت خانواده هوان مارو داری

صدر اعظم، این به سلامتی توعه

باشه

ارباب هوان

من و تو یه خانواده یم

آره، یه خانواده

کمی پیش دیدم که کمکت کرد بیای پایین

تو کنارش ایستادی

می ار

واقعا دلم میخواست دستای وانگ سو رو قطع کنم

عالیجناب

عالیجناب

شاهدخت، تازه خوابشون برده

بهتره بعدا برگردین

زی لو

التماست میکنم

میتونی تحمل کنی

قایم شو. زود باش

مراقب خودتون باشید، عالیجناب

...عالیجناب، عالیجناب، نکنین

زی لو، زود باش قایم شو

التماست میکنم

زود باش

عالیجناب، نرید تو

برو ببینم

عزیزم

چرا اینجایی؟

پدر گفت که

اگه نتونی یه پسر دنیا بیاری

پسر معشوقه م

باید به خونه دیگه ای بره

حالا

باید واسم یه پسر بزایی

نه، اینجا عمارت هوانه

واسم مهم نیست

وانگ سو

ولم کن

وانگ سو، دیوونه شدی؟

ولم کن. ول کن

اینجا عمارت هوانه، عمارت وانگ نیست که

وانگ سو

وانگ سو، دیوونه شدی؟

خوب نگاه کن

من ژو یان نیستم

البته که میدونم که ژو یان نیستی

شاهدخت ارشد

حتما از این سفر طولانی خسته شدی

اول دست و روتونو بشورین

آشو

چرا گریه میکنی؟

من ناراحتم

شاهدخت ارشد تو از نسل خانواده همایونی هستی

کی آخه اینجوری زجر کشیدی؟

فکر کنم بعد اینکه به صومعه بودای سی آن اومدم

و با سانسکریت بودا همراه شدم

ذهنم آروم شد

تموم نیاز های جسمی میان و میرن

و فقط تفکره که کمیابه

اگه ده روز یا بیشتر باشه، اشکال نداره

ولی نمیتونی

تا ابد تو صومعه زندگی کنی

تازشم

ارباب هم مطمعنا موافقت نمیکنه

وقتی متوجه بشه

میفهمه که

این بهترین انتخاب برای هر دومونه

ارباب، بالاخره اومدین

چی شده؟

شاهدخت ارشد به صومعه ی بودای سی آن رفته تا بودا رو عبادت کنه

ولی هنوز برنگشته

یکیو فرستادم دنبالش

ولی دم در بوسیله خاله شو متوفق شد

گفت که شاهدخت ارشد برنمیگرده

پس ولش کن چند روز

تو صومعه بمونه

فکر کنم

حرف فقط چند روز نباشه

فکر کنم دیگه

هرگز اینجا برنگرده

هرگز کسی نبوده

که برام لباس بدوزه

در آینده برات میدوزم

قبوله

قبوله

اون روز لبه صخره

همون لحظه که دستتو گرفتم که

تصمیممو گرفته بودم

چیزی که تو گذشته داشتیم

کل عمرمون نگه میداریم

چیزی که تو گذشته داشتیم

کل عمرمون نگه میداریم

دیر وقته

نمیتونید الان بودا رو عبادت کنین

همگی فردا برگردین

استاد

ببخشید که آرامش صومعه رو این وقت شب

بهم میزنم

ولی نمیتونم خودمو کنترل کنم

میخوام بدونم زنم تو صومعه هست یا نه

صدر اعظم

شاهدخت ارشد تو این صومعه زندگی میکنه

فقط اینکه بهم گفته نمیخواد کسیو ببینه

حتی اگه شما بیاین

صدر اعظم

چطور جرات میکنی

چطور جرات میکنی اینجوری با صدر اعظم حرف بزنی؟

وانگ آن

استاد

خیالتون راحت

همشون اینجا میمونن و صبر میکنن

فقط بزار من و اون بیایم تو

تو این صومعه کلی پشه هست

پودر کرم زدایی آتیش زدم

میتونی شب خوب بخوابی

جین رو

دوباره عصبانی نشو

و باهام برگرد

صدر اعظم

عشق بین من و تو توی این زندگی به پایان رسیده

اگه اوضاع اینجوری ادامه پیدا کنه

فقط از هم خسته میشیم

چرا خودتو به زحمت میندازی؟

جین رو

میدونم منو سرزنش میکنی

ولی خیلی طولی نمیکشه

که آوو به پایتخت برگرده

میخوای اون

نگران والدینش بشه؟

دخترمون بزرگ شده

و تصمیممو درک میکنه

تو از خودت بپرس

که حتی

اگه هر شب

هم پیش هم بخوابیم

بازم نمیترسی که بکشمت؟

جین رو

من با این وجود

معتقدم که

بیخیال این فکر میشی

درسته

من همین حالاشم بیخیالش شدم

گرچه زنتم

ولی دختر خانواده همایونی هم هستم

از جاه طلبی هات بهتر از

بقیه خبر دارم

اگه بتونی دست از طمعت بر داری

و تو لحظه آخر یه خطر قریب الوقوع بیدار شی

میتونم باهات برگردم

وگرنه

ولم کن

و اینجور فکر کن

که این آخرین ترحمت به منه

باشه

پس چند روز دیگه هم اینجا بمون

چند روزه دیگه برمیگردم

ارباب

کل شب موندین

...بانو همچنین

چندین روزه که نامه تون فرستاده شده

فکر کنم شاهدخت دریافتش کرده

آره

اگه از این روش استفاده نکنم

آوو چطور برگرده؟

بله، قربان

ولی طبق روحیه و اعصاب شاهدخت

همین که بعد برگشتن نتونه بانو رو ببینه

...نگرانم که

نگران چی هستی؟

اون دختر منه

میشناسمش

بابد هر از چند گاهی برای دیدن شاهدخت ارشد بیای

اگه کم و کسری تو نیازهای روزانه هست

باید به موقع تهیه شون کنی

چشم، قربان

هوای ان از ارباب دستور گرفته

تا شاهدخت رو تا پایتخت همراهی کنه

مرسی،ژنرال سونگ

باورم نمیشه به زندگی تو اینجا عادت کردم

و اینجا رو دوس دارم

دلم نمیخواد برم

نینگ شو

یا منو؟

دلم برای نینگ شو تنگ میشه

ولی دلم برای تو بیشتر تنگ میشه

مراقب خودت باش

به محض اینکه تونستم برمیگردم خونه

برو

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

شاهدخت مقتدر

چرا زیتان هنوز نرسیده؟

مادر

چندین بار یکیو فرستادم تا دعوتش کنه

نمیدونم چرا هنوز نرسیده

پدر

حالم خوب نبود

واسه همین دیر کردم

لطفا منو ببخشید

برادر

دیدنت خیلی سخت شده

سه الی چهار بار یکیو فرستادم دعوتت کنه

خیلی کم پیش میاد شام خانوادگی داشته باشیم

ولی تو دیر کردی

عذر میخوام

بشین

مرسی، پدر

عزیزم، نگاه کن

پسرمون ممکنه خوش تیپ ترین مرد تو دنیا باشه

وقتی تولدت شد

چرا به آوو دستور ندیم باهاش ازدواج کنه؟

اعلیحضرت

با کی حرف میزنید؟

البته که با مادر زیتان

نگاش کن

امروز خیلی خوشگل شده

مادر

ملکه

چیکار میکنین؟

سر به سرت نزاشت

مادر

بیاین شروع کنیم

بیاین شروع کنیم

پدر

به سلامتی پدر یه نوشیدنی میخورم

و آرزوی بهبودی سریع برای پدرم دارم

برادر

بهم بگو

واقعا ممکنه معشوقه شیه برگشته باشه؟

امروز واقعا

یه کسیو دیدم که اون گوشه نشسته بود

فکر کنم خودش بود

حتی اگه خودش بوده باشه

خب که چی؟

قبل مرگش حریف ما نمیشد

چرا از یه روح بترسیم؟

نه

خودش بود

واقعا برگشته

خودتو نترسون

اون مرده

ولی امپراتور

اون همین حالاشم یه مرد مرده ست

چرا همیشه حس میکنم که

دیوونه نیست؟

ما سالهاست که ازدواج کردیم

همیشه یه حسی دارم

گوش کن

واسمون مهم نیست که واقعا دیوونه ست یا نه

در حال حاضر، ارتش شاه جیان نینگ

فقط چند صد مایل از پایتخت دوره

اینکه زنده نگهش داریم

مفید ترین وسیله واسمونه

...اما در آینده

در آینده

اما برای آینده

برنامه ها دارم

نگران نباش

دور بمون

دور بمون

گفتی

تا وقتی مزاحم پسرت یا خاندان شیه نشم

حاضری که بمیری

من نبودم

نه، نه

من نبودم

من نبودم

من نبودم

اولیاحضرت

چتونه؟

.... برو

تموم شمع های

تالار ژائو یانگ رو روشن کن

و همه افراد رو بیار اینجا

چشم

گزارش اضطراری

خواجه شو

اعلیحضرت

ارتش شاه جیان نینگ داره به هوی ژو نزدیک میشه

شاه جیان نینگ

شاه جیان نینگ کیه؟

شاه جیان نینگ

برادرتونن اعلیحضرت

چش شده؟

سربازا رو بسیج کرده

و شورش بپا کرده

خیله خب

بسیار خوب

چشم

تیم ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا AsianMoviee.ir

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.